بررسی مواضع و رویکرد سازمان مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: بررسی مواضع و رویکرد سازمان مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی

  1. اریانا1 آواتار ها
    اریانا1
    کاربر سایت
    Dec 2008
    729
    1,018
    تشکر شده : 315

    Gadid بررسی مواضع و رویکرد سازمان مجاهدین خلق در جنگ تحمیلی

    جیغ بنفش
    اشاره:
    در سال های نخستین انقلاب هرازگاهی سازمان مجاهدین خلق برای ابراز هویت خویش دست به اعمال ننگینی می‌زدند تا شاید به‌وسیله آن اعلام موجودیت کنند غافل از این که سریع‌تر از زمانی که پیش‌بینی می‌شد باطن منافقانه خود را ظاهر و به طور علنی مواضع خصمانه خود با انقلاب نوپای ایران را نمایان ساختند. تفکر التقاطی آن‌ها که الگویی از کشورهای مارکسیستی را تداعی می‌کرد پیش از آنکه به بار بنشیند چون موریانه‌ای پایه‌های نه‌چندان مستحکم ایدئولوژی آن‌ها را طعمه خود قرار داد و به نابودی کشاند. این شد که منفور جامعه اسلامی ایران قرار گرفتند و همین‌گونه هم باقی ماندند. مقاله زیر، گذری است بر مواضع و رویکردهای آن سازمان و روایتی از آنچه که بر‌ آن‌ها سپری شده است. باهم آن را می‌خوانیم.
    سازمان مجاهدین خلق، سریع‌تر از زمانی که انتظارش می‌رفت، روند روبه افول خود را در نمودار صحنه مبارزاتی سیاسی آغاز کرد و پاسخ آموزه‌های التقاطی خویش را گرفت. سازمانی که در سال 1344 توسط از بند رهیدگانی چون محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان (بدیل حسن‌ عبدی مارکسیست) با مشی و مرامی مسلحانه و مخفی و ایدئولوژی‌ای اسلامی پایه‌ریزی شد، از همان آغازین سال‌های فعالیت، مرعوب فضای کمونیست‌زده کشورهایی چون کوبا، چین، ویتنام، نیکاراگوئه و به‌ویژه الجزایر بود. آثار التقاطی شناخت، اقتصاد به زبان ساده، راه انبیا راه بشر و راه حسین(ع) نشان‌گر این ارعاب است.
    فراتر از ارعاب، انفعال مجاهدین در برابر برخی گروه‌های چپ از جمله سازمان چریک‌های فدایی خلق است. گروهی که در مقطع زمانی 50-1349 عملیات‌های قهرآمیز، ترور و سرقت از بانک‌ها و ماجرای خونین سیاهکل (19 بهمن 49) را در کارنامه فعالیت‌هایش داشت. خروج از انفعال یکی از دغدغه‌های اصلی رهبران اولیه مجاهدین بود و از برای آن حاضر شدند تا با سازمان الفتح ارتباط برقرار کنند. در همین اوضاع و در شرایط در هم ریختگی فکری و تشکیلاتی (در آبان 1349) بود که شش1 تن از اعضای مجاهدین که قصد داشتند از طریق شیخ‌نشین امارات متحده عربی به اردوگاه‌های نظامی فلسطین بروند در تور شرطه‌های (پلیس) دبی گرفتار آمدند و سازمان مجاهدین را در معرض تهدید و انقراض زودرس قرار دادند. مجاهدین به‌سرعت دست به کار شدند و سه تن2 از چالاک‌ترین، جسورترین و آماده‌ترین نیروهای خود را برای رهایی دوستان در بندشان به دبی اعزام کردند. آن‌ها موفق شدند طی یک برنامه‌ریزی هواپیمای حامل دستگیرشدگان و پلیس دبی را از مسیر دبی بندرعباس بربایند و نهایتاً در بغداد فرو بنشانند و این آغازی بود برای ارتباط با حکومت بعثی که بیشتر گروه‌های چپی آن را انقلابی می‌دانستند. میهمانان ناخوانده با کتک و ***جه پذیرایی شدند چراکه حکومت بعث به آن‌ها بی‌اعتماد بود و اگر نبود دخالت ابونضال (نماینده ساف در عراق) معلوم نبود که کار این ن‍ُه تن به کجا می‌انجامید. هرچه بود و هرچه گذشت این ماجرا نقطه عطفی شد در روابط مجاهدین با دولت بعثی عراق؛ پس از آن عراق پلی شد برای گذر به لبنان و سوریه و رفتن به پایگاه‌های نظامی الفتح و طی دوره‌های آموزش نظامی و چریکی.
    ضربه شهریور 1350 ساواک به مجاهدین و دستگیری قریب به پنجاه نفر از اعضای کادر مرکزی و بعد ناموفق بودن عملیات‌های رهایی‌بخش مانند «گروگان‌گیری والاگهر شهرام» (فرزند اشراف پهلوی) و «انفجار دکل برق تهران» و دستگیری تعدادی دیگر از اعضای رهبران از جمله حنیف‌نژاد و بدیع‌زادگان، تحلیل دیگری را در سازمان رقم زد که خلاصه آن اشتباه در «عمل‌زدگی» بود.
    فرار مرموز و مشکوک محمدتقی شهرام از زندان ساری و پیوستن او به مرکزیت سازمان منجر به تشکیل «جمع‌های بررسی و تصمیم و تحولات ایدئولوژیکی سازمان» شد. چنین روندی آن حداقل اعتنا به ایدئولوژی اسلامی را نیز از بین برد و سازمان غرق در تئوری تحلیل‌های مادی‌گرایانه مارکسیسم شد، اما این‌همه در درون و آن هم در میان اعضایی بود که برای انجام پروسه تغییر و تحول انتخاب شده بودند. تا اینکه پس از ترور خونین مجید شریف‌واقفی و ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف توسط رهبران قدرت‌طلب و مارکسیست پرده ‌برون افتاد و اعلامیه «مواضع ایدئولوژیک» در شهریور 1354 منتشر شد و رسماً گرویدن سازمان به مارکسیسم اعلام شد.3 اعضای مسلمان سازمان از این حادثه به‌سادگی عبور نکردند و انشعاباتی در سازمان پدید آوردند که با تصفیه‌های خونین و ترور (مانند ترور محمد یقینی، ترور علی میرزا جعفر علاف و تصفیه مرگبار رفعت افراز در ظفار) از طرف رهبران تغییر ایدئولوژی مواجه شدند.
    اعضا و رهبران مؤثر سازمان که در آن ایام در زندان به سر می‌بردند به «اپورتونیستی» (فرصت‌طلبانه) خواندن تغییر ایدئولوژی در سازمان اکتفا کردند و به جای پاسخ‌گویی به شبهات ایدئولوژیک به انسجام تشکیلاتی، یادگیری و استبدادی کردن ساختار سازمان پرداختند؛ هم ایشان بودند که پس از پیروزی انقلاب اسلامی با بسط ساختار هژمونی‌طلب سازمان رهبری و هدایت آن را به عهده گرفتند.
    سازمانی که بر بنای التقاطی شکل گرفته و با ترور و تصفیه‌های خونین مخالفان به راه خود ادامه داده بود، با پیروزی انقلاب در تداوم همان خصلت خودمحوری و قدرت‌طلبی خواستار تسخیر تمام ارکان حکومتی و ملی بود. مسعود رجوی که به ی‍ُمنِ وزیدن نسیم پیروزی انقلاب از زندان رهیده بود در رأس سازمان، خواستار انحلال ارتش شد و آن را «ارتش آمریکایی» و «ارتش ضد خلقی» نامید و اگر نبود ذکاوت و دوراندیشی حضرت امام(ره) در جلوگیری از این توطئه، معلوم نبود که با متلاشی شدن ارتش در مواجهه با گروه‌های ضدانقلاب و جنگ تحمیلی چه بر سر این مرز و بوم می‌آمد؟!
    سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب به یکی از کارآمدترین ابزار سیاست‌های آمریکا در رویارویی با انقلاب اسلامی بدل شد. قدرت‌طلبی و فزون‌خواهی سازمان مرزی نداشت و تا آنجا پیش رفت که پس از همراه کردن ابوالحسن بنی‌صدر (رئیس‌جمهور وقت) با خود، در سی‌ام خرداد 1360 اعلام قیام مسلحانه علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی کرد.
    پیش از این مقطع سازمان بسیار کوشید تا با سیاست خدعه و فریب و روند استدراج در میان توده مردم پایگاهی دست و پا کند. عده‌‌ای جوان پرشور، هیجانی و احساساتی نیز اسیر تبلیغات آن‌ها شدند و جذب تشکیلات میلیتاریسم سازمان گردیدند، اما وقتی نامزدهای آن‌ها به‌رغم تأیید صلاحیت به صحنه رقابت انتخابات نمایندگان مجلس در دور اول آمدند مردم از اعتماد به آن‌ها روی‌گردان شدند، آن‌هایی هم که رأی آوردند توسط دیگر منتخبان مردم اعتبارنامه‌هایشان مورد تصویب قرار نگرفت.
    مجاهدین در رفتار، گفتار و سیاست خود به دنبال آن بودند تا نظام جمهوری اسلامی را سیستمی ارتجاعی و در راستای اهداف امپریالیسم معرفی کنند. در ماجرای گروگان‌گیری و اشغال لانه جاسوسی واکنش و مقاومت نظام را در برابر این جریان «دگم ضدامپریالیستی سیستم» تحلیل می‌کردند یعنی اینکه سیستم ضدامپریالیستی نیست، آنچه هست دگماتیسم و تعصبی است که به رخ کشیده می‌شود و به این ترتیب درصدد بودند تا بنمایانند که جمهوری اسلامی به‌رغم این اقدام که حضرت امام(ره) آن را «انقلاب دوم» خواندند، سیستمی است نهایتاً در خدمت امپریالیسم.
    مجاهدین با توجه به خصوصیات هژمونی‌طلب خویش، بروز هر مشکل و مسئله‌ای را در سطح کشور که طبیعت بسیاری از انقلاب‌های جهانی است، تبدیل به یک بحران می‌کردند و جنگ نیز در تمام ابعاد از زمینه‌ها و متن تا سرانجام و نیز آثار آن، همواره فرصتی برای بحران‌آفرینی آن‌ها بوده است.
    پیش از آغاز جنگ یک تعامل پنهانی بین دولت بعثی و مجاهدین در جریان بود، دولت عراق پس از پیروزی انقلاب با پخش برنامه‌هایی از بخش فارسی رادیو عراق که با استفاده از نشریات مجاهدین و دفاعیات شهدای اولیه سازمان تهیه می‌شد درصدد بود تا مجاهدین را جذب و با خود همراه و هم‌نظر کند.
    تحلیلی که مجاهدین در اولین روزهای جنگ ارائه می‌کردند بسیار جالب است:
    جنگ ایران و عراق جنگی است ارتجاعی و ناعادلانه، انگیزه ایران از این جنگ صدور انقلاب است، انگیزه عراق قطب شدن در منطقه و ادعاهای مرزیست... ولی چون (عراق) وابسته نیست، این کار از وی ساخته نیست. اما به لحاظ حمایت‌هایی که از دو کشور شده است، کشورهایی نظیر اردن و عربستان از عراق حمایت می‌کنند و سازمان‌های مسلمان مرتجع نظیر ا‌َم‍َل و... از ایران؛ حمایت سوریه از ایران به خاطر تضادهایش با رژیم عراق است و حمایت الجزایر که رژیم ایران ادعا می‌کند دروغ است...
    به لحاظ مسائل داخلی نیز، چون مسائل داخلی ایران بیشتر است، اگر جنگ دراز مدت بشود، باعث سقوط رژیم ایران خواهد شد ولی عراق به‌رغم داشتن یک‌سری مسائل داخلی، چون قدرت سازماندهی دارد، قادر است که مسائلش را حل نماید...4(؟؟!!)
    و جالب‌تر اینکه در تداوم خط‌دهی به اعضا و سمپات‌ها در جزوه «شیوه تحلیلی سیاسی» می‌نویسند:
    اگر یک هوادار نتوانست تشخیص بدهد حکومتی آیا مردمی و انقلابی است و یا اینکه حکومتی مرتجع و وابسته است، معیار شناخت حق آن است که ببینند هم‌پیمان دو رژیم چه حکومت‌هایی هستند، آیا رژیم‌های مترقی و انقلابی هستند و یا اینکه مرتجع و وابسته.5
    بدیهی است که این مواضع درون‌سازمانی در بیرون و در میان مردم خریداری ندارد و لازم است که مواضع بیرونی حداقل همدل و همراهی با مردم را نشان دهد، لذا به تاریخ 20 شهریور 1359 اطلاعیه‌ای صادر و ضمن اعلام آمادگی برای حضور در جبهه‌ها آن را منوط به اجازه مقامات می‌کنند! و فراتر از این، شرط حضور در دفاع را در اختیار گرفتن جبهه مستقلی برای خود اعلام می‌کنند که در آن هیچ نظارتی از طرف دولت و ارتش ایران وجود نداشته باشد!
    آنان طی نامه‌ای به تاریخ 14 آبان 1359 خطاب به بنی‌صدر می‌نویسند:
    «جناب آقای بنی‌صدر ریاست جمهوری و فرمانده کل قوا:
    همان‌طور که طی نامه‌هایی خطاب به مقامات مسئول و همچنین طی اطلاعیه‌های رسمی اعلام کرده‌ایم، نیروهای سازمان مجاهدین خلق ایران از اولین روزهای آغاز ***** عراق به میهن ما، در کنار مردم و نیروهای رزمنده و در صفوف مقدم جبهه به دفاع از مرزها و مردم کشور پرداخته‌اند(؟!)
    مسئله مهم‌تر اینکه ما در آغاز جنگ تلاش کردیم تا برای شرکت در دفاع از مردم و میهنمان که آن را حق مشروع و غیرقابل صرف ‌نظر کردن برای تمام انقلابیون این میهن می‌دانیم، تجویز مقامات مسئول را نیز کسب کنیم.
    تمام این فشارها را صرفاً به این دلیل باید تحمل کنیم که حاضر نشده‌ایم به گرایشات انحصارطلبانه برخی پاسخ مثبت دهیم.
    رونوشت به ریاست محترم مجلس6
    از آنجا که مجاهدین به دفاع از کشور اعتقاد قلبی و درونی نداشتند، حضور در خط مقدم جبهه را تلف شدن نیروهای خود می‌دیدند لذا به بهانه‌های مختلف از حضور مستقیم در جبهه‌های جنگ طفره می‌رفتند و بیشتر در پی آن بودند تا به‌عنوان نیروی شبه‌نظامی در مناطقی حضور یافته که آسیبی به آ‌ن‌ها نرسد ولی امکان تبلیغ سیاسی برایشان مهیا شود. تکرار درخواست «تجویز از طرف مقامات» از این دست بهانه‌ است، چه‌بسا باید از ایشان پرسید، آن‌طور که ادعا می‌کنید که در اولین روزهای آغاز جنگ در کنار مردم به دفاع پرداختید،(!!) مگر از مقامات اجازه داشتید؟!
    تشکیل «ستاد رزمندگان مجاهد» نیز از دیگر نیرنگ‌ها و فریب‌هاست، مجاهدین در پرتو ایجاد چنین ستاد فورمالیستی به مظلوم‌نمایی پرداختند و داد از خون‌های شهدای مجاهد سردادند و به سیاست‌گذاران و مسئولان جمهوری اسلامی حمله کردند و آن‌ها را «واپسگرایان»ی خواندند که در ضدیت با مجاهدین خلق هستند. با تمام جاروجنجال‌هایی که مجاهدین راه انداختند یرواند آبراهامیان تعداد کشته ‌شدگان ایشان را در جنگ تا 30 خرداد 1360، 28 نفر (هفت معلم، چهار کارگر، چهار سرباز ارتش، چهار دیپلمه، دو دانشجو، یک دانش‌آموز، یک فارغ‌التحصیل دانشگاه، یک کارمند یک پزشک و سه نفر ناشناس اعلام می‌کند.7
    همان‌طور که گفته شد جبهه‌های جنگ برای مجاهدین نه جبهه عمل و شهادت بلکه جبهه فرصت، تبلیغ و کسب قدرت بود، همانا وقتی ایشان در جبهه‌ها حاضر می‌شدند تمام هم‍ّشان مصروف جمع‌آوری اطلاعات، اسلحه و عکس از مناطق و مواضع استقرار و جمع‌آوری آمار و ارقام از استعداد و امکانات و تجهیزات می‌شد. و وقتی با این‌گونه اعمال آن‌ها مقابله می‌شد باز صدایشان را بلند کردند و از همین برخورد هم برای تبلیغ و مظلوم‌نمایی استفاده می‌کردند‌ و آن را باعث جری‌تر شدن عراق و تداوم ***** تحلیل می‌کردند.
    وقتی هم که سیاست‌های کج‌دار و مریز سازمان در قبال جنگ و اصالت انقلاب، رنگ باخت، سعی کردند با سخنرانی‌های جابه‌جا و انتشار نشریه و بولتن ایران را مسئول بروز جنگ معرفی کنند، لذا این بحث را پیش کشیدند که تحریکات ایران در زمینه صدور انقلاب به کشور عراق دلیل و بهانه اصلی آغاز جنگ بوده است:
    آیا ایران نمی‌توانست از همان ابتدا با اتخاذ سیاستی مناسب، انقلابی و هوشیارانه و با اعلام اینکه تحت هیچ عنوانی از ‌جمله صدور مکانیکی انقلاب قصد تحریک و دخالت در امور دیگران را ندارد، بهانه به دست عراق ندهد.8
    چنین ادعاها و تبلیغاتی در حالی است که حضرت امام خمینی(ره) قبل از آغاز جنگ تحمیلی در 18 مرداد 1359 به فلسفه صدور انقلاب پرداخته و آن را به صدور معنویت انقلاب اسلامی به جهان تفسیر کرده بودند:
    ما که می‌گوییم انقلابمان را می‌خواهیم صادر کنیم می‌خواهیم این مطلب را همین معنایی که پیدا شده ما می‌خواهیم این را صادر کنیم. ما نمی‌خواهیم شمشیر بکشیم و تفنگ بکشیم و حمله کنیم. عراق به ما الان مدت‌هاست دارد حمله می‌کند9 و ما هیچ حمله‌ای به آن‌ها نمی‌کنیم آن‌ها حمله می‌کنند ما دفاع می‌کنیم. دفاع لازم است. ما می‌خواهیم که این انقلاب ما را، انقلاب فرهنگی‌مان را، انقلاب اسلامی‌مان را به همه ممالک اسلامی صادر کنیم.»10
    همین‌طور معظم‌له پس از آغاز جنگ تحمیلی در سخنرانی مورخ 28 مهر 1359 فرمودند:
    «ما اینکه می‌گوییم باید انقلاب ما به همه‌جا صادر بشود، این معنی غلط را از او برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم... معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملت‌ها بیدار بشوند و همه دولت‌ها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه بودنی که هستند و از اینکه همه مخازن آن‌ها دارد به باد می‌رود و خودشان به نحو فقر زندگی می‌کنند نجات بدهند.»11
    کدام منطق و سیاست اصولی می‌پذیرد تا به سازمانی که در راه خیانت به وطن قدم برمی‌دارد و کشورش را عامل بروز جنگ معرفی می‌کند اجازه قدرت‌نمایی و بهره‌برداری دهد و امکان حضور در جبهه (مستقل؟!) را برایشان فراهم آورد. ایزوله شدن مواضع اپورتونیستی (فرصت‌طلبانه) مجاهدین سبب شد تا آن‌ها بنی‌صدر را به یاری خود فراخوانند و تنها او را صاحب صلاحیت برای اظهارنظر در نحوه و چگونگی حضور آن‌ها در جبهه‌های جنگ بدانند.
    ابوالحسن بنی‌صدر در بهمن 1358 با آرای مردم عهده‌دار ریاست‌جمهوری شد و در اسفند همان سال از طرف حضرت امام(ره) به عنوان فرمانده کل قوا منصوب شد، با شروع جنگ، وی امیدی به راه حل‌های نظامی نداشت و توان نظامی ایران را برای رویارویی با یورش همه‌جانبه ارتش بعث ناکافی می‌دانست و بیشتر دل در گرو حل سیاسی و دیپلماسی فعال داشت. از آنجا که وی تنها عامل آغاز جنگ را احساس خطر غرب از «صدور انقلاب اسلامی» و رهبری حضرت امام(ره) تعبیر و تفسیر می‌کرد، مواضعی در جهت تضعیف حضرت امام(ره) اتخاذ کرد و درصدد برآمد تا با طرح و اجرای کودتای خزنده علیه معظم‌له کنترل اوضاع را در داخل کشور به دست گیرد و آن‌طور که خود می‌خواست جنگ را به پایان ببرد.
    در 14 اسفند 59 عده‌‌ای از مجاهدین و هواداران ایشان، در دانشگاه تهران گرد‌ آمدند و در حمایت از بنی‌صدر شعارهای تندی سردادند که به این ترتیب پیوندی نامبارک بین ایشان به وجود آمد.
    از این‌روست که مجاهدین در تنگناهای سیاسی چشم‌ امید به مانورها، تصمیمات و برنامه‌های بنی‌صدر داشتند تا از خاکستر سیاست‌های وی سر برون آورند و شعله‌ زبانه کشند.
    عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا به تاریخ 20 خرداد 1360 توسط حضرت امام‌(ره) و برکناری او از ریاست‌جمهوری در 31 خرداد همان سال با رأی عدم کفایت مجلس شورای اسلامی، تمام آرزوها و آمال مجاهدین را نقش بر آب کرد و نسبت و موضع آن‌ها را با انقلاب روشن کرد. مجاهدین به خشم آمده از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا اطلاعیه دادند:
    عزل رئیس‌جمهور که بی‌شک جان او را نیز جداً در معرض تهدید قرار می‌دهد، عملاً مفهومی جز اعلام جنگ مرتجعین به تمامی خلق ایران ندارد و در بحبوحه جنگ با عراق خیانتی آشکار به مصالح ملی ایران است که قطعاً نمی‌تواند بدون پشتوانه سازش‌کارانه امپریالیستی متصور باشد. لکن ما یقین داریم که خلق قهرمان ایران جنگ‌افروزان انحصارطلب را (چنانچه باز هم در خطی که در پیش گرفته‌اند اصرار ورزند) بر جای خود خواهد نشاند و تمامی کید و مکرهای شیطانی آنان را به خودشان باز خواهد گرداند.12
    سازمان مجاهدین در سی‌ام خرداد 1360 حرکت مسلحانه خود را علیه نظام جمهوری اسلامی علنی کردند و فجایعی را به بار آوردند؛ انفجار مسجد ابوذر و مجروح شدن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی (در هفتم تیر 1360) و انفجار دفتر نخست‌وزیری (در هشتم شهریور 1360) از آن جمله است.
    از این پس سیاست متفق رجوی و بنی‌صدر بر براندازی جمهوری اسلامی قرار گرفت، این دو در زمانی که در اختفا به سر می‌بردند با صدور اعلامیه‌هایی جنگ روانی را علیه نظام اسلامی ایران سازمان‌دهی و رهبری می‌کردند. مجاهدین پیش‌تر به جنگ روانی تمسک جسته بودند، اما امواج آن را خیلی با ظرافت به جریان درمی‌آوردند و هدایت می‌کردند.
    مجاهدین در ایجاد جنگ روانی با سیاه‌نمایی اوضاع و احوال کشور و نشر شایعات و تحریف اخبار و پرداختن به موضوعاتی چون آوارگان جنگی، کمبود کالاها و مایحتاج عمومی، بحران آب و برق، چاپ اسکناس بدون پشتوانه، غیرواقعی اعلام کردن آمار شهدای جنگ و اعزام اجباری سربازان سعی در تشویش اذهان و افکار عمومی کردند و به قول خود به تحلیل «بحران اعتماد عمومی» نشستند:
    «این جریان چنان گسترده است که می‌توان به آن عنوان «بحران عمومی» داد. بحران بی‌اعتمادی مردم نسبت به گردانندگان امور و نسبت به آنچه آن‌ها می‌گویند و می‌کنند.
    دولت‌های مردمی که هیچ سر‌ّی پنهانی با خلق ندارند اگر در جنگی درگیر شوند، که البته جنگی عادلانه و به خاطر مردم است، مردم نیز طبعاً خود را برای تحمل همه‌گونه عواقب آن آماده می‌کنند، لذا این دولت‌ها ترسی ندارند از اینکه تلفات و ضایعات خاص جنگ و هم آثار جنبی آن را همان‌گونه که هست و با خود مردم در میان بگذارند و از ایشان استمداد بطلبند. اما مقامات مملکت ما نه‌تنها از بیان واقعیت رویدادها و تلفات و ضایعات نیروهای ما در جبهه به مردم خودداری کرده و می‌کنند، بلکه حتی از قبول واقعیت‌هایی نظیر کمبود کالا و نظایر آن‌که مردم در همه‌جای کشور آن را لمس می‌کنند نیز خودداری می‌ورزند.»13
    مجاهدین در این مقاله با لحنی دلسوزانه وارد مسئله شده و از آنجا که دولت را بی‌مبالات و بی‌توجه نسبت به مشکلات و تنگناهای مردم معرفی می‌کنند غیرمستقیم آن را غیرمردمی می‌خوانند که در خفا و غفا معادلاتی دیگر غیر از منافع عمومی را می‌جوید و از این‌رو مسئولان و رهبرانی که مردم را این‌چنین وارد کارزار جنگ می‌کنند عامل این جنگ ناعادلانه هستند؛ چراکه این حرکت‌ها به خاطر مردم نیست.
    مجاهدین با نگارش این‌گونه مقالات و صدور بیانیه‌ها و به مسخره گرفتن دفاع مقدس دقیقاً به دنبال القای «بی‌اعتمادی عمومی» نسبت به حاکمیت هستند. آن‌ها همچنین سه ماه پس از آغاز جنگ بحث مفصلی در خصوص «درس‌هایی از جنگ ایران و عراق»14 به میان می‌کشند و به ارزیابی جنگ می‌پردازند. آن‌ها دو دیدگاه برای برخورد با جنگ طرح می‌کنند: 1. دیدگاه دفاع از طریق تکیه بر ارتش کلاسیک؛ پیروان این دیدگاه را متعلق به جریان‌های وابسته می‌دانند که اتکا به ارتش کلاسیک دارند، که لازمه چنین ارتشی تجهیزات و سلاح‌های مدرن است و دستیابی به این سلاح‌ها ممکن نیست مگر درغلتیدن مجدد در ورطه وابستگی.
    2. مجاهدین در ارزیابی دیگری برای جنگ دیدگاه مردم‌گرایانه مبتذل را برشمرده‌اند که حامیان آن در اصل حکومت‌مدارانی هستند که به دنبال تحمیق ملت هستند، در وصف همین دیدگاه است که آنان تمسک به ایمان و شعار الله‌اکبر علیه اشغالگر را به سخره گرفته‌اند.
    از آنجا که مجاهدین از زمانی که چشم گشودند مرام و مانیفست خود را بر روی سلاح حک کرده و در حرکت مسلحانه غوطه ‌زده‌اند نسبت هرچیز را با اسلحه می‌سنجند؛ دیدگاه اول را تکیه صرف و مطلق به سلاح و لازمه آن را وابستگی به امپریالیسم و دیدگاه دوم را «ضدیت کور با عصر تکنولوژی» تحلیل و تفسیر نمودند، و برای ضدامپریالیستی نشان دادن خود مدعی شدند:
    «عظیم‌ترین تهدیدات نمی‌تواند توجیهی برای هر نوع گرایش به سمت کشورهای امپریالیستی برای تأمین سلاح باشد.» مجاهدین با چنین تحلیل و تفسیرهایی است که پنج ماه پس از آغاز جنگ تحمیلی به این نتیجه می‌رسند که جنگ فرسایشی شده و راه حل نظامی ندارد:
    بخش‌هایی از خاک میهن ما همچنان در اشغال *****گران است و جنگ مدت‌هاست که به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده و در چشم‌انداز نزدیک هم نشانی از خاتمه آن به طریق نظامی وجود ندارد.15
    مجاهدین با عدم تفوق در جنگ تبلیغاتی و روانی، دشمنی و عداوت خود را با نظام جمهوری اسلامی علنی کردند و با ایجاد حرکت مسلحانه در 30 خرداد 1360 عملاً به جمهوری اسلامی اعلان جنگ دادند که قبلاً برخی فجایع خونین این نوع حرکت آن‌ها را برشمردیم.
    پس از این مقطع، مجاهدین ابعاد جدیدی از جنگ روانی را رقم زدند و به مراحل قبلی افزودند. مسعود رجوی و بنی‌صدر که تا مدتی خود را مخفی کردند و از پشت پرده با نیروها و هوادارانشان سخن می‌گفتند طرحی نو در انداختند. اتحاد نامیمون آن‌ها منجر به صدور اعلامیه مشترکی به نام «میثاق» در اواخر تیر 1360 شد که به قلم بنی‌صدر نوشته شده بود. این اعلامیه صف‌آرایی جدیدی را در مقابل جمهوری اسلامی معرفی کرد که پس از فرار بنی‌صدر و رجوی (آن هم با قیافه‌های مبدل به فرانسه و خلیدن در سایه سیستمی که روزی آن را «لیبرال سرمایه‌داری» می‌خواندند) تکمیل شد و در شمایل «شورای ملی مقاومت» در خارج از کشور شروع به یارگیری کردند:
    منصور بیات‌زاده یکی از بریدگان سازمان مجاهدین معتقد است: شورای ملی مقاومت در تاریخ 27 تیر 1360 تحت عنوان «میثاق» اعلام موجودیت کرد.
    مهدی خانبابا تهرانی از پایه‌گذاران شورای متحد چپ و از پیوستگان به شورای ملی مقاومت، برنامه‌های تنظیمی و پیوستی، اعلامیه‌ میثاق از جمله «برنامه ائتلاف» را برای برخی کسان ناکافی و مانع از پیوستن ایشان به شورای ملی مقاومت تحلیل می‌کند و معترف است «برنامه دولت موقت» رجوی بر اساس داده‌‌ها و واقعیت‌های جامعه ایران تنظیم نشده و بلکه بیشتر بر اساس الگوی کشورهایی چون الجزایر، ویتنام و به‌ویژه نیکاراگوئه مورد بررسی قرار گرفته بود و در آن بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجوی نخست‌وزیر بود (؟!)16
    خانبابا تهرانی در برابر سؤالی ترکیب اولیه شورای ملی مقاومت را چنین برمی‌شمرد: (نمایندگانی از سازمان مجاهدین، ‌حزب‌ دموکرات کردستان، جبهه دموکراتیک ملی ایران، شورای متحد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه‌های ایران، کانون توحیدی اصناف، سازمان اتحاد برای آزادی کار و سازمان اقامه حرب کار ایران، جنبش زحمت‌کشان گیلان و مازندران، اتحادیه کمونیست‌های ایران (سربه‌داران و سازمان چریک‌های فدایی خلق)17 اما دیری نپایید که همین سازمان‌ها و گروه‌ها متوجه خصائل هژومونی‌طلب و انحصارگرایانه و غیردموکراتیک سازمان مجاهدین در شورای ملی مقاومت شدند و یکی پس از دیگری از آن جدا شدند و شورا را بدیلی از سازمان معرفی کردند.
    اولین گمانه‌های افتراق‌آمیز در بین اعضای شورا برمی‌گردد به ملاقات طارق عزیز (معاون اول نخست‌وزیر عراق) با مسعود رجوی مسئول مجاهدین و شورای ملی مقاومت به تاریخ 19 دی 1361 (9 ژانویه 1983). این مذاکرات بدون اطلاع و هماهنگی سایر اعضای شورا و حتی بنی‌صدر صورت گرفت که در آن طارق عزیز «تمایل دوستانه» (؟!) عراق را نسبت به امضای صلح با در نظر گرفتن استقلال، تمامیت ارضی (دو کشور)، احترام به آزادی عقیده ملت‌های ایران و عراق و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر به مسعود رجوی ابراز داشته است‌(؟!)، او ضمناً از جانب رهبری از رجوی دعوت کرد تا دیداری از عراق داشته باشد.
    بدیهی است که این حرکت عراق موجب بهره‌برداری تبلیغاتی سیاسی شد و عراق حلقومی ایرانی یافت تا از آن، ***** خود را به ایران توجیه و حقانیت (؟!) خود را فریاد بکشد، از آن پس، هم مجاهدین و هم نظام بعثی عراق شروع به نشر و بسط این تحلیل نمودند که «این جنگ برادرکشی» است. همچنین عراق سیاست جذب مجاهدین را در قبال تأسیس «مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق» در ایران دنبال می‌کرد تا خود را به وضعیت متعادلی برساند.
    منظرهای دیگر جنگ روانی مجاهدین حمله آنان به فراخوان و بسیج عمومی برای جنگ از سوی حضرت امام(ره) بود که می‌خواستند در پرتو آن از افزایش توان نظامی ایران و تشویش اذهان عمومی بهره‌ ببرند. شعارهای ایشان در چنین فضایی «نابود باد جنگ»، «سربازان از جبهه بگریزید» و «شانه‌های مادران زیر اجساد فرزندان خم شد» بود. این کوشش از زوایای دیگری همچون ارائه آمار غلط و دروغ از شهدا و خسارات ایران و مفلوک جلوه دادن نیروهای مسلح قابل بررسی بود. در این راستا به عنوان نمونه آن‌ها فردی به نام «محمدعلی آریافر» را در لندن علم کردند و از او به عنوان کاپیتان سابق نیروی دریایی ایران که به اروپا گریخته بود نقل کردند:
    «نیروی زمینی مفلس است، نیروی هوایی توانایی رزمی خود را از دست داده و نیروهای دریایی بی‌رمق است. این نیرو پانزده تا بیست درصد از کشتی‌های خود را از دست داده، پوشش دفاعی هوایی ندارد و هشتاد درصد از هلی‌کوپترهایش از بین رفته است.»18
    مجاهدین که برای اثبات مواضع خود به هر طریقی دست می‌آویختند کوشیدند تا با برانگیختن احساسات ضداسرائیلی مردم ایران آن‌ها را نسبت به مسئولان نظام بی‌اعتماد کنند و در ره‌آورد چنین سیاستی تبلیغی، خود را از حمایت اعراب نیز بهره‌مند سازند. لذا طی توطئه‌ای هماهنگ با کارگزاران صهیونیسم اعلام کردند:
    خمینی هم‌زمان با اسرائیل، مقادیر زیادی اسلحه از مصر و سادات نیز خریده بود. بخشی از گلوله‌های توپ که از سادات خریداری شده بود هم‌اکنون در جبهه غرب قابل مشاهده است، لیکن قسمت اعظم آن به دلیل غیرقابل استفاده بودن از رده‌ خارج شده است(؟!)19
    برای اینکه طرح توطئه بی‌اعتبار کردن وجه انقلابی ایران کامل شود آریل شارون (وزیر دفاع اسرائیل) نیز پا به صحنه گذاشت و طی مصاحبه‌ای با شبکه nbc آمریکا در ماه مه 1982 گفت:
    ... فروش اسلحه توسط اسرائیل به ایران با اجازه آمریکا بوده است. وزیر دفاع اسرائیل گفت که ایالات متحده امریکا از پیش در جریان جزئیات ارسال اسلحه به ایران در دوران جنگ ایران و عراق از کشور او (اسرائیل) گذاشته شده بود. شارون اضافه کرد: ماه‌ها پیش با همکاران آمریکایی خویش در این مورد صحبت کرده بودیم.20
    باید پرسید اگر چنین معامله‌ پنهانی بین دو کشور رخ داده است حال چه اتفاقی افتاده که لازم شده است وزیر دفاع اسرائیل به این معامله پنهانی اعتراف کند؟ در این توطئه قرار دادن ایران در کنار مصر به عنوان طرف تجاری اسلحه آیا هدفی جز ضداعراب معرفی کردن انقلاب ایران است؟ نسبت دادن چنین اتهامی به کشوری که خواهان لغو کرسی اسرائیل در سازمان ملل متحد است چه معنایی دارد و آیا این آتش زمینه‌ای برای حملات تبلیغاتی عراق نبود آنجا که طارق یوحنا میخائیل عزیز (معاون نخست‌وزیر عراق) در مصاحبه با روزنامه لوموند فرانسه گفت:
    اسرائیلی‌ها از ایران حمایت می‌کنند، زیرا متوجه هستند که خمینی می‌تواند منطقه را منفجر کند. او در نهایت در خدمت منافع آن‌ها است و بالاخره آن‌ها هستند که میوه‌های آن را خواهند چید و نه ایران.21
    با پیروزی‌های درخشانی که رزمندگان اسلام در عملیات طریق‌القدس (8/9/1360)، فتح‌المبین (2/1/1361) و بیت‌المقدس و فتح خرمشهر (3/3/1361) برای ایران رقم زدند؛ مجاهدین هم‌پای رژیم بعثی عراق هواخواه صلح و منادی آشتی شدند و ایران را کشوری جنگ‌طلب معرفی کردند که رهبران آن از جنگ برای سرپوش گذاشتن به مشکلات و بحران‌های داخلی سود می‌جویند:
    ... در آستانه عید نوروز خمینی، ماجراجویی خونین دیگری را در جبهه‌های جنگ ایران و عراق تدارک دیده است... اما این ظاهراً تنها گریزگاه خمینی برای سرپوش گذاشتن بر همه بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی که رژیم او را در خود فرو برده می‌باشد... تلاش‌های میانجی‌گرانه و اعزام هیئت‌های صلح به‌جز اتلاف وقت حاصلی ندارد...22
    پس از عملیات پیروزمند بیت‌المقدس که در وصف آن حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد» رجوی رهبر مجاهدین و مسئول شورای ملی مقاومت پیامی خطاب به رؤسای کشورهای جبهه پایداری (!) صادر کرد و نسبت به مقاصد توسعه‌طلبانه [امام] خمینی هشدار داد.
    خمینی و همه مقامات رژیم ضدبشری او همچنان با صلح مخالفت نموده و ابراز آمادگی می‌کنند تا در عراق شعله‌های جنگ جدیدی را برافروزند... در جهان هیچ‌کس تردید ندارد که استمرار جنگ از جانب خمینی قبل از هرچیز دارای مصرف داخلی به منظور سرپوش نهادن بر نارضایتی‌ها و... است.23
    از آنجا که هر پیروزی ایران در مناطق عملیاتی دفاع مقدس به منزله ثبات سیاسی بین‌المللی بود و این مجاهدین را در نیل به اهدافشان ناکام می‌گذاشت. آن‌ها در اردیبهشت 1361 پس از آنکه تمامی تشکیلات داخلی‌شان از بین رفت درصدد برآمدند تا بخشی از نیروهای خود را در منطقه کردستان متمرکز کنند و به جنگ علیه رزمندگان ایران بپردازند. لذا در کنار «پیش‌مرگان حزب دموکرات کردستان ایران» نظامیان مجاهدین («پیش‌مرگ‌های مجاهد خلق») قرار گرفتند و جنایات متعددی را در آن منطقه مرتکب شدند. آن‌ها با کمین‌گذاری، کاشت‌ مین و کارهای اطلاعاتی با بهره‌مندی از رهنمود عراقی‌ها علیه نیروهای نظامی ایران ضرباتی وارد کردند اما این پیوند نیز پس از چندی در نیمه اول سال 1362 با یک سلسله عملیات از سوی رزمندگان ایرانی گسسته شد و منطقه به‌طور کامل پاک‌سازی گردید.
    رجوی در مقطع تمرکز قوا در کردستان طی تحلیلی خواستار کشتار و ترور همه کسانی شد که به نحوی در جبهه‌‌های جنگ حضور پیدا می‌کردند، او این سیاست را تحت عنوان «زدن سرانگشتان رژیم» در دستور کار تیم‌های تروریستی سازمان قرار داده بود.
    نقطه عطف در افول سازمان مجاهدین خلق که بزرگ‌ترین رویکرد آنان در قبال انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بود در سال 1365 رخ داد. رجوی به دنبال سیاست‌های رفورمیستی در سال 1364 با مریم قجر عضدانلو (رجوی) زن مهدی ابریشمچی ازدواج کرد و از آن به عنوان «انقلاب ایدئولوژیک» «رهبری نوین انقلاب» (!) یاد کرد و تمام نشریات و رسانه‌های خبری وابسته به سازمان نیز از این واقعه به عنوان ارتقای ایدئولوژیک سازمان، تحلیل‌ها و تفسیرها ارائه کردند. این حادثه واکنش‌های مختلفی را در میان سایر گروه‌های اپوزیسیون (به‌خصوص عضو شورای ملی مقاومت) پدید آورد، گروه‌هایی با کوته‌بینی این قضیه را فقط یک مسئله جنسی و عشقی دانستند، اما بیشتر آنان دریافتند که رجوی با این کار درصدد خروج سازمان از انفعال و نجات از اضمحلال و یافتن شریکی برای رهبری است. البته او با این کار به زیرکی تمام توانست کسی را با خود شریک سازد که نام رجوی را یدک بکشد و زنی پا به صحنه سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری بگذارد که کاملاً تحت انقیاد او باشد و به این ترتیب آن شعار «رجوی‌ ـ ایران، ایران ـ رجوی» به سیاست اول سازمان تبدیل شود.
    در گرماگرم این انقلاب ایدئولوژیک زمزمه‌ای سر داده شد که دولت فرانسه طی یک توافق پنهانی درصدد است تا رجوی را بازداشت و تحویل مقامات ایران دهد اما این دستاویزی بیش نبود.
    ساعت 11:10 دقیقه بعدازظهر 17 خرداد 1365 به وقت ایران، هواپیمایی در فرودگاه بغداد به زمین نشست). فردی که از پلکان هواپیما پایین می‌رفت و حداقل هفت مقام ارشد بعثی از جمله عدنان خیرالله (وزیر دفاع عراق) برای استقبال از او آمده بودند، کسی نبود جز مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق. او یک هفته بعد به دیدار سیدالرئیس (صدام حسین) شتافت. در عراق از رجوی به مثابه یک رئیس دولت و حاکمیت استقبال شد و همان‌طور که بیانیه وزارت خارجه آمریکا صادره در اکتبر 1986 گویاست: «مجاهدین در برابر وسوسه به رسمیت شناخته شدن و استقبال رسمی نتوانستند مقاومت کنند و با آغوشی باز به خدمت صدام رسیدند.»
    ببینید که آش تا کجا شور شده است که آمریکا چنین بیانیه‌ای صادره می‌کند؟!
    مجاهدین با در آغوش کشیدن دشمن ملت و مردمی که ادعای رهایی آن شعار همیشگی‌شان بوده است راهی جز خیانت و روسیاهی نپیمودند، این برداشت و تعبیر «خیانت» نه‌تنها از سوی جمهوری اسلامی به آنان قابل اطلاق است بلکه بسیاری از گروه‌ها و سازمان‌هایی که مدت زمانی با مجاهدین در مخالفت با انقلاب اسلامی همسو بودند این عمل را خائنانه قلمداد کرده و بسیاری مانند حزب دموکرات کردستان (به رهبری دکتر عبدالرحمن قاسملو) به خاطر آن از شورای ملی مقاومت جدا شدند.
    از این مقطع به بعد مجاهدین عملاً به ستون پنجم دولت بعثی عراق بدل شدند، کار عمده‌ این ستون عبارت بود از: جمع‌آوری اخبار و اطلاعات از محورهای مرزی و درون کشور، شرح و بسط نقشه‌های جغرافیایی، ایجاد بمب‌گذاری‌ در داخل کشور، همکاری مجدانه جاسوسی با استخبارات عراق، کشف «کلمات رمز» و شنود بی‌سیم رزمندگان ایران، ترور رجل انقلابی، سیاسی و حتی رزمندگان ایرانی تحت پروژه‌ای به نام «اعزام و عزیمت» و... نتیجه این‌همه خیانت را در اعتراف کریم حقی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین که در سال 1368 از سازمان برید بخوانید:
    مجاهدین توسط نفوذی‌هایی که در ارتش و سایر ارگان‌های نظامی داشت در جریان طرح‌ها و عملیات نظامی قوای ایرانی قرار می‌گرفت و این اطلاعات را در اختیار رژیم قرار می‌داد، نیروهای ایرانی با خوش‌خیالی و با تصور به اینکه عراقی‌‌ها را غافلگیر خواهند کرد مبادرت به عملیات نظامی می‌کردند و به دلیل اینکه عملیات قبلاً توسط مجاهدین نزد عراقی‌ها لو رفته بود نیروهایی ایرانی اعم از ارتشی، سرباز و بسیجی و پاسدار وظیفه توسط نیروهای عراقی قتل عام و سلاخی می‌شدند.24
    گذشته از جاسوسی و عملیات تخریبی و تروریستی سازمان مجاهدین در کشور، آن‌ها به واسطه حمایت و پشتیبانی لجستیک و نظامی ارتش بعثی عراق در چند محور چند عملیات نظامی علیه مرزهای وطنشان صورت دادند از جمله آن‌هاست عملیات موسوم به «چلچراغ». ساعت 11 صبح شنبه 28 خرداد 1367 در جیغ بنفشی که متعلق به مریم رجوی بود با بی‌سیم شنیده می‌شد که فرمان آغاز عملیات را صادر می‌کرد: «امروز مهران، فردا تهران» (!!) ‌به‌رغم تبلیغات سنگینی که در آن زمان و حتی سالیان بعد در خصوص این عملیات شد، به‌طور قطع مجاهدین توفیقی در آن به دست نیاوردند. اقامت آن‌ها در شهر مهران سه روز بیشتر به طول نینجامید و مجبور شدند تا در زیر آتش سنگین رزمندگان ایران با تحمل خسارت و تلفات فراوان بگریزند.
    وقتی از رجوی پرسیده شد که چرا بیشتر از سه روز ماندن در شهر مهران را پیش‌بینی نکرده بودید، پاسخ داد: برای ما صرف نمی‌کند که قوای خودمان را در یک شهر یا در یک منطقه قفل کنیم و در موضع تدافعی قرار بگیریم... پیروزی عملیات چلچراغ چه در صحنه داخلی در جهت اثبات در هم شکستن رژیم و چه در صحنه بین‌المللی در جهت اثبات بی‌ثباتی این رژیم و اثبات توانمندی دارای اهمیت بسیار زیادی است.25
    و اما عملیات موسوم به «فروغ جاویدان» که در بین رزمندگان ایرانی به «عملیات مرصاد» معروف است.
    بزرگ‌ترین عملیات نظامی سازمان در طول حیات آن است که در شرایط و فضایی خاص شکل گرفت. شرایطی که ایران قطعنامه 598 را پذیرفت و هراس مجاهدین را موجب شد و آنان برای فرونشاندن حرارت نگرانی خود به دنبال تثبیت جایگاهشان در عراق برآمدند، لذا درخواست چنین عملیاتی را از رژیم بعثی کردند که از طرف آن‌ها حمایت شد چراکه تفوق در این عملیات، قدرت چانه‌زنی عراق را بر سر میز مذاکره بالا می‌برد.
    برای این منظور مجاهدین تمام نیروهای خود را از اطراف و اکناف (به‌خصوص از سطح اروپا) فراخواند و آن‌ها را در پایگاه‌های خود انسجام موقت بخشید، آنان با حداقل آموزش (تیراندازی با سلاح کلاشینکف) آماده شدند تا به سوی مرز قصرشیرین حرکت کنند. آن‌ها از قصرشیرین و سرپل‌ذهاب که در اختیار عراقی‌ها بود گذشتند، کرخه را هم پشت سر گذاشتند، به اسلام‌آباد رسیدند، اما در تنگه چهارزبر گرفتار شدند. نیروهای مردمی ایران که در این بزنگاه تاریخی خود را به غرب رسانده بودند در تنگه مرصاد پیشروی مجاهدین را سد کردند و شکست سختی به آن‌ها وارد کردند «تعدادی بسیار کشته، زخمی و اسیر تنها نتیجه‌ای بود که عاید مجاهدین شد.»
    مجاهدین خود تاکنون به کشته شدن 1400 نفر از نیروهایشان اعتراف کرده‌اند.26 اما این نکته قابل ذکر است که روی دیگر سکه مرصاد، تصفیه‌های خونین درون‌سازمانی در این آوردگاه بود. تصفیه کسی چون علی زرکش از اعضای مرکزیت سازمان که مدتی به خاطر اعتراض‌هایش در زندان «یابس» محبوس بود.
    به هر روی مجاهدین با استقرار در خاک دشمن و هم‌پیمانی با او در به خاک و خون کشیدن جوانان این مرز و بوم تیر خلاص را به خود زدند، نه‌تنها در میان ملت بلکه در میان خانواده‌هایشان نیز از نظر و چشم افتادند و مورد کینه و نفرت عموم قرار گرفتند و از این بالاتر حتی دیگر مخالفان انقلاب اسلامی آن هم با سبقه مارکسیستی به مذمت آن‌ها برخاستند به طوری‌که مهدی خانبابا تهرانی که ایامی را با آن‌ها سر کرده بود در وصف عمل خائنانه‌ آن‌ها گفته است: «مجاهدین پس از دست زدن به ”انقلاب ایدئولوژیک“ و استقرار در خاک عراق و دوستی و هم‌پیمانی با رژیم آن کشور، عملاً به صورت عامل یک‌ طرف جنگ درآمده‌اند. این دوره از حیات سیاسی سازمان مجاهدین آن منزلگاهی است که هیچ انسان دموکرات، ملی یا سوسیالیستی دیگر نمی‌تواند در آن قرار گرفته و آن را توجیه کند. مجاهدین در هم‌پیمانی با نیروهای متخاصم و تهدید مصالح ملی کشور در آستانه سقوط سیاسی قرار گرفته‌اند...
    اکنون این سازمان جریانی است حرفه‌ای، همانند ارتشی مزدور در کنار مرزهای کشور که با امکانات مالی و تکنیکی بیگانه، یک‌سری سرباز چشم و گوش بسته تربیت می‌کند... این سازمان دیگر آن مشروعیت شباب اولیه را ندارد... مجاهدین دیگر به دوران پایانی خود رسیده‌اند. آنچه برای من حیرت‌انگیز است این است که هنوز کسانی پیدا می‌شوند که می‌توانند خود را دموکرات و هوادار استقلال قلمداد کنند، اما کماکان [می‌خواهند] با مجاهدین در این خط طی طریق کنند. من در این مورد حرف دیگری ندارم، جز اینکه به آن‌ها بگویم در‌صورتی‌که عزم چنین سفری دارند سفرشان به خیر(؟!)27
    #1 ارسال شده در تاريخ 8th January 2009 در ساعت 22:54

  2. اریانا1 آواتار ها
    اریانا1
    کاربر سایت
    Dec 2008
    729
    1,018
    تشکر شده : 315

    Gadid موضع سازمان منافقین در جنگ تحمیلی

    در تاریخ انقلاب اسلامی شاهد گروه‌های سیاسی ناهمخوان با حرکت مردم و انقلاب هستیم. برخی از این گروهها به‌قدری زاویه اختلافشان با مبانی انقلاب زیاد بود که از همان ابتدای راه باکناره گیری از حرکت عمومی جامعه، حتی در مقابل مردم قرار گرفتند. یکی از این گروهها سازمان مجاهدین خلق بود که از سوی مردم به منافقین شهرت یافت. همگی با نام و اقدامات خیانت‌‌بار این گروه آشنا هستند اما شاید از تاریخچه دقیق شکل‌گیری و موضع‌گیری‌های آنان در جنگ تحمیلی به‌طورکامل اطلاعی نداشته باشند. نوشتار حاضر اهتمامی در این خصوص است.
    توهم، تفاخر و مطلق‌انگاری، عارضه‌های ذهنی خطرناکی هستند که ممکن است فرد، گروه یا جامعه‌ای را در کام نابخردی و نیستی فرو برند. علاوه‌براین، با اندکی تامل در سیره و سرنوشت احزاب و گروههای تندرو ونیز باتعمق در رفتارهای غیرمنطقی و مخاصمه‌جویانه آنها، می‌توان دریافت که روی‌آوردن به وابستگی‌ سیاسی به بیگانگان و درپیش‌گرفتن رفتارهای شبه نظامی همواره سرانجام تلخی را برای این گروهها رقم زده است.
    در تمامی ادوار تاریخ، همواره وجود اوضاع ناآرام داخلی در یک کشور، قدرت‌های خارجی را برای مداخله در اوضاع و یا سرنوشت آن، وسوسه کرده‌است. همچنین پس از وقوع انقلاب در یک کشور، گروههای انقلابی ضعیف یا گروه‌هایی که به ائتلاف با گروه انقلابی حاکم و سهیم‌شدن در قدرت سیاسی موفق نشده‌اند، به موضعگیری در برابر گروه حاکم می‌پردازند و در این ‌راستا، برای تقویت شانس موفقیت خود، می‌کوشند حمایت کشورهای خارجی را جلب کنند. ازسوی‌دیگر، وجود اختلافات داخلی و گروههای ‌برانداز در یک کشور، برای کشورهای دیگری که نیات توسعه‌طلبانه دارند، همواره به منزله محرکی برای آغاز جنگ به‌شمار می‌آید. در منازعه میان دو حکومت، گروه‌های مخالف در هر یک از دو کشور، از سوی طرف مقابل مورد استفاده قرار می‌گیرند. در چنین حالتی، گروه‌های مزبور سرنوشت خود را با استراتژی کشور مهاجم گره می‌زنند و تمام امکانات محلی و قدرت خود را در راستای تحقق هدف مشترک به کار می‌گیرند.
    طی جنگ ایران و عراق نیز، چنین فرآیندی وجود داشت. رژیم عراق با حمایت از گروههای مخالف نظام انقلابی ایران، همچون جبهه خلق عرب (در اوایل جنگ) و سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) و حزب دموکرات کردستان و حزب کومله، در صدد بهره‌برداری از این گروهها علیه جمهوری اسلامی برآمد. دراین‌میان، همکاری گروه منافقین با رژیم عراق از برجستگی خاصی برخوردار است، که در مقاله حاضر به بررسی آن می‌پردازیم.
    پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق ایران، که پس از انقلاب به سازمان منافقین شهرت یافت ــ یکی از کانون‌های مبارزه علیه رژیم پهلوی بود. این سازمان، با ساختار تشکیلاتی منظم، برخورداری از امکانات گسترده در راستای مبارزه مسلحانه و نیز با تظاهر به گرایشهای اسلامی، توانسته بود افراد زیادی را به‌سوی خود جذب کند؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، قدرت‌طلبی رهبران و گرایش‌های غیردینی این گروه آشکارتر شد. با جبهه‌گیری نیروهای انقلابی در برابر گروه مذکور، این سازمان به‌تدریج درصدد براندازی نظام اسلامی ایران برآمد و در ایجاد آشفتگیهای پس از انقلاب اسلامی، نقش محوری ایفا کرد. این سازمان با به‌راه‌انداختن موج ترور، که با تهاجم رژیم بعث عراق به کشورمان توام بود، خیانتی را مرتکب گردید که به‌آسانی از حافظه ملت ایران محو نخواهد شد.[i]
    در این مقاله، سعی می‌شود فعالیتها و اقدامات سازمان منافقین طی جنگ ایران و عراق، بررسی و نقش این سازمان در روند تحولات جنگ ارزیابی شود. دراین‌راستا، نخست‌، در بحث جداگانه‌ای فعالیت‌های این سازمان از زمان شکل‌گیری تا آغاز جنگ تشریح خواهد شد و در مباحث بعد، مواضع و عملکرد آن از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
    مواضع و عملکرد سازمان منافقین از آغاز شکل‌گیری تا آغاز جنگ تحمیلی:
    درحالی‌که کودتای بیست‌وهشتم مرداد، فضای سرد اختناق را بر کشور حاکم کرده بود و هرگونه فعالیت مسالمت‌آمیز مخالفان سیاسی رژیم پهلوی با واکنش خشن روبرو می‌شد، سرکوب قیام پانزدهم خرداد 1342، مْهر پایانی بر مبارزه علنی و مسالمت‌آمیز بود. در این زمان، گروههای مختلف سیاسی ــ اعم از ملی، مذهبی، چریکهای فدایی‌خلق، حزب توده و چند گروه دیگر چپ ــ به مشی مسلحانه روی آورده بودند.[ii]
    در شهریورماه1344، سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) از سوی محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان تاسیس شد.[iii] این سه تن، از اعضای سابق نهضت‌آزادی ایران و از فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران بودند. آنها در دوره سربازی به مطالعه و بررسی درباره ایجاد یک سازمان مخفی برای عملیات مسلحانه پرداختند و پس از پایان این دوره، به برگزاری جلسات منظم برای بحث درباره استراتژی و برنامه‌های سازمان همت گماشتند.[iv] سازمان، با توجه به پیروزیهای انقلابیون مارکسیست در چین و کوبا، به مطالعه آثار رهبران انقلابی ــ مائو، چه‌گوارا و رژیس دبری و... ــ پرداخت. هرچند این سازمان، به‌لحاظ تئوریک ایدئولوژی اسلام را راهنمای عمل خود قرار داده بود، اما مطالعه برخی از متون مارکسیستی برای استفاده از تجارب علمی و اجتماعی بر ایدئولوژی آن تاثیر گذاشت. حسین روحانی و تراب حق‌شناس (دو تن از فعالان سازمان) درباره ایدئولوژی حزب می‌گویند: «منظور اصلی ما ترکیب ارزشهای والای مذهب اسلام با اندیشه علمی مارکسیسم است. ما معتقدیم که اسلام راستین با تئوریهای تحول اجتماعی، جبر تاریخ و نبرد طبقاتی سازگاری دارد[v]. در واقع، آنان اسلام را از دیدگاه مارکسیسم تجزیه و تحلیل می‌کردند. برهمین‌اساس، امام‌خمینی(ره) در همان سالهای مبارزه، از تایید سازمان خودداری کردند و به روایت حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی، امام پس از گفت‌وگو با حسین روحانی (نماینده سازمان) و مطالعه کتاب «راه انبیاء راه بشر» فرمودند: «اینها ضمن این کتاب می‌خواهند بگویند که معادی وجود ندارد و معاد سیر تکاملی همین جهان است و این چیزی است خلاف معتقدات اصولی اسلام [vi].»
    با آغاز سال1347، اعضای سازمان برای تدارک عملیات مسلحانه آماده شدند. آنها به‌ این‌ نتیجه رسیده‌بودند که نبرد مسلحانه در شهرها، در مقایسه با روستاها، مناسب‌تر است. اعضای گروه، در خانه‌ای تیمی زندگی می‌کردند و از سوی برخی بازاریان تغذیه مالی می‌شدند.[vii] همچنین، ‌عده‌ای از آنها برای فراگیری فنون نظامی به کشورهای عربی رفتند و با سازمان آزادیبخش فلسطین ارتباط برقرار کردند.[viii] درحالی‌که سازمان برای آغاز عملیات مسلحانه در انتظار بازگشت اکثریت نیروهای اعزامی به پایگاه‌های فلسطینیان بود، واقعه سیاهکل در بهمن‌ماه سال 1349 از سوی چریکهای فدایی خلق رخ داد. این مساله باعث شد مجاهدین خلق (منافقین) در راه‌اندازی عملیات نظامی تعجیل کنند. به‌نظر می‌رسد سازمان مجاهدین خلق به ‌عنوان یک گروه نظامی که می‌کوشید اسلام را با نظرات مارکسیستی سازگار کند، از این‌که در عرصه عمل، از یک گروه نظامی مارکسیست عقب بماند، احساس حقارت می‌کرد. نخستین عملیات نظامی سازمان برای تابستان سال1350، یعنی زمان برگزاری مراسم جشنهای دوهزاروپانصدساله شاهنشاهی، پیش‌بینی شد. طبق برنامه، مقرر گردید با انفجار سیستم اصلی برق سراسری، در کشور اختلال ایجاد شود.[ix] پیش از هرگونه اقدامی، سی‌وپنج نفر از رهبران و اعضای سازمان با خیانت شاه‌مراد دلفانی (نفوذی ساواک) در شهریورماه سال1350 دستگیر و زندانی شدند.[x] یازده ‌تن از دستگیرشدگان از اعضای کادر مرکزی بودند. هرچند در این میان برادران رضایی (احمد و رضا)، تراب حق‌شناس و حسین روحانی از خطر جستند، ولی در عملیاتهای بعدی رژیم پهلوی، تعداد بیشتری از اعضاء گرفتار شدند. محاکمه اعضای سازمان، در شهریورماه سال1350 برگزار شد و احکام صادره نشان‌دهنده برخورد قاطع رژیم با این حرکت بود، به‌طوری‌که دوازده نفر به اعدام، شانزده نفر به حبس ابد، یازده نفر به زندانهای ده تا پانزده‌سال و بیست‌وپنج نفر به زندانهای یک‌ تا ده‌ساله محکوم شدند.[xi] از میان محکومان به اعدام، دو تن به‌ نامهای بهمن بازرگانی و مسعود رجوی از مرگ رهایی یافتند. هرچند درباره نجات رجوی گفته‌شد که براثر مساعی برادرش کاظم رجوی، عده‌ای از حقوقدانان و استادان دانشگاه ژنو در نامه‌ای به شاه خواستار عفو وی شدند، اما حقیقت ماجرا از این قرار بود که ارتشبد نعمت‌الله نصیری، (رئیس ساواک) در نامه‌ای به ریاست اداره دادرسی نیروهای مسلح، رجوی را از عوامل سازمان متبوع خود معرفی کرد و خواستار تجدیدنظر در حکم صادره برای وی شد .[xii] بدین‌ترتیب، مسعود رجوی گرچه به‌عنوان عامل ساواک از اعدام رهایی یافت، اما به اتهام مبارزه علیه رژیم همچنان در زندان باقی ماند تا سالها بعد در مقابل انقلاب اسلامی مردم ایران به ایفای نقش بپردازد.
    سازمان در فاصله زمانی سالهای 1352 تا 1354، به عملیات‌های مختلفی دست زد که نبرد خیابانی، بمب‌گذاری در اماکن مهم دولتی، ترور شخصیتهای نظامی و... را شامل می‌شد. درحالی‌که سازمان علیرغم دریافت ضربات پی‌درپی از ناحیه حکومت پهلوی به لحاظ برخورداری از حمایت برخی گروههای اجتماعی همچنان به حیات خود ادامه می‌داد، از درون ضربه مرگ‌آوری بر پیکره‌ سازمان وارد آمد. جریان از این قرار بود که در مهرماه سال1354 گروهی از اعضاء سازمان، طی بیانیه‌ای، مارکسیسم را تنها فلسفه واقعی انقلابی دانستند. آنان در این بیانیه از ناامیدی خود در ترکیب مارکسیسم و اسلام سخن گفتند و اعلام کردند: «اینک، دریافتیم که چنین پنداری ناممکن است.» به‌اعتقاد آنان، مارکسیسم تنها «راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه کارگر زیر سلطه است.[xiii] «این تغییر موضع، شکاف عمیقی را میان نیروهای سازمان ایجاد کرد. درحالی‌که اعضای وفادار به ایدئولوژی اسلامی، طرفداران مارکسیسم را فرصت‌طلب و اپورتونیست می‌دانستند، مسعود رجوی فرصت‌طلبانه برای حفظ جایگاهش خود را از این درگیریها دور نگاه‌داشت، درحالی‌که وی و طرفدارانش در ضدیت با گروه‌های مذهبی و نزدیکی با ایدئولوژی مارکسیسم چیزی از انشعابیون مارکسیست کم نداشتند و برخوردهای درون زندان با نیروهای مذهبی نیز درواقع بیشتر از ناحیه او و طرفدارانش صورت می‌گرفت.[xiv] بدین‌ترتیب، سازمانی که برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی تاسیس شده بود، در گرداب انحراف افتاد و جز چند عملیات مسلحانه، نتوانست اقدام مهم دیگری را علیه رژیم انجام دهد، به‌طوری‌که حتی از حرکتهای توده‌ای سالهای1356 و 1357 نیز عقب ماند. آنها در روزهای پایانی عمر رژیم، با حمله به اسلحه‌خانه‌ها و پادگانها توانستند مقدار درخورتوجهی سلاح به‌دست آورند و سپس از این اسلحه‌ها برای رویارویی با انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن بهره گرفتند.
    مواضع و عملکرد سازمان منافقین پس از پیروزی انقلاب اسلامی:
    پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسعود رجوی که به همراه دیگر اعضای سازمان از زندان آزاد شده‌بود، به ساماندهی سازمان مجاهدین خلق پرداخت. افرادی که مجددا به بازسازی سازمان پرداختند، بدون اطلاع از گذشته رجوی، وی را به‌عنوان نخستین عضو کادر مرکزی سازمان، مناسب‌ترین فرد برای رهبری تشخیص دادند .[xv] نخستین مخالفت جدی سازمان با نظام جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن در انتخابات خبرگان قانون‌اساسی بود.[xvi] آنان درحالی‌که با تحریم انتخابات خبرگان قانون ‌اساسی، خود را از یک مبارزه دموکراتیک کنار کشیده بودند، به‌هنگام انتخابات ریاست‌جمهوری، در هماهنگی با نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، رجوی را به کاندیداتوری معرفی کردند، درحالی‌که قانون اساسی نظام را قبول نداشتند. ازهمین‌رو، امام‌خمینی(ره) فرمودند کسانی که در انتخابات خبرگان قانون اساسی شرکت نکرده‌اند، حق شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری را ندارند.[xvii] ایشان با این اعلام منطقی، درواقع، به نیروهای معاند هشدار داد سعی نکنند شیوه بازی دموکراتیک را نادیده بگیرند، بااین‌همه، علیرغم ادامه کار***یهای منافقین در مقابل نظام نوپای اسلامی، به آنان اجازه حضور در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی داده شد. اما نتیجه کار آن بود که سازمان به وزنه واقعی خود در جامعه پی برد، چراکه هیچ‌یک از بیست‌وپنج کاندیدای نمایندگی آنها به مجلس راه نیافتند.[xviii]
    عملکرد سازمان در طول جنگ تحمیلی:
    سازمان منافقین مخالفت با نظام جمهوری اسلامی را بدانجا رسانیده بود که پیش از آغاز جنگ تحمیلی، رژیم بعثی عراق از تحلیلها، مواضع و نشریات این سازمان بهر‌ه‌برداری می‌کرد؛ تاآنجا‌که موجب شد سازمان براساس تاکتیکشان در دوره مزبور، در مقابل این بهره‌برداری عراق واکنش نشان دهند. سخنگوی سازمان منافقین در آن دوره به عراق چنین هشدار می‌دهد: «مجاهدین را سبب ترفندها و معامله‌گریهای سیاسی خود قرار ندهد»، چراکه به قول سازمان، آنان قبلا رژیم عراق را آزموده بودند: «وقتی [عراقیها] با شاه... به توافق رسیدند، انقلابیون و ترقی‌خواهان ایرانی را از عراق اخراج کردند و رادیویشان نیز یکباره چنان موضعی را اتخاذ کرد که گویی در ایران هیچ خبری نیست[xix] ».
    سازمان پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، موضع فریبکارانه‌ای را اتخاذ کرد؛ بدین‌ترتیب‌که در اعلامیه‌های آغازین خود، ضمن محکوم‌کردن ***** عراق، حضور نیروهای خود را در جبهه‌ها به تجویز مقامات کشور منوط دانست.[xx] بااین‌همه، هفت‌ روز پس از این اعلامیه، در اطلاعیه دیگری، از حضور نیروهای خود در جبهه‌های جنگ خبر داد.[xxi] کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامی آبادان چهل‌ویک نفر از اعضای مجاهدین را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد. سازمان در اطلاعیه خود در تاریخ بیست‌وهفتم آبان‌ماه سال1359، این اقدام را ادامه فشارهای وارده بر این تشکیلات دانست و اعلام کرد: «دادستانی انقلاب آبادان طی حکمی، در مورد خروج گروههای سیاسی از جمله مجاهدین خلق از این کار، بیست‌وچهار ساعت مهلت داده‌است. تاآنجاکه به مجاهدین خلق مربوط است، درواقع، این حکم آخرین حلقه از سلسله‌ فشارهای مستمری است که از اولین روزهای آغاز نبرد مقاومت در مقابل عراق بر نیروهای ما که در سنگرهای مقدم نبرد در کنار مردم بوده‌اند، وارد می‌شود [xxii]». آنان در حالی مدعی حضور در جبهه‌ها بودند که اساسا در تحلیلهایشان این جنگ را جنگی ارتجاعی و ناعادلانه می‌دانستند. از نظر آنها، انگیزه ایران از این جنگ، صدور انقلاب و انگیزه عراق قطب‌شدن در منطقه و ادعاهای مرزی بود. رهبران منافقین می‌گفتند: «چون مسائل داخلی ایران بیشتر است، اگر جنگ درازمدت شود، باعث سقوط رژیم ایران خواهد شد ولی عراق علیرغم داشتن یکسری مسائل داخلی، چون قدرت سازماندهی دارد، قادر است که مسائلش را حل نماید [xxiii] ». آنان پس از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به بنی‌صدر ــ که طرفدارانش سرنوشتی همچون منافقین یافته بودند ــ نزدیک شدند و با فریبکاری خود را آماده حضور در جبهه‌ها معرفی کردند و اجازه حضور یا عدم حضور را در صلاحیت بنی‌صدر (فرمانده کل قوا) دانستند، نه دادستانی انقلاب آبادان.[xxiv] سلسله حوادث داخلی که به غائله چهاردهم اسفندماه سال1359 منجر شد، چهره واقعی این سازمان را آشکار کرد. در این روز، طی سخنرانی بنی‌صدر به مناسبت گرامیداشت درگذشت دکتر محمد مصدق در دانشگاه تهران، منافقین به همراه دیگر طرفداران رئیس‌جمهور، هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قراردادند. پس از این واقعه ــ که آن را اجرای قانون عدالت از سوی مردم ستمدیده می‌دانستند ــ آنان جمهوری اسلامی را به خشونتهای تروریستی و تحمیل جنگ فراگیر داخلی تهدید کردند.[xxv] دوازده روز بعد از واقعه چهاردهم اسفند، مسعود رجوی در پیام زودهنگام نوروزی خود، رهبر انقلاب را به آغاز جنگ تحمیلی متهم کرد: «در سالی که گذشت، ندانم‌کاریهای مفرط سیاسی، بی‌کفایتی در برخورد با مسائل بین‌المللی، دخالت در امور دیگران به بهانه صدور مکانیکی انقلاب (که گویی انقلاب هم یک کالا است)، مضافابرهمه، شقه‌سازیهای نفاق‌افکنانه در صفوف خلق، کار را به آن‌جا رساند تا حکام مستبد عراق به فکر ارضای هوسهای جاه‌طلبانه خود در خاک میهن ما بیفتند[xxvi] ». در این پیام، رهبر سازمان نشان داد که ادعاهای پیشین‌شان مبنی بر شرکت در جنگ، دروغ بوده است؛ زیرا آنان در این پیام، ایران را ‎‎آغازکننده جنگ معرفی کردند. موضعگیریهای بعدی منافقین، عمق رویارویی آنان با جمهوری اسلامی و حتی مقدسات و چارچوبهای ملی را نشان داد.
    پس از جریان چهاردهم اسفند، امام‌خمینی(ره) در تاریخ بیست‌وششم اسفند هیاتی را مامور رسیدگی به اختلافات رئیس‌جمهور، دولت و مجلس کرد، اما بنی‌صدر و مؤتلفینش ــ از جمله گروهک مجاهدین خلق ــ درصدد بودند همچون چهاردهم اسفند غائله دیگری ایجاد کنند. تصویب قانون قصاص بهانه‌ای شد تا جبهه ملی، هواداران خود را برای راهپیمایی اعتراض‌آمیز فراخواند و گروههای مخالف دیگر و از جمله منافقین، آن را فرصت مهمی دانستند. در مقابل این فراخوانی، رهبر کبیر انقلاب، طی پیامی در تاریخ بیست‌وپنجم خردادماه سال1360، اعلام کرد: «واجب است مردم به بیرون بیایند و نگذارند که ضداسلام راهپیمایی نمایند.» بدین‌ترتیب، روز بیست‌وپنجم خرداد به رفراندومی مردمی تبدیل شد که سران سازمان منافقین همواره برگزاری آن را خواستار می‌شدند، اما اینک نتیجه این رفراندوم مردمی مورد رضایت آنان نبود؛ زیرا، این رفراندوم بر ادامه جمهوری اسلامی و قانون‌اساسی آن صحه می‌گذاشت.[xxvii] از این زمان به بعد بود که سازمان از سی‌ام خردادماه سال1360، وارد فاز عملیات مسلحانه علیه جمهوری‌اسلامی شد.
    نظریه‌پردازان سازمان بر این عقیده بودند که پایان فاز عملیات مسلحانه به پیروزی آنان خواهد انجامید: «ما مجاهدین خلق با درک واقع‌بینانه از رژیم و آشتی‌ناپذیری و متعارض‌شدن تضاد با رژیم ضدخلق، پس از سی‌‌ام خردادماه، قاطعانه استراتژی مبارزه مسلحانه و در مرحله اول این استراتژی، ضربه یا ضربات تعیین‌کننده و فاز یک‌تهاجمی (تهاجم به هر قسمت) و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار خود قرار دادیم[xxviii] ». سازمان درحالی‌ به عملیات مسلحانه روی آورد که روسای آن می‌دانستند در این مرحله، تنها می‌توانند به انجام ترورهای کور دست بزنند و هیچ‌گاه به موفقیت خود بدون پشتوانه خارجی اطمینان نداشتند. بنی‌صدر پیش از فرار، به‌خیال‌آنکه منافقین نیروی درخورتوجهی را در اختیار دارند، از آنان خواست تا «همه را بسیج کرده و با رادیوی موج اف.ام پیامهای خود را به مردم برسانند[xxix]». این تصمیم درواقع، از بی‌عمقی نفوذ مخالفان در جامعه حکایت داشت. بدین‌ترتیب، بنی‌صدر مجبور شد راه باطلی را که با گروهک منافقین آغاز کرده بود، با اقامت در خاک بیگانه ادامه دهد.
    از تشکیل شورای ملی مقاومت تا مزدوری عراق:
    بنی‌صدر و رجوی پس از فرار از ایران، در پاریس به همراه حزب دموکرات کردستان، جبهه دموکرات ملی ایران، شورای متحد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه‌های ایران، کانون توحیدی اصناف، سازمان اتحاد برای آزادی کار و سازمان اقامه، شورای ملی مقاومت را بنیاد نهادند. بعدها، حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران، اتحادیه کمونیستهای ایران (سربداران) و سازمان چریکهای فدایی خلق نیز به آنها پیوستند.[xxx] بسیاری از این سازمانها، تعداد اعضایشان از انگشتان یک دست ***** نمی‌کرد و پس از سازمان مجاهدین خلق، حزب دموکرات کردستان از همه شاخص‌تر بود. ازهمین‌رو، منافقین نقش پدرخوانده را برای شورا داشتند. سازمان به ایجاد سازمانها و گروه‌های تابع خود در شورا اقدام کرد و درعین‌حال قصد داشت با جمع‌کردن گروههای مختلف، ترکیب گسترده‌ای را مبنی بر نمایندگی تمام اقشار و طبقات جامعه در عرصه بین‌المللی، به نمایش بگذارد.[xxxi] طبق میثاقی که اعضای شورا امضا کردند، بنی‌صدر به‌عنوان رئیس‌جمهور نظام جمهوری دموکراتیک اسلامی و رجوی به‌عنوان نخست‌وزیر انتخاب شدند. جالب‌آنکه آنان در حالی لفظ اسلامی را برای حکومت‌ آینده خود برگزیده بودند که بیشتر گروههای عضو شورا، غیرمذهبی و لائیک بودند و حتی هنگامی‌که این امر مورد اعتراض اعضای شورا قرار گرفت، مجاهدین اعتراف کردند که اگر لفظ اسلامی را کنار بگذارند، در مقابل نیروهای اسلامی کشور خلع‌سلاح خواهند شد.[xxxii] آنان در مقابل اعتراضات گروههای موتلف، وعده سرنگونی سریع ــ دو سه ماهه ــ جمهوری اسلامی را می‌دادند و از متحدان خود می‌خواستند اعتراضاتشان را به زمان شکل‌گیری مجلس موسسان قانون‌اساسی موکول کنند.[xxxiii] گذشت زمان، باور متحدان رجوی را نسبت به سخنانش سست‌تر کرد تاآنجاکه به گفته مهدی خانباباتهرانی، رجوی در سال دوم عمر شورا، در مقابل درخواست تعیین مدت زمانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، پاسخ داد: «تا پایان سال آینده، نمی‌توانم به این سوال جواب بدهم؛ چون مشغول ارزیابی نیروهای خود هستیم[xxxiv] ». به‌مرور، برای همگان ثابت شد که این حلقه مفقوده در کجا پنهان است. آن حلقه مفقوده، نه در میان نیروهای سازمان و نه در میان نیروهای متحد آن، که در رژیم بعثی عراق بود و رجوی قصد داشت سازمان خود را به این رژیم پیوند دهد. رهبر سازمان منافقین، از همان نخستین سال سکونت در فرانسه، کوشید از طریق پیامها و مصاحبه‌هایش به دولتمردان عراق بفهماند که او به‌عنوان یک نیروی اپوزیسیون می‌تواند با زیاده‌خواهیهای عراق همراهی کند، به‌طوری‌که وی در مصاحبه‌ای در آذرماه سال1360 با مجله الوطن العربی، می‌گوید: «مشکل شط‌العرب ظاهر قضیه است. مشکل اصلی، تهدیدهای [امام]خمینی برای صدور انقلاب به خارج است که باعث بروز جنگ شده‌است. به نظر ما، شط‌العرب متعلق به عراق است[xxxv] ».مساله مطرح‌کردن صدور انقلاب به منزله دلیل اصلی جنگ، اتهامی بود که سازمان در تحلیلهای سری خود در همان نخستین ماه‌های جنگ مطرح می‌کرد، اما نکته مهم در این مصاحبه، آن است که رجوی حتی از تمامیت ارضی ایران چشم می‌پوشد و به‌طور‌شگفت‌انگیزی، اروندرود را با نام شط‌العرب متعلق به عراق می‌داند. او که امیدوار بود با حمایت بیگانگان از رهبری‌اش، در جنگ داخلی پیروز شود، در مصاحبه‌ای با مجله ساوت انگلستان، با معرفی خود به‌عنوان رهبر نیروی آلترناتیو جمهوری‌اسلامی، می‌گوید: «ما برای استقرار صلح بر مبنای عدم مداخله در عراق آماده‌ایم[xxxvi] ». رجوی افزون بر ارسال پیامهای محبت‌آمیز برای رژیم بعثی عراق، کوشید متحدان خود را آماده پذیرش ارتباط و همکاری با عراق کند. منافقین در قالب بحثهای جداگانه،‌ این مساله را در برخی جلسات شورا مطرح می‌کردند و میزان موافقت و مخالفت اعضای شورا را می‌سنجیدند، اما تا زمان مقرر، اجازه ندادند تمامی گروههای عضو شورا از ارتباط با عراق آگاه شوند. پس از زمینه‌سازیهای لازم، مسعود رجوی و طارق عزیز در پاریس با یکدیگر ملاقات کردند.[xxxvii] بدین‌ترتیب، سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، که همه مراحل اعم از تحریم انتخابات، مخالفت قانونی، ایجاد تشنج، ضرب‌وشتم مخالفان و نهایتا عملیات مسلحانه و ترورهای کور را آزموده بود، برای دستیابی به قدرت به آخرین مرحله، یعنی مزدوری بیگانگان وارد شد؛ مرحله‌ای که برگشت‌ناپذیرترین راه در پیشگاه خلقی بود که آنان داعیه نمایندگی‌شان را داشتند.
    طی ملاقات مزبور، طارق عزیز ابراز کرد: «امیدوارم در آینده نزدیک، دوست عزیزم مسعود رجوی را در پست ریاست‌جمهوری یا نخست‌وزیری ایران ملاقات کنم[xxxviii]». اعلام این نکته بسیار آگاهانه و دیپلماتیک انجام گرفته بود. طارق عزیز درست زمانی‌که بنی‌صدر خود را رئیس‌جمهور منتخب مردم می‌دانست و به‌عنوان رئیس‌جمهور در اتاق نزدیک اتاق مذاکره نشسته بود، این حرف را می‌زد. معنی چنین سخنانی، این بود که دولت عراق رجوی را منهای بنی‌صدر نیز قبول دارد و این سنگ بنای دیپلماسی جدیدی بود که از این طریق، در شورا گذاشته شد.[xxxix]
    به گزارش خبرگزاری فرانسه، در اعلامیه مشترک طارق عزیز و مسعود رجوی آمده بود: «[طارق] عزیز تمایل صمیمانه عراق را به امضای قرارداد صلح با درنظرگرفتن تمامیت ارضی دو کشور، احترام به آزادی عقیده ملتهای ایران و عراق و عدم مداخله به امور داخلی یکدیگر را به مسعود رجوی ابراز کرده‌است[xl] ». رجوی با این ملاقات، خود را تنها آلترناتیو جمهوری‌اسلامی تصور کرد و ازاین‌زمان‌به‌بعد، شخصا مسئولیت برقراری صلح را بر عهده گرفت. وی که ادعا می‌کرد ملت ایران پس از شنیدن خبر ملاقات وی با طارق عزیز، فریاد خوشحالی سرداده‌اند، در فراخوانهایش کوشید از طریق اقداماتی، همچون اعتصاب کارگران صنعت نفت و کارکنان رادیو و تلویزیون، جمهوری اسلامی را به سازش با عراق مجبور کند.[xli]
    پس از ملاقات وی و طارق عزیز، عراق به عمده‌ترین مرکز فعالیت سازمان منافقین تبدیل شد. مسئولان سازمان از همکاری با حکومت عراق، اهداف زیر را دنبال می‌کردند: نخست‌اینکه از نظر جغرافیایی، عراق با مرزهای زمینی طولانی که با ایران داشت، بهترین و آسان‌ترین مسیر برای نفوذ گروههای عضو سازمان به داخل ایران بود. دوم‌آنکه، سازمان با بهره‌گیری از کمکهای مالی و تسلیحاتی سخاوتمندانه دولت عراق می‌توانست توان مبارزاتی خود را در برابر نظام اسلامی ایران به میزان درخورتوجهی افزایش دهد. ازسوی‌دیگر، دولت عراق علاقمند بود با جلب حمایت این سازمان، از شبکه فعالان و حامیان این سازمان در داخل ایران برای اجرای عملیاتهای خرابکارانه‌، انجام ترور شخصیتها، کسب اطلاعات و اخبار از اوضاع نظامی و اقتصادی کشور و تضعیف اراده مردم برای مشارکت در جبهه‌های جنگ، بهره‌برداری کند. به‌دنبال این سیاست، پایگاه‌های منافقین ــ که تعداد آنها را هفده پایگاه برشمرده‌اند ــ در داخل خاک عراق و در نزدیکی مناطق مرزی این کشور با ایران تاسیس شد. اصلی‌ترین پایگاه آنها، به نام اشرف، در صدکیلومتری شمال غربی بغداد واقع شده‌بود.[xlii] بدین‌ترتیب، با حمایت مالی و نظامی رژیم عراق، واحدهای نظامی سازمان به‌سرعت سازماندهی و تجهیز شدند. براساس برآوردهای انجام‌شده، سازمان تعداد پانزده تا بیست‌هزار نیرو را در قالب ارتش به‌اصطلاح آزادیبخش ملی، سازماندهی کرد.[xliii] این سازمان همچنین از نظر تسلیحات مکانیزه نیز توانست امکانات درخورتوجهی را جمع‌آوری کند، اما باوجود این امکانات، غیر از مرحله پایانی جنگ، موفق نشد عملیات نظامی مستقلی را علیه نیروهای ایرانی انجام دهد. در اوایل سال1367، نیروهای سازمان با پشتیبانی ارتش عراق عملیاتی را با نام آفتاب در منطقه شوش انجام دادند که پس از تحمل تلفات فراوان، مجبور به عقب‌نشینی شدند.[xliv]
    عمده‌ فعالیت این سازمان در خلال جنگ هشت‌ساله را می‌توان اعزام گروههایی برای انجام عملیاتهای ترور و خرابکاری، به‌ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی در داخل ایران، جاسوسی از تحرکات نظامی ایران، انجام تبلیغات مسموم از طریق رادیوی اختصاصی این گروه در عراق و نیز شایعه‌سازی برای تحت‌الشعاع قراردادن حمایتهای مردمی‌ از جبهه‌ها دانست. نیروهای وابسته به سازمان منافقین، حضور گسترده‌ای در کنار نیروهای عراقی داشتند و شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی بیشتر از سوی نیروهای این سازمان صورت می‌گرفت.[xlv] همچنین، آنها به‌عنوان نیروی وابسته به ارتش عراق، در سرکوب قیامهای مردمی این کشور نیز نقش مستقیمی را عهده‌دار بودند، به‌طوری‌که در سرکوب شورش کردهای شمال و شیعیان جنوب عراق سهم عمده‌ای را ایفا کردند و دراین‌راستا، جنایتهای بی‌شماری را مرتکب شدند.[xlvi] آنها با اطلاعات باارزشی که از تحرکات نیروهای ایران و مختصات دقیق پایگاه‌های نظامی و مراکز صنعتی در اختیار ارتش عراق قرار دادند، توانستند کمکهای زیادی به آن رژیم در راستای دستیابی به اهداف نظامی‌اش بکنند.
    عملیات مرصاد:
    تا پایان جنگ، همکاری تنگاتنگ سازمان با عراق در همه ابعاد روندی صعودی داشت. با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، ادعای صلح‌طلبی عراق در عرصه جهانی زیر سوال رفت و چشم‌انداز نامعلومی بر روابط دو کشور و مشخصا سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حاکم شد.[xlvii] برخلاف دوره جنگ، روند امور برای این گروه ناامیدکننده و حضور آن در عراق، برای رژیم بعث دردسرآفرین به‌نظر می‌رسید؛ بنابراین، سازمان به خیال یکسره‌کردن کار جمهوری اسلامی، به فکر عملیات نظامی گسترده افتاد تا برای آخرین ‌بار بخت خود را بیازماید. عراق نیز که از موفقیتهای به‌دست‌آمده به‌شدت مغرور شده‌بود و پایان جنگ را نزدیک می‌دید، درصدد برآمد عقب‌ماندگیهای خود را در طول جنگ جبران‌ کند و با اشغال مجدد ارضی ایران و به‌اسارت‌گرفتن پاره‌ای نیروها در این حمله، بتواند در پای میز مذاکرات از موضع قدرت صحبت کند. ازاین‌رو، هنگامی‌که حملات ارتش عراق از سوی سازمان ملل و دولتها محکوم شد و داعیه صلح‌طلبی این کشور زیر سوال رفت،[xlviii] آنان به‌عنوان آخرین برگ برنده رژیم به کار گرفته شدند. هرچند سازمان کاملا تحت‌ سلطه و نفوذ عراق قرار داشت، اما فعالیت نظامی‌اش علیه ایران به‌عنوان یک حرکت داخلی قابل توجیه بود. نکته دیگر اینکه، یک ماه پیش از این حمله، ارتش عراق منطقه مهران را که به تصرف خود درآورده بود، به نیروهای مزبور سپرد.[xlix] ازسوی‌دیگر، مسئولان سازمان منافقین با آغاز مذاکرات صلح، درواقع به ایستگاه آخر رسیده بودند و دیگر نمی‌توانستند با طرح شعار صلح‌طلبی، خود را در افکار عمومی جهانیان به‌عنوان تنها طرف برقرارکننده صلح در مقابل عراق مطرح کنند. البته، وجود چنین وضعیتی، پس از استقرار نیروهای سازمان در خاک عراق، قابل پیش‌بینی بود و درواقع آنها سالها پیش از این، انتحار سیاسی کرده بودند و در این زمان درحقیقت به‌صورت یک نیروی نظامی مزدور ــ همچون فالانژهای لبنان ــ فعالیت می‌کردند.
    در سوم مردادماه سال1367، همزمان با آغاز حمله نیروهای عراقی از منطقه جنوب ایران، نیروهای سازمان نیز حملات خود را علیه ایران از سمت غرب آغاز کردند.[l] آنان قصد داشتند براساس یک برنامه زمان‌بندی‌شده سی‌وسه‌ساعته، با بهره‌گیری از بیست‌وپنج تیپ ــ که مجموعا چهار تا پنج‌هزار نفر را دربرمی‌گرفتند ــ در پنج مرحله، از شهرهای سرپل‌ذهاب، اسلام‌آباد، همدان و قزوین عبور کنند و خود را به تهران برسانند.[li] سخنگوی آنان، اهداف سازمان را از این عملیات چنین اعلام کرد: «استراتژی مجاهدین واردآوردن هرچه‌بیشتر تلفات به نیروهای ایران و بازکردن راه برای یک انقلاب عمومی ضد [امام]خمینی است .[lii] «همزمان در یکی از رسانه‌های غربی نیز استراتژی منافقین، ایجاد منطقه آزادشده اعلام شد تا پس از پایان جنگ، با استقرار در آن منطقه، منافع حکومت ایران را تهدید کنند.[liii]
    رهبر سازمان که هنوز نمی‌خواست باورکند دیگر به‌عنوان طرف مذاکره صلح مطرح نیست، مذاکرات صلح از سوی ایران را مصنوعی و بهانه‌ای برای اتلاف وقت اعلام کرد. او، معتقد بود: «نباید اجازه داد رژیم ایران فرصت دیگری برای دفع‌الوقت بیابد و از امضای قرارداد صلح طفره رود.» براساس تحلیلهای سازمان، جمهوری اسلامی در پی صدور انقلاب بود و تنها در صورتی از این اقدام و داعیه دست برمی‌داشت که به مرز فروپاشی برسد و این‌گونه تحلیل می‌کردند که اینک به دلیل مجبورشدن نظام اسلامی به پذیرش صلح، این مساله امکان‌پذیر شده است. ازهمین‌رو، نیروهای سازمان از نقاط مختلف دنیا برای اعزام به ایران در عراق گرد هم آمدند و همزمان به تشکیلات درون‌ زندانهای ایران اطلاع داده شد به‌زودی جمهوری اسلامی فروخواهد پاشید؛ بنابراین توصیه گردید همه نیروها برای پیوستن به سازمان و ایجاد شورش در داخل زندانها آماده باشند.[liv] عملیات فروغ جاویدان، با بیست‌وپنج تیپ آ‎غاز شد. هدایت عملیات مزبور را به تناسب اهمیت ماموریت، شخص مسعود رجوی از طریق فرماندهان محورها در قالب یک یا دو تیپ برعهده گرفته بود. فرماندهان و حوزه عملیات آنها بدین‌‌قرار بود:
    1- مهدی براتی، فرمانده محور اول و مسئول تسخیر اسلام‌آباد غرب
    2- ابراهیم ذاکری، فرمانده محور دوم و مسئول تسخیر کرمانشاه
    3- محمود مهدوی فرمانده محور سوم و مسئول تسخیر همدان
    4- مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسئول تسخیر قزوین
    5- محمد عطایی با معاونت مهدی ابریشمچی، فرمانده محور پنجم و مسئول تسخیر تهران[lv]
    دولت عراق نیز در این عملیات با ادواتی از قبیل صدوبیست دستگاه تانک، چهارصد دستگاه نفربر، نود قبضه خمپاره چهارصدمیلی‌متری، هزار قبضه تیربار کلاشینکف، سی‌ قبضه توپ 106 میلی‌متری و هزار دستگاه کامیون و خودرو آنان را یاری می‌کرد.[lvi] همزمان با پیشروی نیروهای منافقین در عمق خاک ایران، برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و بالگردهای جمهوری اسلامی، هواپیماهای عراقی پایگاههای شکاری نوژه همدان، وحدتی دزفول و همچنین پادگان تیپ 2 سقز و پایگاه هوانیروز کرمانشاه را بمباران کردند.[lvii] یک روز بعد از حمله، یعنی در چهارم مردادماه، نیروهای سازمان با حمایت آتش توپخانه عراق به شهرهای سرپل‌ذهاب، کرند و اسلام‌آباد غرب وارد شدند.[lviii] شاید در آن روز، تمام نیروهای سازمان به این یقین رسیده بودند که به‌زودی به تهران وارد خواهند شد، اما رویای آنان همچون رویای صدام در سال1359 تعبیر نشد و دو روز پس از آن، عملیات نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت عنوان عملیات مرصاد ــ با رمز یاعلی ــ در منطقه غرب آغاز شد. در این عملیات، سه گردان از تیپ نبی‌اکرم، تیپ مسلم و یک گردان از ایلام حضور داشتند. طی درگیری سختی که در منطقه چهارزبر اتفاق افتاد، بسیاری از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند، تمام تجهیزاتشان منهدم گردید و با بسته‌شدن سه‌راه اسلام‌آباد ــ ملاوی، راه عقب‌نشینی نیروهای منافقین بسته شد.[lix] بدین‌ترتیب، در روز هفتم مردادماه دیگر اثری از نیروهای ضدانقلاب در منطقه باقی نماند. طی عملیات مرصاد، هزاروششصد تا دوهزار تن از منافقین به هلاکت رسیده و در حدود هزار نفر از آنان زخمی شدند.[lx] بدین‌ترتیب، آخرین اقدام رژیم بعثی عراق نیز موثر واقع نشد و صدام بی‌آنکه بتواند حتی یک منطقه کوچک از خاک ایران را در چنگ نیروهای وابسته قرار دهد تا از آن طریق بتواند ایران را تحت فشار گذارد، مجبور شد در پانزدهم خردادماه، آتش‌بس را بپذیرد. عملیات مرصاد پایانی بر یک پایان بود؛ چراکه سازمان سالها پیش از این، دفتر خود را بسته بود و اگر رژیم عراق در این سالها به آنها اجازه داد تا در پایگاههای خود در داخل خاک عراق باقی بمانند، درواقع می‌خواست از تجربه نگرش رژیم صهیونیستی اسرائیل به فالانژهای لبنان بهره بگیرد: داشتن نیرویی مزدور در خدمت بیگانه.
    نتیجه‌:
    آخرین نکته‌ای که تعمق درباره آن بسیار اهمیت دارد، این است که نقطه آغاز انحراف سازمان کجا بود و چرا افراد این سازمان به‌راحتی حاضر شدند هموطنان خود را به قتل برسانند و با دشمن خارجی که به کشورشان حمله کرده‌است، همکاری ‌کنند؟ در پاسخ باید گفت: درواقع آنچه این روند جدایی را موجب شد، در ایدئولوژی سازمان نهفته بود؛ این ایدئولوژی ادعای کمال و برتری نسبت به دیگر ایدئولوژ‌یها را داشت و ازهمین‌رو، اعضای سازمان به مطلق‌انگاری دچار گردیدند؛ به‌گونه‌ای‌که در این مطلق‌انگاری، هرکس جز خود را در مسیر باطل می‌دیدند. التقاط در اندیشه، انحراف دیگری بود که سازمان از همان آغاز شکل‌گیری به آن دچار شد؛ نکته‌ای که حمید شوکت در کتاب «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» به‌خوبی آن را گوشزد کرده‌است: «خطای دیگر مجاهدین، قضیه التقاطی‌بودن مجاهدین در جهان‌بینی است که در این زمینه هم، دچار یک توهم شده‌اند و گاهی رهبری آنها با چپ ایران به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی مرجع گروههای چپ ایران نیز هست و در مورد مسائل مارکسیسم ــ لنینیسم یا هر مقوله دیگری، دارای حق فتوا است. این رفتار در برخورد با ملّیون نیز دیده می‌شود. آنها در برخورد با ملّیون نیز به‌گونه‌ای سخن می‌گویند که گویی وارث غیرمستقیم و رهبر جنبش ملی ایران هستند. در زمینه اسلام و مسائل مذهبی هم که خود را راستین‌تر از دیگران می‌دانند. اینها همگی نشان انحصار‌طلبی در اندیشه مجاهدین است و امر چنان به آنها مشتبه شده که خود را وکیل و وصی جنبشها و گرایشهای سیاسی ایران می‌پندارند[lxi] ».
    البته، یادآوری این نکته نیز لازم است که وجود شخصی مانند مسعود رجوی با داشتن سابقه همکاری با ساواک در راس چنین سازمانی، نمی‌تواند سرنوشتی بهتر را برای آن رقم بزند.
    درواقع، عملیات مرصاد شلیک نهایی به سازمان بود؛ چراکه آنان پس از افتادن به دامان عراق، از دید مردم ایران به یک طرف جنگی تبدیل شدند. امروز، سازمان، به بیمار محتضری شباهت دارد که سرنوشتش به سرنوشت بیمار دیگری که اکنون مرگ او حتمی شده است، پیوند خورده‌است، چنانکه این روزها با اندک طرفدارانش در جستجوی آن است که در خاک عراق صرفا به جایی برای استقرار دست یابد.
    #2 ارسال شده در تاريخ 8th January 2009 در ساعت 22:55

موضوعات مشابه

  1. بیمه نیروهای مسلح
    توسط hamed42 در انجمن دفاع مقدس
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 23rd November 2009, 09:52
  2. بررسی کارکردهای کنش جنسی در روابط متقابل زناشویی همسران
    توسط Alone GirL در انجمن نکته های همسرداری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 3rd October 2008, 07:13
  3. مباني و مفاهيم فرهنگ سازماني
    توسط Admin در انجمن گرایش های مدیریت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 10th August 2008, 05:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •