1359 دانشكده افسرى ارتش:پنجشنبه شب فرصتى به دست آمده تا محمد ايران نژاد بچه هاى هم استانى خود را دعوت كند. اشرف عسكرى دانشجوى سال سوم است.
آن شب او، ايران نژاد را كه دانشجوى سال اول است به آسايشگاه بچه هاى ارشد دعوت مى كند. اما قبل از آنكه اين ديدار وصال دهد دوره هاى كارآموزى بچه هاى ارشد در جبهه آغاز مى شود و آن دو حتى پس از فراغت از تحصيل هم امكان ديدار هم را نمى يابند.
فروردين ۱۳۸۵ بهشت زهراى كرمان:
از آن جمع دوستانه كوچك افسران ارتش، فدايى، كريمى، گنجوى، ثمره گلستان و برومند همچون دهها همدوره اى نظير شهيد ايوزخانى و سادات شريفى به شهادت رسيده اند اكنون اميرمحمد ايران نژاد پس از مدت زيادى به كرمان آمده و در بهشت زهرا به دنبال قبر فدايى دانشجوى هم ورودى خود مى گردد كه سالها پيكر پاكش مفقود بود.
همراهان امير نام شهدا را مى خوانند؛ اما هيچ يك شهيد فدايى نيستند. انگار كه تقدير اين است او همچنان در خلوت الهى خود گمنام بماند؛ يكباره نام آشناى منصور اشرف عسكرى را مى خوانند، پاهاى امير يكباره سست مى شود، همان جا مى نشيند. او پس از ۲۴ سال امكان آن را يافته تا به دعوت منصور پاسخ گويد؛ در حالى كه خود نابينا و منصور به شهادت رسيده است و ديدار آنها در بهشت زهرا صورت مى گيرد.
امير از بهشت زهرا برگشته بود و من كه با او تماس گرفته بودم تا تقاضاى انجام مصاحبه اى را طرح كنم او بى مقدمه از زيارت قبر شهيد اشرف عسكرى گفت. از نسلى استثنايى كه عاشقانه به استقبال رنج هايى رفتند كه امروز شنيدن گوشه اى از آنها اشك ما را جارى مى سازد. نسلى كه به تعبير امير ايران نژاد به قدرى براى انجام وظايف و مسؤوليت هاى خود در تلاش بوده اند كه تاكنون هرگز فرصت و مجال بيان و توصيف گوشه اى از خدمات خود را نداشته اند.
آنچه كه در پى مى آيد مقاله جانباز روشندل امير سرتيپ محمد ايران نژاد است كه به اصرار ما و به مناسبت ۲۹ فروردين روز ارتش جمهورى اسلامى ايران از سوى ايشان تنظيم شده است.
امير سرتيپ محمد ايران نژاد فارغ التحصيل دانشكده افسرى، كارشناس علوم اجتماعى و حافظ بخشى از قرآن كريم، مؤسس دارالقرآن اهل بيت، كتابخانه تخصصى علوم اسلامى و عضو شوراى شهر سيرجان است كه پس از هشت سال حضور موفق و مورد تقدير فرماندهان عالى رتبه ارتش از جمله شهيد سپهبد صياد شيرازى در جبهه هاى حق عليه باطل همزمان با عمليات والفجر ده بر اثر انفجار خمپاره از ناحيه دو چشم مجروح و نابينا شد و به درجه جانبازى نائل گرديد.
امير سرتيپ جانباز محمد ايران نژاد همچنين چندى پيش از سوى مقام معظم رهبرى فرمانده كل قوا به عنوان جانباز نمونه در دانشگاه امام على(ع) مورد تقدير قرار گرفت.
امير دكتر محمدى فر فرمانده سابق نيروى زمينى ارتش در كتاب خاطرات خود با عنوان نسل سرافراز ضمن تقدير از توان فرماندهى وى در مديريت واحدهاى جنگ از او به عنوان شجاع ترين فرد يگان خود در جبهه سومار ياد مى كند كه اگر امكاناتى همچون آب خنك و غذايى خوب فراهم مى شد سربازان و كاركنان زيردست را برخود مقدم مى شمارد. فرمانده سابق نيروى زمينى ارتش درباره شخصيت معنوى اين جانباز روشندل مى گويد او افسرى با ايمان و قارى قرآن بود كه هر زمان از نزديكى سنگرش عبور مى كردم صوت قرآن وى دل را جلا مى بخشيد وقتى او به نماز مى ايستاد صفاى درونى اش در چهره اش نمايان بود به نحوى كه انسان از اين همه شكوه و زيبايى لذت مى برد...
به تعبير يكى از تحليلگران انقلاب اسلامى اگر ارتش به انقلاب اسلامى نمى پيوست شايد تا سى سال ديگر پيروزى آن به تأخير مى افتاد. اين البته كاملاً روشن است كه ارتش استراتژيك ترين ركن دستگاه بوروكراسى رژيم شاه بود. در واقع مى توان گفت نقطه اصلى پيروزى انقلاب اسلامى درست همان زمان پيوستن ارتش به انقلاب اسلامى بود. اين روند از آغاز مبارزات امام خمينى با رژيم شاه شروع شده بود و به ويژه در ۱۹ بهمن شكل گسترده اى يافت.
با پيوستن كامل ارتش به انقلاب در واقع ديگر چيزى از رژيم باقى نمانده بود. نخستين مسأله اى كه در اين مقاله به آن مى پردازيم ويژگى هاى جامعه شناختى ارتش ايران است كه مى تواند منطق اين نحوه عملكرد ارتش را براى ما توضيح دهد.
در واقع همچنان كه خداوند موسى(ع) را در دامان فرعون پرورانده و توسط همان موسى(ع) دودمان آن را برانداخت، ارتشى كه زيردست مستشاران آمريكايى تربيت شده بود خواب را از چشم فرعون زمان ربود و در ۱۹ بهمن حماسه اى آفريد كه چشمان تحليلگران بزرگ سياسى جهان را مات و مبهوت كرد.
بايد توجه كرد كه اگرچه به لحاظ سازمانى ارتش ايران مثل همه ارتش هاى جهان وابسته به شخص اول كشور بود اما نكته مهم اينجاست كه به لحاظ جامعه شناختى ارتش در مقابل ايدئولوژى شاه و رژيم شاه قرار داشت. البته ارتش نوين كه از ۱۳۰۰ توسط رضاشاه به وجود آمد، همواره به دليل نسبتى كه با رژيم استبدادى داشت، در نگاه اوليه هماهنگ با ايدئولوژى رژيم شاه تلقى مى شد، اما درست به دليل همين برداشت غلط بود كه رژيم شاه هرگز نتوانست از ارتش به عنوان نيرويى در مقابل مردم استفاده كند.
در واقع اگر نسبتى هم ميان شاه بود بخشى از ارتش وجود داشت در چارچوب يك تعلق سازمانى و به عنوان فرمانده كل نيروهاى مسلح و مسؤول حفظ استقلال مملكت و در چارچوب سوگندى بود كه افسران بر مبناى فرائض دينى تعهد به آن را مسؤوليت خود مى دانستنددر واقع نسبت ارتش با شاه نسبتى كاملاً سازمانى و بوروكراتيك بود. اما به لحاظ جامعه شناختى و ايدئولوژيك فاصله زيادى ميان شاه و بدنه ارتش وجود داشت.
توجه كنيد كه خاستگاه طبقاتى اغلب افسران، به ويژه افسران جوان و ميانى ارتش طبقات متوسط جامعه بود. در آن زمان، دانشكده افسرى مثل همه كشورهاى جهان سومى، دانشكده اى بود كه استعدادهاى درخشان طبقه متوسط در آن امكان رشد و آموزش رايگان را مى يافتند و اين نكته به ويژه در دهه هاى ۳۰ و ۴۰ كه دانشگاه هاى ما بسيار محدود بودند، موقعيت مناسبى براى پيشرفت بود. تصور اين دسته از افسران ارتش هرگز نوكرى شاه نبود. ارتش طبق قانون اساسى قبل و بعد از انقلاب وظيفه حراست از كيان مملكت را داشت و از آن زمان تاكنون هم اين مسؤوليت خود را به درستى انجام داده اما از آنجايى كه شاه ازنظر سازمانى فرمانده كل نيروهاى مسلح بود و در تمام دنيا به عنوان يك قانون، عدم تبعيت از فرمانده منجر به فروپاشى سازمان نظامى خواهد شد، ناگزير از حفظ نسبت سازمانى خود بود. در حالى كه به لحاظ ايدئولوژيك الزامى به حفظ نسبت خود با رژيم شاه نداشت. از سوى ديگر واقعيت اين است كه علم مديريت از جوامع نظامى برخاسته ، ارتش همچنين واردكننده تكنولوژى هاى جديد نظامى بود كه تا حدودى منجر به وارد شدن دانش ها و فناورى هاى جديد به ايران مى شد و ارتش ايران هم مثل همه ارتش هاى جهان توزيع كننده و توسعه دهنده تكنولوژى هاى نوين بود. از همه مهمتر اينكه افسران ما و حتى درجه داران ما در رده هاى مختلف در بهترين دانشگاه هاى نظامى خارجى تحصيل مى كردند كه خود منجر به آشنايى با مفاهيم جديدى همچون آزادى و دموكراسى مى شد و حاصل آن سلب مشروعيت از رژيم استبدادى شاه بود. نقطه اوج اين سلب مشروعيت و فاصله افتادن ميان ايدئولوژى بدنه ارتش و رژيم شاه انجام مراسمات تشريفاتى همچون تاجگذارى يا جشن هاى ۲۵۰۰ ساله بود.
ورود افسران ارتش به شاخه هاى نظامى سازمان هاى اسلامى و احزاب مخالف رژيم شاه خود نشاندهنده سست بودن پايگاه ايدئولوژيك رژيم شاه در جامعه ارتش بوده است.
از سوى ديگر توجه كنيد كه بدنه اصلى ارتش ايران را پرسنل وظيفه تشكيل مى دهد كه نيرويى در جريان و كاملاً مردمى تلقى مى شود. طبيعى بود كه اين بخش از بدنه ارتش هم نسبتى با ايدئولوژى رژيم شاه نداشته باشد.
از همه آنچه كه گفتيم مهمتر اين است كه بدنه اصلى ارتش از عالى ترين سطوح تا پايين ترين سطوح آن بدنه اى مذهبى و در ارتباط با روحانيون بود. از افسران عالى رتبه اى همچون شهيدسپهبد قرنى، سرلشكر فلاحى و سرتيپ نامجو گرفته تا سربازان وظيفه، تعلقات مذهبى قوى اى داشتند بنابراين به رغم برخى از برداشت ها واقعيت اين است كه مردمى بودن و مذهبى بودن دو ويژگى اساسى ارتش از قبل از پيروزى انقلاب اسلامى بوده است البته اين ويژگى ها به شدت پس از پيروزى انقلاب اسلامى تقويت مى شود.
افرادى مثل شهيد قرنى، شهيد نامجو، شهيد فكورى، شهيد صيادشيرازى، شهيد كلاهدوز و شهيد بابايى و شهيد ستارى نيروهاى مذهبى بودند كه به شكل كاملاً فعالانه اى در پيوند با ايدئولوژى مذهبى انقلاب حركت مى كردند چنان كه شهيد صيادشيرازى شاخه هاى متعددى در شهرهاى مختلف در ميان نيروهاى ارتش فعال كرده بود كه در جهت پيروزى انقلاب اسلامى در تلاش بودند.
بايد به اين نكته توجه كرد كه برخورد ارتش با انقلاب تا چه حد نرم، ملايم و ملاحظه كننده بود و عملاً شاه هرگز نتوانست از ارتش به عنوان نيرويى در مقابل مردم استفاده كند. اين نحوه برخورد ارتش از مهمترين عواملى بود كه منجر به شتاب گرفتن روند پيروزى انقلاب اسلامى شد كه هرگز استكبار و طاغوت انتظار آن را نداشتند.
در واقع درست به دليل پيوندهاى ايدئولوژيكى كه ميان بخش مهمى از بدنه ارتش و رهبر كبير انقلاب اسلامى امام خمينى رحمت الله عليه برقرار شده بود و حمايت گسترده افسران ارتش از ايشان روند رو به شتاب پيروزى انقلاب اسلامى عملاً به پيروزى قطعى نزديك شد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى مى بينيم كه همواره گروهى از فرماندهان عالى رتبه ارتش همچون شهيد سپهبد قرنى، شهيد فلاحى، نامجو، فكورى، شهيد سپهبد صيادشيرازى و مرحوم ظهيرنژاد در ساماندهى و بازيابى مجدد انسجام ارتش به يارى امام مى شتابند. امام خود به رغم تهمت ها و فشارهاى فراوانى كه به ارتش واردمى شد، به حمايت از آن پرداختند و با تدبيرى كه در راهبرى انقلاب داشتند به شدت در مقابل كسانى كه با انگ طاغوتى بودن به دنبال انحلال ارتش بودند، ايستادند.
واقعيت آن است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى ارتش با مشكلات زيادى مواجه بود. از سويى هريك از جريان هاى سياسى نظير چپى ها و منافقين به دنبال قطع اين بازوى انقلاب بودند آمريكا به دنبال بازپسگيرى و از كار انداختن ماشين جنگى اى بود كه در اختيار ايران گذاشته بود. گاه ديدگاههاى غيرفنى و آشفته اى نظير اينكه ما به نيروى هوايى اى با اين قدرت نياز نداريم خود موجب آشفتگى و بى نظمى هاى بيشترى مى شد.
درست در چنين شرايطى بحران هاى قومى و حركت هاى جدايى طلبانه آغاز شد. اما ارتش به رغم مشكلاتى كه داشت به رسالت تاريخى خود در برقرارى امنيت و جلوگيرى از تجزيه كشور عمل كرد و مردانه در برابر آنها ايستاد و در منطقه كردستان بود كه با تدبير شهيد صياد شيرازى و شهيد چمران و شهيد شيرودى اولين هسته هاى مقاومت مردمى تشكيل شد و اولين تجربه هاى پيوند اين دو نيرو با يكديگر در آنجا به دست آمد.
دو لشكر نيروى زمينى ارتش با كمك نيروهاى مردمى و پشتيبانى ساير نيروها با تقديم شهداى پاكبازى همچون شهيد شيرودى و شهيد كشورى و صدها شهيد ديگر، عملاً امنيت را به منطقه بازگرداندند.
با وجود تمام مشكلاتى كه ارتش با آن مواجه بود اما پس از پيروزى انقلاب اسلامى با تلاش فرماندهان بزرگى همچون شهيد نامجو ارتش به سمت بازيابى انضباط و اقتدار خود پيش مى رود.
شهيد نامجو مرد بزرگى كه پرداختن به خدمات بزرگ و شخصيت وصف ناپذيرش همچنان مغفول باقى مانده است فرماندهى دانشكده افسرى را عهده دار مى شود و حتى در حالى كه با نظر امام خمينى رحمت الله عليه مسؤوليت وزارت دفاع دولت شهيد رجايى به ايشان سپرده مى شود اما او همچنان خود را مسؤول دانشكده مى داند وبه تربيت بيش از هزار افسر جديد مكتبى و انقلابى جهت تقويت تحول و بازسازى ارتش مى پردازد. سرانجام در شرايطى كه هنوز سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به طور جدى شكل نگرفته و انقلاب اسلامى درگير معضلات گوناگونى است دشمن فرصت طلب و كينه توز انقلاب اسلامى جنگ تحميلى را عليه ايران آغاز مى كند.
در اين شرايط طرح ريزى هاى عملياتى فرماندهان بزرگ ارتش همچون فلاحى ، نامجو، فكورى و چمران و ساير فرماندهان قرارگاهها و لشكرها همچون فرماندهى لشكر هوانيروز ۷۷ خراسان به زودى به شكست حصر آبادان منجر شد.


دراين مرحله ارتش در قالب ركن پنجم خود به گونه اى عميق و توسعه يافته وارد عمل شد. فرماندهان بزرگ ارتش كه خود معلمان بزرگ اخلاق بودند همچون شهيد كلاهدوز، شهيد صياد شيرازى ، شهيد نامجو و سردار رضايى با تدبيرامام خمينى عملاً به شكل گسترده اى به سازماندهى نيروهاى مردمى پرداختند و مولودى به نام سپاه پاسداران را تحويل جامعه دادند.
رسم است كه در سير و سلوك انسان هر آنچه كه دارد خالصانه در پيشگاه خداوندبگذارد ، فرماندهان عارف ارتش از جمله شهيد صياد شيرازى و يارانش احساس كردندوقت آن است كه آموخته هاى كلاسيك خود ر ا در قالب طرح ريزى هاى عمليات هاى بزرگى همچون طريق القدس، فتح المبين ، فتح خرمشهر در اختيار جوانان پرشور سپاه و بسيج بگذارند.
با شهادت فلاحى ، نامجو، فكورى، كلاهدوز و جهان آرا و پذيرفتن مسؤوليت فرماندهى نيروى زمينى توسط شهيد صياد شيرازى ، او عملاً با به كار گرفتن اساتيد دانشكده هاى ارتش طرح ريزى و مديريت عمليات هاى پيروزمندانه و بزرگى را همچون فتح المبين ، طريق القدس، و فتح خرمشهر را برعهده مى گيرد.
در قالب طرح ريزى و مديريت اين عمليات ها صياد عملاًمسؤوليت آموزش مردان دليرى را عهده دار شد كه بعدها به عنوان فرماندهان سپاه درهشت سال دفاع مقدس دركنار ارتش نقش آفرينى كردند.
بايد در نظر گرفت كه پس از آن بسيارى از عمليات هاى عمده ارتش با مشاركت نيروهاى مردمى سپاه و بسيج صورت گرفت . از اين جهت سازماندهى و آموزش نيروهاى مردمى در جبهه و همچنين در مراكز آموزشى ارتش و دنبال كردن استراتژى انجام عمليات هاى ائتلافى سپاه و ارتش از سوى شهيد سپهبد صياد شيرازى عملاً بزرگترين دستاوردها را براى ما به دنبال داشت.
حضور گسترده ارتش در عمليات فتح المبين يا طرح ريزى و مديريت شهيد سپهبد صياد شيرازى كه بيشترين شكست را به ماشين جنگى عراق وارد كرد ، از سويى روحيه نيروهاى ارتش و نيروهاى مردمى را ارتقا داد، از سوى ديگر با غنائم گسترده اى كه از ارتش عراق به دست آمد زمينه هاى توسعه و افزايش توان رزمى نيروهاى سپاه و تأسيس گردان هاى مجهز به سلاح هاى نيمه سنگين و سنگين را فراهم كرد و عملاً ارتش نيرويى قدرتمند در كنار خود يافت كه در پيوند با آن قدرتى وصف ناپذير را براى سازمان نظامى جمهورى اسلامى ايران به ارمغان آورد.
در اينجا بايد توجه كرد كه ائتلاف ارتش و سپاه بدون وجود زمينه هاى مشترك ايدئولوژيك و اعتقادى امكانپذير نبود اين همان نكته اى بودكه تحليل گران انقلاب اسلامى ورژيم شاه از آن غفلت كرده بودند. توجه به پيوند نيروهاى ارتش از سال هاى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى با روحانيت به ما نشان مى دهد كه ارتش ايران همواره در كنار آموزش هاى سخت نظامى ، رگه هايى قوى از عرفان ، معنويت و اخلاق را در درون شخصيت خود رشد داده است. درست به دليل چنين زمينه هاى ارزشى و جامعه شناختى اى فرماندهان بزرگ ارتش همچون شهيد نامجو و شهيد صياد شيرازى عملاً نفوذى اسطوره اى و مقبوليتى كاريزماتيك درجامعه مى يابند چنانكه پس از رحلت بنيانگذار نظام جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى (ره) براى شهيد صياد شيرازى بزرگترين تشييع جنازه در ايران برگزار مى شود و رهبر معظم انقلاب اسلامى بر تابوت او بوسه مى زنند.
اين ويژگى هاى جامعه شناختى عملاً تأثيرى فوق العاده در پيشرفت هاى نظامى و معنوى ما در جنگ داشت ما شاهد نوعى تحول در ارزش هاى موجود دربدنه ارتش پس از پيروزى انقلاب اسلامى هستيم چنانكه خلوص ، تواضع و صميميتى در فضاى روابط ميان رده هاى مختلف ارتش حاكم شد كه نظير آن را در هيچ يك از ارتش هاى جهان نمى توان ديد.
ما شاهد پديده همنشينى صميمانه فرماندهان با سربازان خود بوديم. اين در حالى است كه تبعيت سربازان از فرماندهان انسجام اين روابط و اقتدار فرماندهى به گونه اى بود كه گاه تنها يك نگاه فرماندهان ارتش براى انجام دستورى كافى بود كه به روشنى از دست دادن جان آدمى را به دنبال داشت. فرماندهان بزرگى همچون صياد عشق و خلوص و فرماندهى بر قلب ها را جايگزين اشرافى گرى برخى از فرماندهان رژيم شاه كردند. بررسى تأثير اين تحول ارزشى بدنه ارتش خود نيازمند انجام مطالعات جامعه شناختى است كه متأسفانه معمولاً مغفول واقع مى شود.
آنچه در اين مرحله از حيات نظام جمهورى اسلامى نياز حياتى ما محسوب مى شود توجه به سرمايه عظيمى است كه دربستر كسب تجارب معنوى و مديريتى در طول هشت سال دفاع مقدس به دست آمده است. واقعيت آن است كه ارتش اكنون از جمله سالم ترين ، متعهدترين و باتجربه ترين مديران كشور را در اختيار دارد. شايد براى برخى پرهيز از تجمل و نشستن در خانه هاى لوكس و آنچنان كهنه و از مد رفته محسوب شود اما من خود هنوز مى بينم فرماندهان طراز اول ارتش را كه نشستن در خانه هاى ۷۵ مترى را بر ويلاهاى سپهبدان رژيم شاه ترجيح مى دهند.
بايد به اين نكته توجه كنيم كه نسلى از ارتش كه اكنون مديريت آن را در دست گرفته است و در واقع مديريت ستاد مشترك و لشكرهاى نيروهاى زمينى و ساير نيروها را عهده دار است عمدتاً در دوران تعطيلى دانشگاهها و آغاز جنگ از نخبه ترين ، با استعدادترين و درعين حال از جان گذشته ترين افرادى گزينش شده است كه خود آگاهانه حضور در يك ارتش درگير جنگ را برگزيده اند.
براى من كه دورانى از عمر خود را در آن دانشكده سعادت همنشينى با آن ياران عارف امام خمينى (ره) را داشتم اكنون هيچ عاملى افتخارآميزتر و آرامش بخش تر از آن نيست كه ارتشى كه روزگارى توسط مستشاران آمريكايى اداره مى شد امروز به دست متقى ترين افسران و آزمون ديدگان دفاع مقدس اداره مى شود كه در خون و رگشان عشق به ولايت موج مى زند. افرادى چون سرلشكر صالحى، سرتيپ موسوى، خرم طوسى، دادرس، شهيدى، حسينى ، پوردستان و ... مديران عارفى كه بدون ترديد سرمايه هاى بزرگ و تكرار ناپذير انقلاب اسلامى محسوب مى شوند از اين رو به نظر مى رسد طراحى يك برنامه استراتژيك براى استفاده از تجارب نظامى و مديريتى نسلى كه زندگى كارى آنها با دوران معنوى دفاع مقدس پيوند خورده است خوديكى از مهمترين نيازهاى جامعه ما باشد. اين مهم به ويژه در خصوص بخشى از نيروهاى ارتش كه در دوران بازنشستگى بيم فراموشى و مغفول واقع شدن توانايى هاى آنها مى رود خود به نحوى اساسى تر مطرح است.امادر پايان بايد به اين نكته مهم توجه كرد كه بى ترديد سايه فرماندهى مدبرانه مقام معظم رهبرى خود بزرگترين سرمايه براى ارتش است. چراكه امروز همه فرماندهان عالى رتبه نظامى ما اذعان دارندكه تجارب گسترده ايشان در دوران جنگ نگرشى كارشناسانه را براى ايشان به دنبال داشته كه همواره در راهبرى ارتش سرمايه اى بزرگ محسوب مى شود.ارتش در طول ۸ سال دفاع مقدس بيش از ۴۸ هزار شهيدو يكصدو چهل و سه هزار جانباز را تقديم انقلاب كرده است كه حدود نيمى از آنان را پرسنل كادر ارتش تشكيل مى دهند.
۲۹ فروردين روز فرمان مبارك و تاريخى حضرت امام و روز ارتش جمهورى اسلامى ايران را به ساحت مقدس امام زمان (عج)، محضر مبارك مقام معظم رهبرى ، فرمانده كل قوا، روان پاك شهدا و به همه جانبازان و خانواده هاى ايثارگر و رزمندگان پرتوان ارتش جمهورى اسلامى و ملت غيور و سرافراز ايران تبريك مى گويم.
و موفقيت هاى روزافزون علمى - معنوى - نظامى ارتش را از خداوندمتعال خواستاريم.