^ بازگشت به بالا
دانلود english 4 you آموزش یوگا به زبان فارسی آموزش زبان english today
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

بیوگرافی ارنستو چه گوارا + عکسهای چه گوارا


  1. #1

    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    بوكان
    نوشته ها
    26,726
    تشکر
    3,303
    تشکر شده : 42,452
    Comodo Firefox Windos8 IR-TCI
    امتیاز 
    238509894
    پیش فرض بیوگرافی ارنستو چه گوارا + عکسهای چه گوارا
    ارنستو گوارا دلا سرنا ملقب به چه گوارا در سال 1928 در شهر بندری روساریو ، سانته فه به دنیا امد.نسبت وی از طرف پدرش اسپانیایی و ایرلندی بود و هر دو نیاتکان پدری ارنسوت در کالییفرنیا زاده شده بودند.از طرف مادر هم یک خالض اسپانیایی بود.
    ارنستو در بچگی مبتلا به بیماری آسم ( تنگی نفس) میگردد و این بیماری سبب ساز خانه نشینی و گوشه گیری او میشود امنا همزمان سبب میشود که او شخصیتی متکی به خود و شجاع داشته باشد که با مشکلات بجنگد و.....
    ارنستو به دلیل مشکلاتی که بیماری برایش ایجاد میکرد گاهگاهی خانه نشین میشد و در همین هنگام به خواند کتاب همت می ورزید مانند کتابهای نیچه و مارکس.....
    به هر حال «« چه»» سالهای بچگی را پشت سر گذاشت و وارد اوان جوانی شد که با سیر مسافرت او به کشورهای آمریکای لاتین او از نظر فکری پخته شد.
    ارنستو در سال 1955 به فیدل کاسترو پیوست و برای آزادی کوبا از دست باتیستا با او هم داستان شده بود و البته در همان زمان از کاسترو قول گرفته بود که در صورت پیروزی باید به او در راه کمک به آزادی تمام کشورهای لاتین اهتمام ورزد.
    به هر حال اتحاد ارنستو با کاسترو شکل گرفت.ارنستو در همان زمان از طرف افراد کوبایی به عنوان «« چه »» ملقب شد.در معنی اسپانیولی( محاوره ای) به معنای آرژانتینی است.
    به هر حال آنها با کمک یکدیگر و یارانشان توانستد که بر این دیکتاتور مورد حمایت آمریکا پیروز شوند.و»» چه «« نقشی غیر قابل انکار داشت.او بعد از پیروزی انقلاب کوبا به سمت وزیر صنایع و نیز رییس بانک ملی کوبا به کار مشغول شد اما او خیلی زود دوباره به عرصه مبارزه بازگشت.او در ابتدای امر در کنگو اقدام کرد اما موفقیتی حاصل نکرد که دلایل مربوط به خود را دارد( بچه ها توی ارسال بعدی که احتمالا فردا است !!توضیح داده میشه) به هر حال ارنستو به زحمت توانست از کنگو خارج شود و تا یک قدمی مرگ نیز پیش رفت اما جان سالم به در برد.اما او در فکر اقدام بعدی و در کشوری دیگر بود و آن کشور ....کشوری نبود جز بولیوی.
    این کشور نیز دست کمی از دیگر کشورهای آمریکای لاتین که دست نشانده بودند نداشت.چه تصمیم گرفت که با کمک مردم بولیوی و ازادیخواهان انجا بتواند حکومت بولیوی را سرنگون کند.آرزویی که هیچگاه در زمان حیات آن بزرگمرد تحقق نیافت.
    ((چه)) سفر خود را به بولیوی مخفیانه آغاز کرد و با قیافه ای گریم شده.ارنستو تواسنت به بولیوی وارد شود. در ابتدا همه چیز خوب بود و خوب نیز پیش میرفت اما کم کم وقت عمل که رسید بسیاری از کسانیکه قول همکاری به او داده بودند و ازقضا خود او را دعوت به چنین عملیاتی در بولیوی کرده بودند از انجام به تعهداتشان سر باز زدند.............
    ارنستو و معدود یارانش که تنها قرار بود قسمتی از نیروی چریکی او باشند تک و تنها به مصاف دشمن رفتند.این دشمن از بولیوی بود ...این دشمن از نیروهای به اصطلاح کماندو!!!!!!!!!!! آمریکایی بود که گویا از قرار معلوم جز ورزیده ترین نیروهای آمریکا بودند و ارنستو و یارانش با اینان 11 ماه جنگیدند و به خاک و خون کشیدند و کشیده شدند.....اما مردانه ایتسادند...در حالیکه تعداد متخاصمین و دشمنان به راحتی چند برابر انان بودند اما نتوانستند این شیرمردان را شکست دهند و مرتب تلفات میدادند اما .....اما به دلایل بسیاری که خود«« چه »» در دفترچه خاطرات روزانه اش که تا زمان مرگ پر افتخار و غم انگیزش در آن مینوشت بیان شده در نهایت شکست خوردند و البته مطمئنا در صورتی که نیروهای آمریکایی وارد ماجرا نمیشدند ...................لعنت..............
    به هر حال ((چه)) و یارانش بعد از 11 ماه نبرد در آخر شکست خوردند.چه با وجود اینکه میتواسنت مثل قضیه کنگو فرار کند به دلیل مجروحیت تعدادی از دوستانش( در کتاب خاطرات بولیوی که از روی دفترچه خاطرات چه کپی شده ....نام افراد و نیز تمام وقایع گفته شده) فرار را بر قرار ترجیح نداد....بلکه ایستاد تا دوستانش بتوانند از این مهلکه بگریزند.او در اخرین لحظات عمرش نیز آن خصلتهای محبوب خود را حفظ کرده بود....................
    سرانجام چه در سال 1967 در نهم اکتبر با روشی ناجوانمردانه کشته شد.
    دوستان بر اساس شواهد و قراین لول تفنگ ام2 ((چه)) به دلیل شلیک بیش از حد گویا ناگهان ترکیده و از طرف دیگر کلت کمری او خشاب دیگری نداشته.آنها در روز 8 اکتبر درگیر جنگی بس خونین با نیروهای آمریکایی و بولیویایی شدند.تعداد نفرات دشمن بسیار بیشتر از اندک افراد باقی مانده گروه بود و اما انان مردانه ایستادند تا یک به یک کشته شدند.از آن جمع که کنار ((چه)) میجنگیدند هیچ فردی زنده بازنگشت..................ارنستو در حالی دستگیر شد که تواسنت عده ای از افراد را که مجروح بودند فراری دهد و البته تعدادی نیز دستگیر شدند.
    دوستان حقیقتا وقتی دست نوشته های چه را میخوانی در زمانیکه تنها 2 روز به مرگ جانگدازش مانده به مفاهیم بی شماری پی میبرید....او سرانجام به دست سرگرد میگوئل آیوروا و سرهنگ آندرسن سلنیچ که تکاوران دست پرورده یانکی ها بودند و به دستور مقامات عالی رتبه نظامی از جمله بارنتوس و اوواندو که خود آنان ینز از مقامات دیگری( شما فکر کنید که آمریکا!!!) دستور مرگ را به گروهبان ماریو تران دادند و او نیز در حالیکه مست بود به سمت اتاق زندانی رفت و... ....»»چه «« را کشت...جالب اینجاست حتی در زمان مستی نیز میدانست که چه کسی در برابر اوست و در شلیک تعلل میکند که ارنستو چه گوارا به افسر میگوید.....شلیک کن . نترس و........ البته گروهبان اینبار دیگر معطل نمیکند........رگبار مسلسل کمر به پایین را هدف میگیرد.....
    البته روایتهای دیگری در مورد مرگ چه آمده مثلا گفته میشود که ((چه)) چند ساعت پس ازدرگیری به دلیل شدت جراحات مرده و البته برای همین بوده که ماموران اعدام دستور داشتند که سر یا سینه را هدف قرار ندهند تا زخمهای کشنده پدید نیاید.این حرکت بی رحمانه عذاب(( چه)) را طولانی تر کرد.....آخر سر گروهبان که او هم سیاه مست بود با یک گلوله سلاح کمری به پهلوی چپ کار او را تمام کرد.
    بگذریم................
    به هر حال جنازه او تا سالها بعد کشف نشد یا به عبارتی اجازه کشفش را ندادند !!!
    و البته پس از سالها ردی از جنازه او پیدا شد و او را همراه با تعداید دیگر از رفقایش به کوبا آوردند و به خاک سپردند.
    دوستان جالب اینجاست که در بولیوی مجازات اعدام مرسوم نبود اما..............
    اما ژنرالهای خائن به شرف و به ناموس و...............دستور اعدام صادر کردند...دستوری که هنوز هم با شک و تردید همراه است که توسط خود ژنرالها صادر شده باشد!!!!!!!!!!
    با یاد و احترام به خاطره تمام آزاد مردان و آزدایخواهان در تاریخ. درود بر آنها.



    __________________
    یک کاربر از این پست تشکر کرده است : nariman_pourmalek

  2. #2

    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    بوكان
    نوشته ها
    26,726
    تشکر
    3,303
    تشکر شده : 42,452
    Comodo Firefox Windos8 IR-TCI
    امتیاز 
    238509894
    پیش فرض
    قسمت اول: ارنستو تا پیروزی انقلاب کوبا

    ارنستو در بیان یک مترجم:



    چگونه سر و کار چه گوارا آرژانتینی با استعداد طبقه بالای میانی که نحت پیگرد سیا و تکاوران ایالات متحده و ارتش بولیوی بود به جنگلها کشید؟!
    و چه شد رشته عمر او بر کف گلی کلبه ای در دهکده دور افتاده لاایگوئرا پاره شد؟!
    واپسین کارزار چه با دیگر دوره های زندگی او شباهت خیلی زیادی داشت. او جان در راه اعتقاداتی گذاشت که زندگی اش را وقف آن کرده بود، بنابراین جای دادن روزنگارهای بولیوی در متن کار چراغ راه بازگشت به همان سراغاز است تا ببینیم او چگونه گذرش بدانجا افتاد.
    چه به سال 1928 .................................( توضیحات رو قبلا دادم) متولد شد....
    پدر و مادر ارنستو که در عدالت خواهی پرشور بودند و از فاشیسم بیزار ، از تربیت مذهبی خود چشم پوشیده بودند و به شعر و شاعری سخت علاقه داشتند.به پول و ثروت با بدگمانی میگریستند و مراقب بیشتر روشهای کسب درامد بودند.هر دو به شیوه ی خود عصیانگر بودند.خاصه بلند همتی و خود کوچک انگاری و حاضر جوپابی کنایه آمیز را چه از آنها اموخته بود.
    از اوان بچگی دچار تنگی نفس ( آسم) بود ...دردی که میگوید هیچگاه رهایش نکرد و این درد را بسیاری تاثیر سازنده میشمرند.(میگویند که اولین کلمه ای که یاد گرفت تزریق بود!!!) در نتیجه با موانع دیگر همیشه از درمبارزه طلبی بیرون میامد.سالها بعد مادرش گفت:
    پسرم همیشه سعی میکرد به خودش ثابت کند که میتواند هر کاری که از وی بر نمیاید را انجام دهد.
    تجربه سازنده دیگر جنگ داخلی اسپانیا بود.در حالیکه آتش جنگ در اسپانیا فروزان بود پدر و مادر ارنستو اعضای بنیان گذار کمیته یاری رسانی به پناهندگان جمهوریخواهی شدند که به آرژانتین وارد میشدند.
    نخست ................ارنستو وضع اسفناک سپاه جمهوری خواهان را پی میگرفت و بعدها در مسیر جنگهای جهانی دوم در نقشه ای بر دیوار اتاق خوابش سنجاق خورد.
    اندکی بعد به ضرورت مبارزه مسلحانه اعتقاد پیدا کرد.وقتی دوستش آلبرتو گرانادو به دلیل عضویت در جنبش جوانان کمونیست به زندان افتاد از او خواسته شد که به نشانه پشتیبانی ، دانش آموزان دبیرستان را بسیج کند.گوارا جواب داد: وقتی حاضرم بروم که هفت تیری به من داده شود.
    رفته رفته جوان بی قراری شد، علت در آگاهی او بود از اینکه مرگ ممکن است خیلی نزدیک باشد.هرگز به تنگی نفسهایش میدان نمیداد که مانع بازی و ورزشهایش با دوستان و پسرعموهایش بشود...........اما وقتی دامنگیرش میشد استراحت اجباری را برای مطالعه ی مشتاقانه غنیمت میشمرد.پدرش کتابخانه ای گلچین در اختیار داشت و مادرش به او زبان فرانسه آموخته بود و و قتی نمیتواسنت به مدرسه برود در خانه مادرش به او اموزش میداد......سالهای نوجوانی آثاری از مارکس و فروید و نرودا و بودلر و گوته و جک لندن و رابرت لوییز استیومانسن خوانده بود.
    در بزرگسالی اغلب خطر خفگی ناشی از تنگی نفس او را تهدید میکرد....و همین بر نگره کلی او بر زندگی تاثیر گذاشته بود...سالها بعد و بعد از پیروزی انقلاب کوبا کاسترو در مورد چه گفته بود:
    اگر کامیلو سین فوئه گو قویدل بود..«« چه »» به طور کلی نترس بود و بدون اعتنا به احتمال مرگ خود را به کام خطر می انداخت.
    در سال 1950 در تعطیلات مدرسه ارنستو موتور کوچکی روی دوچرخه اش نصب کرد و با آن به مسافرت رفت و در استانهای شمالی آرژانتین به گشت پرداخت ....او به تنهایی 4500 کیلومتر را رکاب زد....
    در سال 1951 به عنوان پرستار مرد در ناوگان بازرگانی آرژانتین به خدمت گمارده شد و به دو سفر رفت از بندر جنوبی کومودورو ریواداویا به برزیل و ونزوئلا و ترینیداد و توباگو .
    بدین ترتیب کمی از مصیبتهای رندگی را در آمریکای لاتین مشاهده کرد که بنا بود اثر ماندگاری در او برجای بگذراد.
    با این وصف سفر درازی که با دوستش گرانادو با موتور سیکلت صورت داد به راستی او را بنیاد نهاد و این احساس را در او ایجاد کرد که اهل تمام قاره است.
    آن دو خانه خود را در کوردوبا و بوئنوس آیرس ترک کردند و راه جنوب را در پیش گرفتند . گذرشان به شیلی افتاد و در ان دیار ناچار شدند که از خیر موتورسیکلت از کار افتاده شان بگذرند....گوارا اهمیتی نمیداد که وسیله نقلیه از دست رفته برعکس گمان میکرد که با سفر کردن به روش مردم محلی یک قاره فقر شده چیزهای بیشتری میبیند.....آنها از شیلی سوی شمال به پرو و کلمبیا سفر کردند و در یان سفر بود که چه آثار ماریاته گویی را مطالعه کرد ، او نخستین نویسنده ی پرویی بود که اندیشه ناسیونالیستی و بومی را با مارکسیسم بین المللی در هم آمیخت ونیز ارنستو اثار پابلو نرودای شاعر را مطالعه میکرد و از نزدیک فقر و محرومیتی را میدید که نرودا در نوشته هایش به آن سخت می تاخت.دلبستگی او به نرودا بنا بود که تا پایان عمر با او باشد.
    در روزنگارهای سفر با موتور سیکلت که « چه » در این گشت و گذار نوشت ، میگوید که حس میکند دیگر آن مردی نیست که چند ماه پیش از خانه بیرون آمده و احساس میکرد که میداند چه بر سر قاره اش آمده.قبول این نکته را محال میدانست که بر اثر اتفاق صرف اصل و نسبی اقلیتی کوچک از طبقه ممتاز صاحب زمین و وسایل تولید باشد و بقیه حریم ***ان اراضی که در ان به دنیا آمده بودند.






    و در این سفر بود که آرزوی سیمون بولیوار را سرلوحه خود قرار داد....پدیداری یک ایلات متحده آمریکای لاتین ، سراسر از ریو گرانده و تا تیه را دل فوئه گو، آزاد از بند استعمار و عرضه ی فرصت برابر برای همه...
    ..................................
    گوارا پس از مدتی اقامت در میامی در انتظار رفتن به وطن با هواپیمایی که اسبهای چوگان بازی آرژانتین را از ایلات متحده به آنجا میبرد به بوئنوس آیرس بازگشت تا تحصیلات پزشکی خود را به پایان ببرد( که برد) هر چند از پیش معتقد شده بود که پزشک شدن بی فایده است و باید علل فقر و خلع ید مردم بومی را در چیزهای دیگری جستجو نمود.
    سال 1953 بود. در بولیوی از سال پیش نیرویی مرکب از معدنچیان و دهقانان تحت رهبری جنبش ملی گرایی انقلاب، ارتش حرفه ای را شکست داد.کشور در جوش و خروش بود چون اصلاحات بنیادی صورت گرفته بود: معدنهای مس ملی شده بود و زمینها به دههقانان پس داده شد و.....( آنان پیش از ورود اسپانیاییها مالک زمین بودند اما با امدن انان دیگر نبودند!!! و البته دوباره آنرا بازپس گرفتند اما باز هم یک دیکتاتور بولیویایی انرا به تملک دولت دراورد..)
    اما وقتی گوارا به چشم خود دید که چه اتفاقی دارد می افتد معتقد شد که انقلاب بولیوی انقلاب نیست! معدنچیان کم دستمزد چه بسا وقتی معدنها ملی شد غرامت گرفته باشند ، اما تمام آنرا با سرعت برای خوراک و وپوشاک ضروری خرج کرده بودند.ملی شدن به دیده چه ، تنها به معنای تغییر مالکیت بود و از نظر مادی معنچیان هیچ فرقی با قبلشان نکرده بودند......و بولیوی همچنان تحت لوای فرمانروایان خود کامه بودند.....بیشتر این نظرها چه بسا درست باشد......با این همه اصلاحات ارضی هر قدر هم محدود و نابسنده به دهقانهای تنگدست نوعی سهم در وضع موجود داد.شاید این امر روشن بسازد که چرا دهقانها برخلاف همتایان کوبایی خود تمایل چندانی نداشتند که در سال 1966 به زیر پرچم انقلابی چه گرد بیایند.....( بچه ها یکی از دلایل اصلی شکست و کشته شدن ارنستو همین موضوع بود که ارنستو در خاطراتش از این موارد یاد کرده...)
    »چه« پس از بولیوی به گواتمالا سفر کرد که در آن دولتی بر سر کار بود سخت در اندیشه اصلاحات ارضی و رییس جمهوری که حاضر نبود به منافع آمریکا گردن نهد.گوارا می تواسنت کارهای مختلفی انجام دهد ، با انقلابیان تبعیدی کوبایی دیدار میکرد ، اثار مارکس را مطالعه میکرد و در صدد شرکت در پیشرفت انقلاب گواتمالا بود( از همین ابتدای کار بود که سیا متوجه او شد و برای ثبت حرکاتش پرونده ای باز کرد) رییس جمهور هاکوبو آربنز پاره ای از اراضی بایر متعلق به شرکت آمریکایی یونایتد فورت را ملی کرد.در پاسخ نیرویی تحت حمایت سیا به گواتمالا سیتی حمله کرد . با این حال آربنز از مسلح کردن مردم سر باز زد ، از کار کناره گرفت و تبعید شد( همون بلایی که بر سر مصدق خودمون اومد) برخی از هواداران او قتل عام شدند.گوارا ناچار شد به سفارتخانه آرژانتین پناهنده شود و سرانجام راهی مکزیکو شد.سالها بعد او در کوبا از آربنز سپاسگزاری کرد که به او آموخت در یک موقعیت انقلابی چکار نکند!!!
    سال 1955 بود و گوارا در پی جنبشی بود که به نیروهایش بپیوندند و بتواند توش و توانش را در راه آزادی آمریکای خود به کار گیرد.در این موقع بود که با فیدل کاسترو آشنا شد که به مکزیکو رفته بود به قصد انکه گروه اعزامی مسلحش را سازمان بدهد و کوبا را از چنگ فول گنسیو باتیستا دیکتاتور مورد حمایت آمریکا آزاد سازد.چه پس از فیدل و برادرش رائول سومین فردی بود که به کار گرفته شد.
    کوبا جواهری بود در تاج اسپانیا ( یک مستعمره مورد علاقه آن کشور که حاضر نبود انرا مفت از دست بدهد و ایالات متحده نیز در سده 19 کوشیده بود که بر کوبا مسلط شود.در نتیجه جزیره چندین شخصیت نمونه به بار آورده بود که برای استقلال آن مبارزه میکردند.............یکی هوسه مارتی و دیگری آنتونیو ماسه ئو و دیگری ماکسیمو گومز بود..).بنابراین وقتی فیدل و یارانش در به سال 1956 در لاس کولوراداس پیاده شدند مردم کوبا دارای سنت مبارزاتی در راه کشورشان بودند.شاید تا به آن اندازه ای که این سبب شد که یک قیام انقلابی در آن دیار به پیروزی برسد اما در بولیوی( و جاهای دیگر) شکست میخورد.
    ارنستو گوارا که رفیقهای کوبای اش به او لقب چه داده بودند برای آزدا سازی کوبا در سمت پزشک به گروه اعزامی پیوست.در آغاز پیش بینی نمیشد که او برزمد اما کمی بعد اوضاع این نظر را تغییرداد.!!! گروه کاسترو دور از مقصد مورد نظر خود پیاده و بی درنگ پراکنده شد.نیروی هوایی نوین دیکتاتور بیرحمانه آنها را بمباران میکرد.بعدها که چه سرباز شد لحظه سرنوشت ساز را چنین توصیف کرد.: در یک طرف یک کوله پشتی داشتم پر از دارو و در طرف دیگر جعبه ای پر از مهمات ، هر دو را نمیتواسنتم بلند کنم چون سنگین بود . جععبه مهمات را بلند کردم و بدین ترتیب انتخاب روشنی انجام دادم.کمی بعد توانایی رهبری افراد و ساز کردن جنگ چریکی را به دیگران نشان داد. کاسترو به او درجه( فرمانده) داد و ستونش را به او داد( ستون چهارم)...برای پنهان کردن واقعیت امر اینکه دو ستون بود ، آن را ستون چهارم میخواندند!!
    او با پیروزی در نبرد سانتاکلارا که سب شد باتیستا شتابزده به میامی برود بلند آوازه شد.
    خوب دوستان این تا اینجا .......امیدوارم خوشتون اومده باشه...............تا من بقیه رو بنویسم...بخونیدش.......
    __________________

  3. #3

    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    بوكان
    نوشته ها
    26,726
    تشکر
    3,303
    تشکر شده : 42,452
    Comodo Firefox Windos8 IR-TCI
    امتیاز 
    238509894
    پیش فرض
    قسمت دوم: از پیروزی تا مرگ ناگوار



    چه پس از پیروزی انقلاب در سمتهای مختلفی بود اما مهمترین آنان وزارت صنایع و نیز رییس بانک ملی کوبا بود و نیز درسمت سفیر سیار در دیگر کشورهای سوسیالیستی و جنبش غیر متعهدها انجام وظیفه کرد.
    به سال 1960 جنگ چریکی را منتشر کرد ، کتاب راهنمایی که درسنامه چریکها در سرتاسر عالم شد و چه بسا برای تکاورانی که او را در جنگلهای بولیوی تعقیب میکردند بسیار مفید از کار در آمد.
    اما زندگی یک سیاستمدار و دیوان سالار و یا نظریه پرداز هرگز برای او مقصود وافی نبود.قصد داشت نگرشهایش را با اقدام انقلابی مستقیم عملی بسازد ومیخواست رهبری کند به جای اینکه از دیگران انتظار داشته باشد در کارزار برای ارمانهای مورد اعتمادش بر او مقدم باشند.
    این بود که مقام و خانواده اش را ترک کرد و از ملیت اختیاریش چشم پوشید و به کنگو رفت.
    کنگو استقلالش را از بلژیک باز گرفته بود و در سال 1960 پاترس لومومبا رهبر چپگرا اولین نخست وزیر کنگو شد.بلژیکی ها با طراحی جدایی استان کاتانگا در امور این کشور نوپا کار***ی میکردند.لومومبا از اتحاد شوروی درخواست کمک کرد و بی درنگ به دستور سیا ترور شد.جنگ داخلی در گرفت.مزدوران سفیدپوست پا به میدان گذاشتند.سیا کوبایی های تبعیدی ، برخی از کهنه سربازهای حمله شکست خورده به خلیج خوکها را راضی کرد درکنگو به کارزار بپیوندند( شرح این ماجرای خلیج خوکها و...بسی جالب مینماید....که انشاا...در وقتی دیگر)
    گوارا با سفر به کشورهای افریقایی برای جلب پشتیبانی از مبارزه کنگو معامله به مثل کرد.
    سپس به کوبا بازگشت و با گروهی ( بیشتر آفریقایی و کوبایی) به کار آموزش پرداخت تا افراد بتوانند به افریقا بروند و مبارزه کنند.
    در صورتی که معلوم شد کمک نیروهای شورشی نامتحد که از نظر روانی آماده کارزار نبودند دیگر دیر شده بود.گوارا خود عملیات رزمی اشر ادر کنگو مصیبت بار می شمرد.در پیشگفتار خود بر روزنگارهای چاپ شده ی رویای آفریقایی میگوید:
    این شرح واقعه یک شکست است...........هر اهمیتی که احتمالا این گزارش داشته باشد در این واقعیت نهفته است که امکان میدهد که دیگر جنبشهای انقلابی تجربه هایی را برای استفاده از آن گلچین کنند.پیروزی سرچشمه بزرگ تجربه های مثبت است ، اما شکست نیز چنین است، خصوصا اگر اوضاع غیر عادی پیرامونی واقعه مدنظر قرار بگیرد. دست اندرکاران و منابع خارجیانی هستند که برای به مخاطره انداختن جان خود به سرزمینی ناشناخته رفتند که مردمش به زبانی دیگر حرف میزدند و تنها از راه پیوندهای انترناسیونالیستی پرولتری با آنها در ارتباط بودند، بنابراین روشی که در جنگهای نوین آزادیبخش به کار برده نمیشود به این ترتیب اغاز گشت..................



    وقتی معلوم گشت که میزبانهای افریقایی او آماده ی مبارزه مسلحانه نیستند چه پنهانی به کوبا بازگشت و با گروهی از افراد برگزیده( بسیاری از انها کهنه کاران ستون چهارم مشهور او در کوبا و عملیاتهای جنگی کنگو) به اموزش پرداخت تا به صورت مخفیانه به بولوی برود........و قیامی علیه دولت نظامی رنه بارنتوس یکی دیگر از خودکامه های مورد تایید ایالات متحده رهبری کنند.بولیوی به علت همجواری با 5 کشور دارای مزیتهای استراتژیکی بود.آرژانتین ، شیلی، پرو، برزیل و پاراگوئه جملگی دارای جنبشهای انقلابی بودند و ظاهرا آمادگی داشتند با نیروهای خود به چریکها بپیوندند.
    مدتها پیش از انقلاب کوبا ، کاسترو به گوارا قول داده بود که به او کمک کند دامنه انقلاب را در سرتاسر قاره بگستراند.در سال 1962 او دومین بیانیه هاوانا را منتشر کرد و مردم آمریکای لاتین را فراخواند که از راه مبارزه مسلحانه دولتهای فاسد خود را سرنگون کنند.این امر هاوانا را در کانون مبارزه علیه امپریالیسم ایالات متحده و رژیمهای تحت حمایتش قرار داد.در سال 1966 وقتی چه خواست به این تعهدها جامه عمل بپوشاند ، کاسترو برای نیروی چریکی او پشتوانه مالی و لجستیکی ضروری تامین کرد و بولیوی ها را فرا خواند تا در کنار کهنه سربازان کوبایی در تاسیساتی در« پینار دل ریو» آموزش ببینند.
    چه پیش از حرکت به سوی بولیوی « پیام سه قاره » مشهورش را نوشت که قرار بود چند ماه بعد در غیاب او در کنفرانسی در هاوانا خواندذه شود.او خواستار شد (( یکی دو سه ویتنام دیگر پدیدار شود!!) بدین قصد که نیروهای امپریالیست ها در بیش از یک جبهه بجنگند و بدین ترتیب به مردم ویتنام در نیل به رهاییشان کمک شود.او از انترناسیونالیسم پرولتری واقعی صحبت میکرد و گفت که جان سپردن در زیر پرچم هر ملت ستمدیده ای که زیر آسمانش به دنیا نیامده باشی اقدامی است که به ازادی کشورت کمک میکند.ختم کلام او میراث و سنگ نبشته مزارش است:

    هر عمل ما غریوی جنگی است بر ضد امپریالیسم و سرودی رزمی برای وحدت مردم علیه دشمن بزرگ بشر، ایالات متحده آمریکا.
    هر جا که مرگ به ما شبیخون بزند ، مقدمش گرامی باد ، به شرطی که این ، غریو رزمی ما ، به گوش شنوایی برسد و دستی دیگر سلاح ما را برگیرد و افراد دیگری آماده باشند که مرثیه ی خاکسپاری ما را به آهنگی یک نواخت با غشغشه ی مسلسل و غریوهای رزمی تازه جنگ و پیروزی سر دهند.




    «چه » با ظاهر مبدل یک بازرگان اروگوئه ای و با نام مستعار ادولفو گونزالزمنا به بولیوی رفت.شخصیت سازی او به قدری بی نقص بود ( عینک ته استکانی ، کله تراشیده و اندک موی برجا مانده که رنگ سفید خورده بود و یک عضو مصنوعی برای تغییر شکل دندانهاییش) وقتیکه دخترش آله ایدا همراه ماردش به اروگاه مخفی آوزشی رفتند که با پدرش وداع کند او را نشناخت.
    11 ماه بعد نیروی چریکی تار و مار شده بود.تنها 5 تن از افرادش توانستند از دامی که ارتش بولیوی و مشاوران آمریکایی انها گسترده بودند بگریزند.خود او زخمی شد و دستگیرش کردند و سپس کشته شد.جالب است بدانید که چند عامل را که به شکست عملیات منجر شد مدنظر قرار داد.افزون بر این به تکمیل زمینه حوادثی کمک میکند که در پشت صحنه روی داد و گوارا در موقعیتی نبود که از آنان باخبر شود.در حالیکه او در جنگل منزوی شده بود ، خبر نداشت که تکاوران آمریکایی به تعداد زیاد وارد عرصه شده اند و دارند در رمینه جنگ چریکی به ارتش بولیوی آموزش میدهند و با اینکه ارتش انکارمیکرد دوشادوش آنها می جنگیدند.
    انزوای « چه » چند علت داشت وهمچنانکه او در روزنگارهایش شرح می دهد ماریو مونهه مولینا ، رهبر کمونیست بولیوی به تعهداتش در مورد چریکها وفا نکرد. با اینکه افرادی که با مونهه به اردوگاه رفته بودند بر آن شدند که به گوارا بپیوندند ، نبود یک جنبش توده ای یاری بخش محلی ضربه ای کاری بود.و انشعاب تازه در حزب کمونیست نیز کمکی به این امر نکرد.با وجود تعهدات پیشین همکاری رهبران هر دو گروه رقیب، اوسکار زامورا در مورد گوارا از خود سلب مسئولیت کرد و مونهه پا را از این فراتر گذاشت و مانع شد که افراد آموزش دیده در کوبا به اردوی چریکی بپیوندند.
    در ماه آوریل گروه چه برای همیشه از گروه پیش قراول( مربوط به شرح خاطرات چه هست.....) هواکین جدا افتاد.درست زمانی که آنها کوشیدند به مویوپامبا برسند و به رژی دبره، روشنفکر دیدار کننده ی فرانسوی و سیرو بوستوس نقاش آرژانتینی کمک کنند از منطقه عملیاتی چریکها خارج شوند.بازداشت آنها میرساند که دبره نتوانسته بود شبکه پشتیبانی اروپایی پدید آورد وبوستوس نیز نتوانست ارتباطهای گسترده تری با سازمانهای آرژانتین و دیگر کشورها برقرار کند......به علاوه آنها اطلاعاتی را در مورد چریکها لو دادند که به درد کارگزاران میخورد...
    تمام این حوادث گوارا را منزوی تر کرد اما مایه دستپاچگی دولت بولیوی نیز شد و باعث گردید که برخوردهایش را سفت و سختتر کند.همین که دادگاه دبره در شهر کامیری برگزار شد یک سیرک رسانه ای به شهر هجوم آورد و نگاههای عالم به بولیوی و ژنرالها و دستاه قضایی ان دوخته شد ، خصوصا نگاه ژنرال دوگل ، رییس جمهور فرانسه...............
    بنابراین دولت ناگزیر بود که از خطرات یک دادگاه علنی بپرهیزد....وقتی گوارا اسیر شد و به رغم این واقعیت که در بولیوی مجازات اعدام معمول نبود 3 ژنرال اصلی به نامهای( بارینتوس ، اوواندو، تورس) با هم دیدار کردند و تصمیم گرفتند که او را اعدام کنند.بعضی مدعی شده اند که آنها طبق دستورهای مستقیم واشینگتن عمل میکردند و کوبایی تبعیدی فلیگز رودریگوئز مامور سیا در لاایگوئرا حضور داشت به این منظور که اطمینان یابد انها فرمان میبرند.ژنرال اونگانیا رییس جمهور آرژانتین باید به نحوه ی برخورد در نظر گرفته شده با یک شهروند آرژانتینی به بولیوی اعتراض میکرد( گوارا از تابعیت کوبایی خود چشم پوشیده بود) با این حال آن ژنرال پیامی به پنتاگون فرستاد مبنی بر اینکه با تصمیم آنها در مورد کشتن ارنستو کاملا موافق است.
    من همیشه مجذوب سرگذشت چه گوارا بوده ام.به روشنی شور و حالی را به یاد می آورم که در بوئنوس آیرس به وجود آمد انگاه که روزنامه ها گزارش دهنده از انقلاب کوبا به یک پزشک آرژانتینی اشاره دارد که فرمانده شده بود.مردی جوان که هیچ آموزش نظامی ندیده بود ، داشت نیروهایش را در پهنه جزیره کوبا از یک پیروزی به یک پیروزی دیگر رهبری میکرد.درست چند سال پس از آنکه ارتش آرژآنتین او را برای خدمت سربازی ناتوان اعلام کرده بود..........
    از آنجا که بیشتر اشخاصی که در مورد چه مطلب نوشته اند یا آثاراو را ترجمه کرده اند از اهل بوئنوس آیرس نبودند اغلب از این تفاوتها ی ظریف میان زبان اسپانیولی و مخلوطی از اصطلاحات محاوره ای ...............خبر نداشتند ..با این همه روزنگارها مشتمل بر نوشته هایی است که برای خودش مینوشت( منظورش اینه که در روزنگارهای ارنستو از کلماتی استفاده کرده که برای مترجمین مفهومی نداشته.....) مثل یادداشت تا اساس یک کتاب دیگر شود.مانند جنگ چریکی ، خاطرات جنگ انقلابی کوبا ، رویای آفریقایی . لحن روزنگارهای بولیوی در سنجش با روزنگارهای سفر با موتورسیکلت و یار دیگر در راه ( هر دو را کارگزار چه پس از درگذشت او منتشر کرد) خصوصی و خودمانی است، به جای شخصیتی اجتماعی ، شخص را میبینی..........
    «چه» با طبع طنز آمیز مخصوص یک( اهل بوئنوس ایرس) قلم میزتد و برخی اوقات مترجمان متوجه این نکته نشده اند.گهگاهی او شوخ و شنگ است.نمونه ای از انها هنگامی است که در توصیف رخدادهای 30 ژوییه به سواره نظام اشاره میکند در حالیکه آنچه انها در اختیار داشتند چند راس اسب و قاطر بود!!
    ....................................
    شیوه ها و غایتهای سیاسی چه همواره بحث برانگیز بوده اند و بی گمان خواهد بود.با این حال من در سفر به گرد قاره مان بیشتر اوقات از قدر و اهمیت عمیق او در نظر مردم معمولی امریکای لاتین تحت تاثیر قرار گرفتم.
    حدود 15 سال پیش در کو.با سرگرم پژوهشی در سانته ریا یکی از مذهبهای محلی بودم که آمیزه ای از کاتولیسم و آیین یوروبا است، بردگان آفریقایی انرا به این خطه آوردند.در آنجا در کمال حیرت در میان پیکره های یمانایا و اوچون و اوگزالا ، پیکره ی چه گوارا بود.
    انصراف نظری در کار این پیرمرد سیاه پوست دهقان نبود.گوارا به گفته های او سیاه پوست و کوبایی بود!!!! و به سبب از جان گذشتگی اش را برای همنوعانش به معبد خدایان سانته ریا پیوسته بود . با اینکه چابلوسی را بر نمی تابید به گمانم این عمل نوعی تحسین بود که شاید او را خوش می امد.فرا رفتن از نژاد و طبقه اجناعی و زمینه و ملیتی که در بسترش زاده شد.
    همچنین در لاایگوئرا ، دهکده ای که درسال 1967 چریکها در آن به اسارت گرفته شدند ، تحت تاثیر حرفهای یکی از زنان محل قرار گرفتم.
    داشتم مسیر چه را از ناکاهویاسو به واله گرانده پی میگرفتم و در وسط راه مالرویی ایستادم که از جلوی جاده ی بیرون خانه ی تلگراف چی میگذرد که در روزنگارهای چه از او یاد شده است.آن زن از خانه پا به بیرون گذاشت و به طرف من آمد.معلوم شد دختر همان تلگرافچی ساست.وقتی اشاره کردم که آمده ام محل را ببینم که گوارا در انجا جان سپرده بود ، گفت در ان زمان، که 19 سالش بوده در ان محل بود.بعد نظری به دور و برش کرد . گفت:
    وضع ما را ببین .آز آن موقع تا به حال هیچ چیز تغییر نکرده. ال کوماندانته( فرمانده) خیلی زود آمد.ما غافل بودیم و معنی حرفهایش را نفهمیدیم.تنهایش گذاشتیم و او به خاطر ما جان داد ، آمده بود ما را نجات بدهد بلکه زندگی بهتری داشته باشیم ، و این وضع ماست عین پیش از امدن او یا شاید م بدتر..........

    پایان
    نوشته شده توسط L.A. de Toledo بانوی ویراستار کتاب خاطرات بولیوی .که در سال 2004 منتشر شد.
    __________________

  4. #4

    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    بوكان
    نوشته ها
    26,726
    تشکر
    3,303
    تشکر شده : 42,452
    Comodo Firefox Windos8 IR-TCI
    امتیاز 
    238509894
    پیش فرض


    این یه عکس دیگه از ارنستو


  5. #5

    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    بوكان
    نوشته ها
    26,726
    تشکر
    3,303
    تشکر شده : 42,452
    Comodo Firefox Windos8 IR-TCI
    امتیاز 
    238509894
    پیش فرض

  6. #6

    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    بوكان
    نوشته ها
    26,726
    تشکر
    3,303
    تشکر شده : 42,452
    Comodo Firefox Windos8 IR-TCI
    امتیاز 
    238509894
    پیش فرض







علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

پاتوق یو یکی از قدیمیترین سایت های ایرانی به 6 سال سابقه فعالیت می باشد. انجمن های سایت دارای مطالب متنوع و جامعی در تمامی زمینه می باشد. و البته در پرتال سایت شما همواره جدیدترین نرم افزار ، بازی و انمیشن های روز را با لینک مستقیم می توانید دانلود نمایید.