^ بازگشت به بالا
دانلود english 4 you آموزش یوگا به زبان فارسی آموزش زبان english today
صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 62
Like Tree2لایک ها

افسردگی


  1. #41

    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    نوشته ها
    336
    تشکر
    236
    تشکر شده : 869
    NOD32 Firefox Windows-Vista IR-TCI
    امتیاز 
    0
    Icon2008 اختلال افسردگی ماژور (عمده)
    اختلالات خلقی اختلالات خلقی گروه وسیعی از اختلالاتی را شامل می شوند كه خلق مرضی (پاتولوژیك ) و آشفتگی های مرتبط با آن، نمای بالینی غالب آنها را تشكیل می دهد.
    در بیمارانی كه خلق بالایی دارند (یعنی درمانیا)، گشاده خویی، پرش افكار، كاهش خواب، افزایش اعتماد به نفس و افكار خود بزرگ بینانه دیده می شود. در بیمارانی كه خلق افسرده ای دارند، از دست دادن انرژی و علاقه، احساس گناه، دشوار شدن تمركز، از دست دادن اشتها و افكار مرگ یا خودكشی وجود دارد. دیگر نشانه ها و علایم اختلالات خلقی عبارت است از تغییراتی در سطح فعالیت، توانایی های شناختی، تكلم و كاركردهای نباتی (از قبیل خواب، فعالیت جنسی و سایر نظمهای زیستی). این تغییرات تقریباً همیشه موجب مختل شدن كاركردهای بین فردی، اجتماعی و شغلی بیمار می شود.
    اختلالات عمده در این گروه عبارتند از: اختلال افسردگی عمده (ماژور)، اختلال خلقی دوقطبی، اختلال خلقی با سیكل های سریع، افسردگی های فصلی، اختلال ویس تایمیك (كج خلقی)، اختلال سیكلوتایمیك (خلق دوره ای).
    اختلال افسردگی ماژور (عمده) افسردگی ماژور طیف وسیعی از اختلالات گوناگون را دربرمی گیرد كه تنها تشابه و نكته مشترك آنها خلق افسرده است.
    حمله افسردگی ماژور حداقل باید دو هفته طول بكشد و دست كم چهار علامت از علایم تغییرات اشتها و وزن، تغییرات خواب و فعالیت ها، فقدان انرژی، احساس گناه، مشكل در تفكر و تصمیم گیری، افكار عود كننده مرگ یا خودكشی را به همراه لااقل یكی از دو علامت خلق افسرده یا كاهش علائق و لذت، داشته باشد.
    خلق افسرده و بی علاقگی یا بی لذتی علایم كلیدی افسردگی است. بیمار ممكن است بگوید احساس اندوه، نومیدی، غمگینی یا بی ارزشی می كند. این بیماران اغلب كیفیتی غیرقابل وصف، اما مشخص برای حالت مرضی خود قایل اند. بیماران اغلب علایم افسردگی را نوعی درد مشقت بار روحی توصیف می كنند. گاه از اینكه نمی توانند گریه كنند، شكایت می كنند.
    حدود 3/2 این بیماران به فكر خودكشی می افتند.
    10 الی 15% آنان دست به خودكشی می زنند. درعین حال برخی بیماران از افسردگی خود خبر ندارند ولو اینكه از خانواده، دوستان و فعالیت هایی كه سابقاً مورد علاقه شان بود، كناره گرفته باشند. تقریباً همه بیماران افسرده (97%) از كاهش انرژی كه موجب اختلال در انجام وظایفشان مانند شغل، تحصیل و .. می شود، شكایت دارند. حدود 80% بیماران از اشكال در خواب، بویژه سحرخیزی (بی خوابی انتهایی)، بیدارشدن های مكرر در طول شب كه طی آن دایم به مشكلات خود فكر می كنند، شاكی هستند.
    بسیاری از بیماران دچار كاهش اشتها و وزن می شوند اما برخی افزایش اشتهاو وزن و افزایش خواب پیدا می كنند.
    غیرطبیعی بودن قاعدگی و كاهش علاقه و عملكرد جنسی از دیگر علایم افسردگی است. حدود 50% بیماران می گویند كه علایمشان در طول روز تغییر می كند. طوری كه شدت آن در صبح بیشتر و هرچه رو به غروب می روند، كمتر می شود. علایم شناختی افسردگی عبارت است از: احساس ذهنی ضعف تمركز و مختل شدن تفكر.
    افسردگی در كودكان و نوجوانان ممكن است بصورت هراس از مدرسه و چسبیدن بیش از حد به والدین بروز كند.
    تقریباً در سراسر جهان شیوع اختلال افسردگی ماژور در زنان 2 برابر مردان است. متوسط سن شروع اختلال افسردگی ماژور حدود 40 سالگی است و در حدود 50% از كل این افراد بیماریشان در سنین 20 تا 25 سالگی شروع می شود.
    روشهای درمان بیماری
    روان درمانی
    روان درمانی صرفنظر از نوع و شدت افسردگی، راه اساسی در درمان افسردگی است. از جمله روش های روان درمانی؛ روش های روان پویایی، شناختی- رفتاری، بین فردی و خانواده درمانی می باشند.
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : hamed0098

  • #42

    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    نوشته ها
    336
    تشکر
    236
    تشکر شده : 869
    NOD32 Firefox Windows-Vista IR-TCI
    امتیاز 
    0
    Icon2008 درمان میان فردی برای افسردگی

    تحقیق گسترده‌ای را كه بودجه آنرا موسسه ملی بهداشت روانی تأمین كرد، مجادله بر سر اثر بخشی نسبی داروها در مقایسه با روان درمانی در درمان افسردگی را كاوش نمود. پژوهشگران در این تحقیق، به طور تصادفی 250 نفر را در شش مكان مختلف و در یكی از چهار گروه درمانی گماردند: (1) روان درمانی میان فردی، (2) روان درمانی شناختی رفتاری(3) داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای، و (4) پلاسیبو (دارونما). آنها هفته ای یكبار به مدت 20 تا 30 دقیقه با درمانگری كه پیشرفت آنها را در نظر می گرفت و حمایتشان میكرد، ملاقات می كردند. پژوهشگران برای اطمینان یافتن از ثبات در مكانها و نحوه ای كه درمانگران درمانها را اجرا می كردند، یك راهنمای استاندارد را تهیه كردند كه نظریه زیر بنای روشی را كه درمانگران باید به كار می بردند، راهبردهایی را كه باید اتخاذ می كردند، و روشهای توصیه شده برای بر خورد كردن با مشكلات خاص را شرح می داد. این تحقیق 16 هفته ادامه یافت.
    پژوهشگران نتایج این چهار درمان را با استفاده از شاخصهای بالینی، از جمله ارزیابی متخصص بالینی و گزارشهای شخصی در مورد افسردگی و سایر نشانهای روانی مقایسه كردند. نتایج درمان بسته به شدت اولیه افسردگی درمانجو متفاوت بودند.
    تحقیقات دیگری نیز اثر بخشی دراز مدت درمان میان فردی حمایت كرده اند. پژهشگران در تحقیق دیگری (اوگلس، لامبرت، و ساویر، 1995) اهمیت بالینی تغییرات در نشلنه های افسردگی ناشی از درمانهای مختلف در تحقیق موسسه ملی بهداشت روانی را دوباره بررسی كردند. در مجموع، این نتایج شبیه نتایج قبلی بودند، اما وقتی پژوهشگران بررسی خود را به افرادی محدود كردند كه حداقل 12 جلسه درمان را به اتمام رسانده بودند، دریافتند كه درمان میان فردی و دارو از درمان شناختی- رفتاری یا پلاسیبو به اضافه كنترل بالینی بهره مند شدند: به ترتیب، 65 درصد و 62 درصد.
    در یكی از جالب ترین تحقیقات كه به مقایسه دارو و روان درمانی مربوط می شد، پژوهشگران دریافتند افراد افسرده ای كه درمانشان تمركز میان فردی مستمر را در بر داشت، بعد از پایان درمان بیش از سه سال بی نشانه بودند. تركیب دارو و درمان میان فردی در پیشگیری از برگشت نشانه های افسردگی بسیار موثر بودند. برین معنی كه تركیب دارو و روان درمانی با استفاده از رویكرد میان فردی می تواند در كمك به افراد مبتلا به افسردگی شدید و مكرر بسیار موثر واقع شود.
    پژوهشگران دیگری برای اینكه مشخص كنند آیا درمانهای خاص برای افراد به خصوصی موثر هستند، داده های موسسه ملی بهداشت روانی را به دقت بررسی كرده اند. برای مثال، كیفیت رابطه بین درمانجو و درمانگر در درمان میان فردی خیلی برجسته است، و بیمارانی كه رابطه ثمر بخشی با درمانگر خود برقرار می كنند از درمانشان بیشتر بهره مند می شوند. در همین راستا، افراد افسرده ای كه عملكرد اجتماعی عالی تری دارند از درمان میان فردی بهره مند می شوند، در حالی كه، كسانی كه عملگرد شناختی عالی تری دارند از درمان شناختی- رفتاری بیشتر بهره مند می شوند.
    پیشرفتهایی كه در فنون تصویر برداری از مغز صورت گرفته، پژوهشگران را قادر ساخته است تا نا بهنجاریهای سوخت و سازی مرتبط با افسردگی، و تغییرات سوخت و سازی را كه از درمان حاصل می شود، ارزیابی كنند. در یك تحقیق(برودی و همكارانش، 2001)، پژوهشگران تغییرات سوخت و ساز ناشی از داروی پاروكستین (پاكسیل) را با تغییرات مرتبط با درمان میان فردی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی مقایسه كردند. آنها نتیجه گرفتند كه تغییرات سوخت و ساز در هر دو درمان مشابه بودند. این گونه یافته ها برای افرادی كه مداخله های غیر دارویی را ترجیح می دهند بسیار مهم است.
    موفقیت درمان میان فردی برای جمعیتها و اختلالهای گوناگون منجر شده است. درمان میان فردی برای افسردگی، در مورد سالخوردگان، نوجوانان، افراد مبتلا به HIV و سایر افراد مبتلا به بیماری جسمانی به كار رفته است. برای مثال، در یك تحقیق، درمان میان فردی روی 25 نوجوان مبتلا به اختلال خلقی متوسط تا شدید به مدت 8 ماه اجرا شد. افزون بر 80 درصد شركت كنندگان منافع درمانی و تسكین نشانه های قابل ملاحظه ای را بعد از 12 هفته درمان میان فردی تجربه كردند. پژوهشگران از به كارگیری درمان میان فردی در درمان اختلال افسرده خویی، اختلال دو قطبی، و پر خوری عصبی و همین طور از كاربرد آن در زوج درمانی و گروه درمانی حمایت كردند. با این حال، پژوهشگران در مورد ارتباط خاص درمان میان فردی با دارو و تعداد جلسات لازم برای رسیدن به نتایج درمانی مطلوب، به نتیجه گیری های مطلوب نرسیده اند. آنها به ارزیابی درمان میان فردی برای انواع اختلالها و مشكلات روان شناختی و مشخص كردن موقعیتهایی كه این رویكرد درمانی نوید بخش را می طلبند، ادامه می دهند.

  • #43

    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    نوشته ها
    336
    تشکر
    236
    تشکر شده : 869
    NOD32 Firefox Windows-Vista IR-TCI
    امتیاز 
    0
    Icon2008 بین غمگینی و افسردگی تفاوت زیادی هست!

    وقتی غمگین هستیم می‌گوییم دچار افسردگی شده‌ام. اما بین غمگینی و افسردگی تفاوت زیادی وجود دارد. غم واكنش طبیعی و نشانه سلامت جسم و روان، به سبب از دست دادن چیزی یا كسی است (از فقدان عروسك مورد علاقه كودك تا فقدان مادربزرگ محبوب). وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، برایش سوگواری می‌كنیم. سوگواری از واكنش‌های احساسی پیچیده‌ای نشات می‌گیرد اعتراض و شكایت از مرگ فرد، انكار و ناباوری درباره این فقدان، خشم به خاطر از دست دادن كسی كه دوستش داشته‌ایم، و بالاخره تسلیم و پذیرش غم ابدی. بعضی از فقدان‌ها (مانند عروسك كودك)، به زودی فراموش می‌شوند، اما گروهی دیگر (مانند مرگ مادربزرگ) هرگز التیام نمی‌یابند و فراموش نمی‌شوند و تنها كاری كه از ما ساخته است، این است كه بیاموزیم چگونه با آن زندگی كنیم و گذشت زمان تنها مسكنی است كه به تدریج می‌تواند سبب كاهش این‌گونه غم‌ها شود.
    اما افسردگی، بعد دیگری بر غم طبیعی (كه سبب رنج همگان است) می‌افزاید. وقتی افسرده هستیم. علاوه بر اینكه احساس غم می‌كنیم، احساس آزاردهنده دیگری نیز داریم، خود را سرزنش می‌كنیم، احساس پوچی می‌كنیم، از راه‌های گوناگون به خود حمله می‌كنیم، به خاطر فقدان پیش آمده احساس خشم می‌كنیم (چرا مادربزرگ باید درست همین حالا كه من نفر اول مسابقات ورزشی مدرسه شدم، بمیره!) خود را مسئول وضع پیش آمده می‌دانیم (اگر من اینقدر گرفتار مسابقات ورزشی نمی‌شدم، شاید، مادربزرگ الان زنده بود، همش تقصیر منه!).
    هر قدر این احساس دوگانه (عصبانیت و محبت) نسبت به شخص فوت شده بیشتر باشد، خشم و گناهی كه در خلال سوگواری احساس می‌شود، بیشتر و غم از دست دادن شدیدتر و طولانی‌تر خواهد بود. فرد افسرده به دشواری می‌تواند در مورد خودش احساس خوبی داشته باشد و زمانی كه اعتماد به نفس او از بین برود، احساس افسردگی شدت می‌یابد و ادامه این وضع به زودی و به سرعت از كنترل خارج می‌شود و ترس از صدای وجدان و ترس از عدم پذیرش توسط دیگران شدت می‌یابند. احساس افسردگی در فرد، حتی نظم فكری او را به هم می‌ریزد. وقتی احساس پوچی و ناامیدی می‌كنیم، می‌گوییم «هرگز وضع بهتر نمی‌شه، و هر لحظه از اینكه هست بدتر می‌شه، دیگر آخر كاره!» یا «من همیشه بدبخت بودم، هستم و خواهم بود و هرگز چیری عوض نمی‌شه!» در چنین موقعیتی، احساس تنهایی و بی‌كسی نیز هجوم می‌آورد و انسان افسرده نمی‌تواند نسبت به این همه ناراضی كه در وجودش احساس تنهایی و بی‌كسی نیز هجوم می‌آورد و انسان افسرده نمی‌تواند نسبت به این همه ناراضی كه در وجودش احساس می‌كند، هیچ‌گونه واكنشی نشان دهد و احساس بی‌كسی، فرسودگی، رخوت و ضعف و در هم شكستگی را به دنبال می‌آورد تا آن‌جا كه فرد افسرده در آن روی یك زندگی عادی لحظه‌شماری می‌كند.
    كودكان نیز ممكن است به دلایل خاصی، دچار افسردگی شوند. مثلاً وقتی خرس عروسی كودكی گم می‌شود، یا مادر برای مدتی طولانی تركش می‌كند. در مورد كودكان دبستانی، وقتی دوست آن‌ها بدفتاری یا كینه‌توزی می‌كند، در مورد جوانان، شكست در عشق می‌تواند عامل افسردگی باشد. انسان در طول عمر خود بارها با مواردی از فقدان آشنا می‌شود (تولد خواهر یا برادر دیگر، نقل مكان از خانه‌ای كه بدان انس گرفته است، از دست دادن پرستار مورد علاقه، جدایی پدر و مادر و طلاق) كه هر یك از آن‌ها سبب آزار و فروپاشی نظم روحی كودك می‌شود و مدت‌ها زمان لازم است تا اوضاع به حال عادی بازگردد. كودكان از خود می‌پرسند: «اگه من بچه خوبی هستم، چرا بابا و مامان یه بچه دیگه آوردن؟» یا «اگه بابا و مامان واقعاً منو دوست دارن، چرا منو آوردن توا ین خونه! من اتاق خودمو می‌خوام!» یا «اگر پرستار دوستم داشت، چرا رفت؟» یا «چطوری بابا تونست بره و منو تنها بذاره؟!»
    نوزادان نیز غمگین و اندوهگین می‌شوند، اما چون افسردگی حالت روحی عمیقی است كه بر اثر عدم اعتماد به نفس و قبول خویشتن خویش عارض می‌شود و كودكان تا حدود چهار سالگی هنوز احترام و ارزش گذاشتن به خود و شناسایی خود را درك نمی‌كنند به افسردگی دچار نمی‌شوند.
    از چهار سالگی به بعد، آن‌ها به ارزش وجود خود پی می‌برند و بر اساس آن به برقرار كردن ارتباط با دیگران می‌پردازند. از آن پس هر گاه این روابط دچار مشكل شوند و یا صورت نپذیرند، كودك دچار افسردگی می‌شود. همچنین حالت افسردگی هنگامی برای كودك پیش می‌آید كه صدای وجدان در او تثبیت شده باشد. وقتی این استحكام به تحقق پیوست (بین 3 تا 6 سالگی)‏، كودك در مقابل ارتكاب گناه، ضعیف می‌شود. اكنون دیگر نه تنها با احساس غم آشناست، بلكه این احساس او را می‌آزارد. توانایی درك این احساس، منشا بسیاری از واكنش‌های افسردگی است.
    افسردگی یك خردسال را از حالات چهره او، كمبود انرژی و تحرك، بدخلقی و عبوسی، تنبلی، سستی، خستگی مفرط، بی‌علاقگی، بی‌حوصلگی، یاس و دلمردگی و نیز پرسش‌هایی كه گاه و بی‌گاه درباره مرگ می‌كند. می‌توان به خوبی تشخیص داد. اما گاه پی بردن به این موضوع به این سادگی‌ها نیست و كودك افسردگی خود را غیرمستقیم آشكار می‌سازد. رشد او متوقف یا كند می‌شود. كم اشتها می‌شود، كم‌خوابی و بدخوابی به سراغش می‌آیند و در تصمیم‌گیری‌ها عاجز می‌ماند و در موارد حاد ممكن است تا مرز آسیب‌رساندن به خود پیش رود. هنگامی كه یك كودك دبستانی به افسردگی دچار شود در تمركز حواس و یادگیری دروس او اختلالاتی پدید می‌آید و در محیط خانه نیز به گوش كردن و پذیرفتن علاقه نشان نمی‌دهد.
    افسردگی در كودكان می‌تواند با كوچكترین فقدان به وجود آید، از دست دادن هر چیز كوچك و به ظاهر كم اهمیتی می‌تواند این احساس را در آن‌ها پدید آورد: تغییر مدرسه، تعویض خانه یا پرستار، تولد نوزاد جدید و یا حتی بیماری یكی از والدین.
    بنابراین به عنوان والدین آگاه و متعهد باید بكوشیم تا در مقابل این فقدان‌ها فضای امن و استوار تربیتی برای كودك خود فراهم كنیم. همچنین باید در رویارویی با ترس از صدای وجدان كه در وجود كودكمان (از 4 سال به بعد) شدت می‌پذیرد، هوشیار باشیم تا او بی‌دلیل احساس گناه نكند و به تنبیه خود نپردازد. باید بدانیم ترس‌های طبیعی یاد شده در هنگام فقدان در طفل شدت می‌پذیرند. پس باید آماده باشیم تا با گفت و گوهای مناسب و جبرانی، این ساعات طاقت‌فرسا را برای او قابل تحمل كنیم. اكنون نمونه‌ای ارائه می‌شود كه درآن مادری با كودك چهارساله خود در مورد جدایی ا‌و از پرستارش صحبت می‌كند. گویا پرستار كودك، او را ترك كرده است تا برای ارائه تحصیل به دانشكده برود.
    مادر: خیلی مشكله كه سارا بره و آدم دیگه اونو نبینه. اون پرستار خیلی خوب و مهربونی بود. اینطور نیست؟
    علی: من سارا رو خیلی دوست دارم. چرا داره می‌ره؟!
    مادر: اون حالا دیگه بزرگ شده و می‌خواد بره دانشگاه و درس بخونه و نمی‌تونه تو خونه بمونه و از تو پرستاری بكنه.
    علی: چرا او نمی‌تونه همین‌جا بمونه و بره دانشگاه؟
    مادر: برای اینكه دانشكده‌ای كه اون می‌خواد بره، از این‌جا خیلی دوره. وقتی تو هم اندازه سارا شدی، باید ما رو ترك بكنی و بری دانشگاه، می‌دونم كه دلت برای اون خیلی تنگ می‌شه و آرزو كنی ای كاش نمی‌رفت! اتفاقاً منم همین احساس رو دارم.
    علی (گریه می‌كند): اصلاً برام مهم نیست. دیگه دوستش ندارم!
    مادر: چون داره می‌ره، از دستش عصبانی شدی و فكر می‌كنی كه دوستت نداره. اما اونم مثل تو ناراحته. سارا قول داده برای تعطیلات عید به دیدن ما بیاد. تا اون موقع هم هر وقت دلت براش تنگ شد، بهش تلفن بزن. تازه می‌توانی براش نقاشی بكشی و بفرستی. قول میدم خیلی خوشحال بشه. اونم مثل تو تنها می‌شه. تا حالا هیچ‌وقت این‌همه از خونه دور نشده بوده.
    علی: من شیرمو ریختم روی پوتین‌های نوی سارا و اون سر‌م داد زد.
    مادر: نمی‌دونستم كه این مسئله كوچیك این همه تورو ناراحت كرده! درسته سارا از دست تو عصبانی شده ولی فقط چند لحظه بوده و بعد همه چیز تموم شده. این مسئله ابداً ربطی به دانشگاه رفتن اون نداره. قبل از اینكه تو شیر روی پوتین‌هایش بریزی می‌خواست بره. رفتن اون اصلاً به تو مربوط نمی‌شه.
    علی: شاید عكس پوتین‌هاشو براش بكشم و بفرستم.
    مادر: عالیه! حتماً از خنده روده‌بر می‌شه!
    با گفتگویی كه بین مادر و كودك صورت پذیرفت و همدلی و همدردی مادر، مطلب مورد نظر (فقدان پرستار مورد علاقه كودك) كاملاً توسط طفل پذیرفته شد. او دیگر خود را مقصر ندانست و راه حل و نظر جالی كه نشان دهنده حل مشكل بود نیز ابراز كرد.
    «شاید عكس پوتین‌ها‌شو براش بكشم و بفرستم.»

  • #44

    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    نوشته ها
    336
    تشکر
    236
    تشکر شده : 869
    NOD32 Firefox Windows-Vista IR-TCI
    امتیاز 
    0
    Icon12y نگاهی تازه به افسردگی

    علایم افسردگى همیشه غمگینى و گریه كردن نیست بلكه بسیار متنوع است. بسیارى از افراد مبنلا به افسردگى دچار تغییرات روحى و روانى مى شوند كه بر تفكر، خواب و یا میزان انرژى آنها تأثیر مى گذارد. علاوه بر این، افسردگى هاى مختلف و متنوع علایم دیگرى را نیز به همراه دارند.

    علایم افسردگى عبارت اند از:
    1 - روحیه افسرده
    2- احساس مداوم ناامیدى، بى ارزشى و احساس گناه
    3- خستگى یا كمبود انرژى
    4- رفتار بسیار كند و آهسته (گویى فرد خود را كشان كشان حركت مى دهد)
    5- عدم رضایت یا كاهش رضایت از زندگى
    6- كاهش انگیزه
    7- تفكر منفى یا بدبینانه
    8- عدم احساس علاقه نسبت به دوستان، فعالیت، سرگرمى یا كار
    9- تغییر در عادات غذاخوردن كه به صورت پرخورى یا كم اشتهایى بروز مى كند
    10- مشكلات خواب، از جمله زود برخاستن
    11- گریه هاى مداوم
    12- مشكل در تمركز، یادآورى یا تصمیم گیرى
    13- اوقات تلخى
    14- اضطراب و نگرانى بسیار زیاد
    15- فكر كردن به مرگ یا خودكشی
    16- اقدام به خودكشی



    متخصصان معتقدند كه اگر فردى همه این علایم یا بعضى از آنها را حداقل طى دو هفته هر روز داشته باشد آن فرد مبتلا به افسردگى بالینى است.
    افسردگى مى تواند بر تمام زندگى فرد (و خانواده و دوستان نزدیك او نیز) تأثیر بگذارد. زیرا افسردگى روى توانایى شخص سایه می اندازد و باعث یأس و دلسردى او مى شود. فرد افسرده اغلب از هیچ چیزى لذت نمى برد حتى از چیزهایى كه روزى از آنها لذت مى بُرد.
    - در طول دوره افسردگى بعضى از افراد عملاً از انجام هرگونه كارى عاجز و ناتوان هستند.
    - بعضى از افراد افسرده مى توانند به كار كردن ادامه دهند اما این افراد فقط در شغل خود دوام مى آورند تا به تعهدات خود عمل كنند. اما این كار بسیار سختى براى آنها است.

    فرد مبتلا به افسردگى اصلى علاوه بر داشتن علایم عمومى افسردگى، ممكن است علایم زیر را نیز از خود بروز بدهد:

    1 - سردردهاى مداوم
    2- درد و رنج هاى دیگر، حتى بدون آنكه علت ظاهرى داشته باشند
    3- مشكلات سوء هاضمه
    4- عملكرد ضعیف جنسى.


    ممكن است در كودكان و نوجوانان علایم افسردگى واضح تر باشد. این علایم عبارت اند از:

    1- افت نمرات 2- اوقات تلخى 3- مشكلات اخلاقى 4- انزوا و گوشه گیرى 5- شكایت كردن از مشكلات جسمانى مانند سردرد و دل درد ?- كاهش انرژى 7- عدم تمركز 8- تغییر در الگوهاى خواب یا غذاخوردن
    لازم است بدانید:
    متخصصان تخمین مى زنند كه 20 درصد از كودكان و چهار تا هشت درصد از نوجوانان مبتلا به افسردگى هستند. بالاترین مورد افسردگى در دختران پس از سن بلوغ رخ مى دهد.
    افسردگى مى تواند بر تمام زندگى فرد تأثیر بگذارد. زیرا افسردگى روى توانایى شخص سایه می اندازد و باعث یأس و دلسردى او مى شود. فرد افسرده اغلب از هیچ چیزى لذت نمى برد حتى از چیزهایى كه روزى از آنها لذت مى برد.



    بهتر است بدانید كه:
    افراد بالاى 65 سال، چهار برابر گروه هاى سنى دیگر مبتلا به افسردگى هستند. در افراد مسن، افسردگى با علایم دیگرى همراه است؛ علایمى مانند گیجى، فراموشى، عدم توجه به بهداشت شخصى و ظاهر. علاوه بر این، بیمارى ها نیز مى توانند باعث افسردگى شوند مانند بیمارى تیروئید، بیمارى هاى سیستم عصبى و برخى سرطان ها.

    اختلال دوقطبى

    در افراد مبتلا به افسردگى اختلال دوقطبی یا افسردگى شیدایى، نوسانات روحیه اى زیادى مشاهده مى شود. به طورى كه فرد در اوج شیدایى یا شادى غیرمعمول قرار می گیرد و سپس وارد مرحله افسردگى مى شود. در طول مرحله افسردگى، فرد همان علایم افسردگى بالینى (عمومى) را از خود نشان مى دهد اما در این افسردگى خطر خودكشى بالاتر است.

    افسردگى خفیف

    افسردگى خفیف یا افسردگى مزمن اغلب از دوران كودكى یا نوجوانى آغاز مى شود و در صورت عدم درمان ممكن است چندین سال تداوم یابد.
    افراد مبتلا به افسردگى:

    1- هیچگونه احساس عاطفى ندارند و از نظر عاطفى كاملاً بى حس هستند، آنها به طور مداوم در حالت افسردگى سطح پایین به سر مى برند و با علاقه و اشتیاق كمى به زندگى روزمره ادامه مى دهند.
    0- دوست دارند افكار منفى داشته باشند؛ معمولاً نیمه خالى لیوان را مى بینند.
    1- 3- از چیزى لذت نمى برند حتى از چیزهایى كه زمانى از آنها لذت مى بردند.
    بسیارى از مبتلایان به افسردگى خفیف اصلاً به دنبال درمان نیستند زیرا نمى دانند كه مبتلا به افسردگى هستند. از آنجایى كه افسردگى خفیف به صورت مزمن است فرد مبتلا، خانواده او و دوستان او فكر مى كنند كه این رفتارها جزیى از طبیعت و منش و شخصیت فرد است. رهایى و بهبودى از این نوع افسردگى اغلب به طور كامل اتفاق نمى افتد و این خطر وجود دارد كه فرد دچار افسردگى اصلى شود كه در این صورت فرد ِ مبتلا در اصل مبتلا به دو نوع افسردگى است.



    اختلال فصلى
    این افسردگى شكلى از افسردگى است كه تصور مى شود با قرار گرفتن در معرض نور خورشید به میزان زیاد، به وجود مى آید. علاوه بر روحیه افسرده و علایم عمومى افسردگى،علایم دیگر این افسردگى عبارت اند از:
    1 - تمایل به خوردن غذاهاى شیرین و نشاسته دار
    2- افزایش وزن
    3- خواب زیاد. این حالت عموماً در فصل بهار از بین مى رود

    تبیان

  • #45

    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    نوشته ها
    336
    تشکر
    236
    تشکر شده : 869
    NOD32 Firefox Windows-Vista IR-TCI
    امتیاز 
    0
    پیش فرض افسرده خویی
    افسرده‌خویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است. مشخصه افسرده‌خویی، افسردگی مزمن است که حداقل به مدّت دو سال باقی مانده باشد. با وجود این، افسرده‌خویی به شدّت و حدّت افسردگی عمده (حاد) نیست. بدین معنی که هرچند افسرده‌خویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی می‌شود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده پیش می‌آید نیست. افسرده‌خویی معمولاً به تدریج از اوایل دوران بلوغ آغاز می‌شود و بیماران معمولاً در مشخص ساختن دقیق این که کی برای اولین بار افسرده شدند با مشکل روبرو هستند. این گونه بیماران معمولاً افسردگی خود را عادی تلقّی می‌کنند. افسرده‌خویی ممکن است با سایر بیماری‌های ذهنی و روانی مثل اختلال اضطراب و سوء مصرف مواد ارتباط داشته باشد.
    به نظر می‌رسد سطح نامناسب برخی مواد شیمیایی در مغز با افسرده‌خویی ارتباط داشته باشد. این اختلال در زنان بالغ بیشتر شایع است و به نظر می‌رسد دارای یک مؤلفه ژنتیکی باشد. به همین دلیل در افرادی که رابطه نزدیک با بیماران افسرده دارند، بیشتر شایع است. شرایط پراسترس محیط زندگی (مثل تبعیض، فقر، بیماری‌های مزمن) نیز ممکن است با اختلال افسرده‌خویی ارتباط داشته باشد.
    نشانه‌های افسرده‌خویی شامل غمگین بودن، ناامیدی، بدبینی (اعتقاد به این که همه چیز سرانجام بدی خواهد داشت)، خستگی، کمبود انرژی و تغییرات قابل توجه در اشتهاست.
    پیش از آن که تشخیص افسرده‌خویی برای فردی داده شود باید آزمایش‌های پزشکی کامل توسط پزشک متخصص انجام شود تا احتمال وجود سایر شرایطی که ممکن است باعث این نشانه‌ها شوند (مثل کم‌کاری تیروئید) منتفی گردد. پس تشخیص قطعی از طریق انجام ارزیابی سلامت روانی توسط متخصص روان درمانی صورت می‌گیرد.
    درمان افسرده‌خویی غالباً به طور کامل نشانه‌ها را از بین می‌برد، هر چند گاهی اوقات لازم است به منظور جلوگیری از بازگشت بیماری، درمان به طور همیشگی ادامه یابد. در بسیاری موارد، افسرده‌خویی هم از طریق روان درمانی و هم دارو درمانی درمان می‌گردد. دارو درمانی برای این اختلال معمولاً با داروهای ضدافسردگی انجام می‌گیرد.
    درباره افسرده‌خویی
    Dysthymia که ما در زبان فارسی به آن افسرده‌خویی می‌گوئیم، در زبان یونانی به معنی «وضعیت بد ذهنی» یا «ضعف شوخ‌طبعی» است. افسرده‌خویی یک نوع اختلال حال و وضع روانی است که در آن، یک حالت افسردگی مزمن در اکثر ساعت‌های شبانه‌روز، حداقل به مدّت 2 سال وجود داشته باشد. بیماران افسرده‌خو معمولاً حالت خود را عادی تلقی می‌کنند و بسیاری از آنان اصلاً از وجود مشکل، آگاهی ندارند. هر چند افسرده‌خویی باعث نوعی اختلال در عملکرد کاری، تحصیلی و اجتماعی می‌شود امّا میزان آن به شدّت اختلالی که بر اثر افسردگی عمده (حاد) پیش می‌آید نیست.

    بروز افسرده‌خویی معمولاً تدریجی است. سن میانگین برای بروز افسرده‌خویی 31 سال است، هر چند ممکن است در بعضی افراد از خیلی زودتر یا دیرتر آغاز گردد. اغلب بیماران نمی‌توانند به طور دقیق به یاد آورند که کی برای اولین بار دچار افسردگی شدند. در کودکان و نوجوانان، تغییر حالت ممکن است به جای افسردگی به شکل زودرنجی و تحریک‌پذیری باشد و به جای دو سال، باید حداقل یک سال دوام داشته باشد.
    ارتباط نزدیکی بین افسرده‌خویی و افسردگی عمده (حاد) وجود دارد. به عنوان مثال، بسیاری از بیمارانی که دچار افسرده‌خویی هستند نهایتاً دچار افسردگی عمده خواهند شد و برعکس، بسیاری از بیمارانی که دچار افسردگی عمده هستند به افسرده‌خویی مبتلا خواهند شد. چنانچه افسرده‌خویی و افسردگی عمده هر دو با هم در بیماری وجود داشته باشند به آن افسردگی مضاعف گفته می‌شود. افسرده‌خویی با سایر اختلالات سلامت روانی مانند اختلالات اضطراب و سوء مصرف مواد نیز ممکن است ارتباط داشته باشد. افسرده‌خویی در کودکان ممکن است با اختلال نقص توجه / بیش‌فعالی ( ADHD ) و سایر وضعیت‌های روانی یا پزشکی ارتباط داشته باشد. برطبق آمار منتشر شده از سوی مرکز ملّی سلامت روانی آمریکا، در حدود 3/3 میلیون نفر با سن بالاتر از 18 سال در این کشور در زندگی خود دچار افسرده‌خویی بوده‌اند. تعداد زنان مبتلا به افسرده‌خویی تقریباً دو برابر مردان است.
    علل و عوامل خطر افسرده‌خویی
    علّت افسرده‌خویی کاملاً شناخته شده نیست. اعتقاد بر این است که تغییرات در ساختار و مواد شیمیایی مغز باعث تغییرات در حالت و وضع روانی می‌شود. به نظر می‌رسد برخی انتقال دهنده‌های عصبی (مواد شیمیایی که پیام‌ها را بین اعصاب ردوبدل می‌کنند)، به ویژه سروتونین، نقشی کلیدی در این مورد داشته باشند. عوامل خطر (فاکتور ریسک) متعددی برای افسرده‌خویی وجود دارد. این عوامل عبارتند از:


    • جنسیت. احتمال خطر ابتلا به افسرده‌خویی در زنان دو برابر مردان است. هر چند علت این امر نامشخص است، امّا ممکن است به دلیل عواملی نظیر تفاوت هورمونی در بعضی مراحل خاص در زندگی، مثلاً پس از حاملگی یا یائسگی باشد. نکته دیگری که در این مورد شایان توجه است این است که احتمالاً زنان بیشتر از مردان تمایل دارند نشانه‌های افسردگی خود را با پزشکان در میان بگذارند و شاید یکی از علل بروز این اختلال در زنان بیشتر از مردان همین باشد.
    • سابقه خانوادگی. افرادی که خویشاوندانی با سابقه یکی از اشکال افسردگی، به ویژه افسرده‌خویی یا افسردگی عمده دارند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به افسرده‌خویی قرار دارند. این امر به ویژه در مورد منسوبین درجه اول (پدرومادر، فرزند، خواهروبرادر) صادق است.
    • استرس‌های طولانی مدت. افرادی که در زندگی خود با منابع ثابت استرس‌زا مانند تبعیض، فقر، بیماری‌های مزمن و سوء مصرف دارو، سروکار دارند در معرض خطر بیشتری برای ابتلاء به افسرد‌ه‌خویی قرار دارند. البته، افراد متأهلی که زندگی زناشوئی نامناسب و ناخوشایندی دارند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند. هنوز این نکته مشخص نشده است که آیا این‌ها خود عوامل خطر واقعی برای بروز افسرده‌خویی هستند یا آن که قضیه برعکس است. یعنی افرادی که افسردگی مزمن دارند کمتر ازدواج می‌کنند و در صورتی که ازدواج کنند هم به احتمال زیاد زندگی زناشوئی نامناسبی خواهند داشت. افرادی که احساس مطرود بودن یا بیوفایی و خیانت از سوی فرد مورد علاقه‌شان می کنند نیز در معرض خطر بیشتری قرار دارند.

    علائم و نشانه‌های افسرده‌خویی
    نشانه‌های افسرده‌خویی از یک بیمار به بیمار دیگر ممکن است کاملاً متفاوت باشد. نشانه‌های عمومی عبارت است از کاهش فعالیت، اثر بخشی یا عملکرد. اغلب نشانه‌های افسرده‌خویی مشابه افسردگی عمده هستند امّا نه به آن شدّت. به دلیل آن که بیماران افسرده‌خو معمولاً نشانه‌های خود را عادی تلقی می‌کنند، نشانه‌های بیماری ممکن است قبل از خود بیمار، توسط دیگران تشخیص داده شود. علائم و نشانه‌های افسرده‌خویی عبارتند از:



      • تغییر حال. بیماران معمولاً احساس غمگین بودن، ناامیدی، ناکامی یا بی‌احساسی (فقدان هیجان) دارند. این گونه بیماران معمولاً دچار بدبینی هستند و حس می‌کنند که همه چیز در زندگی سرانجام بدی پیدا خواهد کرد. حساسیت فزاینده عاطفی و هیجانی و گریه‌کردن دوره‌ای از دیگر نشانه‌های افسرده‌خویی است. خشم فزاینده، زودرنجی، تحریک‌پذیری و بداخلاقی، به ویژه در کودکان، از دیگر نشانه‌های قابل ذکر است.
      • بی‌علاقگی و انزوای اجتماعی. بیماران ممکن است علاقه اندک یا کاملاً بی‌علاقگی نسبت به فعالیت‌هایی که قبلاً برایشان خوشایند بود نشان دهند. آن‌ها همچنین ممکن است از فعالیت‌های اجتماعی کناره‌گیری کنند.
      • کمبود اعتماد به نفس. این یکی از نشانه‌های رایج در افسرده‌خویی است. بیماران ممکن است احساس بی‌ارزش بودن، گناه یا سرزنش از خود کنند.
      • خستگی و کمبود انرژی.
      • عدم تمرکز. بیماران ممکن است مشکل عدم تصمیم‌گیری، عدم توانایی برای تفکر، توجه یا تمرکز به موضوعات یا مشکلات حافظه داشته باشند.
      • تغییر اشتها و تغییر عمده وزن. بیماران افسرده‌خو ممکن است اشتهایشان زیادیا کم شود و وزنشان در یک دوره زمانی نسبتاً کوتاه، به طور عمده‌ای افزایش یا کاهش یابد.
      • تغیرات در الگوی خواب. بیماران ممکن است دچار بی‌خوابی یا پرخوابی شوند. این‌گونه بیماران معمولاً صبح زود از خواب بیدار می‌شوند و دیگر نمی‌توانند به خوابشان ادامه دهند.

    روش‌های تشخیص افسرده‌خویی
    پیش از تشخیص افسرده‌خویی، باید آزمایش‌های پزشکی کاملی صورت گیرد تا مشخص شود که نشانه‌های بیماری‌های دیگری با افسرده‌خویی اشتباه گرفته نشده باشد. بسیاری از دارو درمانی‌های طولانی مدّت (مثل کورتیکواستروئید) یا بیماری‌های مزمن (مثل کم کاری تیروئید و کم‌خونی) می‌توانند باعث به وجود آمدن نشانه‌های مشابهی با افسرده‌خویی گردند.

    تشخیص افسرده‌خویی با ارزیابی سلامت روانی که توسط یک پزشک یا یک متخصص سلامت روان صورت می‌گیرد آغاز می‌شود. این ارزیابی شامل به دست آوردن تاریخچه کامل نشانه‌ها (زمان شروع، طول مدّت ماندگاری و میزان شدّت آن) است. همچنین باید مشخص شود که آیا بیمار این نشانه‌ها را قبلاً نیز داشته است یا نه و در صورتی که داشته، درمان شده است یا نه. پزشک همچنین اطلاعاتی راجع به مصرف الکل و دارو توسط بیمار جمع‌آوری می‌کند و این که سایر اعضای خانواده او دچار انواع افسردگی، نظیر افسرده‌خویی یا افسردگی عمده، بوده‌اند یا نه. اگر سابقه افسردگی در هر یک از اعضای خانواده بیمار وجود داشته باشد، روش و اثربخشی درمان باید گزارش شود.
    معیارهای خاصی برای تشخیص افسرده‌خویی وجود دارد که عبارتند از:

    • کیفیت و طول دوره تغییر حال. بالغین باید در اغلب اوقات شبانه‌روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت دو سال دچار حالت افسردگی باشند. کودکان و نوجوانان نیز باید در اغلب اوقات شبانه‌روز، در اغلب روزها و حداقل به مدّت یک سال دچار افسردگی و زودرنجی و تحریک‌پذیری باشند.
    • نشانه‌ها. دو مجموعه جداگانه ولی دارای همپوشانی از نشانه‌ها از سوی پزشکان و متخصصان سلامت روان ممکن است به کار گرفته شود. به طور کلّی، بیماران باید دو یا بیشتر از نشانه‌های زیر را در طول مدتی که حال و وضع روانی‌شان تغییر می‌کند داشته باشند:
      • ناامیدی
      • تغیر چشمگیر اشتها
      • کم‌خوابی یا پرخوابی
      • خستگی
      • کاهش اعتماد به نفس
      • بی‌تصمیمی یا مشکل در تمرکز
      • زودرنجی یا خشم فزاینده
      • بدبینی
      • بی‌علاقگی به انجام فعالیت‌هایی که قبلاً خوشایند بودند
      • کناره‌گیری اجتماعی
      • احساس گناه نسبت به گذشته
      • کاهش فعالیت، اثربخشی و عملکرد
    • سازگاری. نشانه‌ها نباید برای بیش از دو ماه متوالی در یک دوره دو ساله در بالغین و یک ساله در کودکان و نوجوانان، غیبت داشته باشند.
    • اختلال. نشانه‌ها باید آنقدر جدّی باشند که حداقل باعث اختلال ضعیفی در عملکرد کاری، تحصیلی یا اجتماعی شده باشند.

    تشخیص افسرده‌خویی تنها هنگامی داده می‌شود که تشخیص اختلالات روانی دیگری مثل افسردگی عمده یا اختلال دو قطبی برای بیمار داده نشده باشد. البته شرایط خاصی وجود دارد که ممکن است افسرده‌خویی و افسردگی عمده با هم وجود داشته باشند (افسردگی مضاعف). برای مثال، بسیاری از بیمارانی که دچار افسرده‌خویی هستند نهایتاً به افسردگی عمده مبتلا می‌گردند و برعکس. برای تشخیص قطعی، باید نشانه‌ها مربوط به شرایط جسمی بیمار یا در نتیجه استفاده از دارو نباشند.
    سن آغاز بیماری در انتخاب روش درمانی مؤثر است. بیمارانی که پیش از 20 سالگی دچار افسرده‌خویی شده باشند به احتمال زیاد سرانجام در آینده به افسردگی عمده مبتلا خواهند شد.
    درمان و جلوگیری از افسرده‌خویی
    تنها 10 درصد احتمال دارد که نشانه‌های افسرده‌خویی بدون درمان، خود به خود از بین برود. درمان افسرده‌خویی مشکل است امّا غالباً به از بین رفتن کامل نشانه‌ها می‌انجامد، هر چند ممکن است برای پیشگیری از بازگشت آن‌ها به طور همیشگی ادامه یابد. معمولاً تنها هنگامی که افسرده‌خویی به افسردگی عمده تبدیل می‌گردد متخصصان سلامت روان مورد مشاوره قرار می‌گیرند، گرچه افسرده‌خویی به تنهایی ممکن است به الکلی شدن یا خودکشی بیانجامد. در بسیاری موارد، افسرده‌خویی هم از طریق روان درمانی و هم از طریق دارو درمانی درمان می‌گردد.

    روان‌درمانی به آموزش مهارت‌های وفق‌پذیری و روش‌های موثرتر برای برخورد با مشکلات زندگی می‌پردازد. این روش همچنین نشانه‌ها و هر نوع مصرف مواد را هدف می‌گیرد. یکی از روش‌های روان درمانی که غالباً مورد استفاده قرار می‌گیرد، درمان رفتار شناختی ( CBT ) است. در این روش، درمانگر بیمار را به حرف می‌گیرد تا بینش بهتری نسبت به او به دست آورد و الگوهای منفی فکری یا رفتاری مربوط به افسرده‌خویی را تغییر می دهد. گاهی اوقات به بیمار در بین جلسات روان درمانی، «تکلیف خانگی» داده می‌شود. درمان رفتار شناختی به بیماران می‌آموزد که از اعمال خود، رضایت بیشتری کسب کنند و به حل مسائل بپردازند.
    دارو درمانی معمولاً رهایی نسبتاً سریع از نشانه‌ها را به همراه دارد. دارو درمانی برای اختلال افسرده‌خویی معمولاً با داروهای ضدافسردگی آغاز می‌شود. بیماران باید آگاه باشند که پزشک برای به دست آوردن بهترین نتیجه با کمترین اثرات جانبی، ممکن است میزان مصرف دارو را کم و زیاد کند و یا نوع دارو را تغییر دهد. بنا به توصیه اداره دارو و غذای آمریکا ( FDA )، مصرف داروهای ضدافسردگی ممکن است باعث افزایش خطر فکر خودکشی در برخی بیماران، به ویژه کودکان و نوجوانان، گردد. بدین خاطر، تمام افرادی که با داروهای ضدافسردگی تحت درمان قرار می‌گیرند باید برای تغییرات غیرعادی در رفتارشان، از نزدیک مورد مراقبت قرار گیرند. برخی افراد برای درمان افسرده‌خویی خود به مصرف مکمّل‌های غذایی مجاز و داروهای گیاهی روی می‌آورند. با وجودی که در اروپا از این مکمل‌ها برای بسیاری از اشکال افسردگی خفیف تا متوسط استفاده می‌شود امّا مطالعات علمی در این زمینه هنوز ناکافی است. به بیماران توصیه می‌شود قبل از مصرف هر نوع داروی گیاهی یا مکمل‌های غذایی با پزشک مشورت کنند زیرا بعضی از مکمل‌های غذایی ممکن است باعث تداخل دارویی گردند.
    مطالعات نشان می‌دهد که ورزش، به ویژه تمرینات هوازی، تأثیر مثبتی بر انواع خفیف و متوسط افسردگی، از جمله افسرده‌خویی دارد. به بیماران معمولاً توصیه می‌شود که به ورزش بپردازند.
    پرسش‌هایی برای پرسیدن از پزشک
    آماده کردن پرسش‌هایی از قبل به بیماران کمک می‌کند تا گفتگوی معنی‌دارتر و هدفمندتری با پزشک خود درباره وضعیت‌شان داشته باشند. بیماران می‌توانند پرسش‌های زیر را در ارتباط با افسرده‌خویی از پزشکشان بپرسند:


    • آیا شما در درمان افسردگی و سایر اختلالات روانی تخصص دارید؟
    • چرا فکر می‌کنید که من افسرده‌خویی دارم نه افسردگی عمده؟
    • آیا من به دلیل افسرده‌خویی، در معرض خطر بیشتری برای سایر بیماری‌ها هستم؟
    • آیا این احتمال وجود دارد که افسرده‌خویی من خود به خود برطرف گردد؟
    • آیا درمان افسرده‌خویی من از طریق دارو درمانی خواهد بود؟
    • چه نوع دارو درمانی برای من مناسب‌تر است؟
    • دارو درمانی من چقدر طول خواهد کشید؟
    • چند وقت پس از شروع دارو درمانی، نشانه‌های بهبودی در من ظاهر خواهد شد؟
    • بهترین روش درمان برای من چیست؟
    • درمان من چقدر طول خواهد کشید؟
    • چقدر طول می‌کشد تا خودم یا دیگران متوجه تغییر در حالتم شوند؟
    • آیا سبک زندگی متفاوتی را برای من پیشنهاد می‌کنید که به وضعیتم کمک کند؟
    • چگونه می‌توانم از بازگشت نشانه‌های افسرده‌خویی جلوگیری کنم؟

  • #46

    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    خراسان شمالی
    نوشته ها
    1,176
    تشکر
    2,446
    تشکر شده : 1,854
    NOD32 Flock Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    884
    پیش فرض
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]




    اگر با کسی رابطه دارید که او دچار افسردگی است، راهنمایی‌های زیر می‌تواند به دوست شما کمک کند:


    1- اطلاعات خود را کامل کنید
    اطلاعات خود در مورد افسردگی و علل، نشانه‌ها و روش‌های درمان آن را کامل کنید.



    2- واقعیت‌ها را از افسانه‌ها جدا کنید
    خود را جای او قرار دهید. یاد بگیرید که افسردگی چه حسّی در آدم به وجود می‌آورد. به درک نادرستی که مردم از بیماری روانی دارند و او باید با آن کنار بیاید فکر کنید. واقعیت‌هایی درباره این که افسردگی واقعاً چیست را به دست آورید.



    3- مواظب خودتان باشید
    احساس افسردگی واگیردار است. به طور متناوب، خود را یک گام عقب بکشید و باتری‌هایتان را دوباره شارژ کنید!



    4- پشتیبان جلب کنید
    احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناکامی طبیعی است. این احساسات، واکنش طبیعی به یک وضعیت خسته کننده و فرساینده است. به گروه‌های پشتیبان بپیوندید، با یک دوست نزدیک صحبت کنید یا با یک روان درمانگر مشورت نمائید. نکته مهم این است که ناکامی خود را تخلیه کنید و نگذارید درون شما شکل بگیرد و رشد کند.



    5- در کنارشان باشید
    هنگامی که دریچه دلشان را به روی شما می‌گشایند با حوصله به حرف‌هایشان گوش دهید و اجازه دهید سر بر روی شانه شما بگذارند و گریه کنند. با آن‌ها صبور باشید. بگذارید بفهمند که شما به آن‌ها اهمیت می‌دهید. مطالبی که در تحقیقات خود راجع به افسردگی یاد گرفته‌اید را با آن‌ها در میان بگذارید. بگذارید بفهمند که تقصیری ندارند و افسردگی نشان ضعیف یا بی‌ارزش بودن آن‌ها نیست.



    6- به خودتان نگیرید
    به یاد داشته باشید که رفتار افراد افسرده لزوماً خطاب به یک فرد «واقعی» نیست. افراد افسرده دچار اختلال در مهارت‌های اجتماعی هستند. آن‌ها ممکن است کناره‌جو و خجالتی یا اخمو و عصبانی باشند. هنگامی که فرد افسرده گرفتار خشم و عصبانیت است، علتش این است که از دست خودش و احساسی که دارد عصبانی است. هنگامی که همسر شما میل برقراری رابطه جنسی ندارد، این را به خود نگیرید. کمبود انگیزه‌های جنسی یکی از نشانه‌های کلاسیک افسردگی است و به هیچوجه به معنی این که او عاشق شما نیست نمی‌باشد.



    7- در کارهای خانه کمک کنید
    افراد افسرده تنبل نیستند، بیمار هستند. فعالیت‌های روزانه مثل نظافت خانه، پرداخت صورت‌حساب‌ها یا باغبانی ممکن است برایشان توان‌کاه باشد. شما بهتر است مدتی جور آن‌ها را بکشید. درست مثل این که سرما خورده‌اند و احتیاج به استراحت دارند.



    8- درمان را جدّی بگیرید
    دارو درمانی و روان درمانی برای بهبودی آنان بسیار ضروری است. به آن‌ها کمک کنید که درمان را جدّی بگیرند. کمک کنید که ترسشان از درمان بریزد. اگر فکر می‌کنید که به فکر خودکشی افتاده‌اند باید فوراً به دنبال کمک برآئید.



    9- به آن‌ها امید بدهید
    هر نوع کمکی که به آن‌ها عرضه کنید، خواهند پذیرفت. این کمک‌ها می‌تواند به شکل ایمان به خدا، عشق به فرزند یا هر چیز دیگری باشد که به آن‌ها شوق زندگی بخشد. ببینید چه کارهایی مناسب آن‌هاست و بهشان یادآوری کنید.



    10- بی‌قید و شرط دوستشان بدارید
    عشق خود را بدون قید و شرط نثارشان کنید و بگذارید بفهمند که این بیماری آن‌هاست که شما را نارحت کرده است نه خود آن‌ها.



  • #47

    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    خراسان شمالی
    نوشته ها
    1,176
    تشکر
    2,446
    تشکر شده : 1,854
    NOD32 Flock Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    884
    پیش فرض

    تفاوت غمگینی و افسردگی

    وقتی غمگین هستیم می‌گوییم دچار افسردگی شده‌ام. اما بین غمگینی و افسردگی تفاوت زیادی وجود دارد. غم واكنش طبیعی و نشانه سلامت جسم و روان، به سبب از دست دادن چیزی یا كسی است (از فقدان عروسك مورد علاقه كودك تا فقدان مادربزرگ محبوب). وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، برایش سوگواری می‌كنیم. سوگواری از واكنش‌های احساسی پیچیده‌ای نشات می‌گیرد اعتراض و شكایت از مرگ فرد، انكار و ناباوری درباره این فقدان، خشم به خاطر از دست دادن كسی كه دوستش داشته‌ایم، و بالاخره تسلیم و پذیرش غم ابدی. بعضی از فقدان‌ها (مانند عروسك كودك)، به زودی فراموش می‌شوند، اما گروهی دیگر (مانند مرگ مادربزرگ) هرگز التیام نمی‌یابند و فراموش نمی‌شوند و تنها كاری كه از ما ساخته است، این است كه بیاموزیم چگونه با آن زندگی كنیم و گذشت زمان تنها مسكنی است كه به تدریج می‌تواند سبب كاهش این‌گونه غم‌ها شود.
    اما افسردگی، بعد دیگری بر غم طبیعی (كه سبب رنج همگان است) می‌افزاید. وقتی افسرده هستیم. علاوه بر اینكه احساس غم می‌كنیم، احساس آزاردهنده دیگری نیز داریم، خود را سرزنش می‌كنیم، احساس پوچی می‌كنیم، از راه‌های گوناگون به خود حمله می‌كنیم، به خاطر فقدان پیش آمده احساس خشم می‌كنیم (چرا مادربزرگ باید درست همین حالا كه من نفر اول مسابقات ورزشی مدرسه شدم، بمیره!) خود را مسئول وضع پیش آمده می‌دانیم (اگر من اینقدر گرفتار مسابقات ورزشی نمی‌شدم، شاید، مادربزرگ الان زنده بود، همش تقصیر منه!).
    هر قدر این احساس دوگانه (عصبانیت و محبت) نسبت به شخص فوت شده بیشتر باشد، خشم و گناهی كه در خلال سوگواری احساس می‌شود، بیشتر و غم از دست دادن شدیدتر و طولانی‌تر خواهد بود. فرد افسرده به دشواری می‌تواند در مورد خودش احساس خوبی داشته باشد و زمانی كه اعتماد به نفس او از بین برود، احساس افسردگی شدت می‌یابد و ادامه این وضع به زودی و به سرعت از كنترل خارج می‌شود و ترس از صدای وجدان و ترس از عدم پذیرش توسط دیگران شدت می‌یابند. احساس افسردگی در فرد، حتی نظم فكری او را به هم می‌ریزد. وقتی احساس پوچی و ناامیدی می‌كنیم، می‌گوییم «هرگز وضع بهتر نمی‌شه، و هر لحظه از اینكه هست بدتر می‌شه، دیگر آخر كاره!» یا «من همیشه بدبخت بودم، هستم و خواهم بود و هرگز چیری عوض نمی‌شه!» در چنین موقعیتی، احساس تنهایی و بی‌كسی نیز هجوم می‌آورد و انسان افسرده نمی‌تواند نسبت به این همه ناراضی كه در وجودش احساس تنهایی و بی‌كسی نیز هجوم می‌آورد و انسان افسرده نمی‌تواند نسبت به این همه ناراضی كه در وجودش احساس می‌كند، هیچ‌گونه واكنشی نشان دهد و احساس بی‌كسی، فرسودگی، رخوت و ضعف و در هم شكستگی را به دنبال می‌آورد تا آن‌جا كه فرد افسرده در آن روی یك زندگی عادی لحظه‌شماری می‌كند.
    كودكان نیز ممكن است به دلایل خاصی، دچار افسردگی شوند. مثلاً وقتی خرس عروسی كودكی گم می‌شود، یا مادر برای مدتی طولانی تركش می‌كند. در مورد كودكان دبستانی، وقتی دوست آن‌ها بدفتاری یا كینه‌توزی می‌كند، در مورد جوانان، شكست در عشق می‌تواند عامل افسردگی باشد. انسان در طول عمر خود بارها با مواردی از فقدان آشنا می‌شود (تولد خواهر یا برادر دیگر، نقل مكان از خانه‌ای كه بدان انس گرفته است، از دست دادن پرستار مورد علاقه، جدایی پدر و مادر و طلاق) كه هر یك از آن‌ها سبب آزار و فروپاشی نظم روحی كودك می‌شود و مدت‌ها زمان لازم است تا اوضاع به حال عادی بازگردد. كودكان از خود می‌پرسند: «اگه من بچه خوبی هستم، چرا بابا و مامان یه بچه دیگه آوردن؟» یا «اگه بابا و مامان واقعاً منو دوست دارن، چرا منو آوردن توا ین خونه! من اتاق خودمو می‌خوام!» یا «اگر پرستار دوستم داشت، چرا رفت؟» یا «چطوری بابا تونست بره و منو تنها بذاره؟!»
    نوزادان نیز غمگین و اندوهگین می‌شوند، اما چون افسردگی حالت روحی عمیقی است كه بر اثر عدم اعتماد به نفس و قبول خویشتن خویش عارض می‌شود و كودكان تا حدود چهار سالگی هنوز احترام و ارزش گذاشتن به خود و شناسایی خود را درك نمی‌كنند به افسردگی دچار نمی‌شوند.
    از چهار سالگی به بعد، آن‌ها به ارزش وجود خود پی می‌برند و بر اساس آن به برقرار كردن ارتباط با دیگران می‌پردازند. از آن پس هر گاه این روابط دچار مشكل شوند و یا صورت نپذیرند، كودك دچار افسردگی می‌شود. همچنین حالت افسردگی هنگامی برای كودك پیش می‌آید كه صدای وجدان در او تثبیت شده باشد. وقتی این استحكام به تحقق پیوست (بین 3 تا 6 سالگی)‏، كودك در مقابل ارتكاب گناه، ضعیف می‌شود. اكنون دیگر نه تنها با احساس غم آشناست، بلكه این احساس او را می‌آزارد. توانایی درك این احساس، منشا بسیاری از واكنش‌های افسردگی است.
    افسردگی یك خردسال را از حالات چهره او، كمبود انرژی و تحرك، بدخلقی و عبوسی، تنبلی، سستی، خستگی مفرط، بی‌علاقگی، بی‌حوصلگی، یاس و دلمردگی و نیز پرسش‌هایی كه گاه و بی‌گاه درباره مرگ می‌كند. می‌توان به خوبی تشخیص داد. اما گاه پی بردن به این موضوع به این سادگی‌ها نیست و كودك افسردگی خود را غیرمستقیم آشكار می‌سازد. رشد او متوقف یا كند می‌شود. كم اشتها می‌شود، كم‌خوابی و بدخوابی به سراغش می‌آیند و در تصمیم‌گیری‌ها عاجز می‌ماند و در موارد حاد ممكن است تا مرز آسیب‌رساندن به خود پیش رود. هنگامی كه یك كودك دبستانی به افسردگی دچار شود در تمركز حواس و یادگیری دروس او اختلالاتی پدید می‌آید و در محیط خانه نیز به گوش كردن و پذیرفتن علاقه نشان نمی‌دهد.
    افسردگی در كودكان می‌تواند با كوچكترین فقدان به وجود آید، از دست دادن هر چیز كوچك و به ظاهر كم اهمیتی می‌تواند این احساس را در آن‌ها پدید آورد: تغییر مدرسه، تعویض خانه یا پرستار، تولد نوزاد جدید و یا حتی بیماری یكی از والدین.
    بنابراین به عنوان والدین آگاه و متعهد باید بكوشیم تا در مقابل این فقدان‌ها فضای امن و استوار تربیتی برای كودك خود فراهم كنیم. همچنین باید در رویارویی با ترس از صدای وجدان كه در وجود كودكمان (از 4 سال به بعد) شدت می‌پذیرد، هوشیار باشیم تا او بی‌دلیل احساس گناه نكند و به تنبیه خود نپردازد. باید بدانیم ترس‌های طبیعی یاد شده در هنگام فقدان در طفل شدت می‌پذیرند. پس باید آماده باشیم تا با گفت و گوهای مناسب و جبرانی، این ساعات طاقت‌فرسا را برای او قابل تحمل كنیم. اكنون نمونه‌ای ارائه می‌شود كه درآن مادری با كودك چهارساله خود در مورد جدایی ا‌و از پرستارش صحبت می‌كند. گویا پرستار كودك، او را ترك كرده است تا برای ارائه تحصیل به دانشكده برود.
    مادر: خیلی مشكله كه سارا بره و آدم دیگه اونو نبینه. اون پرستار خیلی خوب و مهربونی بود. اینطور نیست؟
    علی: من سارا رو خیلی دوست دارم. چرا داره می‌ره؟!
    مادر: اون حالا دیگه بزرگ شده و می‌خواد بره دانشگاه و درس بخونه و نمی‌تونه تو خونه بمونه و از تو پرستاری بكنه.
    علی: چرا او نمی‌تونه همین‌جا بمونه و بره دانشگاه؟
    مادر: برای اینكه دانشكده‌ای كه اون می‌خواد بره، از این‌جا خیلی دوره. وقتی تو هم اندازه سارا شدی، باید ما رو ترك بكنی و بری دانشگاه، می‌دونم كه دلت برای اون خیلی تنگ می‌شه و آرزو كنی ای كاش نمی‌رفت! اتفاقاً منم همین احساس رو دارم.
    علی (گریه می‌كند): اصلاً برام مهم نیست. دیگه دوستش ندارم!
    مادر: چون داره می‌ره، از دستش عصبانی شدی و فكر می‌كنی كه دوستت نداره. اما اونم مثل تو ناراحته. سارا قول داده برای تعطیلات عید به دیدن ما بیاد. تا اون موقع هم هر وقت دلت براش تنگ شد، بهش تلفن بزن. تازه می‌توانی براش نقاشی بكشی و بفرستی. قول میدم خیلی خوشحال بشه. اونم مثل تو تنها می‌شه. تا حالا هیچ‌وقت این‌همه از خونه دور نشده بوده.
    علی: من شیرمو ریختم روی پوتین‌های نوی سارا و اون سر‌م داد زد.
    مادر: نمی‌دونستم كه این مسئله كوچیك این همه تورو ناراحت كرده! درسته سارا از دست تو عصبانی شده ولی فقط چند لحظه بوده و بعد همه چیز تموم شده. این مسئله ابداً ربطی به دانشگاه رفتن اون نداره. قبل از اینكه تو شیر روی پوتین‌هایش بریزی می‌خواست بره. رفتن اون اصلاً به تو مربوط نمی‌شه.
    علی: شاید عكس پوتین‌هاشو براش بكشم و بفرستم.
    مادر: عالیه! حتماً از خنده روده‌بر می‌شه!
    با گفتگویی كه بین مادر و كودك صورت پذیرفت و همدلی و همدردی مادر، مطلب مورد نظر (فقدان پرستار مورد علاقه كودك) كاملاً توسط طفل پذیرفته شد. او دیگر خود را مقصر ندانست و راه حل و نظر جالی كه نشان دهنده حل مشكل بود نیز ابراز كرد.
    «شاید عكس پوتین‌ها‌شو براش بكشم و بفرستم.»

    منبع : موج سوم



  • #48

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    5,630
    تشکر
    1,855
    تشکر شده : 2,196
    McAfee Firefox Windows-Vista Irancell
    امتیاز 
    656960
    پیش فرض خودکشى در بيماران روان پزشکى
    50 درصد آمار خودكشی مربوط به افرادی است كه سابقه اختلال روانی دارند. همچنین 40 درصد از افرادی كه اختلال شخصیت دارند، 85 درصد از افرادی كه افسردگی دارند، 40 درصد دچار سابقه اختلال روانی در خانواده هستند و 30 درصد نیزاعتیاد دارند، اقدام به خودكشی می‌كنند. شایع‌ترین اقدام به خودكشی مربوط به افسردگی است و به ترتیب اعتیاد، اختلالات شخصیتی، سابقه ژنتیكی و... از علت‌هایی است كه افراد اقدام به خودكشی می‌كنند. (امینی، 1384)
    خودکشی در بیماران روان پزشکی 3 تا 12 بار بیشتر از افراد طبیعی است و میزان این خودکشی‌ها بسته به سن و جنس، نوع بیماری و وضعیت سرپایی و بستری آنها تفاوت می‌کند. میزان خودکشی در مردان با سابقه بستری در بیمارستان‌های روان پزشکی پنج برابر گروه‌های همسن در جمعیت عادی است و این آمار برای زنان دچار اختلال روانی و سابقه بستری ده برابر گروه‌های همسن است. (آذر، نوحی و شفیعی، 1385)
    افسردگی: خودکشی بیشترین ارتباط را با افسردگی دارد. افسردگی پیش‌درآمد اكثر خودكشی‌ها است. 80 درصد بیماران خودكشی‌گرا به طور معناداری افسرده می‌باشند بیماران افسرده حداقل 25 بار بیشتر از جمعیت‌های گواه دست به خودكشی می‌زنند. بیماران مبتلا به افسردگی هذیانی دارای بالاترین میزان خطر خودكشی هستند. (سپهوند، 1386)
    میزان شیوع افسردگی و خودكشی در دوران بلوغ به شدت افزایش می‌یابد. میزان خودكشی در میان نوجوانان در مقایسه با كل جمعیت بسیار بیشتر است. نكته قابل توجه این است كه اقدام به خودكشی (در اثر افسردگی)، در بین نوجوانان عمدتاً از قبل برنامه ریزی می شود و به دلیل واكنش‌های فرد بر اثر احساس درماندگی نیست. (دوستی، 1384)
    سرانجام اعتقاد بر این است که رابطه قابل توجهی بین افسردگی و خودکشی وجود دارد ولی افسردگی همیشه منجر به خودکشی نمی‌شود. از سوی دیگر، بسیاری از رفتارهای خودکشی گرایانه همراه با افسردگی نیست. (آذر، نوحی و شفیعی، 1385)
    اسکیزوفرنیا:حدود 10 درصد از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی خودکشی می‌کنند که معادل 4000 نفر بیمار اسکیزوفرنی است که سالانه در آمریکا خودکشی می‌کنند. اکثر بیماران اسکیزوفرن سابقه خودکشی در جوانی داشته‌اند. این بیماری در سنین نوجوانی نیز دیده می شود و بیشترین خودکشی اسکیزوفرن‌ها در چند هفته اول بیماری اتفاق می‌افتد. (همان منبع).
    در ایران حدود 20 درصد جمعیت كشور به نوعی دچار یكی از انواع اختلا‌ل روانی خفیف تا شدید هستند كه از این میزان حدود یك تا 5/1 درصد جمعیت كشور مبتلا‌ به بیماری اسكیزوفرنیا به عنوان یك بیماری شدید روانی هستند. (صابری زفرقندی، 1383) 50 درصد کل اسکیزوفرن‌ها اقدام به خودکشی می‌کنند و معتقد هستند عاملی که در این بیماری کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد افسردگی آنهاست که به اشتباه حالات عاطفی تحت اثر دارو تشخیص داده می‌شود. پس از افسردگی سایر عوامل تسریع کننده خودکشی در این گروه بیماران عبارت است از: احساس پوچی و نیاز به فرار از شکنجه این بیماری، توهمات شنوایی آمرانه، باخبر بودن از نوع بیماری، تنها زندگی کردن، تغییر در روند بیماری، عودهای مکرر، مذکر بودن، سن پایین و تحصیلات بالا. (آذر، نوحی و شفیعی، 1385) اختلالات شخصیت: اکثر افرادی که خودکشی می‌کنند با مشکلات شخصیتی گوناگونی روبرو هستند، زیرا اختلالات شخصیت از چند بعد قادر به ایجاد رفتاری انتحاری است:
    1. اختلالات شخصیت زمینه ساز اختلالات خلقی و مصرف الکل است.
    2. اختلالات شخصیت موجب بروز ناسازگاری شدید در روابط اجتماعی و روابط بین فردی می‌شود و توانایی‌های فرد را در کنار آمدن با اختلالات جسمی و روانی تضعیف می‌کند.
    3. حدود 5 درصد از موارد اختلال شخصیت ضد اجتماعی خودکشی می‌کنند، زیرا شکل گیری شخصیت‌های ضد اجتماعی سیری مستمر و روندی پابرجا دارد. اوج رفتارهای ضداجتماعی افراد در اواخر نوجوانی بروز می‌کند. پیش آگهی آن متغیر است و حدود 3 درصد مردان و 1 درصد زنان در اجتماع دارای چنین شخصیتی هستند. شیوع آن در زندانیان بسیار زیاد بوده و اعتقاد بر این است که 75 درصد زندانیان دارای شخصیت ضد اجتماعی هستند. به این دلیل خودکشی در بین زندانیان سه برابر شایع تر از جمعیت عادی است. حدود 30 درصد زندانیانی که خودکشی می کنند از 6 ماه قبل تر تهدید به خودکشی و اقدام قبلی داشته‌اند. (آذر، نوحی و شفیعی، 1385)
    شخصیت مرزی در بین دیگر اختلالات شخصیت در به بازی گرفتن دیگران همتا ندارد.بیماران مرزی تنهایی را خوب تحمل نكرده و جستجوی همنشین را هر چند نامطلوب به تنها نشستن و احساس پوچی و بی كسی ترجیح می‌دهند. این افراد نسبت به شرایط محیطی نیز بسیار حساس هستند. حتی ممكن است هنگام اتمام یك جلسه نیز خشم نامناسبی از خود نشان دهند چون گمان می‌كنند كه این تنهایی و ترك شدن دلالت بر بد بودن آنهاست. خرج كردن پول بدون احساس مسئولیت، رانندگی بی‌احتیاط، سوءمصرف مواد، پرخوری دوره‌ای و افكار مكرر خودكشی به طور دائم همراه با شخصیت‌های مرزی است. به طوری كه خودكشی‌های موفق در بین 8 تا 10 درصد از این افراد رخ می‌دهد و خودآزاری (مثلا بریدن یا سوزاندن) نیز در میان آنها بسیار شایع است. (شرافتی، 1386)

    اختلالات اضطرابی: در بین اختلالات اضطرابی حملات هراس بیش از سایر اختلالات موجب اقدام به خودکشی می‌شوند و به نظر می‌رسد که 20 درصد از بیماران مبتلا به اختلال هراس اقدام به خودکشی‌های ناموفق می‌کنند ولی در صورت همراهی با افسردگی شدت اقدام به خودکشی افزایش می‌یابد. (آذر، نوحی و شفیعی، 1385)
    در سال 2002 در بررسی 20076 بیمار دچار اختلال اضطرابی در مرکز بررسی بِلِوا آمریکا خطر خودکشی این بیماران را 193 در یک صد هزار نفر اعلام کردند که میزان اقدام به خودکشی شش بار بیشتر بود و به ترتیب اختلال هراس، ترس اجتماعی، اختلال اضطراب اساسی، اختلال PTSD و وسواس در صدر خودکشی این تحقیقات قرار داشتند. (همان منبع)
    صرع:صرع شایع‌ترین بیماری عصبی مزمن در جمعیت عمومی است و 30 تا 50 درصد افراد مبتلا به صرع در طول بیماری خود مشکلات روان پزشکی پیدا می‌کنند. خطر خودکشی موفق در بیماران مصروع 4 تا 5 برابر جمعیت عادی است خودکشی به خصوص در صرع‌های لوب گیجگاهی بیشتر و خطر مرگ و میر بالاتر است. بعضی از صاحبنظران این خطر بالا را تا 25 برابر ذکر کرده‌اند.
    خودکشی در صرع به تنهایی به واکنش بیمار در برابر عوامل تنش زای روان شناختی مربوط نمی‌شود بلکه بیشتر در اثر تغییرات شخصیتی این بیماران (مرزی) و بروز سایکوزهای گذرا و توهمات پارانوئیدی و بی قراری‌های شدید آن رخ می‌دهد. در یک بررسی در ممفیس آمریکا در سال 2002 مشخص شد که خودکشی در افراد مصروع می‌تواند برابر با خودکشی بیماران دوقطبی باشد. در این بررسی که 10739 بیمار مصروع در مرکز نگهداری ممفیس از سال 1987 تا سال 1999 مورد مطالعه قرار گرفتند مشخص شد که تمایلات خودکشی در بیماران دچار صرع مزمن که تحت درمان افسردگی قرار می‌گیرند، کاهش می یابد. بیشترین اختلال خلقی دیسفوریک گزارش شده و میزان خودکشی 5 نفر در طول 12 سال بوده است. (آذر، نوحی و شفیعی، 1385)
    سوء مصرف مواد: حدود 90 درصد افراد مبتلا به وابستگی مواد افیونی تشخیص روان‌پزشکی دیگری نیز دارند که شایع‌ترین آن اختلال افسردگی اساسی است. پانزده درصد افراد مبتلا به وابستگی مواد افیونی حداقل یک بار مرتکب خودکشی می‌شوند. میزان خودکشی در معتادین به هرویین بیست برابر جمعیت عادی است. (آذر، نوحی و شفیعی، 1385)
    علت بالا بودن رفتارهای انتحاری در دسترس بودن مواد کشنده، استفاده داخل وریدی و مشکلات شخصیتی و افسردگی افراد معتاد است. مصرف مواد آمفتامینی به خصوص مصرف مستمر آن به دنبال ترک شایع‌ترین علامت افسردگی و به خصوص رفتارهای خودکشی است. در سال 2000 حدود 4 درصد جمعیت آمریکا از داروهای محرک استفاده می‌کردند. در مصرف فن سیکلیدین و کوکایین نیز رفتار انتحاری و دیگرکشی گزارش شده است. (همان منبع).
    سوء مصرف دارو: علاوه بر اثرات مستقیم مصرف نا به جای دارو بر بهداشت عمومی، این امر تا حد زیادی مسئول تغییرات رفتاری است که غیر مستقیم منجر به بیماری‌زایی و مرگ و میر فزاینده می‌گردد، که فقط بدیهی ترین آنها شامل خودکشی، حوادث، غیبت از کار، اثر بر روی زندگی خانوادگی و اعتماد به نفس، فحشا و بزهکاری می‌باشد. (فرجاد، بهروش، وجدی، 1378)
    خطر خودکشی در کلیه وابستگی‌های دارویی به استثنای مصرف دخانیات، افزایش می‌یابد. این پدیده بعضاً ناشی از ناپایداری اساسی فرد دستخوش وابستگی می‌باشد، اما از طریق از دست دادن کنترل عاطفی در طول اضمحلال شخصیت ناشی از مصرف دارو، به مقدار قابل ملاحظه‌ای افزایش می‌یابد. (همان منبع).
    فهرست منابع و مآخذ
    1. آذر، ماهیار. نوحی، سیما. شفیعی کندجانی، علیرضا. خودکشی. تهران. انتشارات ارجمند. چاپ اول. 1385.
    2. امینی، ثریا. افسردگی عامل خودکشی. مجله فرهنگ و پژوهش. 18 اسفند 1384. شماره 184. [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    3. دوستی، علی. خودکشی و افسردگی در نوجوانان. 1384.
      [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    4. سپهوند، تورج. چرا حذف خود؟. روزنامه همشهری. دی 1386.
      [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    5. شرافتی، سمیه. خودکشی در اختلالات شخصیت. روزنامه همشهری. 1386.
      [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    6. صابری زفرقندی، محمد باقر. سالا‌نه ‌4200 ایرانی ‌اقدام ‌به‌ خودکشی ‌می‌کنند. روزنامه حیات نو. 1383. هفته بهداشت روان. [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]
    7. فرجاد، محمد حسین. بهروش، هما. وجدی، زهره. اعتیاد (شناخت علل، عوارض و درمان بدون داروی اعتیاد). تهران. انتشارات بدر. چاپ سوم. زمستان 1378.
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : پرستوی امید

  • #49

    تاریخ عضویت
    Feb 2010
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    51
    تشکر
    64
    تشکر شده : 84
    NOD32 Google-Chrome Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    8
    Gadid 7 روش براي كاهش افسردگي و تجديد شادابي

    7 روش براي كاهش افسردگي و تجديد شادابي
    با وجود مشكلات كوچك يا بزرگ، يافتن راهي براي رهايي كامل از استرس نه تنها سلامت رواني را حفظ مي كند بلكه مي تواند نجات دهنده زندگي باشد. استرس هميشگي مي تواند به قلب آسيب رساند و حتي گرفتگي شريان هاي قلبي را تشديد كند. تحقيقات جديد نشان مي دهد اين شرايط باعث ايجاد برخي از هورمون هاي استرس در جريان خون مي شود كه ضعف سيستم دفاعي بدن را موجب مي گردد و ما را در مقابل بيماري هاي عفوني مانند سرماخوردگي و آنفلوانزا آسيب پذيرتر مي كند، همين طور ارتباط تنگاتنگي بين بيماري هايي از قبيل سوزش معده و تبخال تا آسم و سرطان با سطوح بالاي استرس در بدن وجود دارد. افزايش استرس حتي مي تواند افت حافظه را با بالارفتن سن تشديد كند. ولي نگران نباشيد. راههاي اثبات شده اي وجود دارند كه استرس را از بين مي برند.

    1- كاري انجام ندهيد: حداقل يك بار در روز، 5 يا 10 دقيقه آرام بنشينيد و كاري انجام ندهيد. به صداهاي اطراف، احساستان و هر گونه كششي در گردن، شانه ها، بازوها، سينه و غيره تمركز كنيد. نشستن، به تنهايي ضربان قلب را كاهش مي دهد و فشارخون را پائين مي آورد، يعني با دو مورد از آشكارترين تاثيرات استرس مقابله مي كند. همچنين ديدگاه شما را عوض مي كند و احساس كنترل بر موقعيت ها را افزايش مي دهد. جيمز كارمودي فيزيولوژيست و مدير تحقيقات مركز تكامل ذهن در دانشگاه ماساچوست مي گويد: مطالعات نشان مي دهد كه موقعيت هاي بسيار استرس زا مواردي هستند كه نمي توانيم آنها را كنترل كنيم. او ادامه مي دهد: "هنگامي كه مردم در برنامه ارائه شده توسط ما اين روش را امتحان مي كنند، احساس كنترل خود را دوباره به دست مي آورند و استرس را كاهش مي دهند."

    2- با صداي بلند بخنديد: هميشه موضوعي براي خنده در دست داشته باشيد، اين موضوع مي تواند ، مجموعه اي از تكه هاي طنز مورد علاقه تان، يا صداهاي بامزه اي كه فرزندتان يا يك دوست از خودش درمي آورد باشد. حتي مي توانيد چند لحظه در مورد تماشاي سريال كمدي مورد علاقه تان فكر كنيد. اغلب در طول روز يكي از اين موارد را انجام دهيد. لي بارك يك پژوهشگر مي گويد: " يكي از موثرترين روش هاي كاهش استرس شب هنگام اتفاق مي افتد، يعني هنگامي كه مشغول تماشاي سريال مورد علاقه تان پس از يك روز طولاني هستيد.حتي در انتظار خنده ماندن نيز، به انسان آرامش مي دهد. در نتايجي كه سال گذشته گزارش شده، برك و همكارانش دريافتند كه گفتن اين موضوع به داوطلبان كه در يك آزمايش، فيلم ويدئويي خنده داري را تماشا خواهندكرد،خوش خلقي بيشتري در آنها ايجاد نموده و فوراً سطوح استرس آنها را كاهش داد.

    3- موسيقي گوش دهيد: هنگامي كه با يك كار دلهره آور مواجه مي شويد، به موسيقي گوش فرا دهيد - اين موسيقي مي تواند از نوع كلاسيك، ملي يا جاز باشد - در محل كار هم مي توانيد از سي دي درايو كامپيوتر خود استفاده كنيد تا موسيقي قابل دسترستان باشد. در تحقيقي كه در دانشگاه موناش در ويكتورياي استراليا انجام شد، به دو گروه از دانشجويان گفته شد تا يك نطق شفاهي تهيه كنند. بعضي در سكوت كار كردند، عده اي ديگر به موسيقي گوش دادند. استرس باعث افزايش فشارخون و بالارفتن ضربان قلب كساني كه در سكوت كار مي كردند شد، وليكن در داوطلباني كه در گروه موسيقي بودند، مقادير فوق، ثابت باقي ماند. از طرفي آنها اعلام نمودند كه استرس كمتري در ضمن كار احساس نمودند.

    4- مثبت بينديشيد: بدين ترتيب به شخص يا چيزي كه عميقاً مورد علاقه تان است (در هر مكان) از5ثانيه تا 5 دقيقه فكر كنيد. يا منظره اي از يك تعطيلات آرام را تصور كنيد يا عبارتي كه باعث ايجاد احساس مثبتي نسبت به خود و جهان اطرافتان مي شود را در ذهنتان مرور كنيد. به نظر مي رسد كه فكر كردن همانند پندي از يك كارت تبريك است! شاد فكر كردن و افكار آرامش بخش مي تواند با تغييرات فيزيولوژيك كه هنگام به وجود آمدن استرس اتفاق مي افتند مقابله كند.

    5- قدم بزنيد: از پشت ميز، صندلي - در هر موقعيتي كه هستيد - بلند شويد و 10 دقيقه راه برويد. بسياري از مردم اين حس دروني را دارند كه پياده روي به آرامششان كمك مي كند. امروزه دانشمندان در حال اثبات اين موضوع هستند.

    6- نفس عميق بكشيد: بدين ترتيب براي پنج دقيقه، تنفس خود را آهسته تر كنيد و در حدود6 بار در دقيقه نفس بكشيد.به عبارت ديگر، مدت 5 ثانيه عمل دم، 5 ثانيه عمل بازدم انجام دهيد. چند نفس عميق شما را مجبور مي كند كه شانه هاي خود را بكشيد و ماهيچه هاي سفت را شل كنيد. براساس يك تحقيق بين المللي در سال 2001، تنفس آرام مزاياي غير قابل پيش بيني ديگري نيز دارد. محققان دريافته اند هنگامي كه مردم يوگا مي كنند و يا در حال عبادتند، تنفس آنها به يك ريتم5 ثانيه دم و 5 ثانيه بازدم كاهش مي يابد كه با10 ثانيه نوسان دوره اي كه به طور طبيعي در فشارخون اتفاق مي افتد برابري مي كند. همزماني تنفس با اين ريتم هاي واقعي عروق قلبي، باعث مي شود كه نه تنها فرد احساس آرامش بيشتري كند، بلكه پيشرفت در سلامت سيستم هاي قلبي - عروقي را نيز موجب مي گردد.

    7- با آرامش برخيزيد: درست قبل از ترك تختخواب و بلافاصله بعد از اينكه زنگ ساعت به صدا درآمد،5 دقيقه براي آرام كردن بدنتان وقت صرف كنيد. با منقبض كردن انگشت هاي پا شروع كنيد، سپس با اختيار خود آنها را شل كنيد. بعد در مورد ماهيچه هاي كف پا و سپس عضله هاي ساق پا، ران پا و باسن همين كار را انجام دهيد. به طرف بالااين روش را ادامه دهيد تا بالاخره با جمع كردن وسپس شل كردن عضله هاي صورت به آن خاتمه دهيد.

  • #50

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    محل سکونت
    در شهر عشق و باران
    نوشته ها
    921
    تشکر
    2,750
    تشکر شده : 961
    Avast Google-Chrome Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    105623
    Icon000
    فسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.
    افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.
    افسردگی مسائل گوناگونی به همراه دارد. غیراز مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد. درباره افسردگی خبرهای خوشی نیز وجود دارد:بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.
    Depression كه غالباً افسردگی بالینی، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند.
    افسردگی بالینی، از دیدگاه عملكردهای اجتماعی بیش از دیگر بیماری های مزمن، بیمار را ناتوان می كند. افسردگی كبیر بیش از بیماری های مزمن ششی، التهاب مفصل و دیابت ، ناتوان كننده است. افسردگی یك نشانگان (Syndrom) یعنی مجموعه ای از علامات مرضی(Symptoms) مختلف است.
    املاك های تشخیص افسردگی عبارت اند از:
    1- افسرده بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.
    2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.
    3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.
    4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.
    5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.
    6- خستگی یا كاهش انرژی.
    7- احساس بی ارزشی یا گناهكار بودن.
    8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.
    9- اندیشیدن به مرگ ( نه ترسیدن از آن) و به خودكشی، بدون داشتن طرحی برای آن ، یا اقدام به خودكشی با طرحی از پیش ریخته.
    داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.




    انواع افسردگی

    افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع ترین آن افسردگی كبیر است كه فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می شود. نوعی از افسردگی كبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است كه بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی شود در حدود 15 درصد مبتلایان به افسردگی كبیر دچار افسردگی اوهام اند كه معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهكار و غیر قابل بخشش تصور می كنند. در حدود 15 در صد مبتلایان به افسردگی كبیر نیز دچار روان پریشی می شوند.
    نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام "افسردگی غیرمعمول" كه بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عكس علامات مرضی افسردگی معمولی است كه مبتلایان كم می خوابند و كم می خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می خوابند و زیاد می خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می كنند. به قول یكی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی ( دونالد كلاین)، افسردگی غیر معمول، "مزمن" است نه" دوره ای" ؛ از بلوغ آغاز می شود و بیماران نسبت به همه امور كم توجه اند.
    نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است كه عموماً حدود دو سال طول می كشد و علامات مرضی آن خفیف تر از افسردگی كبیر است ولی همواره احساس ناراحتی می كنند.
    شیوع افسردگی در قرن بیستم به خصوص بعد از دو جنگ جهانی بیشتر شده است، علت آن را مصرف دارو و الكل، افزایش استرس و كاهش اشتغال گفته اند ؛ علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.
    آنچه گفته شد جنبه نظری دارد ولی بعضی از پژوهشگران درباره جنبه علمی علت ها اظهار نظر كرده اند. بر اساس پژوهش های آنها، تلویزیون " منشاء عمده افسردگی است"Paul Kottl روان پزشك مركز پزشكی پنسیلوانیا كشف كرده است كه " ارتباط تنگانگی بین دسترسی مداوم كودكان به تلویزیون و افسردگی كبیر در 24 سالگی وجود دارد."Kottl می نویسد:
    " اثرات اجتماعی برنامه های چند ساعته تلویزیونی، باید از دلایل شروع زودرس افسردگی كبیر در نوجوانان به حساب آید، هزاران ساعت تماشای تلویزیون، كودكان ما را در معرض خشونت های ابلهانه مكرر قرار می دهد و آنها را هر چه بیشتر از تماس های اجتماعی با همسالان و خانواده دور می كند."
    افسردگی كبیر بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی ظاهر می گردد و در غالب افراد بین شش ماه تا یك سال، حتی بدون درمان رفع می شود ؛ ولی اگر درمان شود بعد از چند هفته از بین می رود. بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.
    عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند:

    اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد؛
    اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد؛
    اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد؛
    اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد.
    اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً بهبود نیافته باشد؛
    اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد.

  • مطالب کاربردي هر آنچه نیاز دارید ...

    صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    درباره ما
    دوستان ما
    ما در شبکه های اجتماعی

    پاتوق یو یکی از قدیمیترین سایت های ایرانی به 6 سال سابقه فعالیت می باشد. انجمن های سایت دارای مطالب متنوع و جامعی در تمامی زمینه می باشد. و البته در پرتال سایت شما همواره جدیدترین نرم افزار ، بازی و انمیشن های روز را با لینک مستقیم می توانید دانلود نمایید.