باز بـــوی باورم خـــــاکستریست .....
صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 45

موضوع: باز بـــوی باورم خـــــاکستریست .....

  1. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    به حرفم گوش کن یا رب به دردم گوش کن یا رب اگربیهوده می گویم مرا خاموش یا رب...
    بگو یارب چه بد گفتم چه بد کردم...
    که نزدت خویشتن را دیووبد کردم...
    به جزعشقی که دردش را به من دادی...
    به من یا رب چه بخشیدی که رد کردم...
    فقط درعاشقی یا رب مدد گفتم... شدم عاشق تمنای مدد کردم...
    #1 ارسال شده در تاريخ 4th July 2010 در ساعت 21:48

  2. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    در غربت مزار خودم گریه ام گرفت
    از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت

    وقتی که پرده پرده دلم را نواختم
    از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت

    پاییز می وزد و تو لبخند می زنی
    اما من از بهار خودم گریه ام گرفت

    یک تکه آفتاب برایم بیاورید!
    از آسمان تار خودم گریه ام گرفت!

    #2 ارسال شده در تاريخ 4th July 2010 در ساعت 21:49

  4. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  5. امیر55124 آواتار ها
    امیر55124
    کاربر سایت
    Nov 2009
    66
    35
    تشکر شده : 40

    پیش فرض

    [خدایا امروز دلم پیش دلته خودت مواظبش باش نذار بشکنه حاجتم رو امروز میخوام... دیگه تحمل مسئله تازه ای رو ندارم...

    گفتی خدامو صداکنم تا همراه شبهای تنهایی ام بشه

    صداش می کنم تا وقتی که از آسمون بیاد پایین

    سر بذارم تو دامن مهربونیش و تا قطره اشک آخر ببارم

    ا منو از این زمین خاکی برداره و ببره تو آسمون آبی

    خوش به حالت
    ما رو هم 2ا کن
    #3 ارسال شده در تاريخ 9th July 2010 در ساعت 19:20

  6. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    پروردگار من
    تمام لحظه ها تمام شبها تا سحر به درگاهت می نشینم و چشم به آسمان می دوزم
    و اشک هایم بی اراده گونه های سرد و بی روحم را می پوشاند و به روی قلبم با همه ی امید های بر باد رفته و
    رویاهای سوخته اش میریزد...

    نظر لطفت رو اینبار نیز از من دریغ نکن

    زندگی سرسره است، میکنی دل از خاک، پله پله تا اوج، می روی تا پرواز، بعد از آن بالا، می خوری سُر آرام، ذره ذره تا خاک
    #4 ارسال شده در تاريخ 10th July 2010 در ساعت 15:07

  8. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  9. ernesto guevara آواتار ها
    ernesto guevara
    کاربر سایت
    Feb 2010
    246
    253
    تشکر شده : 260

    پیش فرض

    خدا جون شکرت که سلامتیم
    #5 ارسال شده در تاريخ 12th July 2010 در ساعت 01:24

  10. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  11. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    بار خدایا به گمانم آسمان آبی است
    به گمانم هنوز هم می شود ابرهای تیره را کنار زد
    و با تو لحظه هایی را یکجا نشست...


    شاید در آغوشت...شاید در قلبت...شاید سر بر روی شانه هایت ...

    چه میدانم چگونه اما به درگاهت پناه آورد و یک دل سیر گریست...
    بار خدایا تو مپندار غمگینم...! نه!
    دلشادم این روزها...اما در گریستن صفایی هست...عظمتی هست ...
    که میخواهم آن را باتو قسمت کنم...
    میدانم...
    نیک میدانم بی نیازی از من و آنچه به تو قسمت میکنم...
    اما تو بپذیر دست نیازی که با تمام جانم به تو پیشکش میکنم...

    اینک مرا بنگر که چگونه پر نیازبه سویت آمده ام ...
    در آرزوی اجابت.....
    در آرزوی نیم نگاهی حتی...

    بگذار ابرهای وجودم در آسمان کرم و رحمت تو ببارند تا روح و تن بشویم در آن
    و برای لحظه ای ... فقط برای لحظه ای آسمانی شوم...
    بگذار لذت مقبولیت به درگاهت را تجربه کنم!
    قسم به آسمان
    به شب
    به روز
    جز تو مرا به هیچ جا راهی نیست...

    بگذار همه بدانند تو را دارم تا به تو تکیه کنم
    بگذار همه بدانند تا تو را دارم هرگز تهی نمی شوم از عشق
    بگذار همه بدانند که لذت گذشت را می چشم تا بخشیده شوم به درگاهت
    آری بگذار دستانم را توانی باشد تا به سوی تو دراز کنم وباز دستی را بگیرم...
    ببار باران رحمت ببار من امروز کسی را میهمان قلبم دارم که می خواهم
    عشق
    صداقت
    دوستی به او هدیه کنم

    و تو را محتاجم!

    من امروز کسی را میهمان قلبم دارم که می خواهم بداند
    به نیروی الوهیت
    و به نعمت زن بودن
    هنوز هم می توانم با تمام قلبم......... بی هیچ کم و کاستی ..........دوستش بدارم....



    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #6 ارسال شده در تاريخ 16th July 2010 در ساعت 22:11

  12. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  13. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    .
    .
    .
    .

    می ترسم
    می ترسم از این روزهای نامهربان که تو را از من بگیرند
    می ترسم از لحظه هایی که قرار است بی تو سر کنم
    می ترسم از شب های خالی از تو
    ...
    از اینکه این همه عاشقی تمام شود بی هیچ
    از اینکه برگردم به دنیای ساکت خویش
    از اینکه باشم و نباشی
    از اینکه بی تو...
    می ترسم

    .
    .
    #7 ارسال شده در تاريخ 23rd July 2010 در ساعت 17:45

  14. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  15. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض



    من از جنس آن محبوبیم که
    رنگ حضورم از او سرچشمه می گیرد



    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #8 ارسال شده در تاريخ 24th July 2010 در ساعت 16:29

  16. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  17. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    من از آن دلگیرم
    من از آن ناراحت
    من از آن غمگینم.

    او که خود می داند
    او که خود می بیند


    او که راز دل را
    از لبم می چیند.

    آنکه ایامی را گر به سختی
    از نگاهم دزدید
    و چه ایامی را
    پر زخوبی
    به نگاهم بخشید.


    من از آن دلگیرم.
    آنکه بارانی کرد
    روح و جان و جسم را
    آنکه نورانی کرد
    دل این بی دل را

    آنکه با بی مهری
    مرغ دل را پر داد
    آنکه با بی شوقی
    شوق دل را سر داد.


    من از آن دلگیرم.
    آنکه
    خود میدانم
    که خودش می داند
    که دلم دلگیر است
    که دلش غمگین است!!!!


    #9 ارسال شده در تاريخ 24th July 2010 در ساعت 16:41

  18. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  19. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    دیدار ما
    زیبا بود و متفاوت
    نکند
    دوباره پیش آمدنش آرزو شود؟
    #10 ارسال شده در تاريخ 24th July 2010 در ساعت 16:42

  20. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •