كارشناس آسياي مركزي و قفقاز در گفتگو با فارس:
جنگ روسيه و گرجستان ضربه سنگيني به نفوذ اسرائيل در قفقاز وارد كرد

خبرگزاري فارس: يك كارشناس آسياي مركزي و قفقاز گفت كه جنگ روسيه و گرجستان ضربه سنگيني به حضور و نفوذ اسرائيل در منطقه قفقاز وارد كرد.

«محمد رضاپور» كارشناس آسياي مركزي و قفقاز در گفتگويي با خبرگزاري فارس به تحليل وضعيت كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز بعد از بحران اخير در قفقاز، روابط‌ پنهاني تل‌آويو با كشورهاي اين منطقه، تاثير روابط رو به گسترش كشورهاي اين منطقه با آمريكا بر رابطه اين كشورها با ايران و ... پرداخت كه مشروح آن را در زير مي‌خوانيد.

* فارس: به نظر شما جنگ روسيه و گرجستان، جنگ روسيه عليه كودتاي مخملين آمريكا در گرجستان بوده است؟

- رضاپور: قبل از ورود به بحث لازم است مقدمه‌اي را خدمت شما عرض كنم، چرا كه به نظر مي‌رسد با ارائه اين مقدمه بهتر بتوان ريشه‌هاي واقعي بحران در گرجستان را شناسايي كرد.
به دنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، اوستياي جنوبي به عنوان يكي از استان‌هاي خودگردان گرجستان، توسط گروه‌هاي ملي‌گرا اعلام استقلال كرد. اما اين اقدام منجر به جنگ داخلي شد و در سال 1992 دولت گرجستان از بيم اقدام ارتش روسيه در حمايت از جدايي‌طلبان، با امضاء موافقت‌نامه‌اي با روسيه نسبت به برقراري آتش‌بس در اين منطقه موافقت كرد.
در پي توافق آتش‌بس يك نيروي حافظ صلح متشكل از سربازان روس، گرجي و شبه نظاميان اوستيايي تشكيل شد و سازمان امنيت و همكاري اروپا يك گروه ناظر بر عمليات صلح‌باني به گرجستان اعزام كرد.
با اين حال طي اين سال‌ها هميشه بين روس‌ها و گرجي‌ها در خصوص اين منطقه اختلاف نظر وجود داشته و اين مسئله باعث به وجود آمدن تنش در روابط بين دو كشور شده است.
شايان ذكر است اوستياي جنوبي 70 هزار نفر جمعيت دارد كه حدود 90 درصد جمعيت آن را اتباع روسيه تشكيل مي‌دهند كه داراي پاسپورت روسي بوده و از نظر تاريخي بيشتر ساكنان آن داراي ريشه ايراني هستند. نيمي از مردم اوستياي جنوبي در پايتخت آن به نام «تسخين والي» زندگي مي‌كنند.
روز پنجشنبه مورخ 17 مرداد 87 گرجستان در يك اقدام غافلگيركننده و برخلاف پيمان 1992 به اوستياي جنوبي حمله كرد و پايتخت اين منطقه را به اشغال درآورد.
بسياري از تحليلگران سياسي معتقدند اگرچه بحران اخير به خاطر حمله نيروهاي گرجستان به اوستياي جنوبي شدت گرفت، ولي از ماه‌ها قبل روسيه مسئولين آبخازيا و اوستياي جنوبي را به سمت حركت‌هاي استقلال طلبانه بيشتر تحريك مي‌كرد و لذا به اعتقاد آنها در حالي كه گرجستان عامل وخامت اخير بحران است، ولي عملاً برخي حركات تحريك‌آميز روسيه و مسئولين اوستياي جنوبي نيز در اين روند تأثيرگذار بوده است.
بعد از اين حمله نماينده روسيه در سازمان ملل اعلام كرد حمله گرجستان به منطقه جدايي‌طلب اوستياي جنوبي با تأييد واشنگتن صورت گرفته است.
روس‌ها به دنبال اين اقدام گرجستان و به بهانه حمايت از نيروهاي حافظ صلح روسيه، وارد اوستياي جنوبي شدند و در يك اقدام سريع و با استقرار 50 هزار نيروي نظامي و 1200 دستگاه تانك و نفربر با حملات هوايي به مواضع و برخي شهرهاي مهم گرجستان، به مقابله با گرجستان برخاستند.
پس از حملات ناموفق گرجستان به اوستياي جنوبي كه با عكس‌العمل سنگين و سريع نظامي روسيه مواجه شد، گرجستان چاره‌اي جز اعلام آتش بس و درخواست كمك بين‌المللي نيافت.
در اين ميان به منظور برقراري آتش‌بس طرح شش ماده‌اي از طرف فرانسه ارائه شد و معاهده آتش‌بس با ميانجيگري ساركوزي در روز سه‌شنبه مورخ 2 مرداد 87 به امضاء مدوديف و روز چهارشنبه مورخ 23 مرداد 87 به امضاء ساكاشويلي رسيد. البته روسيه در اين قضيه با قدرت ظاهر شد و توانست اراده خود را در اوستياي جنوبي به كرسي بنشاند و با اين كار خود را بيش از پيش مطرح كرد.
هر چند كه حمله گرجستان به منطقه اوستياي جنوبي باعث شد آتش جنگ در اين منطقه شعله‌ور شود، ولي دخالت سريع روسيه و پاسخ به تهاجم گرجستان به اوستياي جنوبي، باعث آشكار شدن اين موضوع شد كه روسيه براي حفظ منافع خود در منطقه حاضر است دست به هر كاري بزند.
روس‌ها از مدت‌ها پيش از عملكرد غرب در اين بخش از منطقه ناراضي بوده و به دنبال فرصتي بودند كه بتوانند خشم فرو خفته خود را نشان داده و پاسخ محكمي به غرب بدهند.
به عبارت ديگر خرس روسي بعد از دو دهه تحقير از خواب زمستاني بيدار شد و اين پيام را به غرب و بخصوص به آمريكا داد كه ديگر حاضر نيست در مقابل قدرت يكجانبه و هژمون آنها ساكت بنشيند.
به هرحال اين اقدام گرجستان در حمله به اوستياي جنوبي، فرصت و بهانه مناسب را براي روس‌ها در حفاظت از منافع خود در منطقه قفقاز فراهم ساخت.
با اين مقدمه در اين قسمت به ريشه‌هاي اصلي درگيري روسيه و گرجستان كه مي‌تواند پاسخي به سؤال شما باشد، اشاره مي‌كنم.
به نظر مي‌رسد كه نظريه‌پردازان و دولتمردان روسي، استقرار سامانه دفاع موشكي در اروپاي شرقي (كشورهاي لهستان و چك) و پيشروي ناتو در حوزه پيراموني (گرجستان و اوكراين و...) را اصلي‌ترين تهديد امنيتي تلقي مي‌كنند و اين امر بزرگ‌ترين چالش در سياست خارجي مدوديف را رقم زده است كه اوج آن را بايد در تحولات بحراني گرجستان جستجو كرد.
امضاي موافقتنامه دوجانبه آمريكا - جمهوري چك درخصوص طرح دفاع موشكي، موافقتنامه‌هاي گرجستان و اوكراين پيرامون كنترل آسمان اين كشورها از سوي ناتو، الحاق اوكراين به نيروهاي واكنش سريع ناتو و آمادگي غرب - آمريكا براي جذب گرجستان و اوكراين به سازمان ناتو (در ماه آوريل 2008) از نشانه‌هايي است كه تعاملات مسكو - واشنگتن را به سوي تنش و نوسان سوق مي‌دهد.
همزمان با انعقاد موافقتنامه دوجانبه آمريكا - جمهوري چك، پيرامون طرح دفاع موشكي آمريكا، مباحث بحث‌انگيزي در سطوح سياسي - نظامي روسيه عليه آمريكا مطرح شد كه اوج آن را بايد در طرح استقرار پايگاه هوايي - موشكي روسيه در كوبا دانست كه از سوي فرمانده نيروي هوايي آمريكا عبور از خط قرمز ارزيابي شد.
دفتر «فيدل كاسترو» نيز طي بيانيه‌اي اظهار داشت كه نبايد هيچ توضيحي در اين زمينه به آمريكا داده شود.
متعاقب آن وزارت دفاع روسيه رسماً اين امر را تكذيب نكرد.
بنابراين مي‌توان گفت بحران اوستياي جنوبي با ميزان نزديك شدن گرجستان به عضويت در ناتو در ارتباط است و حتي برخي تحليلگران بر اين باورند كه خط قرمز روسيه در اين خصوص، عضويت گرجستان در ناتو خواهد بود و اگر چنين اتفاقي رخ دهد روسيه صريح‌تر از امروز در جهت مشكل‌سازي براي گرجستان پيش خواهد رفت.
به عبارت ديگر روس‌ها از مسئله آبخازيا و اوستياي جنوبي در مقابله با تلاش غرب جهت نزديك شدن به حوزه‌هاي روسيه استفاده خواهند كرد.
به نظر مي‌رسد تا زماني كه آمريكا در مسئله استقرار طرح دفاع موشكي در اروپاي شرقي و يا پيشروي ناتو به سمت شرق ملاحظات امنيتي روسيه را در نظر نگيرد، بحران در اين بخش از قفقاز قابل حل نخواهد بود و گسترش ناتو و رسيدن آن به مرزهاي روسيه خط قرمزي است كه مسكو، عبور از آن را هرگز برنخواهد تابيد.
موضوع ديگري كه باعث شد تا روسيه در مقابل اقدام گرجستان واكنش سنگيني از خود نشان دهد، موضوع استقلال كوزوو و حمايت غرب از آلبانيايي تبارهاي اين منطقه در مقابل صرب‌ها بود.
روس‌ها در حمله به گرجستان قدرت خود را به رخ اروپايي‌ها و آمريكايي‌ها كشيدند و به نوعي خواستند تا انتقام ضربه‌اي را كه بر سر استقلال كوزوو خورده بودند، از غربي‌ها بگيرند. پس از استقلال كوزوو روس‌ها هشدار داده بودند كه در مقابل اين اقدام ساكت ننشسته و با آن مقابله خواهند كرد.
اين موضوع فرصتي بود براي روس‌ها كه قدرت جديد خود را به نمايش بگذارند و به نوعي به استقلال كوزوو پاسخ دهند. اگر روسيه در حمله گرجستان به اوستياي جنوبي، وارد عمل نمي‌شد براي همه اين تصور ايجاد مي‌شد كه اين كشور كاملاً از پا افتاده و قدرتش را از دست داده است.
عامل ديگري كه باعث ايجاد بحران در منطقه قفقاز شده، رقابت روسيه و آمريكا بر سر كنترل منابع نفت و گاز اين منطقه است. تحليلگران و مفسران سياسي به اين موضوع كمتر توجه داشته‌اند، در حالي كه اين عامل يكي از عوامل مهم تنش در منطقه را تشكيل مي‌دهد.
منطقه قفقاز از آنجا كه خطوط انتقال انرژي را از درون خود عبور مي‌دهد، اهميتي بسيار دارد. روسيه و غرب و به ويژه آمريكا هر كدام تلاش مي‌كنند تا نفوذ و سيطره خود را بر اين منطقه گسترش دهند.
مسير انتقال نفت باكو - تفليس - جيحان و همچنين خط لوله گاز باكو ـ تفليس ـ ارزوم از مسيرهايي است كه غرب به شدت از آن حمايت مي‌كند و روسيه هيچ‌گونه كنترل و نظارتي بر اين شاه‌راه‌ها‌ي انرژي ندارد و اين موضوع به شدت روسيه را ناراحت كرده است.
بحران اخير و تهاجم نظامي روسيه به گرجستان، اطمينان امنيت ترانزيت انرژي از طريق گرجستان را زير سؤال برده و در حال حاضر برخي از كشورهاي اين منطقه از جمله جمهوري آذربايجان به دنبال مسيرهاي جايگزيني هستند كه در اين ميان جمهوري اسلامي ايران به عنوان يكي از امن‌ترين و اقتصادي‌ترين اين گزينه‌ها به حساب مي‌آيد.
هر چند با زير سؤال رفتن امنيت انرژي در قلمرو گرجستان، موقعيت راهبردي خطوط لوله انتقال انرژي از طريق اوكراين نيز تقويت شده است.
از طرف ديگر برخي از تحليلگران مناقشه روسيه و گرجستان را بزرگ‌ترين ضربه به طرح «ناباكو» كه هدف اصلي آن انتقال گاز آسياي مركزي و قفقاز به اروپاست، ارزيابي مي‌كنند. كشورهاي غربي به منظور كاهش وابستگي خود به گاز روسيه به شدت از اين طرح حمايت مي‌كنند، اما اگر وضعيت بحراني در اين منطقه ادامه يابد اين وضعيت باعث پيچيده‌تر شدن تلاش‌هاي غرب براي انتقال گاز اين منطقه به اروپا خواهد شد.
به هر حال مي‌توان گفت قدرت تازه روسيه صرفاً محدود به منابع نفت و گاز نيست، بلكه اين قدرت با حدت و شدت بيشتري ناشي از تسلط و كنترل مسيرهايي است كه نفت و گاز قفقاز و آسياي مركزي را به غرب منتقل مي‌كند و اين موضوع باعث رقابت و اختلاف بين روسيه و غرب شده است.
بنابراين با ارائه توضيحات فوق به اين نتيجه مي‌رسيم كه ريشه‌هاي بحران گرجستان و روسيه را نمي‌توانيم صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه دو كشور جستجو كنيم، بلكه اين بحران علاوه بر مسائل و اختلافات حاكم بر روبط دو كشور، ريشه در مسائل منطقه‌اي و بين‌المللي به ويژه توسعه و نفوذ ناتو در مرزهاي امنيتي روسيه و استقرار سامانه دفاع موشكي در چك و لهستان دارد كه بنا به دلايلي كه گفته شد روسيه طي سال‌هاي گذشته قادر به پاسخگويي قاطع به اين تحركات غرب و به ويژه آمريكا نبود.

** ايجاد گفتمان «روس هراسي» در بين جمهوري‌هاي آسياي مركزي پس از حمله روسيه به گرجستان

* فارس: شما وضعيت كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز را بعد از جنگ روسيه و گرجستان چگونه تحليل مي‌كنيد؟ آيا اين كشورها در پي نفوذ ناتو و آمريكا به كشورهايشان، سياست جديدي را در پيش خواهند گرفت؟

- رضاپور: بايد به اين نكته اذعان كرد كه بحران گرجستان آثار و عوارض قابل توجهي در منطقه و نظام بين‌الملل گذاشته است و درخصوص نفوذ و گسترش ناتو و آمريكا در اين منطقه دو ديدگاه و نگرش متفاوت وجود دارد.
ديدگاه اول به اين نكته اشاره دارد كه با توجه به اينكه كشورهاي اين منطقه هميشه در معرض تهديد و حمله از طرف روسيه قرار دارند، ضروري است اين كشورها هر چه زودتر وارد پيمان‌هاي امنيتي با غرب از جمله ناتو شوند، تا از اين طريق نوعي تضمين امنيتي براي آنها به وجود آيد.
در مقابل اين نگرش، ديدگاه ديگري وجود دارد كه معتقد است كشورهايي مثل گرجستان كه دچار مشكلات مرزي هستند، نبايد وارد ناتو شوند.
در اين ارتباط برخي از كشورهاي اروپايي از جمله آلمان و فرانسه، درباره توسعه ناتو به مرزهاي جنوبي روسيه ابراز نگراني كرده و بر اين باورند كه عضويت اين كشورها در ناتو تنش در منطقه را افزايش داده و اين كشورها را بيشتر در معرض تهديد روسيه قرار خواهد داد.
به همين خاطر اين كشورها در حال حاضر با عضويت گرجستان و اوكراين در ناتو مخالف هستند.
با توجه به مخالفت اين كشورهاي اروپايي بنده شخصاً بر اين باورم كه عضويت اين كشورها از جمله اوكراين و گرجستان در ناتو در آينده نزديك محقق نخواهد شد و حتي به نظر مي‌رسد اصرار بيش از حد آمريكا جهت عضويت اين كشورها در ناتو باعث ايجاد اختلاف بين آمريكا و كشورهاي اروپايي از يك طرف و آمريكا و روسيه از طرف ديگر خواهد شد.
همچنين در صورتي كه سازمان ناتو و غرب در اين مقطع زماني بخواهند راه مقابله با روسيه در منطقه را در پيش بگيرند احتمالاً اختلافات سياسي بر سر موضوع هسته‌اي جمهوري اسلامي ايران بين اعضاي شوراي امنيت نيز افزايش خواهد يافت.
چنانكه فاصله بين روس‌ها و غرب افزايش يابد، هم در منطقه و هم در موضوع هسته‌اي اين اتفاق به نفع ما و كشورمان خواهد بود.
اما هرگاه سازش بين دو طرف ايجاد شود مسلماً روسيه در كسب منافع در منطقه بخصوص در مورد پرونده هسته‌اي كشورمان با ما برخورد بهتري نخواهد داشت.
البته احتمال ديگري نيز وجود دارد و آن اينكه ورود مستقيم روسيه به درگيري با گرجستان در دراز مدت به ضرر اين كشور باشد و باعث همگرايي بيشتر منطقه با غرب شود. اين حركت روسيه مي‌تواند يادآور *****ات اين كشور به دولت‌هاي منطقه باشد و مطمئناً در بين مردم اثرات منفي بر جاي مي‌گذارد.
نكته ديگري كه وجود دارد اين است كه حمله روسيه به گرجستان يك گفتمان «روس هراسي» را در بين جمهوري‌هاي آسياي مركزي و قفقاز ايجاد كرده است. اين گفتمان از طريق تحركات رسانه‌اي و رواني غرب تشديد شده است.

** پاياني براي بحران قفقاز قابل تصور نيست

با توجه به اينكه آمريكايي‌ها در دفاع از گرجستان اقدام مؤثري انجام ندادند اين جمهوري‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه با طناب آمريكا نبايد وارد هيچ چاهي بشوند و به همين خاطر ما مي‌بينيم كه برخي از اين جمهوري‌ها از جمله ارمنستان و آذربايجان بيش از گذشته سعي مي‌كنند مناسبات خود را با روسيه تقويت كنند. چرا كه آنها از اين موضوع نگرانند كه نزديكي بيشتر آنها به غرب از جمله سازمان‌هاي امنيتي غرب، مي‌تواند سرنوشت گرجستان را براي آنها رقم بزند.
نهايتاً بايد گفت بحران قفقاز به مثابه فرآيندي است كه آغاز شده، اما پاياني براي آن قابل تصور نيست.
نقطه عطف اين بحران آن است كه در طي سه دهه اخير تا اين اندازه شرق و غرب رودرروي يكديگر قرار نگرفته و تا اين اندازه مسائل داخلي و بين‌المللي به همديگر تنيده نشده بودند.
البته آثار حقوقي اين بحران را نيز نبايد فراموش كرد بدين معنا كه در نتيجه اين بحران يكي از اصول اساسي حقوق بين‌المللي يعني حق تعيين سرنوشت زير سؤال رفت و يك كشور به آساني از سوي كشور ديگر با توسل به زور اشغال و تجزيه شد.
همچنين مطرح شدن مسئله قوميت‌ها در نظام بين‌الملل از آثار و عوارض ديگر اين بحران است كه بايد به آن توجه كرد.
به عبارت ديگر موضوع قوميت‌ها موضوعي است كه قدرت‌هاي بزرگ به راحتي مي‌توانند با استفاده از آن يك بحران بين‌المللي در اين منطقه ايجاد كنند و ما نيز نبايد اين موضوع را فراموش كنيم كه تركيب جمعيتي هر يك از اين جمهوري‌ها از اقوام مختلف تشكيل شده است.

** جنگ روسيه و گرجستان ضربه سنگيني به حضور و نفوذ اسرائيل در گرجستان وارد كرد

* فارس: با توجه به نفوذ گسترده رژيم صهيونيستي در آسياي ميانه، مخصوصاً در جنگ گرجستان، آيا مي‌توان ادعا كرد روابط گسترده‌ پنهاني تل‌آويو با كشورهاي اين منطقه براي ايران بسيار خطرناك است؟ جنبه‌هاي اين رابطه را كمي تحليل كنيد؟

- رضاپور: حضور و نفوذ اسرائيل در منطقه آسياي مركزي و قفقاز را بايد در قالب سياست‌هاي كلي اين رژيم و به بيان ساده‌تر در نظرات و ديدگاه‌هاي بنيانگذاران اين رژيم جستجو كرد.
«بن گورين» اولين رئيس جمهور اسرائيل براساس آموزه «اتحاد پيراموني» بر اين باور بود كه سياست خارجي اسرائيل بايد متكي به كشورهاي پيراموني و غيرعرب باشد، زيرا اسرائيل به خاطر محصور شدن در بين كشورهاي عرب امكان توسعه روابط سياسي و اقتصادي را با همسايگان ندارد و به همين خاطر ضرورت دارد با كشورهاي پيراموني ارتباط برقرار كند.
اين سياست و خط مشي همواره در دوره‌هاي مختلف از سوي رهبران اين رژيم دنبال شده، چنانچه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، مقامات اين رژيم فرصت مناسبي يافتند تا با حضور و ايجاد ارتباط در حوزه‌هاي سياسي، فرهنگي و امنيتي، سياست توسعه روابط با كشورهاي پيراموني را استمرار بخشند.
واقعيت آن است كه اسرائيل در حال حاضر در اكثر كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز حضور دارد و يكي از اهداف اساسي اين رژيم، گسترش حضور و نفوذ خود در حوزه‌هاي شمالي ايران و ارتقاء توان دسترسي و تهديدسازي عليه جمهوري اسلامي ايران در اين مناطق است.
هر چند بعضي از كشورهاي اين منطقه در بيان روابط خود با اين رژيم محتاط هستند، اما گرجستان روابط خود را با اسرائيل تا آن حد پيش برد كه هواپيماهاي جاسوسي پيشرفته و بدون سرنشين اسرائيل همواره بر آسمان اوستياي جنوبي و آبخازيا به پرواز در مي‌آمدند. حتي چند ماه قبل از حمله گرجستان به اوستياي جنوبي، خبرهاي متعددي از ارسال تسليحات پيشرفته نظامي توسط اسرائيل به گرجستان در رسانه‌هاي مختلف جهاني منعكس مي‌شد كه اين موضوع رنجش مقامات كرملين را به دنبال داشت و حتي در خبرها آمد كه در جريان بحران گرجستان دو پايگاه نظامي اين كشور كه اسرائيلي‌ها جهت حمله احتمالي به ايران تجهيزاتي را در آن مستقر كرده بودند، توسط روسيه بمباران شد و از بين رفت.
به هرحال جنگ روسيه و گرجستان ضربه سنگيني به حضور و نفوذ اسرائيل در گرجستان زد و اين موضوع از بعد امنيتي به نفع كشور ما مي‌باشد.
علاوه بر دليل فوق براي حضور اسرائيل در آسياي مركزي و قفقاز، دلايل ديگري نيز متصور است كه به نظر مي‌رسد اين دلايل نيز در حضور اين رژيم در منطقه نقش عمده‌اي را ايفا مي‌كنند.
به عنوان مثال در كشورهاي اين منطقه اقليت‌هاي يهودي زندگي مي‌كنند كه اسرائيل سعي مي‌كند از طريق نزديكي به اين اقليت‌ها ضمن ايجاد يك لابي‌گري قوي جهت تأثيرگذاري بر سياستمداران اين كشورها، زمينه‌هاي مناسب جهت تسهيل و تسريع در مهاجرت اين اقليت‌ها را به فلسطين اشغالي فراهم كند.
عامل ديگري كه بر حضور اسرائيل در اين منطقه تأثيرگذار است، عامل اقتصادي است.
چنان كه مي‌دانيد اين كشورها از اقتصاد «بكر» برخوردار هستند و اين حضور مي‌تواند منافع اقتصادي فراواني را براي اسرائيل داشته باشد و اين رژيم مي‌تواند ضمن بهره‌برداري از مواد اوليه فراوان در اين جمهوري‌ها از ظرفيت‌هاي اقتصادي كشورهاي منطقه و سرمايه‌گذاري‌هاي بسيار سودآور در اين جمهوري‌ها استفاده كند.
ضمن اينكه در اين راستا پاسخگويي به نيازهاي امنيتي، تسليحاتي، نظامي اين كشورها منافع اقتصادي زيادي را مي‌تواند براي اين رژيم به دنبال داشته باشد.

** ايران در ايجاد ترتيبات امنيتي جديد در منطقه نقش مهمي ايفا كند

به هر حال به طور خلاصه مي‌توان گفت حضور اسرائيل در اين منطقه در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي و امنيتي تهديدي است بر امنيت ملي ما و براي جلوگيري از حضور آن به نظر مي‌رسد جمهوري اسلامي ايران بايد در ايجاد ترتيبات امنيتي جديد در اين منطقه نقش مهمي را ايفا كند. بخصوص اينكه بعد از بحران گرجستان ضرورت ايجاد ترتيبات امنيتي جديد با حضور كشورهاي منطقه بيشتر احساس مي‌شود و اين موضوع مي‌تواند نقش قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي را در آسياي مركزي و قفقاز كمرنگ سازد.
نهايتاً بايد گفت برملا شدن حضور و اثرگذاري صهيونيست‌ها در بحران گرجستان، روابط روسيه و اسرائيل را به ضرر اين رژيم متأثر كرده و هشدارهاي جدي روسيه را به دنبال داشته و در برخي مناسبات دوجانبه آنها اثر گذاشته است.
لذا اسرائيل به دنبال كاهش و يا محدود كردن حساسيت‌هاي روسيه در مناسبات با اين كشور است.
از طرف ديگر بي‌اعتمادي ديپلماتيك روسيه نسبت به رژيم صهيونيستي، بازتاب گسترده‌اي مي‌تواند در جامعه صهيونيستي به جاي بگذارد و چنانچه تنش فوق ادامه يافته و يا اسرائيل از تحريك منافع روسيه دست برندارد، يك ميليون يهودي روس كه از دهه 1990 به اسرائيل مهاجرت كرده‌اند، ابزار مهمي براي روسيه خواهند بود تا ثبات داخلي اسرائيل را با تنش جدي مواجه كنند.

** ايران داراي بهترين موقعيت براي ارتقاء مناسبات با اين كشورها

* فارس: به نظر شما رابطه‌ كشورهاي آسياي مركزي با ايران تا چه ميزان تحت تأثير روابط رو به گسترش اين كشورها با آمريكاست؟

- رضاپور: بعد از فروپاشي شوروي و به وجود آمدن خلاء قدرت در اين بخش از جغرافياي سياسي، قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي به اشكال و دلايل مختلف درصدد حضور و نفوذ در اين منطقه شدند و طبيعي بود كه بعد از فروپاشي، آمريكا به عنوان تنها قدرت جهاني حضور گسترده‌اي در اين منطقه داشته باشد.
آمريكايي‌ها از همان ابتداي امر در صدد مقابله با حضور جمهوري اسلامي ايران در منطقه شده و براي جلوگيري از حضور قدرتمند ايران در منطقه برنامه‌هاي مختلفي را دنبال كرده‌اند.
در مراحل اوليه بعد از فروپاشي، آمريكايي‌ها به دنبال اين موضوع بودند كه ايران را به عنوان توسعه‌ دهنده بنيادگرايي اسلامي معرفي كنند و به بهانه مقابله با بنيادگرايي اسلامي در منطقه از حضور جمهوي اسلامي ايران جلوگيري كنند. در اين مرحله آمريكايي‌ها به خاطر ترس از حضور ايده‌هاي انقلاب اسلامي در اين منطقه سعي كردند از حضور تركيه در منطقه به خاطر داشتن سيستم لائيك و در عين حال كشوري مسلمان حمايت كرده و الگوي تركيه را به عنوان مدلي براي جمهوري‌هاي مسلمان‌نشين اين مناطق معرفي كنند.
در مرحله بعدي آمريكايي‌ها حركت‌هاي ضدايراني منسجم‌تري را در پيش گرفتند و در اين مرحله آمريكا به منابع انرژي منطقه به خصوص درياي خزر چشم دوخته و درصدد دور كردن ايران از اين منابع برآمد. در اين مرحله همچنين آنها با انتقال منابع انرژي (نفت و گاز) از مسير ايران مخالفت كردند.
در مرحله بعد و به خصوص بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001 حضور آمريكايي‌ها در منطقه پررنگ‌تر شد و اين دفعه به بهانه مقابله با تروريسم بين‌الملل توانستند در برخي از كشورهاي منطقه حتي پايگاه نظامي ايجاد كنند.
در اين مرحله آمريكايي‌ها تمام تلاش خود را بر اين امر استوار كردند كه منافع و امنيت ملي ايران را در معرض تهديد قرار دهند.
در اين مرحله آمريكايي‌ها همچنين فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي ايران را بهانه قرار داده و با تبليغات وسيع در سطح منطقه درصدد برآمدند تا چهره‌اي خطرناك از جمهوري اسلامي ايران ارائه دهند.
در اين مرحله فشارها بر كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز افزايش يافت و به قول يكي از تحليلگران كشورمان در اين مرحله رويكرد اساسي و سياست بلندمدت آمريكا بر اين امر تعلق گرفت كه در اين منطقه بايد «همه چيز بدون ايران» تعريف شود.
نهايتاً بايد به اين مسئله اشاره كنيم كه آمريكا ايران را به عنوان تهديدي سياسي در آسياي ميانه معرفي مي‌كند و در مسائل اقتصادي نيز تلاش مي‌كند ايران را در پروژه‌هاي منطقه‌اي راه ندهد و آن را به انزوا بكشاند.
واقعيت آن است كه آمريكا مانع نفوذ و گسترش روابط ايران با كشورهاي آسياي مركزي شده و در اين ميان تركيه بهترين سود را از اين سياست برده است. با توجه به اين مسئله برخي از كارشناسان چشم‌انداز رابطه خوب ايران با كشورهاي آسياي ميانه را در گرو از ميان رفتن تضاد مناسبات ايران با آمريكا ارزيابي مي‌كنند.
به هر حال جمهوري اسلامي ايران با داشتن مرزهاي طولاني با كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز، پيوندهاي فرهنگي و تاريخي ديرينه با اين كشورها و همچنين اقتصادي‌تـرين مسير براي انتقال انرژي آسياي ميانه به بازارهاي جهاني، از بهترين موقعيت براي ارتقاء مناسبات با اين كشورها برخوردار است.