^ بازگشت به بالا
دانلود english 4 you آموزش یوگا به زبان فارسی آموزش زبان english today
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

قیام مختار


  1. #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    31,093
    تشکر
    6,362
    تشکر شده : 29,214
    AVG Internet-Explorer Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    4900544
    پیش فرض قیام مختار






    مختار ثقفی از مردم طائف (مدینه) بود. آنطور که از مستندات تاریخی بدست می آید در زمان واقعه کربلا مختار در زندان بود و امکان حضور در کربلا را نداشت.
    در آن هنگام که بازماندگان شهداى کربلا را همراه سرهاى بریده ى شهیدان به کوفه آوردند و به مجلس عبید الله بن زیاد وارد نمودند، ابن زیاد دستور داد تا مختار را کشان کشان با وضع توهین آمیز به مجلس ابن زیاد آوردند.

    هنگامى که مختار وارد مجلس شد، دریافت که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیده بنابراین با کمال شجاعت بر سر ابن زیاد فریاد کشید که: «اى حرامزاده! به زودى دمار از روزگار شما درآورم».
    ابن زیاد خشمگین شد و به قتل او فرمان داد.

    اما حاضران گفتند: کشتن مختار موجب بروز فتنه عظیم مى گردد و مختار با وساطت عبداله بن‌عمراز قتل رست.
    درسال 66ق/685م مختار ثقفی به خونخواهی شهدای کربلا مقدمات قیام بر ضد امویان را تدارک می‌دید. مختار و ابراهیم مالک اشتر توافق کردند که در نیمۀ ربیع‌الاول 66ق/اکتبر 685م در کوفه خروج کنند، اما چون در تاریخ مذکور مقدمات آماده نشد، آغاز قیام را به پنجشنبه پس از نیمۀ همان ماه موکول کردند در این میان رفت و آمد پی‌درپی ابراهیم به نزد مختار، سبب بدگمانی عبداللـه‌بن مطیع شد که از سوی عبداللـه ‌بن زبیر بر کوفه امارت داشت و چون از نقشۀ قیام آگاه شد، از ایاس‌بن مضارب رئیس شرطۀ کوفه خواست که مراقب اوضاع باشد و خود، کسانی را در نقاط حسّاس شهر بر گماشت.

    ابراهیم روز چهارشنبه، یک روز پیش از موعد مقرر، با جمع کثیری از یاران خویش به سوی خانۀ مختار می‌رفت که با ممانعت ایاس‌بن مضارب رو به رو شد. ابراهیم در نزاعی که در گرفت، ایاس را به قتل رساند و اندکی بعد قیام آغاز شد.
    سر بریده ایاس‌ بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود که از پیکر ناپاکش جدا گردید و ع‍َل‍َم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.

    در جنگهایی که میان ابراهیم و مختار ثقفی و طرفداران آنان در کوفه از یک سو، و ابن‌مطیع و راشدبن ایاس از سوی دیگر، درگرفت، راشد کشته شد و ابن‌مطیع به قصر عقب نشست و در محاصرۀ ابراهیم افتاد. وی چند روز بعد گریخت و یارانش به مختار پیوستند.
    و سرانجام قصر کوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله‌ بن مطیع امان خواست.

    مختار در نهان یکصد هزار درم برای ابن‌ مطیع فرستاد تا مایه گریز از کوفه کند و این بدان بابت بود که از گذشته با او دوستی داشت. آن‌گاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: قسم به خداوند که از پس بیعت علی‌ بن ابیطالب (ع) و خاندان علی‌(ع) بیعتی هدایت‌آمیزتر از این نکرده‌اید، و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت کردند.
    در هر حال پس از این جنگ، مختار در کوفه مستقر شد و کوشید تا با تسلط با سایر شهرهای عراق به مبارزه با امویان و قاتلان حسین‌بن علی بپردازد.
    وقتی مختار امارت موصل را به ابراهیم‌بن مالک اشتر داد و او را به جنگ با عبیداللـه‌بن زیاد که از سوی عبدالملک مروان رو به سوی عراق نهاده بود، روان کرد، برخی از کوفیان که گویا مختار را کاهن می‌پنداشتند، بر او شوریدند. مختار بلافاصله کس در پی ابراهیم فرستاد پس ابراهیم به سرعت از مداین بازگشت و به همراه مختار، طی سلسله جنگهایی در جَبّانه السّبیع و نقاط دیگری از کوفه، شورش را در هم کوبید.
    مختار نه هزار هزار از بیت‌المال کوفه به دست آورد و مابین یاران تقسیم نمود و به همه وعده خوبی داد تا کارش سامان گرفت و عمالی بر ولایت بگمارد. چون کار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسین‌ بن‌ علی(ع) نمود.
    در این زمان شام در تسلط مروان حکم بود و عراق را عبید‌اله‌ بن زیاد و بلادی نیز در قلمرو عبداله‌ بن زبیر محسوب می‌شد.

    کوفیان پس از مدتی باز خدعه کردند و کار به مجادله کشید و این‌بار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور می‌دادند و او می‌گفت: «هر کس از آنها موقع کشته شدن‌ِ حسین حضور داشته به من بگویید و این چنین کردند تا هشتاد و چهار کس را نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و ‌آنگاه مختار غلامی به سوی شمربن‌ ذی‌الجوشن فرستاد که: الله‌اکبر! شمر بر اسبی لاغر از کوفه می‌گریخت که زربی غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسید و آن نابکار او را بکشت و خبر به مختار رسید و گروهی از یاران او بر شمر یورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده کشتند! و مختار همچنان به کشتن قاتلان حسین ادامه می‌داد و هر کس اهانتی کرده بود یا سهمی در فاجعه عاشورا داشت به هلاکت رسانید و از جمله خولی را بکشت و کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد.
    آنگاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و ابوعمره را برای آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آویخت و با شمشیرش بکشت و سر او را در دامن قبای خویش به نزد مختار آورد. چون سر عمر بن‌ سعد را پیش مختار نهادند روی به حفص‌ بن عمر پسر عمر بن سعد کرد و گفت این سر را می‌شناسی؟ او انالله گفت و پس از آن به دست مختار کشته شد. و سر او را پهلوی سر پدرش نهادند و مختار گفت: «این به جای حسین و این یکی به جای علی‌بن‌حسین(ع) اما همسنگی نیست.»
    مختار همچنان قصاص خون ثاراله می‌کند و معتقد است اگر سه چهارم قریشیان را به جای حسین بکشم معادل یک انگشت او نخواهد بود و الحق این‌چنین است.

    پس از این واقعه ابراهیم با مردانی که شمارشان را از 000‘8 تا 000‘20 تن گفته‌اند از کوفه به قصد جنگ با ابن زیاد خارج شد.
    در 10 محرم بر کرانۀ رود خازر نزدیک زاب و به فاصلۀ 5 فرسخی موصل میان دو سپاه جنگ درگرفت.
    در آغاز جنگ جناح چپ ابراهیم دچار شکست شد و شاید همین امر سبب شد که در کوفه خبر قتل ابن‌اشتر شایع شود و مختار کوفه را رها سازد ؛ ولی یاران ابراهیم سپاه ابن زیاد را عقب رانده و شکست سختی بر آن وارد آوردند.
    ابراهیم در این جنگ به دست خویش عبیداللـه‌بن زیاد را کشت و سرهاى بریده ابن زیاد و سران دشمن را براى مختار فرستاد. مختار سر بریده ابن زیاد را به مدینه نزد حضرت علی بن الحسین (ع) و محمد حنفیه فرستاد و گفته اند امام علی بن الحسین (ع) مختار را به خاطر خون خواهی امام حسین (ع) رحمت فرستاد.
    در همین موقع کار عبدالله بن زیبر در مکه بالا گرفت، مصعب برادرش را به جنگ مختار فرستاد و مصعب با لشکری گران به کوفه حرکت کرد.
    ابراهیم همچنان در موصل بود که مصعب‌بن زبیر به تحریک شورشیان کوفه به کوفه تاخت و در جنگ با مختار، او را به شهادت رساند.
    سپس از ابراهیم خواست که به اطاعت از عبداللـه‌بن زبیر گردن نهد. وابراهیم به دعوت مصعب پاسخ مثبت داد.
    گویا ابراهیم از آن پس در مقر حکومت خویش باقی ماند تا آنکه عبدالملک‌بن مروان به عراق تاخت. مصعب‌بن زبیر به مقابله برخاست و ابراهیم را به سرداری سپاه خویش برگماشت و به جُمَیْری نزدیک اَوانا رفت.

    عبدالملک‌بن مروان که در پی تطمیع امرای کوفه و بصره بود، نامه‌ای به ابراهیم نوشت و حکومت عراقین، و به قولی اقطاع سرزمینهای اطراف فرات را به او وعده داد، ولی ابراهیم نه تنها آن نامه را به نزد مصعب برد و از پذیرش دعوت عبدالملک خودداری کرد، و کوشید تا مصعب را به توقیف یا تبعید آنان به مکه وادارد، اما مصعب نپذیرفت و به سوی عبدالملک به راه افتاد و در دیرالجاثلیق در مسکِن اردو زد.
    در جنگی که میان ابراهیم‌بن اشتر و محمدبن مروان، یک روز پیش از جنگ اصلی میان عبدالملک و مصعب درگرفت، ابن اشتر به‌رغم ابراز شجاعت بسیارشکست خورد و به شهادت رسید.
    آنگاه عبیدبن میسره یکی از موالی بنی عذره که ابراهیم را به قتل رسانده بود، سرش را برگرفت و غلامان حصین‌بن نمیر، که در جنگ خازر به دست ابراهیم کشته شده بود، پیکر او را آتش زدند.

    منبع: mosblog.******.com

  • #2

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ایران پهناور
    نوشته ها
    597
    تشکر
    435
    تشکر شده : 621
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    155
    پیش فرض

    فلسفه قیام مختار



    مختار كیست؟

    مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبیله ثقیف؛ كـه قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، می‌باشد.(2) كنیه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـیـسـان بود كه فـرقـه كـیـسـانیه منسوب به او است. كیسان به معناى زیرك و تیزهوش است.(4)
    طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین مى‌گوید: "لقب كیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد."(5)
    پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است كه در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وى یكى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.(8)
    مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)
    وى ادب و فضائل اخلاقى را از مكتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)
    علامه مجلسى(ره) مى‌فرماید:
    مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اكرم را بیان مى‌كرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پیامبر از هر كس براى امامت و حكومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى كـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)
    خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.

    یارى رسانی به مسلم بن عقیل

    بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـرى، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقیل وارد كوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانى كرد.(13)
    مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى كه من قیام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین كربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."

    بلاذرى مى‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.
    مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف كوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حركت كرد. اما با دگرگونى اوضاع كوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به كوفه بازگشت.
    ابن زیـاد دسـتور داد كه دعوت كنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت كنند، وگرنه دستگیـر و اعدام مى‌شوند. ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در كوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به كوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد كـرد و در پـى یـك گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح كـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترك گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(15)



    ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بـود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن كرد.(16)
    دستگیرى مختار توسط ابن زیاد

    یكى از دوستان مختار بـه نـام هانى بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد كه تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد.
    مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانى كه به یارى پسر عقیل شتافتى؟ "مختار قسم یاد كرد كه من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم."(17)
    ابن زیاد كه عصبانى بود، عصاى خود را محكم به صورت مختار كوبید، به طورى كه از نـاحیه یك چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع كرد و شهادت داد كه او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد كمى آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افكندند. همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(18)

    آزادى مختار از زندان

    مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدینه فرستاد و به او گفت: كه ماجرا را به عبدالله بگوید و او از یزید برایش تقاضاى عفو كند.
    عبدالله، شوهر صفیه - خواهر مختار - بود. یزیـد و دیگر اموى‌ها برایش احترام قائل بودند. او نامه‌اى براى یزید فرستاد و براى مختار، كه دامادش بود، تقاضاى بخشش كرد. یزید هم بلافاصله، نامه‌اى به ابن زیاد نوشت كه به محض رسیدن این نامه، مختار را از حبس آزاد كند.
    مختار، كه در یك قدمى مرگ بود، با نامه یزید نجات یافت و ابن زیاد او را خواست و به او گـوشـزد كـرد: اگر نامه امیرالمؤمنین(یزید)!! نبود، تو را مى‌كشتم. حالا برو و در كوفه نمان. مختار به ابن زیاد گفت: بسیار خوب، من براى انجام عمره به مكه مى‌روم و با این بهانه به نزد ابن زبیر آمد.
    مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زیرا آنجا از سلطه بنى امیه آزاد بود و به عبدالله بن زبیر، كه خود را حاكم و خلیفه مى‌پنداشت، رفت.
    ابن غرق مى‌گوید: در بین راه عراق به طرف حجاز، مختار را دیدم كه یك چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـیدم. گفت: "چیزى نیست، این زنازاده (ابن زیاد) با عصایش چشم مرا مـعـیـوب نمود." و تاكید كرد(خداوند مرا بكشد، اگر او را نكشم.) مختار همچنین به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى كه من قیام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین كربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."(19)

  • #3

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ایران پهناور
    نوشته ها
    597
    تشکر
    435
    تشکر شده : 621
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    155
    پیش فرض
    بازگشت مختار به كوفه

    همزمان با دعوت مختار و تهیه مقدمات قیام، عبدالله بن زبیر، سیاستمدار كاركشته‌اى به نام عبدالله بن مطیع، را كه سابقه دوستى با مختار داشت، به استاندارى كوفه منصوب نمود. تـاریـخ ورود اسـتـانـدار جدید بـه كـوفـه، پنج شنبه بیست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.
    مختار پـس از بریدن از ابـن زبـیـر و تماس‌هایى كه با اهل بیت پیامبر(علیهم‌السلام) گرفت، مكه را به قصد عراق براى هدفى بزرگ ترك كرد؛ و به كوفه رفت.(20)
    بلاذرى نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد كوفه شد و پیش از ورود به شهر، كنار رودخانه حیره رفت و غسل كرد، موهاى خود را روغن زد و خود را معطر كرد، لباسى مناسب پوشید و عـمامه‌اى بر سر نهاد، شمشیر را حمایل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداى ورود، بـه مـسـجـد سـكـون - مـركـز تجمع مردم در محله كنده - رسید. مردم از او استقبال گرمى كردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پیروزى مى‌داد.(21)



    مختار با رهبران شیعیان و یاران امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و كسانى كه در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - كه آنان را (حسینیّون) مى‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بیعت و قیام دعوت كرد.(22)
    مردم كوفه همگی به صورت نیمه مخفیانه با مختار بیعت كردند. اساس این بیعت و هدف از آن قیام، خونخواهى شهداى كربلا بود.(23) خبر ورود مختار به كوفه و گرایش عمومى مردم به او بـه گوش ابن مطیع رسید و قاتلان امام حسین(علیه السلام) همچون شمر بن ذى الجوشن و شبث بن ربعى و زید بن حارث، كه از معاونان استاندار ابن زبیر بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پیشنهاد دستگیرى و حتى قتل مختار را به او دادند.
    سرانجام عمال ابن زبیر، مختار را دستگیر كردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراى دومـیـن بـار بـه زندان افتاد. گوینـد زندانى شدن مختار همزمان با قیام توّابین بود.(25)
    مجددا مختار از زندان براى شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اى نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قید ضمانت.
    مختار پس از چند ماه زندانى شدن توسط عمال ابن زبیر، خلاصى یافت، و با یك حركت حساب شـده مشغول برنامه‌ریزى براى قیام شد و جمعى از سران شیعه و بقایاى توابین از طرف او مامور شدند تا از مردم بیعت بگیرند.

    فلسفه قیام مختار

    هـدف مـهـم و اصـلى مـخـتـار از قیامش غیر از خونخواهى امام حسین(علیه السلام) و شهداى كربلا و دفاع از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) نبود. براى اثبات این مطلب و درك فلسفه قیام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذیل بیان مى‌شود:
    1- مختار در ملاقات با سران شیعه در كوفه، هدف دعوت و قیام خود را چنین بیان مى‌كرد:
    همانا (محمد حنفیّه) فرزند على، وصى و جانشین پیامبر، مرا به عنوان امین و وزیر و فرمانده بـه سـوى شما فرستاده و به من دستـور داده است تا كـسـانى كه ریختـن خون حسین را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـى اهـل بیتش و دفاع از ضعفا قیام كنم. پس شما نخستین گروهى باشید كه به نداى من پاسخ مثبت مى‌دهید.(26)
    2- در مـوضـعـى دیـگـر چـنـیـن گـفـت: "مـن بـراى اقـامـه شـعـار اهـل بـیـت و زنـده كـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـیـدان بـه سـوى شـمـا آمـده‌ام."(27)
    3- هـنـگـامـى كـه در زنـدان بـود، مـى‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگرى را خواهم كشت و دل‌هاى مؤمنان را شاد خواهم كرد و انتقام خون(فرزندان)پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنیا هم نمى‌تواند مانع من شود."(28)
    4- وى نـامـه‌اى مـحـرمـانـه از زنـدان بـراى تـوّابـیـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـلیـل از حـركـت انقلابى آنان، بشارت داد كه "من به زودى به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تیغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم كرد."(29)
    5- در ملاقات نمایندگان شیعیان عراق با محمد حنفیّه و امام سجاد(علیه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند كه مختار ما را به خونخواهى شما دعوت كرده است. امام و محمد حنفیّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند كه ما خواهان این كاریم و بر مردم واجب است او را یارى دهند.(30)
    6- در بـازگـشت سران شیعه از مدینه به كوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بیت و خونخواهى حسین(علیه السلام) یارى دهید."(31)
    7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهى از مسلمانان، كه قیام كرده‌انـد، خـونخواهى شهید مظلوم و كشته شده كربلا، حسین سرور مسلمین و فرزند دختر پیامبر سیّد مرسلین مى‌باشد.(32)
    8- در دیـدار مـحـرمـانه سران شیعه با ابراهیم اشتر و دعوت از او براى یارى مختار، یزید بن انس اظهار داشت: "ما تو را به كتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خونخواهى اهل بیت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مى‌كنیم."(33)
    9- در نـامـه ابـن حـنـفـیـّه بـه ابراهیم اشتر آمده است: مختار، امین و وزیر و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهى ما برخیزد، خود و طایفه و پیروانت او را یارى كنید.(34)
    10- مختار در مراسم بیعت مردم كوفه با او گفت: "بیعت مى‌كنید با من بر اساس كتاب خدا و سنّت پیامبرش و خونخواهى اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)." (35)
    11- شعار قیام مختار "یا لثارات الحسین" بود.(36)

    تصمیم سران كوفه

    عـبدالرحمن بن شریح مى‌گوید: جمعى از سران شیعه در خانه سعد بن ابى سعر حنفى، كه از چهره‌هاى برجسته شیعه بود، جلسه‌اى تشكیل دادند.
    عبدالرحمن، كه از بزرگان كوفه بود، در آن جلسه چنین گفت: "مختار مى‌خواهد قیام كند. و ما را بـه همكارى و یارى خویش دعوت نموده و ما هم بیعت او را پذیرفته‌ایم، ولى نمى‌‌‌دانیم كه واقعا او از طرف ابن حنفیّه ماموریت دارد یا خودش این چنین تصمیم گرفته است." او پیشنهاد داد جـمـعـى از سـران شـیـعـه به حجاز بروند و با اهل بیت پیامبر و بازماندگان امام حسین(علیه السلام) به ویـژه مـحـمـد حـنـفـیـّه، دیـدار كـنند تا قضیّه روشن شود. آن جمع پیشنهاد را پذیرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفیّه رفتند.



    مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جویا شد. عبدالرحمن گفت:
    مـخـتـار ثقفى به كوفه آمده و مدّعى است كه از طرف شما ماموریت دارد و ما را به كتاب خدا و سـنـّت پـیـامبر و خونخواهى اهل بیت پیامبر و دفاع از مظلومان دعوت كرده است. مى‌خواستیم نظر شما را بدانیم. اگر چنین باشد، با همه وجود، از او حمایت خواهیم كرد و اگر چنین نباشد، او را ترك خواهیم نمود.
    محمد، فرزند امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از حمد و ثناى الهى گفت:
    گفتید كسى شما را براى خونخواهى ما دعوت كرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسیله هر یك از بندگان خود كه بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگیرد. این نظر من است. (37)
    عـلاّمـه مـجـلسى(ره) به نقل از فقیه بزرگوار علامه ابن نما مى‌نویسد: محمد حنفیّه به سران شـیـعـه گـفـت: "درباره خونخواهى ما، برخیزید همه به نزد امام من و امام شما، على بن الحـسـین (علیهماالسلام) برویم. آنان همراه محمد حنفیّه خدمت امام سجاد(علیه السلام) شرفیاب شدند و محمد ماجرا را بیان كرد. امام در پاسخ آنان فرمود:
    عـمـوجـان، اگـر كسی به حمایت ما اهل بیت برخیزد، بر مردم واجب است او را یارى دهند. من تو را در این امر(قیام به خونخواهى) نماینده خود قرار دادم؛ هر طور كه صلاح دیدى، اقدام كن .
    پـاسـخ صـریـح و قـاطـع امـام، تـكـلیـف را روشن كرد و سران شیعه شاد شدند و با خود گفتند: امام و محمد حنفیّه به ما اجازه قیام دادند.(38) آنان به كوفه بازگشتند و به مـخـتـار بـشـارت دادنـد و او را از مـاجـرا آگـاه سـاخـتـند و مختار با شادى گفت: " الله اكبر، مرا ابـواسـحـاق گـویـنـد. بـرخـیـزیـد و دسـت بـه كـار شـویـد و شـیـعـیـان را آمـاده قـیـام كنید."(39)
    شـعار یاران مختار، شهر كوفه را گرفت: "یا منصورُ اَمِت؛ اى پیروز، بمیران" و با شعار "یا لثارات الحسین" چهره كوفه منقلب گردید.(40)شعار "یا منصـور امت" شعار یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر بود.(41) و در قیام زید بن على بن الحسین(علیهماالسلام) نیز همین شعار داده شد.(42)
    شهر كوفه چهره یك شهر جنگى به خود گرفت و این بار در تب خونخواهى امام حسین(علیه السلام) مى‌سوخت و فریاد "یا لثارات الحسین" در شهر جوش و خروش افكند.
    بـیـشتـر سـاكـنان عراق را ایرانیان تشكیل مى‌دادند و جمعیّتى عظیم بودند كه به آنان "جند الحمراء" یا "لشكر سرخ" مى‌گفتند؛ زیرا نسبت به اعراب سیه چهره، گونه‌هایى سرخ و سـفـیـد داشـتـنـد و یـا لبـاس سـرخ مـى‌پـوشـیـدند. عمده لشكر مختار را نیز ایرانیان یا "جند الحـمـراء" تـشـكـیـل مـى‌دادنـد. ایـنـان بـه دلیـل عـدالت گـسترى حكومت حضرت على(علیه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پیامبر و فرزندان حضرت على(علیه السلام) به شمار مى‌آمدند.

    نـیـروهایى كه با مختار بیعت كرده بودند، فوج فوج وارد كوفه مى‌شدند: ابوعثمان شهدى، از سـران قـبـایـل اطراف كوفه، با شعار گیا لثارات الحسین" وارد شهر شد، نیروهاى مثنّى بـن مـخـربه نیز پس از درگیرى با نیروهاى ابن زبیر در بصره و شكستن محاصره شهر، به كوفه آمدند.
    بـیـشتـر سـاكـنان عراق را ایرانیان تشكیل مى‌دادند و جمعیّتى عظیم بودند كه به آنان "جند الحمراء" یا "لشكر سرخ" مى‌گفتند؛ زیرا نسبت به اعراب سیه چهره، گونه‌هایى سرخ و سـفـیـد داشـتـنـد و یـا لبـاس سـرخ مـى‌پـوشـیـدند. عمده لشكر مختار را نیز ایرانیان یا "جند الحـمـراء" تـشـكـیـل مـى‌دادنـد. (43) ایـنـان بـه دلیـل عـدالت گـسترى حكومت حضرت على(علیه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پیامبر و فرزندان حضرت على(علیه السلام) به شمار مى‌آمدند.
    قصر ابن زیاد به تصرف مختار در آمد، آنها شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبایل و مردم در مسجد و مقابل قصر تجمع كردند. مختار خود را براى اداى نماز و سخنرانی در مـسجد و اعلام رسمى پیروزى انقلاب، مهیّا كرد.(44) ظاهرا آن روز، جمعه بوده است. مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در یك خطبه پرمحتوا و انقلابى، اهداف اصلى قیام را تشریح كرد. فرازی از كلام مختار:
    «اى مردم كوفه، من از جانب اهل بیت پیامبر ماموریت یافته‌ام تا به خونخواهى امام مظلوم، حـسـیـن بن على(علیهماالسلام) و شهداى كربلا قیام كنم و انتقام آن عزیزان را بگیرم و تا آخرین نفس، با شدت هر چه بیشتر، این هدف مقدس را تعقیب خواهم كرد.»(45)
    مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاكید و قسم یاد كردن، تصمیم خود را در ریشه‌كن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسین(علیه السلام) اعلام داشت .
    در نهایت مختار حكومت خود را تاسیس نمود و قاتلان شهدای كربلا را به سزای عمل خود رساند. كه در مقاله‌ای خاص به نحوه كشته شدن قاتلان امام حسین (علیه السلام) می‌پردازیم.

  • #4

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ایران پهناور
    نوشته ها
    597
    تشکر
    435
    تشکر شده : 621
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    155
    پیش فرض
    مزار و زیارت نامه مختار

    مزار مختار در كوفه، از قدیم الایام جزو مشاهد مشرّفه محسوب مى‌شود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـیـل، مـتصل به مسجد اعظم كوفه است.(46) گرچه بناى آن مندرس و قدیمى شـده، اما بـزرگـان شـیـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زیـارت او غافل نیستند.
    علامه شیخ عبدالحسین طهرانى(ره) از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصى مرحوم امیركبیر، وقـتـى بـراى تـشـرف بـه عتبات عالیات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمیر و تجدید بناى مزار شریف مختار همت گماشت .
    عـلامـه امـیـنـى بـه نـقـل از كـتـاب مـزار شـهـیـد، زیـارتنـامـه‌اى جـالب بـراى مـخـتـار نـقـل مـى‌كـنـد و از ایـن زیـارتنـامـه، كـه شـهـیـد آن را نـقـل كـرده اسـت، معلوم مى‌شود كه قبر مختار از دیرزمان، مورد علاقه شیعیان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نیز در سفرنامه خود به آن اشاره كرده است.(47)

    سخنى در باب انتقام مختار از دشمنان

    مـخـتـار تـصـمـیـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات كند و آنان را به سزاى اعمال ننگین خود برساند. این هدف اصلى مختار بود و در این كار، تا حدى موفق گردید. او بـه نـیـروهـایـش دسـتـور داد در هر مكان و هر زمان، عاملان حادثه كربلا را یافتند؛ به جزاى اعـمـالشـان بـرسانند و به هیچ وجه، به آنان رحم نكنند. این دستور اجرا شد و جمع كثیرى از عـامـلان حـادثـه كـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزاى اعمال زشت خود رسیدند.
    بـر خـلاف شایعات امویان و بعضى گزافه‌گویى‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) و عاملان حادثه كربلا كیفر دیدند و در تاریخ حتى یك مورد تعرض به زنان، كودكان و افراد بى گناه از سوى او مشاهده نشده است، بلكه آنچه از تاریخ به دست مى‌آید این است كه مختار و نیروهایش اصول انسانى و ارزش‌هاى الهى را رعایت مى‌كردند.
    دیـنـورى، مـورخ مـشـهـور، نـقل مى‌كند كه پس از كشته شدن ابن زیاد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ایـن زن اسـیـر نزد ابـراهـیـم (فـرمـانده لشكر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـیـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد یكصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند. (48)



    البـتـه نـمـى‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نیروهایش انجام دادند دقیقاً منطبق با موازین شرع و اعـتـقادات شیعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه كربلا انجام داد، واكنش قهرى دسـتـگـاه آفـریـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرین دل‌هاى سوخته خاندان ستمدیده پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جوشش طبیعى احساسات در جامعه مسلمانان بود.
    توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مى‌گوید:
    تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونبارى كه در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین كار عادلانه مختار است.(49)
    استاد سیدجعفر شهیدى(ره) نیز در این باره مى‌گوید:
    «... از نو قتلگاه، بلكه قتلگاه‌هاى دیگرى به راه افتاده، اما این بار قربانیان، آن پاكان و عـزیزان خدا نبودند، دژخیم‌هایى بودند كه دست‌هایشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگین شده بود.امروز وقتى ما داستان كشتار مختار، پسر ابى عبیده ثقفى را مى‌خوانیم، اگر سرى به كتاب‌هـاى حـقـوقـى زده بـاشـیـم، مـمكن است چنان انتقامى را تا حدى خشن بدانیم و بگوییم: چرا چنان كردند؟ یكى را چون گوسفند سر بریدند و یكى را شكم پاره كردند و دیگرى كه تیرى به فـرزنـدى از فرزندان حسین(علیه السلام) افكنده و آن جوان كه دست را سپر ساخته و تیر، دست و پیشانى او را شكافته بود، همان كیفر دادند، دیگرى را در دیگ روغن جوشان افكندند و دست و پاى آن یكى را بـه زمـیـن دوخـتـنـد و اسـبـان را روى آن گـذراندند، چنانكه نوشته‌اند، تنها یكجا دویست و چـهـل و هـشـت تن را، كه در قتل حسین و یاران او شریك بودند، طعم اینگونه كیفرها چشاندند؛ ما ایـن داسـتـان‌هـا را مـى‌خـوانیم و در آن نوعى قساوت مى‌بینیم، اما باید دانست كه قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره كردار پیشینیان درست نیست.
    شمر، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، حفص ـ پسر او ـ خولى، سنان و دهها تن از سران لشكر كـوفـه كیفرها دیدند، اما تاریخ به همین جا بسنده نكرد و این آخرین انقلاب و آخرین انتقام نبود.»(50)
    ایـن، تـازه عذاب دنیوى آن نابكاران از خدا بی خبر بود و عذاب اخروى، كه جلوه‌اى كامل از قهر الهى را به نمایش مى‌گذارد، بسیار افزونتر و كوبنده‌تر از این‌ها است .
    «فَسیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»(51)
    و به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام):
    « یَومُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِم اَشَدُّ من یَوْمِ الظّالِم عَلَى الْمَظْلومِ؛ روز ستمدیده بر ستمكار سخت‌تر است از، روز ستمكار بر ستمدیده.(52)

    سایت تبیان
    مهری هدهدی

    پی‌نوشت‌ها:
    1- تـاریخ طبرى، محمد بن جریر طبرى، ج 6، ص 7؛ تاریخ یعقوبى، احمد بن ابى یـعـقـوب، ج 2، ص 258؛ كـامـل فـى التـاریـخ، ابـن اثـیـر، ج 4، ص 163؛ بـحـار الانـوار، محمدباقر مجلسى ،ج 45، ص 350.
    2- مـعجم قبائل العرب، عمر رضا كحاله، ج 1، ص 148- 149؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید معتزلى، ج 8، ص 303.
    3- بحارالانوار، ج 45، ص 350؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 171.
    4- بـحـارالانـوار، ج 45، ص 345؛ قاموس، محمد بن یعقوب فیروز آبادى، ج 1، ص 257؛ وفیات الاعیان، ابن خلكان، ج 4، ص 172.
    5- بحارالانوار، ج 45، ص 344؛ رجال كشى، ص 127.
    6- مروج الذهب، ج 2، ص 315؛ انساب الاشراف، ج 6، ص 375.
    7- الغـارات، ابـراهـیـم بـن مـحـمـد ثـقـفـى، ج 2، ص 517؛ كامل ابن اثیر، ج 2، ص 433.
    8- انساب الاشراف، ج 6، ص 375؛ بحارالانوار، ج 45، ص 350.
    9- همان .
    10- مـقـتـل الحـسـیـن، عـبـدالرزاق موسوى مقرم، ص 167؛ حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشى، ج 3، ص ‍ 454.
    11- الاعلام، خیرالدین الزركلى، ج 8، ص 70.
    12- بحارالانوار، ج 45، ص 352.
    13- الارشاد، ص 205؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 355.
    14- انساب الاشراف، ج 6، ص 376.
    15- كامل ابن اثیر، ج 4، ص 169.
    16- تـاریـخ طـبـرى، ج 5، ص 381؛ كـامـل ابـن اثـیـر، ج 4، ص 36.
    17- مقتل الحسین(ع) ، ابى مخنف، ص 268-270.
    18- انـسـاب الاشـراف، ج 6، ص 376- 377؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 116؛ مقتل ابى مخنف، ص 271؛ البدایة والنهایة، ج 8، ص 249.
    19- كامل ابن اثیر، ج 4، ص 169-170.
    20- بحارالانوار، ج 45، ص 356.
    21- انساب الاشراف، ج 6، ص 379.
    22- مـروج الذهـب، ج 3، ص 74؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 172؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 579.
    23- تاریخ طبرى، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 172.
    24- تـاریـخ طـبـرى، ج 5، ص 581 و ج 5، ص 58؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 173.
    25- كامل ابن اثیر، ج 4، ص 173.
    26- تاریخ طبرى، ج 5، ص 580؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 172.
    27- البدایة و النهایة، ابن كثیر، ج 8، ص 270.
    28- كامل ابن اثیر، ج 4، ص 173.
    29- تاریخ طبرى، ج 6، ص 7؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 211.
    30- بحارالانوار، ج 45، ص 365.
    31- تاریخ طبرى، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 215.
    32- همان، ج 4، ص 170.
    33- تاریخ طبرى، ج 6، ص 15؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 215.
    34- انساب الاشراف، ج 6، ص 386؛ تاریخ طبرى، ج 6، ص 16؛ بحارالانوار، ج 45، ص 364- 365.
    35- تاریخ طبرى، ج 6، ص 32؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 226.
    36- تاریخ طبرى، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 218-210.
    37- تاریخ طبرى، ج 6، ص 13؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 214.
    38- تنقیح المقال، مامقانى، ج 3، ص 206؛ بحارالانوار، ج 45، ص 365.
    39- تاریخ طبرى، ج 6، ص 14؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 214 .
    40- تاریخ طبرى، ج 6، ص 20؛ كامل ابن اثیر، ج 4، ص 218.
    41- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 265؛ فروع كافى، ج 5، ص 47.
    42- مقاتل الطالبیین، ص 93.
    43- الاخبار الطّوال، احمد بن داود دینورى، ص 293.
    44- تاریخ طبرى، ج 6، ص 32.
    45- تاریخ طبرى، ج 6، ص 32، مصر.
    46- تنزیه المختار، ص 14 ـ 13.
    47- رحله، ابن بطوطه، ص 232.
    48- اخبار الطوال، ص 296.
    49- اهل بیت، توفیق اعلم، ص 517 .
    50- پس از پنجاه سال پژوهشى تازه پیرامون قیام امام حسین(علیه السلام)، سید جعفر شهیدى، ص 193ـ 194.
    51- شعراء، آیه 227.
    52- نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، ص 401، قصار 241.

  • #5

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ایران پهناور
    نوشته ها
    597
    تشکر
    435
    تشکر شده : 621
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    155
    پیش فرض
    ماهيت قيام مختار




    درباره مختار عقايد مختلفي وجود دارد. برخي به او با نظر منفي مي‌نگرند و برخي او را کاملا تاييد مي‌نمايند. اما آنچه از مجموع گفته‏ها و روايات استفاده مي‌شود اين است که وي فردي مؤمن و معتقد به امامت امام سجاد(عليه‌السلام) بوده و در هنگام قضيه عاشورا در زندان بوده و پس از آزادي از زندان درصدد انتقام برآمد و قاتلين حضرت سيدالشهداء(عليه‌السلام) و اصحاب آن حضرت را به قتل رساند.
    مختار سال اول هجري در طائف متولد شد و پدرش «ابوعبيده ثقفي» از صحابه است. مادرش «دومه» بارها در خواب، بشارت داشتن فرزندي شجاع را ديده بود.
    هنگام ورود «مسلم بن عقيل» به کوفه، مختار ميزبان او بود. مختار براي آماده سازي زمينه و سربازگيري به اطراف کوفه مي‌رود که مسلم با مشکلات کوفه روبرو مي‌شود. به محض اطلاع مختار به کوفه باز مي‌گردد. و با گروهي از سربازان «ابن زياد» که خبر کشته شدن مسلم را مي‌دهند مي‌جنگد و فرمانده آن سربازان را مي‌کشد. مختار هنگام واقعه عاشورا در زندان اسير است. بالاخره با تحمل و رنج‌ها و شکنجه‌ها از زندان آزاد مي‌شود.
    در نبردي سپاه هزار نفري عبيدالله، سپاه 3 هزار نفري مختار به فرماندهي يزيد بن انس طي دو مرحله نبرد، به پيروزي رسيدند. مختار دنبال انتقام از قاتلان امام حسين(عليه‌السلام) بود. از جمله اين افراد شمر ملعون و حرمله بودند. عمر سعد هم که از طريق مردي ارجمند، از مختار امان‌نامه گرفته بود، بالاخره خودش با رفتارش امان‌نامه را لغو کرد و سرش از بدن جدا شد.

    بي پروا سخن گفتن او در برابر حکومت ظلم يک خصيصه اخلاقي اوست. مختار در فکر انجام يک کار بنيادي براي حريم ولايت است و به قيام مي‌انديشد تا زمينه حکومت براي امام سجاد(‌عليه‌السلام) فراهم شود. مختار هنگام حمله سربازان يزيد به مدينه و مکه که بعد از واقعه عاشورا اتفاق افتاد در مکه حضور داشت و مبارزه کرد. او براي کسب اجازه از امام سجاد(‌عليه‌السلام) نزد «محمد بن حنيفه» - فرزند امام علي(‌عليه‌السلام) - مي‌رود تا توسط او کسب اجازه کند(البته برخي اين کار را دليل بر اين مي‌دانند که او محمد حنفيه را امام خود مي‌دانسته که پاسخ گفته شده که کار او از روي تقيه بوده است.)
    مختار به سخنراني و روشنگري مردم مي‌پردازد، ولي بار ديگر به زندان مي‌رود. وي از طريق سفارش «عبدالله بن عمر» که شوهر خواهر اوست و در دربار نفوذ دارد آزاد مي‌شود، البته به شرط سوگند و ضمانت از وي. او هنگامي که آزاد شد، گفت: چقدر نادانند، گمان مي‌کنند من به اين سوگند پايدار خواهم ماند.
    مختار توانست فرزند مالک اشتر يعني، ابراهيم بن مالک اشتر را نيز همراه خود سازد. در اين زمان در کوفه درگيري‌هاي درون شهري انجام مي‌شد که بالاخره منجر به فتح کوفه گرديد. جالب است بدانيد که اکثريت آناني که به مختار پيوسته بودند ايراني بودند. مختار در کوفه به ساماندهي حکومت پرداخت و آماده نبرد با لشکريان شام به فرماندهي عبيدالله بن زياد و منافقان داخلي شد.
    در نبردي سپاه هزار نفري عبيدالله، سپاه 3 هزار نفري مختار به فرماندهي يزيد بن انس طي دو مرحله نبرد، به پيروزي رسيدند. مختار دنبال انتقام از قاتلان امام حسين(عليه‌السلام) بود. از جمله اين افراد شمر ملعون و حرمله بودند. عمر سعد هم که از طريق مردي ارجمند، از مختار امان‌نامه گرفته بود، بالاخره خودش با رفتارش امان‌نامه را لغو کرد و سرش از بدن جدا شد.
    مختار لباس رزم مي‌پوشد و به جنگ به زبيريان مي‌رود، ولي مجبور به عقب‌نشيني شده و در دارالاماره، در حالي که دشمن مانع رسيدن آب و غذا به آنها بود، قريب چهار ماه محاصره مي‌شوند. بالاخره در نيمه ماه مبارک رمضان سال 67 هجري، مختار با 19 نفر از افرادش تصميم به آخرين يورش مي‌گيرند. او غسل مي‌کند و با همسرش وداع کرده و به خود عطر مي‌زند. درِ دارالاماره باز مي‌شود و او با دهان روزه به شهادت مي‌رسد.

    عبيدالله بن زياد هم طي نبردي کشته مي‌شود و سرش را براي مختار مي‌آورند که او نيز آن را براي امام سجاد(عليه‌السلام) مي‌فرستند. مقر حکومت مختار، کوفه است و امويان و زبيريان و مردم سست‌ايمان هر روز بيشتر از قبل بر ضد او موضع مي‌گيرند.
    مختار لباس رزم مي‌پوشد و به جنگ به زبيريان مي‌رود، ولي مجبور به عقب‌نشيني شده و در دارالاماره، در حالي که دشمن مانع رسيدن آب و غذا به آنها بود، قريب چهار ماه محاصره مي‌شوند. بالاخره در نيمه ماه مبارک رمضان سال 67 هجري، مختار با 19 نفر از افرادش تصميم به آخرين يورش مي‌گيرند. او غسل مي‌کند و با همسرش وداع کرده و به خود عطر مي‌زند. درِ دارالاماره باز مي‌شود و او با دهان روزه به شهادت مي‌رسد.

    برگرفته از واحد پاسخ به سوالات، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.
    تنظيم تبيان: هدهدي .

  • #6

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ایران پهناور
    نوشته ها
    597
    تشکر
    435
    تشکر شده : 621
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    155
    پیش فرض
    كيفيت شهادت همسر مختار



    سال شصت و ششم هجري است. شهر كوفه شاهد قيام‌هايي بوده و هست. قيام عبداللّه ‏بن عفيف اَزْدي به دفاع از حقانيت حسين شهيد و افشاي چهره كريه ابن‏زياد و امام گمراهش يزيد، قيام توّابين به خونخواهي دخترزاده پيامبر(صلي الله عليه و آله) و جبران گناه خويش در ترك ياري وي و اينك قيام مختاربن ابي عبيده ثقفي به خونخواهي حسين‏بن علي(عليهماالسلام).
    مردان و زنان بسياري كه بعد از عاشوراي سال شصت و يك هجري سخنان گرم و آتشين امام سجاد(عليه‌السلام)، زينب كبري(سلام الله عليها) و فاطمه دختر امام حسين(عليهما‏السلام) را در كوفه شنيده بودند، به عمق فاجعه پي برده و خويشتن را در گناهي بزرگ و خسراني عظيم مي‏ديدند و از آن روز، بذر خونخواهي امام حسين(عليه‌السلام) پاشيده شد و زدودن لكه ننگي كه بر پيشاني‌ها نقش بسته بود، وجهه همّت قرار گرفت.
    سال قبل از آن بيش از چهارهزار نفر مرد جان بر كف به فرماندهي صحابي نامدار، سليمان‏بن صُرَد خُزاعي با سپاهيان بي‏شمار شام درآويختند و جان بر كف جنگيدند و اكثريت قريب به اتفاق آنان با خون خويش توبه‏نامه‏شان را امضا كردند و حالا پس از يك سال با سازماندهي جديد تحت زعامت مختار قيامي ديگر را پي مي‏گيرند.
    مختار از شيعيان سرشناس كوفه بود و به شجاعت، رشادت و شهامت شهرتي بسزا داشت. مسلم‏بن عقيل در خانه مختار سكني گزيد و هنگام قيام وي، مختار در شهر نبود و وقتي به شهر رسيد كه قيام مسلم شكست خورده بود. مختار نيز بازداشت شد و تا بعد از واقعه كربلا در زندان بود. او در پي زمينه‏سازي قيام بود كه در سال 65 توسط حاكم زبيري كوفه بازداشت شد تا اين كه بعد از قتل‏عام توابين آزاد شد.

    با آماده شدن مقدمات قيام، حاكم زبيري را از شهر اخراج كرد و به تجهيز سپاه پرداخت و قاتلان امام حسين(عليه‏السلام) را از دم تيغ گذراند. سپاه وي به فرماندهي ابراهيم‏بن مالك ‏اشتر با سپاه شام درگير شد و شكست سختي بر سپاه شام وارد آورد و فرماندهان آن سپاه از جمله عبيدالله‏ بن زياد، حُصَين بن نُمَير، شرحبيل بن ذي‏الكلاع و ... را كشت.
    مختار از شيعيان سرشناس كوفه بود و به شجاعت، رشادت و شهامت شهرتي بسزا داشت. مسلم‏بن عقيل در خانه مختار سكني گزيد و هنگام قيام وي، مختار در شهر نبود و وقتي به شهر رسيد كه قيام مسلم شكست خورده بود. مختار نيز بازداشت شد و تا بعد از واقعه كربلا در زندان بود. او در پي زمينه‏سازي قيام بود كه در سال 65 توسط حاكم زبيري(1) كوفه بازداشت شد تا اين كه بعد از قتل‏عام توابين آزاد شد.
    حكومت مختار در كوفه قدرت و شوكت گرفت و دامنه آن به ديگر نقاط نيز گسترش يافت و اين بر مذاق عبدالله ‏بن زبير خوش نبود. بالاخره او، برادرش مُصعَب‏ بن زبير را براي سركوبي مختار روانه عراق كرد.
    مصعب با مختار درآويخت و سپاه وي را شكست داد و او را تا كوفه عقب راند. مختار در دارالاماره موضع گرفت و سپاهيان مصعب، آنجا را محاصره كرده و راه رسيدن آب و آذوقه را بر آنان بستند. تا مدتي زنان شيعه با روش‌هاي مختلف و با استفاده از حجاب و پوشش خود، به آنان آب و غذا مي‏رساندند. با شدت يافتن محاصره، مختار به يارانش گفت:
    «اي ياران من، در محاصره ماندن جز ضعف براي ما ارمغاني ندارد. بياييد از قصر خارج شويم و مردانه بجنگيم و كريمانه بميريم. به خدا قسم اگر صادقانه پا پيش گذاريد نصرت خدا شامل حال شما خواهد شد.»
    و در قبال جواب منفي آنان گفت:
    «اما من، به خدا قسم دست بيعت و تسليم به آنان نخواهم داد و شما را هم به پيروي از خويش مجبور نخواهم كرد. بدانيد هر گاه من كشته شدم بر ضعف شما افزوده گردد و در آن وقت، حتي اگر تسليم هم شويد، شما را خواهند كشت؛ آنگاه به يكديگر با حسرت نگاه مي‏كنيد و آرزو مي‏كنيد: كاش پيشنهاد مختار را مي‏پذيرفتيم؛ اما اگر حالا براي نبرد از قصر خارج شويد و پيروز نگرديد، كريمانه مرده‏ايد و بر شما سرزنشي نيست.»
    مختار با نوزده نفر از يارانش از قصر بيرون آمدند و شجاعانه جنگيدند تا به شهادت رسيدند و بقيه ياران او تسليم شدند و همان‏گونه كه مختار پيش‏بيني كرده بود، دست بسته كشته شدند.
    دشمنان مختار، چه اموي‌ها و چه زبيري‌ها از او ضربه‏هاي بسياري خورده بودند، بدين جهت انواع تهمت‌ها را نثار او كرده و وي را كذّاب، مدعي نبوت، مدعي مهدويّت و ... ناميدند و اطرافيان و اهل خانه او را به بيزاري جستن از او واداشتند.
    دو تن از همسران مختار به نام‌هاي عُمره، دختر نعمان ‏بن بشير انصاري و ام‏ثابت، دختر سمرة ‏بن جُندَب از لعن او سر باز زده و گفتند:
    «چگونه از مردي بيزاري بجوييم كه به ربوبيت خدا معترف، روزها روزه و شب‌ها به نماز مشغول بود. خونش را در راه خدا و رسول و براي كشتن قاتلان فرزند پيامبر و اصحاب و ياران آن بزرگوار، بذل كرد و خداوند وي را بر آن نامردمان مسلّط ساخت و با كشتن آنها دل‌ها را شفا داد.»


    دو تن از همسران مختار به نام‌هاي عُمره، دختر نعمان ‏بن بشير انصاري و ام‏ثابت، دختر سمرة ‏بن جُندَب از لعن او سر باز زده و گفتند:
    «چگونه از مردي بيزاري بجوييم كه به ربوبيت خدا معترف، روزها روزه و شب‌ها به نماز مشغول بود. خونش را در راه خدا و رسول و براي كشتن قاتلان فرزند پيامبر و اصحاب و ياران آن بزرگوار، بذل كرد و خداوند وي را بر آن نامردمان مسلّط ساخت و با كشتن آنها دل‌ها را شفا داد.»
    به فرمان عبدالله ‏بن زبير آن دو زن، بين لعن مختار يا مرگ مخيّر شدند. ام‏ثابت گفت:
    «اگر به زور شمشير از من كفر گفتن هم بخواهي، كفر خواهم گفت. (حالا كه زور است) شهادت مي‏دهم كه مختار كافر بود.»
    اما عمره از لعن مختار سرپيچي كرد و حتي به قيمت جانش حاضر نشد او را دشنام دهد.
    وي گفت:
    «اين مرگ، شهادتي است كه از جانب خدا روزي من شده و هيچ‏گاه آن را از دست نمي‏دهم؛ هرگز؛ (زيرا) اين مرگي است گذرا كه در پي آن بهشت و هم‌نشيني با پيامبر و اهل بيت او است و به خدا قسم هيچ‏گاه با فرزند هند جگرخوار، همراه نخواهم شد و فرزند علي‏بن ابيطالب را وا نخواهم گذارد. خدايا تو شاهد باش كه من پيرو پيامبرت، دخترزاده‏اش، اهل بيتش و شيعيانش هستم.»
    مصعب، اين بانوي شجاع و با ايمان را به شهادت رساند و به شوهر شهيدش ملحق نمود. چه زيباست كه بدانيم اين بانوي قهرمان، شجاع، با ايمان و شهيد دختر كسي بود كه متأسفانه از اهل بيت منحرف و در سلك دشمنان آنان بود. پدرش نعمان‏بن بشير انصاري همان كسي بود كه پيراهن عثمان را به شام برد و در جنگ صفين در كنار معاويه و عليه امام شمشير زد و از طرف معاويه و فرزندش يزيد، والي بود. خداوند از چنين پدري منحرف، چنين دختري با ايمان به دنيا آورد تا بنماياند كه:
    «يُخْرِجُّ اَلْحَيِّ مِنَ المَيِّتِ» (روم، آيه 19)؛ از مرده، زنده را بيرون مي‏آورد.

    پي‌نوشت‌:
    1 ـ زبير فرزند صفيه دختر عبدالمطلب و عمه پيامبر و علي (عليهماالسلام بود.).ژ

    منابع:
    تاريخ طبري، ج 5، ص 569- 570 .
    مروج الذهب، مسعودي، ج 2، ص 98- 100 .
    تاريخ سياسي اسلام، رسول جعفريان، ج3، ص 211- 230 .
    تنقيح‏المقال، مامقاني، ج 3، ص 202- 206 .
    الاعلام، زركلي، ج 9، ص 4.
    تاريخ طبري، ج 6 .
    احمد حيدري.
    تنظيم تبيان: هدهدي.

  • #7

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ایران پهناور
    نوشته ها
    597
    تشکر
    435
    تشکر شده : 621
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    155
    پیش فرض
    امام سجاد(علیه‌السلام) و قیام مختار




    درباره مختار و انگیزه او در این قیام قضاوت‏هاى گوناگون شده است. تا آنجا كه بعضى دانشمندان طبقه اول و دوم از شیعیان درباره او نظر مساعدى ندارند. اما متأخران او را به نیكویى ستوده‏اند. مختار پس از قیام نافرجام سلیمان بن ضرد(رئیس پشیمانان) شیعیان را فراهم ساخت. او می‌دانست اگر بخواهد جنبش شیعه به نتیجه برسد، باید یكى از خاندان پیغمبر آن را رهبرى كند یا لااقل جنبش به نام او آغاز شود. چه كسى براى این كار مناسب است؟ على بن الحسین(علیهما‌السلام) - فرزند شهید آل محمد ـ و اگر او نپذیرد؟ محمد فرزند على بن ابیطالب عموى على بن الحسین(علیهما‌السلام) .
    مختار بهر دو تن نامه نوشت. امام على بن الحسین(علیهما‌السلام) كه بى وفایى عراقیان و رنگ پذیرى آنان را دیده بود و مى‏دانست به گفته پدر بزرگوارش این مردم «دین را تا آنجا مى‏خواهند كه زندگانى خود را بدان سر و سامان دهند و هنگام آزمایش پاى پس مى‏نهند»، به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا كه كار او با كیفر قاتلان پدرش مربوط مى‏شد كردار او را تصویب فرمود، چنانكه چون مختار سر عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد را نزد او فرستاد امام به سجده رفت و گفت:
    الحمدلله الذى ادرك لى ثارى من أعدائى و جزى الله المختار خیرا. (1) یعقوبى می‌نویسد: مختار سر عبیدالله بن زیاد را نزد على بن الحسین(علیهما‌السلام) به مدینه فرستاد و فرستاده خود را گفت: بر در خانه او بنشین، همین كه دیدى در خانه گشوده شد و مردم به درون رفتند، بدان كه هنگام غذا خوردن حضرت است، تو هم به درون خانه برو!
    فرستاده چنان كرد، و چون داخل خانه شد بانگ برداشت: اى خانواده نبوت و معدن رسالت و محل نزول نگاه فرشتگان و منزل وحى! من فرستاده مختار پسر ابوعبیده هستم و این سر پسر زیاد است، براى شما آورده‏ام. با شنیدن این بانگ، فریاد از زنان بنى‌هاشم برخاست و چون امام سر عبیدالله را دید، گفت دوزخ جاى او باد! بعضى گفته‏اند على بن الحسین(علیهما‌السلام) را پس از مرگ پدرش جز آن روز خندان ندیدند.(2)
    و ابن‌عبد ریه نوشته است: سر عبیدالله را هنگامى نزد على بن الحسین(علیهما‌السلام) آوردند كه نیم روز بود و ایشان ناهار مى‏خورند. وقتی حضرت سر را دید فرمود: سبحان الله، كسى فریفته دنیا نمى‏شود مگر آن كه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتى سر پدرم را نزد ابن زیاد آوردند غذا می‌خورد.(3)
    اما مسعودى نوشته است مختار، نامه‏اى به على بن الحسین(علیهما‌السلام) نوشت. در آن نامه او را امام دانست و خواست تا با آن حضرت بیعت كند و از او رخصت خواست تا دعوت خویش را آشكار سازد. مالى فراوان هم با نامه فرستاد. امام سجاد(علیه‌السلام) مال را نپذیرفت و نامه او را پاسخ نداد و در مسجد پیغمبر او را ناسزا گفت.(4) ممكن است قسمت اخیر را ناخشنودان از مختار افزوده باشند، ولى آنچه مسلم است امام در مورد دعوت براى رهبرى شیعیان، روى خوش به مختار نشان نداده است. (5)
    در روایتى كه از منهال بن عمرو است گوید: سالى به حج رفتم و امام سجاد(علیه‌السلام) را دیدم. پرسید:
    ـ حرملة بن كاهل چگونه به سر مى‏برد؟
    ـ او را در كوفه زنده دیدم. امام دست‌هاى خود را بالا برد و گفت:
    خدایا گرمى آهن را به او بچشان! خدایا گرمى آتش را به او بچشان! چون به كوفه‏ رسیدم حرمله را نزد مختار آوردند. وى فرمود تا دست و پاى او را بریدند، سپس او را با آتش سوزاندند.(6)

    پى‏نوشت‏ها:
    1. رجال كشى، ص 84/ المختار الثقفى، ص 124 .
    2. تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 6 .
    3. عقدالفرید، ج 5، ص 143 .
    4. مروج الذهب، ج2، ص 98 .
    5. براى اطلاع از حال مختار رجوع شود به تاریخ تحلیلى اسلام، ص 173 به بعد .
    6. مناقب، ج 4، ص 133 .
    برگرفته از زندگانى على بن الحسین(علیهما‌السلام)، سید جعفر شهیدى، ص 92.
    تنظیم تبیان: هدهدی

  • #8

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ایران پهناور
    نوشته ها
    597
    تشکر
    435
    تشکر شده : 621
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    155
    پیش فرض
    قيام‌ مختار و مدح‌ او




    هنگامي‌ كه‌ يزيد به‌ هلاكت‌ رسيد، حكومت‌ امويِّين‌ پس‌ از وي‌ چند روزي‌ متزلزل‌ گرديد، شيعه‌ در كوفه‌ در جستجوي‌ زعيم و رهبر‌ بود تا ايشان‌ را گرد آورد و سر و سامان‌ بخشد، و خشم‌ و غيظ‌ دل‌هايشان‌ را شفا دهد. چندي‌ در اين‌ انتظار بيش‌ به‌ سر نبردند كه‌ مختار همچون‌ شير ژيان‌ بعد از كمين‌ طولاني و به دست اوردن فرصت‌ مديد، بر امويان‌ جهيد. شيعه‌ گرداگرد او را گرفتند و تحت‌ ركابش‌ به‌ راه‌ افتادند.
    مختار، رياست‌ لشگر خود را به‌ ابراهيم‌ بن‌ مالك‌ اشتر سپرد، و به‌ سپاه‌ شام‌ هجوم‌ كرد و با بدترين‌ وضعيّتي‌، آنان‌ را شكست‌ داده‌، پاره‌ پاره‌ نمود، و رهبر سپاه‌ شام‌ را كه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد بود، را كشت‌.
    و اين‌ آرزوي‌ شيعيان‌ و آرزوي‌ أهل‌ البيت‌ بود تا وي‌ كشته‌ گردد. و سر وي‌ را به‌ نزد حضرت‌ امام‌ زين‌‌العابدين(عليه‌السلا م) فرستاد. حضرت‌، سجده‌ شكر براي‌ خدا بجا آوردند، و در اين‌ وقت‌ بود كه‌ بانوان‌ هاشميّه‌ لباس‌هاي‌ حزن‌ كه‌ براي‌ امام حسين‌(عليه‌السّلام) بر تن‌ كرده‌ بودند بيرون‌ آوردند.
    چون‌ سپاه‌ شام‌ مغلوب‌ و مخذول‌ گرديد، شوكت‌ و قدرت‌ مختار و شيعيان‌ تشديد يافت‌ و به‌ دنبال‌ قاتلان‌ حضرت سيّدالشّهداء(عليه‌السّلام ) و تعقيب‌ آنان‌، تلاش نمود، و يك‌ نفر از آنها را بر جاي‌ خود زنده‌ نگذاشت‌ مگر آن‌ كه‌ از دست‌ او گريخته‌ بود.
    طالب‌ رياست‌، همچون‌ معاويه‌ مي‌باشد كه‌ نهضت‌ خود را در جنگ‌ با اميرالمومنين(عليه‌السّلام ) در لباس‌ خونخواهي‌ از عثمان‌ آشكار‌ ساخت‌. و همين‌ كه‌ رياست‌ به او رسيد و زمام‌ امارت‌ و حكومت‌ به‌ او سپرده‌ شد، متعرّض‌ احدي‌ از قاتلين‌ عثمان‌ نگرديد و براي‌ ايشان‌ بدي‌ نخواست‌، و چنان‌ چشم‌پوشي‌ متجاهلانه‌ نمود كه‌ گويا ابداً آن‌ جنگ‌ مداوم‌ و شديد خونين‌ از براي‌ طلب‌ خون‌ عثمان‌ نبوده‌ است‌! تا حدّي‌ كه‌ چون‌ دختر عثمان‌ از او مطالبه خون‌ عثمان‌ از قاتلين‌ را نمود، وي‌ از دختر عثمان‌ اعتذار جست‌.

    اين‌ عمل‌ مُجدّانه‌ و ريشه‌كن‌ كنندةه مختار با سپاه‌ امويّين‌ و غلبه‌ بر بني‌اميّه‌، موجب‌ شد تا آنان‌ كه‌ دل‌هايشان‌ از محبّت‌ امويان‌ و كشندگان‌ سبط‌ شهيد رسول‌ اكرم(صلي الله عليه و آله)‌ خشنود و خرسند بود، بر مختار ايراد بگيرند، و بر آن‌ هدف‌ پاك‌ و غايت‌ طاهر نيّت‌ بي‌شائبةه او گرد و چرك‌ اشكال‌ بپاشند، آن‌ هدفي‌ كه‌ مختار را بر آن‌ انتقام‌ راستين‌ برانگيخت‌، و آن‌ فقط‌ خونخواهي‌ از قاتلان‌ و شريكان‌ در خون‌ سيّدالشّهداء(عليه‌السّلام ) بود. پينه‌ و وصله‌ اشكال‌ آنها گهي‌ از اين‌ قرار است‌ كه‌: او از اين‌ عمل‌ قصد داشت‌ براي‌ عرب‌ كه‌ قاتلان‌ امام‌ حسين(عليه‌السلام)‌ بودند، ننگ‌ و عار و زشتي‌ را ثابت‌ كند.
    اين‌ اشكال‌ غلط‌ است‌. گويا خود مختار از عرب‌ نبوده‌ است‌، تا آن كه‌ در فرصت‌ انتقام‌ از اسلام‌ و عرب‌، به‌ سر مي‌برده‌ است‌؟! (مختار پسر أبوعبيده‌، از طائفه‌ بني‌ثقيف‌ از أعراب‌ اصيل‌ شهر طائف‌ بوده‌ است‌.) و گهي‌ اشكال‌ مي‌نمايند كه‌: او با اين‌ نهضت‌ خويشتن‌، داعيه‌ زعامت‌ و رياست‌ داشته‌ است‌.
    و من‌ نمي‌دانم‌: در اين‌ صورت‌، چرا به‌ دنبال‌ قاتلان‌ رفت‌ و بيخ‌ و بنيادشان‌ را بركند؟ چرا اكتفا به‌ كشتن‌ مقداري‌ از ايشان‌ ننمود؟! و با انضمام‌ بقيّة‌ قاتلين‌ به‌ سپاه‌ خود كه‌ اين‌ سياست‌ حكومت‌ و امارت‌ و فرماندهي‌ است‌، تأمين‌ مقصود و هدف‌ خود را نكرد؟! زيرا! استقصاء و پي‌گيري‌ از جميع‌ قاتلين‌، در دل‌هاي‌ خونخواهانش‌، حِقد و كينه‌اي‌ شعله‌ور مي‌سازد تا آن كه‌ در فرصت مناسب بر او يورش‌ برند.
    طالب‌ رياست‌، همچون‌ معاويه‌ مي‌باشد كه‌ نهضت‌ خود را در جنگ‌ با اميرالمومنين(عليه‌السّلام ) در لباس‌ خونخواهي‌ از عثمان‌ آشكار‌ ساخت‌. و همين‌ كه‌ رياست‌ به او رسيد و زمام‌ امارت‌ و حكومت‌ به‌ او سپرده‌ شد، متعرّض‌ احدي‌ از قاتلين‌ عثمان‌ نگرديد و براي‌ ايشان‌ بدي‌ نخواست‌، و چنان‌ چشم‌پوشي‌ متجاهلانه‌ نمود كه‌ گويا ابداً آن‌ جنگ‌ مداوم‌ و شديد خونين‌ از براي‌ طلب‌ خون‌ عثمان‌ نبوده‌ است‌! تا حدّي‌ كه‌ چون‌ دختر عثمان‌ از او مطالبه خون‌ عثمان‌ از قاتلين‌ را نمود، وي‌ از دختر عثمان‌ اعتذار جست‌.
    ابن‌عَبدرَبِّه‌ است‌ كه‌ در «العِقد الفَريد» (ج‌ 2 ص‌ 230) مي‌گويد: چون‌ مختار، ابن‌مرجَانَه‌ و عُمَربن‌ سَعد را كشت‌، شروع‌ كرد به‌ پي‌گيري‌ و تعقيب‌ قاتلان‌ حسين‌ بن‌ علي(عليهماالسلام)‌ و همگي‌ ايشان‌ را كشت‌، و امر كرد تا حسيني‌ها كه‌ شيعيان‌ بودند در كوچه‌هاي‌ شهر كوفه‌ شبانه‌ بگردند و دور بزنند و بگويند: يَا لَثَأرَاتِ الْحُسَيْنِ! «اي‌ خونخواهان‌ حسين‌، به‌ فرياد رسيد!»

    اگر مختار در اين‌ جهش‌ و هجومش‌ داراي‌ نيّت‌ درستي‌ نبود، بسياري‌ از مورّخين‌ نهضت‌ و شعار او را طَلَبِ ثار(خونخواهي‌) محسوب‌ نمي‌داشتند.
    اين‌ ابن‌عَبدرَبِّه‌ است‌ كه‌ در «العِقد الفَريد» (ج‌ 2 ص‌ 230) مي‌گويد: چون‌ مختار، ابن‌مرجَانَه‌ و عُمَربن‌ سَعد را كشت‌، شروع‌ كرد به‌ پي‌گيري‌ و تعقيب‌ قاتلان‌ حسين‌ بن‌ علي(عليهماالسلام)‌ و همگي‌ ايشان‌ را كشت‌، و امر كرد تا حسيني‌ها كه‌ شيعيان‌ بودند در كوچه‌هاي‌ شهر كوفه‌ شبانه‌ بگردند و دور بزنند و بگويند: يَا لَثَأرَاتِ الْحُسَيْنِ! «اي‌ خونخواهان‌ حسين‌، به‌ فرياد رسيد!»
    و أبوالفداء در حوادث‌ سال‌ 66 از ج‌ 1 ص‌ 194 گويد: در اين‌ سال‌ مختار در كوفه‌ خروج‌ نمود و طلب‌ خون‌ امام‌ حسين(عليه‌السلام)‌ را كرد و جمع‌ كثيري‌ به‌ دور او مجتمع‌ گرديدند و بر شهر كوفه‌ استيلا يافت‌ و مردم‌ با وي‌ براساس‌ عمل‌ به‌ كتاب‌ خدا و سنَّت‌ رسول‌ خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌) و طلب‌ خون‌ اهل‌ البيت‌ بيعت‌ نمودند. در اين‌ هنگام‌ مختار براي‌ خونخواهي‌ از قاتلان‌ امام‌ حسين‌(عليه‌السلام) مُصَمَّم‌ گرديد.
    و نظير اين‌ مطلب‌ را از مختار، بسياري‌ از‌ تاريخ‌نويسان‌ ذكر كرده‌اند، و سبب‌ قيامش‌ را خونخواهي‌ شمرده‌اند.
    شايد اين‌ هدف‌ شريف‌ از نهضت‌ او موجب‌ بغض‌ و كينه‌ او در دل‌ پيشينيان‌ گرديده‌ است‌ تا احاديثي‌ را در ذَمِّ و نكوهش او جعل‌ نمايند، و در مذهب‌ و نظريّه‌، به‌ او هرگونه‌ امر شنيع و زشتي‌ را نسبت‌ دهند.
    بهرحال‌، مختار هيچ‌ گناهي‌ ندارد مگر آن كه‌ زمين‌ را از گروهي‌ كه‌ جنگ‌ آنان‌ با خدا و رسولش و اسلام‌ به‌ واسطه‌ جنگشان،‌ فرزند پيامبر را شهيد كرده و جرأت‌ بر ريختن‌ خون‌ او كرده‌اند پاك‌ نموده‌ است‌، و براي‌ انتقام‌ از اهل‌ بيت‌ قيام‌ نموده‌ است‌. چگونه‌ براي‌ آنان‌ سست‌ به‌ نظر مي‌آيد كسي‌ كه‌ براي‌ حقّ اهل‌ البيت‌ به‌ دفاع‌ و انتقام ‌قيام‌ نمايد؟! سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ عُفْرَانَكَ! آيا اين‌ معني‌ انصاف‌ و عدل‌ انسان‌ است‌؟!
    برگرفته از امام شناسي، ج 17 و 16، ص 178.

  • مطالب کاربردي هر آنچه نیاز دارید ...

    موضوعات مشابه

    1. قیام پانزده خرداد
      توسط ROCKMAN در انجمن مقالات انقلابی
      پاسخ ها: 0
      آخرين نوشته: 30th January 2009, 11:58
    2. فلسفه قیام مختار
      توسط shahpoor در انجمن مقالات محرم
      پاسخ ها: 1
      آخرين نوشته: 28th January 2009, 10:45
    3. پاسخ ها: 0
      آخرين نوشته: 22nd January 2009, 23:59
    4. مولفه های مشترک در دو قیام حق طلبانه
      توسط اریانا1 در انجمن امام مهدی (عج) و انتظار
      پاسخ ها: 0
      آخرين نوشته: 16th January 2009, 22:53
    5. دو قیام حق طلبانه
      توسط اریانا1 در انجمن امام مهدی (عج) و انتظار
      پاسخ ها: 0
      آخرين نوشته: 16th January 2009, 22:49

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    درباره ما
    دوستان ما
    ما در شبکه های اجتماعی

    پاتوق یو یکی از قدیمیترین سایت های ایرانی به 6 سال سابقه فعالیت می باشد. انجمن های سایت دارای مطالب متنوع و جامعی در تمامی زمینه می باشد. و البته در پرتال سایت شما همواره جدیدترین نرم افزار ، بازی و انمیشن های روز را با لینک مستقیم می توانید دانلود نمایید.