شناخت بیماری اعتیاد
: به نام خدا

این بیماری را میتوان یکی از پیچیده ترین بیماریهای بشر دانست زیرا نقطه شروع و انتهای آن نا مشخص است وشخص بیمار را بطور مرموزی گرفتار خود میکند اعتیاد یک بیماری روانی است که با تاثیر گذاری بر روی احساسات فردقدرت تفکر صحیح را از او میگیردوچنانچه فعالیت این بیماری شدت پیدا کند قربانی خود را تبدیل به هیولایی میکند که آمادگی لازم برای اجرای هر کاری رادارد.
بیماری اعتیاد از بین نمی رود ولی می توان جلو ی فعالیت آنرا گرفت چیزی که باعث می شود یک فرد معتاد شود بیماری اعتیاد است نه ماده خاصی مانند مخدر و الکل زیرا اینطور به نظر میرسد که اکثریت جامعه فقط مصرف کنندگان مواد مخدرو مشروب را بعنوان معتاد میشناسند اعتیاد یعنی وابستگی به هر چیز غیر الهی که ریشه آن را باید در دنیا جستجو کنیم در کل میتوان گفت وقتی ما بطور خواسته یا ناخواسته از خداوند فاصله میگیریم بخاطر رسیدن به آرزوهای پوشالی ، لذتها وهوسهای زودرس ،طماع میشویم و این طمع دید حقیقت بین ما را کور میکند وبرای بدست آوردن آن از هر کاری دریغ نمیکنیم حال هر چیزی که باشد مثل رسیدن به پول ،شهوت ،****** ، قمار ، مواد مخدر،مشروب و غیره.... پس میتوان بیماری اعتیاد را بیماری بی خدایی نیز بنامیم .
اگر بخواهیم تعریف دیگری از این بیماری داشته باشیم میتوانیم بگوییم این بیماری مزمن ، پیشرونده، لاعلاج وخطرناک است که اگر در نقطه ای آن را متوقف نسازیم باعث بروز صدمات جبران ناپذیری میگردد وچون اعتیادمسبب اکثرناهنجاریهای اجتماعی وآسیبهای روحی روانی است، دیدگاه جامعه نسبت به یک فرد معتاد نگاه مثبت وزیبایی نیست هر چند که دارای تحصیلات، موقعیت ، پست ، مقام و دارایی باشد، زندگی او نهایتا" به مرگ ونیستی در انزوا و بدنامی ختم می شود.
هر فردی که دارای این بیماری باشد تعادل در زندگی اووجود ندارددر هر کاری افراط و تفریط میکند هر چیزی که به او لذت بدهد حتی اگر آنی باشدآن را انجام میدهدآنهم به شکل افراطیدرنتیجه اختیار زندگی را از دست میدهدو چیزی به اسم کنترلدر تمام زمینه های زندگی ندارد ورفته رفته اراده خود را از دست میدهد.
در نتیجه میتوان گفت که اعتیاد یک بیماری روانی مثل سایر بیماری ها میباشدکه میتوان آن را مهار کرد واین کار با آگاهی پیدا کردن در موردبیماری وشناخت لازم برای درمان آن امکان پذیر خواهد شد بطور مثال :اگر ما یک مصرف کننده موادمخدر را در نظر بگیریم میتوان گفت که او فکر میکند که فقط کافیست برای مدتی مواد مصرف نکندوبعدازآن همه جیز درست خواهد شد ، اما اینطور نیست زیراتجربه نشان داده بیماران مبتلا به این بیماری بارهاو بارها ترک کرده واز لحاظ فیزیکی وجسمی بهبود پیدا کرده اند اما همیشه فکر شان مصرف دوباره مواد بوده است باید قبل از هر چیزبدنبال را ه حلی برای تغییر دادن این تفکر بیابیم واینکه بعد از قطع مصرف چرا فرد مجددا بطرف آن کشیده میشود واین فکرمربوط به قسمت روانی بیماری اعتیاد است که شخص با اولین چراغ سبز از سوی بیماری که همان وسوسه است بدنبال دستاویز وبهانه میگردد تابه آن جواب مثبت دهد وچون هم میخواهد خویشتن خویش راالتیام بخشد و هم احساس گناه وپشیمانی نکند باخود فریبی و انکار کردن واقعیتها مجددا به دام می افتد اما از روی غرور وخودخواهی درخواست کمک نمیکندولی بعد از مدتی احساس خلا وکمبود شدیدی به سراغش میاید ترس از خانواده واجتماع احساس راحت نبودن واینکه فرد مجبور شودمحرم اسرارش را در جایی دیگر جستجو کندهمچنین مشکلات وشکست های زندگی باعث کمبود اعتماد به نفس دراو می گردد در اینجا فرد تمام سعی خود را میکندتا از این احساسات رهایی پیدا کند(ترس یکی از ریشه های بیماری اعتیاد)ترس در این میان نقش زیادی دارد( ترس از بی ارزشی، وبی توجهی ترس از تایید نشدن در اجتماع ،ترس از آینده وتنهایی ) همه این دردها وترسهاباعث می شود تاشخص معتاد دچار سر درگمی ونا امیدی شود در اینجا او مجددا بدنبال چاره میگردد وفکر میکند به تنهایی میتواند مشکل راحل کند واین همان عدم آگاهی نسبت به این بیماری است البته همه انسانها ازنظر ظاهری میدانند که این ماده آسیب رسان وخطرناک است مانند اینکه روی پاکتهای سیگار نوشته شده مصرف دخانیات زیان آوراست اما مبتلایان به استعمال دخانیات آن را به راحتی مصرف میکنند وتا زمانیکه به این یقین وباور نرسنداین مسئله را نمی پذیرند عده ای باکشیدن دردها وسختیهای فراوان به این مرحله از یقین میرسند وتعدادی دراوج اندوه ، ناامیدی و تنهایی جان خودرا دراین راه از دست میدهندو مرگ آنان پیام وعبرتی است برای کسانیکه هشیارترند این افراد با دیدن مشکلات وبدبختیهای دیگر مصرف کنندگان این آگاهی راپیدا میکنند که قبل از از دست دادن همه سرمایه های خود که همان، سلامتی، خانواده، شخصیت اجتماعی،آبرو، حیثیت و دارایی میباشد به فکر چاره باشند واین امر صورت نمیگیردمگربا دیدن شاهدان زنده وگوش کردن به وقایع زندگی وتجربیات آنها واینکه اینان هم روزی در چنگال این بیماری دست وپا میزدند واکنون با کمک خداوند و استفاده از تجربیات دیگر همدردانشان بدون هیچ مشکلی مانند سایر انسانها باخوبی ومهربانی،دور از هرگونه آلودگی در حال زندگی هستند که آنهم فقط با شرکت درجلساتی که به همین منظور تشکیل میشود امکان پذیر است پس بایدابتدا مصرف را متوقف و بعد از آن نسبت به درمان فکری وروحی آن پرداخت.
نگارش: سید مجتبی طباطبایی