^ بازگشت به بالا
دانلود english 4 you آموزش یوگا به زبان فارسی آموزش زبان english today
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

شیخ اشراق


  1. #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,710
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض شیخ اشراق
    شيخ شهاب الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي، معروف به «شيخ اشراق»، شهاب مقتول وشيخ مقتول، «مؤسس حكمت اشراق» و از حكماي بزرگ اسلام در قرن 6 ميلادي (587 هـ.ق) است.شيخ اشراق،حكمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدين جيلي، كه استاد امام فخر رازي نيز بود، فرا گرفت و در حكمت تبحر و احاطة تمام يافت سپس به تفكّر و رياضت پرداخت، و چند سالي را در عراق و شام به سياحت و مطالعه گذرانيد،‌ چنانكه مشهور است در علوم غريبه نيز تبحر بهم رسانيد.
    ودر شهر حلب مورد اتهام و مخالفت فقها واقع شد،‌ و به امر صلاح الدين ايوبي، بوسيلة پسرش، ظاهر (الملك الظاهر)، توقيف شد، و بر خلاف ميل ظاهر، در حقيقت به اصرار فقها و به امر صلاح الدين،‌ در حدود سن 36 يا 38 سالگي به قتل رسيد.

    تأليفات شيخ اشراق:
    حكمه الاشراق - تلويحات - المشارع و المطارحات - هياكل النور -كلمه التصوف -رساله عقل سرخ- آواز پر جبرئيل -روزي با جماعت صوفيان-رساله في حاله الطفوليه

    نظام فلسفي حکمه الاشراق:
    ـ نظام فلسفي اشراق يکي از پرارزشترين نظامهاي اسلامي است که اصول آن به صورتي که امروز شناخته شده است. به وسيلة متفکر، عارف و عالم عظيم الشأن شهاب الدبن سهرودي تدوين و تنظيم شده است، تأثير فلسفه اشراق بر تکامل فلسفه در ايران و علي الخصوص تأثير آن بر عرفان نظري، شايد بيش از کلية نظامهاي ديگر فلسفي باشد. پايه هاي تاريخي فلسفة اشراق از طرفي برتعاليم عالية قرآن مجيد استوار است و از طرف ديگر بر مکتب هاي فلسفة افلاطوني و نو افلاطوني مبتني شده است؛ نيز بطور کلي، پايه هاي « مشرقي » (مباحث فلسفه مشرقي که ابن سينا در منطق المشرقيين به آن اشاره کرده است) هم براي آن مي توان جستجو کرد . . .
    ـ فلسفة اشراق علي رغم حکمت مشاء، که تعقل و برهان را اصيل مي داند. تعقل و برهان را مبتني بر شناخت نور موجود از موضوع مي داند. هستي از نقطه نظر فلسفه اشراق نور مجرّدي است که از اصل نورالانوار ساطع شده و عالم را فرا مي گيرد. اشراق حضوري و شهود هم در مرتبت و هم در اصالت مقدم است بر برهان و تعقل؛ و اين نکته اي است که در فلسفه هاي جديد، علي الخصوص در پديدار شناسي متعالية « هوسرل » از اهميت زيادي برخوردار است؛ با اين تفاوت که پديدار شناسي هوسرل بيان ناقصي از علم حضوري در مقابل بيان سهروردي از علم حضوري اشراقي و شناخت برمبناي مشاهده اشراق است.
    ـ آنچه به نام حکمه الاشراق و يا فلسفه اشراقي معروف است و باني آنرا سهروردي مي شناسيم، منحصراً در کتاب حکمه الاشراق بيان نشده است، بلکه فلسفه اي است جامع که سير تکامل آنرا، حداقل در چهارکتاب اصلي فلسفي سهروردي، يعني التلويحات، المشارع و المطارحات، المقاومات و حکمه الاشراق مشاهده و دنبال ميتوان کرد. اين نکته اي است که اکثر مورخان فلسفه به آن اشاره وافي نکرده اند . . .

    مراحل چهارگانه فلسفه اشراق:
    1ـ مرحلة اول تزکيه نفس و آماده شدن از براي مکاشفه، و درک بارق الهي، در اين مرحله موضوع مدرِک از أنائيت متعاليه خودآگاه مي شود وبه وسيله مشاهده و حدس فلسفي عالم مابعدالطبيعه و هستي متعاليه را تصديق مي کند.
    2ـ مرحلة مشاهده انوار الهي و کسب انوار سانحه که مبناي شناخت و علم را تشکيل مي دهند.
    3ـ مرحلة ساختمان علم صحيح. در اين مرحله فيلسوف از حکمت بحثي و علم صوري استفاده کرده و « تجزية » خود را که در مراحل 1 و 2 تحصيل شده است در نظام صوري برهاني مورد تحليل قرار مي دهد؛ ... و ساختمان علم بنا مي شود. به عبارت ديگر، مرحله 3 مرحلة اعمال روش ساختماني علم است مبتني بر تجربيات نفساني، باطني و اشراقي. حاصل اين مرحله حصول علم يقيني است و نظامي داراي صورت و مشخصات خاصي است، که قابليت تحليل فلسفيِ مطالب را دارا مي باشد؛
    4ـ مرحله تدوين حاصله از مراحل 1 تا 3. يعني پس از تحصيل يقين فيلسوف مي بايد نتايج تجربيات خود را مدون سازد. در اين مرحله، براي تدوين نتايج، دو نوع «زبان» به کار بسته مي شود، يکي زبان فلسفي عادي که مبتني بر علم صوري است، و ديگر زبان تمثيل. از نقطه نظر سهروردي، زبان تمثيل گوياترين زبان براي بيان نتايج تجربيات اشراقي است.
    مکتب شیخ
    شيخ اشراق با آنكه در حكمت مشائي تتبع و تبحّر داشته است، آيين مشائين و پيروان ارسطو را سست يافته وسخت انتقادكرده است، و روش خود را، كه حكمت اشراق و حكمت نوريه خوانده است، به حكماي مشرق منسوب داشته است (با آنكه مباني حكمت اشراقي به حكماي مشرق منسوب است، لفظ اشراق ظاهراً با كلمة شرق و با اشراق شمس ارتباط وضعي ندارد، بلكه انتساب عنوان اشراقي به اين دسته از حكما و به حكمت آنها، از آن روست كه قائل به حصول معرفت تام ،از طريق اشراق باطن و روشني قلب مي باشند).


    ـ وي با آنكه حكيم است نوعي مشرب تصوف دارد،با اينحال از صوفيه بشمار نمي آيد،‌ و كلمه التصوف نيز بيشتر شامل مسائل علم الهي است تا عقايد متصوفه،‌ حكمت اشراقي در حقيقت نوعي تئوزوفيtheosophy) = حكمت الهي و عرفان)....... است، و از آن به علم سلوكي نيز تعبير مي كنند.اين علم، نوعي فلسفة نو افلاطوني است كه با اصطلاحات مأخوذ از آيين قديم ايرانيان توأم شده است،‌ و پيروان آن را اشراقيان و اشراقيون و اهل اشراق مي خوانند.

    ـ در حكمت سهروردي، مبادي نو افلاطوني و تعاليم هرمسي با عقايد و اصطلاحات حكمت مغان بهم در آميخته است. اما خود او،‌ اگرچه حكمت خويش را بر قاعدة نور و ظلمت منسوب به قدماي فارسي مبتني مي داند، اما از آراء و عقايد شرك آلود مجوس ومانوي كاملاً مبراء است. نزد وي منشاء كل كائنات «نور الانوار» است، كه نور قاهر نخستين از آن صادر مي شود. البته نور نخستين،‌ در ظهور خويش، حاجت به علت ندارد، و به ذات خويش قائم است،‌در صورتي كه هر چيز ديگر عَرَضي و تَبَعي است، ‌و به اصطلاح،ممكن الوجود است، و استقلال ندارد. پس، ظلمت ـ بر خلاف پندار مجوس ـ امري مستقل نيست كه در مقابل نور باشد، ‌بلكه نسبت آن با نور، نسبت عدم در برابر وجود است. نور نخستين منشا تمام حركات عالم است، اما حركت خود او، تغيير مكان نيست،بلكه فيض و اشراق است كه لازمه ذات او است.

    اشراقات او نيز لايتناهي است،‌ و همواره اشراقات عاليتر منشاء و مبدأ اشراقات فروتر مي شود،‌ و متدرجاً نور عالي منشاء نور سافل و نور سافل منشاء نور اسفل مي گردد. هر نور عالي نسبت به نور سافل قاهر بشمار مي آيد،‌و هر نور سافل نسبت به نور عالي شوق و محبت دارد. تمام اين اشراقات وسائط بشمار مي آيند. (شبيه ملائكه در نزد متكلمين).
    ـ عالَم چون اشراق نور نخستين است، ‌مثل خود او قديم و ازلي است، اما چون خود، موضوع اشراقات متكرر(قابل تكرار) است،‌ ممكن الوجود است نه واجب الوجود.

    ـ باري شيخ اشراق، مثل افلاطون، به چيزي نظير عالم «مُثُل» (2) افلاطوني و دنياي «امشاسپندان »، كه وي آنها را انوار متوسط مي خواند، قائل است و مي گويد:حكيمان فارس اين گونه انوار متوسط را به نامهايي چون خرداد، مرداد و ارديبهشت مي خوانده اند
    ـ حكمت شيخ اشراق، مثل عرفان صوفيه، بر ذوق و كشف مبتني است، و او آن را حاصل خلوت خويش مي داند.

    منابع:
    - دائره المعارف فارسي/ غلامحسين مصاحب/ جلد اول/ ص 1384
    ـ برگرفته از كتاب: آشنايي با علوم اسلامي/ استاد مطهري/ جلد اول
    2- نظريه مُثُل: طبق نظريه مثل آنچه در اين جهان مشاهده مي شود اعم از جوهر وعرض، اصل و حقيقتشان در جهان ديگر وجود دارد. و افراد اين جهان به منزله سايه ها و عكس هاي حقايق آن جهاني مي باشند. مثلا افراد انسان كه در اين جهان زندگي مي كنند همه داراي يك اصل و حقيقت در جهان ديگر هستند. و انسان اصيل و حقيقي، انسان آن جهاني است همچنين در مورد ساير اشياء. افلاطون آن حقايق را «ايده» مي نامد. در دوره اسلامي كلمه «ايده» به «مثال» ترجمه شده است و مجموع آن حقايق به نام «مُثُل افلاطوني» خوانده مي شود. بوعلي سخت با نظريه مثل افلاطوني مخالف است و شيخ اشراق سخت طرفدار آن است. يكي از طرفداران آن ميرداماد و ديگري صدرالمتالهين است. البته تعبير اين دو حكيم از مُثُل خصوصاً ميرداماد، با تعبير افلاطون و حتي با تعبير شيخ اشراق متفاوت است

  2. #2

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,710
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    شهاب الدين يحيی بن حبش بن اميرک حکيم بزرگ ايرانی است که تنها به خاطر وجود او، قرن ششم هجري/ دوازدهم ميلادی را يکی از دوره های مهم تاريخ حکمت و فلسفه دانسته اند. وی در سهرورد از شهرهای غربی ايران نزديک زنجان به دنيا آمد. فقه و حکمت را نزد بزرگان زمان در مراغه آموخت و به زودی سرآمد متفکران زمان خويش گرديد. وی با تيزهوشی و حافظه ای خارق العاده بسياری از نظريات حکمای پيشين را نارسا می يافت و با آن ها مخالفت می کرد و از آن جا که در بيان انديشه های خود از اصطلاحات زرتشتيان سود می جست آماج تکفير متعصبان قرار گرفت.

    قرن پنجم و ششم هجری با روی کار آمدن سلجوقيان روزگار تعصب و ظاهربينی بود. زمان شکوفايی فلسفه در قرن پيش به سرآمده و رواج علوم منقول و اخبار و احاديث در نظاميه ها موجب رشد مذهب اشعری و ضديت بيش از پيش با فلسفه و آزاد انديشی شده بود. از بازی های روزگار آن که شيخ اشراق در اصفهان با فخرالدين رازی، که يکی از بزرگ ترين مخالفان فلسفه از آب درآمد، هم درس شد.
    سهروردی به مسافرت های طولانی و طی مراحل عرفانی پرداخت و از راه ترکيه به سوريه و دمشق و از آن جا به حلب رفت. در اين شهر ملک ظاهر، پسر صلاح الدين ايوبی، سخت مجذوب حکيم جوان شد و از او خواست در آن شهر ماندگار شود.سهروردی که عشقی شديد نسبت به مناظر زيبای آن ديار يافته بود، پيش او ماند. اما از آن جا که بی پرده سخن می گفت و معتقدات باطنی خود را آشکارا بر زبان می آورد، و هم از آن جهت که دانشی وسيع و زبانی گويا و ذهنی بسيار روشن داشت و همواره در بحث پيروز می شد، دشمنان فراوان از بين علمای قشری تراشيد. ايشان به دستاويز آن که او سخنانی خلاف اصول دين می گويد صلاح الدين ايوبی را واداشتند که به قتلش رساند. مقاومت ملک ظاهر کاری از پيش نبرد. شيخ را در زندان هنگامی که کمتر از سی و هشت سال از سن او می گذشت، خفه کردند.
    شيخ اشراق در دوران کوتاه حيات خويش به نگارش چهل و نه کتاب و رساله مهم توفيق يافت، که بيشتر آن ها به زبان عربی است. وی در مهم ترين کتاب خود به نام حکمته الاشراق اصول فلسفه خويش را بيان داشته است. اشراق در عربی هم با کمله مشرق و خاورزمين هم ريشه و هم با نور و نورانی شدن. سهروردی بر پايه اين معنی های دوگانه و مفهوم رمزی و تمثيلی آن، فلسفه خود را بنا نهاد. به نظر وی نورانی شدن و رسيدن به حقيقت تنها از طريق جدا شدن از پليدی ها و تيرگی های جهان مادی و دل بستگی به ظواهر پر زرق و برق، اما خالی از حقيقت زندگانی، حاصل می شود.
    منشاء حکمت اشراق را به افلاطون نسبت می دهند که جهان مادی را سايه حقايق و مثل می خواند. شيخ اشراق، چنان که خود بارها اشاره کرده نه تنها از افلاطون و پی روان او متاثر بوده، بلکه به فلسفه عرفانی زرتشتی، که خود آن را طريقه خسروانی می خواند، نيز سخت دل بستگی داشته است. حکمت اشراق هم بر استدلال و هم بر کشف و شهود تکيه دارد و پرورش نيروهای عقلی و صفای نفس، هر دو را، برای درک حقيقت با هم لازم می داند. شيخ اشراق در فلسفه خود نه تنها از افکار حکمای زرتشتی بلکه از نظريات بودا نيز اثر پذيرفته است. استفاده وی از اصطلاحات زرتشتی بيشتر در بيان مابعد الطبيعه است. به گفته او در صبح ازل ظهور و در فوق سلسله وجود نورالانوار قرار دارد. نخستين بهره ور از سرچشمه فيض نورالانوار، بهمن است که همان وهومن، يکی از امشاسپندان مزديسنا، باشد به همين ترتيب، هر نوری از نور پيش از خود به قاعده علت و معلول به وجود می آيد. نوری که از نورالانوار بر موجوات می تابد همان فره يا خره است که ايرانيان باستان، تعلق آن را به شخص، باعث پيروزی و کام روايی و نيرومندی و دانايی می دانستند.
    به نظر شيخ اشراق در برابر انوار معنوی، ماده و هيولا قرار دارد که از آن ها به برزخ تعبير می رود. آتش زمينی که نور مينوی دارد طلسم امشاسپند ارديبهشت است و زمين طلسم سفندارمذ. بنابراين موجودات به دو دسته عالم انوار يا جهان مينوی و عالم برزخ ها يا جهان مادی تقسيم می شوند که متاثر از همان انديشه دوگانه پرستی زرتشتی است. نوروظلمت تعبيری است از منش نيک (مينيو) و منش زشت (انگرمينيو).
    آثار فارسی شيخ اشراق شامل چند رساله کوچک به نام های آواز پر جبرئيل، رساله العشق، لفت موران، صفير سيمرغ، عقل سرخ و روزی با جماعت صوفيان است.سهروردی همه اين رساله ها را با نثری بسيار ساده و روان و به طريقی تمثيلی در توضيح عقايد فلسفی خود نوشته است. اشاره به داستان هايی چون رستم و اسفنديار و تاويل عرفانی عناصر اساطيری ايران در اين مجموعه آثار فارسی، آشنايی و عشق عميق شيخ را به فرهنگ ايران باستان آشکار می کند.

    ـــــــــــــــــــــــــ ـ


    بازگشت به تاریخ، شرح حالی از شیخ اشراق



    شب بود. سهروردی در زیر نور ماه کامل از کوه بالا می رفت. صدای جوی آب طنین افکن سکوت سهروردی بود و او دنباله راه آب را می گرفت تا مگر به چشمه برسد. عاقبت به چشمه رسید. دست و روی را شست و آبی نوشید. باز هم به اوج آمده بود و از زمینیان فاصله داشت. به یاد سهرورد افتاد. آنجا که به دنیا آمده بود و زادگاهش محسوب می شد. یاد خوابی افتاد که در کودکی دیده بود. بارها و بارها... روی بام های کاهگلی سهرورد از این بام به آن بام پریده بود و در حالیکه بر سمت چپ کتفش بالی همچون بال فرشتگان روییده بود سعی می کرد به پرواز در آید اما نتوانسته بود. با یک بال برایش پرواز ممکن نبود. و به اینجا که می رسید از خواب می پرید. و حالا او به جستجوی بال دیگرش این همه راه پیموده بود. از سهرورد به مراغه، بهره گیری از کلاس درس مجد الدین جِیلی و آشنایی با امام فخر رازی، از مراغه به سوی اصفهان، از اصفهان به دیار بکر و حالا به کجا... نمی دانست. هر چه از طول عمرش گذشته بود از درس و بحث و مدرسه کاسته بود و ذوق و کشف و شهود را به زندگی خویش وارد کرده بود. با خلایق نمی پرید. تصمیم گرفته بود به سمت شهر حلب برود. آنجا که طبیعت بی نظیری داشت و سهروردی می توانست ضمن ادامه دادن تالیفات خویش خود را بیشتر به خلق بنمایاند و نظرات خود را ارائه کند.


    سهروردی سر را بر سنگی گذاشت تا استراحت مختصری کند و هنگام طلوع خورشید از خواب بیدار شود...

    *****************************
    فضانوردی که هرگز به زمین باز نمی گردد
    شیخ اشراق به حلب رسید. در آروزی پرواز بود، آنگونه که دیگر هرگز به میان خویش بازنگردد و رو از عالم خاکی برگیرد. اما هرگاه رو به سوی پرواز می گرفت خود را مدیون جهانیان می دید. پس در ثبت مکتوبات خویش تلاش می کرد و نظریات اشراقی اش را بر مردم روزگار عرضه می نمود. سهروردی از فلسفه نور می گفت، زرتشت و کیخسرو را بزرگ می شمرد. بر معتقدات ایران باستان صحه می گذاشت. این گونه بی پروا سخن گفتن از جانب سهرودی باعث شد تا بهانه مناسبی به دست روحانیون کج اندیش و متحجر حلب بیفتد. بدین ترتیب شیخ اشراق را - که مقام و منزلت بسیاری در نزد حاکم حلب داشت- به کفر و ارتداد محکوم کردند و در جلسه ای که او را به نقد کشیدند بر الحادش صحه گذاشتند. سهروردی اما بی پروا از مرگ نظریات خویش را بیان می نمود. دور نمی دید روزی را که با دوبال همچون بالهای فرشتگان به سوی عالم روحانی پرواز کند. یادگار بزرگ خویش – حکمة الاشراق- را هم که برای جهان خاکیان به یادگار گذارده بود. پس دیگر مانعی برای پروازش نمی ماند...
    شیخ اشراق از پس ***جه های سیاهچال زندان حلب بال گشود و پرواز کرد... همچون فضانوردی که دیگر هرگز به زمین باز نگشت.

  3. #3

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,710
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    وصيت سهروردی متن زير وصيت شيخ الشيوخ سهروردی است به سالکان طريقت و جويندگان حقيقت. ترجمه اين وصيت نامه در مقدمه کتاب عظيم سهروردی ٬ عوارف المعارف ٬ چاپ شده است.*
    دوستان دقت کنند که منظور از سهروردی ٬ شيخ اشراق نيست. شهاب الدين ابوحفض عمر بن محمد سهروردی از مشايخ صوفيه بوده که سلسله ارادت صوفيان سهرورديه به او می رسد.
    اما متن وصيت نامه :
    ای جويای پويا در راه به سوی خدا ٬ و ای کوشا در طلب ٬ ياد کنم برای تو حقيقت روشنی را که مورد آرزو و اشتياق خود من است.
    اوقات عمر را جدی بدار که ياوه در آن نباشد ٬ در حقی که باطل در آن نيايد.
    به لقمه های کوچک غذا قانع باش که نگهدار قوام بدن تو و نيز به اندازه نياز باشد؛ و اگر بيش از نياز بدان افزودی يا به ميلی دست يافتی ٬ کار بيشتری در ذکر و ورد از نفس خود مطالبه کن؛ و اگر آن را افزون نخواستی چه شايسته تر و دوست داشتی تر.
    از خلق کناره کن مگر اينکه در نماز جمعه و جماعت ايشان را بشناسی. پيوسته در زاويه خود باش. تا توانی به مردمان منگر و کار خود کن ٬ و اگر نگريستی جز به سلام و جواب سخن مگوی. سخن بگوی به اندازه نياز و بيش از نياز يک لفظ هم ميفزای. اگر ملالتی ترا فرو گرفت ٬ به بيابانها و گورستانها برو و يا به نزديکی زاويه ات رفت و آمد کن در حالی که ذکر خدای گويی يا قرآن خوانی.
    در دانشهای (غير دينی) انديشه مکن. در عوض هر چيزی به ياد خدا باش. زمانی که نماز و قرآن ترا خسته کرد ٬ به ياد خدای بازگرد. بکوش تا نهانخانه دل از غير خدای خالی داری. حيث نفس اماره را به ذکر مداوم قلب بر طرف کن. انديشه آنچه بوده و خواهد بود از خود دور کن. زاری به درگاه باری تعالی بيفزای که تر در صفات نفسانيت دانا کرد.
    خواسته های درونی خود نهان دار و بکوش که خواب تو به ميانه روی باشد نه بيش و نه کم.
    هرگاه که دلتنگ شدی علتش را بازرسی کن ٬ که همانا خدای آن علّت و راه برطرف کردن آن را به تو می شناساند و جايگاه انس و گشاده دلی را می نماياند.
    به هنگام خورد و خوراک به ياد خدای باش. دست خويش قبل از تناول و بعد از آن بشوی.
    هنگامی که زهد در دنيا را محقق ساختی و آرزويت به فراوانيِ يادِ مرگ کوتاه شد‌ ٬ وسوسه و حديث نفس اماره تو اندک می شود.
    در سجود و رکوع حضور قلب داشته باش ٬ شادی و انس را در رکوع و سجود بجوی در بند کمال نماز خود باش با حضور قلب و فروتنی در آن جسم و جان ٬ نه در زياد بودن شماره آن.
    پس بشنو ٬ ای برادر ٬ وصيّت مرا تا از گروندگان باشی.
    ----------------------------------------------
    اجازه دهيد تا به بهانه نوشتن اين وصيت من هم چند نصيحت برادرانه در عين پائينیم ٬ داشته باشم.
    علم به چيزی سه گونه است ٬ مثلا در مورد آتش ۱- می دانی که سوزاننده است(علم اليقين) ۲- هنگامی که آتش را ميبينی و سوختن چوب را هم(عين اليقين) ۳- هنگامی در آتش می روی و می سوزی(حق اليقين).تنها کسی که در آتش می سوزد می تواند ٬ آتش را توصيف کند.پس فقط هنگامی که به حق اليقين در علمی رسيديد از آن صحبت کنيد.
    شيخ الشيوخ گفت که از مردم دوری کن مگر در نماز جماعت و جمعه ٬ که امروزه ديگر نماز جمعه هم برگزار نمی شود و چه کم اند صف های نماز جماعت ٬ آن هم در کوچه پس کوچه های و خانه های کوچک. پس اگر با مردم هستی چنان باش که گويی نستی.
    هرگز وجود حاضـــر و غائــب شنيده ای؟
    من در ميان جمع و دلم جای ديگر است

  4. #4

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,710
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    هر یکی از ما روی به طرفی نهیم


    عشق گفت ما سه برادر بودیم؛ به ناز پرورده و روی نیاز ندیده. برادرِ مِهین را حُسن خوانند و ما را او پرورده است، برادرِ کِهین را حُزن خوانند و او بیشتر در خدمتِ من بودی. و ما هر سه خوش بودیم. ناگاه، آوازه ای در ولایتِ ما افتاد که در عالمِ خاکی یکی را پدید آورده اند بس بوالعجب، هم آسمانی است و هم زمینی، هم جسمانی است و هم روحانی، و آن طرف را به او داده اند و از ولایتِ ما نیز گوشه ای نامزدِ او کرده اند.
    ساکنانِ ولایتِ ما را آرزوی دیدن او خاست. حُسن - که پادشاه بود – گفت که اول من یکسواره پیش روم. اگر مرا خوش آید، روزی چند آنجا مقام کنم. شما نیز در پی من بیایید!
    ما همه گفتیم که فرمان تو راست.
    حُسن به یک منزل به شهرستانِ آدم رسید. فرود آمد. همگیِ آدم را بگرفت، چنان که هیچ چیز در آدم نگذاشت. چون نوبتِ یوسف درآمد، حُسن خود را با یوسف برآمیخت، چنان که میان حُسن و یوسف هیچ فرقی نبود.
    من و حُزن نیز در پی حُسن براندیم. حُسن ما را به خود راه نداد. چون بر این قرار افتاد، حُزن روی به شهر کنعان نهاد.
    راه حُزن نزدیک بود. به یک منزل، به کنعان رسید. از درِ شهر در شد. طلبِ پیری می کرد که روزی چند در صحبتِ او به سر بَرَد. خبرِ یعقوبِ کنعانی بشنید. چون روزی چند برآمد، یعقوب را با حُزن انسی بادید آمد، چنان که یک لحظه بی او نمی توانست بودن. هرچه داشت به حُزن بخشید. اول، سوادِ دیده را پیشکش کرد. پس، صومعه را "بیت الاحزان" نام کرد و تولیت به او داد.
    و من راهِ مصر برگرفتم.
    آوازه و ولوله در شهر مصر درافتاد. عشق، قلندروار، به هر منظری گذری و در هر خوش پسری نظری می کرد. هیچ کس بر کارِ او راست نمی آمد. نشان سرایِ عزیزِ مصر بازپرسید و از در حجره ی زلیخا سردرکرد.
    زلیخا چون این حادثه دید، برپای خاست و روی به عشق آورد و گفت ای صد هزار جانِ گرامی فدای تو! از کجا آمدی و به کجا خواهی رفتن و تو را چه خوانند؟
    عشق جواب داد که ما سه برادر بودیم؛ به ناز پرورده و روی نیاز ندیده. برادرِ مِهین را ...


    متن فی حقیقت عشق از قصه های شیخ اشراق، شهاب الدین یحیای سهروردی،

  5. #5

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,710
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    گفتم مرا از پرِ جبرئیل خبر ده!


    گفت بدان که جبرئیل را دو پر است: یکی پر راست است و آن نور محض است، همگیِ آن پرِ مجرد اضافتِ بودِ اوست به حق. و پری ست بر چپ او، پاره ای نشانی تاریکی بر او، همچون کَلَفی (لکه ای) بر روی ماه، همانا که به پای طاووس ماند، و آن نشانه ی بودِ اوست که یک جانب به نابود دارد. چون نظر به اضافتِ بودِ او کنی با بودِ حق، صفتِ بودِ او دارد و چون نظر به استحقاق ذاتِ او کنی، استحقاقِ عدم دارد - و آن لازمِ بود است. و این دو معنی در مرتبتِ دو پر است: اضافَت به حق، یمینی و اعتبارِ استحقاق در نفسِ خود، یساری. و نزدیک تر اعدادی به یکی دو است، پس سه، پس چهار. پس همانا آن چه او دو پر دارد، شریف تر از آن است که سه پر و چهار. و این را در علومِ حقایق و مکاشفات، تفضیلی بسیار است که فهمِ هر کس به آن نرسد. چون از روح قدسی شعاعی فرو افتاد، شعاعِ او آن کلمه است که او را "کلمه ی صغرا" می خوانند. کافران را نیز کلمه ای ست، الا آن است که کلمه ی ایشان صداآمیز است. و از پر چپش که قدری ظلمت با اوست، سایه ای فرو افتاد، عالمِ زور و غرور از آن است. و در کلام مجید می گوید "جعل الظلمات و النور." این ظلمتی که او را با "جَعل" نسبت کرده، عالمِ غرور تواند بود و این نور که از پسِ ظلمات است شعاع پرِ راست است. زیرا که هر شعاع که در عالمِ غرور افتد، پس از نورِ او باشد. پس عالمِ غرور صدا و ظلِ پرِ جبرئیل است - اَعنی پرِ چپ - و روان های روشن از پر راست اوست و حقایقی که القا می کنند در خَواطِر، همه از پر راست است و قهر و صَیحه و حوادث هم از پر چپ اوست.

    متن آواز پر جبرئیل از قصه های شیخ اشراق،

  6. #6

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,710
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    سه مرد از سهرورد
    عباس احمدی



    عوارف‌المعارف شیخ شهاب‌الدین













    سده‌های ششم و هفتم هجری صحنه حضور سه مرد نامی بود از سهرورد: ابوالنجیب سهروردی، شهاب‌الدین عمرسهروردی، شهاب‌الدین سهروردی معروف به شیخ اشراق. هر سه فرد سهم شایانی در شکل گیری جریانات و تفکرات عرفانی، متصوفه و فلسفی دوره‌های بعد داشتند. دو نفر اول که از قضا عمو و برادرزاده بودند در عرفان اسلامی صاحب نام شدند و بعدها فرقه ای در تصوف و تحت تأثیر تفکرات ایشان با نام سهروردیه شکل گرفت. سومین فرد در فلسفه مشهور گردید و شیوه ای که او در فلسفه بنیان نهاد فلسفه اشراق نام یافت. این نوشتار تلاشی است در جهت آشنایی با این سه مرد بزرگ که دامنه تأثیرتفکرات ایشان از زمان خویش فراتر رفته و هنوز هستند افرادی که از خوان معرفت آنها بهره‌ها می‌گیرند.


    ۱- ابوالنجیب عبدالقاهربن عبدالله سهروردی (۴۹۰ الی ۵۶۳ هجری قمری) ابوالنجیب عبدالقاهربن عبدالله سهروردی ی ملقب به ضیاءالدین در سال ۴۹۰ هجری در سهرورد زنجان تولد یافت. وی عموی شیخ شهاب الدین عمر سهروردی بوده و سلسله سهروردیه صوفیه منتسب به او می‌باشد. ضیاءالدین در جوانی به بغداد رفت و به تحصیل علوم متداول آن زمان پرداخت. فقه شافعی را در نزد اسعد میهنی فرا گرفت و زمانی نیز در نظامیه بغداد به تدریس مشغول گردید. ابوالنجیب سپس تحت تأثیر شیخ احمد غزالی از این کار منصرف شده و به عزلت و تصوف پرداخت. آورده اند که در این مدت از دسترنج خود امرار معاش می‌کرد و زمانی هم سقایی نمود. پس از آن به وعظ مردمان پرداخت و به‌واسطه‌ی شهرت و مقبولیتی که یافته بود مدرسه و رباطی ساخت. وی در اواخر عمر به‌قصد زیارت بیت‌المقدس سفری به آن‌جا کرد لیکن به‌علت هراس از صلیبی‌ها به انجام زیارت توفیقی نیافت. با وجود این، در جوار حمایت نورالدین زنگی ایامی را در دمشق سپری کرد و به وعظ و ارشاد مردم پرداخت. وی به‌ سال ۵۶۳ هجری قمری در جمادی‌الاخر وفات بافت. از وی رساله‌ای به ‌جای مانده تحت عنوان «آداب‌المریدین» که مشتمل است بر اصول عقاید صوفیه و تعالیم ایشان درخصوص آداب مریدان. علی‌بن‌سلطان محمد قاری هروی (متوفی در سال ۱۰۱۴) شرحی بر آن نوشته است. در نظر ابوالنجیب، تصوف آغازش علم است، میانش عمل و آخرش موهبت. علم آن‌چه را مراد است مکشوف می‌کند، عمل طلب را میسر می‌سازد و موهبت به آن‌چه غایت امل است می‌رساند. لذا اهل تصوف بر سه دسته‌اند: مرید طالب، متوسط طایر و منتهی واصل. مرید صاحب وقت است، متوسط خداوند حال و منتهی صاحب یقین. طریقه‌ی سهروردیه بعدها توسط بهاء‌الدین زکریای مولتانی و شیخ فخرالدین عراقی در هند انتشار یافت و تعدادی از سلسله‌های صوفیه‌ی ایران از جمله نعمت‌اللهی‌ها، پیر جمالیه‌ها و خاندان صفویه نیز به طریقه‌ی او منسوب و مربوط اند.
    در نظر ابوالنجیب، تصوف آغازش علم است، میانش عمل و آخرش موهبت. علم آن‌چه را مراد است مکشوف می‌کند، عمل طلب را میسر می‌سازد و موهبت به آن‌چه غایت امل است می‌رساند. لذا اهل تصوف بر سه دسته‌اند: مرید طالب، متوسط طایر و منتهی واصل.




    ۲- شیخ شهاب‌الدین ابوحفص عمربن‌محمد سهروردی
    وی شاگرد و وارث روحانی عموی خویش ابوالنجیب سهروردی بود. وی که بعدها شیخ‌الاسلام لقب یافت، در اوایل شعبان ۵۳۹ و بنا به روایتی در اواخر رجب همان سال در سهرورد زنجان چشم به جهان گشود. در بغداد و در نزد عمویش به ‌شاگردی پرداخت و در فراگیری علوم رسمی و شرعی و معارف اهل طریقت اهتمام تمام ورزید. مدتی نیز در بصره به شاگردی نزد یکی از مشایخ پرداخته و بعد به بغداد مراجعت نموده و به وعظ مردمان همت گماشت و در نزد عامه‌ی مردم، سلاطین و خلفای عصر احترام و محبوبیتی چشمگیر یافت. خلیفه‌ عباسی الناصرالدین‌الله به سال ۵۹۹ هجری رباطی بنا کرد در کوی مرزبانیه، کنار نهر عیسی که شعبه‌ای از رود فرات می‌بود، و آن را به شیخ‌الاسلام تقدیم داشت. چند تن از صوفیه به همراه شیخ در آن‌جا مقیم شدند و تمام ملزومات ایشان از خزانه‌ی خلیفه‌ی عباسی پرداخت می‌گردید. البته شیخ رباط دیگری در مأمونیه داشت که تعدادی از شاگردان و مریدانش در آن‌جا نزد وی تعلیم می‌دیدند. اعتماد خلیفه‌ی عباسی در حق شیخ چندان بود که او را به‌ عنوان رسول و سفیر به نزد سلاطین و امرا به بلاد دیگر روانه می‌کرد. از جمله‌ی سفرهایی که شیخ پیغام خلیفه را با خود داشت موارد ذیل را می‌توان برشمرد: ۱- چندین بار به دربار «الملک‌العادل» به سفارت رفت. ۲- باری نیز نزد علاء‌الدین کیقباد سلجوقی سلطان روم رفت. ۳- یک‌بار نیز از جانب خلیفه به‌نزد خوارزم‌شاه روانه شد.

    علاوه بر این سفرها، شیخ شهاب‌الدین سفرهایی دیگر نیز به اطراف داشت. از آن جمله آخرین سفرش به‌قصد زیارت خانه‌ی خدا و انجام حج.


    ویژگی‌ها و خصوصیات
    شیخ شهاب‌الدین اما در رعایت سنت پیامبر بسیار کوشا بود. نقل است که شیخ را با ابن عربی ملاقاتی رخ داد. آورده‌اند که دو شیخ باهم نشستند بدون گفتگو و سپس از همدیگر جدا شدند. از ابن‌عربی پرسش کردند که شیخ شهاب‌الدین را چون یافتی؟ و پاسخ شنیدند که «سر تا پا غرق سنت است». شیخ شهاب‌الدین نیز در مورد ابن‌عربی گفت که «دریایی است از حقایق». شگفت‌انگیز آن‌که سعدالدین حموی هم در مورد شیخ شهاب‌الدین گوید:‌ «نور متابعت از پیغمبر در جبین سهروردی چیزی دیگر است.»
    شیخ اشراق

    خلاصه آن‌که شیخ در حفظ سنت دقتی تمام داشت به‌گونه‌‌ای که در اواخر عمرش نیز لحظه‌ای از ذکر اوراد و انجام عبادات غافل نبود. شیخ در نهایت فقر و زهد زندگانی می‌کرد و حین مرگ حتی اندوخته‌ای که مخارج کفن و دفن او را بسنده کند نداشت.




    اقدامات شیخ در نشر تصوف
    شیخ از طرق مختلف تأثیری عمیق در نشر، توجیه و تنزیه تصوف داشت.‌ اول از طریق مسافرت به شهرهای دیگر از قبیل مکه،‌ دمشق و حلب و برپایی مجالس وعظ برای تربیت مردمان. دیگر از راه پرورش و تربیت شاگردانی که از اقصی‌نقاط مرزهای اسلامی نزد او می‌آمدند. طریق دیگری که شیخ با آن به توسعه‌ی تصوف می‌پرداخت نوشتن کتاب بود در شرح عقاید صوفیه یا نقد آراء اهل بدعت. از کتاب‌هایی که شیخ شهاب‌الدین نوشته است موارد زیر را می‌توان برشمرد:


    - عوارف‌المعارف
    - فتوت‌نامه
    - رشف‌النصایح‌الایمانیه فی کشف‌الفضایح‌الیونانیه
    - اعلام‌الهدی و عقیده ارباب‌التقی
    - رسا‍لة‌ السیر و الطیر
    - ارشادالمریدین
    - الرحیق‌المختوم لذوی‌العقول و الفهوم
    - رساله وصیه
    - جذب‌القلوب الی مواصلة‌المحبوب
    نقل است که شیخ شهاب‌الدین عمر سخروردی را با ابن عربی ملاقاتی رخ داد. آورده‌اند که دو شیخ باهم نشستند بدون گفتگو و سپس از همدیگر جدا شدند. از ابن‌عربی پرسش کردند که شیخ شهاب‌الدین را چون یافتی؟ و پاسخ شنیدند که «سر تا پا غرق سنت است». شیخ شهاب‌الدین نیز در مورد ابن‌عربی گفت که «دریایی است از حقایق».






    در این بین مهم‌ترین کتاب شیخ عوارف‌المعارف است که مورد توجه متصوفه و دیگر علاقه‌مندان تصوف واقع شده است. عوارف‌المعارف در ۶۳ باب تنظیم شده و شیخ به تبیین مسایل و تجارب صوفیه مبادرت ورزیده است و در هر باب حقیقت آراء و آداب متصوفه را از آن‌چه مدعیان در آن باب دارند باز نموده و ساحت صوفیه را از اتهامات مخالفان تنزیه و تبریه نموده است. اهمیت این کتاب وی تا آن‌جاست که وی را گاه به نام شیخ شهاب‌الدین سهروردی صاحب عوارف‌المعارف می‌شناسند.

    باری در اواخر عمر شیخ شهاب‌الدین از پای افتاده بود و قدرت بینایی‌اش محدود شده بود. وفاتش در محرم۶۳۲ هجری روی داد. مختصر این‌که شیخ شهاب‌الدین و عمویش ابوالنجیب بنیان‌گذاران طریقه‌ای شدند که به طریقه‌ی سهروردیه مشهور گردید و در تصوف ایران و هند تأثیر بخشید. ‌‌

    ۳- شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی یا شیخ اشراق (۵۴۹ الی ۵۸۷ هجری)
    در نیمه سده ششم هجری و مقارن با فرمانروایی سلطان سنجر سلجوقی در سهرورد زنجان نوزادی دیده به جهان گشود که شهاب الدین اش نام نهادند. شهاب الدین مدتی بعد روانه شهر مراغه شد و در نزد مجدالدین جیلی(یا جبلی) به فراگیری حکمت و اصول همت گماشت. در میان شاگردان مجدالدین اما دو تن سرآمد بودند: شهاب الدین و فخررازی. بنا بر سنت مدارس علوم دینی بین این دو همدرس و همشاگردی مباحثات علمی درمی گرفت. نقل است سالها پس از مرگ شهاب الدین هنگامی كه نسخه‏اى از كتاب تلویحات او را به امام فخر دادند، آن را بوسید و به یاد ایام هم شاگردى اشك از دیده فرو ریخت. باری، شهاب الدین پس از فراغت از درس مجدالدین مراغه را به قصد اصفهان ترک نمود و به منظور یادگیری «البصایر النصیریه ابن سهلان» در درس ظهیرالدین قاری یا فارسی حاضر شد. وی مدتی را نیز در ماردین‌ تركیه‌ بود و به محضر فخرالدین‌ ماردینی‌ عارف‌ و حكیم‌ رسید. فخرالدین همیشه از او به‌ بزرگی‌ یاد می‌كرد و هوش‌ و ذكاوت او را می‌ستود ولی‌ ‌ همواره می‌گفت‌ كه‌ از بی‌پروایی‌ او بجانش‌ می‌ترسم‌. شهاب الدین پس از فراغت‌ از تحصیل‌ بیشتر‌ اوقاتش را‌ در سفر بود‌ و مدتی‌ هم‌ با طایفه‌ صوفیه‌ همنشین‌ شد. روح حقیقت طلبش، او را به روم، قونیه، دیاربکر و حلب کشانید و لیکن آنکه را که در جستحویش بود نیافت. این نکته را خود شیخ شهاب الدین نیز در پایان کتاب «المشارع و المطارحات» چنین عنوان می‌کند که بعد از سی سال عمر و پس از انجام سفرهای متعدد، هنوز به کسی که از این علوم شریفه خبر داشته یا بدان مؤمن باشد بر نخورده است. سرانجام شیخ شهاب الدین در حلب مقام کرد. در این شهر فردی حکومت می‌کرد به نام ملک ظاهر. وی اما پسر سلطان صلاح‏الدین ایوبى فاتح نامدارجنگهاى صلیبى بود. گویند ملک ظاهر شیخ را به تمام احترام می‌کرد و علاقه ای خاص به وی داشت. شیخ بی پروا در حلب با فقیهان و متکلمین مناظره می‌کرد و گویا مناظراتش توام با رعایت آداب نبوده و دردل مخالفانش تخم دشمنى و کینه مى کاشت. به علاوه توجه ملک ظاهر در حق شهاب الدین جوان بر آتش کینه این مخالفین می‌افزود.




    همچنین اشتغال شیخ به علوم خفیه از قبیل طلسمات و نیرنجات، تصرف در نفوس و علم‌ سیمیا( علم‌ به‌ اموری‌ كه‌ انسان‌ را برای‌ انجام‌ كارهای‌ ناممكن‌ توانا سازد) موجبات افزایش سوء ظن مخالفین وی را فراهم می‌کرد. در این خصوص جامى به نقل از یافعى به ماجرای عجیبی اشاره می‌کند: « با شیخ‌ اشراق‌ از دمشق‌ بیرون‌ شدیم‌ و چون‌ به‌ نزدیكی‌ قانون‌ - كه‌ در حدود دمشق‌ و در راه‌ حلب‌ واقع‌ است‌ - رسیدیم‌، به‌ رمه‌ گوسفندی‌ برخوردیم‌ كه‌ تركمانی‌ای‌ آنها را می‌چرانید. به‌ شیخ‌ گفتیم‌: ای‌ سرور ما، می‌خواهیم‌ رمه‌ گوسفندی‌ بخریم‌ و گوشت‌ آن‌ بخوریم‌. شیخ‌ گفت‌: من‌ ده‌ درم‌ دارم‌ آن‌را بگیرید و گوسفندی‌ بخرید، بدین‌وسیله‌ از تركمانی‌ گوسفندی‌ خریدیم‌. كمی‌ راه‌ رفته‌ بودیم‌ كه‌ یكی‌ از رفیقان‌ تركمانی‌، از پشت‌ سر ما را صدا كرده‌ گفت‌: آن‌ گوسفند را پس‌ بدهید و گوسفندی‌ كوچك‌تر از آن‌ بگیرید، زیرا رفیق‌ من‌ در فروختن‌ آن‌ سهو كرده‌ است‌ و قیمت‌ آن‌ گران‌تر از پولی‌ است‌ كه‌ شما پرداخته‌اید. در این‌ میان‌ كه‌ ما صحبت‌ می‌كردیم‌ شیخ‌ فهمید و ما را گفت‌ كه‌ شما گوسفند را ببرید من‌ او را راضی‌ می‌كنم‌. ما به‌ راه‌ افتادیم‌ و شیخ‌ با او ماند، با او صحبت‌ می‌كرد و او را خوشدل‌ می‌كرد. وقتی‌ كه‌ ما دور شدیم‌ شیخ‌ او را ترك‌ كرد و به‌ ما پیوست‌، در حالی‌ كه‌ تركمانی‌ از پشت‌ او می‌آمد و فریاد می‌كرد و شیخ‌ توجه‌ نمی‌كرد. چون‌ شیخ‌ با او سخن‌ نگفت‌ و التفات‌ نكرد، تركمانی‌ خود را به ‌او رسانید و با خشم‌ تمام‌ دست‌ چپ‌ او را گرفت‌ و كشید و گفت‌: كجا می‌روی‌ و به‌ من‌ گوش‌ نمی‌دهی‌؟ در این‌ میان‌ دست‌ شیخ‌ از دوش‌ او كنده‌ شد و در دست‌ تركمانی‌ ماند، در حالی‌كه‌ خون‌ از آن‌ روان‌ بود! تركمانی‌ چون‌ این‌ بدید، مبهوت‌ شد و در كار خویش‌ متحیر ماند، پس‌ دست‌ را انداخت‌ و از بیم‌ فرار كرد. شیخ‌ برگشت‌ و آن‌ دست‌ را با دست‌ راست‌ برگرفت‌ و به‌ ما پیوست‌ و تركمانی‌ همچنان‌ فرار می‌كرد شیخ‌ ظاهراً او را نگاه‌ می‌كرد و صورت‌ تعقیب‌ به‌ خود می‌گرفت‌، چون‌ به‌ دقت‌ نگریستم‌ در دست‌ شیخ‌ غیر از دستمال‌ هیچ‌ نبود». از شمس تبریزی نیز ماجرای دیگری از این قسم در مقالاتش آمده است: « روزى ملك ظاهردرباره لشكر با شهاب صحبت مى داشت. ملك ظاهراو را گفت: تو چه دانى لشكر چه باشد؟ نظر كرد بالا و زیر، لشكرها دید ایستاده، شمشیرهاى برهنه كشیده، اشخاص با هیبت در بام و صحن و دهلیز پُر. نمایشى عجیب بود. ملك ظاهر سخت ترسید، بلند شد و رفت و به روى خود نیاورد. اما تأثیر آنش در دل بود كه قصد او كرد پیش از تفحص».
    صفحه ای از کتاب شرح حکمت اشراق

    از دیگر عوامل محرک مخالفین شهاب الدین عدم توجه کافی او به ظواهر شریعت بود. صاحب «صوان الحکمه» در مورد شیخ نقل می‌کند: «وقتی احیانا به سبب ریاضت وافر، ضعف بر مزاجش طاری گشتی قدحی خمر، حفظ القوه را تجرع نمودی». آن گونه که سیف الدین آمدی و شمس تبریزی اشاره کرده اند گویا شیخ از دعاوی سیاسی نیز خالی نبوده است. سیف الدین آمدی گوید: « در حلب با سهروردى ملاقات كردم. گفت كه ملك روى زمین به دست من خواهد افتاد. پرسیدمش كه از كجا این حرف را مى‏گوید؟ پاسخ داد خواب دیدم مثل اینكه دارم آب دریا را سرمى‏كشم. گفتم شاید تعبیر خوابى كه دیدى چیزى از قبیل شهرت علمى و یا امثال آن باشد. ولى‏دیدم كه او از اندیشه‏اى كه در دلش جاى گرفته است دست بردار نیست ». شمس تبریزی هم در مقالاتش می‌گوید: « شهاب‏الدین مى‏خواست این درم و دینار برگیرد كه سبب فتنه است - و بریدن دستهاو سرها - معاملت خلق به چیزى دگر باشد ». دکتر محمدعلی موحد در این خصوص معتقد است که « این سخنى شگرف است و خود بوى خون مى دهد. چنین مى نماید كه شهاب نقشه هایى در سر داشت و پول (درم و دینار) را مایه فساد و تباهى مى دانست و بر آن بود تا وسیله مبادله دیگرى غیر از سیم و زر در میان مردم رایج گرداند. این البته نشان از طرحى وسیع به منظور تغییر ساختار اقتصادى و اجتماعى دارد و از حوزه چون و چراهاى مذهبى فراتر مى رود ». نیز گرایش شیخ به حکمت و فلسفه در تحریض و تحریک بدخواهانش مؤثر بود. بنابراعتقاد دکتر عبدالحسین زرین کوب، اقوالی را که وی در مسأله ولایت موافق با آراء اهل تصوف بیان می‌کرد به مثابه نشانه ای از ارتباط فکری وی با باطنیان و محافل مخفی شیعی می‌نمود. از نظر صلاح الدین ایوبی، در آن زمان حکومت شیعی فاطمیان در مصرتهدیدی جدی برای حکومت خاندان ایوبی به شمار می‌رفت و فاطمیان همواره در صدد بودند تا شهر حلب را از ایشان بازپس گیرند. لذا هر فردی به ارتباط با فاطمیان و باطنیان متهم می‌گشت عاقبت سختی پیش روی داشت. کوتاه سخن اینکه، مخالفین شیخ اشراق سرانجام صلاح الدین ایوبی را به قتل او مجاب نمودند و قتل او در سال‏۵۸۶ یا در سال‏۵۸۷ اتفاق افتاد. استاد غلامحسین‌ ابراهیمی‌ دینانی می‌گوید: « آنچه‌ مسلّم‌ است‌ این‌ است‌ كه‌ وی‌ از كشتگان‌ دیو تعصّب‌ و تنگ‌نظری‌ به‌ شمار می‌آید. كوردلانی‌ كه‌ اسباب‌ قتل‌ این‌ حكیم‌ اشراقی‌ را فراهم‌ آوردند عنوان‌ مقتول‌ را نیز درباره‌ وی‌ شایع‌ كردند تا مفهوم‌ گناهی‌ از آن برآید». عبدالحسین زرین کوب نیز عامل اصلی فرمان کشته شدن شیخ را غیر از مخالفت با برخی عقاید عامه تا حدی تندرویها و بی پرواییهای خود وی ذکر می‌کند.


    یاقوت حموی داستان اقامت شیخ در حلب تا زمان مرگ او را این گونه نقل می‌نماید: « شیخ‌ اقامت‌ كردن‌ در دیار بكر را بسیار مایل‌ بود و در بعضی‌ اوقات‌ به‌ شام‌ منزل‌ می‌كرد و گاهی‌ هم‌ به‌ روم‌ مسافرت‌ می‌كرد، دفعه‌ اخیر كه‌ از روم‌ به‌ شام‌ آمد و از آنجا به‌ حلب‌ رفت‌، حاكم‌ حلب‌ در آن‌ اوقات‌ ملك‌ ظاهر پسر سلطان‌ صلاح‌الدین‌ ایوبی‌ بود. ملك‌ ظاهر چون‌ آوازه‌ شیخ‌ شنیده‌ بود شایق‌ ملاقات‌ او گردید و مقدمش‌ را گرامی‌ داشت‌. گاهی‌ از اوقات‌ در حضور ملك‌ ظاهر با علمای‌ حلب‌ مناظره‌ و مجادله‌ می‌كرد و آنان‌ را مغلوب‌ و ملزم‌ می‌ساخت‌ و به‌ هر علمی‌ كه‌ وارد می‌شدند و محل‌ بحث‌ واقع‌ می‌گردید كلام‌ شهاب‌الدین‌ بر كلام‌ آنان‌ برتری‌ داشت‌ به‌ طوری‌ كه‌ از عهده‌ مناظره‌ و مباحثه‌ با او بر نمی‌آمدند. این‌ مسیله‌ باعث‌ كینه‌ شدید آنها گردید و آتش‌ حسد در قلوبشان‌ مشتعل‌ شد، علاوه‌ بر اینها چون‌ شهاب‌الدین‌ با رأی‌ حكیمان‌ صحبت‌ می‌كرد و عقاید فیلسوفان‌ را بیان‌ می‌نمود و بعضی‌ اوقات‌ هم‌ امور عجیبه‌ و افعال‌ خارق‌العاده‌ از او ظاهر می‌شد تمام‌ اینها سبب‌ شد كه‌ دانشمندان‌ حلب‌ او را تكفیر كردند و قتلش‌ را واجب‌ دانستند ولیكن‌ ملك‌ ظاهر وقعی‌ به‌ سخنان‌ آنها ننهاد و از كشتن‌ شیخ‌ سرباز زد، ناچار عالمان‌ ظاهر و فقیهان‌ حلب‌ حكم‌ كفر شهاب‌الدین‌ را نزد صلاح‌الدین‌ فرستادند. سلطان‌ محض‌ همراهی‌ با آنها به‌ پسر خود حكم‌ كرد كه‌ سهروردی‌ را به‌ قتل‌ برساند، ملك‌ ظاهر در اجرای‌ فرمان‌ پدر مسامحه‌ و تساهل‌ پیش‌ گرفت‌، عالمان‌ حلب‌ چون‌ دیدند كه‌ حكم‌ تكفیر اجرا نشد باز به‌ صلاح‌الدین‌ نوشتند كه‌: اگر ملك‌ ظاهر، شهاب‌الدین‌ را پیش‌ خود نگاه‌ دارد چیزی‌ نخواهد گذشت‌ كه‌ عقیده‌ او را فاسد و تباه‌ خواهد كرد و اگر اخراجش‌ كند، به‌ هر كجا رود باعث‌ فساد و گمراهی‌ مردم‌ عوام‌ خواهد شد. مرتبه‌ دوم‌ صلاح‌الدین‌ فرمانی‌ به‌ خط‌ قاضی‌ فاضل‌ بفرستاد و پسر را تهدید كرد كه‌ اگر در قتل‌ شهاب‌الدین‌ مسامحه‌ نمایی‌، حكم‌ می‌كنم‌ كه‌ حلب‌ را از تصرف‌ تو باز گیرند. ملك‌ ظاهر بر حسب‌ فرمان‌ پدر و حكم‌ علمای‌ حلب‌ شهاب‌الدین‌ را مأخوذ و محبوس‌ نمود. در كیفیت‌ قتلش‌، اختلاف‌ است‌، بعضی‌ نوشته‌اند: او را حبس‌ كردند و طعام‌ از او باز داشتند تا از گرسنگی‌ جان‌ داد و این‌ را خود او از ملك‌ ظاهر خواسته‌ بود. بعضی‌ گفته‌اند: با زه‌ كمان‌ خفه‌اش‌ كردند، پاره‌ای‌ روایت‌ كرده‌اند كه‌ از پشت‌ بام‌ به‌ زیرانداختن‌ و سپس‌ جسدش‌ را سوزانیدند و گویند كه‌ ملك‌ ظاهر پس‌ از كشتن‌ او سخت‌ پشیمان‌ شد و دستور داد همه‌ كسانی‌ را كه‌ به‌ قتل‌ او فتوی‌ نوشته‌ بودند تبعید كنند و اموال‌ و دارایی‌ آنها را به‌ غرامت‌ بردارند و اندوخته‌هایشان‌ را مصادره‌ كنند».

    ذکر پاره ای از ویژگی‌ها و خصوصیات
    شیخ اشراق قامتی‌ معتدل، محاسنی‌ متوسط‌ ‌ و چهره‌ای‌ سرخگون‌ داشت‌ و به‌ شیوه‌ قلندران‌ رفتار می‌كرد‌. در خلوت‌ به‌ اوراد و اذكار اشتغال‌ داشت‌ و غالب‌ ایام‌ سال‌ روزه‌ بود و در هفته‌ یك‌ بار افطار می‌كرد. شهاب‌الدین‌ لباسش‌ مندرس‌ و مرقع‌ و مویش‌ ژولیده‌ بود‌. همان‌طور كه‌ در سخن‌ گفتن‌ بی‌اعتنا بود ‌ در لباس‌ پوشیدن‌ هم‌ بی‌مبالات‌ و بی‌تكلف‌ بود. سدیدالدین‌ معروف‌ به‌ ابن‌ رفیقه‌ می‌گوید با شیخ‌ شهاب‌الدین‌ در مسجد جامع‌ میافارقین‌ راه‌ می‌رفتم‌ و او جبه‌ كوتاهی‌ كه‌ رنگ‌ آسمانی‌ داشت‌، در بر نموده‌ و فوطه‌ تابیده‌ای‌ را به‌ سر بسته‌ بود، یكی‌ از دوستان‌ مرا دید و به‌ كنارم‌ كشید و گفت‌: مگر كسی‌ نبود با او راه‌ روی‌ كه‌ با این‌ خربنده‌ حركت‌ می‌كنی‌! گفتم‌ ساكت‌ باش‌، مگر نمی‌شناسی‌ او را؟ گفت‌: معرفت‌ به‌ حالش‌ ندارم‌. گفتم‌: این‌ عالم‌ وقت‌ و حكیم‌ عصر است‌، این‌ جوان‌ پریشان‌ ظاهر شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ است‌. همچنین در احوالات وی آورده اند که شیخ به مقامات‌ عالیه‌ و نهایت‌ مكاشفه‌ رسیده‌ و صاحب‌ كرامات‌ و خوارق‌ عادات‌ گردیده بود و اكثر فقیهان‌ و علمای‌ آن‌ عصر، آن‌را بر سحر و سیمیا حمل می‌كردند.









    آثار، کتب و رسالات
    در طی زندگانی کوتاهش، شیخ اشراق آثار، کتب و رسالات متعددی از خود به یادگار گذارد. كهن‌ترین‌ فهرست‌ آثار وی‌ را شهرزوری‌ ‌شاگرد دانشمند شیخ‌ در نزهةالارواح‌ ارایه‌ كرده‌ كه‌ تعداد آن‌ مشتمل‌ بر ۴۶ عنوان کتاب و رساله‌ است‌. دکتر محسن کدیور آثار شیخ ‌‌ را در‌ شش‌ دسته‌ بصورت ذیل تقسیم‌ بندی می‌کند:

    - دسته‌ی‌ اول‌: كتبی‌ كه‌ مختص‌ بیان‌ عقاید اشراقی‌ است‌. كتاب‌ حكمة‌ الاشراق‌ در این‌ دسته‌ قرار دارد.



    - دسته‌ی‌ دوم‌: چهار كتاب‌ بزرگ‌ تعلیمی‌ و نظری‌ سهروردی‌ كه‌ همگی‌ به‌ عربی‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. این‌ چهار كتاب‌ عبارتند از: التلویحات‌، المشارع‌ و المطارحات‌، المقاومات‌، اللمحات‌. در میان‌ این‌ چهار كتاب‌، تلویحات‌ مهم‌ترین‌ آنهاست‌. مطارحات‌ به‌ منزله‌ شرحی‌ است‌ بر تلویحات‌، لمحات‌ در حكم‌ تلخیص‌ آن‌ است‌ و مقاومات‌ الحاقی‌ است‌ بر تلویحات.‌

    - دسته‌ی‌ سوم‌: رساله‌های‌ كوتاه‌تر فارسی‌ و عربی‌ كه‌ در آنها پنج‌ كتاب‌ سابق‌ به‌ زبانی‌ ساده‌تر و به‌ طور‌ خلاصه ‌شرح داده‌ شده‌ اند‌. در این‌ دسته‌ دو رساله‌ی‌ بسیار مهم‌ هیاكل‌ النور و الالواح‌ العمادیه‌ قرار دارد كه‌ به‌ زبان‌ عربی‌ نگاشته‌ شده‌ و توسط‌ خود سهروردی‌ به‌ فارسی‌ برگردانیده‌ شده‌ است‌. رساله‌ی‌ فی‌اعتقاد الحكماء به‌ زبان‌ عربی‌ و رساله‌های‌ پرتونامه‌ و بستان‌ القلوب‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ نیز در این‌ دسته‌ قرار دارند.


    - دسته‌ی‌ چهارم‌: حكایتهای‌ رمزی‌ و یا داستانهایی‌ كه‌ در آنها از سفر نفس‌ در مراتب‌ وجود و رسیدن‌ به‌ اشراق‌ و سعادت‌ سخن‌ به میان آمده‌ است‌. این‌ رساله‌ها عمدتا به فارسی‌ نگارش یافته اند و برخی‌ از آنها عبارتند از: عقل‌ سرخ‌، صفیر سیمرغ‌، آواز پر جبرییل‌، لغت‌ موران‌، رسالة‌ فی‌ حالة‌ الطفولیة‌، روزی‌ با جماعت‌ صوفیان‌، رساله‌ی‌ الغربة‌الغربیة‌ و رسالة‌ فی‌المعراج‌ كه‌ هنوز منتشر نشده‌ است‌.
    مجموعه مصنفات شیخ اشراق



    - دسته‌ی‌ پنجم‌: تحریرها، ترجمه‌ها، شروح‌ و تفاسیر كتب‌ فلسفی‌ گذشته‌ و نیز آنچه‌ بر قرآن‌ كریم‌ و احادیث‌ نبوی‌ نوشته‌ است‌. در این‌ زمره‌ تفسیر چند سوره‌ ‌ قرآن‌ و بعضی‌ احادیث‌ حضرت‌ رسول‌ ( ص‌، شرح‌ فارسی‌ اشارات‌، ترجمه‌ی‌ فارسی‌ رسالة‌الطیر ابن‌سینا و رسالة‌ فی‌ حقیقة‌ العشق(‌ یا مونس‌ العشاق)‌ كه‌ مبتنی‌ بر رسالة‌ فی‌العشق‌ شیخ‌الرییس‌ است‌.

    - دسته‌ی‌ ششم‌: دعاها و مناجاتنامه‌‌هایی‌ كه‌ همگی‌ به‌ ‌ عربی‌ بوده و الواردات‌ و التقدیسات‌ خوانده‌ می‌شوند و مجموعه‌ای‌ بدیع‌ در نیایش‌ به‌ حساب‌ می‌آید و متأسفانه‌ تاكنون‌ منتشر نشده‌ اند.





    شیخ شهاب کتاب حكمة‌ الاشراق خویش را در شرح‌ و بیان‌ فلسفه‌ اشراقی‌ نوشته و در واقع این اثرمهمترین میراث معنوی وی به شمار می‌رود. سهروردی‌، حكمة‌الاشراق‌ را چنین‌ شروع‌ می‌كند: « ای‌ برادران‌، چندین‌ بار از من‌ خواستید تا كتابی‌ بنویسم‌ و در آن‌ عقاید خویش‌ را در باب‌ حكمت‌ اشراق‌ برای‌ شما آشكار كنم‌، باید بدانید كه‌ اگر خداوند با دانشمندان‌ عهد نبسته‌ بود كه‌ سخن‌ بگویند، هرگز سخن‌ نمی‌گفتم‌ و با مشكلاتی‌ كه‌ در این‌ كار موجود است‌ و خود آن‌را پیش‌بینی‌ كرده‌ام‌ شروع‌ به‌ بحث‌ نمی‌كردم‌. شما از من‌ خواستید آنچه‌ را كه‌ دریافته‌ام‌ و محصول‌ مشاهدات‌ و ذوقیات‌ من‌ است‌، به‌ قلم‌ بیاورم‌ و بیان‌ دارم‌ كه‌ حقیقت‌ تنها آن‌ نیست‌ كه‌ گذشتگان‌ گفته‌اند و دیگر هیچ‌ سخنی‌ نتوان‌ گفت‌، بلكه‌ سخنان‌ تازه‌ دیگر نیز هست‌ كه‌ می‌توان‌ گفت‌. از این‌ رو اگر از من‌ سخنی‌ تازه‌ و مطلبی‌ جدید شنیدید تعجب‌ مكنید چه‌ آنچه‌ را كه‌ در این‌ كتاب‌ بیان‌ می‌كنیم‌: به‌ طور كلی‌ با آنچه‌ درباره‌ حكمت‌ ارسطو و مشاییان‌ نوشته‌ام‌ فرق‌ دارد، تمام‌ این‌ مطالب‌ محصول‌ و زاییده ‌ فكر و عقل‌ نیست‌، بلكه‌ ریاضتها و ذوقیات‌ من‌، در پرورش‌ و پیدا شدن‌ آنها مدخلیت‌ تام‌ دارد، همه‌ از روی‌ برهان‌ نیست‌ بل‌ نتیجه‌ كشف‌ و عیان‌ است‌ و بدین‌ جهت‌ به‌ تشكیك‌ هیچ‌ مشكل‌ باطل‌ نمی‌شود و آن‌ كس‌ كه‌ اهل‌ حقیقت‌ است‌ و در راه‌ شهود حق‌ سالك‌ است‌، باطناً با طریقه‌ من‌ كه‌ طریقه‌ امام‌ حكیمان‌، یعنی‌ افلاطون‌ نیز هست‌، موافق‌ و همگام‌ است‌.... اگر رموزی‌ در گفتار من‌ هست‌ آن‌را بر مشكل‌ نویسی‌ من‌ حمل‌ مكنید و بدانید كه‌ حكیمان‌ پیشین‌ نیز از ترس‌ توده‌ نادان‌، سخنان‌ خویش‌ را به‌ رمز و اشاره‌ بیان‌ می‌كردند و آنكه‌ اهل‌ بشارت‌ است‌ خود اشارت‌ داند. ما در بیان‌ فلسفه‌ خود از ظلمت‌ و نور استفاده‌ كرده‌ایم‌ و این‌ نباید حمل‌ شود بدان‌ كه‌ از مانی‌ و دوگرایان‌ و زرتشتیان‌ پیروی‌ می‌كنیم‌، زیرا سرانجام‌ گفتار آن‌ جماعت‌ به‌ كفر و ثنویت‌ می‌انجامد.» به عبارت دیگر، حکمت اشراقی مشتمل بر اموری است که شیخ نخست آنها را از طریق مکاشفه درک کرده و سپس مبادرت به اقامه حجت و برهان برای آنها پرداخته است. لذا عمده کار وی توضیح مواجید صوفیه با براهین عقلی می‌باشد. در نتیجه نیل به فلسفه اشراقی مستلزم طی کردن مراحل ریاضت عملی بوده و هدف این فلسفه تاله است، مشابه فنا در تجربه متصوفه.


    تركمانی‌ خود را به ‌او رسانید و با خشم‌ تمام‌ دست‌ چپ‌ او را گرفت‌ و كشید و گفت‌: كجا می‌روی‌ و به‌ من‌ گوش‌ نمی‌دهی‌؟ در این‌ میان‌ دست‌ شیخ‌ از دوش‌ او كنده‌ شد و در دست‌ تركمانی‌ ماند، در حالی‌كه‌ خون‌ از آن‌ روان‌ بود!


    شیخ اشراق درکلام دیگران

    شمس تبریزی: آن شهاب را آشكارا كافر مى‏گفتند آن سگان. گفتم: حاشا، شهاب كافر چون باشد؟ چون‏نورانى است. آرى پیش شمس شهاب كافر باشد. چون درآید به خدمت شمس بدر شود، كامل‏گردد». شمس تبریزى شیخ اشراق را مردى بسیار دانشمند ولى ساده دل و احساساتى معرفى مى‏كند: « آن شهاب‏الدین را علمش بر عقلش غالب بود. عقل ‏مى‏باید كه بر علم غالب باشد».
    فخرالدین‌ ماردینی: من‌ در مدت‌ عمر خود كسی‌ را به‌ حّدت‌ ذهن‌ و شدت‌ ذكاوت‌ این‌ جوان‌ ندیده‌ام‌، امّا از جسارت‌ و بی‌باكی‌ وی‌ در سخن‌ گفتن‌ نگرانم‌ و بیم‌ آن‌ دارم‌ كه‌ مبادا از این‌ طریق‌، جان‌ خود را به‌ مهلكه اندازد.
    صاحب‌ طبقات‌ الاطباء: او در علوم‌ فلسفی‌ یگانه‌ روزگارش‌ بود و در علوم‌ عقلی‌ و اصول، ‌ فقیهی‌ جامع‌ بود. تیز هوش‌ و فصیح‌ عبارت‌ بود ولی‌ علم‌ او زیادتر از عقل‌ او بود.
    غلامحسین ابراهیمی دینانی: تأثیر و نفوذ افكار سهروردی‌ در آثار متفكّران‌ بعد از وی‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ قابل‌ انكار نمی‌باشد. نشان‌ اندیشه‌های‌ سهروردی‌ در آثار خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌ و صدرالمتألّهین‌ شیرازی‌ چیزی‌ نیست‌ كه‌ با سهولت‌ و آسانی‌ بتوان‌ از روی‌ آن‌ گذشت‌. در فاصله‌ی‌ زمانی‌ بین‌ خواجه‌ نصیر و صدرالمتألهین‌ كسانی‌ مانند جلال‌الدین‌ دوانی، صدرالدین‌ دشتكی‌ و غیاث‌الدین‌ منصور ، از آثار سهروردی‌ بهره‌مند گشته‌ و برخی‌ از كتب‌ وی‌ را تدریس‌ می‌كرند.
    هانری‌ کربن: این‌ نظر غیر قابل‌ تردید است‌ كه‌ سهروردی‌ در آثار خود با ارجاعات‌ فراوانی‌ به‌ حكمت‌الاشراق‌ كه‌ حاوی‌ طرح‌ بزرگ‌ زندگی‌ و وصیت‌نامه‌ی‌ معنوی‌ اوست‌ تأكید می‌ورزد. جای‌ تأسف‌ است‌ كه‌ تاریخ‌نویسان‌ فلسفه‌ و به‌ ویژه‌ فلسفه‌ی‌ دوره‌ی‌ اسلامی‌ مدت‌ زمانی‌ طولانی‌ نسبت‌ به‌ چنین‌ بیانی‌ آگاهی‌ نداشته‌اند.
    سیدحسین نصر: در حقیقت‌، سهروردی‌، كسی‌ را در سر سلسله‌ی‌ حكما قرار می‌دهد كه‌ در حكمت‌ و تجربه‌ی‌ معنوی‌ به‌ یك‌ اندازه‌ به‌ مقام‌ والا رسیده‌ باشد. این‌ شخص‌، قطبی‌ است‌ كه‌ بدون‌ حضور او، عالَم‌ نمی‌تواند باقی‌ بماند، حتی‌ اگر مردمان‌ او را نشناسند. این‌ مطلب‌، یكی‌ از مباحث‌ اساسی‌ تشیع‌ است‌. در اصطلاح‌ شیعیان‌، قطب‌الاقطاب‌، همان‌ امام‌ است‌. حضور غایب‌ او، مستلزم‌ اندیشه‌ی‌ شیعی‌ غیبت‌ و دایره‌ی‌ ولایتی‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ دایره‌ی‌ نبوت‌ و پس‌ از خاتم‌ پیامبران‌ می‌آید. این‌ ولایت‌، چنان‌ كه‌ می‌دانیم در اسلام‌، نام‌ دیگر نبوت‌ باطنیه‌ی‌ باقیه‌ است‌. به‌ همین‌ دلیل‌، فقهای‌ حلب‌، به‌ خطا نرفته‌ بودند. در محاكمه‌ی‌ سهروردی‌، موضوع‌ مورد اتهام‌ و محكومیت‌ او این‌ بود كه‌ او گفته‌ است‌ خداوند قادر است‌ در هر زمانی‌، حتی‌ اكنون‌، پیامبری‌ را خلق‌ كند. اگر چه‌ مراد از پیامبری‌ دیگر، نه‌ پیامبر دیگر، نه‌ پیامبر واضع‌ شریعت‌، بلكه‌ نبوت‌ باطنیه‌ بود، اما این‌ نظریه‌، دست‌ كم‌، نشانی‌ از تشیع‌ باطنی‌ در خود داشت‌. بدینسان‌، سهروردی‌، با اثر خود كه‌ حاصل‌ عمر او بود و با مرگ‌ خود، به‌ عنوان‌ شهید راه‌ حكمت‌ نبوی‌، فاجعه‌ی‌ «غربت‌ غربی‌» را تا پایان‌ آن‌ به‌ تجربه دریافت.
    محسن کدیور: شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ در ۳۸ سالگی‌، یعنی‌ در سنی‌ كه‌ معمولاً آغاز بروز علمی‌ است‌، ناجوانمردانه‌ به‌ قتل‌ رسید. و همچون‌ عقلی‌ سرخ‌ بر پر ملایك‌ نشست‌. از این‌روآن‌ چنان‌ كه‌ باید، نتوانست‌ شاگرد بپرورد لذا رواج‌ فلسفه‌ی‌ اشراق‌ بیشتر متكی‌ بر آثار سهروردی‌ است‌ تا حوزه‌ی‌ درسی‌ و شاگردان‌ شیخ اشراق.



    منابع:

    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] محمدعلى موحد، آیا شیخ اشراق قربانى بلند پروازیهاى سیاسى خود شد؟، مجله بخارا، شماره ۳۹ و ۴۰، صص ۲۱ تا ۲۸.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] علی‌اصغر حلبی، شهاب‌ الدین‌ سهروردی‌، وب سایت کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] یاقوت حموی‌، معجم‌ الادباء.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] محمدعلی موحد، مقالات شمس تبریزى، تهران، ‏خوارزمى، چاپ دوم.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] احمد جامی، نفحات الانس.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] غلامحسین ابراهیمی دینانی، كندوكاو در آرای‌ سهروردی، وب سایت کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] محسن‌ كدیور ، كتاب‌ شناسی‌ توصیفی‌ فلسفه‌ی‌ اشراق، وب سایت کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت.‌
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] سهیل آصفی، نگاهى به زندگى و اندیشه شیخ شهاب الدین سهروردى: صاحب عقل سرخ، روزنامه شرق، سال دوم، شماره ۳۴۸، سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] بیهقی‌: صوان‌ الحكمه‌ ، ۱۰۴، ترجمه‌ فارسی‌.
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ] عبدالحسین زرین کوب، جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۷.
    __________________

موضوعات مشابه

  1. نگاهی به زندگی و آثار شیخ اشراق
    توسط shahpoor در انجمن زندگي نامه فيلسوفان
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 10th August 2009, 17:40
  2. فلسفه اشراق
    توسط secret در انجمن فلسفه
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 16th January 2009, 19:45
  3. هستي شناسي شيخ اشراق
    توسط secret در انجمن مقالات مذهبی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: 1st January 2009, 23:59
  4. نگرش دو فيلسوف نامبردار
    توسط secret در انجمن مقالات مذهبی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 28th December 2008, 23:21

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

پاتوق یو یکی از قدیمیترین سایت های ایرانی به 6 سال سابقه فعالیت می باشد. انجمن های سایت دارای مطالب متنوع و جامعی در تمامی زمینه می باشد. و البته در پرتال سایت شما همواره جدیدترین نرم افزار ، بازی و انمیشن های روز را با لینک مستقیم می توانید دانلود نمایید.