سيمرغ و ...
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: سيمرغ و ...

  1. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض سيمرغ و ...

    بگو سيمرغ و كوه قاف چبود ؟ بهشت و دوزخ و اعراف چبود؟

    در بعضي تفاسير آورده اند كه سيمرغ كه عرب آن را عنقا مي خواند ، نوعي مرغ بود كه در زمان حضرت موسي ( ع) در نواحي بيت المقدس جاي داش .جثه بزرگ و عنق طويل داشتو از هر رنگ كه در هر نوعي از مرغان باشد ، در بال او موجود باشد. و از آن جهت پارسيان او را سي مرغ نام كرده اند. كه چون موسي ( ع ) وفات يافت به فرمان حق تعالي ، سيمرغان از آن ديار به كوهي انتقال كردند از نواحي حضر موت، و آن جا بر تعضي حيوانات غلبه يافتند، و صيد مي كردند. چون از وحوش و طيور صيدي نمي يافتند ، كودكان مي ربودند. قوم آنديار مظطر شدند.پيغمبري حنظله نام عليه السلام در ميان ايشان بود. التجا به دعاي او كردند، دعا فرمود آن پيامبر و مرغان بر افتادند. اكنون آن نوع در كوه قاف ميباشد، آنكه به ذكر اهل قصص ، كوهي است گرد زمين برآمده و سر بر آسمان كشيده از زبرجد _ و سبزي هوا از عكس آن است. و درويشان از روي اشارت _ هر كس به مشرب خود ، سيمرغ و كوه قاف سخني گويند.



    سيمرغ وجودي است شامل همه وجودات ، محمول بر تعيني بزرگتر از همه تعينات، كه كوه قاف اوست . سيمرغ، روح است ، و كوه قاف ، بدن. سيمرغ عشق است ، وكلمه چي؟كوه قاف دل.سيمرغ جامعيت انسان است ، و كوه قاف نشيه او.سيمرغ انسان كامل است، و كوه قاف مرتبه تمكين او.


    بيان عرفا و نظرهاي عرفاني : هر گاه از آغاز مدارك مكتوب ايران باستان ، بر مبناي متون اوستايي ، فارسي ميانه ، و فارسي و عربي_ نيز منابعي كه در سده هاي نخستين پس از اسلام در دست است و ترجمه هايي از متن هاي پهلوي
    مي باشد و منظومه هاي عرفا و منظومه هاي حماسي ، پژوهش و مطالعه شود، سير تدريجي تبديل باورهاي مذهبي و افسانه ه اي به اسطوره هاي پهلواني _ و از آن پس گذرگاه عبور اين اساطير تا به قالب در آمدن اساطير عرفاني ، در مطالعه اسطوره شناسي ايراني بسيار مورد توجه خواهد بود.در مورد سيمرغ از ديدگاه پژوهش هاي باستاني ايران، مقالاتي ارايه شده :


    شسخ محمد لاهيجي از عرفاي قرن نهم ، در شرح كلشن راز ، نيز در اين زمينه نقلي دارد:


    " بدان كه سيمرغ را حكايا ت بسيار بر حسب تأويل گفته اند. اما آنچه كه به خاطر فقير مي آيد آن است كه سيمرغ از حقيقت انسانيت كه مظهر تام آن حقيقت است ، و به حق به تمامت اسماء و صفات به او متجلي و ظاهر است و آنچه گفته اند كه كوه قاف از غايت بزرگي گرد عالم بر آمده و محسط عالم است، در حقيقت انساني آن معني ظاهر است_ چو حقيقت او چنانچه بيانش گذشت مشتعل بر تمامت حقايق عالم است. و احديت الجمع ظاهر و باطن ،واقع شده ، و منتخب و خلاصه همه عالم اوست، و هر كه به معرفت حقيقت انساني رسيد به موجب من عرفه نفسه فقد عرفه ربه رويت و شناخت آن كس را ميسر است كه من راني فقد راي الحق چنانچه هر كه به كوه قاف رسيد به سيمرغ مي رسد.



    به موجب رساله خرد، آشيانه سيمرغ بر فراز درخت دور كننده غم است . بيماري زدا ، كه درختبسيارتخمه ( وس _ تخمك ) در بردارنده بسيار دانه و و تخم هاي گياهان نيز ناميده ميشود. هر گاه سيمرغ از آن برخيزد ، هزار شاخه از آندرخت برويد. و چون بنشيند هزار شاخه از آن بشكند و تخم آز آن پراكنده شود.



    در بند هشن : درخت همه تخمه ميان درياي فراخكرد رسته است و تخم همه گياهان در آن است كه " فرارون پزشك" و كسي است كه "همه پزشك گويد. در درون آن كوهها آفريده شده است . درسوراخ آن كوهها نه هزار و نه صدو نودو نه بيور جوي است كه نيمي از آبها در آن كوهها آفريده شده است كه از آن جا به وسيله آن جوي هاو گذرها به هفت كشور زمين فراز رود كه همه آبهاي هفت كشور زمين از آن است.


    سيمرغ و اين كوه در اقليم هشتم واقع است
    . تقدس كوه قاف
    و پيوستگي آن با سيمرغ ، چه در اوستا و چه متون پهلوي و جز آن قابل توجه است ،
    در يشت نوزدهم _ زامياد يشت ، كوهها ياد شده اند كه تقدسي خداي گونه دارند.
    اين ها سرچشمه هاي انديشگاني الهام بخشي براي حكماي اشراقي بوده است .


    سيمرغ در قلمرو حكمت اشراق


    سهروردي:" روشن روانان چنين نموده اند كه ه هر آن هدهدي كه در فصل بهار به ترك آشيان خود بگويد و به منقار خود پرو بال بر كند و قصد كوه قاف كند ، بر او افتد به مقدار هزار سال اين زمان كه : و ان يوما عند ربك كالف سنه تعدون ( سوره 32_ آيه 46) و اين هزار سال در تقويم اهل حقيقت يك صبحدم ايتاز مشرق لاهوت اعظم. در اينمدت سيمرغي شود كه صفير او خفتگان را بيدار كند و نشيمن او در كوه قاف باشد.( نشيمن تو نه كنج اين محنت آباد است ) صفير او به همه كس برسد و لكن مستمع كمتر دارد ، همه با اويند و بيشتر بي ويند:



    با مايي و بي ما نيي جاني از آن پيدا نيي



    سايه سيمرغ علاج بيماران است و رنگهاي مختلف را زايل كند و اين سيمرغ پرواز كند بي جنبش،و بپرد بي پر، و نزديك شود بي قطع اماكن و همه نقش ها از اوست. و او خود رنگ نداردو در مشرق است آشيان او و مغرب از او خالي نيست. همه بدو مشغولن و ار از همه فارغ.همه ار او پر و او از همه تهي . وو علوم از صفير اين مرغ استو ازو استخراج كرده اند و سازهاي عجيب مثل ارغنون و غير آن از صدا و رنات او بيرون آورده اند:

    چون نديدي سليمان را تو چه داني زبان مرغان را

    و غذاي او آتش است و هركه پري از آن بر پهلوي راست بندد و بر آتش بگذرد از آتش ايمن باشد. و نسيم صبا از نفس اوست، از بهر عاشقان راز دل و اسرار ضماير با او گويند.

    راز و رمزها و اشارات: آشياه سيمرغ بر فراز درخت طوبي در كوه قاف است، يعني مرز ميان جهان پيدا و جهان ناپيدا، در آستانه اقليم هشتم، كه گاهه سيناي عرفان ، قلعه نفس ، نيز ناميده شده_ و درخت طوبي يكي از رمزهاي وجود مطلق است. جايي كه مي گويد هر هد هدي كه در فصل بهار به ترك آشبان گويد و پرهاي خويش بكند و قصد كوه قاف كند، همان است كه عطار در منطق الطير گفته. يعني هر پرنده اي در چنين شرايط و سلوكي ، خود ميتواند تبديل به سيمرغ شود.راز و رمز سيمرغ را در تصوف ايراني ، بيانگر همان خودي مطلق الهي ميدانند، نيز اشاره به روح و نام امام است.
    درنبرد رستم و اسفنديار نيز داستان زال و سيمرغ ، از روايت سهروردي با آنچه فردوسي نقل كرده متفاوت است.همه اين برداشت ها در روايات اساطيري ، پس زمينه اي عرفاني دارد.

    در منطق الطير عطار : سالك پس از طي مراحل بسيار سخت و دشوار و تحمل آزمونهاي جانكاه ، و محروميت هاو تحمل شدايد _ هر گاه تاب آورد، سر انجام به سيمرغ ، يا نور مطلق و معرفت تام دست يافته و خود را با خداوند يگانه مي داند.
    #1 ارسال شده در تاريخ 16th January 2009 در ساعت 19:24

  2. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    سیمرغ ساسانی
    نشان سیمرغ در دوره ایران ساسانی، بر بسیاری از جاها نقش بسته و شاید نشان رسمی امپراتوری ایران بوده باشد. نگاره های کشف شده بر بخش باختری دیوار افراسیاب، در شهر سمرقند، شاه یا شاهزاده ای را نمایش می دهند که نشان سیمرغ، همانند جامه خسرو پرویز بر دیوار طاق بستان، روی جامه اش نقش بسته. پژوهشگر نگاره های دیوار افراسیاب بر این باور است که این نگاره، پیکر یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی را نشان می دهد، چون بیش از یکصد پیکره بر روی دیوار افراسیاب وجود دارند، اما فقط یک نفر جامه اش به نشان سیمرغ آراسته شده. جامه ای دیگر از ابریشم، از دوران ساسانی، در موزه سرنوچی پاریس به نمایش گذاشته شده که همان نشان را دربر دارد. شمار فراوان کاشی های بازمانده از ایران ساسانی، همچنین چندین کاسه و ظرف سیمین و زرین نیز، سیمرغ را در همان قالب و همان نقش نشان می ده
    #2 ارسال شده در تاريخ 16th January 2009 در ساعت 19:24

  3. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    پیشینه

    نقش سیمرغ بر بشقاب نقره‌ای، عصر ساسانیانپیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می‌آید، می‌توان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای «وروکاشاً» یا «فراخکرت» قرار دارد. کلمهٔ سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده‌ است و به هیچ وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» می‌شود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده ‌است. (۱)

    سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می‌یابد. سیمرغ در شاهنامهٔ فردوسی دو چهرهٔ متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. زیرا همهٔ موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان) دو قلوی متضاد هستند. سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدهاست، فاقد استعدادهای قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می‌شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد «زال» آغاز می‌شود.

    «سام» پدر زال فزمان می‌دهد فرزندش را که با موهای سپید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود. سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می‌افکند، زال را به آشیانه می‌برد و می‌پرورد. سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده ‌است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) (۲) به سراغ زال می‌آید، سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می‌دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند. سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک های مهمی به زال می‌کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده‌ است و سیمرغ با چاره جویی به هنگام، این مشکل را بر طرف می‌کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می‌آموزد موفق می‌شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند. سیمرغ هم چنین زخم های بدن رستم را درمان می‌کند.

    اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزلهٔ موجودی مادی تصویر می‌شود، اما صفات و خصوصیت های کاملاً فرا طبیعی دارد. ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می‌ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان، دلیل تعلق آنها با جهان مادی نیست. سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون «گرشاسب نامه» اسدی توسی، چهره‌ای روحانی و فرا طبیعی ندارد. اصولاً جز در بخش اساطیری شاهنامه، بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیری اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می‌شود، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می‌یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عنصرهای فرهنگ اسلامی جذب می‌گردد. اما روشن نیست که دقیقاً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغهٔ عرفانی گرفته ‌است.

    پس از شاهنامهٔ فردوسی کتاب های دیگری نیز در ادبیات فارسی هست که در آنها نشانی از سیمرغ و خصوصیاتش آمده ‌است. از جملهٔ آنها کتاب ها و رساله های زیر را می‌توان بر شمرد: رسالة الطیر ابن سینا، ترجمهٔ رسالة الطیر ابن سینا توسط شهاب الدین سهروردی، رسالة الطیر احمد غزالی، روضة الفریقین ابوالرجاء چاچی، نزهت نامهٔ علایی (نخستین دانش نامه به زبان فارسی)، بحر الفواید (متنی قدیمی از قرن ششم که در قرن چهار و پنج شکل گرفته و در نیمهٔ دوم قرن ششم در سرزمین شام نوشته شده‌است) و از همه مهم تر منطق الطیر عطار.

    منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هد هد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند. اکثر محققان ادبیات، از جمله «دکتر شفیعی کدکنی» بر این باورند که در این داستان، سیمرغ رمزی از وجود حق تعالی است. سیمرغ رمز آن مفهومی است که نام دارد و نشان ندارد. ادرک انسان نسبت به او ادراکی است «بی چگونه». سیمرغ در ادبیات ما گاهی رمزی از وجود آفتاب که همان ذات حق است، نیز می‌شود. ناپیدایی و بی همتا بودن سیمرغ، دستاویزی است که او را مثالی برای ذات خداوند قرار می‌دهد.
    #3 ارسال شده در تاريخ 16th January 2009 در ساعت 19:25

  4. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    سيمرغ، پرنده دانش و حکمت

    در فرهنگها آمده است، به ضّم ثالث عنقا را گويند و آن پرنده اي بوده است که زال پدر رستم را پرورده
    و بزرگ کرده، و بعضي گويند نام حکيمي است که زال در خدمت او کسب کمال کرد (برهان – آنندراج- برهان جامع)

    در ذيل کلمه «سيرنگ» آمده است: به معني سيمرغ زيرا که سي رنگ دارد (رشيدي) – سيرنگ بروزن بيرنگ
    پرنده ايست که آنرا سيمرغ و عنقا خوانند و عنقاي مغرب همانست و آن را بسبب آن عنقا گويند که گردن او بسيار
    دراز بوده است و کنايه از محالات و چيزي که فکر بدان نرسد و اشاره بر ذات باريتعالي هم هست (برهان قاطع) –
    مرغ داستاني معروف مرکب از دو جزء سين يا سئينه و مرغ . سئينه به لغت اوستا مرغ شکاريست و بشکل سين
    در کلمه سيندخت مانده و سيمرغ در اصل سين مرغ بوده است. اين مرغ نظير عنقاء عربيست (فرهنگ شاهنامه)-
    و در کتبي که قدما راجع به حيوانات و طيور نوشته اند يا ضمن «علوم اوايل» از اين اجناس اسم برده اند آمده است:
    «عنقا که آنرا به پارسي سيمرغ گويند. او را در جهان نام هست اما نشان نيست و هر چيزي را که وجود او نادر بود به
    عنقاي مغرب تشبيه کنند. و در بعضي از تفاسير آورده اند که در زمين اصحاب رس کوهي بود بس بلند بهر وقتي مرغي
    بس عظيم با هيأتي غريب و پرهاي او بالوان مختلف و گردني به افراط دراز که او را بدان سبب عنقا گفتندي و هر جانوري
    که در آن کوه بودي از وحوش و طيور صيد کردي و اگر صيدي نيافتي از سر کوه پرواز کردي و هر جا کودکي ديدي برداشتي
    و بردي و چون آن قوم ازو بسيار در رنج بودند پيش حنظلة بن صفوان رفتند که پيغمبر ايشان بود و ازو شکايت کردند. حنظله
    دعا کرد حقتعالي آتشي بفرستاد و آن مرغ را بسوخت. و زمخشري در ربيع الا برار آورده است که حقتعالي در عهد موسي (ع)
    مرغي آفريد نام او عنقا و از چهار پاي بود و از هر جانب او رويي مانند روي آدمي و او را همچو او جفتي بيافريد و ايشان در حوالي
    بيت المقدس بودندي و صيد ايشان از وحوش بودي که با موسي (ع) انس داشتند و چون موسي بدار بقا پيوست ايشان از آن زمين
    نقل کردند و بزمين نجد فرود آمدند و پيوسته کودکان را مي بردند و طعمه مي ساختند. چون خالدبن سنان العبسي بعد از عيسي (ع)
    به تشريف نبوت سرافراز گشت اهل حجاز و نجد از آن مرغ شکايت کردند (و) او دعا کرد حقتعالي بدعاي خالد بن سنان نسل ايشان را
    منقطع کرد و جز نام ايشان در جهان نماند و بعضي گويند بدعاي حنظله ايشان را به بعضي از جزاير محيط انداخت و در آن جزاير فيل و
    کرگدن و ببر و جاموس و بيشتر حيوانات باشند ليکن او جز فيل را صيد نکند و اگر فيل نيابد تنين يا مار بزرگ صيد کند و ديگر حيوانات را
    بواسطه آنکه مطيع اويند متعرض نشود (نفايس الفنون ج 2ص150) – دميري در حياة الحيوان ذيل عنوان عنقاء المغرب آورده است که
    مرغيست عجيب بسيار دور پرواز و در کوهها بيضه نهد و گويند او را باين جهت بدين اسم خوانده اند که در گردنش طوق سپيد رنگي
    است و گفته اند او پرنده ايست نزديک مغرب الشمس – و قزويني آورده است که از حيث جثه و خلقت بزرگترين مرغان است، فيل
    را مي بايد همانطور که غليواج موش را ربايد، هنگام پروز از بال او صدايي چون صداي رعد قاصف و سيل برخيزد و هزار سال زندگي
    مي کند و چون پانصد سال شد جفت گيري مي نمايد و هنگام بيضه گذاشتن درد شديدي حس مي کند- ارسطا طاليس در نعت
    اين پرنده آورده است که پرنده ايست شکاري و در منقار او قدحهاي بزرگ براي شرب آب تعبيه شده است. ... او را شکمي
    است چون شکم گاو و استخواني چون استخوان درندگان و او بزرگترين پرنده گوشتخوار است (دميري ذيل عنقاء المغرب).

    اما اين مرغ پرنده ايست آريائي که نامش در اوستا بصورت saeno meregho (برهان قاطع ص 1211) و
    در پهلوي sen- murv يا سيمرغ پيشوا و سرور همه مرغان و اولين مرغ آفريده شده است (بندهش فصل 24 بند11).

    در کتاب cults and leg?nds of ancient iran and china از مرغي چيني بنام "sien – ho" اسم برده شده است
    که مولف کتاب آنرا کلنگ ترجمه کرده و با سئنه اوستائي و يا مرغ ديگر در اوستا بنام vareghan (بال زن) که مترجمين آنرا
    عقاب و شاهين ترجمه کرده اند مقايسه نموده است (ص46 تا 52) و حکايت سيمرغ افسانه اي شاهنامه را نيز با افسانه اي
    مانند آن که در آثار چيني موجود است تطبيق نموده (ص 13 تا 18) و فصلي راجع به سيمرغ و مرغ رخ چيني آورده است.
    (ص 122) مرحوم صادق هدايت که نسخه اي ازين کتاب را بمن داد در حاشيه ص 15 کتاب که بحث راجع به سيمرغ است
    نوشته است سيمرغ بايد سيمرغ = مرغ چين باشد. – در اوستا و آثار پهلوي آشيانه اين مرغ بلند پرواز در بالاي درختي
    است که در ميان اقيانوس فراخ کرت واقع است. هر وقت که از روي آن درخت برمي خيزد هزار شاخه از آن مي رويد و
    هر وقت که بروي آن فرود مي آيد هزار شاخه از آن شکسته تخمهاي آنها پاشيده و پراکنده مي گردد
    (ر. ک: يشتهاج 1 حاشيه ص 575 تا 577) و نيز در فروردين يشت از کسي باسم saena ahum stut
    نام برده شده است که نماز اهون (يثااهو) را بجاي مي آورد و در فقره 126 همين يشت از سه تن ياد شده
    که از خاندان سئن هستند و در کتاب هفتم دينکرد فصل 6 بند 5 آمده «در ميان دستوران راجع به سئن که
    او صد سال پس از ظهور دين متولد شد و دويست سال پس از ظهور دين در گذشت او نخستين پيرو
    مزديسناست که صد سال زندگي کرد و با صد نفر از مريدان خويش بروي اين زمين پديد آمد.»
    (يشتها ج 2 حاشيه ص 82) بي شک بين دو مفهوم سئنه اوستائي و سيمرغ فارسي يعني
    اطلاق آن مرغ مشهور و نام حکيمي دانا رابطه اي موجود است. براي توضيح اين معني ر. ک.
    (ح – برهان از دکتر معين ص 1211) و براي اطلاع بيشتر از افسانه هاي مربوط به سيمرغ در آثار
    فارسي بمقاله فاضلانه همان مولف دانشمند در مجله ايران ليک، جلد 28، شماره 1، ص11-1
    رجوع شود که در آن از جمله مي نويسند: «در روايات و داستانهاي ملي ما (شاهنامه) سيمرغ
    بدوگونه جلوه کرده است، نخست اسم نوع پرنده اي عظيم الجثه است که بر فراز کوه آشيانه و
    نيرويي بزرگ و قدرتي عظيم دارد ولي او نيز فاني گردد.»- رستم در خوان پنجم از هفت خوان
    باين سيمرغ بر مي خورد و او را مي کشد (ر. ک. شاهنامه ج 3 ص 271 و شاهنامه ثعالبي ص 146).
    «دوم اسم خاص ظاهراً پرنده اي از نوع اول که داراي دانش و حکمت است و در داستان وي بويي از بقا
    استشمام مي شود و همين سيمرغ که ياد آورسئنه اوستاست.» – اين سيمرغ بشرحي که در شاهنامه
    بايد ديد تن نوزادي را که پدرش سام او را بدور افکنده بود به البرز کوه مي برد تا خوراک جوجگان خويش سازد
    ولي از جانب بارگاه الهي:

    بسيمرغ آمد صدايي پديد که اي مرغ فرخنده پاک ديد نگهدار اين کودک شيرخوار کزين تخم مردي در آيد ببار

    سيمرغ هم بنا بامر حق به تربيت زال همت مي گمارد تا جواني برومند مي شود و چون خبر او به سام مي رسد
    براي يافتن فرزند به البرز کوه مي رود و به مکمن سيمرغ مي رسد که:

    يکي کاخ بد تارک اندر سماک نه از رنج دست و نه از آب و خاک

    و سيمرغ از واقعه آگاه مي شود زال را که به آواز سيمرغ سخن مي گفت و همه هنرها آموخته بود
    وادار مي کند که نزد پدر رود و از پر خويش باو مي دهد تا در هنگام سختي بر آتش افکند تا سيمرغ بمدد
    او شتابد چون او را نزد پدر مي آورد سام:


    فرو برد سر پيش سيمرغ زود نيايش همي بافرين بر فزود که اي شاه مرغان ترا دادگر بدان داد نيرو و ارج و هنر

    که بيچارگانرا همي ياوري به نيکي بهر داوران داوري ز تو بدسگا لان هميشه نژند بمان همچنين جاودان زورمند


    (ر. ک. : شاهنامه ج 1 ص 106 تا 113)

    سيمرغ دو بار در هنگام سختي بفرياد زال مي رسد يکي هنگام زادن رستم که بعلت بزرگي جسم از
    زهدان مادر بيرون نمي آمد و کار رودابه - زن زال و مادر رستم - به بيهوشي مرگ مي کشد و زال ناچار
    پري از سيمرغ را در آتش مي نهد و او حاضر مي شود و دستور مي دهد تا شکم مادر را بشکافند و
    فرزند را بيرون آورند و گياهي را با شير و مشک بياميزند و بکوبند و در سايه خشک کنند و پس از بخيه
    زدن شکم رودابه بر آن نهند و پر سيمرغ بر آن مالند تا بهبود يابد (ر. ک: شاهنامه ج 1 ص 176) دوم در
    جنگ رستم و اسفنديار که چون رستم در مرحله اول جنگ از اسفنديار شکست مي خورد و مجروح و
    افکار به خانه بر مي گردد زال براي بار دوم پر سيمرغ را در آتش مي نهد و سيمرغ حاضر مي شود:

    چو سيمرغ را ديد زال از فراز ستودش فراوان و بردش نماز به پيشش سه مجمر پر از بوي کرد ز خون جگر بر رخش جوي کرد
    #4 ارسال شده در تاريخ 16th January 2009 در ساعت 19:25

  5. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    سيمرغ اين بار هم بشرحي که در شاهنامه بايد ديد زخمهاي رستم را علاج مي کند و او را بدرخت گز
    که در ساحل درياي چين مي روييد، راهنمايي مي کند و تيري دو شاخ که قاتل اسفنديار بود به او مي دهد
    (ر. ک. شاهنامه ج 3 ص 355 تا 358 و شاهنامه ثعالب ص 169). داستانهاي مذکور سبب شده که سيمرغ
    (سيرنگ) را حکيم و دانايي باستاني تصور کنند. «در رساله (زردست افشار) ترجمه دادپويه ابن هوش آئين
    از رسائل فرقه آذر کيوان جملاتي حکمي از او تحت عنوان «حکيم کامل مرتاض سيمرغ که از دوري از جهانيان
    و اعراض از اغراض فاسده فانيه دنيويه او را بدين نام يعني عنقا خواندند» نقل کرده است- در نزد صابيان عراق
    داستان دلکش «سيمرغ و هرمز شاه» متداول است و نيز در داستانهاي عاميانه (فولکلور) ايران حکايتهاي لطيف
    از سيمرغ باقي است از جمله داستان «دژ هوش ربا» و «سيمرغ (مرغ) هادي و راهبر بسوي مرغ حکيم.»

    براي اطلاع از تعبيرات ديگر در باره سيمرغ رجوع شود به:

    THE DOG- BIRD, SENMURV – PASKUDJ تاليف C. TREVER طبع لنين گراد، 1938 و نيز مقاله
    "THE SENMURV" توسط P.O. HARPER در THE METROPLITAN MUSEUM OF ART BULLETI سال 1961 ص 95 و بعد، و به مقاله E. BENVENISTE

    بنام: ,"LES NOMS DE L, OISEAU EN IRANIAN"

    PAIDEUMA, MITTEILUNGEN ZUR KULTURKUNDE, BAND VLL, JULI 1960, HEFT 4/6 (FESTSCHRIFT H. LOMMEL)

    سيمرغ در قصص انبياء: جويري در قصص الانبياء خود، در ذيل عنوان «حديث سليمان با سيمرغ» حکايتي مفصل آورده است
    و مختصر آن اينست که در محضر سليمان سخن از قضا و قدر مي رفت و سيمرغ منکر آن شد و گفت من قضاي الهي را بگردانم. سليمان گفت
    دختر و پسري از دو پادشاه در مشرق و مغرب زمين بوجود آمده اند و حکم قضاست که اين دو با هم ازدواج کنند. اگر مي تواني اين قــَدَر بگردان.
    سيمرغ بهوا شد تا بدانجا رسيد که مملکت مغرب آنجا بود نگاه کرد دايگانرا (دايه گان را) ديد که دختر را نگاه داشته اند چون سيمرغ را ديدند از هيبت
    او بگريختند. دختر در گهواره بود سيمرغ در آمد و دست فرو کرد و او را برداشت و بهوا برد، چه دست و پاي سيمرغ همچو دست و پاي آدميست. آن
    دختر را از هفت دريا گذرانيد و بفراز درختي برد که بر سر کوه بسيار بلندي روييده است و روزها نزد سليمان مي آمد و شبها به پرورش او قيام مي کرد.
    اما پسر پادشاه مشرق چون بسن رشد رسيد درصدد بر آمد که سرچشمه نيل را بيابد و مشقتها کشيد تا بزير همين درخت آمد که از زير آن نيل جاري بود
    و با دختر ازدواج کرد و پس از يکسال فرزندي از آنها بوجود آمد. سليمان سيمرغ را امر کرد تا آنها را که در پوستيني سترک پنهان شده بودند نزد او آورد و
    چون آنها از پوست بيرون آمدند «سيمرغ خجل شد و بقضا و قدر ايمان آورد و به هوا برشد و بدرياها بگذشت و بعد از آن هيچکس سيمرغ را نديد.»(جويري ص 198 تا 202)

    سيمرغ از نظر صوفيان: سهروردي در رساله عقل سرخ ضمن قصه زال و رستم و اسفند يار آورده است:
    «سيمرغ آشيانه بر سر طوبي دارد. بامداد سيمرغ از آشيانه خود بدر آيد و پـَـر بر زمين باز گستراند. از اثر پر او ميوه بر درخت پيدا
    شود و نبات بر زمين. (ص 9) و در سيمرغ آن خاصيت است که اگر آينه يا مثل آن برابر سيمرغ بدارند هرديده که در آن آينه نگرد
    خيره شود.(ص 11) پير را پرسيدم که گويي در جهان همان يک سيمرغ بوده است؟ گفت آنکه نداند چنين پندارد و اگر نه هر زمان
    سيمرغي از درخت طوبي بر زمين آيد و اينکه در زمين بود منعدم شود معاًمعاً. چنانکه هر زمان سيمرغي مي آيد اين چه باشد نماند.» (ص11)

    و در رساله صفير سيمرغ آورده است: "هر آنکس که در فصل ربيع قصد کوه قاف کند و آشيان خود را ترک بگويد
    و بمنقار خويش پر و بال خود را بر کند چون سايه کوه قاف بر او افتد مقدار هزار سال اين زمان که "وان يوماً عند ربک کالف سنة" و اين
    هزار سال در تقويم اهل حقيقت يک صبحدمست از مشرق لاهوت اعظم در اين مدت سيمرغي شود که او خفتگانرا بيدار کند. و
    نشيمن او در کوه قاف است صفير او بهمه کس برسد ولکن مستمع کمتر دارد همه با اواند (با او هستند) و بيشتر بي اواند (بي او هستند)
    چنانکه قايل گويد:

    با مائي و مارا نه اي جاني از آن پيدانه اي

    و بيماراني که در ورطه علت (بيماري) استسقاء (1) و دق گرفتارند سايه او علاج ايشانست و برص (2) را سود دارد
    و رنجهاي مختلف را زايل گرداند. و اين سيمرغ پرواز بي جنبش کند و بپرد بي مسافت و نزديک شود بي قطع. اما
    بدانکه همه نقشها دروست و الوان ندارد و در مشرق است آشيان او، مغرب از او خالي نيست. همه بدو مشغولند
    و او از همه فارغ (.) همه از او پرند و او از همه تهي و همه علوم از صفير آن مرغست، سازهاي عجيب مثل ارغنون
    و غير آن از صداي آن مرغ استخراج کرده اند. چنانکه قايل گويد:

    چون نديدي همي سليمان را تو چه داني زبان مرغان را

    و غذاي او آتش است و هر که پري از آن پر بر پهلوي راست بندد و بر آنان گذرد از حريق ايمن باشد. و نسيم صبا از نفس اوست
    از بهر آن عاشقان راز دل و اسرار ضماير با او گويند. (رساله صفير سيمرغ سهروردي- خطي از نگارنده ).

    و در اصطلاحات خود آورده اند: العنقاء، هوالهباء الذي فتح الله فيه اجسادالعالم (ابن عربي).

    هوالهباء الذي فتح الله فيه اجساد العالم مع انه لا عين له في الوجود الا بالصورة التي فتحت فيه و انما سمي بالعنقاء لا نه يسمع بذکر.
    و يعقل و لا وجود له في عينه (تعريفات ص 138) و يسمي ايضاً بالهيولي (تعريفات ص 228).

    گاهي از «سيمرغ آشيانه ي ابديات» وجود کامل خواجه کائنات را اراده کرده اند که در حقيقت سلسله جنبان باب معرفت و سر حلقه
    کاملان جهان است (عبهرالعاشقين20) و گاهي از «سيمرغ» جان و روان را اراده کرده اند که عرش آشيان است (عبهرالعاشقين 111)
    و زماني از «سيمرغ عرش» عقل اول را خواسته اند. (عبهر العاشقين ص 62)


    سيمرغ در منطق الطير: سيمرغ، حقيقت کامله جهان است که مرغان خواستار او پس از طي مراحل سلوک
    و گذشتن از عقبات و گريوهاي مهلک کوه قاف خود را به او مي رسانند و خويش را در او فاني مي بينند.

    حاصل کلام آنکه اين مرغ و افسانه او اصلاً آريائيست و ارتباطي با عنقاي آفريده شده در زمان موسي (ع) و نفرين شده
    خالدين سنان يا خنظله بن صفوان و GRIFFIN مغربيان ندارد از همان دير زمان صورت افسانه اي بخود گرفته و مقامي والا يافته است و در مذهب
    زرتشت و آثار صوفيان ايران به حکيمي روحاني و يا کاملترين وجود بشري تعبير شده و عارفان کامل خاصه شيخ فريد الدين عطار او را منبع فيض
    و سر چشمه هستي يا وجود باريتعالي تصور کرده اند که کاملان جهان که مرغان بلند پرواز اين دير ِ رند - سوزند تمام همّ خود را صرف شناسايي
    او مي نمايند و با همت مرشدان خويش مي کوشند که پس از طي مراحل سلوک و گذشتن از مخاوف و مهالک راه جان چون قطره اي که در پهناي
    دريا محو مي شود خود را باين مرغ بي نهايت برسانند و در اقيانوس عنايات او محو و فاني شود.


    پاورقي:
    1) بيماري که مريض آب بسيار خواهد.
    2) پيسي – بيماري که پوست نقاط مختلف بدن مريض شده و داراي لکه هاي کم و بيش وسيع سفيد مي شود.


    منابع
    منطق الطير مقامات طيور- شيخ فريدالدين عطار نيشابوري به اهتمام سيد صادق گوهرين
    منتخب اللغات، تاليف عبدالرشيد الحسيني مدني ، نسخه خطي متعلق به نگارنده






    معجم البلدان ياقوت حموي- در ده جلد چاپ – مصر، سال1323 هجري قمري

    يشتها- ادبيات مزديسنا- يشتها در دو جلد، قسمتي از کتاب مقدس اوستا، تفسير و تاليف پور داود

    فرهنگ مصطلحات عرفاء – تاليف سيد جعفر سجادي، چاپ تهران، چاپخانه مصطفوي، سال 1339 هجري شمسي

    قصص من القرآن- تاليف محمود زهران، طبع دارالکتب عربي مصر، چاپ اول ، سال 1375
    #5 ارسال شده در تاريخ 16th January 2009 در ساعت 19:25

  6. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    «سيمرغ‌» ذات‌ واحد مطلق‌ و «كوه‌ قاف‌» حقيقت‌ انساني‌ است‌


    بگو سيمرغ‌ و كوه‌ قاف‌ چبود؟ بهشت‌ و دوزخ‌ و أعراف‌ چبود؟

    بدان‌ كه‌ در سيمرغ‌ حكايات‌ بسيار به‌ حسب‌ تأويل‌ گفته‌اند ،سيمرغ‌ عبارت‌ از ذات‌ واحد مطلق‌ است‌ ، و قاف‌ كه‌ مقرّ اوست‌ عبارت‌ از حقيقت‌ انساني‌ است‌ كه‌ مظهر

    تامّ آن‌ حقيقت‌ است‌ و حقّ به‌ تمامت‌ اسماء و صفات‌ به‌ او متجلّي‌ و ظاهر است‌ .


    و آنچه‌ گفته‌اند كه‌ كوه‌ قاف‌ از غايت‌ بزرگي‌ گرد عالم‌ برآمده‌ و محيط‌ عالم‌ است‌ ، در حقيقتِ انساني‌ آن‌ معني‌ ظاهر است‌ ، چو حقيقت‌ او چنانچه‌ بيانش‌ گذشت‌

    مشتمل‌ بر تمامت‌ حقايق‌ عالم‌ است‌ و أحديّةُ الجمع‌ ظاهر و باطن‌ واقع‌ شده‌ و منتخب‌ و خلاصة‌ همة‌ عالم‌ اوست‌ . و هر كه‌ به‌ معرفت‌ حقيقت‌ انساني‌ رسيد به‌ موجب‌ مَنْ عَرَفَ

    نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ ، رويت‌ و شناخت‌ حقّ آن‌كس‌ را ميسّر است‌ كه‌: مَنْ رَءَانِي‌ فَقَدْ رَأَي‌ الْحَقَّ ؛ چنانچه‌ هركه‌ به‌ كوه‌ قاف‌ رسيد به‌ سيمرغ‌ مي‌رسد
    .

    گرنه‌ آن‌ حسن‌ در تجلّي‌ بود آن‌ أنا الحقّ كه‌ گفت‌ سُبحاني؟

    كه‌ تواند به‌ غير او گفتن‌ لَيْسَ في‌ جُبَّتی که‌ مي‌خواني‌؟

    هرچه‌ هستي‌ است‌ در تو موجود است‌ خويشتن‌ را مگر نمي‌داني‌؟
    #6 ارسال شده در تاريخ 16th January 2009 در ساعت 19:26

موضوعات مشابه

  1. عكس و گفتگو با برادران ترانه مادري !!
    توسط shahpoor در انجمن آرشیو سینما و تئاتر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 9th August 2008, 11:13

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •