••๑۩๑۞๑۩๑ شعرهای عرفانی ๑۩๑۞๑۩๑ •• - صفحه 3
صفحه 3 از 17 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 163

موضوع: ••๑۩๑۞๑۩๑ شعرهای عرفانی ๑۩๑۞๑۩๑ ••

  1. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    ای شاهد ِ جان باز آ
    در غیب ِ جهان کم زن

    نقش ِ رخ ِ زیبا را
    در پرده ی عالم زن

    در نظم ِ جهان دستی،
    بر طره ی پر خم زن

    مانند ِ خلیل، ای جان،
    آتشکده گلشن کن

    بازار ِ بتان ب******،
    راه ِ بت ِ اعظم زن

    لاهوت ِ مسیحا را،
    محو ِ رخ ِ زیبا کن

    ناقوس ِ کلیسا را
    زین زمزمه بر هم زن


    (حکیم الهی قمشه ای)
    #21 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:26

  2. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    اگر از غوغاي عالم و اشتغالات ِ زندگي دمي فارغ شويم
    درختان را به هزار زبان سخنگو مي يابيم
    در جويبارها كتاب مي خوانيم
    و سنگ ِ موعظه مي شنويم
    و گوهر ِ نيكي را در هر چيز مي بينيم
    #22 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:26

  3. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    تاج من بر سرم نيست
    تاج ِ من بر قلب ِ من جاي دارد
    كه الماس و فيروزه آن را نياراسته
    و از ديده ها پنهان است
    تاج ِ من، خرسندي ِ من است
    كه به ندرت پادشاهي را از آن بهره داده اند .
    #23 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:27

  4. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    گفتمش : راز جهان
    گفت : به دانايي نيست
    گفتمش : ديدن جان
    گفت : به بينايي نيست
    گفتمش : ديوانه و شيدا شده ام مقصد چيست ؟
    گفت : بيداري دل
    گفتمش : آن دل كه رها گشت كجا خواهد رفت ؟
    گفت : جايي نرود قبله كه هر جايي نيست
    گفتمش : اين همه گويند و سرايند از عشق
    گفت : غير از اين راهي نيست

    بعد از كمي تفكر
    گفتمش : پير تو ، آقاي تو ، مولاي تو كيست ؟
    گفت : در دشت جنون پيري و مولايي نيست
    گفت : غير از اين راهي نيست
    گفت : در دفتر ما صبحي و فردايي نيست

    بعد از تاملي ديگر
    گفتمش : از نور خدا جلوه حق صحبت كن
    گفت : جز آينه چشم تو دريايي نيست
    گفتمش : آرامش خود را چه زمان خواهم يافت ؟
    گفت : آن دم كه بداني كه دگر روزي و فردايي نيست
    #24 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:28

  5. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام

    الهی به مستان جام شهود
    به عقل آفرینان بزم وجود

    به آنان که بی باده مست آمدند
    ننوشیده می می پرست آمدند

    دلم مجمر آتش طور کن
    گلم ساغر آب انگور کن

    در این حال مستی صفا کرده ام
    تو را ای خدا من صدا کرده ام

    نهادم سر سجده بر خاکت
    به درگاهت امشب دعا کرده ام

    تو شور عشقم داده ای
    مرا تو رسوا کرده ای

    به کوی اهل دل مرا
    تو مست و شیدا کرده ای

    کجا روم که چاره ساز ای خدا تویی
    نشان هر چه بی نیاز ای خدا تویی...
    #25 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:28

  6. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    «هوالحی»

    سوگند به رودها بادها نورها

    جهان در هر لحظه تولدي دارد

    آنچه هست در حركت است

    سوگند به حركت ها

    همه چيز رو به سوي خداوند دارد

    مي روند و مي آيند

    همه آفرينش در حركت است

    نشانه هايي براي صاحبان خرد

    ماندن و سكون عطر ندارد

    در طبيعت عطرآگين خداوند تفرج كنيد

    به آسمانها خيره شويد

    به خاك بنگريد

    همه رقصان و بيقرار

    ساعتي بيانديشيد

    به حركات فكر كنيد

    نشانه هايي براي داناترين انسانها

    چرا تفكر نمي كنيد؟!
    #26 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:28

  7. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    من از آنکه گردم به مستی هلاک

    به ایین مستان بریدم به خاک

    به اب خرابات غسلم دهید

    پس انگاه بر دوش مستم نهید

    به تابوتی از چوب تاکم کنید

    به راه خرابات خاکم کنید

    مریزید بر گور من جز شراب

    میارید در ماتمم جز رباب

    مبادا عزیزان که در مرگ من

    بنالد بجز مطرب و چنگ زن

    تو خود حافظا سر ز مستی متاب

    که سلطان نخواهد خراج از خراب

    .................................................. .......... .............

    تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
    تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
    مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
    آدم چو یکی قبله و معبود علی بود
    موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
    در مصر به فرعون که بنمود علی بود
    عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
    آن نطق و فصاحت که بدو بود علی بود
    جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
    در پیش محمد شد و مقصود علی بود
    آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
    کردش صفت عصمت و بستود علی بود
    آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
    بر کند به یک حمله و بگشود علی بود
    چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
    از روی یقین بر همه موجود علی بود
    این کفر نباشد سخن کفر نه این است
    تا هست علی باشد و تا بود علی بود
    سر دو جهان جمله ز پیدا و زپنهان
    شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
    #27 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:29

  8. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    مگر يتيم نبودي خدا پناهت داد

    خدا که در حرم امن خويش راهت داد



    هجوم جهل و خرافه ، هجوم تاريکي

    خدا پناه در آن دوره‌ سياهت داد



    خدا، خدا و خدا ، آن خداي بي ‌مانند

    همان که عصمت پرهيز از گناهت داد



    همان که جان نجيب تو را مراقب بود

    همان که سينه خالي از اشتباهت داد



    توان و توشه به پايان رسيده بود ، ولي

    خدا رسيد به فرياد و زاد راهت داد



    بگو که نعمت پروردگار پنهان نيست

    خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد



    خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد

    خدا که فرصت تشخيص راه و چاهت داد



    چقدر واقعه‌ آسماني و شفاف

    خدا به يمن دعاهاي صبحگاهت داد



    خدا که عاقبتي خير و خوش عطايت کرد

    خدا که آينه را نور با نگاهت داد



    قسم به روز ، که خورشيد شمع خانه توست

    قسم به شب که خدا برتري به ماهت داد



    خدا که اشک تو را جلوه گهر بخشيد

    خدا که شعله روشن به جاي آهت داد



    خدا که جان تو را از الهه ‌ها پيراست

    خدا که غلغله قوم لا اله ‌ات داد



    يتيم آمده ‌ام ، مانده ‌ام ، پناهم ده
    مگر يتيم نبودي خدا پناهت داد ...

    __________________
    #28 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:30

  9. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند مـر مـحـمـد را دهـانــش کـژ بـمـاند
    بــاز آمــد کـای مـحـمـد عــفـو کــن ای تــرا الــطاف و عــلــم مـن لــدن
    مــن تـرا افـسـوس مـی‌کردم ز جهل مــن بـدم افسـوس را مـنسوب و اهل
    چون خدا خواهد که پرده‌ی کس درد مـیـلـش انــدر طــعـنه‌ی پــاکـان برد
    ور خــدا خواهد که پـوشد عیب کس کـم زنـد در عــیـب معـیـوبـان نــفس
    چـون خـدا خواهـد کـه‌مان یـاری کند مــیــل مـــا را جــانـــب زاری کــنـد
    ای خنک چشمی که آن گریان اوست وی هـمایـون دل که آن بریان اوست
    آخــر هـــر گـریــه آخــر خـنده‌ایست مــرد آخــربـیـن مــبـارک بـنده‌ایست
    هــر کـــجـــا آب روان ســبــزه بــود هــر کــجــا اشکی روان رحمت شود
    بــاش چــون دولاب نــالان چــشم تر تــا ز صــحـن جانـت بر روید خضر
    اشــک خـواهی رحم کن بر اشک‌بار رحــم خـواهی بـر ضــعیفان رحـم آر
    #29 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:31

  10. Sniper _ Elite آواتار ها
    Sniper _ Elite
    کاربر اخراجی
    Aug 2008
    4,786
    2,362
    تشکر شده : 3,505

    پیش فرض

    حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو
    و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو


    هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن
    وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو


    بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
    گر سوي مستان ميشوي مستانه شو مستانه شو



    چون جان تو شد در هوا ز افسانه شيرين ما
    فاني شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو


    تو ليله القبري برو تا ليله القدري شوي
    چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو


    قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دل هاي ما
    مفتاح شو، مفتاح را دندانه شو دندانه شو


    بنواخت نور مصطفي آن استن حنانه را
    کمتر ز چوبي نيستي حنانه شو حنانه شو



    حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو
    و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو


    هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن
    وآنگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو


    بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
    گر سوي مستان ميشوي مستانه شو مستانه شو

    " مولانا "

    __________________
    #30 ارسال شده در تاريخ 21st October 2008 در ساعت 02:32

صفحه 3 از 17 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •