^ بازگشت به بالا
دانلود english 4 you آموزش یوگا به زبان فارسی آموزش زبان english today
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
Like Tree2لایک ها

امام رضا (ع)از ولادت تا شهادت


  1. #1

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,711
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض امام رضا (ع)از ولادت تا شهادت
    توصيه‌هاي بهداشتي امام رضا عليه السلام



    - براي افزايش حافظه هر روز 7 مثقال كشمش سياه ناشتا بخوريد.

    - براي جلوگيري از درد گوش هر شب هنگام خواب مقداري پنبه در گوش خود قرار دهيد.

    - براي جلوگيري از زرد شدن ناخن‌ها و فاسد شدن اطراف ناخن‌ها و شكاف‌دار شدن روي ناخن‌ها هر پنجشنبه ناخن‌هاي خود را كوتاه كنيد.

    - حمام با آب گرم باعث نظافت بدن مي‌شود و حمام با آب سرد باعث طراوت و شادابي پوست بدن مي‌شود


    توصيه‌هاي امام رضا عليه السلام در مورد آداب غذا خوردن

    - هنگامي كه گرسنه هستيد غذا بخوريد و به محض اين كه احساس سيري كرديد دست از غذا بكشيد.

    - زياده‌خوري باعث سوء هاضمه مي‌شود و اين مرض از تلاش براي جهاز هاضمه به وجود مي‌آيد.

    - زياده‌خوري باعث چاقي مي‌شود و باعث اختلال در كار قلب شده و ايجاد امراض مفصلي مزمن مانند نقرس مي‌كند.

    - با شكم سير حمام نكنيد چون باعث قلنج مي‌شود.

    - براي جلوگيري از درد معده تا دست از غذا نكشيده‌ايد آب ننوشيد.


    سكسكه

    سكسكه حالتي است كه در اثر تحريك عصبي و انقباض پرده ديافراگم ايجاد مي‌شود و علت اصلي آن پرخوري، ناجور خوري، غذاهاي چرب و نوشيدن آب و مايعات بعد از غذا است ولي گاهي تحريكات مغز بر روي اعصابي كه به معده منتهي مي‌شود باعث سكسكه‌هاي طولاني مي‌شود.

    يكي از راه‌هاي درمان سكسكه امساك و پرهيز از غذا و نوشابه به منظور استراحت و كاهش فشار ماهيچه‌هاي معده است در صورتي كه ادامه يابد، بايد علل مغزي و عصبي آن را بررسي كرد.

    گاهي با ايجاد يك شوك رواني و انعطاف حواس بيمار سبب توقف مي‌شود بدين منظور با گفتن مطلبي باعث يكه خوردن و ترساندن يا شك بيمار شده، در نتيجه سكسكه متوقف مي‌شود.


    راه‌هاي جلوگيري از پيري زودرس پوست

    - خوردن محلول رقيق آبليمو يا سركه يك استكان.

    - خوردن محلول جوش شيرين نصف استكان.

    - خوردن دم كرده باديان به منظور كاهش نفخ معده.

    - آشاميدن يك ليوان آب به طور سريع در يك جرعه و بدون تنفس

    - حبس نفس در سينه تا حد ممكن در چند نوبت متوالي.

    - استراحت و آرامش بدن به منظور سكون و عدم تحريك اندام‌هاي گوارشي.


    راه‌هاي مقابله با خشكي پوست

    - جلوگيري كردن از تابش مستقيم نور خورشيد به پوست. (از ضد آفتاب استفاده شود)

    - پرهيز از آب و هواي نامساعد. (هواي بسيار سرد يا گرم)

    - كاهش هيجانات و فشارهاي عصبي.

    - مصرف ويتامين‌ها و تغذيه مناسب.

    - پرهيز از خشكي پوست .

    - ماساژ دادن پوست صورت.

    - چرب كردن و مرطوب نگه‌داشتن پوست.


    راه‌هاي مقابله با خشكي پوست

    هميشه بايد اينگونه پوست‌ها مرطوب نگه داشته شوند:

    - استفاده از كرم‌هايي كه داراي خنثي، كم الكل و چرب مانند كرم‌هاي حاوي: اسيد لاكتيك، وازلين، اوسرين، گلسيرين، رنگ‌هاي گياهي.

    - عدم استفاده از صابون‌هاي معطر و رنگي (چون باعث افزايش خشكي پوست مي‌شوند.)

    - استفاده از كرم ضد آفتاب با 30% - 15% =

    - استفاده از روغن‌هاي گياهي: بادام و زيتون.

    - ماساژ دادن پوست (باعث افزايش ترشح چربي مي‌شود.)

    - از شستن روزانه صورت با صابون پرهيز و در هفته دو يا سه بار كافي است.

    - بعد از شستشو، پوست به صورت نيمه خشك باشد.

    - در هنگام شستشو از آب داغ استفاده نشود.


    راه‌هاي مقابله با چربي پوست

    - براي تميز نگه داشتن اين پوست روزي دو بار از صابون‌هاي ضدعفوني كننده مانند: تريكلوزان يا تري كلو كرين استفاده كرد.

    - براي شستشو از آب نيمه گرم استفاده شود.

    - بعد از شستن پوست نبايد از كرم‌هاي چرب استفاده كرد.

    - افرادي كه پوست چرب با آكنه دارند بهتر است از خشك كننده‌هاي ملايم يا صابون‌هاي حاوي تري اناول آمين استفاده كنند.

    منبع:
    ====
    سايت مدرسه علميه نرجس عليهاالسلام
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : ...ali72

  2. #2

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,711
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام )


    مقدمه :

    امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.
    ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

    نام ،لقب و كنيه امام :

    نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".

    يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.


    پدر و مادر امام :

    پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.


    تولد امام :

    حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2).

    نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است. (3)

    زندگي امام در مدينه :

    حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

    امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".

    امامت حضرت رضا (عليه السلام ) :

    امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم.

    يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4) در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد".

    اوضاع سياسي :

    مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :

    1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.
    2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.
    3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

    مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.

    اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل ***جه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.

    او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند. همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد.

    سفر به سوي خراسان :

    مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند.

    حديث سلسلة الذهب :

    در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

    اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند.


    ولايت عهدي :

    باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" .


    جنبه علمي امام :

    مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

    "براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد.

    رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".

    اخلاق و منش امام:

    خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود.

    يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند. خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ، خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". (7)

    شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

    مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتي سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است". (9)

    ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغول غذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتاد كه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"". (10)

    يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كرده ام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد و فرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آن صدقه دهي".

    آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امام پرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تا شرمندگي نياز و سوال را در او نبينم ".(11)

    امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنمايي ايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه اي مبذول مي داشتند.

    يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزي همراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزدي خواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم مي پذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيين مزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به او بدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

    خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي مي خوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كه بدان نيازمندند بدهيد"".


    مختصري از كلمات حكمت‌آميز امام :

    امام فرمودند : "دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است".
    امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سئوال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امرچهار طايفه داراي اجر مي‌باشند :
    1- سئوال كننده 2- آموزنده
    3- شنونده 4- پاسخ دهنده "
    امام فرمودند :" مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است".
    امام فرمودند :"چيزي نيست كه چشمانت آنرا بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است".
    امام فرمودند :" نظافت و پاكيزگي از اخلاق پيامبران است".

    شهادت امام :

    در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .

    تدفين امام :

    به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان, بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است.

    پانوشتها

    (1)- منتهي الاامال
    (2)- منتهي الاامال
    (3)- سوره مريم آيه 30
    (4)- عيون اخبارالرضا جلد 1 صفحه 21
    (5)- اعلام الوری صفحه 314
    (6)- اعلام الوری صفحه 315
    (7)- اصول کافي جلد 6 صفحه 383
    (8)- عيون اخبارالرضا جلد2 صفحه 174
    (9)- اصول کافي جلد 8 صفحه 230
    (10)- اصول کافي جلد 6 صفحه 298
    (11)- مناقب جلد 4 صفحه 360
    (12) - اصول کافي جلد 5 صفحه 288

  3. #3

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,711
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    کی از امور معنوی که در رشد وتعالی انسان نقش به سزایی داشته و مورد تاکید ائمه (علیهم السلام ) قرار گرفته زیارت و دیدار ایشان است اگر چه این زیارت در ظاهر از قبر مطهّر ایشان است اما در واقع تجدید عهد ومیثاقی دوباره است ، بر آنیم که با عنایت ایشان مطالبی پیرامون زیارت (مخصوصا زیارت امام هشتم )خدمت دوستان و محبین اهل البیت (علیهم السلام) تقدیم کنیم باشد که پیرو راستین ایشان باشیم . آمین

    همچون زیارت رسول الله (صلی الله علیه وآله)

    زیارت تمامی آن بزرگواران همچون زیارت رسول گرامی اسلام است و در روایات متعددی این مطلب را بیان فرموده اند:

    عيون‏أخبارالرضا (علیه السّلام) ج : 2 ص : 262
    حدثنا أبي رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يحيى العطار قال حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن محمد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبة عن زيد الشحام قال قلت لأبي عبد الله (علیه السّلام) ما لمن زار واحدا منكم قال كمن زار رسول الله (صلّی الله علیه و آله)

    زید شحام گوید خدمت امام صادق (علیه السلام ) عرض کردم ، آنکس که به زیارت یکی از شما نائل شود چگونه است؟
    حضرت (علیه السلام) فرمودند: مانند کسی است که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله ) را زیارت کرده باشد.

    این روایت در کتاب شریف اصول کافی این گونه آمده:
    الكافي ج : 4 ص : 586
    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) مَا لِمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله) قَالَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوْقَ عَرْشِهِ قَالَ قُلْتُ فَمَا لِمَنْ زَارَ أَحَداً مِنْكُمْ قَالَ كَمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله)

    زید شحام گوید خدمت امام صادق (علیه السلام ) عرض کردم ، آنکس که به زیارت رسول خدا (صلّی الله و علیه و آله ) نائل شود چگونه است؟
    حضرت (علیه السلام) فرمودند: گویی خدای عزوجل را بر بالای عرشش زیارت کرده است.
    گوید خدمت حضرت عرض کردم : آنکس که به زیارت یکی از شما اهل بیت (علیهم السلام) نائل شود چگونه است؟
    حضرت (علیه السلام) فرمودند: مانند کسی است که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله ) را زیارت کرده باشد.

    عيون‏أخبارالرضا (علیه السّلام) ج : 2 ص : 261
    حدثنا أحمد بن هارون الفامي رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن جعفر بن بطة قال حدثنا محمد بن علي بن محبوب عن إبراهيم بن هاشم عن سليمان بن حفص المروزي قال سمعت أبا الحسن موسى بن جعفر (علیه السّلام) إن ابني علي مقتول بالسم ظلما و مدفون إلى جنب هارون بطوس من زاره كمن زار رسول الله (صلّی الله علیه و آله)

    سلیمان بن حفص مروزی گوید : از موسی بن جعفر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: آگاه باشید که فرزندم علی (امام رضا علیه السلام) از روی ظلم به وسیله‌ی سم شهید می‌شود ودر طوس در کنار هارون به خاک سپرده می‌شود ، آن کس که به زیارتش شتابد گویی رسول الله (صلّی الله علیه و آله ) را زیارت کرده است.

    ادامه دارد. . .

  4. #4

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,711
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    متمم حج

    از دیگر مطالبی که پیرامون زیارت ائمه(علیهم السلام) به ما رسیده ، این استکه زیارت ایشان متمم و کامل کننده حج بیت الله الحرام می باشد :

    عيون‏أخبارالرضا (علیه السّلام) ج : 2 ص : 262
    29- حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يحيى العطار قال حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن محمد بن سنان عن عمار بن مروان عن جابر عن أبي جعفر (علیه السّلام) قال تمام الحج لقاء الإمام

    خبر داد جابر از ابی جعفر(امام باقر) علیه السلام که فرمود : دیدار امام (علیه السلام) متمم و کامل کننده حج است .

    عيون‏أخبارالرضا (علیه السّلام) ج : 2 ص : 262
    28- حدثنا محمد بن أحمد السناني رضي الله عنه قال حدثنا أحمد بن يحيى بن زكريا القطان قال حدثنا أبو محمد بكر بن عبيد الله بن حبيب قال حدثنا تميم بن بهلول عن أبيه عن إسماعيل بن مهران عن جعفر بن محمد (علیه السّلام) قال إذا حج أحدكم فليختم حجه بزيارتنا لأن ذلك من تمام الحج

    جعفر ابن محمد (حضرت امام صادق ) علیه السلام فرمود : آنگاه که یکی از شما حج به جا آورد پس باید حجش را به زیارت ما ختم کند چرا که آن (زیارت) تمام کننده حج است .

    عيون‏أخبارالرضا (علیه السّلام) ج : 2 ص : 262
    30- حدثنا أبي رضي الله عنه قال حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن محمد بن أبي عمير عن عمر بن أذينة عن زرارة عن أبي جعفر (علیه السّلام) قال إنما أمر الناس أن يأتوا هذه الأحجار فيتطوفوا بها ثم يأتوننا فيخبرونا بولايتهم و يعرضوا علينا نصرتهم

    زراره از حضرت ابی جعفر (امام باقر) علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود : بی گمان به مردم امر شده است که به سوی این سنگها (بیت الله ) بیایند و طواف کنند سپس به سوی ما بیایند و مارا از ولایتشان خبر دهند و یاریشان را بر ما عرضه کنند.

    ادامه دارد . . .

  5. #5

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,711
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    وفای به عهد شیعیان

    زیارت ائمه هدی (علیهم السلام ) برای دوستان و شیعیانشان وفای به عهد است چرا که فرمودند:

    عيون‏أخبارالرضا (علیه السّلام) ج : 2 ص : 260
    حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن‏الحسن الصفار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسن بن علي الوشاء قال سمعت أبا الحسن الرضا (علیه السّلام) يقول إن لكل إمام عهدا في عنق أوليائه و شيعته و إن من تمام الوفاء بالعهد و حسن الأداء زيارة قبورهم فمن زارهم رغبة في زيارتهم و تصديقا بما رغبوا فيه كانت أئمتهم شفعاءهم يوم القيامة

    علی وشاء گوید از امام اباالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) شنیدم که فرمودند: آگاه باشید که هر امامی عهدی بر گردن دوستان و شیعیانش دارد و از تمام نمودن وفای به عهد و نیکو ادا نمودن آن ، زیارت قبور ایشان(علیهم السلام) است پس آنکه با میل شدید و رغبت به زیارت ایشان شتابد و آنچه را که ایشان می خواهند تصدیق کند ائمه (علیهم السلام) شفیعان او در روز قیامت خواهند بود.

  6. #6

    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    نوشته ها
    39,636
    تشکر
    378
    تشکر شده : 19,711
    McAfee Firefox Windows-XP IR-TCI
    امتیاز 
    66371334
    پیش فرض
    کرامتی از آستان قدس رضوی و داستان ضامن آهو

    دكتر احمد مهدوي دامغاني


    چندی پیش، به مناسبتی مطلبی در روزنامه اطلاعات درج شده بود و ذکری از آستان ملائک پاسبان اعلی حضرت اقدس علی بن موسی الرضا صلوة الله علیه، و داستان ضامن آهو در مجلسی مورد گفت و گو بود. دوست دانشمند عزیزی به بنده گفت: فلانی! من هر قدر هم که می خواهم صحت این «داستان» ضامن آهو را به خود بقبولانم نمی توانم و چون تو را یک طلبه غیر متعصبی می دانم، این است که خواهش می کنم نظرت را در این باره بگویی و اگر تو هم مثل من به این داستان اعتقادی نداری، چه بهتر که از این جا، یکی دو خطی با هم به روزنامه اطلاعات بنویسیم و از مسئولان آن روزنامه درخواست کنیم که از استعمال این القاب و عناوین عامیانه و غیر مستند که تازه بر فرض صحت هم چیزی بر عظمت مقام امام علیه السلام و جلال و کرامت آن بزرگوار نمی افزاید، احتراز کند.
    گفتم: راست است، زیرا اعتقادی که شیعه واقعی به ائمه طاهرین خود دارد، فوق این امور و بالاتر از صحت و سقم این مسائل است؛ چو شیعه میگوید و می خواند که وأمن لجأ الیکم. [جمله ای از زیارت معروف به جامعه کبیره که ظاهرا انشای حضرت هادی علیه السلام است.]
    باری، از آن دوست عزیز پرسیدم: داستان ضامن آهویی که شما آن را عقلاً و وقوعاً محال می شمارید کدام است و چگونه داستانی است؟
    با نگاه تعجب آمیزی گفت: فلانی! آیا مرا دست می اندازی یا واقعاً تو که هم بچه آخوند هستی و هم خراسانی، از کم و کیف این داستان بی خبری؟
    گفتم: نه دوست عزیز! تو را دست نمی اندازم و از کم و کیف داستان هم با خبرم؛ ولی دوست دارم داستان را از زبان تو هم بشنوم.
    گفت: از مجموع آنچه در بچگی از بزرگترها شنیده و بعداً هم آن را به شعر عامیانه و به صورت جزوه کوچکی، چاپ سنگی شده ای خوانده ام، آنچه به یادم مانده، این است:
    صیادی در بیابانی قصد شکار آهویی می کند و آهو شکارچی را مسافت معتنابهی به دنبال خود می دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که اتفاقا در آن حوالی تشریف فرما بوده است، می اندازد. صیاد که می رود آهو را بگیرد، با ممانعت حضرت رضا علیه السلام مواجه می شود. ولی چون آهو را صید و حق شرعی خود می داند، در مطالبه و استرداد آهو مبالغه و پافشاری می کند.
    امام حاضر می شود مبلغی بیشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمی پذیرد و به عرض می رساند: الا و بالله، من همین آهو را که حق خودم است، می خواهم و لاغیر ....
    و آن وقت آهو به زبان می آید و سخن گفتن آغاز می کند و به عرض امام می رساند که من دو بچه شیری دارم که گرسنه اند و چشم به راه اند که بروم و شیرشان بدهم و سیرشان کنم. علت فرارم هم همین است و حالا شما ضمانت مرا نزد این ظالم بفرمایید که اجازه دهد بروم و بچگانم را شیر دهم و برگردم و تسلیم صیاد شوم...
    حضرت رضا علیه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچی می فرماید و خود را به صورت گروگانی در تحت تسلط شکارچی قرار می دهد.
    آهو می رود و به سرعت باز می گردد و خود را تسلیم شکارچی می کند. شکارچی که این وفای به عهد را می بیند، منقلب می گردد و آن گاه متوجه می شود که گروگان او، حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه است. بدیهی است فوراً آهو را آزاد می کند و خود را به دست و پای حضرت می اندازد و عذر می خواهد و پوزش می طلبد. حضرت نیز مبلغ معتنابهی به او مرحمت می فرماید و به علاوه تعهد شفاعت او را در قیامت نزد جدش می کند و صیاد را خوشدل روانه می سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت می داند اجازه مرخصی می طلبد و به سراغ لانه و بچگان خود می دود...
    به آن دوست عزیز هموطن گفتم: داستان واقعی ضامن آهو که من آن را می دانم بیش از هزار و شصت سال سابقه تاریخی دارد، و در کتب معتبر و مستند هم ثبت و ضبط شده و کاملا هم موجه و معقول است و به کلی با آنچه تو می گویی ومن هم به همین ترتیب آن را شنیده و خوانده ام، مغایر است. گمان نزدیک به یقین دارم که منشأ ملقب ساختن مولای ما، حضرت رضا صلوات الله علیه به ضامن آهو، همین داستان موجه و معقول و مسلم و مستندی است که آن را برای تو خواهم گفت. مضافاً بر آن که ناقلان و راویان این داستان نیز حایز آن چنان مقام مذهبی و ملی و علمی شامخی هستند که جای هیچ تردید در صحت، و مجال هیچ گونه شبهه ای در اصالت آن باقی نمی ماند.
    مخاطب که بر شنیدن داستان صحیح و واقعی و موجه و مستند ضامن آهو سخت مشتاق شده بود، از من خواست که فورا داستان را برای او بازگو کنم و مدرک و سند آن را هم به او نشان دهم. گفتم: به دیده منت دارم، النهایه چون الآن کتاب مستند را در دسترس ندارم، نقل داستان و ارائه سند آن را به فردا موکول می کنیم و او هم پذیرفت.
    خوشبختانه، و از حسن اتفاق، آن که در جمله کتب معدودی که این بنده در این سفر با خود آورده است، یکی هم کتاب شریف نفیس مستطاب عیون اخبار الرضا تألیف منیف شیخ اجل امجد اعظم، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی، معروف و ملقب به صدوق رضوان الله تعالی علیه است. ایشان یک کتاب از مجموع چهار کتاب اساسی و اصولی حدیث و فقه شیعه یعنی من لایحضره الفقیه را تألیف کرده و در محل معروفی به نام نامی خودش در سر راه تهران به شهر ری مدفون است؛ مکانت والا و مقام معلای آن بزرگوار در نزد شیعه معلوم و مشهور است.
    فردای آن روز این کتاب مستطاب را با خود نزد آن هموطن بردم و داستان را از روی کتاب برای اوخواندم. او بسیار خشنود شد و دانست که داستان واقعی ضامن آهو، چیزی غیر از آنی است که در ذهن اوست؛ و بنده چون گمان می برم هنوز بسیاری هستند که از بن داستان بی خبرند، بی فایده ندانستم که آن را عینا برای درج در این کتاب بنگارم، خاصه آن که موضوعاً نیز با مبنا و موضوع این کتاب بی تناسب نیست.
    البته خوانندگان فاضل و گرامی استحضار دارند که شیخ صدوق قدس سره، این کتاب را جهت اتحاف و اهدا به وزیر جلیل و بزرگوار ایرانی یعنی صاحب اسماعیل بن عباد طالقانی (متوفی در سال 385هجری) که خود یکی از برزگ ترین ادبا و شعرا و متکلمین و ناقدین ادب در قرن چهارم است، تألیف فرموده و این کتاب شریف، علاوه بر احتوایش بر اخبار مربوط به حضرت رضا علیه السلام از لحاظ ادبی و تاریخ نیز مرجع معتبر و مستندی به شمار می رود.
    شیخ (ره) در این کتاب همچنان که از بسیاری ثقات مشایخ روات و محدثین رضو الله علیهم اجمعین (که ذکر اسامی شریف آنها خود رساله مفصلی خواهد شد) نقل و روایت می کند از بسیاری از ادبا و شعرا و مورخین به نام نیز، چون ابراهیم بن عباس صولی و محمد بن یحیی صولی و مبرد و ابن قتیبه و عمرو بن عبید و دعبل و ابی نواس و ابی جعفر عتبی و برخی افراد خاندان نوبختی و دیگران به واسطه یا بی واسطه نیز نقل و روایت می فرماید.
    شیخ (ره) که به مناسبت اقامتش در ری اختصاص و ارتباط کاملی با رکن الدوله دیلمی داشته است، در رجب سال 352 هجری (1044سال پیش از این) از رکن الدوله جهت تشرف به خراسان و زیارت مرقد منور مطهر حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه اجازه می گیرد. امیر سعید رکن الدوله نیز ضمن التماس دعا و زیارت نیابی، با این درخواست موافقت می کند و شیخ (ره) روانه خراسان می شود و چند ماهی در آن صفحات و خصوصاً در نیشابور و طوس اقامت می فرماید.
    این که عرض کردم رکن الدوله از شیخ (ره) التماس دعا و تقاضای زیارت نیابی می کند، به تصریح خود شیخ است. ظاهرا همواره زمامداران بزرگوار شیعه ایران، قلبا توجه خاصی به حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء داشته و خود را از مدد آن حضرت مستمد می دانسته اند لذا بد نیست که عین عبارت خود شیخ را برای شما نقل کنم:

    قال مصنف هذا الکتاب، لما استأذنت الامیر السعید رکن الدوله فی زیارة مشهد الرضا علیه السلام واذن لی فی ذلک فی رجب سنة اثنین وخمسین وثلاث ماة، فلما انقلبت عنه ردّنی. فقال لی: هذا مشهد مبارک قد زُرته وسألتُ الله تعالی حوائج کانت فی نفسی فقضاها لی فلا تقصر فی الدعا لی هناک و الزیارة عنی فان الدعاء فیه مستجاب، فضمنت له ذلک ووفیت به، فلما عُدت من المشهد علی ساکنه التحیة والسلام ودخلت الیه قال لی: هل دعوت لنا وزرت عنا؟ فقلتُ نعم، فقال لی قد احسنت قد صح لی ان الدعاء فی ذلک المشهد مستجاب (صفحه 381).

    مصنف این کتاب چنین گوید که چون از امیر سعید رکن الدوله دیلمی برای زیارت مشهد امام رضا علیه السلام اجازه خواستم و او نیز اجازه فرمود و این در ماه رجب سال 352 بود. همین که از پیشگاهش برگشتم که بروم، دوباره مرا بازگردانید و فرمود: این فرخند زیارتگاهی است که من نیز آن را زیارت کرده ام و از خداوند تعالی نیازها و آرزوهایی که در دل داشتم مسئلت کرده ام و خداوند همه آن را برآورد! بنابراین، در آنجا برای من در دعا و زیارت نیابی، کوتاهی مکن.
    من هم دعا و زیارت جهت او را بر عهده گرفتم و به عهده خود نیز وفا کردم. وقتی که از مشهد که بر ساکنش درود و آفرین باد، بازگشتم و بر رکن الدوله وارد شدم، فرمود: آیا برای ما دعا، و از طرف ما زیارت کردی؟ گفتم: بلی! فرمود: کار بسیار خوبی کردی پیش من ثابت و نزد من درست است که دعا در آن مشهد مستجاب است.

    باری برگردیم به داستان ضامن آهو که شیخ آن را در همین کتاب، و به مناسبت همین سفر نقل می نماید. شاید قبلا ذکر این نکته بی فایده نباشد که در خلال کتاب عیون چند بار که شیخ حدیث یا مطلبی را نقل فرموده که خود صد در صد اعتقادی به صحت روایت یا وثوقی به سلامت سند آن یا اطمینانی به ثقه بودن راوی آن نداشته است (ولو آن که آن را از مشاهیر هم نقل فرموده باشد) بی اعتمادی خود را به آن مطلب تصریح می فرماید. (از جمله در صفحه 350 که می فرماید: قال مصنف هذا الکتاب، روی هذا الحدیث بریئی من عهدة صحته؛ یا در صفحه 192: کان شیخنا محمد بن الحسن بن احمد بن الولید رضی الله عنه سیئی الرأی فی محمد بن عبد الله المسمعی راوی هذا الحدیث وانما اخرجت هذا الخبر فی هذا الکتاب لانه کان فی کتاب الرحمه وقد قرأته علیه فلم ینکره و رواه الیّ) .
    و اینک ابتدا اصل داستان را با حذف اسانید و روات آن به عرض خوانندگان می رساند سپس سند و روات حکایت را بازگو می کند که خوانندگان ملاحظه بفرمایند چه بزرگوار کسانی این داستان را نقل کرده و به صحت آن گواهی داده و یا به اصطلاح روزنامه نویس ها خود قهرمان آن داستان بوده اند تا بدانجا که این روایت صد در صد مورد قبول شیخ صدوق (ره) قرار گرفته و ادنی شبهه در صحت آن به خاطر شریفش خطور نکرده است:

    ... فلما کان یوم الخمیس استأذنته فی زیارة الرضا (علیه السلام) فقال: اسمع منی ما احدثک به فی امر هذا المشهد: کنت فی ایام شبابی اَتعصب علی اهل هذا المشهد واَتعرض الزوار فی الطریق واَسلُب ثیابهم ونفقاتهم ومرقّعاتهم، فخرجت متصیداً ذات یوم و اَرسلت فهداً علی غزال، فمازال یتبعه حتی التجأ الی حایط المشهد فوقف الغزال ووقف الفهد مقابله لایدنو منه فجهدنا کل الجهد بالفهد ان یدنو منه فلم ینبعث و کان متی فارق الغزال موضعه یتبعه الفهد فاذا التجأ الی الحائط رجع عنه فدخل الغزال جحراً فی حائط المشهد فدخلتُ الرباط وقلت لابی النصر المقری این الغزال الذی دخل هیهنا الان، فقال لم أره فدخلتُ المکان الذی دخله فرأیت بعر الغزال وأثر البول ولم أر الغزال وفقدته، فنذرت الله تعالی ان لا آذی الزوار بعد ذلک و لا اتعرض لهم الا بسبیل الخیر و کنت متی ما دهمنی أمر فزعت الی هذا المشهد فزرته وسألت الله تعالی فیه حاجتی فیقضیها لی ولقد سألت الله تعالی ان یرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً حتی اذا بلغ وقتل عدت الی مکانی من المشهد وسألت الله تعالی ان یرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً آخر ولم أسأل الله تعالی هناک حاجة الا قضاها لی فهذا ماظهر لی من برکة هذا المشهد علی ساکنه السلام. (صفحه 386)

    چون روز پنجشنبه برای زیارت رضا علیه السلام از او اجازه خواستم. گفت بشنو که درباره این مشهد ( یعنی این محل شهادت) با تو چه می گویم. در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران این مشهد نداشتم و در راه، معترض زائران می شد و لباس ها و خرجی و نامه ها وحواله هایشان را به ستیزه می ستاندم. روزی به شکار بیرون رفتم و یوزی را به دنبال آهویی روانه کردم. یوز همچنان به دنبال آهو می دوید تا به ناچار، آهو را به پای دیواری پناهید و آهو ایستاد. یوز هم روبه رویش ایستاد ولی به او نزدیک نمی شد.
    هر چه کوشش کردیم که یوز به آهو نزدیک شود یوز نمی جست و از جای خود تکان نمی خورد؛ ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار دیوار) دور می شد، یوز هم او را دنبال می کرد. اما همین که به دیوار پناه می برد، یاز باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه مانندی در دیوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط [معنای اصلی آن جای نگهداری اسب برای مبارزه با دشمنان و مرزداری از حدود و ثغور مسلمانان است، و بعداً به معانی مختلفی از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفیه، نقل شده است.](تعبیر جالبی از مزار حضرت رضا در آن عصر) شدم، و از ابی نصر مقری (که لابد قاری راتب قبر مطهر حضرت یا دیگر مقابر اطراف قبر و داخل رباط بوده است) پرسیدم: آهویی که هم الان وارد رباط شد کو؟ گفت: ندیدمش.
    آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود درآمدم و پشگل های آهو و رد پیشابش [ادرار] را دیدم ولی خود آهو را ندیدم. پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان در نیابم. از آن پس، هر گاه که کار دشواری به من روی می آوردم، وگرفتاری ای پیدا می کردم، بدین مشهد روی و پناه می آوردم، و آن را زیارت و از خدای تعالی در آن جا حاجت خویش را مسئلت می کردم و خداوند نیاز مرا بر می آوردم، ومن از خدا خواستم که پسری به من عنایت فرماید. خدا پسری به من مرحمت فرمود، و چون آن پس بچه به حد بلوغ رسید، کشته شد؛ من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسری به من عطا فرماید و خداون پسر دیگری به من ارزانی فرمود. هیچ گاه از خدای تبارک و تعالی در آن جا حاجتی نخواستم مگر آن که حق تعالی آن حاجت را برآورد و این چیزی است از جمله برکات این مشهد سلام الله علی ساکنه که بر شخص من آشکار شد و برای خودم روی داد.
    حال ملاحظه بفرمایید که شیخ (ره) این داستان رااز که روایت می کند و این واقعه برای که روی داده است و ناقل آن کیست؟
    گوینده اصلی داستان که خود همان شکارچی بوده است، ایرانی پاک نهاد و آریایی نژاد و امیر دلیر و بزرگوار و نجیب و آزاده خراسانی خراسان، یعنی ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی، معروف و مشهور و گردآورنده شاهنامه ابومنصوری است که او خود داستانش را برای حاکم رازی مصاحب و رازدار و مرد مورد اطمینان ابوجعفر عتبی، وزیر نامدار سامانیان – در هنگامی که حاکم به رسالت و جهت تقدیم پیامی از طرف عتبی به ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسی لابد به نیشابور رفته و در آن جا بوده است- حکایت کرده و حاکم هم آنرا برای ثقه جلیل القدر ابوالفضل محمد بن احمد بن اسماعیل السلیطی که از اجله مشایخ روایت صدوق است، روایت کرده و صدوق هم روایت را از شیخ خود سلیطی نقل می فرماید و اینک عین عبارت صدوق مشتمل بر اسانید روایت و مقدمه حکایت را نقل می کند:

    حدّثنا ابوالفضل محمد بن احمد بن اسمعیل السلیطی (رض) قال سمعتُ الحاکم الرازی صاحب ابی جعفر العتبی یقول: بعثنی ابوجعفر العتبی رسولا الی ابی منصور بن عبد الرزاق، فلما کان یوم الخمیس ... الخ که بقیه را قبلا به عرض خوانندگان گرامی رسانید. (عیون اخبار الرضا، باب 73، ذکر ما ظهر للناس فی وقتنا من برکة هذا المشهد و استجابة الدعاء فیه).

    به هر صورت ظاهراً اصل داستان و روایتی که سبب ملقب ساختن حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه به «ضامن آهو» شده است، باید همین داستان باشد، و لا غیر؛ و به قراری که ملاحظه فرمودید، داستان کاملاً واقعی و موجه و معمولی به نظر می رسد.
    و اینک می پردازد به بیان مقصد دیگری که از نوشتن این سطور دارد و لذا به مصداق الکلام یجر الکلام و به اصطلاح اهل منبر به مطلب مهم و اساسی دیگری نیز گریزی می زند و آن این است که حال که ذکر خیر و نام عزیز این ایرانی شریف نجیب بزرگوار والاتبار یعنی ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسی به میان آمد، و از آن جا که متأسفانه اطلاع زیادی از حال او در دست نیست و سوای مأخذ تاریخی که مرحوم مبرور علامه قزوینی طاب ثراه در پاورقی مقاله نفیس خود تحت عنوان «مقدمه شاه نامه ابومنصوری» ذکر فرموده است، و تحقیقات حضرت استاد محیط طباطبایی و دو سه مورد مشابه دیگر، نامی از این آزاده مرد نژاده، به چشم نمی خورد؛ او که از اولین کسانی بوده که به سائقه وطن دوستی و عرق ملیّت (و در صورت ثبوت تشیع او شاید بتوان گفت تا اندازه ای هم به سبب تشیعیش و بغضاً لبنی العباس) همت والای خود را بر گردآوری شاهنامه ایران و نشر مآثر و احیای آثار نیاکان مصروف داشته است، بد نیست که مزید اطلاعی را که از این مرد بزرگ در همین کتبا مستطاب عیون مذکور است نیز به عرض خوانندگان فاضل برساند، باشد که به اصطلاح سر نخ تازه ای به دست محققان و فردوسی شناسان داده شود تا جهت معرفی بیشتر او و معرفت کامل به حال و طرز تفکرش در این گونه از کتب و مراجع نیز تفحص و تصحفی بفرمایند.
    شیخ اجل صدوق (ره) در همان باب 73 مذکور و پيش از نقل داستان آهو،‌ حكايت ديگري از اين بزرگمرد روايت مي فرمايد كه در ذكر داستان آهو نيز به آن به نحو ديگري المام فرموده است، بدين شرح:

    حدثنا ابوطالب الحسين بن عبد الله بن بنان الطائي قال سمعتُ ابامنصور محمد بن عبد الرزاق يقول للحكم بطوس المعروف بالبيوري هل لك ولدٌ فقال لا فقال له ابومنصور لم لا تقصد مشهد الرضا عليه السلام و تدعو الله عنده حتي يرزقك ولداً؟
    فانّي سالت الله تعالي هناك في حوائج فقضيت لي قال الحاكم فقصدتُ المشهد علي ساكنه السلام و دعوتُ الله عزوجل عند الرضا عليه السلام ان يرزقني ولداً فرزقني الله ولداً ذكراً فجئتُ الي ابي منصور بن عبد الرزاق واخبرتُه باستجابته الله تعالي في هذا المشهد فوهب لي و اعطاني و اكرمتي علي ذلك (صفحه 380)

    شيخ مي فرمايد: ابوطالب حسين بن عبد الله بن بنان طايي برايم حديث كرد و گفت كه از ابومنصور بن عبد الرزاق شنيدم كه به حاكم طوسي كه به بيوردي معروف بود، مي گفت: آيا فرزندي داري؟
    بيوردي گفت: نه ...
    ابومنصور به او گفت: چرا روي به مشهد رضا عليه السلام نمي آوري تا در كنار آن مزار، از خداوند به دعا بخواهي كه به تو فرزندي عطا فرمايد؟ زيرا كه من خود در آنجا،‌ از خدا نيازمندي ها و حاجت هايي را مسئلت كردم كه همه آن برايم آورده شد.
    سپس حاكم (بيوردي) به من (ابوطالب طائي) گفت: قصد زيارت آن مشهد را كه بر ساكنش درود باد كردم و در مزار رضا عليه السلام به دعا از خداي عز وجل درخواست كردم كه به من فرزندي عنايت كند و خداوند فرزند ذكوري به من مرحمت فرمود من نزد ابي منصور بن عبد الرزاق آمدم و از اين كه خداي تعالي دعاي مرا در اين مشهد مستجاب فرموده است او را با خبر كردم. ابومنصور مرا بخششي فرمود و عطايي داد و بدين سبب بر من اكرام و احترام كرد.
    به طوري كه ملاحظه مي فرماييد نشانه هاي جوانمردي و فتوت و صداقت و ايمان راستين،‌از همين چند سطر در رفتار و گفتار و پندار محمد بن عبد الرزاق طوسي آشكار است، و بنده اميدوار است كه فضلاي خوانندگان، ان شاء الله بتوانند به اخبار و اطلاعات ديگري از اين ايراني بزرگوار و خراساني نامدار در كتب مشابه دست يابند.
    والحمد الله اولا و آخرا
    وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين

    (برگرفته از کتاب: چهار مقاله، احمد مهدوی دامغانی، تهران، نشر بین الملل، 1385)
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : Gentle_alireza

  7. #7

    تاریخ عضویت
    Sep 2010
    محل سکونت
    Alborz Province
    نوشته ها
    19,368
    تشکر
    5,959
    تشکر شده : 19,305
    NOD32 Firefox Windows-se7en Irancell
    امتیاز 
    419879456
    پیش فرض
    امامت امام رضا (ع)


    اعلام امامت علنی آن حضرت ، موجب تعجب همگان ، بخصوص شیعیان گردید، زیرا در دوران امامت پدر بزرگوارش ، شیعیان در نهایت فشار و سختی بودند ، و امام بزرگوارشان همیشه در زندان یا تبعید به سر می برد. به همین دلیل ، هنگامی که امام هشتم (ع) آشکارا امامت خود را اعلام کرد،عده ای از یاران آن حضرت به ایشان عرض کردند: «فدایت شویم، امر مهمی اعلام می فرمایید، از این ملعون – هارون – هراس ندارید؟» آن حضرت در جواب آنها می فرمایند :«دست او از من کوتاه است. نمی تواند هیچ آسیبی به من برساند ؛ و او را بر من راهی نیست.»

    همچنین جناب محمد بن نسیان (علیه الرحمه) نقل می کند :


    به حضرت ابی الحسن علی بن موسی الرضا (ع) عرض کردم : «شما امر خلافت و امامت خود را آشکار ساخته و به جای پدر نشسته اید ، در حالی که هنوز از شمشیر هارون ملعون ، خون می چکد.» آقا فرمودند : «آن گفتار از حضرت پیامبر اکرم (ص) به من نیرو و جرأت می بخشد ، که فرمودند : اگر ابوجهل (لعنت الله علیه) توانست از سر من مویی کم کند ، بدانید ، من پیامبر نیستم ، و اکنون من به شما می گویم ، اگر هارون (لعنت الله علیه) توانست مویی از سر من کم کند ، بدانید که من امام نیستم.»
    تقسیم بندی دوران امامت امام رضا علیه السلام

    دوران بیست ساله ی امامت آن بزرگوار ، با توجه به خلافت خلفای عباسی لعنه الله علیهم ، به سه دوره دسته بندی می شود :

    الف) دوره ی اول : دوران خلافت هارون الرشید (لعنت الله علیه) به مدت ۱۰ سال

    ب) دوره ی دوم : دوران خلافت محمد امین (لعنت الله علیه) به مدت ۵ سال

    ج) دوره ی سوم : دوران خلافت عبدالله المأمون (لعنت الله علیه) به مدت ۵ سال

    دوره اول امامت امام رضا علیه السلام


    ده سال اول امامت آن حضرت ، که همزمان با دوران خلافت هارون الرشید ملعون بود ، دوران پر برکت و خوبی برای آن حضرت به شمار می رفت، زیرا هارون به دلیل اینکه قتل امام هفتم (ع) دستگاه حکومتی او را به شدت تضعیف کرده بود ، دیگر جرأت دست درازی و جسارت به سوی امام رضا (ع) را پیدا نمی کرد. او از تزلزل حکومتش به شدت خشمگین بود! تا جایی که ، وقتی یحیی بن خالد برمکی (لعنت الله علیه) شروع به سعایت و بدگویی در مورد امام رضا (ع) نمود ، و به رشید گفت : «پس از موسی بن جعفر (ع) ، اینک پسرش بر جای او نشسته ، و ادعای امامت می کند.» هارون ملعون که به شدت از قتل امام پیشین ، وحشتزده و خشمناک بود ، با تندی گفت : «آنچه با پدرش کردیم ، کافی نیست؟ می خواهی یکباره شمشیر بردارم ، و همه علویان را بکشم!»

    حضرت امام رضا (ع) نیز با بهره گیری از این فرصت ، و بدون اظهار تقیه یا مخفی کردن امامتشان ، به طور علنی به رفع مشکلات شیعیان می پرداختند ، و سخنانشان به شرق و غرب ارسال می شد. چنانچه گذشت و خواهد آمد و طبق فرمایش آن حضرت ، تا وقتی که رشید ملعون زنده بود ، نتوانست کوچکترین تعدی به آن حضرت داشته باشد. سرانجام ، هنگامی که هارون ملعون برای سر و سامان دادن به اوضاع آشفته ی خراسان به این منطقه آمده بود ، مرد. پس از او ، پسرش محمد امین (لعنت الله علیه) در بغداد به جای او نشست ، و به این ترتیب دوران خلافت نامشروع وی شروع شد.

    دوره ی دوم امامت امام رضا علیه السلام

    امامت همزمان با خلافت غاصبانه ی امین ، که این دوران همراه با نزاع و جنگ قدرت بین دو برادر ، یعنی مأمون و امین بود ، پنج سال طول کشید. در این دوره نیز امام (ع) روزهای خیلی خوبی را گذراندند ، و شیعیان تحت فشار نبودند. آنها آزادانه به امام خود رجوع می کردند ، و گره از امور خویش می گشودند. امام (ع) در این دوره همانند جد بزرگوارش ، امام صادق (ع) به نشر علوم آل محمد (ع) پرداختند.
    دوره ی سوم (دوران ولایتعهدی) امامت امام رضا علیه السلام

    در سال ۱۹۸ هجری ، امین طی درگیری با برادرش مأمون ، کشته شد ، و اختیار کامل کشور اسلامی به دست مأمون غاصب افتاد. پس از شروع حکومت نامشروع مأمون ، وضعیت زندگانی امام رضا (ع) نیز تغییر کرد. مأمون پس از استقرار حکومت ، در اولین فرصت ، حضرت رضا (ع) با دعوتی اجباری به مقر حکومتی خود ، یعنی طوس آورد ، و با اجبار و تهدید ، آن حضرت را وادار به قبول ولایتعهدی کرد. این مسأله ، برای به قدرت رساندن آن امام همام (ع)نبود ، بلکه مأمون چندین هدف را با این نقشه دنبال می کرد : اول ، می خواست امام عزیز شیعیان را کاملا تحت نظارت و نفوذ خود داشته باشد ، تا خیالش کاملا از جانب او راحت باشد. دوم ، با این فکر مکارانه‌ی خود ، می خواست توجه سادات و علویین و محبت مردم خراسان را به سوی خود و حکومتش جلب کند. مأمون در قتل برادرش بسیار زشت عمل کرده بود ؛ تا جایی که ، مدت ها سر برادر خود را بر چوبی سوار کرده ، و مردم را مجبور به لعن بر او می کرد. در نتیجه ، این موضوع تأثیر بسیار نامطلوبی در اذهان مردم به جای گذاشته بود. بنابراین ، مأمون می خواست با بهره گیری از چهره ی محبوب یادگار آل مرتضی (ع) موجب تحکیم پایه‌های حکومتی خود شود. سوم ، می خواست با قبولاندن امر ولایتعهدی به آن حجت الهی ، موجب خواباندن شورش ها ، و جلب توجه و محبت علویان و فرزندان آل فاطمه (ع) شود.

    به هر حال ، آن امام عزیز با دلی ناشاد و خاطری ناآرام ، از جوار قبر مبارک جدش رسول خدا (ع) جدا شد ، و با خانواده خود خداحافظی نمود. ایشان در حالی که خود واقف به سختی ها و مشکلات این سفر غریبانه ، و در نهایت ، شهادت در دیار غربت بودند ، عازم طوس شدند.

    مغول سیستانی (ره) می گوید : در آن حال که رجاء بن ابی ضخاک ملعون (لعنت الله علیه) مأمور بردن کاروان امام رضا (ع) به طوس شده بود ، هنگام حرکت کاروان ، به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب شدم. آن حضرت ، خاندان خود را گرد آورده بود ، و از آنها می خواست که برای او گریه کنند. ایشان به آنها می فرمود : «من دیگر به میان خانواده‌ام بر نخواهم گشت.» آن گاه وارد مسجد رسول خدا (ع) شدند ، تا با پیامبر (ع) وداع کنند. حضرت چندین بار وداع می کرد ، و باز به سوی قبر مبارک پیامبر اکرم (ع) باز می گشت و با صدای بلند می گریست! مغول سیستانی (ره) می گوید : در این حالت خدمت آن حضرت (ع) رفتم ، و سلام کردم. ایشان خطاب به من فرمودند : «مغول ! به من خوب نگاه کن ! من از جدم دور می شوم ، و در غربت ، جان می سپارم ، و در کنار هارون (ملعون) دفن می گردم.»

    سرانجام ، با اصرار و فشار زیاد آن بزرگوار ، رجاء بن ابی ضحاک پذیرفت که از طریق مکه و عراق به سوی خراسان بروند. آنها با گذشتن از شهرهای : بصره ،‌ خرمشهر ، اهواز ، اراک ، قم ، ری و نیشابور ، در دهم شوال سال ۲۰۱ هجری به مرور وارد شدند.

    به هر حال ، اگرچه آن حضرت در آخر عمر مبارکش به امر ولایتعهدی حکومت هم نایل شدند ، اما با توجه به شواهد موجود ، سخت ترین دوران عمر مبارک حضرت ، همین دوران بوده است. این نتیجه ، از سخنان مبارک آن حضرت بر می آید ؛ چنانچه روزی خطاب به مأمون (لعنه الله علیه) که با وجود باطن لبریز از بخل و کینه ، مرتب نسبت به آن حضرت اظهار محبت می کرد ، فرمودند : «این امر ولایتعهدی ، هرگز نعمتی برایم نیفزود. من وقتی در مدینه بودم ، دست خطم در شرق و غرب نجوا می شد. در آن موقع ، اسب خود را سوار می شدم ، و آرام در کوچه‌های مدینه راه می پیمودم ، در حالی که در مدینه کسی از من عزیزتر و مهمتر نبود.» این سخن ، خودگواه بر آزار و سختی هایی بوده که در دوران ولایتعهدی به طور پنهانی بر امام (ع) وارد می کردند ، و کسی از شیعیان هم متوجه نمی شد. آن امام عزیز نیز به خاطر حفظ مصالح شیعیان ، هرگز این مشکلات را ابراز نمی کردند.

    بالاخره ، آن افعی خطرناک ، نیش سمی و کشنده ی خود را بر امام مظلوم و غریب شیعیان وارد کرد ، و به شکلی کاملا مرموزانه ، آن وجود مبارک را مسموم کرد و به شهادت رساند. خود حضرت قبل از شهادت ، از قاتل ملعون خود به شیعیان خبر داد ، و توصیه کرد که فریبکاری های مأمورن ملعون ، موجب پوشیده شدن حق نشود. آن حضرت به طور مرتب به یاران و اصحاب نزدیک خود می فرمود : «فریب سخنان او را نخورید ! به خدا سوگند! هیچ کس جز او مرا به قتل نمی رساند ؛ ولی چاره یی جز صبر ندارم ، تا آن روز که دوران زندگی‌ام به سرآید.»

    برگرفته از کتاب هشتمین امام علیه السلام – نوشته حمید قلندری برد سیری


  8. #8

    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    az
    نوشته ها
    5,926
    تشکر
    2,991
    تشکر شده : 7,374
    NOD32 Internet-Explorer Windows-se7en IR-TCI
    امتیاز 
    950292563
    پیش فرض
    علت «رضا» لقب گرفتن امام هشتم چیست؟

    کد خبر: ۳۴۵۴۱۷
    تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۸:۴۴

    گویند زیارت تو حج فقراست؛ بر گنبد و بارگاهت از دور سلام، آقا مگذار ما را در این هیاهو، تنها و غریب و سربه زانو، آقا ای کاش ضمانت دلم را بکنی تکرار قشنگ ضمانت بچه آهو، آقا زائری بارانی‌ام، به دادم می‌رسی؟ بی‌پناهم، خسته‌ام، تنها، به دادم می رسی؟ گر چه آهو نیستم، اما پر از دلتنگیم، ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته‌ام هشتمین دردانه زهرا، به دادم می‌رسی؟

    به گزارش ایسنا، یازدهم ذی القعده مصادف است با سالروز ولادت شمس الشموس پادشاه ایران زمین آقا امام رضا (ع).

    زندگی‌نامه امام رضا (ع):

    هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن موسی الرضا (ع) در مدینه دیده به جهان گشود، همسران این امام بزرگوار سبیکه یا خیزران، مادر امام محمد تقی (ع)، ام حبیبه (دختر مأمون) و چند ام ولد و فرزندان این حضرت امام محمد تقی (ع) که پس از شهادت پدرش، در سن هفت سالگی به امامت رسید. علمای شیعه ایشان را تنها فرزند امام رضا (ع) دانسته‏‌اند؛ اما در برخی منابع، فرزندان دیگری نیز برای آن حضرت ذکر شده است که عبارتند از: ابو محمد حسن، جعفر، ابراهیم، حسن، عایشه و فاطمه.

    لقبها و کنیه‌های امام رضا(ع):

    کنیه‌های این امام بزرگوار ابوالحسن و ابوعلی و لقب‌هایش رضا، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المؤمنین، مکیدة الملحدین، کفوالملک، کافی الخلق، رب السریر، و رئاب التدبیر و مشهورترین لقب آن حضرت «رضا» است و علت گرفتن این لقب به این دلیل است که گفته اند: «او از آن روی رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده: از آن روی که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روی او رضا خوانده اند که مأمون به او خشنود شد.»

    اوضاع سیاسی:

    مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

    - ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

    - پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.

    - پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

    مناظرات:

    به دستور مامون علی ابن موسی مناظراتی در مجلس مامون برگزار می‌کرد. در یکی از این مناظرات علی ابن موسی با دانشمندان ادیان دیگر از جمله زرتشتی (هربذه اکبر)، یهودی (راس الجالوت)، مسیحی (جاثلیق) و صائبی (عمران) به مباحثه پرداخت و هر کدام را با استفاده از کتاب و عقاید مورد قبول آن شخص مغلوب کرد. در پایان مناظره عمران اسلام آورد و از طرف علی ابن موسی سرپرست صدقات بلخ قرار گرفت.

    تالیفات علی بن موسی رضا:

    از علی بن موسی رضا برخی تألیفات یاد شده که علمای شیعه از آنها به اجمال و تفصیل یاد کرده‌اند، اما مؤلفات وی، به تفضیل، عبارت‌اند از: آنچه به محمد بن سنان در پاسخ پرسش‌های وی در خصوص علل احکام شرعی نوشته‌ است.

    عللی که فضل بن شاذان گوید آنها را از علی بن موسی رضا، یکی پس از دیگری، شنیده و جمع آوری کرده‌است و به علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری اجازه روایت آن‌ها را از وی از علی بن موسی رضا داده‌است.

    سه رساله که برای مأمون عباسی درباره اسلام و دستورهای دینی نوشته‌است. این سه رساله را صدوق در عیون اخبار الرضا با اسناد متصل ذکر کرده‌ است.

    مختصری از رویدادهای مهم:

    زندانی و مسموم شدن امام‏ کاظم(ع)، پدر امام‏رضا (ع)، به ‏دستور هارون‏‌الرشید.

    وادار کردن امام رضا (ع)، توسط مأمون برای پذیرش ولایت‏عهدی.

    پذیرفتن امام رضا (ع)، ولایت‏عهدیِ مأمون را مشروط بر عدم دخالت در امور کشورداری در سال 201 هجری.

    ضرب سکه به‏ نام امام‏ رضا (ع) و خواندن خطبه به‏نام آن‏ حضرت در منابر و محافل، و بزرگ آوازه نمودن مقام ایشان در شهرهای مختلف اسلامی به‏ دستور مأمون.

    مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

    امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

    "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: 1- سؤال کننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده."

    "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

    "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

    "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

    "فروتنی آن است که به مردم چیزی را عطا کنی که دوست‌داری به تو عطا شود."

    منابع:

    اصول کافی جلد 6

    منتهی الاامال

    عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۵۴-۱۷۸. اخبار و آثار حضرت امام رضا (ع) بحار الانوار، ج ۴۹

  9. #9

    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    az
    نوشته ها
    5,926
    تشکر
    2,991
    تشکر شده : 7,374
    NOD32 Internet-Explorer Windows-se7en IR-TCI
    امتیاز 
    950292563
    پیش فرض
    [لینکها فقط برای اعضا نشان داده می شود. ]

    مرو، تاریخی بسیار کهن داشته و با قدمت 2 هزار ساله در تاریخ تمدن بشری جایگاهی والا و باشکوه را دارا است.
    کد خبر: ۳۴۵۴۸۸
    تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۵

    «مرو قدیم» که سال‌ها پیش میزبان قدوم پربرکت حضرت رضا(ع) در دوران ولایت عهدی ایشان بود، اکنون با دیواره‌هایی به جای مانده از آن زمان به محلی برای تجلی ارادت مردم منطقه به خاندان اهل بیت تبدیل شده است.

    به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در مرو، مرو یکی از چهار شهر قدیمی خراسان بزرگ است که به همراه شهرهای نیشابور، بلخ و هرات، قدمتی بسیار کهن داشته اما به نسبت دیگر شهرهای ذکر شده، ناشناخته باقیمانده است.

    مرو، تاریخی بسیار کهن داشته و با قدمت 2 هزار ساله در تاریخ تمدن بشری جایگاهی والا و باشکوه را دارا است.

    این شهر که حوادث بسیاری را به خود دیده و پشت سر گذاشته، نه‌تنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر فرهنگی و اقتصادی نیز برای حکومت‌ها حائز اهمیت بوده است.

    از نظر اقتصادی این شهر بر سر راه جاده ابریشم بوده و از نظر فرهنگی نیز در دوره اسلام دارای کتابخانه‌هایی بوده است که مورد استفاده دانشمندانی قرار می‌گرفت که از نقاط مختلف بدان شهر روی می‌آوردند.

    شهر مرو به ‌واسطه نزدیکی به «خوارزم» و «ماوراء النهر» از یک‌طرف و اتصال آن به سرخس و نیشابور از طرف دیگر از نظر نظامی و تجاری و تا زمان مأمون نیز همیشه دارالملک خراسان بوده است.

    مرو که اکنون سالهاست نام آن از صفحات جغرافیایی خراسان خارج شده است در طول مدت تاریخ، شاهد وقایع و حوادثی تاریخی و ماندگاری بوده که به اذعان مورخان، حضور پربرکت حضرت رضا (ع) در این منطقه، از مهمترین آن است.

  10. #10

    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    محل سکونت
    az
    نوشته ها
    5,926
    تشکر
    2,991
    تشکر شده : 7,374
    NOD32 Internet-Explorer Windows-se7en IR-TCI
    امتیاز 
    950292563
    پیش فرض
    مجموعه تاریخی فرهنگی مرو قدیم با وسعتی بیش از 2 هزار هکتار در حومه شهر «بایرام‏علی» در 20 کیلومتری شهر کنونی مرو جدید و حدود 450 کیلومتری جنوب شرقی عشق‏‌آباد پایتخت کشور ترکمنستان واقع شده و آثار تمدنی دوران‌های مختلف تاریخی و باستانی از شش قرن پیش از میلاد و همچنین دوران اسلامی را در خود جای داده که به عبارت دیگر آن را به مروارید شرق آسیا تبدیل کرده است.

    مرو از شهرهای قدیمی خراسان قدیم بود که در سال 22 هجری قمری توسط «احنف بن قیس» فتح شد، مرو در دوره خلفای اموی به دلیل اسلام ستیزی و سیاست‌های نژاد پرستانه به پایگاهی علیه امویان تبدیل شد و قیام بنی عباس از مرو آغاز شد تا اینکه با روی کار آمدن مأمون مرکز خلافت عباسی به مرور منتقل شد.

    از زمان ورود حضرت رضا علیه السلام یعنی در سال 201 ق تا زمان شهادت ایشان در سال 203 ق، حوادث گوناگونی در پیرامون امام روی داد که مناظرها، گفت‌وگوهای امام و مامون، و همچنین ماجرای ولایت عهدی در طی این مدت بر اهمیت منطقه مرو در زمان حاضر به لحاظ جایگاهی که حضرت رضا علیه السلام در 2 سال آخر عمر پربرکتشان داشته‌اند، دارا است.

    اما متأسفانه به علت کوتاهی‌هایی که مسئولین فرهنگی کشور ترکمنستان در نگهداری شایسته از آثار بجامانده از آن دوران سرنوشت ساز و تاریخی داشته است، اکنون تنها دیواره‌هایی خرابه از آن ایام تنها به یادگار مانده است و دیگر نشانی از عظمت کاخ مامون و خانه ساده و محقر حضرت رضا چیز دیگری باقی نمانده است.

    این درحالی است که طی چند سال اخیر و به علت پیگیری‌های مستمر رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در احیا قدمگاه مبارک حضرت رضا در مرو قدیم و ثبت این منطقه تاریخی در آثار یونسکو این منطقه رونق خاصی به لحاظ وجود حضور زائرین و مردم محلی به خود گرفته است.

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. مقتل امام حسین علیه السلام
    توسط secret در انجمن كربلا و عاشوراء و مسايل مربوط به آن
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 11th February 2009, 11:22
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 30th January 2009, 10:01
  3. او متولد شده است در وصف امام زمان(ع)
    توسط اریانا1 در انجمن امام مهدی (عج) و انتظار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 16th January 2009, 22:27
  4. جستاری در زندگانى امام مهدى(عجل الله تعالی فرج الشریف)– قسمت اول
    توسط اریانا1 در انجمن امام مهدی (عج) و انتظار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 16th January 2009, 22:24
  5. عاشورا از کلام معصومین
    توسط اریانا1 در انجمن مقالات محرم
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 4th January 2009, 21:28

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

پاتوق یو یکی از قدیمیترین سایت های ایرانی به 6 سال سابقه فعالیت می باشد. انجمن های سایت دارای مطالب متنوع و جامعی در تمامی زمینه می باشد. و البته در پرتال سایت شما همواره جدیدترین نرم افزار ، بازی و انمیشن های روز را با لینک مستقیم می توانید دانلود نمایید.