حاج بخشی در لحظه شهادت دامادش + عکس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: حاج بخشی در لحظه شهادت دامادش + عکس

  1. *Mohammad* آواتار ها
    *Mohammad*
    مدیر سابق
    May 2011
    63,336
    22,637
    تشکر شده : 91,444

    پیش فرض حاج بخشی در لحظه شهادت دامادش + عکس

    من همچنان به تو می اندیشم و به عهدی که با هم بستیم
    عکس هایی که احسان رجبی از لحظه لحظه ذوب شدنت در آغوش آتش و شهادت گرفته است، بدون شک تصاویری بی نظیر از عشق به کربلاست، در عهدی ازلی از عاشق ترین عاشقان و عارف ترین عارفان .
    به گزارش فارس، سید مسعود شجاعی طباطبایی در جدیدترین مطلب و تک نگاره ای که منتشر نموده به لحظه شهادت نادر نادری(داماد حاجی بخشی) برمی گردد.
    این تصاویر که مربوط به ۲۴ دی ماه ۱۳۶۵ می باشد، در سه راهی شهادت(شلمچه) توسط عکاس انقلابی «احسان رجبی» به ثبت رسیده است.


    نادر جان، عزیز دلم، ای گوهر درخشان خاطرات من، چگونه می توانم تو را از یاد ببرم. یادم است در سال ۶۱ در پایگاه مقداد وقتی با هم آشنا شدیم، چقدر زود به دنیای زیبای دل تو پناه آوردم. و چه دوستی صمیمانه ای بین ما رقم خورد.

    نردبان این جهان ما و منیست
    عاقبت این
    نردبان افتادنیست
    لاجرم آن کس که بالاتر نشست
    استخوانش سخت تر خواهد شکست




    #1 ارسال شده در تاريخ 17th January 2012 در ساعت 09:57

  2. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  3. *Mohammad* آواتار ها
    *Mohammad*
    مدیر سابق
    May 2011
    63,336
    22,637
    تشکر شده : 91,444

    پیش فرض

    هنوز صدای عصاهایت در گوشهایم طنین انداز لحظه های خوش با تو بودن است، با اینکه پای چپت را از بالای زانو قطع کرده بودند، اما بیشتر از همه ی بچه ها پرجوش و خروش و فعال بودی، یادت است که برایم از عشق و دلتنگی ات تعریف می کردی، از دست دادن پایت را هدیه ای ناچیز به معبود می دانستی، چه زیبا تعریف می کردی که روز قبل از اصابت ترکش توپ به پایت، به بیمارستان رفته بودی و خون خود را اهداء کرده بودی، کمی بعد فهمیدی که اگر خونت را اهدا نکرده بودی در همان کردستان به شهادت می رسیدی، یادم هست به شوخی می گفتی:


    « مال بد بیخ ریش صاحبش»!
    سیمای تو همچون طلعت ستاره سحری بود که وقتی با لبخند در می آمیخت افق دلهای ما را روشن می کرد، شهادت را در عشق و دلباختگی به کربلای حسین معنا می کردی، یادم است بعد از عملیات خیبر وقتی«هاشم منجر» شهید شد، چطور دلمان آتش گرفت، تو می گفتی یعنی می شود کربلا در منظومه خویش ما را هم بپذیرد، هاشم جان چرا دست ما را نگرفتی و با خود نبردی، آخر بچه های پایگاه مقداد با هم عهد کرده بودند که اگر به شهادت رسیدند همدیگر را دریابند، دست همدیگر را گرفته و تا میعادگاه معراج حیات طیبه با خود بکشانند و ببرند. هاشم به وعده خود نسبت به تو عمل کرد، و سرانجام تو را در عملیات کربلای پنج، در شلمچه و در سه راهی شهادت با خود برد.

    نردبان این جهان ما و منیست
    عاقبت این
    نردبان افتادنیست
    لاجرم آن کس که بالاتر نشست
    استخوانش سخت تر خواهد شکست




    #2 ارسال شده در تاريخ 17th January 2012 در ساعت 09:57

  4. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  5. *Mohammad* آواتار ها
    *Mohammad*
    مدیر سابق
    May 2011
    63,336
    22,637
    تشکر شده : 91,444

    پیش فرض

    عکس هایی که احسان رجبی از لحظه لحظه ذوب شدنت در آغوش آتش و شهادت گرفته است، بدون شک تصاویری بی نظیر از عشق به کربلاست، در عهدی ازلی از عاشق ترین عاشقان و عارف ترین عارفان که میثاق عهد ابدی با سرور شهیدان کربلاست که از آن عهد است که شقایق سرخی می گیرد و یاس سپیدی آسمان رفعت می گیرد و زمین وسعت می یابد.
    عزیز دلم، وقتی نقاشی تو را از روی دیوار مجتمع قضایی قدوسی در خیابان قرنی پاک کردند و به جای آن نقاشی مفهومی!! کشیدند، فهمیدم که شهر سخت سرد شده و قلب های زیادی یخ بسته است، من همچنان به تو می اندیشم و به عهدی که با هم بستیم…


    *پی نوشت
    ۱- گل واژه های این مطلب از شهید آوینی است.
    ۲- عکس ها مربوط به قبل از عملیات خیبر است (سال ۶۲). دوکوهه دیگر جا نداشت ، ما رو فرستادند به حاشیه!، به قول بچه ها برای جمع کردن پوکه یا ترکش!
    ۳-سه راهی شهادت، همان‎جایی که شاید یکی از طلایی‌ترین و ناب‌ترین عکس های دوران دفاع مقدس یعنی شلیک موشک کاتیوشا به سمت خودروی تویوتای حاجی بود و نادر نادری ، داماد حاجی بخشی به شهادت می رسد، صحنه تلاش حاجی برای خاموش کردن آتش با پتو توسط احسان رجبی به ثبت رسید…
    ۴- حاجی بخشی پیر جبهه‌های دفاع مقدس که در دو سه سال اخیر با بیماری و جراحت‎های ناشی از جانبازی دست و پنجه نرم کرد و سرانجام، روزسه‌شنبه ۱۳ دی ماه ۱۳۹۰ به دیدار معبود شتافت. او را همه با شعار «ماشاء‌الله، حزب‌الله» و تویوتای پر از ترکش می‌شناسند. حاج بخشی در دوران دفاع مقدس با یک گونی شکلات و دریایی از سرور به خط جبهه می رفت. او مرتباً می گفت اینجا خانه خودمان است و همه می دانستند که او نظر به کشورگشایی ندارد؛ بلکه می خواهد از سر طنز جوابی به صدام داده باشد و به راستی چه کسی می تواند باور کند که در این لحظات، دو ساعتی بیش از شهادت فرزند او نمی گذرد و با این همه، او هنوز هم روحیه خود را حفظ کرده است؟
    ۵- اکنون وعده‌ی خداوند تحقق یافته است و قومی را مبعوث ساخته که محبوب او هستند و او نیز محبوب آنهاست و چه چیزی خوش‌تر از ملامتی که در راه محبوب کشند؟ آماده شو برادر، جراحت کربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول کربلا نیاید، این جراحت التیام نمی‌پذیرد.
    غروب سر رسیده است و تا شب، تا پایان انتظار، فاصله‌ای نیست. گوش کن! صدای تپش مشتاقانه‌ی قلب‌هایشان را می‌شنوی؟ برادران، این قلب تاریخ است که در سینه‌ی شما می‌تپد.
    حزب الله اهل ولایت است و اهل ولایت بودن دشوار است؛ پایمردی می‌خواهد و وفاداری. تربت پاک جبهه های حق علیه باطل، پوشیده از شقایق‌های سرخ، بار دیگر میزبان قدوم مبارکی است که راه تاریخ را به سوی نور می‌گشایند و این شقایق‌های سرخ نیز که تو گویی با خون آبیاری شده‌اند، بر همان پیمانی شهادت می‌دهند که حزب الله را بدین خطه کشانده است؛ همان پیمانی که رجالی از مؤ‌منین با حق بسته‌اند

    نردبان این جهان ما و منیست
    عاقبت این
    نردبان افتادنیست
    لاجرم آن کس که بالاتر نشست
    استخوانش سخت تر خواهد شکست




    #3 ارسال شده در تاريخ 17th January 2012 در ساعت 09:57

  6. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •