تاریخ و فرهنگ آذربایجان غربی
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

موضوع: تاریخ و فرهنگ آذربایجان غربی

  1. Admin آواتار ها
    Admin
    مدیر کل سایت
    Jun 2008
    26,717
    3,386
    تشکر شده : 42,715

    Thumb تاریخ و فرهنگ آذربایجان غربی

    دوستان مطالب در مورد تاریخ و فرهنگ اذربایجان غربی رو فقط در این بخش قرار دهند


    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]"فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]"فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]

    شب های دراز بی عبادت چه کنم
    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
    گویند کریم است و گنه می بخشد
    گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم...



    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    #1 ارسال شده در تاريخ 20th July 2008 در ساعت 04:47

  2. Admin آواتار ها
    Admin
    مدیر کل سایت
    Jun 2008
    26,717
    3,386
    تشکر شده : 42,715

    پیش فرض

    استان آذربایجان غربی
    W.Azarbayejan استان آذربایجان غربی

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    مرکـــــز : ارومیه
    موقعیت : شمال غرب ایران
    مجاورت : شمال و شمال شرق: جمهوری آذربایجان و ارمنستان، غرب: کشورهای ترکیه و عراق
    جنوب: استان کردستان و شرق: استان های آذربایجان شرقی و زنجان
    آب و هوا: از مناطق کوهستانی کشور با توپوگرافی متنوع و گسترده، عمدتاً تحت تأثیر جریان هوای مرطوب اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه
    در برخی از ماههای زمستان، بدلیل نفوذ توده هوای سرد از اطراف شمال، کاهش قابل توجه دما
    وسعــــت: 43660 کیلومتر مربع (با احتساب دریاچه ارومیه) - 65/2 درصد از مساحت کل کشور
    جمعـیــت: طبق سرشماری 1375 ه خ 2496320 نفر
    تقسیمات: 14 شهرستان، 26 بخش، 103 دهستان و 3227 آبادی
    شهرستانها: ارومیه، اشنویه، بوکان، پیرانشهر، تکاب، خوی، چالدران، سردشت، سلماس، شاهین دژ، ماکو، مهاباد، میاندوآب، نقده

    __________________


    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]"فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]"فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]

    شب های دراز بی عبادت چه کنم
    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
    گویند کریم است و گنه می بخشد
    گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم...



    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    #2 ارسال شده در تاريخ 20th July 2008 در ساعت 04:47

  3. Admin آواتار ها
    Admin
    مدیر کل سایت
    Jun 2008
    26,717
    3,386
    تشکر شده : 42,715

    پیش فرض

    استان آذربايجان غربي با وسعت 43660 کيلومتر مربع در شمال غرب کشور ايران قرار دارد و از جمله کهن ترين استان هاي ايران مي باشد. مرکز این استان شهر اروميه است و شهرهاي تابعه اين استان: خوي، ماکو، سلماس، سردشت، مهاباد، مياندوآب، نقده، پيرانشهر، اشنویه، بوکان، تکاب، شاهین دژ و سیه چشمه (چالدران) می باشد. اکثریت مردم اين استان پيرو دين اسلام و مذهب شیعه بوده؛ ولی مردم شهرهاي مهاباد، سردشت و پيرانشهر بیشتر اهل تسنن و کرد نشين هستند. تعدادي از اقليت هاي مسيحي، یهودی و زرتشتی نيز در اروميه زندگي مي کنند.
    آذربایجان در فارسی میانه؛ آتورپاتکان، در آثار کهن فارسی؛ آذربادگان و در فارسی کنونی آذربایجان نامیده می شود. تاریخ باستانی آذربایجان با تاریخ قوم ماد درآمیخته است. قوم ماد پس از مهاجرت به ایران، قسمت های غربی ایران از جمله آذربایجان را تصرف کرد. بعد از غلبه اسکندر مقدونی بر ایران، سرداری به نام آتوپارت در آذربایجان ظهور کرد و این سرزمین به نام آتوپارتگان معروف شد. در زمان حکومت سلوکی ها، ناحیه آتوپارتگان پناهگاه و تکیه گاه ایرانیت در مقابل یونانیت شد. حکومت های محلی متعددی قدرت را در آذربایجان به دست گرفتند. پس از تصرف آذربایجان به دست شاه اسماعیل اول صفوی، آذربایجان مرکز عمده گردآوری قوای نظامی برای شاهان صفوی گردیده و در زمان صفویه آذربایجان محل جنگ های خونین میان سپاهیان ایران و عثمانی شد که جنگ چالدران از عمده ترین آنها به شمار می رود. در آن جنگ سید صدرالدین وزیر اعظم شاه اسماعیل صفوی به شهادت رسیده و مقبره ایشان هم اکنون در چهار کیلومتری شهر چالدران در روستای سعدل قرار دارد.
    این استان یکی از دیدنی ترین استان های کشور، با آثار تاریخی، طبیعی و جذابیت های گردشگری فراوان است. از لحاظ تعداد نقاط دیدنی، شاید کمتری استانی در ایران قدرت رقابت با آذربایجان غربی را داشته باشد. وجود آثار باستانی همچون تخت سلیمان، تپه حسن لو، قره کلیسا و ... با قدمت بسیار طولانی، نشان از تمدن کهن این منطقه از کشور عزیزمان دارد.

    منابع:
    anobanini
    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]"فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]"فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]

    شب های دراز بی عبادت چه کنم
    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
    گویند کریم است و گنه می بخشد
    گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم...



    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    #3 ارسال شده در تاريخ 20th July 2008 در ساعت 04:48

  4. viunj آواتار ها
    viunj
    مدیر سابق
    Mar 2009
    9,904
    1,444
    تشکر شده : 5,203

    پیش فرض

    دين
    بيشتر مردم آذربايجان غربي مسلمان و شيعه اثني عشري هستند مذهب تشيع در اروميه و شهرهاي شمالي اين استان و تسنن در نواحي جنوبي آن متداول است.همچنين ساير اقليت هاي مذهبي از جمله ارامنه – آشوريان نيز از بيش از اسلام در اين منطقه زندگي مي كنند .
    در حال حاضر عده اي از برادران و خواهران كليمي نيز در آذربايجان غربي ساكن هستند در مجموع دين هاي رايج در آذربايجان غربي از آغاز تا امروز عبارتند از:
    آئين هاي اوليه آرياها (ديوپرستي – مهرپرستي) زردشتي – يهودي – مسيحي و اسلام كه البته امروزه آئينهاي اوليه تقريباً از بين رفته و طرفداري ندارد .
    جدول زير براساس سر شماره سال 1384 مسكن و نفوس مركز آمار ايران تعداد پيروان اديان مختلف را نشان مي دهد: ( به تفكيك مرد و زن)
    « درسالنامه آماری1385به این شاخص هااشار ه نشده است»

    تعدادپیروان ادیان مختلف در استان به تفکیک(مردوزن)
    دین مرد و زن مرد زن
    كل استان 2496320 1269220 1227100
    مسلمان 2485437 126307 1221731
    مسيحي 6416 3212 3204
    كليمي 90 41 49
    زردتشتي 566 278 288
    ساير 1389 696 692
    اظهار نشده 2422 1287 1135

    در سر شماري سال 1385 مركز آمار ايران وضعيت مذهبي مردم آذربايجان غربي مشخص نشده است ، لذا با استناد به آمار نامه سال 84 مديريت برنامه ريزي و بودجه مسلمانان بيش از 5/99 درصد جمعيت استان و مسيحيان حدود 25/0 درصد جمعيت استان را تشكيل مي دهند 25/0 درصد،مابقي اديان هستند كه زردتشتي كليمي و ساير در اين استان زندگي مي كنند.
    الف : آئين هاي اوليه
    مردم آذربايجان در دوره باستان ، دين ساده آريايي ، طبيعت پرستي داشتند تا آنكه به حكم تكامل طبيعي از مراحل بدوي تعدد الهه و پرستش اصنام ، بتدريج به يگانه پرستي و اعتقاد به توحيد جلب شدند اعتقاد به اهورا مزدا در مقابل ديو و دروغ مورد علاقه و احترام عموم واقع شد .و هنگامي كه آئين آريايي در ايران گسترش يافت اعتقاد اوليه مردم به عناصر طبيعي در برخي مناطق ايران صدها سال ادامه داشت . پس از اينكه آئين مهر پرستي جانشين آن گرديد.اين رسم در بعضي نقاط ايران از جمله آذربايجان پا برجا مانده و حتي آئين مزدايي نيز تا مدتها نتوانست مهرپرستي را منسوخ كند و اين آئين تا مدتها و سده ها مرسوم بود.
    ب: زردتشتي
    چون پيامبري در ايران ظهور كرد كه او را «زرا توشترا» مي گفتند ، لذا دين ملي ايرانيان پيش از اسلام از نام وي زردتشتي نام گرفت .آذربايجان يكي از پايگاه هاي تبليغي زردشت بوده و به موجب نوشته مسعودي مورخ غرب (سده 14 هـ . ق) زردتشتيان معابد زيادي در آذربايجان – فارس – سيستان و.. داشتند.آتشكده آذرگشب واقع در تخت سليمان تكاب از آثار آئين زرتشتي در زمان ساسانيان است .در سرشماري عمومي نفوس و مسكن مهر ماه سال 1356 شمس11/0 درصد كل جمعيت استان (677/971/1 نفر) را پيروان آئين زردتشتي تشكيل مي داده اند. ولي اين جمعيت در سال 84 بسيار تقليل يافته و تعداد جمعيت آنها كمتر از 600 نفر مي باشد.
    ج : كليمي(یهودی)
    كليميان پيروان دين حضرت موسي كليم ا... مي باشند كه در طول تاريخ به ايران و از ايران مهاجرت كرده و تعدادشان در زمانهاي متفاوت كم و يا زياد شده است .با تشكيل دولت غاصب اسرائيل در سرزمينهاي اشغالي فلسطين به تحريك و تشويق صهيونيست ها يهوديان جهان ازجمله يهوديان ايران و آذربايجان غربي نيز كه بطور عمده در اروميه ساكن بودند به سوي فلسطين مهاجرت كردند .و امروزه تعداد جمعیت آنهادر اين استان كمتر از 100 نفر برآورد مي شود.
    د: مسيحي
    با پيامبري حضرت عيسي (مسيح ) دين وي در ايران از جمله آذربايجان غربي رايج شد. غرب ايران بخصوص آذربايجان غربي از گذشته هاي دور از مراكز كهن انتشار مذهب مسيح بوده است زيرا اكثر كليساهاي كهن و معروف ايران مانند كليساي تاتائوس و يا تادي مقدس معروف به قره كليسا واقع در شهرستان چالدران ، كليساي سنت جورح در روستاي هفتوان سلماس – كليساي سورپ سركين يا سركيس مقدس در خوي – كليساي ننه مريم و كليساي حضرت مريم در اروميه در اين استان قرار دارند. در آذربايجان غربي سه اقليت مسيحي معروف هستند كه از پيش از اسلام در اين منطقه زندگي مي كنند و عبارتند از : آشوري – كلداني – ارمني.
    آشوريان :
    آشوريان از لحاظ تعداد جمعيت بيش از ارامنه و كلداني ها هستند . آشوريها خود معتقدند كه ازبازماندگان ملت قديم آشور هستند .آشوريان در دوره اشكاني و ساساني به دين مسيح و به يكي از مذاهب قديم آن نسطوري درآمدند و تا قبل از جنگ جهاني اول به تعداد 50 هزار نفر در منطقه اروميه ووان سكونت داشتند.
    كلدانيان :
    كلدانيان در واقع به گروهي از آشوريان اطلاق مي شود و اين اطلاق به دنبال بروز اختلاف بين آشوريان در انتخاب پاترياک جديد از خانواده پاترياك قبلي و به توسط كليساي كاتوليك رواج يافت. در سال 1551ميلادي گروهي از آشوريان بر سرانتخاب پاترياك اختلاف پيدا كردند .در اين سال گروهي ازآشوريان رئيس مذهب خود را مارشمعون و يا مارشيمون انتخاب كردند و گروهي ديگر كه همان كلدانيها باشند سالاك ها را بر پا ترياركي برگزيدند .اين گروه بعد از جدايي به طرف كليساي كاتوليك رم متمايل شدند و بعد از آن به اسم كلداني شناخته مي شوند(جعفری،1386،ص27-25).
    ارامنه :
    ارمنيان درآذربايجان – تهران – خوزستان –اصفهان پراكنده اند و گروهي نيز درآذربايجان غربي ساكن مي باشند. مذهب ملي ايشان گريگوري ميباشد كه از فرق قديمي مسيحي است.براساس آخرين سرشماري نفوس مركز آمار ايران امروزه جمعيت مسيحي ساكن درآذربايجان غربي حدود 6000 نفر 25% درصد مي باشد( افشارسیستانی،1369،ص828).
    اسلام :
    به موجب اصل دوازده قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و مذاهب ديگر اسلام اعم از حنفي – شافعي – ملكي – حنبلي – زيدي داراي احترام كامل مي باشند. مردم آذربايحان غربي نيز اكثراً پيرو دين اسلام و اكثراً شيعه اثني عشري هستند. پيش از 5/99 درصد جمعيت اين استان را مسلمانان تشكيل مي دهند و شيعه و سني با مسالمت دركنار يك ديگر زندگي مي كنند.
    بيشتر جمعيت سني مذهب استان آذربايجان غربي را كردها تشكيل مي دهند كه بعد از آذريها دومين و عمده گروه جمعيتي اين استان مي باشند.
    زنده باد ایران و ایرانی
    #4 ارسال شده در تاريخ 17th August 2009 در ساعت 22:06

  5. viunj آواتار ها
    viunj
    مدیر سابق
    Mar 2009
    9,904
    1,444
    تشکر شده : 5,203

    پیش فرض

    زبان
    زبان امروزي آذربايجان كه در گروه بندي زبانها و كتابهاي دايره المعارف از آن به اختلاف به نام آذربايجاني ، زبان آذربايجان ، آذري و تركي آذري نام مي برند ،به زباني اطلاق مي شود كه امروزه اكثريت بزرگ سكنه محدوده اي كه از نظر جغرافيايي نام آذربايجان برخود دارد بطور عموم و اقوام و عشاير و واحدهاي پراكنده اي به فواصل دور و نزديك از اين خطه جغرافيايي به آن تكلم مي كنند و احساس و انديشه ها و مقاصد خودرا در قالب الفاظ و كلمات آن مي ريزند . اين زبان در داخل مرزهاي ايران زبان محاوره اي اكثريت ساكنان منطقه شمال غربي و طوايف و واحدهاي مختلف در سرتاسر ايران است.
    سير تكاملي زبان آذري
    بديهي است كه زبان هيچيك از ملتها و اقوام از ابتداي تكوينشان و بصورت امروزي نبوده و زبان مردم ايران باستان نيز واژه هايي غير از واژه هاي امروزي داشته است. پيش از ورود مادها به اين سرزمين ، مردمي در آذربايجان غربي زندگي مي كردند كه بومي محلي بودند و به زبان خاصي سخن مي گفتند. چون مهاجرت آرياها آغاز گشت آنان به مانند بقيه بومي هاي ايران مانند لرها حكومت آريائيهاي مهاجر هم نژاد خود را پذيرفتند و به تدريج آداب و رسوم و زبان يكديگر را قبول كردند .
    زبان پارسي قديم زبان پارسها و هخامنشيها و زبان پهلوي ويژه اشكانيان و ساسانيان و زبان اوستايي به وسيله مادها بكار مي رفت كه محل استقرار آنان آذربايجان و نواحي ديگر در غرب و شمال غرب ايران كنوني بود.
    برخي بر اين باورند كه زردشت پيامبر از آذربايجان برخاسته و در اثر گذشت زمان از دوران هخامنشي تا هجوم اعراب مردم اين خطه از آئين زردشت پيروي مي كردند زردشت كتاب خود را به زبان مرم محل ، يعني اوستايي كه زبان مادها بود ترتيب داده است .بنابر اين مي توان گفت كه زبان اوستايي قديمي ترين زبان آريايي است كه در آذربايجان بدان سخن مي گفته اند .چون مادها از پارس ها شكست خوردند از سال 550 ق. م منقرض شدند و دودمان هخامنشي يا پارس ها بر اين مسلط شدند زبان پارس درآذربايجان راه يافت. به شهادت تاريخ و برخي از مورخان قديم ، مردم ماد و پارس در آن روزگاران باستاني به زبان آريان و فهلوي سخن مي گفتند و اقوام ماد – پارس – پارت از يك نژاد بوده و قرابت بسيار نزديكي داشتند . كتيبه ها و سنگ نوشته هاي موجود مويد اين نظريه مي باشد .
    اما معلوم و مشخص نيست چه تغييرات و تحولاتي سبب شد كه دو ملت ماد و پارس زبان مشترك آريان و فهلوي را ترك گفته هر كدام به زبان غير فهلوي تكلم نمايند و جاي تاسف است كه هيچكدام از اين دو قوم ماد و پارس قادر نيستند كتيبه هايي كه در تخت جمشيد و شوش و بيستون به دست آمده و به زبان اين مرز و بوم نگاشته شده است قرائت كنند و باستانشناسان فرانسوي بايستي بيايند و زبان خودمان را براي ما ترجمه كنند. ريشه زبان تركي آذري مربوط به مادهاست كه در اثر گذشت زمان تحت تاثير زبانهاي فارسي و تركي آسياي مركزي قرار گرفته است .
    پس از حمله اعراب به آذربايجان طوايفي از آنها در اين سرزمين بيش از دويست سال،رشته كارها در دست عرب ها بود با اين حال آذربايجانيان زبان و نژاد خود را از دست ندادند و كم كم اعراب به آنان در آميخته و نابود گرديد .
    جغرافي نويسان عرب از زبان آذربايجانيان جداگانه ياد كرده و آن را آذري ناميده اند .ابن حوقل مولف كتاب صوره الارض درباره زبان مردم آذربايجان مي نويسد :زبان مردم آذربايجان و بيشتر مردم ارمينيه فارسي است و مسعودي مورخ عرب مولف كتاب « الثبیه و الاشراف » درمورد زبان مردم ايران و استانهاي آن چنين مي نويسد :
    همه اين ولايتهايك مملكت بود پادشاهش يكي بود و زبانش يكي بود فقط در بعضي كلمات تفاوت داشتند زيرا وقتي حروفي كه زبان را بدان مي نويسند يكي باشدو ترتيب كلمات يكي باشد، زبان يكي است گرچه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد مثل پهلوي – دري – آذري و ديگر زبانهاي پارسي .
    از نوشته هاي نويسندگان ديگري چون ابوعبداله بشار مقدسي و برخي از مولفان عرب چون سمعاني ، چنين استنباط مي شود كه در قديم زبان يا نيم زباني كه در آذربايجان سخن گفته مي شده شاخه اي از زبان فارسي بوده و آن را آذري مي ناميده اند.
    البته در اين ميان كساني نيز بوده اند كه ريشه زبان آذري باستاني را فارسي و هند و آريايي نمي دانند مانند خطيب تبريزي – ناصر خسرو – حكيم نظامي – ياقوت حموی).
    زبان فارسي و تركي ايراني در طول زمان تغييرات بسياري بخود ديده اند و واژه هاي جديد و جديدتري داخل آنها شده است .براي زبان فارسي واژه هاي هندي – اروپايي – پشتويي – افغاني و واژه هاي زبان دري داخل گشته و پس از تسلط اعراب كه حدود 200 سال طول كشيده در زبان فارسي تاثير گذاشته و به همين نسبت نيز درزبان تركي ايراني تغييراتي در طول تاريخ بوجود آمده است . و زبان تركي اصيل ايراني را كه ريشه واژه هاي ماد باستان در آن ديده مي شود بايد در نواحي مغان – خلخال – اهر و در ميان زبانهاي تاتي و هرزندي جستجو كرد .
    ازطرفي در آغاز پيدايش واژه ها در مكالمات تعداد آنها بسيار كم بوده و از حدود پانصد الي ششصد كلمه ***** نمي كرد و آموختن و ياد گرفتن آنها براي هر قومي سهل و آسان بوده است . نخست تمام جهانيان را يك زبان و يك لغت بود .پس از مهاجرت طوايف و قبايل ، سرزمين هاي دور در اثر عدم تكافوي مراتع موجود وكثرت نفوس كه منبع و چشمه جوشان آن آسياي مركزي بوده و دگرگوني اوضاع اقليمي و نيز براي يافتن فضاي حياتي مساعدتر جهت تامين زندگي بهتر و در نتيجه جدايي آنها از يكديگر ، فرهنگ و آداب مرسوم آنها نيز تغيير يافت و بتدريج واژه هاي ديگر وجديد نسبت به نيازمنديهاي روز افزون و شرايط محيط زيست پديد آمد بطوريكه كتاب آسماني تورات كه كتابي است قديمي و نسبتاً قطور در حدود 5 هزار لغت دارد در حاليكه قرآن كريم كه پس از تورات و انجيل و بعد از گذشت حدود سه هزار سال نازل گرديده ، داراي دوازده هزار واژه مي باشد و نيز فرهنگ معين كه معتبرترين فرهنگ فارسي مي باشد و مجموعه اي از لغات فارسي – عربي تركي و فرانسويست جمعاً از هشتاد هزار واژه ***** نمي كند در حاليكه اگر به فرهنگ لغات فرانسه امروزي نظري بيفكنيم خواهيم ديد كه تنها اسامي گياهان وگلها و نباتات طبی حدودیک میلیون و300 هزار واژه جديد دارد. البته لغات مترادف و هم وزن در زبانهاي مختلف وجود داشته و تغبيرات كوچكي در آنها پيدا شده است ولي بكلي از ميان نرفته است. بعنوان مثال كلمه (برود) در زبان فارسي در گيلگي به (بوشو) در زبان سمناني به (بنته ) و در زبان كردي به (بچو) تبديل شده ولي كلمه گئد در زبان تركي ايراني يعني برو هيچگونه تغيير نيافته و وجه مشتركي با واژه هاي مزبور ندارد .يا كلمه ايست در زبان فارسي با كمي تغيير در روسي بصورت (ايستوي ) درآمده و در زبان كردي بصورت (اويستا) ديده مي شود همچنين كلمات پدر و مادر از زبان انگليسي و آلماني بصورت (فادر و مادر) مشاهده مي شود.
    به هرتقدير و با تمام اين تفاسير بايد گفت زبان فارسي با وجود حكومت هاي ترك زبان چون غزنويان – سلجوقيان – اتابكان – ايلخانان – تيموريان – قره قويونلو و آق قويونلو- صفويان – افشاريان و قاجاريه نكرده و اصل و ريشه خود را حفظ نموده است و زبان آذري نيز با وجود چندين ميليون آذربايجاني نمي تواند از ابتدا تاكنون تغيير چنداني كرده باشد و ريشه آن همان آذري قديم است . كلمه آذربايجان خود دليل براين ادعاست (کاویانپور،1378، ص87-85).
    زبانهاي رايج در آذربايجان غربي در حال حاضر
    در حال حاضر در آذربايجان غربي زبانهاي آذري و كردي زبانهاي اصلي را تشكيل مي دهند و اقليت هاي مذهبي نيز به زبانهاي آشوري – ارمني و كليمي تكلم مي كنند .زبان آذري از نظر دستوري بسيار غني است و شايد بتوان گفت يكي از غني ترين وكامل ترين ادبيات فولكلوريك جهان به شمار مي رود .
    با اينحال در سالهاي اخير زبان آذربايجانيان كم كم به فارسي تغيير مي يابد .
    همانطوركه زبان گيلکي رو به اضمحلال است و تقريباً جاي خودرا به فارسي داده است و اين درحالي است كه در آغاز قرن بيستم 2780 زبان وجود داشته و اينك درانتهاي قرن 600 زبان بيشتر وجود ندارد . اين روند اضمحلال در عين حال كه حتمي است اما موجب تاثير و تاسف نيز هست چرا كه هر زبان حامل گنجينه اي از فرهنگ و مدنيت است .بديهي است كه زبان هاي قوي با بالندگي روز افزون غني تر شده و زبان هاي ضعيف میدان را ترك خواهند كرد . اما تلاش براي نابودي هر زباني، حركتي غير انساني و مذموم است. چرا كه خصوصاً در ايران اسلامي (زبان ولهجه های مختلف) خود عامل وحدت ، مليت و اسلامیت بوده و هست و بايد گفت كه همدلي از هم زباني بهتر است. ايراني مقتدر و يكپارچه در سايه اتحاد همه مردم ايران ، با هر زبان و لهجه اي متصور است و هرگونه دامن زدن به اختلاف زباني در كشور جز، به نفع دشمنان كشور نيست(كريمي،1384،ص130).
    زنده باد ایران و ایرانی
    #5 ارسال شده در تاريخ 17th August 2009 در ساعت 22:06

  6. viunj آواتار ها
    viunj
    مدیر سابق
    Mar 2009
    9,904
    1,444
    تشکر شده : 5,203

    پیش فرض

    ویژگی های انسانی
    نژاد
    در فلات آذربايجان در دوران ما قبل تاريخ مردمان بومي نژاد زندگي مي كردند كه فاقد تشكيلات خصوصي بودند و اغلب به كشاورزي و دامداري و پرورش اسب مشغول بودند اين مردم مسالمت جو پس از ورود آريايي ها جذب اقوام مهاجر گرديده و در كنار هم زندگي صلح آميز داشتند و پس از گذشت قرنها مردمان بومي و غير بومي با هم در آميخته و ادغام گرديدند. يكي از اقوام آريايي كه در اين زمين استقرار يافته بود قوم ماد بود و اين سرزمين را بنام بزرگ خاندان خود ماداي ناميدند. مردم ماد در قبيله هاي جداگانه مي زيستند ولي هنگام بروز خطر با هم متحد مي شدند چون منطقه آذربايجان داراي مراتع و چشمه سارهاي فراوان بود ، لذا درطول زمان و بتدريج بر قبايل افزوده شده و شهرنشيني آغاز گرديد . احتمالاً امير نشيني ها را تشكيل دادند .

    نژاد مادها
    در تاريخ عهد عتيق آمده است ،پسران حضرت نوح كه به اتفاق هشتاد نفر از كشتي بيرون آمدند سام – حام – يافث بودند و ملل جهان از ايشان منشعب شده اند .
    حضرت نوح (ع) پسرش يافث را بعلت احترامي كه زياده از ديگران به پدرش قائل بود دعاي خير كرده گفت : خداي تعالي يافث و فرزندان وي را بركت و وسعت دهد و فرزندان وي در خيمه هاي فرزندان سام ساكن شوند و خداوند ....
    ايلام – آشور-آرام از فرزندان سام،پسر بزرگ حضرت نوح – لوط – كنعان – كوش ... از پسران حام و جومر – ماجوج – ماداي-ياوان و... از پسران يافث بودند.ماداي پسر يافث پس از پدرش سرپرستي طايفه را بعهده گرفت. بعلت كثرت جمعيت يافثي نژاد در آسياي مركزي كه منبع جوشان جمعیت بود درطول دهها قرن كه مورخان آنها را اقوام مختلف آريايي مي نامند مهاجرت صحرا نوردان آغاز گرديد.
    مهاجرت نژاد آريايي
    مهاجرت تدريجي اقوام آريايي براي بدست آوردن سرزمين هاي جديد كه در اثر كثرت نسلهاي جديد بوجود آمده بود در مدت طولاني و پس از يك هزار سال طول كشيده است. حدود هزاره سوم بيش از ميلاد قبايل آريايي از آسياي مركزي به سرزمين وسيعي كه امروز ايران نام دارد سرازير شدند ، مهاجرت آنان همچنان تا هزاره دوم ادامه داشت . قبايل مهاجر در بعضي مناطق بر بومیان پراکنده محلی غالب آمدند ودربعضی جاها باآرامش در كنار آنان سكونت اختیار كردند. بنابر آنچه كه دانشمندان باستان شناس غرب معتقدند موطن اصلي قوام آريايي در آسياي مركزي – مناطق كوههاي اورال و آستائي تركستان بوده است و اقوام آريايي ماد از طريق قفقاز به ايران مهاجرت كردند .علاوه بر مادها اقوام پارس –پارت نيز كه از اقوام آريايي بوده به این سرزمین مهاجرت کرده ودر ایران مستقر شدند.
    درشمال و شمالغربي ايران كنوني طوايف مادیها (میدي ها ) زندگي مي كردند كه محل سكونت آنها را ميديانا مي ناميدند. در جنوب و جنوب شرق ايران امروز طوايف پارس استقرار يافتند. حفاریها و كاوش علمي باستان شناسان درگوي تپه و تپه حسنلو نشانگر چندوچوني آثار فرهنگ مادها درآذربايجان بويژه آذربايجان غربي است. دومين پادشاه ماد حوزه قدرت خود را گسترش داد چون محدوده كشور ماد برایش كافي نبود به قوم پارس حمله برد و آن قوم را مطيع خود ساخت .
    دولت ماد در زمان سلطنت كياگزار به اوج عظمت و قدرت رسيد بطوريكه ماديهاي آريايي نژاد ، تسلط اقوام سامي نژاد آشور را در آسياي غربي متزلزل كرده و شالوده سلطه اقوام آريايي نژاد را بر دنياي آن روز بنيان نهادند. در واقع مادها اولين سلسله بودند كه بخشي بزرگ از ايران امروز را تحت حكومت دولت واحد درآورده و اساس كار را براي تشكيل يك دولت مقتدر فراهم ساختند .
    دولت مقتدر ماد به دلايل مختلف از جمله غفلت – استبداد – خوش گذراني و ...شكست خورده و قدرت به دولت هخامنشي واگذار مي شود(احمدكاويانپور،1378،ص44-42).
    ماد کوچک و آتروپات
    هخامنشيان درمدت حكومت طولاني خود فشار سختي را بر ملتهاي موجود ايران وارد آوردند و بسياری از تمدن هاي موجود را از بين بردند نارضایتی مردم ازاعمال خشن و زورگويانه آنان به حدي رسيد كه وقتي اسكندر مقدوني به ايران حمله كرد ، او را به چشم يك ناجي ديده و از او حمايت كردند .
    اسكندر مقدوني همه جاي ايران را تسخير كرد و بيشتر آثاررا به آتش كشيد و كمتر اثري از تمدن و مدنيت باقي نهاد اما او قدرت دستيابي به آذربايجان را نيافت حتي جانشينانش كه سلوکيان باشند نتوانستند به آذربايجان دست يابند ،چرا كه قهرماني بنام آتروپات يا آتورپات قيام كرد و ماد آتروپاتن را بنا نهاد و اين دولت در حقيقت ادامه دولت ماد مي باشد.سرزمين حكومتي ماد كوچك بخاطر آتروپات، آتروپاتكان ناميده مي شود .اين نام آذربادگان ، پس از آن آذربايجان گرديده است.(کریمی،1384،ص24).
    نژاد مردم آذربايجان غربي
    پس با توجه به تاريخ آذربايجان بايد گفت : مردم آذربايجان غربي اصيل ترين افراد ايراني و از نژاد آريايي هستند اين قوم از نژاد آرين مي باشند كه زبان و خصوصيات كلي ايرانيان دوره هخامنشي اشكاني و ساساني را حفظ كرده اند. حدود سه تا چهار هزارسال پيش مردمي بنام آريان از ميهن اصلي خود مهاجرت كرده و به سوي اروپا آمدند . دسته اي از آنان از اروپا گذشته و به سوي سرزمين ايران سرازير شدند. اين گروه به سه دسته پارت ، پارس و ماد تقسيم شده در نقاط مختلف ايران سكونت گزيدند. از آن جمله مادها در آذربايجان غربي و شرقي ساكن شدند. و به همين جهت مردم امروزي آذربايجان از اولاد همان نژاد هستند.
    با اينكه درطول تاريخ درنيمه هجوم تركان ومغولان ،دسته هاي مختلف نژاد مزبور در آذربايجان سكونت كردند و اختلافات بين نژاد اصلي و مهاجمان رخ داد ولي بايد گفت كه اقوام مهاجر به دليل كمي تعداد نسبت به ساكنان اصلي مستهلك گرديد واصالت نژاد اوليه (آريايي) محفوظ ماند(افشارسیستانی،1369،ص812-811).
    زنده باد ایران و ایرانی
    #6 ارسال شده در تاريخ 17th August 2009 در ساعت 22:06

  7. viunj آواتار ها
    viunj
    مدیر سابق
    Mar 2009
    9,904
    1,444
    تشکر شده : 5,203

    پیش فرض

    تاریخ باستان استان
    آذربايجان از ديدگاه باستان شناسي داراي اهميت بين المللي است. غار قازليق در آذربايجان شمالي از 10000 سال پيش محل سكونت انسان ها بوده است و آثار حك شده بر ديوارهاي آن امروز پا بر جاست.
    در آذربايجان ايران نيز آثار گرانبهايي به دست آمده است كه نشانگر تمدن چندين هزار ساله است. از آن جمله تپه حسنلو كه در سال 1947 توجه باستان شناسان جهان را به خود معطوف كرد تمدن 3700 ساله اي را بيان مي كند.
    به دست آمدن جام زرين كه اينك در موزه ايران باستان نگهداري مي شود نشان از وجود تمدني والا و پيشرفته دارد. باستان شناسان بزرگ جهان از جمله رابرت دايسون (R.H. Dison) از دانشگاه پنسيلوانيا در سال 1956 اين تپه را از دژهاي ماننا شناسايي كرد. تپه ديگري در گوي تپه در حومه اروميه (6كيلومتري اين شهر)‌ در سال 1948 به سرپرستي برتون براون انگليسي مورد كاوش قرار گرفت و يك صفحه مفرغي با تصوير گيل گميش به دست آمد و رابطه سومريان با آذربايجان را به وضوح عيان ساخت. در كنار آن آلات و ابزار مفرغي ديگري به دست آمد كه به دوران سومريان مربوط مي شد. در اين منطقه جمجمه انسان هاي شمالي ديده شد. ظروف سفالين صيقلي و قرمزرنگ يا خاكستري كه به سفالهاي هيتي در آسياي صغير مشابهت داشت به دست آمد.در ناحيه ماكو در سال 1924 مجسمه اي به دست آمد كه به هزاره سوم قبل از ميلاد مربوط مي شد.در طالش توسط باستان شناس معروف دومورگان گورهايي كشف شد به همراه ابزارآلات و اشياي مفرغي كه به سال 2100 قبل از ميلاد مربوط مي شد. در اينجا علاوه بر زوبين و داس ، خنجر و شمشير ف مجسمه هاي كوچك حيوانات نيز به دست آمد.
    در 30 كيلومتري تبريز در نزديكي خسروشاه در محلي به نام قره تپه در مرداد ماه سال 1339 توسط يك گروه انگليسي به سرپرستي مستر چارلز برني” Burny ..Charlz" استاد دانشگاه منچستر آثاري مربوط به 2500 سال قبل از ميلاد به دست آمد.
    دكتر جواد مشكور در كتاب نظري به تاريخ آذربايجان از تمدن هاي چندي نام مي برد كه همگي داراي زبان التصاقي بوده و حكومت هاي پايداري در آذربايجان برقرار كرده اند.از آن جمله از تمدن و حكومتهاي هوريان ، لولوئيان ، ماننا ، آشوريان ، اورارتو و مادها نام مي برد و كتيبه هاي فراواني كه از اين حكومتها در جاي جاي آذربايجان باقي مانده است سخن مي راند.
    از آن جمله از كتيبه هو – او – اور كه به خط هيتي هورلي آمده است و مربوط به قرن 15 قبل از ميلاد است و به هوريان منصوب است نام مي برد. از لولوئيان كه با ايلاميان قرابت زباني دارند از كتيبه اي در 2200 قبل از ميلاد در جنوب غربي درياچه اروميه ياد مي كند.
    دكتر جواد مشكور قرابت اين كتيبه با سنگ نبشته اي بر صخره اي بر سر پل ذهاب را يادآور مي شود.
    از گوتيان كه قرابتي با عيلاميان دارند در كوه هاي زاموا (Zamua) در آذربايجان سنگ نبشته هايي مانده است كه خوانا نيستند.
    كتيبه ديگري در بسطام از بخش قره ضياءالدين از توابع شهرستان خوي به دست آمده است كه امروز در موزه ايران باستان نگهداري مي شود و داراي 16 سطر مي باشد.سنگ نبشته نشتيبان در دره ی قره كوه نزديك سراب ، كتيبه داش تپه در جنوب درياچه اروميه به سده 19 قبل از ميلاد مربوط مي شود.
    در سال 1947 نيز در نزديكي سقز در محل ايزيرتو «Izirtu» پايتخت ماننا گنجينه اي به دست آمده كه آن را به هنر سكايي نسبت دادند. مانناها حدود سال هاي (660-659) از سكاها شكست خوردند. همه اين كتيبه ها و آثار هنري به دست آمده امروز موجودند و از تاريخ چند هزار ساله اراضي امروزي آذربايجان خبر مي دهند و اين نشان مي دهد كه آذربايجان در طول هزاره هاي قبل از ميلاد داراي تمدن والايي بوده است(كريمي‏، 1384 ص29-27).
    زنده باد ایران و ایرانی
    #7 ارسال شده در تاريخ 17th August 2009 در ساعت 22:07

  8. viunj آواتار ها
    viunj
    مدیر سابق
    Mar 2009
    9,904
    1,444
    تشکر شده : 5,203

    پیش فرض

    سابقه تاريخي استان آذربايجان غربي در تقسيمات كشوري
    پس از استقرار حكومت قاجاريه و در زمان فتحعلي شاه ، ايران به پنج ايالت و تعدادي ولايت بزرگ و كوچك (درجه اول و دوم) تقسيم گرديد كه گاهي عنوان مملكت زير داشتند ايالت هاي مزبور آذربايجان (غربي و شرقي) ، خراسان ، خوزستان ، فارس و كرمان بوده اند.ناصرالدين شاه در اواسط سلطنت خود ، كشور را به چهار ايالت و 23 ولايت تقسيم كرد. ايالت ها به شرح زير بودند:
    1- آذربايجان
    2- خراسان و سيستان
    3- فارس و لارستان
    4- كرمان و بلوچستان
    تا برقراري حكومت مشروطه مقررات مدون و ثابتي براي تقسيمات كشوري وجود نداشت تا اينكه مظفرالدين ميرزا در 18 خرداد 1275 شمسي به سلطنت رسيد. بر اثر اقدامات همه جانبه آزاديخواهان در 13 مرداد 1285 شمسي مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت را صادر كرد.
    در اصل سوم متمم قانون اساسي ايران درباره تقسيمات كشوري مقرر مي شود :
    «حدود مملكت ايران و ايالات و ولايات و بلوكات آن تغييرپذير نيست مگر به موجب قانون»
    در سال 1287 شمسي با تلاش نمايندگان مجلس شوراي ملي قانون تشكيل ايالت ها و ولايت ها تصويب مي شود.در ماده دوم آن تقسيمات كشوري ايران بدين شرح ذكر گرديده است :
    «ايالت قسمتي از مملكت است كه داراي حكومت مركزي است و فعلا منحصر به 4 ايالت ميباشد.»
    آذربايجان- كرمان و بلوچستان – فارس و بنادر – خراسان و سيستان.
    ولايت نيز چنين تعريف شده است:
    «ولايت قسمتي از مملكت و حاكم نشين جز است كه داراي يك شهر حاكم نشين و توابع باشد اعم از اينكه حكومت آن تابع پایتخت يا تابع مركز ايالتي باشد»در قانون مزبور نامي از ولايت و تعداد آنها برده نشده ولي در عمل 12 ولايت وجود داشته است.
    تقسيماتي كه در 1286 شمسي انجام شده بود تا سال 1316 معتبر بود ولي در اين سال مجلس شوراي ملي ، تقسيمات جديد كشور را تصويب مي كند و دولت اجازه مي يابد كه پس از مطالعات لازم كشور را به موجب وسعت و اهميت به استان ، شهرستان و بخش تقسيم كند و در اين زمان به موجب قانون تقسيمات كشوري مملكت به 10 استان و 49 شهرستان تقسيم مي شود.در اين تقسيم بندي منطقه آذربايجان به دو استان آذربايجان شرقي (استان سوم و آذربايجان غربي استان چهارم تقسيم شد)در اين تقسيم بندي استان سوم شامل تبريز – اردبيل و استان چهارم شامل خوي – اروميه – مهاباد – مراغه و بيجار بود.
    طرح تفصيلي اين تقسيم بندي تا سطح بخش براي استان چهارم به شرح زير بوده است:
    خوي : ماكو – سيه چشمه – پلدشت – سلماس
    اروميه : اروميه – اشنويه – سلدوز (نقده)
    مهاباد : مهاباد – بوكان – سردشت – بانه – سقز – شاهين دژ – تكاب
    مراغه : مراغه- مرحمت آباد – سراسكند – ميانه
    بيجار : بيجار
    در خرداد ماه 1325 شمسي همزمان با به قدرت رسيدن فرقه دمكرات آذربايجان به رهبري پيشه وري، دو استان سوم و چهارم درهم ادغام شده و استان آذربايجان را تشكيل مي دهند اما اين اتحاد ديري نپائيد ، چنانکه در سال 1337 طي قانوني كه در آبان ماه همان سال تصويب و به مورد اجرا گذاشته شد ، آذربايجان دوباره به دو استان و به شكل قبلي، استان هاي سوم و چهارم تقسيم گرديد كه استان چهارم ، آذربايجان غربي شامل شهرهاي زير بود:
    رضائيه (اروميه) - خوي – شاپور (سلماس) – مهاباد و مياندوآب (افشار سیستانی،1369،ص416-415).
    «شايان ذكر است در زمان سلطنت رضاشاه اسامي اغلب شهرهاي مرزي تغيير نام يافت و از سال 1305 ش شهرهاي سلماس (شاهپور) – اروميه (رضائيه) – سلدوز (نقده) – ساوجبلاغ مكري (مهاباد) نام گرفتند (کاویانپور،1378،ص352).
    در سال 1339 كشور در قالب 14 استان ، 6 فرمانداري كل (شهرستان) ،139 فرمانداري (شهر) و 449
    بخشداری تقسیم می شودودرسال 1345ازلحاظ تقسیمات کشوری،کشور به14 استان و 9 فرمانداری کل تقسیم میشود ( افشارسیستانی،1369،صص418-417) .
    با انقلاب شكوهمند اسلامي كه در بهمن ماه سال 1357 به پيروزي رسيد تغييراتي در اين تقسيمات صورت گرفت. كشور ايران در سال 1365 به 24 استان و 195 فرمانداري و استان آذربايجان غربي به 9 شهرستان – 19بخش – 20 شهر – 64 دهستان و 3206 آبادي تقسيم گرديد(افشارسیستانی،1369،ص419).
    زنده باد ایران و ایرانی
    #8 ارسال شده در تاريخ 17th August 2009 در ساعت 22:07

  9. viunj آواتار ها
    viunj
    مدیر سابق
    Mar 2009
    9,904
    1,444
    تشکر شده : 5,203

    پیش فرض

    موقعیت جغرافیایی،حدود،وسعت
    استان آذربايجان غربي با احتساب دریاچه ارومیه 43660 کیلومتر مربع و بدون احتساب دریاچه 37،463،416 کیلومتر مربع وسعت دارد كه 65/2 درصد مساحت كل كشور را تشكيل ميدهد. از اين مقدار حدود يك ميليون هكتار آن زمين هاي قابل بهره برداري ميباشد.استان آذر بایجان غربی بين 35 درجه و 58 دقيقه تا 39 درجه و 37 دقيقه عرض شمالي «خط استوا» و 44 درجه و 2 دقيقه تا 47 درجه و 23 دقيقه طول شرقي «از نصف النهار گرينويچ» قرار گرفته است.استان اذربايجان غربي در شمال غربي ايران قرار گرفته و از شمال به كشورهاي جمهوري خودمختار نخجوان و ارمنستان از مغرب به كشورهاي تركيه و عراق ، از جنوب به استان كردستان و از مشرق به استان هاي آذربايجان شرقي و زنجان محدود مي گردد. طول مرز آبی و خاكي اين استان با كشورهاي همسايه ، مجموعا 823 كيلومتر و به ترتيب زير ميباشد:
    ازطرف شمال نزديك به 135 كيلومتر ، مرز آبي رودخانه ارس با نخجوان و ارمنستان ، از طرف شمال وغرب نزديك به 488 كيلومتر مرز خاكي با كشور تركيه ، از طرف غرب نزديك به 200 كيلومتر مرز خاكي با كشور عراق.
    مرز ايران و جمهوري هاي نخجوان و ارمنستان را در آذربايجان غربي ،رود مرزي ارس دربر مي گيرد كه از محل تلاقي قره سو به ارس شروع مي شود ودر محل به هم پيوستن آق چاي به ارس خاتمه مي پذيرد. اين خط مرزي 135 كيلومتر طول دارد.بخشي از اين مرز طبيعي را درياچه ارس كه در پشت سد ايجاد شده است تشكيل ميدهدو از طرف ايران قزل قشلاق و از طرف جمهوري نخجوان ، مركز نخجوان قرار گرفته است.
    استان آذربايجان غربي طولاني ترين مرز را با استان آذربايجان شرقي دارد به طوريكه اين مرز از به هم پيوستن رودآق چاي به ارس در غرب جلفا شروع شده وپس از عبور از شرق رود مزبور و قطع راه مرز به بازرگان و ناحيه ولديان «خوي » و راه آهن ايران – تركيه درياچه اروميه كه مرز طبيعي دو استان است را در جهت شمال غربي به جنوب شرفي پشت سر گذاشته ، در جنوب درياچه اين امتداد در جهت جنوب شرقي مسير زرينه رود «جغتو» از ميان كلكان «مراغه» و مياندوآب چاراويماق «هشترود» و صائين قلعه «شاهين دژ» و احمد آباد سفلي «تكاب» عبور نموده و در مرز زنجان خاتمه مي يابد.
    مركز آذربايجان غربي و كردستان جهت غربي – شرقي داشته و از دره رود كلوي «زاب صغير» شروع شده و پس از عبور از ميان نواحي سردشت ، بانه ، بوكان ، سقز و قطعه شاخه هاي سيمينه رود و درياچه زرينه رود و عبور از جنوب تكاب در چهارطاق در نقطه اتصال سه استان زنجان ، كردستان و آذربايجان غربي خاتمه مي يابد.استان آذربايجان غربي كمترين طول مرز را با استان زنجان دارد كه از طريق منطقه تكاب به ماهنشان از استان زنجان اتصال پيدا مي كند و جهت آن شمال غربي – جنوب شرقي است و اكثر اين ناحيه از كوه هاي مرتفع پوشيده شده است (وحدت طلب وشیرازی ،1383،ص23-22).
    زنده باد ایران و ایرانی
    #9 ارسال شده در تاريخ 17th August 2009 در ساعت 22:07

  10. viunj آواتار ها
    viunj
    مدیر سابق
    Mar 2009
    9,904
    1,444
    تشکر شده : 5,203

    پیش فرض

    تن پوشها:

    كراس: پيراهني است آستين دار وبه رنگ سفيد، با يقه اي ايستاده كه با چند رديف دگمه بسته مي شود. جنس آن از كتان بوده در سردست هاي مربوطه داراي زايده هاي سه گوشي است كه سوراني «sorâni» ناميده مي شود.

    سخمه «saxma»: جليقه اي است كه از روي كراس
    پوشيده مي شود.

    برغوز:«barxuz »: شلواري است كه بر خلاف شلوارهاي مردان كرد جنوب استان داراي خشتك‌هاي راست ودم پايي نسبتاً گشاد است.

    راني«râni»: پيراهني است ازجلو باز و بدون دگمه كه از روي سخمه مي پوشند. اين پيراهن آستين دار بوده و يقه اي ساده دارد.

    پستك «pasta»: جليقه اي است بدون آستين كه از جنس نمد بافته شده است .

    شوتيك «šutik»: شالي است بلند و با جنسي از پارچه هاي نايلوني كه به دور كمر بسته مي شود.


    پوشاك زنان ايل هركي:

    كوفي «kufi»: كلاهي است از جنس نمد نرم با ريشه هايي در دور آن. اين كلاه را با بندي كه در زير چانه قرار مي دهند روي سر محكم مي كنند.

    زمال «dezmal»: روسري چهارگوش ريشه داري است كه زنان تركمن هم از آن استفاده مي كنند.

    درپي «darpi»: شلوار خشتك داري است كه از جنس پارچه هاي نخي يا پشمي دوخته مي شود معمولاً دم پاي درپي با كشي كه در ليفه ي آن جاي داده مي شود بر روي پاها محكم مي شود.

    كراس «krša»: پيراهن بلندي است داراي يقه اي گرد و ساده كه از ناحيه ي جلو يقه به اندازه تقريبي 20 سانتيمتر باز است. نيم تنه ي بالايي كراس ساده ولي نيم تنه ي پاييني گشاد و در ناحيه ي روي شكم چين دار است.

    فيستان «fistân»: بالاپوش آستين دار بلند، و بدون دكمه اي است كه تا روي پا مي رسد. فيستان از جنس پارچه هاي مخملي زري دار تهيه شده و آستري آن را از جنس چيت انتخاب مي كنند.

    جليقه: جنس جليقه از نوع فيستان بوده و داراي آستين هاي كوتاهي است. جليقه از جلو باز بوده و بدون دگمه است.

    شَلمه «šalma»: همان شال كمر زنان است كه از جنس ترمه نسبتاً ضخيم تهيه مي شود. طول شلمه معمولاً يك و نيم برابر دور كمر فرد مي شود.


    پوشاك كردهاي ساكن در جنوب استان

    سرپوش هاي مردانه:

    كِلاو «kelâv»: عرق چيني است با طرح كاسه اي كه در رنگ هاي سياه و سفيد بافته مي شود.

    جمه داني «jamadâni»: دستمال چهارگوش با كناره هاي ساده يا ريشه داري است كه مردان دور كلاه خود مي پيچند.

    تن پوشها :
    معمولاً مردان كرد ساكن در شهرها و روستاهاي جنوب استان اعم از: شهرستانهاي اشنويه، سردشت، پيرانشهر، مهاباد و بوكان از سه مدل لباس به نامهاي رانك جوغه، كواپاتول و مرادخاني استفاده مي كنند كه به شرح زير توضيح داده مي شود.

    كوا «kavâ»: تن پوشي است آستين دار، با چند رديف دكمه كه بلندي آن تا روي ران شخص مي رسد. با توجه به سليقه ي پوشندگان آن آستين هاي كوا مي تواند سردشت و دكمه دار يا ساده و بدون سر دست باشد.

    پاتول «pâtul»: پاتول در واقع شلوار تن پوش ذكر شده است كه داراي پارچه اي گشاد و خشتك دار و دم پايي نسبتاً تنگ است.

    جوقه «joqe»: تن پوش پيراهن مردانه اي است كه از جلو باز بوده و فاقد دكمه و يقه است. جوغه آستين دار بوده و بلندي آن تاروي ران مي رسد. اين تن پوش نسبت به پارچه هاي ديگر اين است كه پارچه آن توسط بافندگي جولايي از موي بز بافته مي شود.

    رانك «rânka»: رانكَ در واقع شلوار جوقه بوده و طرح و شكلي همانند پاتول دارد.

    مراد خاني: نوع ديگر پيراهني كه بيشتر مردان مسن برتن مي كنند موسوم به مراد خاني است. تنها تمايز اين پيراهن با كوا در نوع يقه ي آن است كه بر گرد ساده اي دارد.

    كراس: كراس همان پيراهن مردان كرد است كه در ايام قديم از پارچه هايي به رنگ سفيد و از جنس نخي تهيه و دوخته مي‌شد. اين پيراهن داراي يقه ي آخوندي بوده و با چند دكمه كه در ناحيه ي جلو به آن دوخته شده و به هم محكم مي شوند.
    در كراس هاي قديمي زايده مثلثي شكل از جنس پارچه هاي نخي و به رنگ سفيد در انتهاي آستين ها دوخته مي شد كه به انگو چيك «angučik» يا سوراني «sorâni» معروف بود. معمولاً پس از پوشيدن كوا انگو چيك ها را از سردست بيرون آورده و از مچ تا نزديك آرنج آنها را روي ساعد دست مي پيچند. امروزه استفاده از سوراني به ندرت مشاهده مي شود.

    - پِشتِند «peštend»: پشتِند همان شال دور كمر مردان است كه معمولاً از پارچه هايي با جنس نخي گلدار و به طول 4 الي 5 متر تهيه مي شود.

    - پَسته «pasta»: تن پوش نمدي جليقه مانندي است كه فاقد دگمه و آستين بوده و مختص مردان كُرد است. اين تن پوش معمولاً در فصل زمستان مورد استفاده مردان ميان سال و مسن است.

    پاي پوش هاي مردانه:

    - كالاش «kâlâš»: كالاش در واقع همان گيوه است كه زيره ي آن را از نوارهاي پارچه اي به هم فشرده تهيه مي كنند. معمولاً رويه آن را زنان از نخ هاي سفيد رنگ بافته و به دست گيوه دوز مرد مي‌سپارند. اين نوع كفش اغلب از شهر سردشت تهيه شده و امروزه به ندرت مورد استفاده قرار مي گيرد.

    - كاله «kâle»: يا به عبارتي چاروق از جمله پاي پوش هاي مردان در ايام قديم بود كه زيره و كناره‌هاي آن به طور يك دست از پوست سر گاو تهيه شده و رويه ي آن به وسيله ي تسمه هايي از پوست به صورت حصيري به هم بافته مي شد. در حال حاضر از اين نوع پاي پوش هيچ گونه اثري مشاهده نمي شود. امروزه اكثريت مردان از كفش هاي متداول ساخته شده از مواد نفتي يا كفش هاي چرمي استفاده مي كنند.
    استفاده از جوراب هاي پشمي موسوم به گوروي «goravi»، بافته شده از پشم گوسفند توسط زنان روستا از معمول ترين پاي پوش هاي مردان است كه امروزه هم كم و بيش مي توان در پاي مردان مسن مشاهده كرد.

    پوشاك زنانه:

    سرپوش هاي زنان:

    - دسمال «dasmâl»: روسري سه گوش دراز و توري است كه هنگام بستن، گوشه ي كوچك و پهن آن را در پشت قرار داده و دو گوشه ي بلند ديگر را از زير چانه به صورت مورب بر روي هم گذاشته و از پشت به هم گره مي زنند.

    - لاچيكه «lâčika»‌: نوعي روسري چهارگوش نخي است كه براي بستن آن دو گوشه ي متقاطع آن را روي هم قرار داده و به شكل سه گوش در مي آورند. پس از اين كه آن را روي سر انداختند، يك گوشه در پشت فرد قرار گرفته و دوگوشه ي ديگر را در زير چانه به هم گره مي زنند.

    - كوچكو چرخَه «kučku čarxa»: كلاه مانندي است كه از پارچه هاي لطيف رنگي و به شكل گرد تهيه‌ مي شود. زنان پس از اين كه آن را بر روي سر خود گذشتند. دستمال يا روسري خود را به دور آن مي پيچيدند. در حال حاضر اين نوع كلاه كاربرد خود را از دست داده است.

    تن پوش هاي زنان:

    - كراس «kerâs»: پيراهن معمولي زنان كرد است با طرحي ساده و چين داره نيم تنه ي پايين چين دار بوده و بلندي آن تا روي پاها مي رسد. نيم تنه بالاي كراس داراي يقه اي گرد و ساده و آستين دار است در ناحيه ي سر دستهاي آستين داراي زايده مثلثي شكل بلندي است كه «ان گوچيگ» ناميده مي شود. معمولاً زنان دو سر كوچك آن را به هم گره زده و به پشت سر خود مي اندازند.

    - درپي «darpi»: در پي همان شلوارهاي متداول زنان است كه داراي پاچه اي نسبتاً گشاد و دم پايي معمولي است، و براي اين كه دم پاي اين شلوار مچ پا را پوشش دهد در ليفه آن بند كشي مي اندازند.

    - پيشتند «pištend»: پيشتند همان شال دور كمر زنان است كه در اندازه هاي 4 الي 6 متري تهيه مي شود. زنان اين شال را بطور خيلي ساده و از روي هم ما بين كمر و بالاي باسن خود مي پيچند.

    - كولوجه «kuluje»: جليقه اي است آستين دار كه زنان آن را از روي كراس مي پوشند. بلندي آن تا كمر رسيده و تنها يك دكمه براي بستن داشت.

    پاي پوش هاي زنان:
    معمول ترين كفشي كه زنان در ايام قديم مي پوشيدند همان كاله «kâle» = (چاروق) بود كه طرح و شكلي همانند كاله‌يِ مردان داشت. در حال حاضر زنان به جاي
    چاروق از كفش هاي معمول چرمي و لاستيكي كه به وفور در
    بازار يافت مي شود استفاده مي كنند.
    پوشيدن جوراب هاي پشمي بافته شده از پشم گوسفند در ايام
    قديم از معمول ترين جوراب ها بود كه بيشتر در فصل زمستان
    مورد استفاده قرار مي گرفت.‌درحال‌حاضرزنان ازجوراب‌هاي
    ماشيني استفاده مي كنند.
    زنده باد ایران و ایرانی
    #10 ارسال شده در تاريخ 17th August 2009 در ساعت 22:07

  11. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •