بررسی مسیحیت
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

موضوع: بررسی مسیحیت

  1. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض بررسی مسیحیت

    در اين تاپيك به بررسي مسائل دين مسيحيت ميپردازيم
    #1 ارسال شده در تاريخ 7th January 2009 در ساعت 03:10

  2. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  3. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    تعمید چیست


    تعميد يک سئوال مهم


    نزد يهوديان :
    سخنان : آنان به خداي واحد اعتراف مي كنند.
    نام ذكر شده : خداوند خدا، خداوند (يهوه ).
    روش : سه بار غسل كامل (فرو رفتن كامل ).
    نزد كاتوليكها:
    سخنان : آنها به تثليث سه نفر اعتراف مي كنند.
    نام ذكر شده : عنوان هاي پدر، پسر و روح القدس (متي 19:28).
    روش : آب پاش با آبي موسوم به آب متبركه .
    نزد پروتستانها:
    سخنان : به تثليث سه نفر اعتراف مي كنند.
    نام ذكر شده : عنوان پدر، پسر و روح القدس (متي 19:28).
    روش : دسته اي فرو مي برند و برخي نيز به صورت آب پاش تعميد مي دهند.
    نزد شاگردان مسيح :
    سخنان :آنها به خداي بزرگ و نامحدود در يك شخصيت اعتراف مي كنند.
    نام ذكرشده : عيسي مسيح (اعمال 38:2)، همان كاري كه همه شاگردان عيسي مسيح ، يعني مسيحيان راستين انجام داده اند.
    روش :تنها يكبار فرو رفتن كامل

    آيا تعميد يك موضوع مهم است ؟ چرا لازم است كه ما دقيقا بر طبق آموزه رسولان تعميد بگيريم ؟ اين سوالي است كه در طي صدها سال ، همواره براي رهبران روحاني مطرح بوده است . آيا رسولان از اين دستور عيسي مسيح كه به آنها امر فرموده بود كه به همه جاي دنيا بروند و شاگرد سازي كنندو اين شاگردان را به نام پدر، پسر و روح القدس تعميد بدهند، عمد تخطي كرده اند؟ آيا زماني كه آنها نو ايمانان را تعليم داده و به آنان امركرده اند كه توبه كنند و به نام عيسي مسيح براي آمرزش گناهان خود تعميد يابند، به ابتكاري كه فاقد اساس كتاب مقدسي است دست زده اند؟ و در صورتي كه رسولان از دستور عيسي سرپيچي كرده باشند اين پرسش مطرح مي شود كه چه كسي و در چه زماني اطاعت كرده است ؟ اين سوال مهمي است كه هر كدام از ما مي بايست از خود بپرسيم . ما نبايد مانند پنطيوس پيلاطس عمل كنيم ، او روزي ناگزيرشد تصميم مهمي درباره عيسي ،اين كلمه مجسم شده بگيرد(يوحنا 4:1)، اما در عين حال او ظرف آبي را خواسته و دستهاي خودراشست و تصور كرد كه با اين كار مبرا شده است . او نمي توانست گناهان خودرا بشويد و اين امر درباره هر كدام از ما نيز صدق مي كند.آزادي از گناه مستلزم اين است كه از كلام خدا دقيق همانگونه كه مطرح مي شود اطاعت كنيم ، پس لازم است كه با دقت به دنبال پاسخ اين سوال باشيم .
    آيا تعميد به نام "عيسي مسيح " يك عمل كتاب مقدسي است ؟ تعداد آيات موجود در كتاب مقدس كه به تعميد اشاره مي كنند به مراتب بيشتر از آياتي است كه درباره آموزه هاي اساسي ديگر آمده است . ما در اينجا به هشت آيه اشاره خواهيم كرد كه در آنها از تعميد به نام عيسي مسيح سخن گفته شده است و نشان خواهيم داد كه هيچ تعميد ديگري به غير از اين تعميد نمي تواند صحيح و كافي باشد.
    1- اعمال 38:2، يهوديان در پنطيكاست .
    2- اعمال 12:8-16، سامريان ، كه اختلاطي از اسرائيليان و اقوام ديگر بودند.
    3- اعمال 48:10، غير يهوديان خانه كرنيليوس ، پطرس به آنها امر كرد كه به نام خداوند تعميد بگيرند (نام خداوند، عيسي مسيح است ).
    4- اعمال 14:9، پولس كه گرفتار افراط گري مذهبي شده بود همه كساني را كه نام خداوند را مي خواندند زنداني مي كرد. در اعمال 5:9 عيسي از آسمان صحبت مي كند و پولس به خداوندي او اعتراف مي كند و در اعمال 16:22 پولس با خواندن نام خداوند تعميدگرفت . همچنين در روميان 3:6 پولس با كاربرد ضمير "ما" اعلام مي كند كه به نام عيسي مسيح تعميد يافته است :"يا نمي دانيد كه جميع ماكه در مسيح عيسي تعميد يافتيم ، در موت او تعميد يافتيم .".
    5- در روميان 5:3-6 مقدسين روم به نام عيسي مسيح كه مرد، دفن شد و قيام فرمود تعميد يافته اند. آن دوازده شاگرد يحيي تعميددهنده كه پولس در افسس با آنها برخورد كرد تا آن زمان در مرگ مسيح ، دفن او و قيام او شريك نشده بودند.
    6- در اول قرنتيان12:1-13 سه پرسش ازكليساي قرنتس شده است :
    الف ) آيا مسيح منقسم شد؟
    ب ) آيا پولس بخاطر شمامصلوب شد؟
    ج ) آيا به نام پولس تعميد گرفته ايد؟
    عنوان اين مساله قطعا بدين مفهوم است كه مخاطبان به يك نام تعميد گرفته بودند.تعميد به نام پولس بي فايده بود، چون پولس نمرده ، دفن نشده و زنده نشده بود. تعميد شما را در مرگ و قيام كسي كه مرده و زنده شده است سهيم مي سازد. پولس در همان رساله از گناهاني كه مانع از ورود به ملكوت خدا مي شوند صحبت مي كند و در پايان چنين مي گويد:"و بعضي از شما چنين مي بوديد لكن غسل يافته و مقدس گرديده (جدا شده ) و عادل كرده شده ايد به نام عيسي خداوند و روح خداي ما."(اول قرنتيان 11:6). توجه داشته باشيد كه در اين فرايند دو عنصر دخالت دارند اول ، نام عيسي مسيح و دوم ، عمل روح خداي ما.
    7- غلاطيان 27:3، كليساي غلاطيان به نام خداوند ما عيسي مسيح تعميد گرفته بودند. زيرا كه همه شما كه در مسيح تعميدگرفته ايد مسيح را در بركرده ايد (مكاشفه كلام )، (روميان 14:13).
    8- كولسيان 12:2، اين آخرين نكته است كه چندان هم كم اهميت نيست . كليساي كولسي در تعميد با مسيح دفن شده بود. دراينجا پولس همان اصطلاحي را بكار مي برد كه در روميان 3:6-4 بكار برده است . پولس در رساله به روميان از تعميد در عيسي مسيح (يك شخص ) صحبت كرده است ، ولي در رساله به كولسيان به جنبه تازه اي از تعميد اشاره مي شود، ما ضمن دفن شدن با مسيح ختنه مي شويم . به همين دليل است كه پولس به غلاطيان گفته است كه ختنه فايده اي ندارد چون تعميد در مسيح جاي سنت ختنه را گرفته است (مراجعه شود به كولسيان12:2-13). پولس با بيان زيبايي ، كليساي كولسي را متوجه اين نكته مي كند كه تعميد در مسيح كه به مفهوم دفن شدن با وي است (نه با آنها) انسان را از روش گذشته و گناه آلود خود جدا مي سازد. به ياد داشته باشيد كه ختنه ، مفهوم جدايي وقطع كردن دربر دارد زيرا در عمل ختنه غلفه را با يك كارد تيز جدا مي كنند. تعميد به نام عيسي مسيح يك فرمان است . تعميد به نام مسيح ختنه عهد جديد است .
    ممكن است عده اي تصور كنند كه اين مساله به تعميد روح مربوط مي شود، در حالي كه اصلا مساله تعميد روحاني مطرح نشده است . در هيچ جايي از كتاب مقدس گفته نشده است كه تعميد روح شما را به مسيح منصوب مي سازد. روح نمرد، دفن نشد و قيام نكرد، بلكه همانطوري كه پولس به قرنتيان مي گويد اين مسيح است كه در روز سوم از مردگان قيام فرمود (اول قرنتيان 4:15). همه آياتي كه ذكر كرده ايم از دفن شدن در آبهاي مرگ صحبت مي كنند. تعميد نشانه مرگ و رستاخيز شما با مسيح است . در اينجا به هيچ وجه از يك تعميد روحاني صحبت نشده است . تنها كسي كه مكاشفه عيسي مسيح را دريافت كرده است حق دارد تعميد دهد. اين يگانه تعميدمسيحي و تنها تعميدي است كه مي تواند شما را با پري مسيح در مرگ ، دفن شدن و قيام او شريك كند.
    حال فرمول تثليثي تعميد را بررسي مي كنيم . تثليثي ها معتقدند كه پدر يك شخص است ، پسر يك شخص ديگر و روح القدس يك شخص سوم (به عبارتي سه فرد در الوهيت ). در صورتي كه اين باور شما هم باشد بايد متذكر شويم كه شما تنها مي توانيد به پسرمنصوب شويد زيرا همانطوري كه گفته شدتعميد نشانه مرگ ، دفن شدن و قيام است . پدر كي مرد؟ كي دفن شد؟ و كي قيام كرد؟روح القدس كي مرد؟ كي دفن شد؟ و كي قيام كرد؟ اي دل مشتاق و حق جو آيا نمي توانيد اين مساله را درك كنيد؟ پدر و روح القدس نمي توانند اشخاصي متمايز از پسر باشند. تعميد كتاب مقدسي شما را به كسي كه مرد، دفن شد و قيام كرد منسوب مي سازد، درصورتي كه اين تعميد سري در آب كه به نام عيسي مسيح خداوند براي آمرزش گناهان صورت مي گيرد و همان ختنه مسيحي بشمارمي آيد- با فرض تمايز شخصيت - شما را نه با پدر و نه روح القدس ، بلكه تنها با مسيح متحد مي كند. پس اگر پدر و روح القدس دوشخص متمايز از پسر باشند- كه چنين نيست - ممكن نيست كه شما از طريق تعميد به پدر و روح القدس منسوب شويد.
    اگر فرض كنيم كه رسولان مكاشفه متي 19:28 را نيافته باشند و اين حكم ، در اعمال 38:2 تحقق نيافته باشد، مبني بر اينكه اسم عيسي مسيح نام پدر و پسر و روح القدس است ، بايد بپذيريم كه رسولان و ما با دوازده اشتباه وحشتناك مواجه شده ايم :
    1- عيسي يك شخص دروغگو است . چون گفته است كه ذهن شاگردان را گشوده است تا كتب را از تورات موسي گرفته تا صحف انبياء و مزامير درك كنند(لوقا 44:24-45).
    2- زماني كه پولس دعا كردتا ذهن افسسيان باز شود، وقت خودرا تلف كرده است (افسسسيان 18:1).
    3- آن سه سال و نيمي كه مسيح وقف آموزش شاگردان خود كرد، تمام به هدر رفته است .
    4- مرگ و دفن شدن و قيام مسيح به درد رسولاني كه سعي كردند پس از صعود وي ادامه دهنده كار او باشند نخورده است .
    5- همه سفارشاتي كه مسيح در آن چهل روز پس از قيام خود به شاگردان خود كرد پوچ و بي معني بوده اند.
    6- نه تنها ريزش روح القدس كه در اورشليم انتظار آن را مي كشيدند به درد آنها نخورد، بلكه باعث شد تا آنها به ناراستي كشيده شوند.
    7- مسيح در برنامه ريزي خود براي نجات گمراهان دچار اشتباه شده است ، زيرا افراد نالايقي را به خدمت گماشت كه قادر نبودنددستوراتي را كه در طول سه سال و نيم به آنان داده بود درك كنند.
    8- پطرس سه هزار يهودي صادق را گمراه كرد و تعليم غلطي را در اورشليم ارائه داد.
    9- عيسي يك فرد نامتعادل بود، چرا كه كليد ملكوت را به فرد ناداني چون پطرس سپرده است (متي 19:16)، زيرا پطرس در اولين موعظه اش به هنگام استفاده از كليدها، زماني كه در فيض را براي يهوديان و سپس غير يهوديان خانه كرنيليوس باز مي كرد دچار اشتباه شد.
    10- همين تشويش آسمان را نيز فرا گرفته است . زيرا پس از واقعه پنطيكاست فرشته اي به نزد كرنيليوس آمده و به وي گفت كه به سراغ پطرس بفرستد تا پطرس بگويد كه او و اهل خانه اش چطور مي توانند از نجات برخوردار شوند (اعمال 14:11).
    11- خداي پدر نيز عقل خودرا از دست داده است زيرا فرد نالايقي مانند عيسي مسيح را به چنين ماموريت عظيمي فرستاد كه فقط توانست آن را به دوازده شخص نادان بسپارد كه حتي يك پيغام ساده را هم در زماني كه خدا شرايط را مهيا كرد كه يهوديان از هر امت جمع بشوند تا پيغام او را بشنوند، نتوانستند به مردم بگويند( اعمال 5:2).
    12- پطرس نيز دچار جنون موقت شد، زيرا فكر كرد كه پيغام توبه ، تعميد و پذيرش روح القدس ، همانطوري كه در اعمال 38:2آمده است براي همه يهوديان و امتها مي باشد:"زيرا كه اين وعده است براي شما و فرزندان شما و همه آناني كه دورند يعني هر كه خداوندخداي ما او را بخواند." (اعمال 39:2). با اين اوصاف خداوند خداي قادر مطلق چقدر بايد از كنستانتين امپراطور روم ، از كليساي كاتوليك و دختران فاحشه اش كليساهاي پروتستان ممنون باشد كه با اين چنين غيرتي با آموزه رسولان مبارزه كرده و آن را از بين برده اند.
    طبق دايره المعارف جديد collier (جلد 10 صفحه 3)، كلمه تثليث در كتاب مقدس يافت نمي شود و اين عبارت را براي اولين بارشخصي به نام تئوفيل كه در سده دوم اسقف انطاكيه بود بكار برد.
    دايره المعارف بريتانيكا(جلد 3، صفحه -365 366): عبارت تثليثي "يكي در سه شخص " در ابتدا به كار نمي رفت و اين وضع تاسده سوم ادامه داشت . تعميد به نام عيسي مسيح به قدري رواج داشت كه پاپ استيفان عليرغم مخالفت سيپرين (cypriem) قديس ،آن را معتبر اعلام كرد. اما با اين حال ميسيونرهاي كاتوليكي كه يك يا دو شخصيت ديگر اشخاص تثليث را در زمان تعميد به زبان نمي آوردند از كليساي كاتوليك طرد مي شدند. هم اكنون فرمول تثليثي كليساي روم از اين قرار است :"تو را به نام پدر و پسر و روح القدس تعميد مي دهم ."

    تعميد آب

    دفتر اطلاع رساني واشنگتن DC
    اطلاعات زير براي اثبات اين نكته است كه تعميد به نام عيسي مسيح هم در تاريخ كليسا و هم كتاب مقدس تا سيصد سال پس ازمسيح رواج داشته است و سپس توسط كليساي كاتوليك رومي عوض شد.
    1- قاموس كتاب مقدس اسكرايبنرز (scribners)، (جلد اول ، صفحه 241): "فرمول اصلي عبارت بود از:"به نام عيسي مسيح ، يابه نام خداوند عيسي " و تعميد تثليثي بعد مطرح شد."
    2- دايره المعارف canney، صفحه 53:"در كليساي اوليه هميشه به نام خداوند عيسي تعميد مي دادند ولي پس از اين كه آموزه تثليث شكل گرفت تعميد به اسم پدر، پسر و روح القدس مرسوم شد."
    3- دايره المعارف |nouvelle|encyclopedie|internationale، صفحه 476:"آموزه تثليث ، اعتقاد كليساي كاتوليك از اين قرار است :"ما يك خدا در تثليث را مي پرستيم ، پدر يك شخص است ، پسر يك شخص است و روح القدس يك شخص ديگر، آنها درجلال مساوي هستند و هر كدام از آنها سرمدي مي باشند."در حالي كه ما آن را به صورت يك آموزه روشن و آشكار در كتاب مقدس نمي بينيم .و در حال حاضر الهي دانان جديد ديگر سعي نمي كنند كه تثليث را در عهد عتيق بجويند. در زمان اصلاحات كليساي پروتستان بدون مطالعه عميق ، تثليث را پذيرفت ."
    4- encyclopedie|mondiale جلد 16، صفحه 727:"آموزه "سه در يك " به عنوان سري مطرح شد كه قابل توضيح دادن نيست . اولين اعلان ايمان به پدر، پسر و روح القدس كه به عنوان مرجع شناخته شد، توسط شوراي نيقيه در سال 325 عنوان گرديد. دراين شورا اعلام شد كه پسر هم ذات با پدر است ." حال در صورتي كه شما آموزه رسولان را درباره تعميد به نام خداوند عيسي مسيح كه مودي به مكاشفه حقيقت است و با علم به اين واقعيت كه خود عيسي دعا كرد تا همه به واسطه سخنان رسولان ايمان بياورند (يوحنا20:17) رد كنيد و همچنان از تعميد تثليثي در سه شخص متمايز حمايت كنيد ،شما خودبه خود به كليساي كاتوليك رومي مرتبطمي شويد، چون تعميد اين كليسا را يافته ايد
    #2 ارسال شده در تاريخ 7th January 2009 در ساعت 18:32

  4. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  5. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    مقایسه پیامبران در کتاب مقدس و قرآن


    چرا خدا پیامبر میفرستد؟
    یک پیام آور خدا باید دارای چه خصوصیاتی باشد؟

    خداوند از آنجا که بندگانش را دوست دارد ایشان را یله و رها وا نگذاشته و و پیام آورانی گسیل داشته تا پیام زندگانی و معنویت را به بندگانش برساند
    سوال اساسی اینجاست که این پیامبران باید چه خصوصیاتی داشته باشند آیا یک پیامبر الهی میتواند فرامین خدا را زیر پا بگذارد؟

    اگر پدری بخواهد فرزندش را به معلمی دلسوز بسپارد آیا هیچ گاه فرزندش را به دست معلمی که میگوید زنا نکنید دروغ نگویید ولی خودش هر دو کار را انجام میدهد میسپارد؟
    مطمینا خیر


    ولی چگونه خداوند بندگانش را به دست معلمانی سپرده که هر گناهی را مرتکب میشدند از جمله پيامبران در کتاب مقدس شراب می نوشندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، با محارم ازدواج نامشروع می کنندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، با خدا به تندی سخن می گویندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، ستمگرانه مردم را می کشندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، دروغ می گویندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، بت می پرستندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، بتکده می سازندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، با عروس خود زنا می کنندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، با همسر کارگزاران و زیر دستان خود زنا می کنندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، به کارگزاران خود خیانت کرده و آنها را می کشندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، زنازاده و فرزندان فاحشه اندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، زنان باکره را برای خود نگه می دارند و غیر باکره ها را با مردان و کودکانشان قتل و عام می کنندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، از شدت شراب خواری مست می شوند و کشف عورت می کنندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، برای پیامبر شدن خیانت کرده ، نیرنگ زده و پیامبری را به زور از خداوند می گیرندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، با دروغ خود سبب مرگ پیامبری دیگر می شوندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، جانشینانشان گوساله طلایی می سازندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، خدا را تصدیق نمی کنندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، خدا می خواهد آنان را بکشدفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، در جنگ حتی زنان و کودکان را هم می کشندفقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ، و ... .

    دلایل عصمت انبیا
    دلایل عصمت
    منشأ اعتماد:-۱
    برای این که انسان ها یقین پیدا کنند که شخصی که ادعای واسطه بودن بین خدا و آنها را دارد
    درست می گوید و صادق است، باید به او اعتماد کنند. این اعتماد در بعضی موارد به وسیله ی
    معجزه به وجود می آید، ولی معجزه تنها به این درد می خورد که انسان اطمینان بیابد مدعی
    نبوّت با یک نیروی والا و بالا در ارتباط است. اما این که این نیرو همان خداوند است و قوانینی
    که پیامبر بیان می دارد از سوی اوست چیزهایی هستند که با آرامش قلبی و یقین به گوینده
    به دست می آید. منشأ چنین آرامش قلبی و اعتماد مطلق را با دو روش بیان کرده اند:
    الف) پیامبر اگر معصوم نباشد، وثوق و اعتماد به کلام او حاصل نمی شود، چون احتمال دارد
    نیرویی شیطانی در انجام کارهای خارق العاده او را یاری نماید و او به دروغ بگوید از سوی
    خداست و نیز حتی اگر از سوی خدا باشد، پیامبری که مبتلا به گناهی باشد، ممکن است
    فرامین الهی را کلا ً برای انسانها درست نقل کند، ولی در مورد ابتلای خود قدم کج گذارد و در
    چنین موردی سست برخورد کند. در این حالت آن اعتماد و آرامش قلبی نسبت به بیان پیامبر
    از غیب برای مردم حاصل نخواهد شد.
    ب) تازه اگر پیامبری که مبتلا به گناه است فرامین الهی را کامل و دست نخورده برای مردم بیاورد
    ولی خود به آنها عمل نکند، مردم در صحّت این تبلیغ شک می کنند و اعتماد خود را به او از
    دست می دهند و می گویند اگر راست می گویند اگر راست می گوید چرا خود عمل نمی کند.
    نمونه ی چنین مسأله ای را در زندگی انسانها بسیار می توان دید.
    خدایی که در قرآن می فرماید : ((یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون - ای کسانی که ایمان
    آوردید جرا چیزی می گویید که به آن عمل نمی کنید.))سوره الصف آیه ۲ -۳
    آیا خدایی که چنین مردم را مورد عتاب قرار می دهد برای گفتن چیزی که به آن عمل نمی کنند
    راضی می شود پیامبرش به گفته ها و تبلیغاتش خود عمل نکند؟ عالم بی عمل مثل زنبور بی
    عسل است!!!
    ۲- امر به معصیت: می دانیم که هدف از بعثت تبعیت از انبیا است، یعنی خداوند پیامبران را
    فرستاده تا مردم از ایشان تبعیت نمایند. همان طور که در قرآن هم امر به اطاعت بی چون و چرا از
    پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، چه در اقوال و چه در اعمال و چه در قضاوت ها شده است.
    بنابر این اگر معصیتی از ایشان صادر شود، باید مردم از ایشان در آن معصیت هم پیروی و متابعت
    نمایند، چون تنها راه اطلاع از غیب برای مردم همین سخن و عمل پیامبر است. در صورتی که امر
    به متابت در معصیت از سوی خدا محال است. یعنی نمی توان تصور نمود که خدا امر کرده باشد
    که در انجام گناهان از پیامبر پیروی کنید چون در این صورت فرستادن دین و پیامبر از سوی خدا
    بیهوده و عبث می شود.
    ۳- هدف دین هدایت الهی و رسیدن انسان به کمال است، کامل بودن هدایت الهی، کامل بودن
    هادی( و سکان دار) آن را می طلبد و معصوم بودن سنت و آیین خداوند مستلزم عصمت معلم و
    مجری آن سنت و آیین است.
    خداوند در قرآن ( سوره فصلت آیه ۴۲) در باره ی دین الهی می فرماید:
    (لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید)
    یعنی به هیچ وجه باطلی در آن راه ندارد، بنابر این خدای حکیمی که دین معصوم را می فرستد
    چگونه آن را به دست شخصی می سپارد که آلوده و مبتلا به گناه و باطل است.
    ۴- دین همانند آب حیاتی می باشد که برای زنده نمودن انسان ها به حیات طیبه آمده
    (سوره نحل آیه ی ۹۷) برنامه ی این حیات پاک و طیبه همان ایمان و عمل صالح است که دین را
    تشکیل می دهد، چگونه ممکن است این آب پاک حیات طیبه از مسیری آلوده به گناه و باطل
    به دست مردم برسد و خود، آلوده نگردد؟ بنابر این باید مجرای وحی الهی و مسیر این آب حیات
    که آن را تبلیغ می کند و به مردم می نوشاند، خودش پاک باشد، آیا انسان عاقل در صورت امکان
    آب پاک را در ظرفی آلوده و کثیف می نوشد؟ یا خداوند چنین امکانی نداشته که انسان پاکی
    را حامل وحی خود نماید؟
    ۵- منشأ خطا و گناه ضعف عقل و اراده است، عقل کاملی که با اتصال به وحی به حق الیقین
    رسیده و هر چیز را چنان که هست می بیند و اراده ای که جز به اراده ی خداوند متعال متأثّر
    نیست، مجالی برای خطا و گناه در وجود پیامبر نمی گذارد.
    ۶- یکی دیگه از دلایلی که برای لزوم عصمت بیان شده - به نظرم از سوی مرحوم صدرالمتألهین
    - مسأله ی بینش درونی هست: پیامبر در اثر مجاهدت در راه هدایت و گذراندن مراحل سخت
    امتحان، حالتی پیدا می کنه که از اون با عنوان بینش درونی یاد شده و این عامل بازدارنده ی
    از گناه هست.
    برای بیان این دلیل باید توجه کرد که سه مرحله طی می شه: ایمان، عمل صالح و خالص برای
    خداوند، توفیق الهی به بنده ی خالص برای فهم خوب از بد و اعطای اراده به او برای رعایت اونها.
    ۷- شایستگی تلقی وحی: شخص آلوده به دلیل سنگین و ثقیل بودن بار علمی و عقلی قرآن
    شایستگی تلقی وحی رو ندارد.
    ۸- پیامبر باید دارای شخصیتی باشه که مردم نه تنها از او متنفر نشوند، بلکه او رو به عنوان
    الگوی خود قبول نمایند و چنین حالتی جز با عصمت حاصل نمی شه.
    ۹- خداوند در پاسخ دعای حضرت ابراهیم که درخواست کرد مقام او رو در ذریه اش هم قرار بده
    فرمود عهد من به ظالمین و کسانی که ظلم کنند نمی رسه!
    می دونیم که هر گناهی ظلمه ( یا به خود یا به مردم یا در حق خدا) (اگر چه هر ظلمی شاید
    گناه نباشه که در جای دیگری بحث می کنیم) بنابر این عهد الهی ضرورتا ً نباید به کسی که
    گناه میکنه - اگر چه یک بار - برسه چون ظالم حساب می شه و اگر خلاف این بشه خدا در
    گفتار و سنت خود تخلف کرده که محال هست. پس پیامبر باید معصوم از هر گناه و ظلمی
    باشه.
    ۱۰- کسانی که منکر عصمت هستند یا خدا رو نشناختند یا دین خدا رو یا انسان و توانایی های
    انسان رو درست نتونستند بشناسند و یا معنای عصمت رو درک نکردند.
    یعنی دلیل دهم خودش چهار محور داره، بعضی از کسانی که در عصمت اشکال می کنند
    میگن مگر می شه کسی باشه که هیچ گناهی انجام نده - چه عمدی و چه سهوی؟؟!!!
    باید پرسید این اشکال چرا به نظر شما اومده؟
    الف) آیا خدا چنین قدرتی رو نداشت که چنین بشری رو بیافرینه؟؟؟
    اگر کسی این نظر رو داشته باشه باید بهش عرض کنیم که خدای مورد نظر شما با خدای
    ما فرق داره و باید بریم از اول کار از مبحث مبدأ شناسی و خدا شناسی بحث رو شروع کرد.
    ب) آیا دین خدا این قدر سخته که کسی نمی تونه اون رو کاملا ً انجام بده؟
    در حالی که قرآن صراحتا ً فرموده خداوند دینی آسان برای شما فرستاده و نیز می فرماید
    این دین را برای برداشتن غل و زنجیرها از روح و جسم شما فرستادیم - نه این که خودش
    زنجیر اسارت باشه - و خود انسان هم وقتی به احکام دین نگاه می کنه اگر با انصاف باشه
    و فارق از شهوتها و امیال نظر بده می بینه که واقعا ً چنان سختی در دین نیست که رعایتش
    کار شاقّی باشه در حالی که هرگونه سختی و اضطراری و ضرری در دین نفی شده.
    ج) آیا انسان چنین توانایی نداره که بتونه به درجه ی عصمت برسه؟ بعضی از این
    حضرات می فرمایند اگر پیامبر معصوم شد دیگه نمی تونه الگوی بشریت باشه!!!!
    این حرف ریشه در درست نشناختن توانایی های انسان داره، چون میبینیم انسانهایی که
    اراده کردند توانستند کارهایی خارق العاده و بزرگ تر از رعایت دین انجام دهند، بنابر این
    باید به انسان شناسی پرداخت و در این مورد بحث کرد. به نظر می رسه که پیامبر معصوم
    می خواد بگه شما هم اگر همت و اراده کنید می تونید مثل من باشید
    تنها ويژگی پيامبر وحی است و بس

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پیدایش 20/30-38

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]لاویان 18/12 و خروج6/20

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]اعداد 11/11-14

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]تثنیه 21/10 و 13-17

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پادشاهان 8/7-15

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پادشاهان 11/1 و 3-12

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پادشاهان 11/1 و 3-12

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پیدایش 38/6-7 و 11-19 و 24/27 و تواریخ 2/3-4

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]سموئیل 11/2-27

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]سموئیل 11/2-27

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]داوران 11/1 و 12/29

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]اعداد 3/1-4 و 7و9-12 و14-19و21و32-35

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پیدایش 9/20-27

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پیدایش 27/1-4

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]پادشاهان 13/11-24و26

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]خروج33/21-25

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]اعداد 20/12

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]خروج5/24-26

    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]تثنیه 2/31-36
    #3 ارسال شده در تاريخ 11th January 2009 در ساعت 19:27

  6. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  7. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    نقد مسیحیت قسمت اول


    در م***** از دو هزار سال قبل ، عیسی روح الله علیه السلام در فلسطین ( بیت المقدس ) از مادرش مریم بنت عمران به طریق اعجاز و خرق عادت متولد ، و بعد از سی سال مبعوث به رسالت گردید و به مقام الولعزمی نائل شد و کتابی به نام انجیل از جانب حق تعالی در جامعه بنی اسرائیل برای تتمیم تورات و هدایت آنها آورد .
    بعد از سه سال از مبعوث شدنش جماعت یهود در صدد قتل آنحضرت بر آمدند . لذا آنحضرت با حواریون که دوازده نفر بودند به غاری پناه بردند تا اینکه جاسوسان آنها را دستگیر کرده تا فردای آن روز آنها را اعدام کنند .
    عقیده مسیحیت نسبت به سر انجام عیسی علیه السلام : در اناجیل موجوده آمده است فردای آن روز جناب عیسی را به دار آویختند و با قساوت او را کشتند و سه روز بعد از دفن شدن به آسمان عروج نمود . مسیحیان میگویند : مقابل درب بیت المقدس صورت قبری وجود دارد که عیسای پیغمبر از آنجا به آسمان عروج کرد .
    عقیده اسلام نسبت به سر انجام عیسی علیه السلام : در قرآن مجید آمده است : و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبّه لهم ...... یعنی جناب عیسی نه کشته شد و نه به دار آویخته شد و لکن امر بر آنها مشتبه شد یعنی فرد دیگری را که شبیه عیسی بود به دار آویختند و کسانیکه در مورد به دار آویخته شدن عیسی حرف میزنند فقط از روی گمان حرف میزنند و علم به واقع امر ندارند . یقینا عیسی کشته نشده بلکه او را خداوند به بالا برده است و خداوند عزیز و حکیم است ( سوره مبارکه نساء آیه 156 )

    پدر و مادر عیسی علیه السلام

    مادر عیسی زنی است به نام مریم بنت عمران که از زنان پاک روز گار بوده است . و همچنانکه گفته شد او بدون مقاربت با مردی ، عیسی را به طور معجزه واری به دنیا آورده است . بنا بر این عیسی علیه السلام دارای پدر نبوده است . اما متاسفانه در اناجیل فعلی گفته شده : عیسی دارای پدر بوده و اسامی ای را برای پدر ذکر کردند مثلا :
    1_ عیسی پسر یوسف هالی بوده است >>> انجیل متی باب 1 آیه ا تا 19 و همچنین در انجیل لوقا باب 2 ایه 23 و باب 4 ایه 41 .
    2_عیسی پسر خدا بوده است >>> انجیل متی باب 11 آیه 25 و انجیل لوقا باب 4 آیه 41 و انجیل یوحنا باب 1 آیه 19
    3_ عیسی پسر روح القدس بوده است >>> انجیل متی باب 1 آیه 19 و 20 و 21 به بعد .

    ملاحظه 1 : اگر خوب دقت کنید در میبابید که فقط در همین اناجیل ذکر شده ، پارادوکس منطقی و جملات خود متناقض وجود دارد که خود دلیلی است بر اینکه به مطالبی که در اناجیل در مورد عیسی علیه السلام میباشد نمیتوان به آن اعتماد کرد .
    ملاحظه 2 : در قرآن مجید در آیه 59 سوره مبارکه آل عمران آمده است : ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب یعنی مَثل عیسی ابن مریم بمانند آدم علیه السلام است چرا که خداوند آدم را از خاک افرید ( یعنی مثل عیسی بدون پدر ) .
    این آیه با یک استدلال کوتاه به ادعاهای مسیحیان نجران درباره الوهیت مسیح پاسخ میگوید : اگر عیسی بدون پدر به دنیا آمد هیچگاه دلیل بر آن نمیشود که او فرزند خدا و یا عین خدا باشد زیرا این موضوع به شکل عجیبتری درباره آدم تحقق یافت چرا که او نه پدر داشت و نه مادر بلکه او را خدا مستقیما از خاک آفرید .

    عیسی از دیدگاه اناجیل موجوده

    آیا عیسی واقعا خدا است ؟ : در اناجیل موجوده در بعضی از موارد عیسی را پسر خدا میدانند کما اینکه در بالا ذکر کردیم و در بعضی از موارد عیسی را عین خدا میدانند .
    مسیحیان علت خدا دانستن عیسی را زنده کردن مردگان میدانند و میگویند : چون زنده کردن مردگان را فقط خدا میتواند انجام دهد پس عیسی خدا است .
    ملاحظه 1 : زنده کردن مردگان برای خیلی از پیغمبران در کتب یهودیت و مسیحیت نقل شده است مثلا در کتاب دومین ملوک باب 4 ایه 32 حکایت از زنده کردن مردگان از ناحیه الیوشع دارد پس چرا او خدا نیست ؟!!
    اتفاقا جالب است بدانید که در مناظرات حضرت رضا علیه السلام آمده است که وقتی حضرت به آن عالم مسیحی اعتراض کردند که چرا عیسی را خدا قرار میدهید ؟؟؟ او در جواب عرض کرد : چون او مردگان را زنده میکرد و این نیست جز کار خدا . حضرت به او فرمودند : مگر در کتاب انجیل شما نیامده که فلان پیغمبر و فلان پیغمبر مرده را زنده میکردند ؟ عرض کرد : آری . حضرت فرمود : پس چرا آنها را خدا نمیدانید ؟؟؟ اینجا بود که آن عالم مسیحی ساکت شد .
    ملاحظه 2 : در آیه 171 سوره مبارکه نساء آمده است : یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ...... یعنی ای اهل کتاب ( مسیحیت ) در دین خود غلو نکنید و در باره خدا غیر حق مگوئیید . عیسی ابن مریم فقط فرستاده خدا و مخلوق اوست که او را به مریم القاء نمود و روحی از طرف او بود بنا بر این ایمان به خدا و پیامبران او بیاورید و نگوئیید خداوند سه تا است و از این سخن پرهیز کنید که به سود شما نیست .
    آیا عیسی خداوند است یا پسر خداوند و یا ...... ؟ دراناجیل موجوده عیسای پیغمبر را به صفات مختلف متصف کردند که از نظر شما خواننده محترم میگذرد { البته از قبل از طرف نویسندگان اناجیل از شما به خاطر بعضی از صفات عذر خواهی میکنیم } ........


    1_ مسیح ( به معنای نجات دهنده ) انجیل لوقا باب 2 آیه 11

    2_ خدا : انجیل یوحنا باب 1 آیه 1

    3 _ پسر خدا : انجیل متی باب 3 آیه 17

    4_ پسر انسان : مرقس باب 14 آیه 62

    5_ بَرّه خدا : انجیل یوحنا باب 1 آیه 29 و 30

    6_ مار بزرگ : یوحنا باب 3 آیه 14

    7_ شبان نیکوکار : یوحنا باب 10 آیه 11

    8_ پادشاه پادشاهان : مکاشفات یوحنا باب 17 آیه 14

    نتیجه بخش اول : اناجیل موجوده آنقدر دارای تناقض هستند که مخاطبین نمیتوانند عیسی را بدرستی بشناسند زیرا در جائی او را خدا خوانده اند و در جای دیگر او را پسر خدا ودر بعضی از موراد او را پسر انسان معرفی میکنند و در بعضی از موارد او را متصف به صفات رذیله کردند . این اختلاف آراء باعث میشود تا مخاطبین اناجیل فعلی نتوانند عیسی را بشناسند .
    اما از دیدگاه ما مسلمانان عیسی نه خدا است و نه پسر خدا بلکه بنده ای از بندگان خدا بوده که به مقام نبوت و اولوالعزمی رسید چرا که خداوند متعال در آیه 34 سوره مبارکه مریم میفرماید : وقتی عیسی به دنیا آمد در همان کودکی لب به سخن گشود و در مورد خود گفت : انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا یعنی من بنده خدا هستم و مرا نبی و پیغمبر از طرف خود قرار داده است .


    پایان بخش اول
    #4 ارسال شده در تاريخ 11th January 2009 در ساعت 19:28

  8. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  9. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    مسيحيت
    1- عصر ظهور عيسى (عليه السلام )
    حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در نقطه اى از جهان متولد شد كه به تازگى زير سلطه روميان درآمده بود و فلسطين يكى از آخرين سرزمينهايى بود كه به دست روميان تسخير شد. در آن عصر، يهوديان به شكل نامطلوبى زير يوغ بيگانگان قرار داشتند و فشار دولت روم غير قابل تحمل بود. نهضتهاى بى فرجامى در گوشه و كنار فلسطين برخاست ، ولى بى رحمانه شكست خورد، ولى بعدا شاگردان و پيروان او با عزمى استوار به نشر آيين وى پرداختند. اين آيين بازماندگان نهضتهاى پيشين را به خود جلب كرد.
    2- پيشگويى ظهور عيسى (عليه السلام )
    در جهان چند مجموعه دينى يافت مى شود؛ مثلا اديان ابراهيمى يك مجموعه و اديان هند و چين مجموعه ديگرى يا تشكيل مى دهند. هر دينى كه متاءخر است ، ادعا مى كند كه ظهور آن در اديان قبلى مجموعه خودش ‍ پيشگويى شده است . از اين رو، مسيحيان از گذشته هاى دور در تلاش ‍ بوده اند پيشگويى ظهور حضرت عيسى (عليه السلام ) را در عهد عتيق يعنى كتاب يهوديان پيدا كنند. از آنجا كه در هيچ جاى كتاب عهد عتيق نام عيسى بن مريم (عليه السلام ) نيامده است ، مسيحيان براى نيل به اين مقصود دست به تاءويلاتى زده اند تا پيشگوييهاى ديگرى را كه در آن كتاب يافت مى شود، به آن حضرت ربط دهند. اين شيوه در انجيل متى فراوان است و به همين دليل ، گفته مى شود كه انجيل متى براى ارشاد يهوديان نوشته شده است .
    مسيحيان مقدار زيادى از اين پيشگوييها را به مصلوب شدن حضرت عيسى (عليه السلام ) مربوط مى كنند كه از ديدگاه قرآن كريم اشتباهى بيش نيست (نساء: 157).
    3- سرگذشت عيسى (عليه السلام )
    پيروان اديان الهى به بركت اعتقادات دينى نسبت به وجود تاريخى فرستادگان خداوند از اطمينان و آرامش قلبى برخوردارند، ولى يكى از دغدغه هاى دانشمندان غير متدين به وجود تاريخى انبياء (عليه السلام ) مربوط مى شود، مورخ بزرگ مغرب زمين ، ويل دورانت تاريخچه 200 سال تشكيك پيرامون وجود تاريخى حضرت عيسى (عليه السلام ) را چنين گزارش مى دهد:
    آيا عيسى وجود داشته است ؟ آيا تاريخ زندگى بنيانگذار مسيحيت حاصل غم و اندوه مردم و تخيل و اميد آنان و در واقع افسانه اى مانند افسانه هاى خدايان مشركان نبوده است ؟ از مدتى پيش ، يعنى در قرن هجدهم ، به طور خصوصى درباره احتمال اسطوره بودن عيسى بحث مى كردند. دانشمندى به نام ولنى در كتاب ويرانه هاى امپراطورى به سال 1790 همين شك را ابراز مى داشت . هنگامى كه ناپلئون در سال 1808 با يك نويسنده نامدار آلمانى به نام ويلند ملاقات كرد، درباره سياست يا جنگ چيزى از او نپرسيد، بلكه سؤ ال كرد آيا وى به تاريخى بودن عيسى معتقد است يا نه ؟فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    به نقل متى و لوقا، عيسى در بيت لحم زاده شد. اين شهر در هشت كيلومترى اورشليم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از ميلاد، داوود پادشاه در آن به دنيا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عيسى (عليه السلام ) او تقريبا آغاز تاريخ ميلادى است ، ولى تعيين سال ولادت او به طور دقيق و قطعى ، دشوار مى نمايد و شايد چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاريخ ميلادى بوده است . مادرش ، مريم نامزد نجارى از شهر ناصره به نام يوسف بود. داستان تولد عيسى در آغاز هر يك از انجيلهاى متى و لوقا آمده است . مرقس و يوحنا كه اين داستان را نياورده اند، از بيت لحم حرفى نمى زنند و فقط به ناصره اشاره مى كنند (مرقس 1:9 و يوحنا 1:45-46، رك .:يوحنا 7:42). در انجيل متى مى خوانيم :
    (18) اما ولادت عيسى مسيح چنين بود كه چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود، قبل از آنكه با هم آيند او را از روح القدس حامله يافتند (19) و شوهرش يوسف چون كه مردى صالح بود، نخواست او را عبرت نمايد؛ پس اراده نمود او را به پنهانى رها كند (20) اما چون او در اين چيزها تفكر مى كرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وى ظاهر شده گفت : ((اى يوسف پسر داود از گرفتن زن خويش مريم مترس زيرا كه آنچه در وى قرار گرفته است از روح القدس است (21) و او پسرى خواهد زائيد و نام او را عيسى خواهى نهاد زيرا كه او امت خويش را از گناهانشان خواهد رهانيد.)) (22) و اين همه براى آن واقع شد تا كلامى كه خداوند به زبان نبى گفته بود تمام گردد (23) كه اينك باكره آبستن شده ، پسرى خواهد زائيد و نام او را عمانوئيل خواهند خواند كه تفسيرش اين است : خدا با ما (24) پس چون يوسف از خواب بيدار شد چنان كه فرشته خداوند بدو امر كرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت (25) و تا پسر نخستين خود را نزاييد، او را نشناخت و او را عيسى نام نهاد (متى 1:18-25).
    پس از تولد، نام يشوع بر او نهاد و معناى آن نجات خداست . يونانيان و روميان آن را به يسوس (Iesous ,Iesus) تبديل كردند و در زبان عربى عيسى شد.
    از احوال حضرت عيسى در دوره بلوغ و آغاز جوانيش در اناجيل و روايات رسمى چيزى مذكور نيست . اينكه در حدود سى سالگى براى دريافت تعميد نزد حضرت يحيى (عليه السلام ) رفت ، نشان مى دهد كه احتمالا وى پيش از آن با فرقه اسنى و زاهدان آشنا بوده است .
    در اناجيل ، ذكرى از برادران و خواهران عيسى به ميان آمده است . به عقيده مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس ، مريم تا آخر عمر، باكره بود و در نتيجه ، محال است عيسى برادرانى به معناى دقيق كلمه داشته باشد. ايشان كلام انجيل را تاءويل مى كنند. ولى مسيحيان پروتستان به تفسير لفظى اين عبارات گرايش دارند و مى گويند: درست است كه عيسى از مريم باكره به دنيا آمد، ولى مريم و يوسف نجار پس از تولد وى ، زندگى زناشويى طبيعى داشته اند و از اين طريق ، فرزندانى براى ايشان به دنيا آمده اند. عبارتى از انجيل متى كه قبلا گذشت ، اين نظر را تاءييد مى كند.
    قرآن مجيد به برخى از معجزات عيسى در كودكى ، از قبيل زنده كردن پرنده هايى كه از گل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره ، اشاره مى كند. اين موارد در برخى انجيلهاى اپوكريفايى آمده است .
    4- يحياى تعميد دهنده
    اندكى پيش از برانگيخته شدن حضرت عيسى مسيح (عليه السلام )، حضرت يحيى بن زكريا (عليه السلام )، پيامبر جوان و پرآوازه بنى اسرائيل در سرزمين يهوديه قيام كرد و به موعظه مردم پرداخت . اين پيامبر به مردم مى گفت : ((توبه كنيد، زيرا ملكوت آسمان نزديك است )) (متى 3:2، 1:4، لوقا 3:3).
    از ديدگاه بنى اسرائيل ، ملكوت آسمان گونه اى حكومت الهى بود كه آرمان مقدس آنان به شمار مى رفت . به همين دليل (به گفته اناجيل در موارد مختلف ) يحياى تعميد دهنده در دعوت خود موفقيت چشمگيرى به دست آورد و تاءثير عميقى بر مردم گذاشت به طورى كه همه طبقات اجتماعى ، گروه گروه ، نزد او مى آمدند و توبه مى كردند و وى آنان را غسل تعميد مى داد.
    اندك اندك حضرت يحيى با هيروديس تيترارخ ، پادشاه فاسد و ستمگر ايالت جليل به مخالفت برخاست و پس از چندى به فرمان وى سر او را در زندان بريدند (متى 14:1-12، مرقس 6:14-29، لوقا 9:7-9).
    هنگامى كه حضرت عيسى خبر دستگيرى حضرت يحيى را شنيد، شهر خود، ناصره را ترك كرد و به شهر كفرناحوم در كنار درياچه جليل آمد.
    (23) و عيسى در تمام جليل مى گشت و در كنايس ايشان تعليم داده ، به بشارت ملكوت موعظه همى نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مى داد (24) و اسم او در تمام سوريه شهرت يافت و جميع مريضانى كه به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و ديوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ايشان را شفا بخشيد (25) و گروهى بسيار از جليل و ديكاپولس و اورشليم و يهوديه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند (متى 4:23-25، مرقس 1:14-15، لوقا 4:14-15)
    حضرت عيسى (عليه السلام ) نيز مانند حضرت يحيى (عليه السلام ) تا زمانى كه به عنوان يك پيامبر در مورد نزديك شدن ملكوت آسمان پيشگويى مى كرد، مشكلى با مردم نداشت و پذيرش پيام او چشمگير بود. بسيارى از كسانى كه به آن حضرت ايمان مى آوردند، يقين داشتند كه وى به زودى پادشاه يك آرمانشهر خدايى خواهد شد. رهبران يهود هنگامى با حضرت عيسى به مخالفت برخاستند كه مشاهده كردند وى آرزوى آنان براى قيام يك مسيح فاتح را برنمى آورد و از سوى ديگر او بر ضد ناهنجاريهاى اخلاقى و رفتارهاى ناپسند آنان به ستيز برخاسته است .عيسى مسيح (عليه السلام ) به تكرار، حضرت يحيى (عليه السلام ) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سيرت پسنديده آن پيامبر از نام نيك وى بهره برده است (متى 21:23-27، مرقس 11:27-33، لوقا 20:1-8).
    5- قيام عيسى (عليه السلام )
    حضرت عيسى (عليه السلام ) دنباله كار حضرت يحيى (عليه السلام ) را گرفت و به مژده فرارسيدن ملكوت خداوند آغاز كرد. وى ارشاد و رهبرى مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در كنيسه هاى نواحى مجاور به ايراد موعظه پرداخت . لوقا مى گويد: به جليل برگشت و در كنيسه ها به موعظه پرداخت :
    روح خداوند بر من است زيرا كه مرا مسح كرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگارى و كوران را به بينايى موعظه كنم و تا كوبيدگان را آزاد سازم (لوقا 4:18).
    هنگامى كه عيسى به سى سالگى رسيد، به بشارت دادن آغاز كرد. تعليم اساسى وى دو بخش داشت :
    1. توبه كنيد؛ يعنى از گناه دست برداريد و به سوى خدا برگرديد؛
    2. ولايت و سرپرستى خدا (ملكوت آسمان ) را بر زندگى خود پذيرا شويد.
    عيسى ، علاوه بر وعظ و تعليم ، امور زير را انجام مى داد:
    1. اجراى معجزات و شفاى بيماران به قدرت خدا؛
    2. جنگ با شياطين و ديوان و راندن آنها؛
    3. بخشودن گناهان به نام خدا؛
    4. تسلى دادن بيماران ، ماتميان و بينوايان ؛
    5. همنشينى با گناهكاران ؛
    6. انتقاد شديد از بزرگان يهود و علماى شريعت ؛
    7. پيشگويى يك گرفتارى جهانى كه در آن پيروزى از آن خدا خواهد بود؛
    8. بنيانگذارى گروهى از شاگردان كه مانند او سلوك كنند و پيام او را به ديگران ابلاغ نمايند. اين گروه از دوازده شاگرد و ساير رسولان تشكيل شد.
    6- عيساى انقلابى
    با مطالعه اناجيل به آسانى مى توان دريافت كه حضرت عيسى (عليه السلام ) يك فرد انقلابى بوده و براى پيروز كردن ستمديدگان بر ستمكاران تلاش مى كرده است . البته نبايد فراموش كرد كه مسيحيان تقريبا از همان آغاز، پيوسته مى گفتند كه هدف وى مسائلى ملكوتى بوده و كشته شدن او براى كفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است . اين ديدگاه با اناجيل هماهنگى زيادى ندارد، ولى با نوشته هاى پولس موافق است . اينك نمونه هايى از كارهاى انقلابى و سياسى وى :
    1-6- نفوذ در تشكيلات دشمن
    حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) با آنكه بارها از پيروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشكار كنند، باز هم در مسير اهداف والاى رسالت به يك تن از شاگردان خويش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى يهود (سنهدرين ) شركت كند. گر چه كسى نمى داند نقش اين شاگرد كه انكار ظاهرى حضرت مسيح (عليه السلام ) را ايجاب مى كرده است چه بوده ، اما طبيعى به نظر مى رسد كه او توطئه هاى شورا و خيانت يهوداى اسخريوطى را به آن حضرت گزارش داده باشد.
    سرانجام هنگامى كه عيسى مسيح (عليه السلام ) در ظاهر دستگير و مصلوب شد، در آن شرايط هراس انگيز كه همه شاگردان از ترس گريخته بودند، او نزد حاكم رفت و به ظاهر جسد عيسى مسيح (عليه السلام ) را از وى تحويل گرفت و آن را با تحليل زياد به خاك سپرد.
    انجيل نويسان او را اين گونه معرفى كرده اند:
    شخص دولتمند از اهل رامه ، يوسف نام كه او نيز از شاگردان عيسى بود (متى 27:57-60).
    يوسف نامى از اهل رامه كه مردى شريف از اعضاى شورا و نيز منتظر ملكوت خدا بود (مرقس 15:43).
    يوسف نامى از اهل شورا كه مردى نيكو و صالح بود كه در راءى و عمل ايشان مشاركت نداشت و از اهل رامه ، بلدى از بلاد يهود بود و انتظار ملكوت خدا را مى كشيد (لوقا 23:50-53).
    يوسف كه از اهل رامه و شاگرد عيسى بود، ليكن مخفى به سبب ترس يهود (يوحنا 19:38).
    2-6- تعميد در خون
    حضرت مسيح (عليه السلام ) در گفتارى شوق آميز واژه مقدس تعميد را براى بيان آرزوى شهادت در راه خدا - كه تعميد در خون است - به كار مى برد (مانند وضوى خون در ادبيات اسلامى ). همچنين در مرقس ‍ 10:38-39، تعميد به معناى شهادت آمده است . در اناجيل ، علاوه بر تعميد با آب ، تعميد با آتش و روح القدس نيز به چشم مى خورد (متى 2:11، مرقس 1:8، لوقا 3:16). تعبير صبغة الله در قرآن كريم (بقره 138) نيز به نظر گروهى از مفسران به معناى تعميد الهى است .
    (49) من آمده ام تا آتشى در زمين افروزم ، پس چه مى خواهم اگر الآن در گرفته است (50) اما مرا تعميدى است كه بيابم و چه بسيار در تنگى هستم تا وقتى كه آن به سر آيد (51) آيا گمان مى بريد كه من آمده ام تا سلامتى بر زمين بخشم ، نى بلكه به شما مى گويم تفريق را (52) زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (53) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس ‍ از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا 12:49-53).
    3-6- صليب شهادت
    مسيحيان به نشانه مصلوب شدن عيسى مسيح (عليه السلام ) در راه گناهان بشر نشان صليبى به گردن مى آويزند. حضرت عيسى بارها به تاءكيد گفته است كه پيرو واقعى او كسى است كه صليب خود را بردارد و به دنبال او برود. از اين سخن مى توان به روشنى دريافت كه سابقه آويختن نشان صليب به دوران زندگى آن حضرت باز مى گردد و نبايد آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . اين سنت بايد به ((انكار خويشتن )) و اعلام آمادگى براى شهادت در راه خدا تفسير شود. همان گونه كه مردم ايران در تظاهرات انقلاب اسلامى به نشانه آمادگى براى شهادت در راه خدا كفن مى پوشيدند. همچنين دعبل بن على خزاعى شاعر اهل بيت (عليه السلام )، در اشاره به جانبازيهاى خود، گفته است : ((من پنجاه سال است كه چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاكنون كسى را نيافته ام كه مرا بر آن بياويزد.))فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    (25) و هنگامى كه جمعى كثير همراه او مى رفتند روى گردانيده بديشان گفت : ((اگر كسى نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتى جان خود را نيز دشمن ندارد، شاگرد من نمى تواند بود (27) و هر كه صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نمى تواند شاگرد من گردد.)) (لوقا 14:25-27).
    (34) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : ((هر كه خواهد از عقب من آيد، خويشتن را انكار كند و صليب خود را برداشته مرا متابعت نمايد (35) زيرا هر كه خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاك سازد و هر كه جان خود را به جهت من و انجيل بر باد دهد، آن را برهاند.)) (مرقس ‍ 8:34-35، متى 10:37-39 و 16:24-26 ، لوقا 9:23-25).
    4-6- شمشير به جاى سلامت
    مردم آسايش طلب تصور نادرستى از مسيحاى موعود داشتند. حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) به منظور تصحيح انديشه هاى آنان ، هدف رسالت خويش را به روشنى اعلام كرد:
    (34) گمان مبريد كه آمده ام تا سلامتى بر زمين بگذارم ؛ نيامده ام تا سلامتى بگذارم بلكه شمشير را (35) زيرا كه آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (36) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متى 10:34-36).
    5-6- دعوت به دفاع مسلحانه
    هنگامى كه تعقيب و دستگيرى حضرت مسيح (عليه السلام ) قطعى و نزديك شد و دانست كه با وى همچون يك مجرم رفتار خواهند كرد، براى دفاع مسلحانه آخرين تلاش خود را كرد، اما پاسخ مساعدى نشيند:
    (36) پس به ايشان گفت : ((...كسى كه شمشير ندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد (37) زيرا به شما مى گويم كه اين نوشته (يعنى پيشگويى ) در من بايد به انجام رسد يعنى با گناهكاران محسوب شد زيرا هر چه در خصوص ‍ من است انقضا دارد (يعنى واقع مى شود).)) (38) گفتند: ((اى خداوند اينك دو شمشير.)) به ايشان گفت : ((كافى است .)) (لوقا 22:36-38).
    از آنجا كه ياران عيسى به سبب تصور نادرست خود از مسيحاى موعود براى او خطرى احساس نمى كردند، فرمان مؤ كد وى را براى خريدن شمشير جدى نگرفتند. اما هنگامى كه ((جمعى كثير با شمشيرها و چوبها)) به او هجوم آوردند، آنان هم به اهميت حمل سلاح پى مى بردند. ولى به علت فقدان آمادگى قبلى ، استفاده از شمشير در آن وضعيت بحرانى بى نتيجه بود و موجب قصاص مى گرديد. از اين رو، حضرت مسيح (عليه السلام ) در آن شرايط آنان را از اين كار منع كرد:فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    (51) ناگاه يكى از همراهان عيسى (=شمعون پطرس ) دست آورده ، شمشير خود را از غلاف كشيده ، بر غلام رئيس كهنه زد و گوشش را از تن جدا كرد (52) آنگاه عيسى وى را گفت : ((شمشير خود را غلاف كن زيرا هر كه شمشير گيرد به شمشير هلاك شود.)) (متى 26:51-52، مرقس ‍ 14:47، لوقا 22:50-51، يوحنا 18:10-11).
    6-6- تحقير پادشاه
    حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) هيرود پادشاه منطقه جليل را روباه ناميد و از ستمگرى و سنگدلى او كه قاتل حضرت يحيى (عليه السلام ) بود، هيچ باك و پروايى نداشت :
    (31) در همان روز چند نفر از فريسيان آمده ، به وى گفتند: ((دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس مى خواهد تو را به قتل رساند.)) (32) ايشان را گفت : ((برويد و به آن روباه گوييد اينك امروز و فردا ديوها را (از ديوانگان ) بيرون مى كنم و مريضان را صحت مى بخشم و در روز سيم (در انجام وظيفه ) كامل خواهم شد (33) ليكن مى بايد امروز و فردا و پس فردا (براى انجام رسالت ) راه مى روم زيرا كه محال است نبيى بيرون از اورشليم كشته شود.)) (لوقا 13:31-33).
    برخورد حضرت مسيح (عليه السلام ) با پادشاه ايالت جليل چنين بود. ولى پس از وى پولس اطاعت از فرمانروايان را توصيه كرد:
    (1) هر شخص مطيع قدرتهاى برتر بشود زيرا كه قدرتى جز از خدا نيست و آنهايى كه هست از جانب خدا مرتب شده است (2) حتى هر كه با قدرت مقاومت نمايد، مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد و هر كه مقاومت كند، بر خود آورد (3) زيرا از حكام عمل نيكو را خوفى نيست ، بلكه عمل بد را. پس اگر مى خواهى كه از آن قدرت ترسان نشوى ، نيكويى كن كه از او تحسين خواهى يافت (4) زيرا خادم خداست براى تو به نيكويى ، ليكن هرگاه بدى كنى بترس ؛ چون كه شمشير را عبث برنمى دارد؛ زيرا او خادم خداست وبا غضب ، انتقام از بدكاران مى كشد (5) لهذا لازم است كه مطيع او شوى نه به سبب غضب فقط به سبب ضمير خود نيز (6) زيرا كه به اين سبب باج نيز مى دهيد؛ چون كه خدام خدا و مواظب در همين امر هستند (7) پس حق هر كس را به او ادا كنيد: باج را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس رسول به روميان 13:1-7).
    7-6- خدا و قيصر
    گفته مى شود كه در اناجيل آمده است : ((كار قيصر را به قيصر واگذاريد و كار خدا را به خدا.)) بايد دانست كه (اولا) عبارت مذكور در اناجيل به اين شكل است : ((مال قيصر را به قيصر رد كنيد و مال خدا را به خدا))، (ثانيا) اين سخن به چيزى دلالت نمى كند، زيرا حضرت مسيح (عليه السلام ) هنگام گفتن آن در شرايط تقيه بوده است :
    (20) و مراقب او بوده ، جاسوسان فرستادند كه خود را صالح مى نمودند تا سخنى از او گرفته ، او را به حكم و قدرت والى بسپارند (21) پس از او سؤ ال نموده گفتند: ((اى استاد مى دانيم كه تو را به راستى سخن مى رانى و تعليم مى دهى و از كسى رودارى نمى كنى ، بلكه طريق خدا را به صدق مى آموزى (22) آيا بر ما جايز هست كه جزيه به قيصر بدهيم يا نه ؟ (23) او چون مكر ايشان را درك كرد بديشان گفت : ((مرا براى چه امتحان مى كنيد؟)) (24) دينارى به من نشان دهيد (آنان دينارى را نزد او آوردند و او پرسيد) صورت و رقمش از كيست ؟)) ايشان در جواب گفتند: ((از قيصر است .)) (25) او به ايشان گفت : ((پس مال قيصر را به قيصر رد كنيد و مال خدا را به خدا.)) (26) پس چون نتوانستند او را به سخنى در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ، ساكت ماندند (لوقا 20:20-26، متى 22:15-22، مرقس 12:13-17).
    #5 ارسال شده در تاريخ 31st January 2009 در ساعت 10:49

  10. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  11. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    - ستيز با دين به دنيا فروشان
    حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) رهبران دينى خودپسند، رياكار و دنياپرست را به شدت سرزنش مى كرد. همين امر آنان را برانگيخت تا براى نابودى آن حضرت توطئه و اقدام كنند. برخى از سخنان او در اين باب چنين است :
    ((...(13) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار كه در ملكوت آسمان را به روى مردم مى بنديد زيرا خود داخل آن نمى شويد و داخل شوندگان را از دخول مانع مى شويد (14) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار زيرا خانه هاى بيوه زنان را مى بلعيد و از روى ريا نماز را طويل مى كنيد؛ از آن رو عذاب شديدتر خواهيد يافت (15) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار زيرا كه بر و بحر را مى گرديد تا مريدى پيدا كنيد و چون پيدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم مى سازيد...(29) واى بر شما اى كاتبان و فريسيان رياكار كه قبرهاى انبيا را بنا مى كنيد و مدفنهاى صادقان را زينت مى دهيد (30) و مى گوييد اگر در ايام پدران خود مى بوديم ، در ريختن خون انبيا با ايشان شريك نمى شديم (31) پس بر خود شهادت مى دهيد كه فرزندان قاتلان انبيا هستيد، پس شما پيمانه پدران خود را لبريز كنيد (33) اى ماران و افعى زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهيد كرد...)) (متى 23:1-36، لوقا 11:39-54).
    9-6- نمايش قدرت
    حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) گفت :
    (27) ((زيرا كه پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش به اتفاق ملائكه خود و در آن وقت هر كسى را موافق اعمالش جزا خواهد داد (28) هر آينه به شما مى گويم كه بعضى در اينجا حاضرند كه تا پسر انسان را نبينند كه در ملكوت خود مى آيد ذائقه موت را نخواهند چشيد.)) (متى 16:27-28، مرقس 9:1، لوقا 9:26-27).
    سرانجام آن حضرت در واپسين روزهاى زندگى خود در ميان استقبال پرشور منتظران ملكوت آسمانى در حالى كه بر كوه الاغى سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهايى كه در آن جمع به گوش مى رسيد، اين بود: ((مبارك باد پادشاه اسرائيل كه به اسم خداوند مى آيد.))
    (39) آنگاه بعضى از فريسيان از ميان بدو گفتند: ((اى استاد شاگردان خود را نهيب نما.)) (40) او در جواب ايشان گفت : ((به شما مى گويم اگر اينها ساكت شوند هر آينه سنگها به صدا آيند.)) (لوقا 19:39-40).
    وى با شكوه و جلال فراوان به معبد پا نهاد و آن مكان مقدس را از كسانى كه به خريد و فروش مشغول بودند، پاكسازى كرد. شايد برخى مردم انتظار داشتند مسيحاى موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمكار را واژگون سازد، اما تنها كارى كه حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در آن شرايط انجام داد اين بود كه بر كره الاغى عاريتى سوار شد و پس از ورود به معبد، ((تختهاى صرافان و كرسيهاى كبوتر فروشان را واژگون ساخت )) (متى 21، مرقس 11، لوقا 19 و يوحنا 12).
    در واقع حضرت مسيح (عليه السلام ) با كار خود جامعه بنى اسرائيل را آزمايش كرد و پس از مشاهده مخالفت آشكار فريسيان با اقدامات اصلاحى او در معبد، دانست كه شرايط براى انقلاب فراهم نيست . از اين رو، پس از عتاب فراوان ، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت :
    (37) ((اى اورشليم ، اورشليم ، قاتل انبيا و سنگسار كننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم ، مثل مرغى كه جوجه هاى خود را زير بال خود جمع مى كند و نخواستيد (38) اينك خانه شما براى شما ويران گذارده مى شود (39) زيرا به شما مى گويم از اين پس مرا نخواهيد ديد تا بگوييد مبارك است او كه به نام خداوند مى آيد.)) (متى 23:37-39، لوقا 13:34-35).
    10-6- تكميل تورات
    حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در موعظه بر روى كوه ، رسالت خود را چنين شرح داد:
    (17) گمان مبريد كه آمده ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم ، نيامده ام تا باطل بنمايم ، بلكه تا تمام كنم (18) زيرا هر آينه به شما مى گويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه اى با نقطه اى از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود (19) پس هر كه يكى از اين احكام كوچكترين (يعنى جزئى ترين حكم تورات ) را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملكوت آسمان كمترين شمرده خواهد شد؛ اما هر كه به عمل آورد و تعليم نمايد او در ملكوت آسمان بزرگ خواندهم خواهد شد...(38) شنيده ايد كه گفته شده است چشمى به چشمى و دندانى به دندانى (39) ليكن من به شما مى گويم با شرير مقاومت مكنيد، بلكه هر كه به رخساره راست تو طپانچه زند ديگرى را نيز به سوى او بگردان ...)) (متى 5:17-48).
    برخى از افراد عبارت فوق را به معناى تسليم در برابر ستمكاران و پذيرش ‍ ستم آنان دانسته اند، اما مى توان گفت كه اين سخن يك توصيه اخلاقى مبالغه آميز است و تنها به عفو و بخشايش در امور شخصى دلالت مى كند. دستورهاى اكيد و فراوانى مانند آن ، مبنى بر صبر و عفو بدكاران و سلام دادن به افراد بى فرهنگ و بزرگوارى ورزيدن برابر ناهنجاريهاى ايشان در قرآن مجيد و احاديث اسلامى يافت مى شود و سيره اولياى الهى بر آن گواهى مى دهد.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    حضرت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) يكى از صفات پسنديده انسان تقواپيشه را اين مى داند كه از كسى كه به او ستم روا داشته ، گذشت مى كند: يعفو عمن ظلمه و يعطى من حرمه و يصل من قطعه .فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] همچنين آن حضرت در نامه به امام حسن مجتبى (عليه السلام ) به امورى از اين قبيل سفارش مى كند و مى افزايد: ((نبايد اين دستور العمل را در غير مورد آن ، يا نسبت به كسى كه شايسته آن نيست ، اجرا كرد.)) فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] در روايتى نيز مى خوانيم كه امام جعفر صادق (عليه السلام ) همين عبارت مربوط به طپانچه زدن را به حضرت مسيح (عليه السلام ) است . فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]در موردى ديگر از انجيل مى خوانيم :
    (21) آنگاه پطرس نزد او آمده ، گفت : ((خداوندا چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، مى بايد او را آمرزيد آيا تا هفت مرتبه ؟)) (22) عيسى بدو گفت : ((تو را نمى گويم تا هفت مرتبه ، بلكه تا هفتاد هفت (707) مرتبه )) (متى 18:21-22، لوقا 17:3-4).
    به گفته يوحنا، هنگامى كه حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) را دستگير كردند، يكى از دشمنان به او طپانچه زد. آن حضرت فورا اعتراض كرد و گفت : ((براى چه مى زنى ؟)) (يوحنا 18:22-23).
    همچنين ، با آنكه حضرت مسيح (عليه السلام ) عدم مقاومت در برابر شرير را توصيه كرده ، شاگردان و پيروان وى اين سفارش را مربوط به امور شخصى مى دانستند و در برابر زورگويان كاملا مقاومت مى كردند (شرح اين مقاومتها در كتاب اعمال رسولان آمده است ). آنان براى اينكه بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دين ايستادگى كنند به درگاه الهى چنين دعا كردند:
    (24) ((خداوندا، تو آن خدا هستى كه آسمان و زمين و دريا و آنچه را در آنهاست آفريدى ... (27) زيرا كه فى الواقع بر بنده قدوس تو عيسى كه او را مسح كردى ، هيروديس و پنطيوس پيلاطس با امتها و قومهاى اسرائيل با هم جمع شدند (28) تا آنچه را كه دست و راءى تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند (29) الآن اى خداوند به تهديدات ايشان نظر كن و غلامان خود را عطا فرما تا به دليرى تمام به كلام تو سخن گويند.)) (اعمال رسولان 4:24-29).
    هنگامى كه بزرگان يهود ديدند تعاليم عيسى منافع آنان را مورد تهديد قرار مى دهد، براى كشتن او توطئه كردند. يكى از شاگردان او به نام يهوداى اسخريوطى به وى خيانت كرد. آنگاه عيسى كه به اتهام توطئه براندازى حكومت استعمارى روم ، تحت تعقيب قرار گرفته بود، به مقامات رومى سپرده شد. به نوشته اناجيل ، وى در آخرين شب زندگى ، عشاى ربانى را با شاگردان خود صرف نظر كرد. پس از شام آخر، مقامات رومى او را دستگير كردند و به محكمه بردند و در آنجا به اعدام محكوم شد.
    طبق تعليم اناجيل ، عيسى مصلوب شد، روى صليب مرد و او را دفن كردند. پس از سه روز، خدا او را از مرگ برخيزاند. وى چندين بار براى شاگردان خود ظاهر شد، سپس به آسمان رفت . در روز عيد گلريزان (پنحاهه ، پنطيكاست ) روح القدس در رسولان حلول كرد و پس از ايشان جماعتى را پديد آورد كه در طى قرون و اعصار، رسالت عيسى (عليه السلام ) را به دوش داشتند و چون او عمل مى كردند.
    7. رسولان
    حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در آغاز قيام خويش ، يارانى را برگزيد تا به نشر دعوت وى كمك كنند. اين موضوع در پايان سوره صف آمده است و در اناجيل مى خوانيم :
    (18) و چون عيسى به كناره درياى جليل مى خراميد، دو برادر يعنى شمعون مسمى به ((پطرس )) و برادرش اندرياس را ديد كه دامى در دريا مى اندازد؛ زيرا صياد بودند (19) بديشان گفت : ((از عقب من آييد تا شما را صياد مردم گردانم )) (20) در ساعت دامها را گذارده ، از عقب او روانه شدند (متى 4:18-20؛ مرقس 1:16-18).
    اين ياران را معمولا ((شاگردان )) عيسى مى نامند. او دوازده تن از آنان را برگزيد و آنان را ((رسول )) ناميد (لوقا 6:13). قرآن مجيد رسولان حضرت عيسى (عليه السلام ) را ((حوارى )) مى نامد كه در زبان حبشى به همين معنى است . او مى خواست هنگامى كه پيروزمندانه بر كرسى جلال مى نشيند، آنان نيز بر دوازده كرسى بنشيند و بر دوازده بسط بنى اسرائيل داورى كنند (متى 19:28).
    نام دوازده رسول حضرت عيسى (عليه السلام ) در اناجيل (متى 10:2-4؛ مرقس 3:16-19؛ لوقا 6:14-16؛ اعمال رسولان 1:13) از اين قرار است .
    1. شمعون (پطرس )؛
    2. اندرياس (برادر پطرس )؛
    3. يعقوب (پسر زجبدى )؛
    4. يوحنا (برادر يعقوب )؛
    5. فيلپس ؛
    6. برتولما؛
    7. توما؛
    8. متى ؛
    9. يعقوب (پسر حلفى )؛
    10. تدى (به گفته لوقا: يهودا برادر يعقوب )؛
    11. شمعون غيور؛
    12. يهوداى اسخريوطى .
    به گفته اناجيل ، همان طور كه عيسى پيشگويى كرده بود، همه رسولان در مورد او لغزش خوردند و هنگام دستگيرى وى ، او را رها كردند و گريختند. يهوداى اسخريوطى نيز قبلا با مراجعه به بزرگان يهود، براى كمك به دستگيرى عيسى اعلام آمادگى كرده بود و به همين منظور، وى را به آنان نشان داد و در مقابل آن پولى گرفت . پس از رفتن حضرت عيسى ، يازده رسول ديگر با انتخاب فردى به نام ((مقياس ))به جاى يهوداى اسخريوطى ، عدد دوازده را كامل كردند (اعمال رسولان 1:15 - 26).
    بزرگترين رسول شمعون است كه حضرت عيسى (عليه السلام ) وى را ((پطرس ))يعنى ((صخره ))ناميد و او را سنگ زير بناى كليسا يعنى جامعه مسيحيت قرار داد:
    (18) ((و من نيز تو را مى گويم كه تويى پطرس و بر اين صخره ، كليساى خود را بنا مى كنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت (18) و كليدهاى ملكوت آسمان را به تو مى سپارم و آنچه در زمين ببندى ، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايى ، در آسمان كشاده شود.))(متى 16: 18 - 19؛ 21: 15 - 19).
    يوحنا در خردسالى رسول شده (يوحنا 13:23 - 25 و 21: 20) و به عقيده مسيحيان ، انجيل خود را در سن پيرى ، در پايان قرن اول نوشته است . متاى رسول نيز يكى از اناجيل را نوشته است . همچنين برخى از رساله هاى عهد جديد به پطرس يوحنا و رسولان ديگر منسوب شده است . چندين انجيل و رساله اپوكريفايى را به رسولان نسبت داده اند و بعضى از جوامع مسيحى سابقه كليساى خود را به برخى از رسولان مى رسانند.
    با آنكه حضرت عيسى (عليه السلام ) پطرس را به جانشينى خود برگزيده بود، رسول ديگرى به نام ((پولس ))عملا موقعيت بهترى پيدا كرد و معمار مسيحيت كنونى شد. نام اين شخص در آغاز، ((شاؤ ول ))بود كه از نامهاى عبرى است و تلفظ يونانى آن ((ستولس ))مى شود .او پس از قبول مسيحيت ، نام خود با به ((پولس )) تغيير داد كه ترجمه يونانى واژه ((شاؤ ول ))و به معناى ((كوچك ))است .
    وى با آنكه يك يهود متعصب بود، تابعيت رومى داشت و پس از رفتن حضرت عيسى (عليه السلام )، به آزار مسيحيان مشغول بود تا اينكه مدعى شد هنگامى كه براى دستگيرى برخى مسيحيان از شهر قدس به دمشق مى رفته است ، نور عيسى را در راه ديده و به دستور او مسيحى شده است (اعمال رسولان 9: 1 - 31).
    پولس با شور و نشاط فراوان به تبليغ مسيحيت آغاز كرد و در اين راه بسيار رنج كشيد. او كه مدعى رسالت از جانب حضرت مسيح بود، به مناطق مختلف سفر كرد و مسيحيت را به اطراف درياى مديترانه گسترش داد. رساله هايى نيز به تازه مسيحيان آن مناطق نوشت و به آنان رهنمود داد. برخى از اين رساله ها در كتاب عهد جديد گرد آمده است .
    انديشه هاى تازه پولس ميان رسولان تنش مى آفريد و درگيريهاى وى با پطرس و ساير رسولان ، در كتاب اعمال رسولان و رساله هاى خود او منعكس شده است . وى مى نويسد: ((اما چون پطرس به انطاكيه آمد، او را روبرو مخالفت نمودم ؛ زيرا كه مستوجب ملامت بود.))(رساله به غلاطيان 2: 11).
    پولس هنگام برشمردن فضائل خويش و خطرهايى كه در راه تبليغ مسيحيت بر خود هموار كرده است ، به ((برادران كذبه ))اشاره مى كند و مقصود او رسولانى است كه با انديشه هاى او مخالفت مى كرده اند:
    (22) آيا عبرانى هستند، من نيز هستم . اسرائيلى هستند، من نيز هستم . از ذريت ابراهيم هستند، من نيز مى باشم (23) آيا خدام مسيح هستند، چون ديوانه حرف مى زنم من بيشتر هستم . در محنتها افزونتر، در تازيانه ها زيادتر، در زندانها بيشتر، در مرگها مكرر (24) از يهوديان پنج مرتبه ، از چهل يك كم ، تازيانه خوردم (25) سه مرتبه مرا چوب زدند، يك دفعه سنگسار شدم ، سه كرت شكسته كشتى شدم ، شبانه روزى در دريا به سر بردم (26) در سفرها بارها، در خطرهاى نهرها، در خطرهاى دزدان ، در خطرهاى از قوم خود، در خطرها از امتها، در خطرها در شهر، در خطرها در بيابان ، در خطرها در دريا، در خطرها در ميان برادران كذبه (27) در محنت و مشقت ، در بيخوابيها بارها، در گرسنگى و تشنگى ، در روزها بارها، در سرما و عريانى (28) بدون آنچه علاوه بر اينهاست ، آن بارى كه هر روزه بر من است يعنى انديشه براى همه كليساها (29) كيست ضعيف كه من ضعيف كه من ضعيف نمى شوم ؟ كه لغزش مى خورد كه من نمى سوزم (30) اگر فخر مى بايد كرد، آنچه به ضعف من تعلق دارد، فخر مى كنم (31) خدا و پدر عيسى مسيح مسيح خداوند كه تا به ابد متبارك است ، مى داند كه دروغ نمى گويد (32) در دمشق ، والى حارث پادشاه ، شهر دمشقيان را براى گرفتن من محافظت مى نمود (33) و مرا از دريچه اى در زنبيلى از باره قلعه پايين كردند و از دستهاى وى رستم (رساله دوم به قرنتيان 11: 22 - 33).
    گفته مى شود كه پولس در حدود سالهاى 64 - 67 در رم درگذشته است . از نظر مسيحيان جمعى از رسولان مانند پطرس و پولس شهيد شده اند. آرامگاه پطرس در تپه واتيكان شهر رم بسيار اهميت دارد و از دير باز مركز مسيحيت كاتوليك بوده است . كليساى ((سنت پيتر))و كاخها و باغهاى اطراف آن از زيباترين آثار هنرى جهان است . در كتابهاى تاريخى مستقل هيچ چيز درباره رسولان يافت نمى شود.
    8- پايه گذارى كليسا
    هر يك از چهار انجيل زندگينامه و مقدارى از سخنان حضرت عيسى (عليه السلام ) را مى آوردند، ولى عمده اهتام آنها به پيام رسانى آن حضرت مربوط مى شود. همچنين داستان مصلوب شدن وى در پايان هر چهار انجيل آمده است . به طورى كه از اناجيل به دست مى آيد، آن حضرت زاهدى پرشور بود كه براى اصلاح جامعه پوسيده و فرسوده فلسطين در عصر خود برنامه گسترده اى داشت و براى اجراى آن نهايت سعى و كوشش ‍ را به عمل آورد، ولى موفقيت وى در آن زمان بسيار ناچيز بود. اما به خاطر پايه گذارى كليسا يعنى جامعه مسيحى كه از چند شاگرد تشكيل شده بود، پس از رفتن وى و با گذشت ساليان دراز،اندك اندك دينى كه به وى منسوب بود، پاگرفت . از نظر تاريخ نگاران نقش پولس كه پس از وى مسيحى شد، در ترويج مسيحيت بسيار مهم است . ولى مسيحيان نقش روح القدس را در اين كار مهم مى دانند.
    جامعه مسيحيت كه توصيف آن در كتاب عهد جديد آمده است ، كليساى رسولان ناميده مى شود و مقصود از آن ، جامعه رسولان و نسل اول مسيحيت است . اين جامعه از نظر زمانى به تقريب ، فاصله سالهاى 30 تا 100، يعنى از عيد گلريزان تا تدوين آخرين بخش كتاب مقدس را در بر مى گيرد.
    جامعه مسيحى نخستين اين گونه بود:
    (42) (تازه مسيحيان ) در تعليم رسولان و مشاركت ايشان و شكستن نان و دعاها مواظبت مى نمودند (43) همه خلق ترسيدند و معجزات و علامات بسيار از دست رسولان صادر مى گشت (44) همه ايمانداران با هم مى زيستند و در همه چيز شريك مى بودند (45) و املاك و اموال خود را فروخته ، آنها را به هر كس به قدر احتياجش تقسيم مى كردند (46) هر روزه در هيكل به يك دل پيوسته مى بودند و در خانه ها نان را پاره مى كردند و خوراك به خوشى و ساده دلى مى خوردند (47) و خدا را حمد مى گفتند و نزد تمامى خلق عزيز مى گشتند (اعمال رسولان 2:42- 47).
    اين عزت با گذشت زمان ، نخست از جانب يهود و سپس از جانب امپراطورى روم به دشمنى مبدل شد.
    در اورشليم جامعه اى از مسيحيان يهودى الاصل به رهبرى يعقوب رسول پايه گذارى شد و تعداد افراد آن در همان شهر و سپس در ساير مناطق فلسطين گسترش يافت . فرستادگانى نيز مانند پولس و برنابا بشارت را به اقوام غيريهودى رساندند. به دنبال اين قضيه ، نخستين مورد از مشكلاتى كه پيش روى كليسا قرار داشت ، پديد آمد و اين سؤ ال مطرح شد كه آيا بت پرستان تازه مسيحى ، پيش از آنكه به مسيحيت پذيرفته شوند، بايد به دين و شريعت يهودى گردن نهند يا خير؟ عقيده پولس كه مورد قبول پطرس و يعقوب نيز واقع شد، اين بود كه خدا عيسى را از مردگان برخيزاند و با اين عمل راه براى دوره جديدى از نجات گشوده شد و بر اين اساس مسيحيان از اين پس به پيروى از شرع يهود ملزم نيستند.
    آنگاه مسيحى شدن بت پرستان به بركت تبليغ و تبشير رسولان در همه مناطق امپراطورى روم افزايش يافت و افرادى كه از غيريهوديت به مسيحيت راه يافته بودند، در كليساى مسيحى اكثريت يافتند. جوامع كوچك مؤ منان نيز در شهرهاى امپراطورى از سوريه تا مصر و پس از آن در آناتولى و يونان و سرانجام در ايتاليا به وجود آمدند. بر اساس منقولات سنتى ، پطرس نخست در اورشليم ، سپس در انطاكيه و سرانجام در رم به رهبرى جامعه رسولان برگزيده شد و اعدام وى در عهد نرون در شهر رم رخ داد.
    9- كتاب مقدس
    كتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد: عهد جديد و عهد عتيق . علت اين نامگذارى آن است كه مسيحيان معتقدند خدا با انسان دو پيمان بسته است : يكى پيمان كهن ، به وسيله پيامبران پيش از عيسى مسيح . در اين پيمان مرتبه اى از نجات از طريق وعد، و عيد، قانون و شريعت به دست مى آيد. ديگرى پيمان نو، توسط خداى متجلى يعنى عيسى مسيح . در پيمان نو نجات از طريق محبت حاصل مى شود. به اين معنا كه طبق اعتقاد آنان ، خداى پسر به شكل انسان مجسم مى شود، گناهان بشر را برخود مى گيرد و با تحمل رنج صليب ، كفاره گناهان مى شود. تا آنجا كه تاريخ نشان مى دهد، اين عقيده ، با وجود دورى آن از عقل و منطق ، زيربناى مسيحيت بوده است . در انجيل يوحنا چنين مى خوانيم :
    (16) زيرا خداوند جهان را اين قدر محبت نمود كه پسر يگانه خود را داد تا هر كه به او ايمان آورد هلاك نگردد، بلكه حيات جاودانى يابد (17) زيرا خدا پسر خود را در جهان نفرستاد تا بر جهان داورى كند بلكه تا به وسيله او جهان نجات يابد (يوحنا 3:16 - 17).
    آن قسمت از كتاب مقدس كه درباره پيمان كهن سخن مى گويد عهد عتيق ، و آن قسمت كه درباره پيمان نو سخن مى گويد عهد جديد ناميده مى شود.
    در حقيقت عهد عتيق كتاب آسمانى يهوديان است كه مسيحيان براى آن احترام قائل شده ، آن را در آغاز خود قرار داده اند.
    عهد جديد به زبان يونانى نگارش يافته است . چهار انجيل در آغاز عهد جديد وجود دارد. كلمه ((انجيل )) در زبان يونانى به معناى مژده است : مژده به فرا رسيده ملكوت آسمان يا پيمان تازه .
    تمام عهد جديد مورد قبول همه مسيحيان است و اپوكريفا بين آنها وجود ندارد. البته كتابهاى اپوكريفايى عهد جديد از اپوكريفاى عهد عتيق بيشتر بوده است ؛ اما در همان دو سه قرن نخست ، مسيحيان اندك اندك بر كتابهاى موجود عهد جديد اتفاق كرده اند.
    ترجمه هاى بسيار زيادى از كتاب مقدس به زبانهاى گوناگون انجام گرفته است و سازمانهاى متعددى مخصوص انتشار آنها در سراسر جهان وجود دارد. از جمله آنها انجمن كتب مقدسه است كه در سال 1806 در لندن تاءسيس شد و شعبه هايى در بيشتر كشورها دارد.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    مجمع كتابهاى عهد عتيق و عهد جديد 66 كتاب است : عهد عتيق 39 كتاب است كه فهرست آنها در بخش يهوديت گذشت و عهد جديد 27 كتاب است كه از نظر موضوع به چهار بخش تقسيم مى شوند:
    1. اناجيل ؛
    2. اعمال رسولان ؛
    3. نامه هاى رسولان ؛
    4. مكاشفه .
    1- 9- اناجيل
    گروه زيادى از ياران و پيروان حضرت عيسى (عليه السلام ) به نوشتن سيره آن حضرت اقدام كردند و نوشته هايى به وجود آوردند كه بعدا انجيل خوانده شد. اندك اندك چهار انجيل از اين انجيلها رسميت يافت و اناجيل ديگر متروك شد.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    نويسندگان انجيل اول و انجيل چهارم از حورايون و نويسندگان دو انجيل ديگر از حورايون حواريون معرفى مى شوند.
    ميان سه انجيل اول هماهنگى وجود دارد و به اين دليل آنها را اناجيل همنوا مى نامند.
    اين بخش مشتمل بر 4 انجيل است :
    1. انجيل متى (سيره و مواعظ مسيح با اشاره به پيشگوييهاى عهد عتيق )؛
    2. انجيل مرقس (قديمترين و كوتاهترين كتاب سيره و مواعظ مسيح )؛
    3. انجيل لوقا (سيره و مواعظ مسيح با تكيه بر جزئيات )؛
    4. انجيل يوحنا( متاءخرترين كتاب سيره و مواعظ مسيح با تاءكيد بر مافوق بشر بودن او).
    2-9- اعمال رسولان
    در قرن اول ، كتابهاى زيادى پيرامون سيره رسولان مسيحيت نوشته شد، اما تنها يكى از آنها رسميت يافت .
    اين بخش تنها مشتمل بر يك كتاب است به نام :
    اعمال رسولان (نوشته لوقا، مؤ لف سومين انجيل در شرح حال رسولان بويژه پولس ).
    3-9- نامه هاى رسولان
    برخى از رسولان مسيحيت نامه هايى به جوامع و افراد مسيحى عصر خود نوشته اند. آن نامه ها اندك اندك اهميت پيدا كرد و به عهد جديد راه يافت . سيزده نامه از پولس است كه در آنها رهنمودها، ادعاها و مشاجرات خود را نوشته است . نويسنده نامه چهاردهم نامعلوم و نويسنده نامه پانزدهم شخصى به نام يعقوب است (وى به مكتب پولس انتقاد مى كند). نامه هاى بعدى به دو تن از حواريون به نامهاى پطرس و يوحنا نسبت داده مى شود و نويسنده آخرين نامه فردى به نام يهود است .
    اين بخش مشتمل بر 21 نامه است :(مردم روم )؛
    1. رساله پولس رسول به روميان
    2. رساله اول پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس )؛
    3. رساله دوم پولس رسول به قرنتيان (مردم قرنتس )؛
    4. رساله پولس رسول به غلاطيان (مردم غلاطيه )؛
    5. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس )؛
    6. رساله پولس رسول به افسسيان (مردم افسس )؛
    7. رساله پولس رسول به كولسيان (مردم كولسى )؛
    8. رساله اول پولس رسول به تسالونيكيان (مردم تسالونيكى )؛
    9. رساله دوم پولس رسول به تسالونيكيان (مردم تسالونيكى )؛
    10. رساله اول پولس رسول به تيركمان (نام شخص )؛
    11. رساله پولس رسول به تيموتاءوس (نام شخص )؛
    12. رساله پولس رسول به تيطس (نام شخص )؛
    13. رساله پولس رسول به فليمون (نام شخص )؛
    14. رساله به عبرانيان (نامه پولس يا فردى ديگر به يهوديان )؛
    15. رساله يعقوب (براى عموم مسيحيان )؛
    16. رساله اول پطرس (براى عموم مسيحيان )؛
    17. رساله دوم پطرس (براى عموم مسيحيان )؛
    18. رساله اول يوحنا (براى عموم مسيحيان )؛
    19. رساله دوم يوحنا (براى عموم مسيحيان )؛
    20. رساله سوم يوحنا (براى عموم مسيحيان )؛
    21. رساله يهودا (براى عموم مسيحيان ).
    4-9- مكاشفه
    قبل از آمدن حضرت مسيح (عليه السلام )، مكاشفه نامه هاى متعددى ميان يهوديان رواج داشت كه كتاب دانيال در عهد عتيق نمونه اى از آنهاست . مسيحيان نيز كتابهاى مكاشفه اى تازه اى نوشتند، همچنين برخى از كتابهاى مكاشفه يهوديان را دستكارى كرده ، با آرمانهاى مسيحيان هماهنگ ساختند. كتاب مكاشفه يوحنا در پايان عهد جديد براى مسيحيان بسيار اهميت دارد. يوحنا كه به اعتقاد مسيحيان ، يك حوارى كم سن و سال حضرت عيسى (عليه السلام ) بود، رؤ ياى خود را در اين اثر شرح مى دهد. اين كتاب كه پيشرفت مسيحيت را نويد مى دهد، در پايان عهد جديد قرار دارد. اين بخش تنها مشتمل بر يك كتاب است به نام : مكاشفه يوحناى رسول .
    10- اعتبار كتاب مقدس
    اعتبار كتاب مقدس را از سه ديدگاه مى توان بررسى كرد:
    1. ديدگاه كلسيا؛
    2. ديدگاه دانشمندان بى طرف ؛
    3. ديدگاه مسلمانان .
    1-10- ديدگاه كليسا
    مسيحيان نسبت به كتاب مقدس (عهد عتيق و عهد جديد) نظرى كاملا موافق دارند و تمام القاب و احترامات شايسته يك كتاب آسمانى را نسبت به آن روا مى دارند و تعبيراتى مانند كتاب خدا و وحى در مورد آن كتب معمول است . دانشمند معاصر، توماس ميشل مى نويسد:
    مسيحيان معتقدند كه خداوند كتابهاى مقدس را به وسيله مؤ لفانى بشرى نوشته است و بر اساس اين اعتقاد مى گويند كه كتابهاى مقدس يك مؤ لف الهى و يك مؤ لف بشرى دارند. به عبارت ديگر، مسيحيان معتقدند كه خدا كتاب مقدس را به وسيله الهامات روح القدس پديد آورده و براى اين منظور مؤ لفانى از بشر را براى نوشتن آنها بر انگيخته و آنان را در نوشتن به گونه اى يارى كرده كه فقط چيزهايى را كه او مى خواسته است ، نوشته اند.
    مسلمانان توجه مى كنند كه اعتقاد مسيحيان در اين باب با عقيده اسلامى اختلاف دارد. از نظر مسيحيان خدا مؤ لف نهايى كتاب مقدس است ، جز اينكه اين عمل را از طريق مؤ لفان بشرى كه كارگزاران وى بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشرى كه كارگزاران وى بوده اند، به انجام رسانده است . مؤ لفان بشرى كتاب مقدس هر يك در عصرى خاص مى زيسته و به رنگ زمان خود در آمده بوده اند. همچنين اين مؤ لفان ، مانند ديگر انسانها با محدوديتهاى زبان و تنگناهاى علمى دست به گريبان بوده اند. اصولا مسيحيان نمى گويند كه خدا كتابهاى مقدس را بر مؤ لفان بشرى املا كرده ، بلكه معتقدند كه او به ايشان براى بيان پيام الهى به شيوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبك نويسندگى ويژه هر يك توفيق داده است .فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    يهوديان و مسيحيان تورات را نوشته خود حضرت موسى (عليه السلام ) مى دانند همچنين كتب هر يك از پيامبران ديگر عهد را تاءليف پيامبرى مى دانند كه نام وى در عنوان آن كتاب آمده است . مسيحيان درباره چهار انجيل معتقدند كه آنها سالها پس از حضرت عيسى (عليه السلام ) نگارش ‍ يافته اند و به گفته آنان در آغاز مسيحيت تنها كتابهاى عهد عتيق به عنوان كتاب خدا مطرح بودند، ولى كتب عهد جديد اندك اندك در مجامع مسيحى جنبه الهى پيدا كرد.
    همه مسيحيان ، هميشه و همه جا معتقد بوده و هستند كه اناجيل كنونى زندگينامه و سخنان حضرت عيسى (عليه السلام ) است كه متى ، مرقس ، لوقا، و يوحنا آنها را نوشته اند. در آغاز انجيل لوقا چنين آمده است :
    (1) از آن جهت كه بسيارى دست خود را دراز كردند به سوى تاءليف حكايت آن امورى كه نزد ما به اتمام رسيد (2) چنان كه آنانى كه از ابتدا نظارگان و خادمان كلام بودند، به ما رسانيدند (3) من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البدايه به تدقيق در پى رفته ، به ترتيب به تو بنويسم اى تيوفلس عزيز (لوقا 1:1-3).
    اين نكته نيز قابل توجه است كه اناجيل كنونى تنها سخنان (يا احاديث ) آن حضرت را مى آورند، و هرگز چيزى از معارف و كلمات حكمت آميز خود را به وحى نسبت نمى دهند (بر خلاف تورات كنونى كه علاوه بر سيره و سخنان حضرت موسى ، عباراتى از وحى را نيز مى آورد).
    روشن است كه طبق نص صريح قرآن مجيد، انجيل حقيقى بر حضرت عيسى (عليه السلام ) نازل و به او عطا شده است (آل عمران : 3و65،مائده : 46-47، مريم : 30 و حديد: 27) و آن كتاب هيچ گونه سنخيتى با اين اناجيل ندارد.
    تا آنجا كه تاريخ نشان ميدهد مسيحيان هرگز براى حضرت عيسى (عليه السلام ) به كتابى قائل نبوده اند و اناجيل را صرفا بيانگر زندگى و سخنان وى مى دانسته اند.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] همچنين توماس ميشل مى نويسد:
    پيش از نوشته شدن اناجيل ، يك سنت شفاهى وجود داشت . عيسى به عقيده مسيحيان در حدود سال 30 وفات يافت و كسانى كه از او پيروى كرده ، وى را شناخته ، كارهايش را ديده و سخنانش را شنيده بودند، خاطرات خويش از او را در حافظه نگه مى داشتند. هنگامى كه مسيحيان نخستين براى عبادت گرد مى آمدند، آن خاطرات نقل مى شد. اندك اندك اين منقولات شكل مشخصى يافت و بر حجم آنها افزوده شد.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    كتاب نداشتن حضرت عيسى (عليه السلام ) معمولا در جايى ذكر نمى شود؛ زيرا اين مساءله براى مسيحيان بديهى است و هرگز وجود كتابى براى او به ذهن يك مسيحى خطور نمى كند.
    ولى به ندرت به مناسبت بحث با مسلمانان اين مساءله مطرح مى شود و آنان وجود اين عقيده را در جامعه خود انكار مى كنند. توماس ميشل مى افزايد:
    مسيحيان هرگز نمى گويند عيسى كتابى به نام انجيل آورد. آوردن وحى توسط عيسى به گونه اى كه مسلمانان در مورد قرآن و پيامبر اسلام معتقدند در مسيحيت جايى ندارد.
    مسيحيان عيسى را تجسم وحى الهى مى دانند و به عقيده آنان ، وى نه حامل پيام ، بلكه عين پيام بوده است . بدين سبب ما مسيحيان خواستار انجيلى نيستيم كه عيسى آن را نوشته يا به شاگردانش املا كرده باشد.
    اكنون كه روشن شد مسيحيان عيسى را مجسم شدن كلمه يا پيام خدا مى دانند، بايد توجه كنيم كه بر اساس عقيده آنان انجيليها حاصل تلاش ‍ شاگردان اوست كه از طريق الهام ، ايمان خود به مسيح و مفهوم اين ايمان در جامعه پيروان وى را اعلام كرده اند. هر يك از انجيلهاى چهارگانه شهادتى مشخص و مخصوص از مسيح مى دهد و انجيلها، با آنكه در ديدگاه و جزئيات با يكديگر متفاوت هستند، همگى در باب هويت عيسى و ماهيت پيام الهى كه به واسطه او به پيروان وى رسيده است ، اتفاق نظر دارند. از اينجاست كه مسيحيان حاضر نيستند يك انجيل را بگيرند و ساير انجيلها را رها كنند؛ زيرا ايمان آنان بر تعاليم مجموع چهار انجيل استوار و تنظيم شده است . به عقيده آنان ، دست برداشتن از هر يك از انجيلها نقص ايمان ايشان را در پى خواهد داشت .
    اين مساءله ما را به تفاوت ديگرى در مفهوم وحى بين مسيحيان و مسلمانان رهنمون مى شود. مسيحيان فقط به چهار انجيل ، نه كمتر و نه بيشتر، عقيده دارند و اعتراف مى كنند كه تنها اين چهار انجيل صحيح هستند، نه غير آنها؛ زيرا جامعه مسيحيان نخستين آنها را از جانب خدا مى دانست . بديهى و مسلم است كه ايمان مسيحيت بر ايمان رسولان و شاگردان عيسى استوار است و همانطور كه قبلا گفتيم ، مسيحيان نخستين عقيده داشتند كه روح خدا هدايت را براى جامعه آنان (يعنى كليسا) فراهم كرده است .
    از اين مساءله مى فهميم كه خدا در 30 سال سرنوشت سازى (30 - 60 م .) كه انجيل مكتوب وجود نداشت ، بلكه سخنان و كارهاى عيسى به طور شفاهى نقل مى شد، آن جامعه را هدايت مى كرد. اين روح القدس بود كه از طريق الهام ، نويسندگان اناجيل را براى نوشتن اين كتب و ثبت برگزيده سخنان و كارهاى بسيار زياد عيسى در آنها رهنمون شد. يكى از امورى كه روح القدس مخصوصا به آن اقدام كرد، اين بود كه ديدگاه كلامى انجيل نگاران را در مورد آنچه خدا مى خواست از طريق زندگى ، مرگ و رستاخيز عيسى به مردم منتقل شود، هدايت نمود و سرانجام جامعه مسيحيان نخستين با راهنمايى روح القدس از ميان نوشته هاى مسيحى بى شمار، به 27 كتاب كه اناجيل چهارگانه نيز جزو آنهاست ، اقرار كرد و پذيرفت كه آنها با الهام الهى نگارش يافته اند. اين نوشته ها عهد جديد ناميده شدند و در طول زمان مرجع اساسى ايمان مسيحى به شمار مى رفته اند.
    اين درك مسيحيت از رابطه كتابهاى مقدس و وحى با درك اسلام از آن رابطه تفاوت دارد. مسلمانان امتى هستند كه به مقتضاى تعاليم قرآن پديد آمده اند. آنان عقيده دارند كه خدا پيامبر اسلام را فرستاد و قرآن را به او وحى كرد و امت اسلامى به دنبال آن پديد آمد. ولى مسيحيان مى گويند كه جامعه مسيحيت به ارشاد روح القدس ، ايمان ويژه و كتابهاى خويش را كه از وحى خدا در عيسى مى گويند، پديد آورد. به همين شيوه ، جامعه مقرر كرد كه كتابهاى مقدس مسيحيت مجموع 46 فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] كتاب عهد عتيق يهود و 27 كتاب عهد جديد باشد، نه چيز ديگر.
    اين توافق پيرامون كتابهاى مقدس از طريق نوعى اجماع حاصل شد. اين اجماع بسيار زود به دست آمد و فهرست نخستين كتابهاى مقدس بين سالهاى 150-200 تهيه شد و پس از چند قرن ، كليسا به طور رسمى روشن ساخت كه چه كتابهايى را بايد مقدس شمرد (همان طور كه شوراى ترنت در سال 1546 چنين كارى را انجام داد). البته تصميم گيريهاى متاءخر پيرامون كتابهاى مقدس جز تاءييد عقيده سنتى مسيحيان در اين باب ، چيزى ديگر نبود.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    اعتقاد اهل كتاب در مورد كتابهاى آسمانى به گونه اى در قرآن كريم آمده است :
    و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله على بشر من شى ء قل من انزل الكتاب الذى جاء به موسى نورا و هدى للناس تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا و علمتم مالم تعلموا انتم و لا آباؤ كم قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون ؛ آنها خدا را درست نشناخته اند كه گفتند: ((خدا هيچ چيز بر هيچ انسانى نفرستاده است .)) بگو: ((چه كسى كتابى را كه موسى آورد، نازل كرد كه براى مردم ، نور و هدايت بود؛ اما شما آن را به صورت پراكنده قرار مى دهيد؛ قسمتى را آشكار و قسمت زيادى را پنهان مى داريد و مطالبى به شما تعليم داده شده كه شما و پدرانتان از آن با خبر نبوديد.)) بگو: ((خدا!)) سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجت آميزشان رها كن ، تا بازى كنند (انعام : 91).
    تفسير نمونه آيه را با در نظر گرفتن ديدگاه اهل كتاب درباره تورات و انجيل توضيح داده است .
    2-10- ديدگاه دانشمندان بى طرف
    از آنجا كه دانشهاى عصر ما ارتباط خود را با اديان قطع كرده اند و اعتقاد به ماوراى طبيعت در علوم مختلف همچون تاريخ ، جامعه شناسى و باستان شناسى جايى ندارد، دانشمندان كتاب مقدس را صرفا نوشته اى قديمى مى دانند كه به دست انسانهايى پديد آمده است . اين افراد ارتباطگيرى آفريدگار با انسان را از مقوله هاى علمى بيرون مى دانند و مى گويند معجزه را نمى توان با علم ثابت كرد. از اين رو، ايشان در مورد مفاهيم دينى تشكيك مى كنند و حتى در مورد وجود خارجى انبيا(عليه السلام ) (به دليل ذكر نشدن آنان در منابع تاريخى مستقل ) القاى شبهه مى كنند. دانشمندان بى طرف براى عهد عتيق 2500 سال قدمت قائلند و براى عهد جديد تاريخى نزديك به تاريخ سنتى كليسا يعنى 1900 سال را معتقدند.
    3-10- ديدگاه مسلمانان
    يكى از مسائل مورد نزاع ميان كلام اسلامى و كلام مسيحى مساءله تحريف است . قرآن مجيد در دهها آيه به نازل شدن تورات و انجيل (و نه اناجيل ) تصريح مى كند: ((...و ما انزل التوراة و الانجيل # من قبل للناس و انزل الفرقان ...)) (آل عمران : 3-4).
    مسلمانان از ديرباز معتقد بوده اند تورات و انجيل كه خدا نازل كرده است ، دستخوش تحريف قرار گرفته و مسائلى مانند بشارت به ظهور حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آنها حذف و خرافاتى چون جسمانيت خداى متعال به آن افزوده شده است .
    #6 ارسال شده در تاريخ 31st January 2009 در ساعت 10:51

  12. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  13. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    اهل كتاب تحريف كتاب خود را نمى پذيرند و از اين ادعا خشمگين مى شوند. آنان با اشاره به نسخه هاى خطى حدودا 2000 ساله عهد عتيق و نسخه هاى خطى حدودا 1600 ساله عهد جديد كه در موزه ها و كتابخانه هاى مهم جهان نگاهدارى مى شود، مى پرسند تحريف تورات و انجيل در چه زمان و چه مكان و با چه انگيزه اى انجام گرفته است ؟ علما و محققان اسلامى پاسخهايى مى دهند، ولى پاسخهاى مذكور بر اعتقاد به نزول تورات و انجيل استوار است . اين عقيده براى مسيحيان غرابت دارد و نمى خواهند بپذيرند كه حضرت عيسى (عليه السلام ) كتابى داشته است .
    با يك مراجعه به تورات و اناجيل به آسانى مى توان دريافت كه آن كتب فعلا به شكل قرآن كريم نيست و به يك كتاب تاريخ شباهت دارد. در تمام چهار انجيل يك سطر عبارت منسوب به وحى وجود ندارد. سخنان حكمت آميز منقول در اناجيل نيز به شخص عيسى منسوب گشته و در واقع احاديث آن حضرت است . آن كتب به گونه اى نوشته شده است كه اگر عنوان ((انجيل )) از صفحات آن محو شود و براى مطالعه در اختيار مسلمانى قرار گيرد، ذهن وى ابدا به كتاب انجيل معهود متوجه نخواهد شد.
    خود مسيحيان آن كتابها را نوشته انسانها مى دانند، ولى براساس معيارهاى كلامى خويش به آن ارزش الهى مى دهند و به مسلمانان مى گويند كتاب آسمانى بيش از اين نيست . پس قبل از هر چيز بايد مواظب باشيم كه به اصطلاح معروف ((از پاپ كاتوليكتر نشويم !)) حقيقت اين است كه مسيحيان هنگامى كه چهار انجيل را به دست ما مى دهند و از ما مى خواهند آن را بپذيريم ، نمى گويند اين كتاب از حضرت عيسى (عليه السلام ) است ، بلكه همان طور كه ديديم ، مسيحيان به طور عادى معتقدند اين كتاب پس از آن حضرت و براى بيان رسالت وى تنظيم شده است . در اسلام پيامبر مبين قرآن مجيد است ، ولى در مسيحيت اناجيل مبين حضرت عيسى (عليه السلام ) هستند.
    11- قرآن مجيد و مساءله تحريف
    ممكن است گفته شود كه مساءله تحريف تورات و انجيل در قرآن مجيد آمده است . اما مى توان گفت كه قرآن كريم از تحريف تورات و انجيل صريحا سخن نگفته است . آياتى كه براى اثبات تحريف تورات و انجيل مورد استناد واقع مى شود، به قرار زير است :
    آيه اول : افتطمعون ان يومنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ؛
    آيا انتظار داريد شما را باور كنند با اينكه عده اى از آنان سخنان خدا را مى شنيدند و پس از فهميدن ، آن را تحريف مى كردند، در حالى كه علم و اطلاع داشتند؟ (بقره : 75)
    آيه دوم : و ان منهم لفريقا يلوون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون على الله الكذب و هم يعلمون ؛
    در ميان آنها (يهود) كسانى هستند كه به هنگام تلاوت كتاب زبان خود را چنان مى گردانند كه گمان كنيد از كتاب (خدا) است ؛ در حالى كه از كتاب (خدا) نيست و مى گويند: ((آن از طرف خداست .)) با اينكه از طرف خدا نيست ، و به خدا دروغ مى بندند، در حالى كه مى دانند (آل عمران : 78).
    آيه سوم : من الذين هادوا يحرفون الكم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليا بالسنتهم و طعنا فى الدين و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لكان خيرا لهم و اقوم ولكن لعنهم الله بكفرهم فلا يؤ منون الا قليلا؛
    بعضى از يهود، سخنان را از جاى خود تحريف مى كنند؛ و هم مى گويند: ((شنيديم و مخالفت كرديم )) و ((بشنو كه هرگز نشنوى !)) و ((راعنا)) تا با زبان خود حقايق را بگردانند و در آيين خدا طعنه زنند، ولى اگر آنها مى گفتند: ((شنيديم و اطاعت كرديم )) و ((سخنان ما را بشنو)) و ((انظرنا))، به نفع آنها بود و با واقعيت سازگارتر، ولى خداوند آنها را به خاطر كفرشان از رحمت خود دور ساخته و از اين رو، جز عده كمى ايمان نمى آورند (نساء:46).
    آيه چهارم و پنجم : فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به لا تزال تطلع على خائنه منهم الا قليلا منهم فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين ؛
    ولى به خاطر پيمان شكنى ، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم ؛ و دلهاى آنها را سخت و سنگين نموديم ؛ سخنان را از موردش تحريف مى كنند و بخشى را از آنچه به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند و هر زمان از خيانتى (تازه ) از آنها آگاه مى شوى ، مگر عده كمى از آنان ، ولى از آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد (مائده : 13 و مانند آن در 41).
    پيش از آنكه به آيات فوق نظرى كلى بيفكنيم ، بايد اين نكته را يادآور شويم كه در اين آيات ، عمل تحريف به يهود نسبت داده شده كه فقط به تورات مربوط مى شود و البته بسيار دشوار است كه به مسيحيان بگوييم يهوديان انجيل شما را تحريف كرده اند!
    به نظر مى رسد كه قرآن مجيد درباره تحريف كتابهاى يهوديان و مسيحيان چيزى نگفته است ؛ زيرا:
    اولا هيچ يك از آيات بالا نمى گويد كه تورات و انجيل تحريف شده است ، بلكه همان طور كه ديديم در يك مورد تعبير ((كلام الله )) وجود دارد كه به گفته عموم مفسران به عمل پيشينيان يهود در عصر حضرت موسى (عليه السلام ) اشاره مى كند و با تحريف كردن تورات و انجيل پس از بعثت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ارتباطى ندارد. شايد هم آيه مذكور رفتار ناپسند يهوديان صدر اسلام در مورد كلام الله ، يعنى قرآن مجيد را يادآورى مى كند كه آياتى از قرآن را مى شنيدند، ولى آن را به صورتى محرف براى ديگران نقل مى كردند تا از اعتبار قرآن بكاهند. فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] در سه مورد نيز تعبير ((كلم )) آمده است كه به زودى با الهام گيرى از آيه 46 سوره نساء، پيرامون آن توضيح خواهيم داد.
    ثانيا: تحريف در آيات ياد شده به صورت گفتارى و شنيدارى است : ((يسمعون كلام الله ثم يحرفونه ))، ((يلؤ ون السنتهم بالكتاب ))، ((ليا بالسنتهم )).
    گفته شد كه قرآن كريم در سه آيه از تحريف كلم سخن گفته است . نمونه هايى از واژه هاى تحريف شده همراه شكل صحيح آنها در آيه 46 سوره نساء آمده است :
    1. ((سمعنا و عصينا)) به جاى ((سمعنا و اطعنا)). برخى يهوديان با سوءاستفاده از لفظ عبرى ((عسنو)) به معناى ((انجام مى دهيم ))، از روى طنز مى گفتند: ((عصينا)) به معناى ((عصيان مى كنيم )).
    2. ((اسمع غير مسمع )) به جاى ((اسمع )) تنها.
    3. ((راعنا)) به جاى ((انظرنا)).فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] ((راع )) در زبان عبرى به معناى بدكار است و ((راعنا)) يعنى ((بدكار ما)).
    بازى با كلمات و درهم ريختن آنها براى اهدافى خاص ، يكى از عادات ناپسند يهود است و نمونه هايى بى شمارى از آن در كتاب تلمود وجود دارد.. همچنين به نقل كتابهاى سيره ، برخى يهوديان هنگام سلام دادن به حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، مى گفتند: ((السام عليك )) يعنى ((مرگ بر تو!)) آن بزرگوار پاسخ مى داد: ((عليك )).
    دانستيم كه قرآن كريم صريحا نمى گويد تورات و انجيل تحريف شده اند، بلكه از تحريف كلم سخن رفته است و اين تحريف در چند كلمه محاوره اى صورت گرفته است و ربطى به تورات و انجيل ندارد. تحريف ياد شده از مرحله گفتن و شنيدن ***** نكرده و به قلم نيامده است . آيات تحريف نيز ناظر به تورات و انجيل كنونى نيست و درباره آنها بايد با صرف نظر از اين آيات داورى كرد.
    12- اعتقادات
    علم لاهوت (يا الهيات ) نزد مسيحيان به تمام مظاهر تلاش آنان براى فهم ايمان مسيحى اطلاق مى شود. علماى الهى بنيادگرا بر اين مساءله تاءكيد مى كنند كه ما نمى توانيم شناختى از خدا داشته باشيم ، مگر آنچه را كه خود او بر ما مكشوف سازد، و بر اين اساس ، علم الهيات به معناى دقيق آن ، علم وحى است . الهيات نزد مسيحيان ، زمينه هايى از مطالعات دينى را شامل مى شود كه از علم كلام در سنت اسلامى گسترده تر است .
    از جمله چيزهايى كه در محدوده علم الهيات مى گنجد، موضوعات زير است :
    - مطالعه در باب تعاليم كتاب مقدس ؛
    - تلاش براى فهم حقايق ، در پرتو تعاليم مسيحى ؛
    - تحولات تارخى در عبارات بيان كننده ايمان مسيحى در طى قرون ؛
    - توضيح آنچه تنها با عقل مى توان درباره خدا دانست ؛
    - بيان معناى قداست مسيحى و راههاى دست يافتن به آن ؛
    - بنيادهاى اخلاق و تاءثير عملى تعاليم مسيحيت در زندگى مسيحيان .
    مسيحيت با شرك ميانه اى ندارد و مسيحيان هر گاه مشاهده كنند كه منابع دينى قديم ايشان مانند تورات و انجيل ، درباره خدا چيزى گفته كه سزاوار ذات مقدس او نيست ، آن موارد را توجيه مى كنند و از ظاهر الفاظ آن دست بر مى دارند.
    بايد توجه داشته باشيم كه هنگام سخن گفتن از خدا و جهان معنا، با كمبود جدى الفاظ روبرو هستيم و از اين رو، نمى توان به آن كتابها خرده گرفت . ولى از سوى ديگر، چون آن كتابها ساخته دست بشر است ، ما مسلمانان براى توجيه آن عبارات وظيفه اى نداريم . اما هر مسلمانى بايد راه انصاف را بپيمايد، بويژه اينكه قرآن مجيد فرمان مى دهد در گفتگو با اهل كتاب از بهترين شيوه پيروى كنيم (عنكبوت : 46).
    همچنين بايد توجه داشت كه احيانا تعبيراتى شبيه آنها در قرآن كريم نيز يافت مى شود (مانند نسبت دادن مكر، كيد، خدعه و انتقام به خداى متعال ) با اين تفاوت كه اين تعبيرات از خود خداوند صادر شده و توجيه آنها وظيفه عقلى و شرعى هر مسلمانى است . در حالى كه اهل كتاب معتقدند كتاب آسمانى آنان از بشرهاى ناتوان و خطاكارى صادر شده و كاستيهاى آن كتاب به همين علت است . البته اين اعتقاد هيچ گاه سبب نمى شود كه اهل كتاب آن سخنان را به حال خود واگذارند، بلكه برعكس ، همه ايشان پيوسته براى توجيه اين عبارات شبهه انگيز تلاش ‍ كرده اند.
    برخى از مسائل بسيار دقيق و ظريف عرفانى در ميراث دينى اهل كتاب يافت مى شود و يكى از زيباترين آنها الهيات سلبى است كه مى كوشد هر صفت بشرى را از خداى متعال سلب كند، به گونه اى كه سرانجام مى گويد با آنكه خدا قطعا وجود دارد، استفاده از كلمات ((وجود)) و ((موجود)) براى او كار شايسته اى نيست . ما مسلمانان بايد از اين تلاشها براى تنزيه خداى متعال خوشحال باشيم و يكى از شرايط لازم براى همكارى با اهل كتاب همين است .فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    1-12- ريشه ها
    در قرآن كريم مى خوانيم : ... و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون ؛ و نصاراى گفتند: ((مسيح پسر خداست )) اين سخنى است (باطل ) كه به زبان مى آورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده اند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه (از حق ) بازگردانده مى شود؟))(توبه : 30).
    در قرون اخير عده اى از دانشمندان غربى مشاهده كرده اند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندى تشابه عجيبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شدند كه عقايد تثليث ، فدا، تصليب و ساير مسائل اعتقادى مسيحيان عينا در مذاهب بت پرستان وجود داشته و در اعتقادات بنى اسرائيل سابقه اى نداشته است .
    دانشمندان محقق ، حتى در برابر جمله هايى از انجيل ، عبارتهاى مشابهى در كتابهاى هند و بودايى يافتند كه حيرتشان را برانگيخت . آنان ديدند كه حتى لقبهاى گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان ، فدا شونده و غير اينها كه به مسيح (عليه السلام ) اطلاق مى شود، در آن مذاهب نيز هست و چون سابقه تاريخى آن اديان بيشتر است ، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب بايد از آن اديان گرفته شده باشد.
    در سال 1947 در بيابانهاى فلسطين ، در غارهايى بر كرانه بحرالميت ، طومارهايى كشف شد كه يك جنبش فكرى را در باب مسيحيت پديد آورد.ين طومارها كه شامل بخشهايى از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است ، حدود 2000 سال قدمت دارد يعنى خط آنها در حدود عمر حضرت مسيح (عليه السلام ) نوشته شده است .
    دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آنها به فرقه اى از يهوديان به نام اسنيان مربوط مى شود كه در بخش يهوديت به آنان اشاره شد. اين فرقه در صحراها زندگى مى كردند و افكارى عرفانى داشتند و انتظار مسيحاى بنى اسرائيل را مى كشيدند. آنان نوشته هاى خود را در كوزه كردند و در غارهايى در كناره بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشت نامعلوم گرفتار شدند و خبرى از ايشان باز نيامد.
    كشف اين طومارها انعكاس عجيبى در محافل علمى جهان داشت . در ابتدا برخى آنها را جعلى مى پنداشتند، ولى پس از آزمايشهاى فنى ، اعتبار آنها ثابت شد.
    برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى كشف شده ديدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسيح (عليه السلام ) و آغاز مسيحيت تغيير خواهد داد.
    تاكنون چند هزار كتاب درباره اين طومارها نوشته شده است ، از آن جمله كتابى است به نام مفهوم طومارهاى بحرالميت نوشته يك روحانى آزاد انديش مسيحى به نام اى . پاول ديويس كه بسيار جالب توجه است . در اين كتاب پس از تحقيق محتويات طومارهاى مذكور چنين آمده است :
    نظريه اى كه يك تن مسيحى عامى درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ مى كند اين است كه مسيح بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجى مرد، از مردگان برخاست و كليساى مسيحى را تاءسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت ...
    همچنين يك مسيحى عامى اظهار مى دارد كه عيسى يك تن يهودى بود كه سنن و فرهنگ يهودى را به ارث برده بود.علاوه بر اين اظهار مى كند كه رسولان برداشتهايى از بشارت عيسى داشتند و تعاليم او را بسط دادند و مى گويند كه رسولان بر اثر تجربيات شخص خويش دريافتند كه او منجى و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است .
    به هر حال ، يك عامى اعتقاد مسيحى را چنين بيان مى كند و ابدا به ذهنش ‍ خطور نمى كند كه مقدار زيادى از آن اعتقادات پيش از مسيحيت وجود داشته است ...و نمى داند كه پايه و اساس بسيارى از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نمى شود.
    چيزى كه عامى نمى داند، اما دانشمند مى داند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن بت پرستان براى خدايان خود باورهايى داشتند و نامهايى مى گفتند كه عين آنها در عقيده مسيحى اظهار شده است . ميترا منجى بشريت بود، و همين طور تموز، ادونيس و اوزيريس . اعتقاد به فادى بودن مسيح كه سرانجام در مسيحيت وارد شد، يك اعتقاد يهودى نبود و مسيحيان نخستين در فلسطين نيز آن را باور نداشتند.
    مسيحاى مورد انتظار يهوديان و مسيحيان يهودى الاصل پسر خدا نبود، بلكه پيامبرى از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايى بر روى زمين ، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودى الاصل به نجاتى كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتى كه نظام جديدى روى زمين تاءسيس كند، اعتقاد داشتند و اين مطلوب آنان بود، گر چه به فناپذيرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند.
    عقيده مسيحى هنگامى ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسى به عنوان خداى نجات بخش پديد آمد. اين عقيده كاملا بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق مى شد. همچنين روز 25 دسامبر (انقلاب شتوى ) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان ، سالروز تولد عيسى شد و حتى روز سبت (شنبه ) يعنى هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسى (تورات ) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت تاءثير انديشه هاى ميترايى به روز اول (يكشنبه ) كه روز خورشيد فاتح است ، تبديل شد.
    در زمان گسترده شدن مسيحيت ، در حوزه مديترانه منطقه اى نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان ) بميرد، وجود نداشته باشد. اصولا زمين الهه اى بود كه در هر بهار باكره مى شد. فرزند وى ميوه زمين بود كه براى مردن به دنيا مى آمد، و همين بود كه مى مرد در زمين دفن مى شد تا تخم ميوه بعدى باشد و دوره تازه اى را به وجود آورد. اين افسانه رستنى بود كه داستان غم انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را به گونه اى ماهرانه پديد آورد.
    گردش فصول روى زمين به گردشى مانند آن در آسمانها مربوط مى شد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامى كه ستاره شعراى يمانى در مشرق ، تولد تازه خورشيد را اعلام مى كند، اين برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود. قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا مى شد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان در آميخت و اين دو با افكار قهرمانان واقعى و غير واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فدا شونده پديد آمد.
    غارى كه زادگاه عيسى محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس از بزرگ شدن ، گرديد و مقرر بود براى رهايى قوم خود بميرد. ايزيس مادر غمديده بود. تعداد زيادى از اين مسلكهاى معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگانى چون فريزر در كتاب شاخه زرين و دانشمند متخصص ‍ ادبيات يونان و روم استاد ژيلبر مورى شرح داده شده است .
    در اين مسلكها آيينهايى وجود داشت كه پس از اين ، آيينهاى مسيحى ناميده شد. شام آخر (عشاى ربانى ) به ميترا پرستى تعلق داشت كه از آن عاريت گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطينى تركيب شد. به تنها آيينها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى ، بلكه شمارى از تعاليم اخلاقى نيز از مسلك كسانى كه به مسيحيت مى گرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمى اخلاقى نيز وجود دارد كه از غير آن مسلكها گرفته شده است ، مانند تعاليم رواقيان .
    ارتباط مسيحيت با بت پرستى به اندازه اى زياد است كه اگر اصولا يك هسته مسيحيت يهودى الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنونى از آن بهره اندكى دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسيح و نجات دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    نويسنده كتاب مى افزايد:
    يك عامل اصيل براى فاتح ساختن مسيحاى يهود در رقابت مسلكهاى معتقد به فدا، پولس ترسويى است كه يونانى مآب و قديس ملهم يهودى با دركى ژرف از مسلك بت پرستى بود. او براى تركيب و به هم پيوند دادن ، استادى ماهر بود و هم او نخستين كسى است كه انديشه پيوند دادن اسرائيل را به آتن و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايى و يهوه فرقه اسنى را به خداى ناشناخته تپه آروپاگوس در سر پروراند.
    دانشمندان مغرب زمين كتابهايى مستند و بى شمارى در اين باب نوشته اند. خلاصه اى از مباحث ايشان در كتاب افسانه هاى بت پرستى در آيين كليسا نوشته محمد طاهر تنير آمده است (در اين كتاب تصاويرى از قبيل تصوير يكى از بتان آيين هندو كه به نشانه تثليث سه سر دارد، به چاپ رسيده است .)
    يكى از القاب حضرت عيسى كلمه (Logos) است كه از فلسفه هاى قديم يونان گرفته شده است . مسيحيان ، به خصوص با استناد به انجيل يوحنا، ايمان دارند كه عيسى انسانى است كه كلمه خدا در او زيست مى كند؛ يعنى پيام ازلى كه خداى حكيم هر چيز را به وسيله آن آفريد، با تجسم يافتن در عيساى انسان ، در ميان بشر خيمه خويش را برافراشت . پيام ازلى با قرار گرفتن در عيسى ، به شكل انسانى زيست مى كرد كه مانند همه مردم براى تحصيل لقمه اى مى كوشيد، مى خورد و مى نوشيد، دوستان و خويشاوندانى داشت ، رنج كشيد و مرد.
    2-12- خدا، خداوند و پسر خدا
    استعمال واژه خدا در دين مبين اسلام اهميت و محدوديتى دارد كه اديان ديگر از آن بى خبرند. مثلا در تورات كنونى چنين آمده است : ((و خداوند به موسى گفت : ببين تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت هارون نبى تو خواهد بود))(خروج 7:1).فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    آنچه گفتيم مخصوص لفظ ((خدا)) بود، اما لفظ ((خداوند)) (معادل ((رب )) در عربى و ((Lord))در انگليسى ) اعم از خالق و مخلوق است ، و به همين دليل حضرت يوسف (عليه السلام ) آن را در مورد پادشاه مصر به كار برده است : يا صاحبى السجن اما احدكما فيسقى ربه خمرا...و قال للذى ظن انه ناج منهما اذكرنى عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه ... (يوسف : 42-41 و 50). اين كلمه به معناى مولى ، مالك و صاحب است .فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    لقب تشريفى ((پسر خدا)) در اديان گوناگون به انبيا و مؤ منين اطلاق شده است . در مورد حضرت سليمان (عليه السلام ) از قول خدا چنين مى خوانيم : ((او را برگزيده ام تا پسر من باشد و من پدر او)) (كتاب اول تواريخ ايام 28:6) و درباره بنى اسرائيل ((خداوند چنين مى گويد: اسرائيل پسر من و نخست زاده من است )) (خروج 4:22) و در اناجيل چهارگانه و ساير كتب عهد جديد اين اصطلاح به تكرار، آمده است . مثلا سخن زير از حضرت عيسى (عليه السلام ) نقل شده است :
    من به شما مى گويم كه دشمنان خود محبت نماييد و براى لعن كنندگان خود بركت بطلبيد و به آنانى كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاى خير كنيد تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد؛ زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع مى سازد و باران بر عادلان و ظالمان مى باراند (متى 5:44-45)
    يوحنا، نويسنده انجيل چهارم نيز درباره مؤ منان به حضرت عيسى (عليه السلام ) چنين مى گويد: و اما به آن كسانى كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعنى به هر كه به اسم او ايمان آورد (يوحنا 1:12).
    در قرآن كريم نيز مى خوانيم ((و قالت اليهود و النصارى نحن اءبناء الله و اءحبّاؤ ه ...)) (مائده : 18).فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    اسلام با وجود پذيرفتن برخى القاب تشريفى مانند ((يدالله )) و ((بيت اللعه ))، استعمال عنوان ((پسر خدا)) را تحريم كرده است ؛ زيرا اين عنوان موجب گمراهى اهل كتاب شده است . اين تحريم عنوان ثانوى دارد، مانند تحريم جمله ((راعنا)) در سوره بقره ، آيه 104.
    در كتاب عهد جديد نصى كه بر تثليث دلالت كند وجود ندارد و عباراتى نظير ((پدر و پسر و روح القدس )) (متى 28:19) براى كسى كه با ذهن خالى با اين عبارت برخورد مى كند، چنين مفهومى را نمى آفريند و نمى تواند هزاران شاهد ديگر عهد عتيق و عهد جديد را در تاءكيد بر توحيد مخدوش سازد، همان طور كه كنار هم قرار گرفتن خدا و رسول و ملائكه در آيات قرآن مجيد نشانه تثليث نيست .
    يافت نشدن نصى بر تثليث در عهد جديد برخى جاهلان را تحريك كرد تا آن كتاب بشر ساخته را تحريف كنند و تثليث را در آن جا دهند. آنان نتوانستند براى اين خيانت ، به اناجيل كه محتويات معروفى داشتند، دستبرد بزنند؛ از اين رو، به سراغ رساله اول يوحنا (5:7-8) رفتند و متنى را مبنى بر وحدت پدر و كلمه و روح القدس به آنجا افزودند.
    علاوه بر اين محققان غربى با بررسى نسخه هاى خطى واجد و فاقد اين عبارت اثبات كرده اند كه عبارت مذكور تنها در نسخه هاى خطى متاءخر يافت مى شود.
    فقدان نص بر تثليث و محدوديت و اجمال عبارات مربوط به الوهيت عيسى ، مسيحيان را بر آن داشت كه اصطلاح ((پسر خدا)) را در مورد آن حضرت توسعه دهند و اين اصطلاح را از معناى تشريفى به معناى حقيقى متحول كنند. البته آنان تا سه قرن در باب الوهيت عيسى اختلاف داشتند. هنگامى كه اوايل قرن چهارم اسقفى برجسته به نام آريوس بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسى قيام كرد و مجادلات بالا گرفت ، قريب 300 اسقف به دعوت قسطنطين ، نخستين قيصر مسيحى ، در شهر نيقيه آسياى صغير به سال 325 م . شورايى تشكيل دادند. در اين شورا قول به الوهيت عيسى با اكثريت قاطع پذيرفته شد و نظر آريوس مردود اعلام گرديد. در قطعنامه آن شورا كه به نام قانون نيقاوى معروف است در مورد عيسى چنين مى خوانيم :
    عيسى مسيح پر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است ، نور از نور، خداى حقيقى ، كه مولود است نه مخلوق ، از يك ذات با پدر،... او به خاطر ما آدميان و براى نجات ما نزول كرد و مجسم شده ، انسان گرديد... لعنت باد بر كسانى كه مى گويند زمانى بود كه او وجود نداشت و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستى به وجود آمد و بر كسانى كه اقرار مى كنند وى از ذات يا جنس ديگرى است و يا آنكه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است .فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    به ارشاد ائمه طاهرين و علماى اسلام و به گفته محققان غربى ، مسلم شده كه اعتقادات كنونى مسيحيان محصول فعاليتهاى پولس است .
    درست است كه وى در رساله به كولسيان 1:15 عيسى مسيح (عليه السلام ) را نخست زاده تمامى آفريدگان خوانده است ، اما در رساله به فيلپيان 2:1-11 مى گويد:
    (عيسى ) با خدا برابر بودن را غنيمت نشمرد، ليكن صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد؛ خويشتن را فروتن ساخت ، و تا به موت ، بلكه تا به موت صليب مطيع گرديد...
    شرح احوال و افكار پولس در كتاب اعمال رسولان و نامه هاى او موجود است ؛
    همچنين در آغاز و انجام انجيل برنابا از وى به شدت انتقاد شده است .فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] برخى احاديث اسلامى نيز پولس را مسئول گمراهى مسيحيان مى دانند.فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] در گذشت پولس در حدود 64 تا 67 م . بوده است .
    به اعتقاد مسيحيان و محققان اناجيل همنوا چند دهه بيش از انجيل يوحنا نوشته شده اند. انجيل يوحنا قريب سال 100 م . نوشته شده است ، يعنى 30 سال بعد از مرگ پولس ، زمانى كه افكار وى مسلط بوده است . با يك مقايسه اجمالى بين محتويات سه انجيل همنوا از يك سو و انجيل يوحنا از سوى ديگر، بروشنى معلوم مى شود كه اناجيل همنوا از يك سو و انجيل يوحنا از سوى ديگر، بروشنى معلوم مى شود كه اناجيل همنوا در مورد حضرت عيسى (عليه السلام ) چندان غلو نمى كنند، اما در سراسر اين انجيل اخير مطالب غلوآميزى مانند الوهيت آن حضرت وجود دارد. مثلا مى گويد علت مخالفت يهوديان با عيسى آن بود كه وى خود را خدا مى خواند (يوحنا 10:31 - 38).
    در سخنانى كه از حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) در اناجيل چهارگانه ثبت شده ، آن حضرت بارها با تعبير ((خداى من )) از خداى عزوجل ياد كرده است . مثلا در يوحنا 20:17 مى خوانيم : ((نزد پدر خود و پدر شما و خداى خود و خداى شما مى روم .)) همچنين نماز و عبادت و التجاى وى به درگاه خدا را آورده اند. مخصوصا اينكه وى پيش از دستگيرى ، طى چندين مرحله به درگاه خدا تضرع كرده است و در متى 27:46 و مرقس ‍ 15:34 مى خوانيم كه آخرين سخن عيسى بر دار اين بود كه فرياد زد: ((الهى الهى ، چرا مرا وا گذاردى ؟.))
    3 - 12 تثليث
    كلمه ((تثليث )) هرگز در كتاب مقدس مسيحيان وارد نشده است و نخستين كاربرد شناخته شده آنم در تاريخ مسيحيت به سال 180م . باز مى گردد. البته به تصور مسيحيان ، ريشه هاى مفهوم سه گانگى در عهد جديد احساس مى شود و عبارت اعطاى حق تعميد در پايان انجيل متى ، آن را صريحا بيان كرده است : ((ايشان را به اسم اب و ابن و روح القدس ‍ تعميد دهيد.))
    نويسندگان عهد جديد عادت دارند خدا را پدر بنامند. اين اصطلاح از يهوديت آمده است . به گزارش انجيلها، عيسى به شاگردان خود تعليم داد كه در دعاهاى خويش ، خدا را پدر آسمانى بخوانند (متى 6: 9). همچنين عيسى گفت : ((نزد پدر خود وپدر شما و خداى خود و خداى شما مى روم )) (يوحنا 20: 17).
    نويسندگان مسيحى عرب براى فهميدن رابطه عيسى و خدا و بيان اين رابطه از مفهوم حلول و اتحاد در آثار صوفيان بهره مى گيرند. به علت وجود همين رابطه ويژه ، عيسى پسر خدا خوانده شده است كه البته مسيحيان از آن تولد جسمانى نمى فهمند؛ زيرا انديشه فرزند داشتن خدا در اسلام و مسيحيت به يك اندازه ممنوع است .
    غالبا، عهد جديد روح القدس را روح خدا مى نامد. مفهوم روح القدس در مسيحيت با مفهوم آن در اسلام تفاوت دارد. از ديدگاه سنت مسيحى و كتابهاى مقدس ، روح القدس جبرئيل فرشته خدا يا آفريده اى از آفريدگان و جداى از خدا نيست . به عقيده مسيحيان وجود توانا و فعال خدا در جهان است و عيسى به وسيله همين روح القدس در شكم مادر قرار گرفت و توسط او، كمى قبل از آغاز بشارت ، براى تجربه شدنه به بيابان برده شد. همچنين انجيلها روح القدس را به شكل كبوترى ترسيم كرده اند كه پس از غسل تعميد در رود اردن بر عيسى فرود آمد و در او استقرار يافت . روح القدس جامعه مسيحيت را ارشاد مى كند، تعليم مى دهد، رازهاى خدا را مى گشايد و يه نويسندگان كتابهاى مقدس الهام مى بخشد. وى در عهد جديد به اين نامها خوانده شده است : تسلى دهنده ، روح حكمت و ايمان روح شجاعت ، محبت و شادى .
    با گذشت زمان و در طول تاريخ كليسا مسيحيان مدعى شدند كه طبيعت سه گانه خدا يك راز است و نمى توان آن را با تعابير بشرى بيان كرد. با آنكه نويسندگان ، عارفان و خدا مربوط مى شود، كوشيده اند، ولى همگى به نافرجامى كوششهاى خود براى توجيه تثليث اعتراف دارند.
    انديشمندان مسيحى در طول نسلها، براى بيان راز خداى سه گانه ، به مفاهيم و مكاتب فلسفى زمان خود متوسل شده اند پاپها و شوراهاى كليسايى برخى از اين بيانها را درست وبرخى ديگر را نادرست اعلام كرده اند.
    از آنجا كه مسيحيان معتقدند روح القدس پيوسته كليسا را ارشاد مى كند، آنان از روى ايمان خو مى گويند كه فهميدن راز تثليث پيوسته به كمك پايها، شوراها، انديشمندان و عارفان ، به رشد و پيشرفت خود ادامه خواهد داد. نخستين شوراهاى كليسايى اعلام كردند كه خدا يكتا، ولى داراى سه اقنوم است . كلمه اقنوم از ريشه يونانى و به معناى راه وجود است بر اين اساس ، اقانيم سه گانه سه راه يا سه حالت براى وجود خدا و عمل اوست .
    نويسندگان مسيحى عرب زبان براى رساندن مفهوم تثليث ، از واژه يونانى الاصل ((اقنوم )) و از كلمه ((صف )) (به معناى مظهر) استفاده كرده اند. معدل لاتينى كلمه ((اقنوم )) persona (به معناى نقاب ) است .
    4 - 12. فدا
    به عقيده مسيحيان ، عواقب گناه در بيرون طبيعت آدمى باقى نمى ماند. در زبور داوود بارها اين دعا آمده است : ((مرا از عصيانم به كلى شستشو ده و از گناهم طاهر گردان )) (مزامير 51:2). مردم به خاطر فرو رفتن در حالات جامعه گناهكار بشرى خود را آلوده و نا پاك مى يابند و در بيشتر اديان ، شستن بدن نشانه اعتراف به آلودگى گناه و سرايت آن و نشان دهنده نياز انسان به تطهير روح از طريق توبه است .
    آنان معتقدند كه اثر وضعى ***** به ساحت الهى ، جهان آفرينش و نظام اخلاقى پس از توبه نيز همچنان باقى است . اين قيه شخص گناهكار را پشت سر مى گذارد و همه 9 پاك شدن مجدد بدانيم . در مسيحيت ، ناديده گرفتن زيانى كه گناه بر نظام اخلاقى وارد مى كند و تاءكيد بر جنبه شخصى و فردى گناه ، كوچك شمردن آمرزشى است كه خدا عطا مى كند و مى تواند به منزله سبك شمردن كارهاى بد تلقى گردد.
    همان طور كه همه مردم در آسيب وضعى گناه شركت دارند، يك نماينده از بشريت مى تواند كفاره اين گناه باشد. به عقيده مسيحيان ، عيسى كفاره آن آسيب را يك بار و براى هميشه محقق ساخت و معتقدند كه وى با تسليم شدن كامل و اطاعت مطلق ، ديوارى را كه گناه بين خداى بى نهايت شايسته و انسان متمرد قرار داده بود، منهدم كرد. اين انهدام كفاره شدن را كشى نمى تواند انجام دهد، مگر آن كس كه خود كاملا بى گناه برخى اوقات ، شمارى از واعظان مسيحى عمل كفاره شدن عيسى را به تسكين خاطر خداى خشمناكى تفسير كرده اند كه خواستارى مرگ فرد برگزيده خود بود. بيشتر علماى مسيحى اين انديشه را رد كرده اند.
    برخى اوقات مسيحيان مى گويند: عيسى فربانى شد. اين انديشه از قربانيهاى فراوان يهوديت گرفته شده است . مسيحيان عمل قربانى را لازم نمى دانند و عيسى را قربانى هميشگى مى شمارند. كااوليكها نان و شراب عشاى ربانى را ((قربانى )) مى نامند.
    كاهنان يهود هنگام انجام مراسم قربانى مقدارى از خون آن را به مذبح - به نشانه خدا - و به قوم مى پاشيدند. اين عمل به معناى آن بود كه قربانى ميان خداى متعال و قوم بنى اسرائيل اتحاد پديد مى آورد. قربانى با پيمان برابر بود؛ زيرا با قربانى و پيمان ، خداى متعال خداى آنان مى شد و آنان قوم او!
    از نظر مسيحيان ، مرگ عيسى عهد جديدى را ميان خدا و تمام بشريت ، و نه فقط قوم يهود، منعقد كرد. به ادعاى انجيلهاى موجود، عيسى هنگام شام آخر، نان و شراب به شاگردان خود تقديم كرد و گفت : ((پياله را بگيريد و بنوشيد؛ اين است خون من در عهد جديد كه در راه شما و بسيارى به جهت آمرزش گناهان ريخته مى شود.)) به عقيده مسيحيان زندگى تازه اى كه از فدا شدن عيسى پديد آمد، به گونه اى است كه اثر عينى و عيساى مصلوب ، با خداى عزوجل از در مصالحه وارد مى شود.
    13 - هفت آيين مقدس
    به عقيده مسيحيان ، مسيح كه از مردگان برخاست ، در جامعه مسيحى زيست مى كند و همراه آن است . همچنين وى پيوسته همان كارهايى را انجام مى دهد كه در طول حيات خود در فلسطين انجام مى داد؛ مانند: تعليم ، دعا، خدمت ، شفا دادن بيماران ، غذا دادن به گرسنگان ، عفو بدكاران و تحمل رنج و مرگ . كارهاى غير آشكار مسيح در زندگى كليسايى به وسيله آيينها آشكار مى شود؛ به ديگر سخن ، هنگامى كه يك مسيحى در مراسم مربوط به يكى از آيينها شركت مى كند، ايمان دارد كه با اين عمل به ملاقات مسيح كه از مرگ برخاسته و فيض خداى نجات بخش را ره وى بخشيده است ، مى رود تقريبا همه مسيحيان اتفاق نظر دارند كه دو آيين اصلى عبارتند از تعميد و عشاى ربانى . مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس پنج آيين ديگر بر اينها مى افزايند و مجموع آيينها را به هفت مى رسانند. فرقه هاى پروتستان در تعداد آيينها اختلاف دارند، ولى اكثريت قاطع آنان دو آيين اول يعنى تعميد و عشاى ربانى را قبول دارند. برخى كليساهاى پروتستانم ، مانند كويكرها و سپاه نجات هيچ يك از آيينها را نمى پذيرند.
    1 - 13 - تعميد
    نخستين و اصلى ترين آيين كه براى همه ضرورت دارد، تعميد است . انسان با تعميد به جامعه مسيحيت وارد مى شود و رسالت دائمى كليسا را بر عهده مى گيرد. اين رسالت عبارت است از گواهى دادن به كارهاى نجات بخش ‍ خدا به وسيله عيسى . به عقيده هر مسيحى ، تعميد وسيله اى است كه خدا با آن همه آثار زندگى و مرگ عيسى را عطا مى كند. هر مسيحى فقط يك بار، هنگام ورود به جامعه مسيحيت ، تعميد مى پذيرد.
    تعميد اصولا با گونه اى از شستشو انجام مى گيرد. در برخى كليساها رسم است كه با ريختن آب بر سر شخص ، وى را تعميد مى دهند. در بعضى كليساهاى ديگر رسم است كه شخص براى تعميد به زير آب مى رود و بيرون مى آيد. كليساهايى نيز تعميد شونده را به آبهاى طبيعت ، مانند نهرها و درياچه ها، مى برند. هنگام تعميد، كشيش اين عبارت را كه از آخر انجيل متى اقتباس شده است ، مى خواند: ((تو را به نام پدر، پسر و روح القدس ‍ تعميد مى دهم .)) برخى كليساهاى پروتستان تنها به نام عيسى تعميد مى دهند.
    عيد پاك مهمترين جشن دينى مسيحيان است كه به مناسبت پيروزى حضرت عيسى مسيح (عليه السلام ) بر مرگ و برخاستن وى از مردگان ، در سومين روز تصليب وى نزد مسيحيان برگزار مى شود.
    واژه فرانسوى ((پاك )) pagues همان كلمه عبرى ((پسح )) است كه از طريق يونانى و لاتينى به فرانسوى رفته و به مرور زمان به اين شكل در آمده است . به گفته انجيلها، به صليب رفتن و رستاخيز حضرت عيسى (عليه السلام ) در ايام عيد فصح يهود بوده است .
    عيد پاك نخستين يكشنبه پس از نخستين بدر شدن ماه پس از اعتدال ربيعى است و روى اين حساب وقوع آن از 2 فروردين تا 15 ارديبهشت (22 مارس ‍ تا 25 آوريل ) امكان دارد. عيد فصح يهود (ياد بود نجات بنى اسرائيل از دست فرعونيان ) كه در طى يك هفته از 16 تا 21 (و در خارج فلسطين تا 22) نيسان عبرى برگزار مى شود، در برخى از سالها با عيد پاك مسيحيان مصادف مى شود.
    برخى از مراسم مسيحيان در عيد پاك عبارت است از: شب زنده دارى ، تلاوت كتب مقدسه ، مناجات و دعا، برگزارى مراسم عشاى ربانى ، جستجوى نمايشى جسد عيسى (عليه السلام ) و اعلام رستاخيز وى ، جشن و چراغانى ، اهداى تخم مرغ رنگين و...
    #7 ارسال شده در تاريخ 31st January 2009 در ساعت 10:54

  14. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  15. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    قبل و بعد از عيد پاك نيز مراسم عبادى مفصلى دارند كه براى آشنايى با گوشه اى از آنها بايد در زمان مناسب به برخى كشورهاى مسيحى مانند ايتاليا مسافرت كرد و از نزديك آنها را ديد؛ وگرنه شرحى كه از اين مراسم در كتابها داده مى شود و حتى فيلمهاى آن به شدت غلط انداز است .
    به هر حال مراسم عيد پاك به مراتب از جشنهاى كريسمس و اول ژانويه دينى تر است و جنبه عبادى بيشترى دارد و به ترتيب زير انجام مى شود:
    1 - هنگام غروب پنجشنبه ، ياد بود شام آخر عيسى برگزار مى شود؛
    2 - حدود ظهر جمعه ، مسيحيان خاطره مرگ عيسى بر صليب را گرامى مى دارند؛
    3 - بين غروب شنبه و صبح يكشنبه ، به مناسبت رستاخيز عيسى و بازگشت به زندگى تازه ، جشن عيد پاك بر پا مى شود.
    مهمترين اين يادبودها جشن عيد پاك است كه قبلا در غروب شنبه آغاز مى شد و در شب ادامه مى يافت و خاتمه آن هنگام سپيده دم يكشنبه بود كه به گفته اناجيل ، زمان برخاستن مسيح از مردگان بوده است . اين مراسم در عصر ما مختصر شده و فقط دو تا چهار ساعت طول مى كشيد. در اين مراسم ، تازه مسيحيان پيوستن خود به جامعه مسيحيت را اعلام مى كنند و تعميد مى گيرند. اعضاى قديمى نيز ايمان خود را، با تعهد به زندگى مسيحى راستين ، تجديد مى كنند.
    2 - 13. تاييد (يا تثبيت ايمان )
    نيمه دوم از سلوك و پيشرفت در زندگى مسيحى تاءييد ناميده مى شود، كه آيين دوم از آيينهاى هفتگانه است . در نيمه اول (يعنى تعميد) بر نجات از گناه تاءكيد مى شود و طى اءن ، خدا با فرد گناهكار آشتى مى كند و وى را به زندگى بر اساس ايمان و اطاعت فرامى خواند. ولى در نيمه دوم (يعنى تاءييد) بر جنبه مثبت اداى شهادت به آنچه خدا به وسيله عيسى براى بشريت محقق ساخته است و نيز بر كمك خواستن از روح القدس براى انجام اين وظيفه تاءكيد مى شود؛ زيرا نجات در بخشيدن گناهان منحصر نيست ، بلكه شامل پيگيرى رسالت عيسى براى تغيير جهان طبق اراده خدا نيز مى شود. تاءييد به انسان براى تحمل و انجام مسئووليت در جامعه به گونه اى كه شايسته يك مسيحى حقيقى است ، نيرو مى بخشد.
    تاءييد را اسقف يا جانشين او عطا مى كند و اساس آن مسح كردن داوطلب تاءييد با روغن است ، همراه اين عبارت : ((روح القدس را بپذير، تا بتوانى به مسيح شهادت دهى .)) در كليساهاى مختلف ممكن است اين عبارت اندكى تفاوت لفظى پيدا كند، ولى اصل معنا باقى مى ماند.
    اگر كسى كه به كليسا مى پيوندد بالغ باشد، تعميد و تاءييد را همزمان و به عنوان دو نيمه يك آيين مى پذيرد. هر گاه وى در كودكى تعميد يافته باشد، تاءييد تا زمان بلوغ ، يعنى بين 13 تا 16 سالگى ، با تاءخير مى افتد. برخى كليساهاى پروتستان كودكان را تعميد نمى دهند و مى گويند قبل از تعميد، شخص بايد از روى آگاهى به پيروى از عيسى متعهد شده باشد.
    3 - 13. ازدواج مسيحى
    مسيحيان ازدواج را يك امر دنيوى نمى دانند؛ زيرا ازدواج نشانه محبت خدا به بشريت است . ازدواج عبارت است از يكى شدن محبت دو شخص كه با يكديگر براى زندگى مشترك ، همراه با امانت دارى متقابل و همكارى متعهد مى شوند و براى توليد مثل و تربيت فرزندان و رشد آنان در فضاى ايمان و محبت به خدا مى كشند. از اين رو، مسيحيان ازدواج را همچون رمز و نشانه اى بشرى براى شيوه رفتار خدا با انسان به شمار مى آورند، همان خداى پاك كه انسانها را دوست دارد، به امور آنان اهتمام مى ورزد و به وعده هاى خود به آنان پايبند است . مسيحيان هنگام ازدواج متعهد مى شوند كه يكى شدن مرد و زن را نشان آشكارى براى محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. به همين علت ، مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگى مى شمارند و با طلاق و تجديد فراش در زمان حيات همسر مخالفند.
    4 - 13. دستگذارى ، يا درجات مقدس روحانيت
    با آيين دستگذارى ، انسان حيات خود را وقف خدمت به جامعه مسيحيت و در نتيجه ، وقف خدمت به همه بشريت مى كند. درجات اصلى روحانيت سه است :
    1. اسقف : وى نمانده مسيح در قلمرو معينى است كه قلمرو اسقف خوانده مى شود و به نيابت از او تعليم مى دهد، رهبرى مراسم عبادى را به عهده مى گيرد و خدمت مى كند.
    2. كشيش : وى معاون اسقف است و به او در سه وظيفه ياد شده ، در محدوده يك گروه ، كمك مى كند.
    3. شماس : وى كلام خدا را تبليغ مى كند و به مساعدت بينوايان ، سالخوردگان بيماران و افراد در حال احتضار مى پردازد.
    ساير القاب كليسايى ، مانند پاپ ، پاتريك ، سراسقف ، كاردينال ، ارشمندريت ، موسيو و غيره نشان دهنده وظائف معينى است و ربطى به آيينهاى هفتگانه ندارد.
    5 - 13. اعتراف
    مسيحيان در آيين اعتراف از طريق توبه يا آشتى بخشايش الهى را دريافت مى كنند؛ زيرا ايشان نيز، مانند مسلمانان و يهوديان ، معتقدند كه توبه موجب بخشايش الهى مى شود مسيحيان در آيين توبه شركت مى كنند تا پيام بخشايش خدا را بشنوند و به ياد آورند كه چگونه خداوند اين مغفرت را كه همواره در دسترس بشر است ، از طريق كارهاى نجات بخشى عيسى در طول زندگى وى ، براى همگان فراهم كرده است . از آنجا كه گناه تنهايى حرمتى به خدا نيست ، بلكه نتايج و پيامدهايى وضعى نيز در سطح جامعه دارد، مسيحيان نشانه بخشايش را در سطح جامعه كليسايى دريافت مى كنند.
    آيين توبه در طول تاريخ مسيحيت اشكال مختلفى به خود ديده است . در قرون نخست تاريخ كليسا، توبه به صورت علنى انجام مى گرفت . در قرون بعدى ، اعتراف فردى به گناه پا گرفت و مرسوم شد.
    6 - 13. تدهين (ماليدن روغن مقدس به بيماران )
    اگر گناه بيمارى روح است و موجب سست شدن ارتباط انسان با خدا مى شود، بيمارى جسمى نيز مشكلى بشرى است كه حيات زمينى را تهديد مى كند. در هر دو حال مسيحيان براى شنيدن پيام رهايى بخش خدا آماده مى شوند؛ زيرا معتقدند كه خدا مسيح را براى عيادت بيماران ، شفا دادن ايشان و آماده كردن آنان در لحظات جان دادن فرستاده است . آيين تدهين بيماران نشان دهنده وجود خدا و محبت اوست و به ياد مى آورد كه خدا انسانهايى را كه به وسيله بيمارى مورد امتحان قرار گرفته اند فراموش ‍ نمى كند. به ديگرى سخن هدف از اين آيين آن است كه با احساس جانكاه تنهايى و بى كسى بيماران مقابله نمايد، مخصوصا در مواردى كه جسم فرسوده شده و جان اندك اندك از تن مى رود و مرگ فرا مى رسد. مسح كردن بيماران با روغن مقدس مسلم مى سازد كه آنان تنها نيستند، بلكه مسيح با ايشان است و آنان را به سوى خدا رهنمون مى شود. همچنين گروهى از برادران ايمانى با او هستند و براى او دعا مى كنند.
    7 - 13. عشاى ربانى
    عشاى ربانى در ديد فرد مسيحى ، تنها يكى از آيينهاى هفتگانه نيست ، بلكه اين عمل يكى از مسائل اساسى ايمان و شعائر عبادى مسيحيت است و در عين حال يادبود و بازسازى شام آخر عيسى با شاگردان در شب قبل از مرگ اوست . عيسى در آن عمل ، نان و شراب را به عنوان گوشت و خون خود به شاگردان داد تا آنها را بخورند و بنوشند. مسيحيان هنگامى كه در اين مراسم شركت مى كنند، باور دارند كه مسيح با جسم خود نزد آنان حاضر مى شود. همچنين باور دارند همان طور كه عهد خدا با قوم يهود توسط خون قربانيها بر كوه سينا استوار گرديد، به همان ترتيب عهد جديدى بين خدا و بشريت به وسيله خون عيسى مسيح محكم و استوار شد.
    هر يك از كليساهاى مسيحى در شعائر و آيينهاى بر گزارى عشاى ربانى ابتكاراتى پديد آورده است ؛ ولى دو عنصر اساسى در همه مراسم ثابت است :
    1. خواندن دو يا سه مقطع از كتاب مقدس ؛
    2. خوردن قربانى مقدس .
    هنگام تبرك نان و شراب ، پيشواى مراسم سخنان عيسى در شام آخر را تلاوت مى كند. در كليساهاى كاتوليك وار تدوكس جز اسقف يا جانشين او يعنى كشيش ، كسى نمى تواند پيشواى مراسم باشد و علاوه بر خواندن كتاب مقدس و خوردن قربانى ، همخوانى و دعاى توسل و شكر، همراه با موعظه (كه معمولا بر محور مقاطع تلاوت شده و تطبيق دادن آن با زندگى روز مره مسيحيان دور مى زند) و مصافحه نيز انجام مى شود. بسيارى از پروتستانها عشاى ربانى را بسيار مهم مى شمارند، به طورى كه مى گويند براى اجراى درست و كامل آن مراسم ، بايد كاملا آماده شد و به همين دليل ، آن را تنها در برخى از مناسبتها برگزار مى كنند و بسيارى از ايشان سالى چهار بار يا ماهى يك بار مراسم عشاى ربانى را بر پا مى كنند. ارتدوكسها مراسم عشاى ربانى را در زورهاى يكشنبه و اعياد برگزار مى كنند، ولى كاتوليكها مى گويند عشاى ربانى قلب عبادات روزانه است و به همين دليل ، آن مراسم را هر روز بر پا مى دارند.
    14. علل انتشار مسيحيت
    دو عامل در رشد و گسترش دين مؤ ثر است : يكى تحمل فشار و آزار و ديگرى تبليغ . دين هنگامى مى ميرد كه وانهاده شود.
    مسيحيان حدود 300 سال رنج كشيدند، آزار ديدند و شهيدان فراوانى تقديم كردند. شالوده اين دين در همين 300 سال نهاده شد و دعوت اقوام مختلف در اين مدت ، كاميابيهايى را همراه داشت . افزايش شمار مسيحيان در امپراطورى روم موجب شد كه اين دين در نيمه اول قرن چهارم در آن سرزمين رسميت پيدا كند و بر اثر عامل ديگر يعنى تبليغ ، به بخش وسيعى از جهان آن روز گسترش يابد.
    برخى اديان مانند يهوديت تبليغ ندارند و افزايش پيروان را كمال نمى شمارند. اديانى مانند اسلام و مسيحيت براى مساءله تبليغ اهميت زيادى قائلند. هياتهاى تبليغى مسيحيان از روزگار قديم به سراسر جهان رفته و اين آيين را به هر سو برده 9اند. همچنين بر اثر شكوفايى تمدن غربى در قرون اخير و پديد آمدن استعمار و تهاجم فرهنگى مسيحيت در مشرق زمين گسترش يافته است .
    15. بروز اختلافات كلامى
    مسيحيت در سراسر امپراطورى روم گسترده شد و متفكران ، براى بيان چگونگى ارتباط بين عيسى و خدا از اصطلاحات فلسفى و مفاهيم رايج آن عصر بهره گرفتند و بدين شيوه الهيات مسيحى شكل گرفت .
    برخى مسيحيان نخستين تحت تاءثير انديشه هاى غنوصى (ناستيك )، انسان بودن عيسى را انكار كردند. غنوصيان وى را فرشته اى مى دانستند كه معرفت اسرار آميزى از خدا براى بشر آورده است . همچنين گروهى به نام دوكتيستها (ظاهر گرايان ) مى گفتند عيسى جسم بشرى نداشت و بر صليب نمرد، بلكه وى فقط از نظر ظاهر به شكل آدمى در آمده بود. كليساهاى مسيحى در قرن دوم ، تعاليم غنوصيان و ظاهر گرايان را باطل و محكوم اعلام كردند و بر حقيقت انسانيت موجود در عيسى اصرار ورزيدند.
    16. مسيحيت در روم
    سرانجام كليسا بر پا و استوار شد، اسقفان رهبرى هر يك از كليساهاى محلى را بر عهده گرفتند، كشيشانه به معاونت آنان اقدام كردند و شماسان علاوه بر تكفل امور سالخوردگان و بينوايان ، به انواع گوناگون نيكوكارى و خدمت پرداختند. علاوه بر اين افراد، گروهى نيز ميان جامعه مسيحى پيدا شدند كه براى خدمت به كليسا و استوارى آن از نعمتهاى الهى برخوردار شده بودند: ايشان مبشران ، شبانان ، معلمان و رسولانى بودند كه با الهام روح خدا سخن مى گفتند. افرادى نيز قدرت معجزه كردن ، شفا دادن بيماران و سخن گفتن به زبانهاى مختلف را در خود داشتند.
    موضع دولت روم در برابر كليسا گاهى مسالمت آميز بود، ولى غالبا حاكمان رومى به آزار مؤ منان مى پرداختند و در نتيجه افراد بسيارى مانند پطرس و پولس كشته شدند.
    اندك اندك با گذشت زمان برخى مراكز اهميتى ويژه و قدرتى مخصوص ‍ پيدا كردند: رم ، اورشليم ، اسكندريه و انطاكيه . امور مذهبى اين چهار شهر به عهده پاتريكها گذاشته شده بود. همچنين در مناطق ياد شده قلمروهايى فرعى به نام قلمرو اسقف ايجاد شدند كه زير فرمان اسقفان قرار داشتند (كلمه يونانى ((اسقف )) به معناى ناظر است ). در قرن چهارم هنگامى كه قسطنطين پايتخت جديد خود قسطنطينه (استانبول ) را بنا كرد، اين شهر نيز در زمره اماكن مهمى قرار گرفت كه رهبرى كليساى آن در دست يك پاتريك بود.
    در روزگار قسطنطين (م . 337 ميلادى ) جامعه مسيحيت از يك گروه مورد آزار قدرتهاى امپراطورى روم به كليساى دولتى تحول يافت و حكومت آن را به رسميت شناخت . بر اثر اين تحول ، تغيير و دگرگونى بزرگى در زندگى كليسا پديد آمد و بيشتر مردم در امپراطورى بيزانس و امپراطورى روم ، به استثناى يهود، دست كم در ظاهر به مسيحيت در آمدند هنگامى كه جدايى بين كليساهاى شرق و غرب كامل شد هر يك از آن دو منطقه مستقلا مراسم عبادى ، فلسفه ، الهيات و سنت خود را شكل داد. همچنين كليساى قطبى در مصر، كليساى سريانى در سوريه و كليساى نسطورى در عراق و ايران سنتهاى قديمى خود را شكل دادند.
    هنگامى كه در اوايل قرن هفتم ميلادى دين اسلام در جزيره العرب ظهور كرد و حاكمان مسلمان اداره امور مناطق مسيحى نشين در مصر، شام ، بين النهرين و شمال آفريقا را در دست گرفتند، مسيحيان لازم دانستند بهدين اسلام با ديده احترام بنگرند و مسلمانان را ياران ايمان وهموطن ، بلكه غالبا حاكم خود قبول كنند. از سوى ديگر، يوحناى دمشقى كه در عصر امويان مى زيست ، نخستين كتاب مسيحى را كه به بررسى اعتقادات اسلامى مى پرداخت ، به رشته تحرير در آورد.
    در قرنهاى يازدهم تا سيزدهم ، دولتهاى اروپايى جنگهاى صليبى را به راه انداختند و بر اثر آن ، دشمنى و نفرت نه تنها بين مسلمانان و مسيحيان ، بلكه بين مسيحيان غرب اروپا و مسيحيان بيزانسى تا به امروز بر جاى مانده است . ويرانگريها، شكنجه ها و كشتارهايى كه مسيحيان در هجوم به قدس ‍ (1099 م .) و قسطنطينه (1204 م .) از خود بروز دادند، بدترين تاءثير را هم نزد مسلمانان و هم نزد مسيحيان شرق باقى گذاشت .
    17. جدايى در كليسا
    كلمه جدايى بر انفصال بين دو بخش يا گروه از مسيحيان دلالت مى كند و ربطى به اعتقاد ندارد. مهمترين جدايى در تاريخ مسيحيت بين كليساى قسطنطنيه و كليساى رم پديد آمد و آن را گاهى جدايى شرق و غرب مى خوانند. كليساى رم مى گفت كسانى كه كليساها را رهبرى و سرپرستى مى كنند، اسقفان جهان هستند كه با هم در جسم واحدى تحت اشراف اسقف رم عمل مى كنند. به نظر كليساى قسطنطنيه پنج مركز براى مسيحيت وجود دارد كه از نظر اعتبار و اقتدار برابرند: اورشليم ، انطاكيه ، رم ، اسكندريه و قسطنطينه .
    با وجود اين اختلاف نظر پيرامون قدرت ، مسيحيان تابع رم و قسطنطينه تا قرن نهم همگى متحد بودند. در قرنهاى بعدى نيز آن دو كليسا گاهى از هم جدا مى شدند و دوباره با هم آشتى مى كردند، تا اينكه سرانجام آخرين جدايى بين رم و قسطنطينه در سال 1054 م . پديد آمد.
    شكى نيست كه بيشتر جداييهاى مذهبى بر اثر اسباب و علل سياسى پيش ‍ مى آمد، ولى يك عنصر اعتقادى در جدايى اخير وجود داشت . كاتوليكها (همچنين پروتستانها) براى اظهار ايمان خود به صدور روح القدس از خداى پدر و عيساى پسر كه با هم عمل كرده اند، عبارت ((و از پسر)) (به لاتينى Filoiouge) را به كار مى برند؛ در صورتى كه ارتدوكسها به عبارت اصلى قانون ايمان بسنده مى كنند و عبارت مذكور را به آن نمى افزايند. به عقيده ارتدوكسها روح القدس فقط از خداى پدر صادر شده است . اين مساءله در واقع براى علماى الهيات اهميت دارد و توده مسيحيان اين نزاع را چيزى در حاشيه تاريخ مسيحيت تلقى مى كنند.
    در دهه هاى اخير تلاش براى وحدت كليساهاى رم قسطنطينه شتاب بيشترى يافته است . هر يك از پاپ ژان بيست و سوم ، پل ششم و ژان پل دوم به ديدار دو پاتريك جهانى ارتدوكس ، اتيناگوراس و ديمتريوس در استانبول مبادرت كرده اند و متقابلا اين دو پاتريك براى بازديد پاپهاى مذكور به رم واتيكان رفته اند. همچنين اين دو كليسا گروههايى را براى برانداختن موانع وحدت ايجاد كرده اند.
    18. امپراطورى مقدس
    با مسيحى شدن قسطنطين قيصر روم در آغاز قرن چهارم ميلادى ، اندك اندك كليسا نيرو گرفت و دخالت در سياست را آغاز كرد و اين دخالت رو به افزايش نهاد. در سال 800 م . پاپ رهبر مسيحيان تاج شارلمانى پادشاه فرانسه را بر سر او گذاشت و با اين كار امپراطورى مقدس روم را بنياد نهاد. از اين زمان ، دخالت صريح روحانيون مسيحى در سياست شروع شد. جنگهاى صليبى و محكمه تفتيش در اين دوره بود و اين دخالتها تا سال 1806 رسما ادامه يافت .
    يكى از ناگوارترين حوادث چند قرن اخير اين است كه هرگاه دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين قدمى به سوى ترقى و پيشرفت برداشتند، فرياد اعتراض ارباب كليسا بلند شد. اين رفتار ناپسند چهره تابناك دين را تيره كرد و مردم را وادار ساخت كه بر كليسا بشورند.
    بر اثر دخالتهاى نارواى كليسا در امور سياسى و اجتماعى مردم ، دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين به اين نتيجه رسيدند كه دخالت دين در سياست تنها به نفع پدران روحانى است و عامه مردم از آن زيان مى بينند. مردم نيز كه از فشارهاى كليسا خود را از قيد كليسا برهانند.
    نوشته هاى علوم سياسى در اروپاى قرون وسطى درباره اينكه كدام يك از كليساى كاتوليك رومى و پادشاهى مقدس روم برتر است ، بحث مى كرد. در قرن سيزدهم توماس آكوبناس در كتاب خلاصه الهيات از نقش كليسا دفاع كرد و در قرن چهاردهم دانته اليگيرى در كتاب پيرامون سلطنت از مسيحيت متحد زير فرمان امپراطور و پاپ سخن گفت .
    بر اثر فشار امپراطور فيليپ چهارم ، مقر پاپ در سال 1309 م . از رم ايتاليا به آوينيون در فرانسه منتقل شد و اين وضع تا سال 1377 م . يعنى قريب هفتاد سال ادامه يافت و از باب تشبيه به تبعيد يهوديان به بابل در قرن ششم قبل از ميلاد، آن را تبعيد هنگامى كه مقر پاپى به رم برگردانده شد، باز هم پاپهايى در آوينيون برخاستند كه بعدا ناپاپ ناميده شدند، از سال 1377 م . تا 1417م . يعنى چهل سال ادامه يافت .
    در اوايل قرن پانزدهم بر اثر شدت گرفتن اختلافات ، سه پاپ در كليساى كاتوليكها به رقابت برخاستند؛ زيرا علاوه بر پاپ رم به نام گرگورى دوازدهم و ناپاپ آوينيون به نام بنديك سوم ، امپراطور فرد سومى را به پاپى برگزيد كه جان بيست و سوم ناميده شد. بدين شيوه ، مسيحيت در برابر سه مدعى قرار گرفت كه هر يك خود را بر حق مى دانست و دو حريف ديگر را بر باطل . شوراى كنستانس (1414 - 1418) كه براى بررسى اين مساءله و برخى مسائل ديگر تشكيل شد، در سال 1417 هر سه مدعى را بركنار كرد و پاپ مارتين پنجم را برگزيد و با اين كار به انشقاق بزرگ پايان داد.
    در قرن شانزدهم نيكولو ماكياولى در كتاب شهريار به اين بحث پرداخت كه براى به دست آوردن اقتدار و فرمانروايى بايد از چه معيارهايى استفاده كرد. وى به قدرت طلبان رهنمود داد كه براى كسب قدرت اصول اخلاقى را در نظر نگيرند.
    در قرن هفدهم توماس هابز در كتاب لوياتان گفت كه قدرت حاكم نبايد محدود شود زيرا قدرت وى از قرار داد اجتماعى نشاءت مى گيرد و بر اساس ‍ آن حكومت موظف به تاءمين امنيت اجتماعى و فراهم كردن خواسته هاى مردم است . در همان قرن جان لاك برا اين موضوع پافشارى كرد و گفت هر گاه حكومتى از انجام تعهدات خود در قبال مردم سرباز زند، بايد آن را سرنگون كرد.
    قدرت سياسى پاپ پس از سالها آرامش ، در اواخر قرن هجدهم رو به كاستى نهاد. رهبران فرانسه و ايتاليا از طريق نظامى و مراجعه به آراى عمومى ، كاخها و املاك پاپ را گرفتند و به فرمانروايى سياسى وى پايان دادند.
    تسليم كردن پاپها كار آسانى نبود. از اين رو، دولت ايتاليا در قانون تضمينات (18 كتبر 1870) شمارى از كاخها را به پاپ برگرداند و ملزم شد گونه اى حق سياسى براى وى قائل شود.
    پاپ قانون تضمينات را نپذيرفت و اين امر موجب قطع روابط واتيكان با دولت ايتاليا به مدت شصت سال شد. سرانجام پس از سه سال مذاكره ، معاهده لاتران (11 فوريه 1929) بين و اتيكان و ايتاليا به امضا رسيد و مساءله رم حل شد. معاهده جديدى در آوريل 1984 بين واتيكان و ايتاليا به امضا رسيد و جايگزين معاهده لاتران شد.
    19. رهبانيت
    از زمان حواريون تا كنون ، برخى مسيحيان به تقليد از مسيح تجرد و زهد را شيوه زندگى خود قرار داده اند. عيسى هرگز ازدواج نكرد و تعليم داد كه افرادى به خاطر ملكوت خدا مجرد به سر خواهند برد(متى 12: 19 ). البته بيشتر رسولان ، از جمله پطرس ، ازدواج كرده بودند، ولى پولس مجرد مى زيست و وضع او نادر بود. تجرد در آغاز با عقيده به بازگشت قريب الوقوع عيسى و فرارسيدن روز پايانى ارتباط داشت . با گذشت زمان و روشن شدن اينكه بازگشت عيسى نزديك نيست ، برخى مسيحيان ، به نشانه حيات جديدى كه بايد در مسيح ايجاد كرد و به نشانه رابط جديد در جامعه مسيحيت - روابطى كه نه بر قرابت جسمانى ، بلكه بر ايمان به خدا استوار بود - تجرد را برگزيدند.
    بايد ياد آور شد كه از همان روزگار حواريون ، زندگى زناشويى از ديدگاه مسيحيان را طبيعى پيروى از مسيح و. اداى شهادت به تعاليم او بود. پيوسته در طول تاريخ مسيحيت ، تجرد يك شيوه استثنايى براى افرادى محدود از مسيحيان تلقى شده است كه احساس مى كنند به طور خاص ‍ دعوت شده اند تا حيات ايمانى خود را به آن شيوه ادامه دهند. هنگامى كه در قرون نخستين ، طوفان آزارهاى سخت بر مسيحيان وزيدن گرفت آنان براى پيروى از انجيل در ميان آن خطرهاى بزرگ گروه كوچكى با روابط تنگاتنك پديد آوردند. هنگامى كه در زمان قسطنطين مسيحيت دين فرمانروايان شد و بيشتر شهروندان مسيحيت را پذيرفتند، سطح ديندارى مردم به طور طبيعى پايين آمد و بسيار از مسيحيان به گونه اى زيست مى كردند كه با تعاليم مسيح و شيوه زندگى او شباهتى نداشت . اين دگرگونى وضع اجتماعى حركت به سوى رهبانيت در صحرا را در پى داشت البته روشن است كه يهوديان پيش از مسيحيان به اين كار اقدام كرده بودند و همان طور كه در بخش يهوديت گذشت ، گروههايى به نام اسنى قبل از ميلاد، ديرهايى را نزديك قمران در كرانه بحرالميت تاءسيس كرده بودند. اين گروهها عقيده داشتند كه جامعه دنيوى به گونه اى با شر آلوده شده است كه دست يافتن به نجات در آن ممكن نيست و در تلاش براى دور نگه داشتن اعضاى خود از ابتلاى به گناه و فساد جامعه به زندگى در صحرا، پناه بردند.
    در قرنهاى سوم و چهارم ، برخى مسيحيان همان مسلك را پيمودند و شهرهايى ، مانند اسكندريه و انطاكيه را رها كردند و زندگى زاهدانه در بيابان را برگزيدند تا در گوشه تنهايى به دعا و راز و نياز بپردازند. به محض آنكه شهرت يكى از راهبان مقدس مقيم در صحرا بالا مى گرفت ، مردم گروه گروه براى ارشاد و نصيحت و گذراندن اوقاتى در عبادت و در كنار او، به زيارت وى مى رفتند. برخى از اين زائران نزد وى مى ماندند و شيوه زندگى او را بر مى گزيدند. بدين گونه ، نخستين دسته هاى رهبانى كه داراى زندگى مشترك بودند، در اطراف صومعه هاى ناسكان و گوشه گيران گرد آمدند.
    اين پديده نخست در بيابان مصر مشاهده شد و به زودى مناطق صحرايى سوريه و (م . 356 ميلادى ) و مكاريوس (م . 390 ميلادى ) بودند كه سخت ترين گونه زهد را انتخاب كردند. پاكوميوس (م . 346 ميلادى ) ياران و شاگردانى گرد آورد و نه صومعه بنا كرد كه در هر يك از آنها صد راهب به عبادت مشغول بودند. وى نخستين كسى بود كه براى سازماندهى زندگى رهبانى گروهى ، آيين نامه اى تنظيم كرد.
    در مقابل آنچه گذشت ، برخى از پدران كليسايى معنا و مفهوم ديگرى براى رهبانيت مطرح كردند. آنان به فساد جامعه بشرى معتقد نبودند و ترك آن را لازم نمى ديدند. اين افراد مشغله زيادى داشتند و فعالانه در بحث و جدلهاى الهيات و مسائل سياسى عصر خود شركت مى كردند. با اين وصف ، همه آنان هر چندى يك بار براى دعا و تفكر به صحرا مى رفتند، همراه اين احساس كه با چنين عملى مى توان اشتغالات را مهار كرد و به ياد آورد كه هدف زندگى پيروى كامل از تعاليم انجيل است .
    باسيل قانونى را براى راهبان وضع كرد كه هنوز هم كليساهاى شرقى از آن پيروى مى كنند. سپس ديرهاى باسيلى در همه مناطق بيابانى سوريه ، جزيره العرب و مناطق كم جمعيت آناتولى ويونان تاءسيس شد و راهبان به پند دادن و ارشاد شهروندانى كه به زيارت ايشان مى آمدند مى پرداختند و از مسافرانى كه در بيابان راه گم كرده يا براى فرار از ظلم و ستم و مشكلات به آنجا آمده بودند، پناهگاه و امكانات استراحت و آرامش آنان را فراهم مى كردند.
    20 اصلاح مذهبى
    آفتهايى نيز زندگى كليساى كاتوليك را در قرون ميانه به پرتگاه نابودى كشاند كه شايد زشت ترين و ناهنجارترين آنها سايمونى ( simony ) باشد كه عبارت بود از فروش منصبهاى روحانى و امتيازات كليسايى . علاوه بر اين ، پاپها، اسقفان و كشيشان تقريبا تمام نقشهاى مهم كليسايى را در انحصار خود داشتند و نقش قابل توجهى براى عامه مردم قائل نمى شدند وآنان را در امور دين و ايمان در نادانى باقى مى گذاشتند.
    البته اقداماتى اصلاحى نيز در كليساى قرون ميانه پديد آمد. برخى از اين اقدامات در عين پذيرفتن اقتدا پاپها، اصلاح مفاسدى را كه چهره كليسا را زشت كرده بود، در نظر داشت . برخى ديگر كليساى كاتوليك را نمى پذيرفت و براى پيگيرى يك زندگى مسيحى بهتر و همراه پرهيزكارى بيشتر تلاش مى كرد. از اين رو، در ميان اين گروه برخى اوقات افكار و عقايدى پديد مى آمد كه با ايمان سنتى كليساها هماهنگ نبود و موجب تكفير آنان مى شد. كليسا و دولت دست به دست هم دادند و براى زدودن آن بدعتها، با شيوه هاى غالبا بسيار قساوت آميزى با آنها جنگيدند.
    1 - 20. شورشهاى قديمتر
    مشهورترين شورشها بر ضد فساد كليسا عبارت بود از: نهضت بوگوميلها (در بالكان از قرن دهم تا دوازدهم ميلادى )، البيجيها (در جنوب فرانسه در قرنهاى دوازدهم و سيزدهم ميلادى )، ولديها(در شمال ايتاليا از قرن دوازدهم تا عصر ما)، وايكليف (در انگلستان ، در قرن چهاردهم ميلادى ) و هوس (در بوهيميا، در قرن پانزدهم ميلادى ). در سال 1232، دادگاهها تفتيش عقايد براى رسيدگى به بدعتها تاءسيس شد و كسانى كه به نظر گردانندگان آن دادگاهها گمراه بودند، اگر حاضر به توبه نبودند، به اعدام محكوم مى شدند.
    2 - 20. مارتين لوتر
    در حالى كه بسيارى از كارگزاران كليسا مردم را به اصلاح دين فرا مى خواندند، جريان بخشش نامه غوغايى بر انگيخت و شكاف در كليساى غربى را قطعى كرد. قضيه از اين قرار بود كه تنى چند از واعظان پرشور، مناطق مختلف اروپا را زير پا گذاشتند و در همه جا اعلام كردند كه هر مؤ منى مى تواند با پرداخت مقدارى پول به كليسا خو را از مجازات بازخريد كند و نجات دهد. در اين هنگام مارتين لوتر (م . 1546) قيام كرد و در سال 1517 اعلاميه اى مشتمل بر 95 ماده انتشار داد كه در آنها با كاتوليكها مخالفت كرده بود. برخى از اين موارد عبارتند از:
    - نجات فقط از راه ايمان به دست مى آيد؛
    - كتاب مقدس تنها منبع ايمان مسيحى است ؛
    - نبايد معتقد بود عشاى ربانى قربانى است ؛
    - رهبانيت و نذر كردن براى آن باطل است ؛
    - افراد غير روحانى بايد نقش مهمترى در مراسم عبادى و رهبرى دينى داشته باشند؛
    - كليساهاى محلى بايد از كليساى رم مستقل شوند؛
    - برخى اعمال كاتوليكى ، مانند حج ، روزه و اعتراف به گناه بايد ترك شود؛
    - بايد با كارهاى غير قانونى ، مانند فروش بخشش نامه ها و مناصب روحانى برخورد شود لوتر در صدد بود كليسا را طبق تعاليم اصلى كتاب مقدس ‍ اصلاح كند (و به همين دليل ، نهضت وى اصلاح انجيلى ناميده شد). وى همچنين مى گفت بايد به ايمان جامعه مسيحيان نخستين باز گرديم . لوتر فرمانروايان آلمان را تشويق مى كرد كه سلطه پاپ را مردود شمارند و مردم را به پذيرش اصلاح انجيلى او مجبور كنند. اكنون كليساى انجيلى اصلاح شده در كشورهاى اروپاى شمال (آلمان ، نروژ، سوئد، دانمارك و فنلاند ) گسترش يافته است .
    3 - 20. مصلحان ديگر
    ديرى نپاييد كه با پديد آمدن اختلاف ميان پيروان لوتر در برخى امور مربوط به ايمان و چند دستگى آنان ، حركت اصلاح از هم پاشيد و برخى از ايشان كليساهاى ويژه اى تاءسيس كردند. زوينگلى (zwingli) (م . 1531 ) رهبرى اصلاح دين در سويس را بر عهده گرفت و در مساءله حضور مسيح در عشاى ربانى از لوتر جدا شد. همچنين ژان كالون (calvin) (م . 1564) كه يكى از برجسته ترين مصلحان بود، مفهوم روحانيت را مردود دانست و انديشه انتخاب پيشين در رستگارى را به مسيحيت وارد كرد. بيشترين تاءثير وى در سويس ، هلند، فرانسه و اسكاتلند بود.
    آناباتيستها يعنى طرفداران تجديد تعميد، نهضت واحدى ايجاد نكرده بودند، بلكه چند گرايش پروتستان كه تعميد كودكان را نمى پذيرفتند و تاءكيد بر آن داشتند كه فرد بايد از روى بينش عيسى را به عنوان منجى بپذيرد، به اين نام خوانده شدند. اين گروهها بر پرهيزگارى باطنى ، عمل روح القدس ‍ در فرد مسيحى ، ساده زيستن ، مسالمت جويى ، نفى خشونت و ابطال سلطه كليسايى و كشورى اهتمام داشتند. كليساهايى كه از اين موج فكرى و عقيدتى پديد آمده اند، عبارتند از: كويكرها، موراويها، منونيها و تعميديها كويكرها را دوستان ( Feiends ) يا انجمن دينى دوستان نيز مى نامند.
    4 - 20. اصلاح در انگلستان
    اصلاح پروتستان در انگلستان ، با يك جدايى كه در روزگار هنرى هشتم پديد آمده بود، آغاز شد اين پادشاه در حالى كه اعتقادات كاتوليكها را قبول داشت ، اقتدار پاپ را رد مى كرد و هنوز كليساى انگلستان با اين ويژگى مشخص مى شود و با چند كليساى ديگر در كشورهاى مختلف ، كليساهاى انگليكان را تشكيل مى دهند. در دوران اليزابت اول ، دختر هنرى هشتم بسيارى از عناصر عقيده پروتستان به كليساى انگلستان را يافت و به طور مشخص نمودهاى انگليسى اصلاح نيز پديدار شدند: پيوريتنها (puitans ) كه مى خواستند كليساى انگلستان را به شيوه كالون و پيروانش پاكسازى كنند؛ نهضت متديستها (methodists) كه با تلاش جان وزلى (wesley john) تشكيل يافت و در مقابله با ايمان مبتنى بر الفاظ الهيات ، بر پرهيزكارى باطنى اصرار ورزيد.
    لازم به ياد آورى است كه همه اين امراج پروتستانى به ايالات متحده آمريكا سرايت كرد و آن كشور اكنون بزرگترين سرزمينى است كه اكثر مردم آن پروتستان هستند؛ همچنين امواج مذكور به استراليا، زلاند نو و آفريقاى جنوبى را يافت و ميسيونرها آن را به آسيا، خاورميانه و آفريقا بردند.
    5 - 20. اصلاح متقابل
    كليساى كاتوليك از روى ناچارى به وارد بودن تعدادى از اتهامات مطرح شده مصلحان اعتراف كرد و بسيارى از پيروان آن كليسا گفتند مورد اعتراض مصلحان واقعيت دارد و بايد بى درنگ آنها را از ميان برداشت . از سوى ديگر، كاتوليكها مشاهده كردند كه مصلحان ، به دليل انگيزه اصلاحى خود، عناصر مهمى از ايمان مسيحى را به فراموشى سپرده اند. بر اثر اين انديشه ، نهضتى پديد آمد كه براى اصلاح كليساى كاتوليك از درون مى كوشيد. اين نهضت اصلاح متقابل ناميده شد و دعوت پاپ براى برگزارى يك شوراى اصلاحى بين سالهاى 1545 تا 1563 نخستين گام براى تحقيق آن بود. اين شورا به مناسبت شهرى كه ميزبانى آن را بر عهده داشت ، شوراى ترنت ناميده شد و ارتدوكسها و پروتستانها در آن شركت نكردند.
    شوراى مذكور به اكثر تخلفات مورد نكوهش مصلحان پايان بخشيد و مجددا به منظور كوبيدن انديشه هاى مصلحان ، بر تعاليم كاتوليكى سنتى تاءكيد ورزيد. از جمله كسانى كه براى تثبيت اصلاح متقابل مى كوشيدند، اعضاى رهبانيتهاى نوبنياد، مانند كاپوچيان و ژزوئيتها بودند و همه سعى مى كردند كليساى كاتوليك را از درون ، با اتكا بر قدرت پاپ و نه قيام ضد آن ، اصلاح كنند. كشورهايى كه فعاليتهاى اصلاحى متقابل در آنها ادامه يافت ، سرزمينهايى با اكثريت كاتوليك بودند؛ مانند اسپانيا، ايتاليا، لهستان و ايرلند.
    6 - 20. واكنش كليساى ارتدوكس
    بحث و بررسى الهيات در دوران امپراطورى بيزانس در كليساى ارتدوكس ‍ شكوفا شد و اين شكوفايى كه ريشه در سنتهاى قديمى داشت ، تا سقوط قسطنطينه ادامه يافت در قرن شانزدهم ، ارتدوكسها لازم ديدند موضع خود را نسبت به مسائل مورد نزاع كاتوليكها و پروتستانها بيان كنند. با آنكه يكى از پاتريكهاى قسطنطينه به نام لوكاريس (م . 1638 ) به مواضع كالون گرايش ‍ بسيار داشت ، كليساهاى ارتدوكس اعلام كردند كه در بيشتر مسائل مورد بحث به سنتها وفادار هستند و مواضعى مانند مواضع كليساى كاتوليك دارند.
    7 - 20. شوراى واتيكانى دوم
    آخرين شوراى جهانى كليسا شوراى واتيكانى دوم بود كه به دعوت پاپ ژان بيست و سوم تشكيل شد. اين شورا از سال 1962 تا 1965 ادامه داشت و هدف آن نوسازى كليساى كاتوليك به مقتضاى نيازهاى عصر جديد بود. در اين شورا اسقفانى از تمام مناطق جهان شركت كردند. همچنين ناظرانى از كليساهاى ارتدوكس و پروتستان و ميهمانانى از اسلام ، يهوديت و اديان ديگر حضور داشتند.
    شوراى واتيكانى مذكور شانزده سند منتشر كرد كه هدف آنها نوسازى همه مظاهر ايمان و رفتارهاى دينى بود. مهمترين تعاليم شورا به قرار زير است :
    1. منزلت ممتاز كتاب مقدس در ايمان كليسا؛
    2. روحانى قلمداد شدن همه مسيحيان ؛
    3. تعهد به پيگيرى تلاش براى وحدت مسيحيت ؛
    4. تعهد جدى به مبارزه براى بر قرارى عدالت ، صلح و حقوق بشر؛
    5. برگزارى مراسم عبادت به زبان محلى ؛
    6. وجود نجات الهى براى پيروان اديان ديگر.
    عنوان يكى از سندهايى كه شورا منتشر كرد، چنين ، است ((اظهار نظر رابطه كليسا با اديان غير مسيحى )) بخش مخصوص به اسلام در سند ياد شده ، نخستين منبع كليسايى است كه در آن موضوع مسلمانان به طور رسمى بررسى مى شود. اينك خلاصه اى از آن بخش :
    - مسيحيان بايد به مسلمانان به ديده احترام بنگرد و آنان را ارج نهند؛
    - مسلمانان و مسيحيان خداى واحدى را مى پرستند كه آفريدگار آسمان و زمين ، توانا و مهربان است و ناشر سخن گفته است ؛
    - مسلمانان و مسيحيان به طور يكسان مى كوشند كه تسليم فرمانهاى او باشند؛
    - هر دو گروه ايمان خود را به ايمان ابراهيم استناد مى دهند؛
    - مسلمانان به عيسى به عنوان يك پيامبر تعظيم مى كنند و مريم باكره را گرامى مى دارند؛
    - مسلمانان و مسيحيان در انتظار روز داورى و رستاخيز مردگان هستند؛
    - مسلمانان زندگى مبتنى بر اخلاق را ارج مى نهند؛
    - مسلمانان خدا را مى پرستند، بويژه از طريق نماز، روز و انفاق .
    اظهار نظر شوراى واتيكانى دوم پيرامون اسلام چنين خاتمه مى يابد:
    از آنجا كه در طول قرنهاى گذشته درگيرها و دشمنيهاى زيادى بين مسيحيان و مسلمانان پديد آمده است ، شورا موكدا از همگان مى خواهد كه گذشته را به فراموشى بسپارند و صميمانه به تفاهم گرايش پيدا كنند و با يكديگر براى حفظ و تقويت صلح ، آزادى ، عدالت اجتماعى و ارزشهاى اخلاقى به سود همه افراد بشر بكوشند.
    در سال 1965 پاپ پل ششم در واتيكان دبيرخانه گفتگوى اديان را تاءسيس ‍ كرد و پس از آن كميته اى را براى گفتگو با مسلمانان به آن افزود كه از اهداف آن ، تقويت احترام متقابل و ايجاد تفاهم ميان مسيحيان و مسلمانان از طريق سخنرانيهاى علمى ، مطالعات و طرحهاى مشترك در زمينه امور اجتماعى و جريانات مربوط به توسعه و اخلاق است .
    #8 ارسال شده در تاريخ 31st January 2009 در ساعت 10:55

  16. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  17. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    - فرقه هاى مسيحى
    مسيحيت مانند هر دين ديگر، فرقه هاى متعددى دارد كه برخى از آنها باستانى و برخى نسبتا تازه هستند، همچنين برخى از آنها پيروان بسيار و برخى ديگر پيروان اندك دارند. مسيحيان فرقه را كليسا مى نامند. در مسيحيت سه فرقه بزرگ و تعدادى فرقه كوچك وجود دارد. تفاوت بعضى از فرقه ها (مانند كاتوليك و ارتدوكس ) با يكديگر بسيار كم است ولى برخى از آنها (مانند كاتوليك و پروتستان ) با هم بسيار تفاوت دارند. هنگام بررسى اصلاح دين با برخى از فرقه هاى مسيحيت آشنا شديم . اينك به سه فرقه يا كليساى بزرگ مسيحيت اشاره مى كنيم :
    1 - 21. كليساى كاتوليك
    اين فرقه بسيار قديم است و تاريخ آن به عصر حواريون ، يعنى حدود 2000 سال پيش مى رسد. كاتوليكها يك رهبر دارند كه پاپ ( pope يعنى پدر) ناميده مى شود.
    از آغاز نشر دعوت رسولان حضرت عيسى (عليه السلام )، تدريجا پنج كانون بزرگ مسيحيت در اورشليم ، اسكندريه انطاكيه ، قسطنطينه و رم به وجود آمد. از آنجا كه شالوده كليساى رم به دست پطرس نهاده شد و پولس ‍ براى مدتى معلم و رهبر آن بود، آن كليسا خود را از ساير كليساها برتر مى ديد و تفوق آن بر ساير كليساهاى مسيحى تدريجا مسلم شد اسقف اعظم آن كليسا از روى تعظيم پاپ (پاپاس ) خوانده مى شد و در مرافعات واختلافات بين كليساها از راى و فتواى وى پيروى مى شد. قبل از انتقال قطعى تختگاه امپراطورى به بيزانس ، هنگامى كه اسقفهاى پنج مركز فوق پاتريك (پاتريارك ) خوانده مى شدند، اسقف رم اين لقب را نپذيرفت و همان عنوان پاپ را براى خود كافى دانست و آن را مايه امتياز شمرد. (واژه ((كاتوليك )) (catholic) در زبان يونانى به معناى جامع است .)
    2 - 21. كليساى ارتدوكس
    اين فرقه قريب هزار سال پيش پديد آمد و از نظر عقيدتى با فرقه كاتوليك اختلاف چندانى ندارد. ارتدوكسها رهبرى واحد را قبول ندارند و مى گويند اسقف رم (پاپ ) مى تواند يكى از چند رهبر دينى باشد. كليساى ارتدوكس ‍ علاوه بر پاتريك نشين قديمى ( قسطنطينه ، اسكندريه ، انطاكيه و اورشليم )، چهار پاتريك نشين هاى جديد روسيه ، صربستان ، رومانى ، بلغارستان و گرجستان را نيز در بر مى گيرد؛ همچنين كليساهاى قبرس ، يونان ، جمهورى چك ، جمهورى اسلواكى ، لهستان و آلبانى ارتدوكس هستند. مسيحيان ارمنى نيز از نظر عيقدتى ارتوكس به شمار مى روند. ارمنستان نخستين سرزمينى است كه مسيحيت را به عنوان دين رسمى خود پذيرفت و آن هنگامى بود كه پادشاه اين سرزمين ، به نام تيرداد دوم سال 301، به دعوت گريگورى نوربخش ، مسيحى شد. البته كليساى ارمنى با كليساهاى كاتوليك وارتدوكس متحد نيست و رهبر آن كليسا كاتوليكوس (جاثليق ) شهر اچميازين است .
    ارتدوكسها در برخى مسائل كلامى نيز با كاتوليكها اختلاف دارند؛ همان طور كه قبلا گفته شد، ارتدوكسها معتقدند روح القدس تنها از خداى پدر صادر شده است ، در حالى كه كاتوليكها و پروتستانها صدور او را هم از خداى پدر و هم از خداى پسر مى دانند و اين تفاوت مهم است . همچنين وجود مطهر (يعنى پالايشگاه گناهان در عالم پس از مرگ ) را نمى پذيرند. (واژه ((ارتدوكس )) (orthodox) در زبان يونانى به معناى راست كيش ‍ است .)
    3 - 21. كليساهاى پروتستان
    از حدود پانصد سال پيش تا كنون فرقه هاى پروتستان بى شمارى در مسيحيت پديد آمده اند. پروتستانها به رهبرى متمركز عقيده نداند و براى روحانيت مسيحى ارزش چندانى قائل نيستند. پروتستانها بسيارى اعتقادات غير عقلانى ، مانند تثليث و فدا را همچنان حفظ كرده اند (نن پروتستان )) (Protestant) واژه اى فرانسوى است كه از زبان لاتينى آمده و معناى آن معترض است . )
    22. دين مسيح در عصر حاضر
    جامعه مسيحيت در آغاز باور داشت كه عيسى به زودى با شكوه تمام باز مى گردد و به اين دليل آن جامعه بى صبرانه منتظر روز پايانى بود. انتظار مذكور و شوق بازگشت مسيح در بخشهاى قديمتر عهد جديد مانند رساله اول و دوم به تسالونيكيان منعكس شده است ؛
    ولى رساله هاى متاءخر تر مانند رساله اول و دوم به تيمو تاوس ، رساله به تيطس و رساله هاى پطرس به تشكيل جامعه و زندگى مسيحى در اين جهان اهتمام ورزيده اند.
    با آنكه اكثريت مسيحيان با گذشت زمان دانستند كه بازگشت مسيح نزديك نيست ، اقليتى از آنان بر اين عقيده باقى ماندند كه وى به زودى مى آيد. ايشان مطالب كتاب مكاشفه يوحنا پيرامون جنگ بين خير و شر را تفسير لفظى مى كردند و به اين علت در انتظار بازگشت نزديك عيسى به سر مى بردند تا وى بيايد و حكومتى هزار ساله ايجاد كند، حكومتى كه به روز داورى پايان خواهد يافت . از ديرباز گروههاى كوچكى به نام ادونتيست و هزاره گرا در مسيحيت پيدا شدند كه تمام كوشش خود را در راه آمادگى براى آمدن عيسى در آخر الزمان مصروف مى دارند.
    بارى ، مسيحيت بر اساس انديشه انتظار موعود پديد آمد و پس از رفتن حضرت عيسى مسيح (عليه السلام )، پيوسته مسيحيان در سوز و گداز و شوق بازگشت دوباره وى روزگار گذرانده اند. شور و هيجان اميد به ظهور آن حضرت هنگام نزديك شدن سال 1000 و 2000 ميلادى ميان مسيحيان اوج گرفت .
    مسيحيت از آغاز تاكنون دينى شديدا تبليغى بوده است . مبلغان اين آيين به سراسر جهان رفته و كاميابيهايى به دست آورده اند. آنان در آموختن زبانهاى مختلف و ترجمه كتاب مقدس و تهيه جزوات تبليغى رنگارنگ بسيار كوشا هستند. دولتهاى غربى نيز از اين فعاليتهاى تبليغى حمايت كرده اند.
    #9 ارسال شده در تاريخ 31st January 2009 در ساعت 10:57

  18. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  19. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,618
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    فرقه هاي مسيحيت



    كاتوليك يك رهبر دارند كه پاپ (POPE يعنى پدر) ناميده مى شود. ارتدوكسها رهبرى واحد را قبول ندارند و مى گويند اسقف رم (پاپ ) مى تواند يكى از چند رهبر دينى باشد. پروتستانها به رهبرى متمركز عقيده ندارند و براى روحانيت مسيحى ارزش چندانى قائل نيستند.


    كليساى كاتوليك
    اين فرقه بسيار قديم است و تاريخ آن به عصر حواريون ، يعنى حدود 2000 سال پيش مى رسد. كاتوليك يك رهبر دارند كه پاپ (POPE يعنى پدر) ناميده مى شود.
    از آغاز نشر دعوت رسولان حضرت عيسى (ع )، تدريجا پنج كانون بزرگ مسيحيت در اورشليم ، اسكندريه ، انطاكيه ، قسطنطنيه و رم به وجود آمد. از آنجا كه شالوده كليساى روم به دست پطرس نهاده شد و پولس ‍ براى مدتى معلم و رهبر آن بود، آن كليسا خود را از ساير كليساها برتر مى ديد، و تفوق آن بر ساير كليساهاى مسيحى تدريجا مسلم شد. اسقف اعظم آن كليساها از روى تعظيم پاپ (پا پاس ) خوانده مى شد و در مرافعات و اختلافات بين كليساها از راءى و فتواى وى پيروى مى شد. قبل از انتقال قطعى تختگاه امپراطورى به بيزانس ، هنگامى كه اسقفهاى پنج مركز فوق پاتريك (پاتريارك ) خوانده مى شدند، اسقف رم اين لقب را نپذيرفت و همان عنوان پاپ را براى خود كافى دانست و آن را مايه امتياز شمرد. (واژه ((كاتوليك )) (Catholic) در زبان يونانى به معناى جامع است .)


    2-21- كليساى ارتدوكس
    اين فرقه قريب هزار سال پيش پديد آمد و از نظر عقيدتى با فرقه كاتوليك اختلاف چندانى ندارد. ارتدوكسها رهبرى واحد را قبول ندارند و مى گويند اسقف رم (پاپ ) مى تواند يكى از چند رهبر دينى باشد. كليساى ارتدوكس علاوه بر پاتريك نشين قديمى (قسطنطنيه ، اسكندريه ، انطاكيه و اورشليم )، چهار پاتريك نشين هاى جديد روسيه ، صربستان ، رومانى ، بلغارستان و گرجستان را نيز در بر مى گيرد؛ همچنين كليساهاى قبرس ، يونان ، جمهورى چك ، جمهورى اسلواكى ، لهستان و آلبانى ارتدوكس هستند.
    مسيحيان ارمنى نيز از نظر عقيدتى ارتدوكس به شمار مى روند. ارمنستان نخستين سرزمينى است كه مسيحيت را به عنوان دين رسمى خود پذيرفت و آن هنگامى بود كه پادشاه اين سرزمين ، به نام تيرداد دوم در سال 301، به دعوت گريگورى نوربخش ، مسيحى شد. البته كليساى ارمنى با كليساهاى كاتوليك و ارتدوكس متحد نيست و رهبر آن كليسا كاتوليكوس (جاثليق ) شهر اچميازين است .
    ارتدوكسها در برخى مسائل كلامى نيز با كاتوليكها اختلاف دارند؛ همان طور كه قبلا گفته شد، ارتدوكسها معتقدند روح القدس تنها از خداى پدر صادر شده است ، در حالى كه كاتوليكها و پروتستانها صدور او را هم از خداى پدر و هم از خداى پسر مى دانند و اين تفاوت مهم است . همچنين وجود مطهر (يعنى پالايشگاه گناهان در عالم پس از مرگ ) را نمى پذيرند. (واژه ((ارتدوكس )) (Orthodox) در زبان يونانى به معناى راست كيش ‍ است .)


    3-21- كليساهاى پروتستان
    از حدود پانصد سال پيش تا كنون فرقه هاى پروتستان بى شمارى در مسيحيت پديد آمده اند. پروتستانها به رهبرى متمركز عقيده ندارند و براى روحانيت مسيحى ارزش چندانى قائل نيستند. پروتستانها بسيارى از اعتقادات فرقه هاى ديگر را رد مى كنند و نوعى مسيحيت پيراسته را مى پذيرند. البته پروتستانها نيز بسيارى اعتقادات غير عقلانى ، مانند تثليث و فدا را همچنان حفظ كرده اند. ((پروتستان )) (Protestant) واژه اى فرانسوى است كه از زبان لاتينى آمده و معناى آن معترض ‍ است .)


    22- دين مسيح در عصر حاضر
    جامعه مسيحيت در آغاز باور داشت كه عيسى به زودى با شكوه تمام باز مى گردد و به اين دليل آن جامعه بى صبرانه منتظر روز پايانى بود. انتظار مذكور و شوق بازگشت مسيح در بخشهاى قديمتر عهد جديد مانند رساله اول و دوم به تسالونيكيان منعكس شده است ؛ ولى رساله هاى متاءخرتر مانند رساله اول و دوم به تيموتاؤ س ، رساله به تيطس و رساله هاى پطرس به تشكيل جامعه و زندگى مسيحى در اين جهان اهتمام ورزيده اند.
    با آنكه اكثريت مسيحيان با گذشت زمان دانستند كه بازگشت مسيح نزديك نيست ، اقليتى از آنان بر اين عقيده باقى ماندند كه وى به زودى مى آيد. ايشان مطالب كتاب مكاشفه يوحنا پيرامون جنگ بين خير و شر را تفسير لفظى مى كردند و به اين علت در انتظار بازگشت نزديك عيسى به سر مى بردند تا وى بيايد و حكومتى هزار ساله ايجاد كند، حكومتى كه به روز داورى پايان خواهد يافت . از ديرباز گروههاى كوچكى به نام ادونتيست و هزاره گرا در مسيحيت پيدا شدند كه تمام كوشش خود را در راه آمادگى براى آمدن عيسى در آخرالزمان مصروف مى دارند.
    بارى ، مسيحيت بر اساس انديشه انتظار موعود پديد آمد و پس از رفتن حضرت عيسى مسيح (ع )، پيوسته مسيحيان در سوز و گداز بازگشت دوباره وى روزگار گذرانده اند. شور و هيجان اميد به ظهور آن حضرت هنگام نزديك شدن سال 1000 و 2000 ميلادى ميان مسيحيان اوج گرفت .
    مسيحيت از آغاز تاكنون دينى شديدا تبليغى بوده است . مبلغان اين آيين به سراسر جهان رفته و كاميابيهايى به دست آورده اند. آنان در آموختن زبانهاى مختلف و ترجمه كتاب مقدس و تهيه جزوات تبليغى رنگارنگ بسيار كوشا هستند. دولتهاى غربى نيز از اين فعاليتهاى تبليغى حمايت كرده اند.
    #10 ارسال شده در تاريخ 31st January 2009 در ساعت 17:35

  20. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


موضوعات مشابه

  1. مهندسی برق
    توسط secret در انجمن گرایش های برق
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 15th October 2010, 14:17
  2. مسیحیت صهیونیزم
    توسط nima89 در انجمن تاریخ جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 27th December 2008, 12:10
  3. بررسی کارکردهای کنش جنسی در روابط متقابل زناشویی همسران
    توسط Alone GirL در انجمن نکته های همسرداری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 3rd October 2008, 07:13
  4. بررسی علل کاهش سرعت کامپيوتر و رفع آن
    توسط Admin در انجمن ویندوز ایکس پی +ترفندها
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 13th July 2008, 04:30

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •