يوسف زهرا(ع)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: يوسف زهرا(ع)

  1. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض يوسف زهرا(ع)

    گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم، به حقیقت، به از آنی
    حافظ
    مقدمه

    یکی از ویژگی‏های روانی آدمی این است که هماره در رویارویی با امر تازه و بدیع، حالت دفاعی به خود می‏گیرد و کم‏تر به پذیرش آن گردن می‏نهد . این امر به ویژه آن گاه تشدید می‏شود که پدیده‏ی جدید حالت رمزگونه داشته باشد و اعتقاد به آن، زمینه ساز تحولی بنیادین در باورها، اندیشه، منش و روش زندگی او شود . برعکس، در برابر موضوعی که پیشینه داشته یا در زمان‏های پیش، یک یا چند بار رخ داده است، مقاومت چندانی از خود نشان نمی‏دهد و به سادگی، آن را می‏پذیرد .
    یکی از شیوه‏های چیره شدن بر این وضعیت، عادی جلوه دادن آن مساله است . یعنی باید این نکته را به جامعه تبیین کرد که موضوع مورد نظر، مسبوق به سابقه بوده و برای دیگران نیز رخ داده است . قرآن کریم نیز همین شیوه را به کار گرفته است . در صدر اسلام، روزه، حکمی جدید و همراه با اندکی مشقت‏بود; زیرا روزه دار می‏بایست از بسیاری از امور مباح چشم بپوشد و از ارتکاب آن‏ها خودداری کند . شاید برخی مسلمانان در برابر چنین حکم بی‏سابقه‏ای، واکنش نشان می‏دادند و آن را به سختی می‏پذیرفتند . از این رو، قرآن کریم، ابتدا مسلمانان را از نظر روانی برای پذیرش آن آماده می‏کند . خداوند متعال می‏فرماید:
    یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم . (1)
    ای کسانی که ایمان آورده‏اید! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه که بر پیشینیان شما، نوشته شد .
    یعنی مپندارید که این تکلیف، مساله‏ای بی‏سابقه و فراتر از توانایی شما است . هرگز چنین نیست; زیرا وجوب روزه، حکم متداولی است که گذشتگان نیز موظف بوده‏اند آن را انجام دهند .
    مسایلی مانند اعتقاد به حضرت مهدی (عج) و غیبت و ظهور ایشان نیز به ظاهر بدیع و بی‏سابقه بوده و طول عمر ایشان با هاله‏ای از رمز و راز و شگفتی همراه است . افزون بر آن، این باور بر همه‏ی شؤون حیات آدمی تاثیری بنیادین بر جا می‏گذارد . از این رو، برخی افراد از پذیرش آن سرباز می‏زنند و آن را انکار می‏کنند . امامان معصوم علیهم السلام در برابر این اندیشه، کوشیده‏اند با بیان موارد مشابهی که در تاریخ گذشته - بویژه تاریخ پیامبران الهی علیهم السلام - رخ داده است، مساله‏ی غیبت امام عصر (عج) و دیگر مفاهیم مربوط به آن را عادی جلوه دهند، تا مردم به گمان بی‏سابقه بودن، در آن به دیده‏ی شک و تردید ننگرند . برای نمونه، به کلام نورانی حضرت مهدی (عج) به شیخ صدوق می‏توان اشاره کرد . اصل ماجرا را از زبان شیخ صدوق می‏شنویم:
    شبی در عالم رؤیا دیدم که در مکه‏ام و گرد خانه‏ی خدا طواف می‏کنم . در دور هفتم نزد حجرالاسود آمدم و آن را لمس کردم و بوسیدم . در این هنگام، دعاهایی را که برای زمان بوسیدن حجرالاسود است، می‏خواندم . در این حال، مولای خود حضرت مهدی (عج) را دیدم که بر در خانه‏ی کعبه ایستاده‏اند . با خاطری پریشان به حضرت نزدیک شدم . حضرت با نگاهی به رخساره‏ام به فراست‏خود، راز دلم را دانست . به او سلام کردم . حضرت پس از جواب سلام، فرمود: چرا درباره‏ی غیبت، کتابی نمی‏نویسی، تا اندوه دلت را بزداید؟ عرض کردم: یابن رسول الله! در این باره کتاب نوشته‏ام . حضرت پاسخ دادند: منظورمان این نیست که همانند گذشته بنویسی . کتابی درباره‏ی موضوع غیبت‏بنگار و در آن، غیبت‏های پیامبران علیهما السلام را بیان کن .
    چون سخن حضرت به پایان رسید، از دیدگانم پنهان شدند . من از خواب بیدار شدم و تا طلوع فجر به دعا و گریه و مناجات پرداختم . چون صبح دمید، نگارش این کتاب را آغاز کردم . (2)
    حضرت یوسف یکی از پیامبرانی است که حضرت مهدی در روایت‏ها به ایشان تشبیه شده‏اند . البته در این روایت‏ها، حضرت مهدی (عج) از جهت‏های گوناگون به حضرت یوسف علیه السلام تشبیه شده‏اند . امام باقر علیه السلام در روایتی تنها به شباهت در غیبت اشاره کرده‏اند . (3) هم چنین ایشان در جایی دیگر، به شباهت‏های دیگری اشاره فرموده‏اند . (4) حال آن که امام صادق علیه السلام بدون اشاره به شباهت‏های پیشین، شباهت دیگری بر شباهت‏های یاد شده می‏افزایند . (5) این‏ها نشان می‏دهد که منظور، حصر شباهت‏ها در موارد یاد شده نبوده، بلکه تنها برای نمونه به برخی از آن‏ها اشاره شده است . با توجه به این نکته و با الهام از فرمایش حضرت مهدی (عج) به شیخ صدوق، این نوشتار می‏کوشد با تامل در قرآن و روایت‏ها، شباهت و همانندی‏های موجود میان یوسف زهرا علیه السلام و یوسف یعقوب علیه السلام را بازگو کند، تا از این رهگذر، فهم و پذیرش امر حضرت مهدی، آسان‏تر گردد .
    1- غیبت

    برجسته‏ترین همانندی میان یوسف زهرا علیه السلام و یوسف یعقوب علیه السلام، همانندی در غیبت است . امام باقر علیه السلام به محمدبن مسلم می‏فرماید:
    یا محمد بن مسلم ان فی القائم من اهل بیت محمد علیهم السلام شبه من خمسة من الرسل یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم . . . واما شبهه من یوسف بن یعقوب علیه السلام فالغیبة من خاصته و عامته و اختفائه من اخوته . . . . (6)
    ای محمد بن مسلم! قائم آل محمد (عج) با پنج تن از پیامبران شباهت دارد: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیهم . . . و اما شباهت او به یوسف در غیبت اوست از اقوام دور و نزدیک و از برادران خود . . . .
    نخستین سؤال درباره‏ی این شباهت، آن است که میان غیبت امام عصر (عج) و یبت‏یوسف علیه السلام تفاوت فراوانی وجود دارد; زیرا غیبت‏یوسف علیه السلام، غیبتی است نسبی; یعنی هرچند او از کنعان، برادران و پدر و مادر خود غایب بود، ولی از دیدگان مصریان غایب نبود . او با مصریان، گفت و گو و رفت و آمد داشت، در حالی که غیبت‏حضرت مهدی (عج) غیبتی است مطلق و آن حضرت از دیدگان همگان غایب‏اند . از این رو، قیاس آن دو با یکدیگر قیاس مع الفارق است . پاسخ به این نکته، در شباهت دوم خواهد آمد .
    2- حضور

    برادران یوسف برای خرید آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه یوسف وارد شدند . وی در نخستین نگاه و گفت و گو، آنان را شناخت، ولی آنان یوسف را نشناختند . آنان بی آن که به هویت‏یوسف پی برند، با وی سخن گفتند و داد و ستد کردند .
    فدخلوا علیه فعرفهم وهم له منکرون . (7)
    (برادران یوسف) بر او وارد شدند . او، آنان را شناخت، ولی آنان او را نشناختند .
    یوسف زهرا نیز در میان مردم حضور دارد . در کنار آنان راه می‏رود و بر فرش‏های آنان پا می‏نهد و . . . ولی مردم، او را نمی‏شناسند . بسیاری بر این باورند که غیبت امام عصر (عج) به این معنی است که آن حضرت، در آسمان‏ها یا عوالم دیگری زندگی می‏کنند . بنابراین، حضرت مهدی (عج) از دیدگان همه‏ی انسان‏ها پنهان هستند و کسی، ایشان را نمی‏بیند . براساس این باور، نکته‏ای که پیش از این گذشت، به ذهن می‏رسد که مقایسه‏ی حضرت مهدی (عج) با حضرت یوسف علیه السلام، مقایسه‏ای ناتمام است . اما حقیقت، این است که تصویر یاد شده، خطا و به دور از واقعیت است . او در میان مردم رفت و آمد می‏کند و در کوچه و بازارها قدم می‏گذارد . مردم، آن حضرت را می‏بینند، گرچه او را نمی‏شناسند .
    سدیر می‏گوید:
    سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول: ان فی القائم شبه من یوسف علیه السلام . قلت: کانک تذکر حیرة و غیبته فقال لی: ما تنکر هذه الامة اشباه الخنازیر ان اخوة یوسف کانوا سباطا اولاد انبیاء تاجروا یوسف وبایعوه وهم اخوته وهو اخوهم فلم یعرفوه حتی قال لهم انا یوسف . . . فما تنکر هذه الامة ان یکون الله عزوجل یفعل بحجته ما فعل بیوسف ان یکون یسیر فی اسواقهم ویطا بسطهم وهم لایعرفونه حتی یاذن الله عزوجل ان یعرفهم بنفسه کما اذن لیوسف حتی قال لهم هل علمتم ما فعلتم بیوسف واخیه اذ انتم تجهلون قالوا اءنک لانت‏یوسف قال انا یوسف وهذا اخی . (8)
    امام صادق علیه السلام فرمودند:
    قائم (عج) شباهتی با یوسف دارد . عرض کردم: گویا حیرت و غیبت او را می‏فرمایید؟ حضرت فرمودند: چرا این امت، قضیه‏ی حضرت یوسف را انکار نمی‏کنند؟ برادران یوسف با این که پیغمبر زاده و برادر یوسف بودند و او نیز برادرشان بود، با او تجارت و خرید و فروش کردند و او را نشناختند، تا این که یوسف، خودش را معرفی کرد و گفت: من یوسفم . . . با این حال چرا آنان منکرند که خداوند عزوجل با حجت‏خود، همان کاری را بکند که با یوسف کرد؟ او در بازارهای شان راه می‏رود و بر فرش‏های آنان گام می‏نهد، ولی مردم او را نمی‏شناسند، تا هنگامی که خداوند به او اجازه دهد که خودش را معرفی کند . همان گونه که به یوسف اجازه داد و یوسف گفت آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید آن گاه که جاهل بودید؟ گفتند: آیا تو همان یوسفی؟ گفت: (آری) من یوسفم و این، برادر من است .
    و باز امام صادق علیه السلام فرمود:
    ان فی صاحب هذا الامر سنن من الانبیاء علیهم السلام . . . واما سنة من یوسف فالسنة یجعل الله بینه وبین الخلق حجابا یرونه ولا یعرفونه . . . . (9)
    صاحب این امر امام مهدی (عج) با برخی از پیامبران، شباهت هایی دارد . . . اما شباهت او به یوسف، در پرده بودن او است; یعنی خداوند کاری می‏کند که هر چند او را می‏بینند، ولی نمی‏شناسند .
    3- کودکی

    غیبت‏یوسف از دوران کودکی آغاز شد .
    و جاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلی دلوه قال یا بشری هذا غلام . (10)
    و (در همین حال) کاروانی فرا رسید و مامور آب را (در پی آب) فرستادند . او دلو را در چاه افکند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی) !
    غیبت‏یوسف زهرا علیه السلام نیز از دوران کودکی آغاز شد .
    قال ابوعبدالله علیه السلام:
    قال رسول الله صلی الله علیه و آله لابد للغلام من غیبته فقیل له ولم یا رسول الله؟ قال یخاف القتل . (11)
    امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‏کند که حضرت فرمودند:
    ناچار برای آن کودک (امام مهدی (عج)) غیبتی خواهد بود . پرسیده شد: برای چه؟ فرمودند: از ترس کشته شدن .
    حضرت مهدی (عج) در سال 255 هجری به دنیا آمد . آغاز غیبت صغرا نیز در سال 260 هجری است . بنابراین، ایشان در آغاز غیبت صغری، 5 ساله بوده‏اند .
    4- زیبایی و بخشندگی

    همان‏گونه که یوسف در زیبایی و بخشندگی، شهره‏ی آفاق بود، یوسف زهرا علیه السلام نیز به بالاترین درجه‏ی این دو ویژگی آراسته است .
    عن ابی نصر قال سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول:
    فی صاحب هذا الامر اربع سنن من اربعة انبیاء . . . وسنة من یوسف من جماله و سخائه . . . . (12)
    ابی نصر می‏گوید امام باقر علیه السلام فرمودند:
    صاحب این امر (حضرت مهدی (عج)) با چهار پیامبر شباهت‏هایی دارد . . . شباهت او با یوسف، در زیبایی و بخشندگی اوست . . . .
    رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:
    لیبعثن الله عزوجل فی هذه الامة خلیفة یحثی المال حثیا و لا یعده عدا . (13)
    به زودی خداوند عزوجل در این امت، خلیفه‏ای را بر می‏انگیزد که مال را بی آن که بشمارد، به دیگران می‏بخشد .
    5- هراس

    یوسف در عالم رؤیا دید که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرش سجده می‏کنند، ولی به سفارش پدر از ترس مکر برادران، رؤیای خویش را پنهان کرد .
    اذ قال یوسف لابیه یا ابت انی رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر رایتهم لی ساجدین قال یا بنی لاتتقصص رؤیاک علی اخوتک فیکیدوا لک کیدا . (14)
    (به یاد آور) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: پدر! من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه در برابرم سجده می‏کنند. (یعقوب) گفت: فرزندم! خواب خود را برای برادرانت‏بازگو مکن; زیرا برای تو نقشه‏ی (خطرناکی) می‏کشند .
    یوسف زهرا علیه السلام نیز همین گونه است; یعنی به دلیل هراس از دشمنان، باید نام مبارکش پنهان باشد .
    عن ابی خالد الکابلی قلت لمحمد بن علی الباقر علیه السلام:
    ارید ان تسمیه لی حتی اعرفه باسمه فقال: سالتنی والله یا ابا خالد عن سؤال مجهد ولقد سالتنی عن امر لوکنت محدثا به احدا لحدثتک ولقد سالتنی عن امر لو ان بنی فاطمه عرفوه حرصوا علی ان یقطعوه بضعة بضعة . (15)
    ابوخالد کابلی می‏گوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم:
    نام مبارک او (حضرت حجت علیه السلام) را برای من بگویید تا او را به نام بشناسم . حضرت فرمودند: ای اباخالد! به خدا سوگند! پرسش زحمت‏انگیز و مشقت آوری از من پرسیدی و درباره‏ی مساله‏ای از من پرسیدی که اگر گفتنی بود، به یقین به تو می‏گفتم . تو درباره‏ی چیزی از من پرسش کردی که اگر بنی فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند که او را تکه تکه کنند .
    6- ظلم

    دلیل غیبت‏یوسف، ستم برادران در حق او بود، یعنی حسادت ورزیدن و به چاه افکندن او .
    و اجمعوا ان یجعلوه فی غیابت الجب . (16)
    وتصمیم گرفتند وی را در نهان گاه چاه قرار دهند .
    یکی از حکمت های غیبت‏یوسف زهرا علیه السلام نیز ستم حاکمان و طاغوت‏های خون آشام در حق آن حضرت است .
    عن زرارة بن اعین قال:
    سمعت الصادق جعفربن محمد علیه السلام یقول: ان للقائم غیبة قبل ان یقوم قلت ولم ذلک جعلت فداک؟ قال یخاف و اشار بیده الی بطنه وعنقه . (17)
    زراره می‏گوید:
    از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: قائم (عج) پیش از قیامش غیبتی دارد . عرض کردم: فدایت‏شوم چرا؟ حضرت با اشاره به شکم و گردن مبارکشان فرمود (از کشته شدن) می‏ترسد .
    طاغوتیان عصر ما در شمار، از طاغوتیان عصر تولد حضرت، کمتر و از نظر ابزار نظامی، ضعیف‏تر نیستند . خون‏آشامی و جنایت پیشه‏گی‏شان نیز به مراتب از آنان بیشتر است . پس آن ترس هنوز وجود دارد . به امید آن روزی که یاوران کارآمدی پرورش یابند تا بتوانند سپر بلای حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند; زیرا که فراهم آمدن چنین افرادی، پیش زمینه‏ی فرا رسیدن روز موعود است .
    7- ریزش و رویش

    برادران یوسف، او را به چاه افکندند; زیرا دل‏های شان از حسد آکنده بود . بنابراین، خوبی‏های او را نمی‏دیدند، ولی غریبه‏ها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانی کردند .
    وجاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلی دلوه قال یا بشری هذا غلام . (18)
    و (در همین حال) کاروانی فرا رسید و مامور آب را (در پی آب) فرستادند . او، دلو خود را در چاه افکند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی) !
    هنگام رو به رو شدن با یوسف زهرا نیز برخی مسلمانان، بر وی شمشیر می‏کشند; زیرا سینه‏هایی آکنده از کینه دارند یا خود را از او بیشتر دوست دارند یا این که خود را زمام دار امور خویش می‏دانند و در برابر رای و نظر او، رای و نظری جداگانه برای خود قایل‏اند و یا . . . .
    امام صادق علیه السلام فرمود:
    القائم (عج) یلقی فی حربه مالم یلق رسول الله صلی الله علیه و آله . ان رسول الله صلی الله علیه و آله اتاهم وهم یعبدون الحجارة منقورة وخشبا منحوته وان القائم یخرجون علیه فیتاولون علیه کتاب الله و یقاتلونه علیه . (19)
    قائم (عج) در پیکار خود با چنان چیزی رو به رو خواهد شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن رو به رو نگردید . همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی به سوی مردم آمد که آنان، بت‏های سنگی و چوب‏های تراشیده را می‏پرستیدند . ولی قائم (عج) چنان است که بر او می‏شورند و کتاب خدا را بر ضد او تاویل می‏کنند . آن گاه به استناد همان تاویل، با او به جنگ برمی‏خیزند .
    در این میان، برخی بیگانگان هستند که از دیدنش خشنود می‏شوند و به او می‏پیوندند; زیرا با فطرت‏هایی پاک به سوی او می‏روند و با چشمانی بی‏غرض به او می‏نگرند .
    امام صادق علیه السلام می‏فرماید:
    اذا خرج القائم (عج) خرج من هذا الامر من کان یری انه من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس والقمر . (20)
    چون قائم (عج) قیام کند، کسی که خود را اهل این امر می‏پنداشته است، از این امر بیرون می‏روند . در مقابل، افرادی مانند خورشید پرستان و ماه پرستان، به آن می‏پیوندند .
    8- بهای اندک

    کاروانیانی که یوسف را یافتند، او را به بهای اندکی فروختند; زیرا از ارزش آن در یگانه، آگاهی نداشتند .
    و شروه بثمن بخس دراهم معدود وکانوا فیه من الزاهدین . (21)
    و (سرانجام) او را به بهای اندکی - چند درهم - فروختند و نسبت‏به (فروختن) او بی رغبت‏بودند .
    برخی شیعیان نیز به دلیل نا آگاهی از مقام و منزلت‏حضرت مهدی (عج) و از سر هواپرستی و دنیاخواهی، افتخار محبت و خدمت‏به آستان او را، به بهای اندکی فروخته و رشته‏ی پیوند خود را گسسته‏اند . تاریخ، نمونه‏های فراوانی از این مردمان را به یاد دارد . برای مثال، از ابوطاهر محمد بن علی بن بلال می‏توان نام برد . وی به طمع اموالی که از حضرت مهدی (عج) نزد او بود، آن را به محمد بن عثمان عمری - سفیر دوم - نسپرد و ادعا کرد که خود وکیل حضرت مهدی (عج) است . حضرت مهدی (عج) نیز توفیقی در لعن او صادر کرد . (22)
    9- بردباری

    نخستین واکنش یعقوب هنگام غیبت‏یوسف، در پیش گرفتن صبر نیکو و یاری جستن از پروردگار است .
    جاءوا علی قمیصه بدم کذب قال بل سولت لکم انفسکم امرا فصبر جمیل والله المستعان علی ما تصفون . (23)
    و هنگامی که پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساختند و نزد پدر) آوردند، گفت: هوس‏های نفسانی شما، این کار را برای تان آراسته است . من بردباری نیکو (و شکیبایی بدون ناسپاسی) خواهم داشت و در برابر آن چه می‏گویید، از خداوند، یاری می‏جویم .
    شیعیان نیز هنگام رو به رو شدن با غیبت‏یوسف زهرا علیه السلام، باید در برابر بلاها و آزمایش‏های الهی، بردبار باشند .
    امام رضا علیه السلام فرمود:
    والله ما یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تمحصوا وتمیزوا وحتی لایبقی منکم الا الاندر فالاندر (24) ;
    به خدا سوگند! آن‏چه چشمان‏تان را به سویش می‏دارید و منتظرش هستید، رخ نخواهد داد، تا این‏که پاک‏سازی و جداسازی شوید و از شما نماند مگر هرچه کم‏تر و کم‏تر .
    هم‏چنین باید در برابر به درازا کشیدن غیبت، شکیبایی ورزند; یعنی در ظهور پیش از موعد مقرر آن، شتاب نکنند .
    مهزم می‏گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
    جعلنی الله فداک متی هذاالامر؟ فقد طال . فقال: کذب المتمنون وهلک المستعجلون و نجا المسلمون و الینا یصیرون . (25)
    فدایت‏شوم این امر - قیام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله - چه زمانی رخ خواهد داد؟ این امر به درازا کشید . حضرت فرمود: آرزومندان خطا کردند، شتاب جویان هلاک شدند و آنان‏که تسلیم‏اند، نجات یافتند و به سوی ما باز خواهند گشت .
    10- امید و نا امیدی

    چون خورشید یوسف در پس ابرهای غیبت فرو رفت، یعقوب هرگز امید خود را از دست نداد و از رحمت الهی و بازگشت‏یوسف ناامید نشد . و از خداوند درخواست می‏کرد که به زودی یوسف را ببیند .
    عسی الله ان یاتینی بهم جمیعا . (26)
    امیدوارم خداوند، همه‏ی آنان را به من باز گرداند .
    ولی در مقابل، برادران با این‏که او را نکشتند و در چاه انداختند به امید این‏که قافله‏ای، او را بیابد و با خود ببرد .
    قال قائل منهم لا تقتلوا یوسف و القوه فی غیابت الجب یلتقطه بعض السیارة ان کنتم فاعلین . (27)
    یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید . اگر می‏خواهید کاری انجام دهید، او را در نهان‏گاه چاه بیافکنید تا قافله‏هایی، او را برگیرند (و با خود به مکان دوری ببرند .)
    با این حال، برادران، یوسف را فراموش کرده بودند . چون یعقوب، از یوسف یاد می‏کرد، وی را سرزنش می‏کردند .
    قالوا تالله تفتؤا تذکر یوسف حتی تکون حرضا او تکون من الهالکین . (28)
    گفتند: به خدا سوگند! تو آن قدر از یوسف یاد می‏کنی که ممکن است‏بیمار شوی یا هلاک گردی .
    و لما فصلت العیر قال ابوهم انی لاجد ریح یوسف لولا ان تفندون قالوا تالله انک لفی ضلالک القدیم . (29)
    هنگامی که کاروان (از سرزمین مصر) بیرون آمد، پدرشان (یعقوب) گفت: اگر مرا به نادانی و کم خردی، متهم نکنید، (باید بگویم که) بوی یوسف را احساس می‏کنم . گفتند: به خدا سوگند! تو در همان گمراهی پیشین‏ات هستی .
    در مساله‏ی غیبت‏یوسف زهرا علیه السلام نیز برخی که از هدایت الهی برخوردارند، پیوسته با امید به فضل خداوندی، ظهور او را انتظار می‏کشند و هرگز از رحمت الهی ناامید نمی‏شوند . در دعای عصر غیبت که از ناحیه‏ی مقدسه رسیده است، چنین می‏خوانیم:
    . . . و لا تنسناد ذکره و انتظاره و الایمان به و قوة الیقین فی ظهوره و الدعاء له و الصلاة علیه . (30)
    (خدایا!) یاد او، انتظارش، ایمان به او، باور شدید به ظهور او، دعا برای او و توجه به او را در مابه فراموشی مسپار .
    در مقابل، گروهی دیگر که خداوند بر دل‏های‏شان قفل زده است و از درک حقایق ناتوان‏اند، امیدی به آمدنش ندارند . حتی گاهی وجودش را انکار می‏کنند .
    امام صادق علیه السلام به زراره فرمود:
    یا زرارة و هو المنتظر و هو الذی یشک الناس فی ولادته منهم من یقول مات ابوه فلا خلف له . . . و منهم من یقول ماولد . . . (31)
    ای زراره! او - حضرت مهدی (عج) - کسی است که آمدنش را انتظار می‏کشند . اوست که مردم در تولدش شک می‏کنند . برخی می‏گویند: پدرش از دنیا رفت و فرزندی نداشت . . . و برخی می‏گویند: هنوز به دنیا نیامده است . . . .
    11- نشانه

    پس از آن‏که زلیخا به یوسف، تهمت ناپاکی زد، عزیز مصر به کمک نشانه‏ی الهی، پاکی و بی گناهی او را دریافت .
    و شهد شاهد من اهلها ان کان قمیصه قد من قبل فصدقت وهو من الکاذبین وان کان قمیصه قدمن دبر فکذبت وهو من الصادقین فلما رءا قمیصه قد من دبر قال انه من کید کن ان کید کن عظیم . (32)
    و در این هنگام، شاهدی از خانواده‏ی آن زن شهادت داد که اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده است، آن زن راست می‏گوید و او از دروغ‏گویان است و اگر پیراهنش از پشت پاره شده است، آن زن دروغ می‏گوید و او از راست‏گویان است . هنگامی که (عزیز مصر) دید پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده است، گفت: این از مکر و حیله‏ی شما زنان است . همانا مکر و حیله‏ی شما زنان عظیم است .
    با این حال، عزیز مصر به سبب وسوسه‏ی زلیخا، یوسف را به زندان افکند .
    ثم بدا لهم من بعدما راوا الآیات لیسجننه حتی حین . (33)
    و پس از آن‏که نشانه‏های (پاکی یوسف) را دیدند، بر آن شدند که او را تا مدتی زندانی کنند .
    ستم پیشه گان عصر یوسف زهرا علیه السلام نیز با این‏که اعجازها و نشانه‏هایی از حقانیت او را دیدند، اما باز به خود نیامدند و به قتل او کمر همت‏بستند .
    رشیق می‏گوید: معتضد عباسی، مرا به همراه دو نفر دیگر فراخواند و به ما دستور داد هر یک بر اسبی سوار شویم و تنها زیر انداز سبکی با خود برداریم و از برداشتن هر وسیله‏ی دیگری پرهیز کنیم . آن گاه افزود: به سامرا و فلان محله و فلان خانه می‏روید . بر در خانه، خادم سیاهی ایستاده است . به خانه هجوم برید و هر کس را در آن‏جا یافتید، بکشید و سرش را برای من بیاورید .
    ما بر اساس دستور، به سامرا و همان خانه رفتیم . مرد سیاهی بر در خانه نشسته بود . پرسیدم: چه کسی در خانه است؟ با بی اعتنایی گفت: صاحبش . به خانه هجوم بردیم . در خانه، اتاقی بود که بر در آن، پرده‏ای زیبا آویخته بود . چون پرده را بالا زدیم، گویا در اتاق، دریایی از آب بود . در انتهای اتاق، مردی با بهترین شمایل بر روی حصیری بر آب ایستاده و مشغول نماز بود . او به ما هیچ توجهی نکرد . یکی از همراهانم به نام احمد بن عبدالله، برای وارسی، وارد آب‏ها شد، اما نزدیک بود غرق شود . من دستش را گرفتم و او را نجات دادم، ولی وی از ترس بی‏هوش شد و ساعتی در همان حال ماند . همراه دیگرم نیز همان کار را کرد و به همان بلا گرفتار شد .
    من از صاحب خانه عذرخواهی کردم و گفتم: به خدا سوگند! من از ماجرا آگاه نبودم و نمی‏دانستم برای قتل چه کسی اعزام شده‏ایم و من از این کار توبه می‏کنم . ولی او به ما اعتنایی نکرد .
    ما به سوی معتضد برگشتیم . او منتظر ما بود و به دربانان سپرده بود که هر وقت‏به کاخ رسیدیم، اجازه‏ی ورود بدهند . ما نیز در همان شب بر او وارد شدیم و ماجرا را برایش بازگو کردیم . با عصبانیت پرسید: آیا این ماجرا را برای کسی بازگو کرده‏اید؟ گفتیم: نه . او سوگند یاد کرد که اگر این ماجرا را با کسی در میان بگذاریم، گردن ما را خواهد زد . ما نیز تا او زنده بود، توان بازگو کردن آن را نداشتیم . (34)
    12- توطئه

    یوسف با توطئه‏های گوناگونی رو به رو گشت; به چاه افکندن، به بردگی رفتن، تهمت ناپاکی شنیدن و زندان . با این حال، مشیت الهی بر آن بود که همه‏ی توطئه‏ها و نقشه‏ها ناکام گردد . دشمنان برای یوسف زهرا علیه السلام نیز توطئه‏های فراوان و نقشه‏های شومی برنامه‏ریزی کرده بودند، ولی اراده‏ی الهی بر رهایی او از همه‏ی فتنه‏ها و تجلی نور خداوندی تعلق گرفته است .
    امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:
    کذلک بنوامیه و بنو العباس لما ان وقفوا علی ان به زوال مملکة الامراء الجبابرة منهم علی یری القائم منا ناصبونا للعداوة و وضعوا سیوفهم فی قتل اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و ابارة نسله طمعا منهم فی الوصول الی قتل القائم علیه السلام فابی الله ان یکشف امره لواحد من الظلمة الا ان یتم نوره و لو کره المشرکون . (35)
    بنی‏امیه و بنی‏عباس چون دریافتند که گردن‏کشان آنان به دست مهدی ما از میان می‏روند، با ما بنای دشمنی نهادند . آنان برای کشتن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و نابودی نسل او، شمشیرهای خود را از نیام در آوردند تا مهدی (عج) را بکشند، ولی خداوند، امر او را از ستم‏کاران، پنهان کرد و نورش را گستراند، هرچند مشرکان از آن بیزار بودند .
    13- هدایت

    یوسف، هنگام غیبت - زندان - نیز از رسالتی که در برابر مردم بر عهده داشت، غافل نشد . هنگامی که دو یار زندانی یوسف، خواب خود را برای او بیان کردند و تعبیر آن را از او خواستند، یوسف از فرصت‏به دست آمده استفاده کرد و پیش از بیان تعبیر چنین گفت:
    یا صاحبی السجن ءارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار ما تعبدون من دونه الا اسماء سمیتموها انتم و اباؤکم ما انزل الله بها من سلطان ان الحکم الا الله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون . (36)
    ای همراهان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداوند یکتای پیروز؟ این معبودهایی که غیر از خدا می‏پرستید، چیزی جز اسم‏هایی (بی‏مسما) که شما و پدران‏تان آن‏ها را (خدا) نامیده‏اید، نیست . خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده است . حکم تنها از آن خداست . او فرمان داده است که جز او را نپرستید . این است آیین پابرجا، ولی بیشتر مردم نمی‏دانند .
    هر چند یوسف زهرا علیه السلام نیز در پس پرده‏ی غیبت است، اما لحظه‏ای از انجام رسالت‏خود (هدایت مردم) غفلت نمی‏ورزد و مردم از فیض او بهره‏مند می‏شوند .
    اولیای الهی از کوشش برای تحقق اهداف آسمانی خود هرگز دست نمی‏کشند; زیرا وظیفه‏ی حرکت‏به سوی خداوند و تکامل، هیچ گاه از دوش مردمان برداشته نمی‏شود . اگر در زمانی و جایی، وظیفه‏ی حرکت‏به سوی کمال از دوش کسی برداشته شود، آن گاه به همان میزان، رسالت هدایت نیز از عهده‏ی متولیان هدایت‏برداشته شده است . البته هرگز چنین چیزی رخ نمی‏دهد; زیرا در این صورت، آفرینش آدمی بیهوده می‏شود . از این‏رو، ممکن است ولی خدا ساکت‏باشد، اما هرگز ساکن نمی‏ماند . هم‏چنان‏که ممکن است غایب باشد، اما هیچ‏گاه قاعد نمی‏ماند . امام همیشه در حال هدایت، سازندگی و پرورش است; گاه مخفیانه و گاه آشکارا . در کتاب‏های روایی، نمونه‏های فراوانی از هدایت‏های ویژه‏ی حضرت مهدی (عج) آمده است . برای نمونه به یکی از آن‏ها اشاره می‏کنیم .
    در عصر سفارت محمد بن عثمان، گروهی از شیعه درباره‏ی این مساله اختلاف کردند که آیا خداوند، آفرینش موجودات و روزی دادن به آن‏ها را به ائمه‏ی معصومین علیهم السلام واگذار کرده است‏یا نه؟ گروهی، آن را محال می‏دانستند و گروهی دیگر بر این باور بودند که ائمه‏ی معصومین علیهم السلام از جانب خداوند، موجودات را می‏آفرینند و روزی می‏دهند . اختلاف این دو گروه پایان نیافت تا این‏که به محضر محمد بن عثمان آمدند و پاسخ درست را از او جویا شدند . به سفارش او، نامه‏ای به امام عصر (عج) نوشته شد . حضرت نیز در پاسخ چنین مرقوم فرمودند:
    ان الله تعالی هو الذی خلق الاجسام . . . اما الائمة علیهم السلام فانهم یسالون الله تعالی فیخلق و یسالونه فیرزق ایجابا لمسئلتهم و اعظاما لحقهم . (37)
    خداوند، آفریننده‏ی اجسام است . . . ولی ائمه علیهم السلام از خداوند درخواست می‏کنند . او نیز می‏آفریند و روزی می‏دهد . این به دلیل اجابت دعای آنان و تکریم مقام ایشان است .
    14- گواه

    هنگامی که پادشاه مصر، تعبیر خوابش را خواست، هم‏بند پیشین یوسف، او را برای این مهم معرفی کرد; زیرا در زندان، محاسن اخلاق و دانش تعبیر خواب او را که نوعی از علم غیب است، دیده بود .
    ما نیز در برابر مدعیان مهدویت‏یا مدعیان ارتباط با حضرت مهدی (عج) باید هوشیار باشیم و بی‏دلیل به افراد اعتماد نکنیم . ادعای افراد را باید تنها پس از دیدن دلیل قطعی بپذیریم . سیره‏ی عملی حضرت مهدی (عج) و سفیران ایشان نشان می‏دهد که آنان همیشه دیگران را تشویق می‏کردند تا از مدعیان، دلیل بخواهند . نمونه‏های فراوانی از این حقیقت در کتاب‏های حدیثی به چشم می‏خورد . از جمله، حسین بن علی بن محمد معروف به ابن علی بغدادی می‏گوید: در بغداد، زنی از من پرسید: مولای ما کیست؟ یکی از اهالی قم پاسخ داد: ابوالقاسم بن روح، وکیل حضرت است . پس نشانی او را به زن داد . وی نزد ابوالقاسم آمد و به او گفت: ای شیخ! همراه من چیست؟ شیخ فرمود: هرچه با خود داری، در دجله بیانداز . آن‏گاه نزد من بیا تا به تو باز گویم . زن رفت و آن‏چه با خود داشت، در دجله انداخت و بازگشت . ابوالقاسم به خدمت‏کار خود دستور داد که آن جعبه را بیاورد . سپس به آن زن گفت: این همان جعبه‏ای است که با تو بود و تو در دجله انداختی . من به تو بگویم در آن چیست‏یا تو می‏گویی؟ زن گفت: شما بگویید . شیخ گفت: یک جفت دست‏بند طلا، یک حلقه‏ی بزرگ گوهردار، دو حلقه‏ی کوچک که هر کدام یک گوهر دارد و دو انگشتر فیروزه و عقیق در این جعبه هست . سپس جعبه را گشود و هر چه را در آن بود، نشان داد، زن به آن‏ها نگریست و گفت: این همان است که من آوردم و در دجله انداختم . آن‏گاه از تعجب بی‏هوش شد!
    این‏که ابوالقاسم بن روح، پرسش زن را انکار نکرده و پاسخ گفته است، نشان می‏دهد که مردم موظف بوده‏اند که سخن کسی را بی‏دلیل نپذیرند . سفیران حضرت مهدی (عج) نیز با دادن پاسخ مثبت‏به خواسته‏ی آنان، این روش را امضا کرده‏اند . هنگامی که چنین روشی در رویارویی با مدعیان با مدعیان نیابت و وکالت، پسندیده و بلکه لازم است، به طریق اولی، در برابر مدعیان مهدویت، چنین خواهد بود .
    15- قدرشناسی

    خدمت عزیز مصر و همسرش به یوسف - رها کردن او از بردگی و پرورش دادن وی در دامان مهر و محبت‏خود - سبب شد تا که یوسف هنگام گرفتاری و قحطی، به کمک آنان بشتابد و از او بهره برند:
    و قال الذی اشتراه من مصر لامراته اکرمی مثواه عسی ان ینفعنا . (38)
    و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید (عزیز مصر) به همسرش گفت: مقام وی را گرامی‏دار، شاید برای ما سودمند باشد .
    به یقین، خدمت‏گزاری به آستان یوسف زهرا علیه السلام که برجسته‏ترین شکل آن، زمینه‏سازی برای ظهور و تحقق بخشیدن به اهداف و آرمان‏های ایشان است، برخورداری از عنایت‏های ویژه‏ی آن عزیز را در پی خواهد داشت . آیا می‏توان پنداشت که یوسف زهرا علیه السلام در بخشش به اندازه‏ی یوسف یعقوب نباشد؟ هرگز!
    یکی از علمای اصفهان می‏گوید: در ایام جوانی برای سخن‏رانی به جلسه‏ای دعوت شدم . میزبان به من گفت: در همسایگی ما، منزلی است که چند خانواده‏ی بهایی در آن زندگی می‏کنند، پس در سخن‏رانی، مراعات فرمایید . من بی‏توجه به گفته‏ی او، ده شب درباره‏ی بطلان مرام بهاییت‏سخن‏رانی کردم . شب آخر پس از سخن‏رانی، هنگامی که به سوی مدرسه به راه افتادم، چند نفر نزد من آمدند و با احترام و پافشاری به منزل خود بردند . پس از بستن در، صحنه عوض شد . آنان بر من آشفتند و با تندی، به من گفتند که چرا علیه ما سخن گفتی و می‏خواستند مرا بکشند . هر چه تلاش کردم، از قصد خود چشم نپوشیدند . ناگزیر اجازه خواستم تا برای آخرین بار، وضو بگیرم و نمازی بخوانم . به نماز ایستادم و قصد کردم در سجده‏ی آخر، هفت مرتبه ذکر المستغاث بک یا صاحب الزمان را بگویم . در این هنگام، در خود به خود باز شد و مردی سوار بر اسب به اندرون آمد . بی آن‏که آنان بتوانند کاری بکنند، آن مرد، دست مرا گرفت، از خانه بیرون برد و به مدرسه رساند . پس از رفتن آن مرد، تازه به خود آمدم که: این شخص که بود؟ ولی دیگر دیر شده بود . فردای آن شب، آن گروه بهایی نزد من آمدند و شهادتین گفتند . (39)
    16- دفع بلا

    یوسف، سپر دفع بلای برادران خود و اهل مصر شد . هرچند برادران یوسف در حق وی ستم کردند و شرط برادری را به جا نیاوردند، ولی یوسف از کمک و دستگیری آنان فروگذار نکرد . یوسف زهرا علیه السلام نیز سپر دفع بلا از شیعیان هستند .
    قال ظریف ابونصر الخادم:
    قال لی صاحب الزمان (عج) : ا تعرفنی قلت: نعم . قال: من انا؟ فقلت: انت‏سیدی و ابن سیدی . فقال لیس عن هذا سالتک . قال ظریف فقلت جعلنی الله فداک فسرلی . فقال انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله البلاء عن اهلی و شیعتی .
    ظریف می‏گوید:
    به محضر امام عصر (عج) وارد شدم . ایشان فرمودند: آیا مرا می‏شناسی؟ عرض کردم: آری . فرمودند: من که هستم؟ عرض کردم: شما آقای من و فرزند آقای من هستید . فرمودند: منظورم این نبود . عرض کردم: فدایت‏شوم منظورتان چیست؟ فرمودند: من آخرین اوصیا هستم و خداوند برای وجود من، بلا را از اهلم و شیعیانم، برطرف می‏کند . (40)
    برای نمونه، عنایت‏حضرت مهدی (عج) به شیعیان بحرین را از زبان محدث نوری می‏شنویم:
    در روزگار گذشته، فرمانروایی ناصبی بر بحرین حکومت می‏کرد، که وزیرش در دشمنی با شیعیان آن‏جا، گوی سبقت را از او ربوده بود . روزی وزیر بر فرمانروا وارد شد و اناری را به دست‏حاکم داد، که به صورت طبیعی این واژه‏ها بر پوست آن نقش بسته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله و ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله‏» . فرمانروا از دیدن آن بسیار در شگفت‏شد و به وزیر گفت: این، نشانه‏ای آشکار و دلیلی نیرومند بر بطلان مذهب تشیع است . نظر تو درباره‏ی شیعیان بحرین چیست؟ وزیر پاسخ داد: به باور من، باید آنان را حاضر کنیم و این نشانه را به ایشان ارایه دهیم . اگر آن را پذیرفتند که از مذهب خود دست می‏کشند وگرنه آنان را میان گزینش سه چیز مخیر می‏کنیم:
    1- پاسخی قانع کننده بیاورند .
    2- جزیه بدهند .
    3- یا این‏که مردان‏شان را می‏کشیم، زنان و فرزندان‏شان را اسیر می‏کنیم . و اموال‏شان را به غنیمت می‏بریم .
    فرمانروا، رای او را پذیرفت و دانشمندان شیعه را نزد خود فراخواند . آن‏گاه انار را به ایشان نشان داد و گفت: اگر برای این پدیده، دلیلی روشن نیاورید، شما را می‏کشم و زنان و فرزندان‏تان را اسیر می‏کنم یا این‏که باید جزیه بدهید . دانشمندان شیعه، سه روز از او مهلت‏خواستند . آنان پس از گفت‏وگوی فراوان به این نتیجه رسیدند که از میان خود، ده نفر از صالحان و پرهیزگاران بحرین را برگزینند . آن‏گاه از میان این ده نفر نیز سه نفر را برگزیدند و به یکی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوی صحرا برو و به امام زمان (عج) استغاثه کن و از او، راه رهایی از این مصیبت را بپرس; زیرا او، امام و صاحب ماست .
    آن مرد چنین کرد، ولی پاسخی از حضرت ندید . شب دوم نیز نفر دوم را فرستادند . او نیز پاسخی دریافت نکرد . شب آخر، نفر سوم را که مردی پرهیزگار بود، به بیابان فرستادند . او به صحرا رفت و با گریه و زاری از حضرت، درخواست کمک کرد . چون آخر شب شد، شنید مردی خطاب به او می‏گوید: ای محمد بن عیسی! چرا تو را به این حال می‏بینم و چرا به سوی بیابان بیرون آمده‏ای؟ محمد بن عیسی از او می‏خواهد که او را رها کند و به حال خود واگذارد . آن مرد می‏فرماید: ای محمد بن عیسی! منم صاحب الزمان . حاجت‏خود را بازگو . محمدبن عیسی گفت: اگر تو صاحب الزمانی، داستان مرا می‏دانی و به گفتن من نیاز نیست . آن مرد فرمود: راست می‏گویی . تو به دلیل آن مصیبتی که بر شما وارد شده است، به این‏جا آمده‏ای . عرض کرد: آری، شما می‏دانید چه بر ما رسیده است و شما امام و پناه ما هستید . پس آن حضرت فرمود: ای محمدبن عیسی! در خانه‏ی آن وزیر - لعنة الله علیه - درخت اناری است . هنگامی که درخت تازه انار آورده بود، او از گل قالبی به شکل انار ساخت . آن را نصف کرد و در میان آن، این جمله را نوشت . سپس قالب را بر روی انار که کوچک بود، گذاشت و آن را بست . چون انار در میان آن قالب بزرگ شد، آن واژه‏ها بر روی آن نقش بست . فردا نزد فرمانروا می‏روی و به او می‏گویی که من پاسخ تو را در خانه‏ی وزیر می‏دهم . چون به خانه‏ی وزیر رفتید، پیش از وزیر به فلان جا برو . کیسه‏ی سفیدی خواهی یافت که قالب گل در آن است . آن را به فرمانروا نشان ده . نشانه‏ی دیگر این‏که به فرمانروا بگو: که معجزه‏ی دیگر ما این است که چون انار را دو نیم کنید، جز دود و خاکستر چیزی در آن نیست .
    محمدبن عیسی از این سخنان بسیار شادمان گشت و به نزد شیعیان بازگشت . روز دیگر، آنان پیش فرمانروا رفتند و هر آن‏چه امام زمان (عج) فرموده بود، آشکار گشت .
    فرمانروای یمن با دیدن این معجزه به تشیع گروید و دستور داد وزیر حیله‏گر را به قتل رساندند . (41)
    17- مجازات

    برادران یوسف کسانی بودند که با تکبر، قدرت بازوی خود را به رخ پدر می‏کشیدند و می‏گفتند:
    و نحن عصبة . (42)
    ما گروه نیرومندی هستیم .
    با این حال، چون در حق یوسف، ستم کردند به جایی رسیدند که ذلیلانه، کاسه‏ی گدایی به دست گرفتند . آن‏گاه باگردن‏هایی فرو افتاده، سر بر آستان یوسف ساییدند و به وی، اظهار عجز و نیاز کردند:
    یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین . (43)
    ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فرا گرفته است و متاع اندکی (برای خرید مواد غذایی) با خود آورده‏ایم . پیمانه‏ی ما را کامل کن و بر ما تصدق و بخشش فرما; زیرا خداوند، بخشندگان را پاداش می‏دهد .
    بشر امروزی را مصیبت‏ها و دردهای کشنده‏ای مانند فقر فاحش، فاصله‏ی طبقاتی، جنگ‏های خانمان‏سوز، خون‏ریزی‏های بی‏پایان، احساس پوچی، بی‏هویتی و سردرگمی و . . . فراگرفته است . دلیل پیدایش این‏ها چیزی نیست جز ستم آدمیان به ولی خدا، یوسف زهرا علیه السلام، که در راس همه‏ی این ستم‏ها، فراموشی یاد او و آماده نکردن شرایط ظهور اوست .
    به امید آن‏که روزی انسان، کاسه‏ی گدایی به بارگاه کسی برد و بر آستان کسی سر بساید که او، منجی واقعی است .
    18- محنت

    دیدار با یوسف رخ نداد، مگر پس از رنج‏ها و محنت‏های فراوانی که برادران‏اش به جان کشیدند و خون دل‏هایی که یعقوب در فراق یوسف خورد و اشک‏هایی که بر هجران او فرو ریخت .
    خورشید یوسف زهرا علیه السلام نیز طلوع نخواهد کرد، مگر پس از محنت‏های فراوان وسیل‏های مصیبتی که بر دل شیعیان فرو خواهد ریخت .
    امام علی علیه السلام می‏فرماید:
    ما یجیی‏ء نصر الله حتی تکونوا اهون علی الناس من المیتة وهو قول ربی عزوجل فی کتابه فی سورة یوسف (حتی اذا استیئس الرسل وظنوا انهم قد کذبوا جائهم نصرنا) وذلک عند قیام قائمنا علیه السلام . (44)
    یاری خداوند به سوی شما نخواهد آمد، مگر هنگامی که در چشم مردم از مرده، پست‏تر شوید و این، همان سخن خداوند در سوره‏ی یوسف است که فرمود: (تا آن‏گاه که رسولان ناامید شدند و (مردم) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است . در این هنگام، یاری ما به سراغ آنان آمد .) آن‏گاه، هنگام قیام قائم ما، مهدی (عج) است .
    19- نیاز

    نیاز برادران به آذوقه، زمینه ساز دیدار آنان با یوسف شد . هنگامی که بار قحطی و تنگی معیشت‏بر دوش برادران فشار آورد، آنان به امید یافتن آذوقه، ره‏سپار مصر گشتند و این مقدمه‏ی دیدار آنان با یوسف گردید .
    شکل گرفتن احساس نیاز به امام مهدی (عج) در ژرفای جان انسان‏ها نیز زمینه ساز ظهور یوسف زهرا علیه السلام است . امام مهدی (عج) در توقیعی خطاب به اسحاق بن یعقوب می‏فرمایند:
    . . . و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج . . . . (45)
    . . . برای فرج من، بسیار دعا کنید . . . .
    افزون بر روایت‏یاد شده، در روایت‏های فراوانی به شیعیان دستور داده شده است که برای فرا رسیدن ظهور دعا کنند; زیرا یکی از زمینه‏های دعا، احساس نیاز است . دعا در بستر نیاز می‏روید . آدمی تا کمبودی نداشته باشد و در وجودش، احساس نیاز به آن‏چه ندارد، شکل نگیرد، دست‏به دعا بر نمی‏دارد . ما نیز اگر بخواهیم که برای ظهور حضرت مهدی (عج) دعا کنیم، باید احساس نیاز به وجود ایشان را در درون خود سامان دهیم . تنها در این صورت است که دعا خواهیم کرد . بنابراین، دستور به دعا کردن، در واقع دستور به برانگیختن احساس نیاز به امام (عج) در وجود خویش است .
    برادران یوسف، تاب تحمل او را نداشتند; زیرا به او احساس نیاز نمی‏کردند و نمی‏دانستند که وجود یوسف به چه کار آنان می‏آید; از این‏رو، او را از خود راندند و آواره‏ی دیار غربتش کردند .
    برای وصال یوسف می‏بایست زمان بگذرد تا برادران با دشواری‏های روزگار دست و پنجه نرم کنند، سختی‏ها را بچشند و فراز و نشیب‏ها را ببیند . آن‏گاه کم کم احساس نیاز به یوسف در وجودشان شکل بگیرد; نیاز به کسی که دردهای آنان را تسکین بخشد و غبار محنت از رخ‏شان بزداید . این احساس چیزی نبود که بتوان آن را یک شبه به آنان تزریق کرد، بلکه در گذر زمان می‏بایست این احساس شکل بگیرد . این میوه‏ای بود که باید به طور طبیعی می‏رسید . به همین دلیل، یوسف با این‏که می‏دانست پدر و برادران او در کنعانند، ولی هیچ اقدامی نکرد . او می‏توانست‏به کنعان برود یا دست‏کم، نامه‏ای برای پدر بنویسد و از او بخواهد که به نزدش بیایند، ولی این چنین نکرد . زیرا چه بسا اگر برادران، پیش از فراهم شدن زمینه، به دیدار او می‏آمدند، سودی نداشت; زیرا انگیزه‏های دشمنی پیشین هنوز وجود داشت و تحولی که آن عامل را از بین ببرد، هنوز رخ نداده بود .
    به راستی، هنگامی که برادران ادعا کردند یوسف، طعمه‏ی گرگ شده است، چرا یعقوب از آنان نخواست که باقی مانده‏ی جسد یا دست‏کم استخوان‏هایش را بیاورند؟ این بدان دلیل بود که می‏دانست اگر چنین بگوید، برادران برای اثبات ادعای‏شان، یوسف را خواهند کشت و جسدش را خواهند آورد . چرا هنگامی که کاروان، یوسف را یافت، یوسف به آنان نگفت که من فرزند یعقوب و اهل کنعانم . مرا به خاندانم باز گردانید؟ آیا به این دلیل نبود که می‏دانست اگر او را باز گردانند، سرانجام به ست‏برادرانش کشته خواهد شد؟ ! چرا که ظرفیت‏با یوسف بودن هنوز در آنان پدید نیامده بود و این ظرفیت می‏بایست‏به صورت طبیعی و در گذر زمان و کشاکش حوادث، شکل می‏گرفت . بر همه‏ی این‏ها مقام الهی یعقوب را نیز بیافزایید . او پیامبر بود و با اعجاز الهی می‏توانست کاری کند که برادران نتوانند یوسف را بکشند و او در کنار یوسف بماند، ولی چنین نکرد; زیرا سنت الهی بر این است که جریان امور روند طبیعی و عادی خود را بپیماید و مردم با اختیار و انتخاب خود، سعادت یا شقاوت را برگزینند و در میدان نفس گیر زندگی به آن برسند . به همین خاطر - گرچه در این میان، یعقوبی نیز وجود دارد که زمینه‏ی ملاقات برای او کاملا مهیاست و او خود را کاملا آماده‏ی وصال کرده است - هرچند یوسف خود نیز از غربت و تنهایی، غمگین و دل آزرده است، ولی لب فرو می‏بندد و منتظر می‏ماند، تا برادران آماده شوند و خود قدم به راه گذارند و به سویش بیایند . تنها در این صورت است که قدر او را خواهند دانست و از او بهره خواهند برد .
    و این، حکایت‏حال یوسف زهراست . نااهلان و کم خردانی که تاب تحمل او و رفیت‏با او بودن و در کنار او زیستن را نداشتند، او را به چاه غیبت افکندند . در آمدن او از چاه غیبت نیز به فراهم شدن زمینه بستگی دارد . باید مردم به خود آیند، او را بخواهند و به او احساس نیاز کنند . شکل گرفتن چنین احساس نیازی، نیازمند گذر زمان است . باید زمان سپری شود تا بشریت در کوران حوادث دریابد که گره‏گشای مشکلاتش، کس دیگری است . باید خود این میوه برسد; چیدن آن پیش از موعد، تباه کردن آن است . آمدن مهدی (عج) بدون فراهم آمدن زمینه و شکل‏گیری احساس نیاز به او و پدید آمدن ظرفیت تحمل او، چیزی جز تباه کردن او نیست . آری، او می‏تواند به اعجاز الهی، همه‏ی مانع‏ها را برطرف کند، اما سنت الهی جز این است . باید، مردم خود بخواهند و در راه، گام نهند . هرچند وی از این غربت و فراق، غمگین و دل‏خسته است، اما لب فروبسته و برای آمدن مردم به سوی خویش، هم‏چنان چشم به راه نشسته است; زیرا راهی جز این نیست . آیا کسی هست که او را از این انتظار به در آورد؟ در این میان، شیعیان یعقوب گونه‏ای نیز هستند که دل‏های‏شان، از عطر محبت او سرشار است و خود را برای سیراب شدن از چشمه سار حضورش کاملا آماده کرده‏اند، اما افسوس که این دسته نیز باید در غم فراق بسوزند; زیرا برای آمدن او، باید همه آماده باشند .
    20- تنها پناه

    آن‏چه یوسف داشت، نزد دیگران یافت نمی‏شد . از این‏رو با این‏که میان یوسف و برادرانش 18 روز فاصله بود، (46) آنان برای تهیه‏ی آذوقه، این مسیر طولانی را پیمودند . اگر آذوقه در جای دیگری نیز یافت می‏شد، هرگز سختی این راه طولانی را به جان نمی‏خریدند .
    گم‏شده‏ی بشر امروزین - عدالت، معنویت و در یک کلام، رشد انسان - (47) نیز تنها نزد یوسف زهرا (عج) است وبس . او تنها کسی است که می‏تواند نیازهای بشریت را برآورده سازد و او را در همه‏ی ابعاد به کمال برساند . تا این باور در انسان‏ها شکل نگیرد، او ظهور نخواهد کرد .
    امام صادق علیه السلام فرمودند:
    لا یکون هذا الامر حتی لا یبقی صنف من الناس الا و قد ولوا علی الناس حتی لا یقول قائل انا لو ولینا لعدلنا . ثم یقوم القائم بالحق و العدل . (48)
    ظهور رخ نخواهد داد مگر هنگامی که همه‏ی گروه‏ها بر مردم حکومت کردند و کسی نگوید: اگر ما، حاکم بودیم، به عدالت رفتار می‏کردیم . پس از این وضعیت، قائم (عج) همراه با حق و عدالت، قیام خواهد کرد .
    این حدیث‏بدین معناست که مردم باید دریابند که خود، توان هدایت، رهبری و رسیدن و رسانیدن به آرمان‏های خویش را ندارند . پس باید در پی منجی واقعی باشند، که همانا حضرت مهدی (عج) است .
    21- دلدادگی

    برادران یوسف، آذوقه‏ی او را می‏خواستند:
    اوف لنا الکیل . (49)
    پیمانه‏ی ما را کامل کن .
    و یعقوب، وصال یوسف و سیراب شدن از چشمه سار حضور او رامی خواست; زیرا یوسف، خواستنی و دوست داشتنی بود:
    یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف . (50)
    پسرانم! بروید و یوسف را بجویید .
    منتظران ظهور یوسف زهرا علیه السلام نیز دو دسته‏اند: برخی ظهور او را برای سرسبزی، خرمی، فراوانی نعمت، ارزانی اجناس و . . . می‏خواهند و برخی دیگر، او را برای خودش می‏خواهند .
    همیشه در طول تاریخ، دو دسته شیعه وجود داشته‏اند: شیعیانی که امام را برای رسیدن به هدف‏ها و منافع شخصی خود می‏خواسته‏اند و کسانی که شیفته‏ی امام بوده‏اند تنها به این دلیل که او، امام است، خلیفه‏ی خداست . آنان، امام را آیینه‏ی تمام نمای اسما و صفات الهی و موجودی سرشار از معنویت و روحانیت می‏دانستند .
    نگاه بسیاری از شیعیان به امام - هرچند به صورت ناخودگاه - به گونه‏ی نخست است . به همین دلیل، هنگامی که مصیبت‏ها بر ما فرو می‏ریزد، ارتباط، توسل و توجه‏مان به امام بیشتر می‏شود و چون در خوشی و نعمت فرو می‏رویم، از میزان توسل و توجه‏مان کاسته می‏گردد . همین نکته، یکی از آسیب‏های بزرگ و ظریف اعتقاد به امامت است .
    آن‏که امام را برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود می‏خواهد و از او، به عنوان ابزاری برای رسیدن به منافع شخصی خود بهره می‏گیرد، ارتباط و توسلی پایدار و همیشگی ندارد . چه بسا اگر روزگار به او روی خوش نشان دهد، هیچ‏گاه به یاد امام خود نیافتد; زیرا به او نیازی ندارد و این، یعنی تباهی و از دست دادن سرمایه‏ی زندگی . کسی که با این نظر به امام خویش می‏نگرد، اگر در گرفتاری به امام پناه ببرد و امام به مقتضای مصلحتی، دعایش را مستجاب نکند، از امام خود می‏گسلد; زیرا او، امام را تنها برای رسیدن به منافع خود می‏خواهد . امامی که او را به منافعش نرساند، به چه کار آید! البته این سخن درست است که گفته‏اند: همه چیز را از آنان بخواهیم، اما شایسته است که از آنان، جز خودشان را نخواهیم . بیاییم یعقوب وار، یوسف زهرا علیه السلام را برای خودش بخواهیم; زیرا، سرچشمه‏ی همه‏ی خوبی‏ها، کمالات و زیبایی‏هاست .
    22- دمیدن روح امیدواری

    یعقوب افزون بر آن‏که خود از رحمت الهی و وصال یوسف ناامید نبود، پسران خویش را نیز از نومیدی باز می‏داشت و روح امیدواری را در دل‏های آنان می‏دمید .
    یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تایئسوا من روح الله . . . . (51)
    پسرانم! بروید و یوسف و برادرش را بجویید و از رحمت‏خدا ناامید نشوید .
    شیعیان یوسف زهرا علیه السلام نیز افزون بر آن‏که باید امیدوار باشند، وظیفه دارند روح امید به ظهور مهدی موعود علیه السلام را در دیگران بدمند و یاد و خاطره‏ی او در ذهن مردم، زنده نگاه دارند .
    امید، آدمی را از سستی و خمودگی بیرون می‏آورد و به بالندگی و سازندگی می‏رسد . آن‏که از خورشید جهان‏افروزی که فردا بر می‏آید و همه جا را روشن می‏کند، غافل است، هرگز شور و نشاطی برای پویایی و سازندگی ندارد . او به شام تیره و تار نومیدی، ایمان آورده است . او خود را در برابر ظلمت‏شبانه، هیچ می‏انگارد و نیروی اراده‏ی خویش را باور ندارد . روح امید در چنین شخصی، مرده است . در مقابل، با امید به آینده، سراسر وجود آدمی از روح حیات سرشار می‏شود . آن‏که به آمدن منجی ایمان و امید دارد، و آمدن او بسته به آماده شدن مقدمات و فراهم آمدن انسان‏هایی است که او را بخواهند و او را در رسیدن به اهدافش یاری کنند، همیشه می‏کوشد ظرفیت‏با او بودن را در خود پدید آورد و انسان‏هایی را بپروراند که بتوانند مانند بازوانی نیرومند، حضرت مهدی (عج) را در رسیدن به اهدافش یاری دهند . و این، همان حیات واقعی و بالندگی و سازندگی است .
    23- اقبال همگانی

    برادران یوسف آن‏گاه از جام حضور و دیدار یوسف سیراب شدند که همگان به صورت دسته جمعی به سوی او رفتند و به او، اظهار نیاز کردند . قرآن می‏فرماید:
    و جاء اخوة یوسف . (52)
    برادران یوسف (در پی مواد غذایی به مصر) آمدند .
    برای دمیدن آفتاب جمال یوسف زهرا علیه السلام نیز راهی نیست جز درخواست همگانی . مردم باید همگی دعا کنند و آمدنش را از خداوند بخواهند . تاثیر گذاری دعای برخی - و نه تمام مردم - چندان معلوم نیست .
    حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف خود به شیخ مفید قدس سره می‏فرماید:
    و لو ان اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا . . . . (53)
    اگر همه‏ی شیعیان ما - که خداوند، آنان را در فرمان‏برداری یاری دهد - بر وفای به عهد و پیمانی که با ما بسته‏اند، با هم یک دل می‏شدند، برکت زیارت و دیدار ما برای‏شان به تاخیر نمی‏افتاد و از سعادت دیدار ما بهره‏مند می‏گشتند . . . .
    نویسنده‏ی «مکیال المکارم‏» به نقل از یکی از دوستان خود می‏گوید: شبی در رؤیا یا مکاشفه، مولای‏مان امام حسن مجتبی علیه السلام را دیدم . ایشان مطالبی فرمودند که مضمونش این بود: بر منبرها به مردم بگویید که توبه کنند و برای فرج حضرت ولی عصر علیه السلام و تعجیل ظهور ایشان دعا کنند . این دعا کردن مانند نماز میت، واجب کفایی نیست که اگر برخی مردم انجام بدهند، از دیگران ساقط شود . بلکه همانند نمازهای پنجگانه‏ی شبانه روزی بر همه‏ی مکلفان واجب است . (54)
    24- میهمان نوازترین

    یوسف بهترین میزبان بود، زیرا برادران جفاکارش را از عطای خویش محروم نکرد .
    و انا خیر المنزلین . (55)
    و من بهترین میزبانانم .
    یوسف زهرا علیه السلام نیز بهترین میزبانان است . با این‏که بسیاری از مردم، او را نمی‏شناسند و بسیاری نیز با او به دشمنی برخاسته‏اند یا در حقش، جفا و ستم می‏کنند و قدرش را نمی‏شناسند یا فراموشش کرده‏اند، ولی هم‏چنان بر سر سفره‏ی رحمت او نشسته‏اند و به برکت او، روزی می‏خورند . «بیمنه رزق الوری‏» .
    25- پیروزی

    یوسف پس از پشت‏سر نهادن فراز و نشیب‏های فراوان، در پایان، به اوج شکوه رسید . آن‏گاه بود که همه در برابر وی کرنش کردند و برادران و پدر و مادر در برابر شکوهش به خاک افتادند .
    و رفع ابویه علی العرش و خروا له سجدا . (56)
    و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی برای او به سجده افتادند .
    یوسف زهرا علیه السلام نیز پس از سپری کردن دوران جان‏کاه غیبت، افزون بر شکوه معنوی همیشگی به شکوه ظاهری خواهند رسید . آن‏گاه جهان و جهانیان در برابر شکوه و جلالش، سر تعظیم فرو خواهند آورد .
    و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین . (57)
    ما می‏خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین گردانیم .
    نجواهایی با یوسف زهرا علیه السلام

    (1) هنگامی که برادران یوسف نزد وی آمدند، از گذشته‏ی خود، اظهار پشیمانی کردند . یوسف نیز اشتباه آنان را فرایادشان نیاورد، بلکه بی‏درنگ آنان را بخشید و از خداوند برای ایشان، بخشش خواست .
    قال لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین . (58)
    (یوسف) گفت: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست . خداوند، شما را می‏بخشد و او مهربان‏ترین مهربانان است .
    ای یوسف زهرا علیه السلام! ما نیز در حق شما، ستم‏های فراوانی کرده‏ایم . ناسپاسی‏ها و قدر ناشناسی‏های ما از شمارش بیرون است . با این حال، بر این باوریم که بزرگواری شما از کرم یوسف افزون‏تر است . پس عاجزانه از شما می‏خواهیم در روز موعود، آن‏گاه که به محضر مبارک شما آمدیم، ستم‏های ما را فراموش کنید . ناسپاسی‏های ما را به دل نگیرید و ما را ببخشایید . از خداوند نیز برای‏مان آمرزش بخواهید .
    (2) برادران یوسف با متاعی اندک و ناچیز برای خرید آذوقه به بارگاه یوسف آمدند; متاعی که در برابر شوکت و شکوه آستان یوسف، چیزی جز شرمندگی برای برادران نداشت . شاید آنان به متاع خود می‏نگریستند و نگاهی نیز به جلال و جبروت یوسف می‏افکنند . آن‏گاه از متاع ناچیز خود، شرمنده می‏شدند .
    یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین . (59)
    ای عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتی فراگرفته است و متاع اندکی (برای خرید مواد غذایی) با خود آورده‏ایم . پیمانه‏ی ما را پر کن و بر ما تصدق و بخشش فرما; زیرا خداوند، بخشندگان را پاداش می‏دهد .
    با این حال، یوسف کریمانه ایشان را پذیرفت و پیمانه‏ی آنان را پر کرد .
    ای یوسف زهرا علیه السلام! ما نیز خریدار مهر شماییم، ولی برای بار یافتن به آستان بلند شما، چیزی نداریم . اگر هم داشته باشیم، بضاعتی است ناچیز که نگاه به آن و یادآوری آن، عرق شرمندگی بر جبین‏مان می‏نشاند . با این حال، عاجزانه از شما می‏خواهیم که یوسف‏گونه ما را بپذیرید و کریمانه بر ما نظر کنید و پیمانه‏ی ما را پر سازید .
    (3) یوسف نه به تقاضای پدر، بلکه از جانب خود، پیراهنش را فرستاد تا پدر بدان شفا یابد و چشمانش بینا شود .
    اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیرا . (60)
    این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بکشید تا بینا شود .
    ای یوسف زهرا علیه السلام! چشمان بصیرت ما به دلیل گناهان و نافرمانی‏ها نابینا شده‏اند و اگر چنین نبودند هیچ‏گاه از افتخار روشن شدن به چهره‏ی دل‏ربای شما محروم نمی‏گشتند . آیا چشمی که هزاران آلودگی بر آن نشسته است، شایستگی دارد که تصویر آن عزیز مه‏پیکر را در آغوش بگیرد؟ پرده‏ای که بر دیدگان ما افتاده، آن‏قدر ضخیم است که دستان ما از زدودن آن ناتوانند و تنها ید بیضای شما می‏تواند آن را فرو افکند .
    ای یوسف زهرا علیه السلام! ما یعقوب نیستیم، اما شما از یوسف، کریم‏تر و بخشنده‏ترید . بر دیدگان نابینای ما نظری افکنید تا شایستگی دیدار چهره‏ی زیبای شما را بیابد و از نگریستن به آن، مست و سرشار شود .
    (4) خشک‏سالی، هفت‏سال مصر را فرا گرفت . آن‏چه مصر را از گرداب بلا به ساحل امن رساند، حسن تدبیر و حکومت‏یوسف بر آن سامان بود .
    قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم . (61)
    (یوسف) گفت: مرا سرپرست گنجینه‏های سرزمین (مصر) قرار ده; زیرا نگه‏دارنده و آگاهم .
    او بود که بر مصر حکم راند و به سرانگشت تدبیر خود، آن‏جا را از خشک‏سالی، رهایی بخشید .
    ای یوسف زهرا علیه السلام! در دل‏های ما، نه هفت‏سال، که عمری است‏خشک‏سالی، حکم می‏راند . در این دل‏های خشکیده و تفتیده، نه گل محبتی می‏روید، نه شکوفه‏ی حضوری به بار می‏نشیند و نه شقایق وصالی می‏شکفد . آن‏چه این دل‏های قحطی زده را از نعمت و خرمی، سرشار می‏کند، سرانگشت تدبیر شماست . بیا و بر دل‏های ما حکومت کن; که این دیار جز به تدبیر شما به سامان نمی‏رسد .
    رواق منظر چشم من آشیانه‏ی توست
    کرم نما و فرودآ که خانه، خانه‏ی توست
    (5) یوسف مشتاق دیدار برادر خویش، بنیامین بود . از این‏رو، خود، زمینه‏ی وصال را فراهم کرد .
    فلما جهزهم بجهازهم قال ائتونی باخ لکم من ابیکم . . . فان لم تاتونی به فلا کیل لکم عندی . (62)
    و هنگامی که (یوسف) بارهای آنان را آماده ساخت، گفت: (بار دیگر که آمدید) آن برادری را که از پدر دارید، نزد من آورید . . . و اگر او را نزد من نیاورید، پیمانه‏ای (از غله) نزد من نخواهید داشت .
    ای یوسف زهرا علیه السلام! سرگذاردن بر گام‏های مبارک شما و بوسیدن آن، رؤیای شیرین ما و آرزوی دیرین ماست .
    اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد
    کشیده‏ایم در آغوش آرزوی تو را
    و این آرزو، بلند است و دست نایافتنی; زیرا ما کجا و آستان بلند شما کجا! اما کریمان همیشه بزرگی خود را می‏بینند، نه خردی نیازمندان را .
    آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را
    کو را نظری، روزی بر حال گدا افتد؟
    اگر شما منتظرید که ما، خود، در این راه، گام نهیم و شایستگی وصال را در خویش فراهم آوریم، به یقین بدانید که ما را پای آمدن این راه نیست . شما یوسف گونه، کرم کنید و زمینه‏ی این وصال را فراهم آورید .
    (6) چون شام تار فراق به سر رسید و صبح روشن وصال دمید، یوسف رو به برادران کرد و گفت: به سوی کنعان روانه شوید و همه‏ی خاندان‏تان را همراه خود بیاورید . او نیکان را از بدان جدا نکرد و همه را به محضر خویش فراخواند .
    و اتونی باهلکم اجمعین . (63)
    و همه‏ی نزدیکان خود را نزد من آورید .
    ای یوسف زهرا علیه السلام! درست است که یوسف، همه‏ی خاندان برادرانش را فراخواند، ولی امام رضا علیه السلام نیز فرموده است:
    الامام الوالد الشفیق . (64)
    امام همان پدر مهربان است .
    شاید ما فرزندان نافرمانی باشیم، ولی مگر برادران یوسف چنین نبودند؟ مانیز عاجزانه از شما می‏خواهیم آن‏گاه که روز موعود فرا رسید، همه‏ی ما را بدون جدا کردن بدان از نیکان، با بزرگواری به بارگاه خود بپذیرید و از لطف خویش بهره‏مند سازید .
    خدایا! می‏دانیم مهر اولیای تو، متاع گران‏قدری است که آن را در هر دلی نمی‏نشانی; زیرا هر سینه‏ای را گنجایش آن نیست، ولی مگر فراخی سینه‏ها به دست تو نیست؟
    بارالها! می‏دانیم که این گوهر درخشان تنها در صدف‏های پاک می‏روید، ولی مگر سیل رحمت تو از زدودن آلودگی‏های دل‏های ما ناتوان است؟
    پروردگارا! بسیاری خدمت‏گزار بارگاه اویند . آیا اگر نان‏خور دیگری به آنان افزوده شود، به آستان او زیانی می‏رسد؟
    یارب! اندر کنف سایه‏ی آن سرو بلند
    گر من سوخته، یک دم بنشینم، چه شود؟
    پروردگارا! مهر یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش نشاندی، مهر یوسف زهرایت را نیز تو در دل ما بنشان . عشقی ده جان سوز که از سوز آن، جهانی بسوزد و از آن سوزش، شعله‏ای فراهم آید تا چراغ راه مشتاقان گردد . آمین .
    زهی خجسته زمانی که یار باز آید
    به کام غم‏زدگان غم‏گسار باز آید
    در انتظار خدنگش همی تپد دل صید
    خیال آن‏که به رسم شکار باز آید
    مقیم بر سر راهش نشسته‏ام چون گرد
    بدان هوس که بدین رهگذار باز آید
    به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
    بدان امید که آن شهسوار باز آید
    چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
    به بوی آن که دگر نوبهار باز آید
    زنقش بند قضا هست امید آن حافظ
    که هم‏چو سرو به دستم نگار باز آید
    پی‏نوشت‏ها:
    1. بقره، 183 .
    2. کمال الدین، ج 1، ص 74 .
    3. شباهت اول
    4. شباهت چهارم
    5. شباهت دوم
    6. کمال الدین، ج 1، ص 443
    7. یوسف، 58 .
    8. کمال الدین، ج 2، ص 10 .
    9. کمال الدین، ج 2، ص 20 .
    10. یوسف، 19 .
    11. بحارالانوار، ج 52، ص 95 .
    12. منتخب الاثر، ص 371 .
    13. معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 240 .
    14. یوسف، 4 و 5 .
    15. غیبت نعمانی، ص 414 .
    16. یوسف، 15 .
    17. کمال الدین، ج 2، ص 157 .
    18. یوسف، 19 .
    19. غیبت نعمانی، ص 424 .
    20. همان، ص 450 .
    21. یوسف، 20 .
    22. غیبت طوسی، ص 400 .
    23. یوسف، 18 .
    24. غیبت نعمانی، ص 304 .
    25. غیبت نعمانی، ص 284 .
    26. یوسف، 83 .
    27. یوسف، 10 .
    28. یوسف، 85 .
    29. یوسف، 94- 95 .
    30. غیبت طوسی، ص 334 .
    31. جمال الاسبوع، ص 315 .
    32. یوسف، 26- 28 .
    33. یوسف، 35 .
    34. غیبت طوسی، ص 248 .
    35. غیبت طوسی، ص 169 .
    36. یوسف، 39- 40 .
    37. غیبت طوسی، ص 293 .
    38. یوسف، 21 .
    39. شیفتگان حضرت مهدی، ج 1، ص 256 .
    40. غیبت طوسی، ص 246 .
    41. ترجمه‏ی نجم الثاقب، ص 556 .
    42. یوسف، 14 .
    43. یوسف، 88 .
    44. ینابیع المودة، ص 424 .
    45. غیبت طوسی، ص 292 .
    46. کمال الدین، ج‏2، ص 10 . امام صادق علیه السلام فرموده است: «میان یوسف و یعقوب، 18 روز فاصله بود; وکان بینه وبین والده مسیرة ثمانیة عشر یوما» . اگر یافتن آذوقه - روزی جسم - برای انسان آن‏قدر اهمیت دارد که حاضر است‏برای یافتن آن، این مسیر طولانی را بپیماید، آیا سزاوار نیست که برای یافتن امامی که او را رزق معنوی بخشیده است و جانش را سیراب می‏کند، شبانه روز در جستجو باشد؟ به راستی، آیا ما در طلب آن امام عزیز، سستی نکرده‏ایم؟
    47. وهیئی لنا من امرنا رشدا; و راه نجاتی برای ما فراهم ساز» . (کهف، 10) رشد، همان جهت عالی یافتن همه‏ی استعدادهای انسان است .
    48. غیبت نعمانی، ص 274، به نقل از: معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 426 .
    49. یوسف، 88 .
    50. یوسف، 87 .
    51. یوسف، 87 .
    52. یوسف، 58 .
    53. احتجاج، ج 2، ص 602 .
    54. مکیال المکارم، ج 1، ص 438 .
    55. یوسف، 59 .
    56. یوسف، 100 .
    57. قصص، 5 .
    58. یوسف، 92 .
    59. یوسف، 88 .
    60. یوسف، 93 .
    61. یوسف، 55 .
    62. یوسف، 59- 60 .
    63. یوسف، 93 .
    64. احتجاج، ج‏2، ص 442 .
    #1 ارسال شده در تاريخ 29th January 2009 در ساعت 00:02

  2. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  3. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    حضرت زهرا و حضرت مهدى (عليهماالسلام)(2)
    پدیدآورنده:على مصلحى،
    خلاصه:

    کلمات کلیدی: ، مقدمه

    در شماره هفتم، درباره ارتباط ميان حضرت زهرا (س) و حضرت مهدى (عج) و همانندى‏هاى آن دو بزرگوار، مطالبى را كه از قرآن و روايات استفاده مى‏شد بيان كرديم. در اين نوشتار، ادامه آن مباحث را پى مى‏گيريم و به مواردى ديگر اشاره مى‏كنيم.
    19. حضرت زهرا (س) نور اهل آسمان و حضرت مهدى (عج) نور اهل زمين است

    الف) حضرت زهرا (س) نور اهل آسمان است
    در بخشى از يك حديث طولانى و زيبا، پيامبر اكرم (ص) فرمود:
    ثم أظلمت المشارق و المغارب، فشكت الملائكة إلى الله تعالى أنْ يكشف عنهم تلك الظلمة. فتكلم الله جلّ جلالُه كلمةً فخلق منها روحا ثُمّ تكلَّم بكلمةٍ فخلق من تلك الكلمة نورا، فأضاءت النور إلى تلك الروح و أقامها مقامَ العرش فزهرت المشارق و المغارب فهي فاطمة الزهراء و لذالك سميت الزهراء لأنَّ نورها زهرت به السماوات.(1)
    چون به واسطه نور او، آسمان‏ها روشن شد.
    ب) حضرت مهدى (عج) نور اهل زمين است
    مفضل بن عمر مى‏گويد:
    از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: «ربّ الأرض» در آيه «وأشرقت الأرض بنور ربّها»(2) يعنى امام الارض «مراد امام زمين است.» پرسيدم: «وقتى حضرت خروج كند چه مى‏شود؟».
    فرمود: «در آن روز، مردم، از نور خورشيد و ماه، بى‏نياز مى‏شوند و به نور امام(ع) اكتفا مى‏كنند.(3)
    خورشيد و ماه بى‏نياز مى‏شوند.(4)
    دليل اين مطلب، روايتى است كه باز خود مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل مى‏كند كه فرمود:
    إذا قائمنا قام، أشرقت الأرض بنور ربّها و استغنى العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمة....(5)
    خورشيد بى‏نياز مى‏شوند و ظلمت به طور كلى از بين مى‏رود.
    20. حضرت زهرا (س) خيرة الأحرار و سيدة النساء، مادر حضرت مهدى (عج) خيرة الإماء و

    جابر جعفى مى‏گويد:
    از امام باقر (ع) شنيدم كه فرمود: عمر بن خطاب به اميرالمؤمنين (ع) عرض كرد: «اسم مهدى (ع) چيست؟». حضرت فرمود: «رسول خدا (ص) از من تعهّد گرفتند كه نام او را بيان نكنم تا خداوند، به او، اجازه قيام بدهد».
    عمر گفت: «پس اوصاف او را بگو». حضرت فرمود: «او، جوانى است ميانه، صورتش بسيار زيبا، با موهاى زيبايى كه بر شانه‏هايش مى‏رسد و نور صورتش بر سياهى محاسن و موهاى سرش غلبه دارد».
    آن گاه حضرت فرمود: «پدرم فداى فرزند بهترين كنيزان(6)».
    عبدالرحيم قيصر مى‏گويد:
    به امام باقر (ع) عرض كردم: «اين جمله اميرمؤمنان (ع): "بأبي ابن خيرة الإماء" آيا منظور، فاطمه است»؟ حضرت فرمود: «همانا فاطمه بهترين و برگزيده زنان آزاده است(7)».
    يخفى على الناس ولادته...(8)؛ آن، فرزند سرور كنيزان است كه تولدش بر مردم مخفى مى‏ماند».
    امام صادق (ع) با معرفى حضرت مهدى (عج) مى‏فرمايد:
    هو الخامس من ولد ابني موسى ذالك ابن سيدة الإماء....(9)
    او، پنجمين امام پس از پسرم موسى كاظم است. او، فرزند سرور كنيزان است.
    بنابرآن چه گفتيم، حضرت زهرا(س) خيرة الأحرار و حضرت نرجس خاتون(س) خيرة الإماء و سيدة الإماء است.
    21. سخن گفتن حضرت زهرا(س) و حضرت مهدى(عج) هر دو در شكم مادر

    الف) حضرت زهرا(س) با مادر سخن مى‏گويد:
    امام صادق (ع) مى‏فرمايد:
    «وقتى حضرت خديجه (س) با پيامبر (ص) ازدواج كرد، زنان مكه از او كناره‏گيرى كردند، (و او تنها شد) تا اين كه به حضرت زهرا (س) باردار شد. در آن زمان بود كه فاطمه، با او سخن مى‏گفت و از او مى‏خواست كه صبر كند.(10)
    ب) سخن گفتن حضرت مهدى(عج) در شكم مادر:
    حضرت حكيمه خاتون، وقتى قضيّه شب تولّد را نقل مى‏كند، مى‏گويد:
    امام عسكرى (ع) فرمود: «سوره قدر را بر نرجس خاتون بخوان.». شروع كردم به خواندن سوره قدر. پس آن طفل، در شكم نرجس خاتون، با من همراهى مى‏كرد و مى‏خواند آن چه من مى‏خواندم و بر من سلامى كرد. من ترسيدم.
    امام، صدا زد: «اى عمه! از قدرت الهى تعجب نكن، كه حق تعالى كودكان ما را به حكمت گويا مى‏گرداند و ما را در بزرگى، در زمين، حجت خود مى‏گرداند(11)».
    22. حضرت زهرا (س) و حضرت مهدى (عج) هر دو شفيع مؤمنان در قيامتند.

    الف) حضرت زهرا(س) شفيع روز قيامت است:
    روايات دلالت كننده بر مقام شفاعت زهرا(س) متعدد هستند(12). در اين جا، به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود.
    پيامبر اكرم(ص) فرمود:
    اى فاطمه! بشارت باد بر تو! نزد خداوند مقام محمودى دارى. در آن مقام، براى دوستداران و شيعيان خودت، شفاعت مى‏كنى و شفاعت تو پذيرفته مى‏شود.(13)
    بلال بن حمامة مى‏گويد:
    يك روز پيامبر اكرم(ص) بر ما وارد شد در حالى كه نور صورتش مثل ماه درخشان بود و خوش‏حال بود. عبدالرحمان بن عوف عرض كرد: «اى رسول خدا! اين نور چيست»!؟ فرمود: «از طرف خداوند، بشارتى در مورد برادرم و پسر عمويم (على «ع») و دخترم آمد كه به واسطه آن دو، مردان و زنان امّتم از آتش جهنم نجات پيدا مى‏كنند».(14)
    شفاعت براى مادر شماست».(15)
    ب) حضرت مهدى (عج) هم شفيع روز قيامت است:
    در حديثى، امير مومنان على (ع) و جابر بن عبدالله انصارى از رسول خدا (ص) نقل مى‏كنند كه پيامبر (ص) مقامات ائمه (ع) را در روز قيامت بيان فرمود. مقام حضرت مهدى (عج) را اين گونه بيان مى‏فرمايد: امام مهدى (عج)، شفيع مؤمنان در روز قيامت است؛ چرا كه اذن شفاعت، از طرف خداوند داده نمى‏شود مگر به كسى كه خداوند بخواهد و به آن راضى باشد.(16)
    23. مظلوميت حضرت زهرا(س) و حضرت مهدى(عج)

    الف) ستم ديدگى حضرت زهرا(س):
    در زيارت آن حضرت مى‏خوانيم: «السلام عليك أيتها المعصومة المظلومة(17)؛ سلام بر تو اى پاك ستمديده».
    و «اللهم صل... و صلّ على البتول....المظلومة المقهورة»(18).
    امير مؤمنان على (ع) در ترسيم مظلوميّت همسرش مى‏فرمايد:
    إنَّ فاطمة بنت رسول الله (ص) لم تزل مظلومة، من حقها ممنوعة....(19)
    فاطمه، دختر پيامبر خدا (ص)، همواره ستم ديده بوده و از حق خود محروم شد.
    ب) او (عج) ستمديده است:
    امير مؤمنان على (ع) در ترسيم مظلوميت و غربت فرزندش مهدى (عج) مى‏فرمايد: «صاحب هذا الأمر الشريدُ الطريدُ الفريدُ الوحيد(20)؛ صاحب اين امر، همان رانده شده دور شده يگانه و تنها است».
    در حديث ديگرى حضرت على (ع) تصريح مى‏كند به اين كه او غريب است:
    سيأتى الله بقوم يُحِبُّهُم و يُحِبُّونَهُ و يَملِكُ مَن هو بينهم غريب....(21)
    كسى كه در ميان آنان غريب است، بر آنان حكومت مى‏كند.
    امام كاظم (ع) مى‏فرمايد: «هو الطريد الوحيد الغريب(22)؛ او، همان رانده شده يكه و تنهاى غريب است».
    حضرت، به حدّى مظلوم است كه امام باقر (ع) مى‏فرمايد: «اگر او را مى‏شناختند، او را تكه‏تكه مى‏كردند»(23).
    همانند اذيت و آزارهايى كه بر پيامبر (ص) پيش آمد، بر ايشان نيز وارد مى‏آيد و بلكه بيش‏تر.(24)
    مى‏گردند.(25)
    فرزندش را مظلوم معرفى مى‏كند.
    مرحوم ميرجهانى مى‏گفت:
    در عالم رؤيا، مادر مظلومم حضرت فاطمه صديقه(س) را ديدم و ايشان سه بيت شعر فارسى خواند، وقتى بيدار شدم فقط يك بيت را به ياد داشتم و آن بيت اين گونه است:
    دلى شكسته‏تر از من در آن زمانه نبود در اين زمان دل فرزند من شكسته‏تر است(26) و بالأخره خود حضرت مهدى (عج) خود را مظلوم‏ترين فرد عالم معرفى مى‏كند.
    حجة‏الاسلام حاج سيّد اسماعيل شرفى مى‏گويد:
    به عتبات مقدّسه مشرف شده بودم و در حرم مطهر حضرت سيد الشهداء (ع) مشغول زيارت بودم. چون دعاى زائرين در قسمت بالا سر حرم مطهر امام حسين (ع) مستجاب است، در آن جا از خداوند خواستم مرا به محضر مبارك مولايم حضرت مهدى،ارواحنافداه، مشرف گرداند و ديدگانم را به جمال بى مثال آن بزرگوار روشن كند.
    مشغول زيارت بودم كه ناگهان خورشيد جهان‏تاب جمالش ظاهر شد. گرچه در آن هنگام، حضرتش را نشناختم، ولى شديدا مجذوب آن بزرگوار شدم. پس از سلام، از ايشان پرسيدم: «شما كيستيد؟». آقا فرمود: «من، مظلوم‏ترين فرد عالم هستم.»! من، متوجّه نشدم و با خود گفتم: «شايد ايشان از علماى بزرگ نجف هستند و چون مردم به ايشان گرايش پيدا نكرده‏اند، خود را مظلوم‏ترين فرد عالم مى‏داند». در اين هنگام، ناگهان متوجّه شدم كه كسى در كنارم نيست. اين جا بود كه فهميدم، مظلوم‏ترين فرد عالم، كسى جز امام زمان، أرواحنا فداه، نيست و من نعمت حضور آن بزرگوار را زود از دست دادم.(27)
    بياييد با هم، اين دو مظلوم را از مظلوميت بيرون بياوريم.
    24 ـ علاقه پيامبر (ص) به حضرت زهرا (س) و حضرت مهدى (عج)

    علاقه و محبّت رسول خدا (ص) به حضرت زهرا (س) را در اين نوشتار نمى‏توان بيان كرد و فقط به ذكر چند روايت بسنده مى‏كنيم:
    حضرت رسول اكرم (ص) در حديثى، خطاب به اميرمؤمنان (ع) فرمود:
    سفارش‏هايى به دخترم فاطمه كردم و به او گفتم آن‏ها را به شما بگويد. آن‏ها را حتمى بدان؛ چرا كه او شديدا راستگو هست.
    سپس پيامبر (ص) او را به نزديك خود خواند و سر او را بوسيد و فرمود: «اى فاطمه! پدرت، فداى تو باد»!(28)
    در حديث ديگر فرمود: «پدر و مادرم فداى تو باد»!(29)
    صميم قلبه و فلذة كبده...و حبيبة المصطفى.(30)
    محبوبه مصطفى.
    علاقه پيامبر (ص) به حضرت مهدى (عج)
    پيامبر (ص) با معرفى حضرت مهدى (عج) مى‏فرمايد:
    بأَبي و أُمّي سَمِيِّي و شبيهي و شبيهِ موسى بن عمران، عليه جُيُوبُ النُّورِ يَتَوقَّدُ من شُعاعِ القُدسِ.(31)
    از نور گرداگرد او را فرا گرفته. اشعه انوار قدسى از او ساطع است».
    اى گل محبوب خاتم، با خدا همراه و محرم با دلى سوزان ماتم، بهر مادر گشته پرغم سوزد از هجر تو عالم، اى گل زهرا كجايى؟ بيا اى زاده زهرا، تويى نور دل طه(32) پيامبر اكرم (ص) در حديثى ديگر مى‏فرمايد:
    طوبى لمَنْ لقيه و طوبى لمَنْ أحبّه و طوبى لمَنْ قال به.(33)
    خوشا به حال كسى كه به او معتقد باشد!
    آن قدر او محبوب پيامبر (ص) است كه در دعاى عهد بعد از دعاهاى متعدد براى وجود مقدس او و براى فرجش، مى‏خوانيم: «اللّهُمَّ و سُرَّ نبيَّكَ محمّداً بِرُؤيَتِه(34)؛ خدايا! خوش حال كن پيامبرت محمد را به واسطه ديدار وجود مقدس حضرت مهدى».
    عبدالله بن عمر نقل مى‏كند: پيامبر(ص) فرمود:
    خداوند در شب معراج، به من فرمود: «چه كسى را در زمين بر امّت‏ات جانشين كرده‏اى؟» عرض كردم: «برادرم را». فرمود: «على ابن ابى‏طالب(ع) را؟» عرض كردم:«بلى». فرمود: «نظرى بر زمين كردم، پس تو را انتخاب كردم....نظر ديگرى كردم و على (ع) را انتخاب كردم و او را وصى تو قرار دادم...».
    اى محمد!، على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه را از يك نور خلق كردم. سپس ولايت آنان را بر ملائكه عرضه داشتم. هر كس آن را پذيرفت، از مقرّبان شد و هر كس آن را رد كرد، به كافران پيوست.
    اى محمد! اگر بنده‏اى، مرا چندان پرستش كند تا رشته حياتش از هم بگسلد، ولى در حالى كه منكر ولايت آنان است، با من رو به رو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افكند.
    اى محمد! آيا مايلى آنان را ببينى؟». عرض كردم: «بلى». فرمود: «قدمى پيش گذار!» من، قدمى جلو نهادم، ناگاه ديدم، على ابن ابى‏طالب و حسن و حسين و على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و علىَّ بن محمّد و حسن بن على و حجت قائم را كه در ميان آنان، همانند ستاره‏اى درخشان (كوكب درى) بود. گفتم: «اينان چه كسانى‏اند»؟ گفت: «اينان، امامان هستند و اين ايستاده (قائم)، كسى است كه حلال مرا حلال مى‏كند و حرام مرا حرام و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. اى محمّد! او را دوست بدار؛ چرا كه من او را دوست مى‏دارم و هر كس او را دوست بدارد نيز دوست دارم.(35)
    25 ـ عنايت هر دو (ع) به زائران حسين (ع)

    الف) عنايت حضرت زهرا (س) به زائران حسين (ع):
    يكى از ويژگى‏هاى حضرت زهرا(س) اين است كه به زائران فرزند شهيدش امام حسين (ع) عنايت ويژه‏اى دارد. هنگامى كه آنان به زيارت امام حسين (ع) مى‏روند، حضرت زهرا (س) حاضر مى‏شود و براى آنان طلب آمرزش و دعا مى‏كند.
    روايات متعددى بر اين مطلب دلالت مى‏كند. برخى از آن‏ها را به شرح زير است:
    1. امام صادق (ع) مى‏فرمايد:
    إنُّ فاطمة بنت محمد، تحضر لزوّار قبر ابنها الحسين فَتَستغفُر لَهُم ذُنُوبَهُم.(36)
    حضرت حسين(ع) حاضر مى‏شود، سپس براى گناهان آنان طلب آمرزش مى‏كند.
    2. امام صادق (ع) به معاويه بن وَهَب فرمودند:
    زيارت حسين(ع) را ترك مكن! آيا دوست دارى كه خدا، تو را در زمره كسانى ببيند كه حضرت رسول و على و فاطمه و ائمه(ع) در حقشان دعا مى‏كنند؟(37)
    3. سليمان اعمش مى‏گويد:
    در كوفه، شب جمعه‏اى نزد شيخى بودم. به او گفتم: درباره زيارت امام حسين(ع) چه مى‏گويى؟» گفت: «بدعت است و هر بدعتى، گمراهى است و هر صاحب گمراهى در آتش است». ناراحت شدم و رفتم.
    نيمه‏هاى شب آمدم، درِ خانه او را زدم. همسرش گفت: «او به زيارت امام حسين(ع) رفته است».
    سليمان مى‏گويد: من هم به طرف حرم امام حسين (ع) رفتم. وقتى داخل حرم شريف شدم، ديدم شيخ در حالى كه به سجده افتاده، گريه و ناله مى‏كند و از خداوند طلب مغفرت و توبه مى‏كند. بعد از مدّتى طولانى سرش را بلند كرد. گفتم: «اى شيخ! ديروز آن جمله را گفتى، پس الان چه گونه به زيارتش آمدى؟» گفت: اى سليمان! مرا سرزنش نكن! ديشب، در خواب...، شترى از نور ديدم كه كجاوه‏اى از نور، بر روى آن شتر بود و داخل آن دو خانم بودند. گفتم: «اين دو خانم بزرگوار كى‏اند؟» گفت: «يكى، حضرت خديجه (س) و ديگرى حضرت سيدة النساء فاطمة زهرا (س) است.». گفتم: «اين جمع به كجا مى‏روند؟» گفت: «به زيارت حسين كه در كربلا از روى ظلم شهيد شد، مى‏روند».
    به آن هودج نگاه كردم. ديدم اوراقى از آن به پايين مى‏ريزد. پرسيدم: «اين اوراق مكتوب چيست؟» گفت: «در اين ورق‏ها نوشته شده هر كس در شب جمعه، به زيارت قبر حسين (ع) بيايد، از آتش جهنم ايمن خواهد بود»(38).
    بود:
    منبرى‏ها جريان سليمان اعمش را مى‏گويند. آيا اين حديث صحيح است»؟ فرمود: «آرى، راست و صحيح است». گفتم: «سيدنا! صحيح است كه مى‏گويند: هر كس زيارت كند حسين (ع) را در شب جمعه، براى او امان است»؟ فرمود: «آرى، والله!» و اشك از چشمان مباركش جارى شد و گريست.(39)
    ب) عنايت حضرت مهدى (عج) به زائران حسين (ع):
    قضاياى زيادى بر اين مطلب دلالت دارد. يكى از آن‏ها، قضيّه معروف جعفر نعل‏بند است كه مرحوم نهاوندى آورده است.(40)
    26. بيعت كسى بر آن دو بزرگوار نيست و از كسى تقيّه نمى‏كنند(41)

    بودند، امّا بعضى از معصومان چنين بيعتى بر گردن نداشتند.
    الف) بيعت و تقيه نكردن حضرت زهرا(س):
    دشمنان، پس از غصب خلافت، سعى كردند از همه مردم، به ويژه صحابه خاصّ پيامبر اكرم(ص) خاصّه خاندان رسالت (حضرت على و حضرت زهرا(ع)) براى خود بيعت بگيرند تا افكار عمومى را به خود جلب كنند، ولى حضرت زهرا(س)، همه مصيبت‏ها را تحمل كرد و تا زنده بود، با غاصبان حكومت بيعت نكرد، بلكه براى بازگرداندن خلافت به مسير اصلى‏اش، مبارزه نمود و حتى مانع بيعت حضرت على(ع) شد.(42)
    ب) نبودن بيعت احدى از ستمگران بر گردن حضرت مهدى (عج) و تقيّه نكردن آن حضرت:
    پيشوايان معصوم ما، اگر با كسى پيمان مى‏بستند، (گر چه از روى مصلحت و تقيه)، به آن پاى بند بودند. بهترين گواه، اين است كه امام حسين (ع) تا زمانى كه معاويه زنده بود، به خاطر احترام به صلح برادرش قيام نكرد. حضرت مهدى (عج) به دليل اين كه براى ريشه كن كردن ستم و ستمگران آفريده شده است و اگر ظاهر و آشكار بود، سكوتش به معناى رضا به ستمگرى ستمگران و ترك نبرد با آنان بود (گرچه از روى تقيّه) در پس پرده غيبت به سر مى‏برد تا بيعت كسى بر گردنش نباشد. همين، يكى از علل غيبت آن حضرت شمرده شده است.
    حضرت على(ع) مى‏فرمايد:
    ....إنَّ القائم منّا إذا قام لم يكن لأحد في عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته و تغيب شخصه.(43)
    مخفى مى‏شود و از ديده‏ها پنهان مى‏شود.
    حضرت مهدى(عج) فرمود:
    إنّه لم يكن لأحد من آبائي (ع) إلاّ و قد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه و إنّى أخرج حين أخرج و لابيعة لأحد من الطواغيت في عنقي.(44)
    سركشى بر گردنم نيست.
    در زمان آن حضرت تقيه‏اى در كار نيست:
    حضرت على(ع) در تفسير آيه شريفه «وعد الله الذين ءامنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم(45)...» فرمود:
    در امن و امان مرا بپرستند، بدون هيچ ترس و واهمه‏اى، و نياز به تقيّه احساس نكنند. اين آيه، در حق قائم (عج) نازل شده است. منظور از «كسانى كه ايمان آورده‏اند»، در اين آيه، پيشوايان معصوم (ع) هستند.(46)
    27. دورى هر دو از مردم و ستمگران

    الف) دورى حضرت زهرا (س) از مردم:
    بعد از آن تلاشى كه حضرت زهرا(س) براى هدايت مردم و برگرداندن ولايت به حضرت على(ع) كرد، و مورد بى مهرى و ستم قرار گرفت، از مردم فاصله گرفت و در خانه مشغول عزادارى و گريه بر فقدان پدر شد، امّا اين بار هم مورد بى‏لطفى قرار گرفت و جمعى از بزرگان به حضور اميرالمؤمنين على(ع) آمدند و عرض كردند:
    فاطمه(س) شب و روز گريه مى‏كند. شب از گريه آن حضرت خواب نداريم و روز براى ما آرامش نيست تا بتوانيم به امور معاش خود بپردازيم. ما از تو تقاضا مى‏كنيم كه به آن حضرت بگويى، يا شب گريه كند و روز آرام باشد و يا روز گريه كند و شب آرام باشد.
    حضرت على(ع) نزد فاطمه(س) رفت و او را هم‏چنان گريان ديد. كمى كه آرام گرفت، به او فرمود: «از من تقاضا كردند كه شما، يا شب گريه كنى يا روز». فاطمه(س) گفت: «من به زودى از ميان آنان مى‏روم. دست از گريه‏ام برنمى‏دارم تا به پدرم ملحق شوم».
    سپس حضرت على (ع) براى فاطمه (س) سرپناهى به نام «بيت الأحزان» دورتر از خانه‏هاى مردم در قبرستان بقيع ساخت.
    فاطمه (س) هر روز صبح حسن و حسين(ع) را در پيش روى خود به سوى بقيع روانه مى‏كرد و گريان به بيت الأحزان مى‏رفت. وقتى كه شب فرا مى‏رسيد، حضرت على (ع) نزد او مى‏آمد و همراه آن حضرت به خانه مراجعت مى‏كرد.(47)
    امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «هر روز از مدينه خارج مى‏شد و كنار قبرهاى شهيدان مشغول گريه بود»(48).
    و بر مردانتان خشمناكم»(49).
    رفت.(50)
    ب) دورى حضرت مهدى (عج) از مردم و ستمگران:
    حضرت مهدى (عج) از هنگام ولادت، از مردم و به ويژه ستمگران، مخفى بود. در آغاز ولادت، بعضى به صورت محدود مى‏توانستند خدمت آن حضرت برسند. اين محدوديت، در زمان غيبت صغرى بيش‏تر شد و در زمان غيبت كبرى به اوج خود رسيد و از مردم دورى مى‏فرمود.
    امام باقر(ع) مى‏فرمايد:
    «إذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه، نحّانا عن جوارهم.
    هنگامى كه خداى تبارك و تعالى بر مردمان خشمگين شود، ما را از مجاورت آنان دور مى‏سازد(51).
    (52) (53) نمى‏بينند، او در موسم حج حاضر مى‏شود و مردم را مى‏بيند اما مردم او را نمى‏بينند.(54)
    خود حضرت مهدى (عج) در توقيع شريف به شيخ مفيد مى‏فرمايد:
    اگر چه ما در مكان دور دستى زندگى مى‏كنيم، مكانى كه از خانه‏هاى ستمگران به دور است، به جهت مصلحتى كه خداوند براى ما و شيعيان ما ديده در اين دورى، امّا ما از خبرهاى شما آگاه هستيم(55)....
    حضرت به على بن ابراهيم بن مهزيار فرمود:
    پدرم امام عسكرى(ع) با من پيمان بسته كه در كنار گروهى كه مورد غضب و نفرين خداوند قرار گرفتند، زندگى نكنم و به من دستور داده كه تنها در كوه‏هايى كه عبور از آن دشوار است و زمين‏هاى ويران، مسكن گزينم(56)....
    28. آزادى از تعلّقات دنيايى

    دختر اشرف مخلوقات عالم، همسر برترين مردمان و سرور زنان دو عالم، در نهايت زهد و دورى از دنيا و حتّى ابتدايى‏ترين نيازهاى يك زندگى ساده و عادى مى‏زيست.
    در زيارت آن حضرت مى‏خوانيم: «حليفة الورع و الزهد(57)؛ بريده از دنيا و فانى در ذات احديت بود».
    (58) از زهرا(س) نبود».
    حضرت مهدى(عج) نيز با اقتدا به مقتداى خويش، در نهايت زهد و سادگى زندگى مى‏كند.
    حضرت صادق(ع) مى‏فرمايد:
    فوالله! ما لباسه إلا الغليظ و لا طعامه إلا الجشب.(59)
    نيست.
    29. بندگى خداوند

    حضرت زهرا (س) به حدّى خالصانه خداوند را عبادت مى‏كرد كه خداوند با او بر ملائكه مباهات مى‏كرد و مى‏فرمود:
    بنگريد به بهترين بنده من فاطمه! او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى‏لرزد و با تمامى حضور قلب، به عبادت من روى آورده است(60).
    امام حسن(ع) مى‏فرمايد:
    مادرم، در شب‏هاى جمعه، در محراب به عبادت مى‏ايستاد و مدام ركوع و سجده مى‏كرد تا صبح طلوع مى‏كرد.(61)
    حضرت، به قدرى عبادت مى‏كرد كه قدم‏هايش ورم كرد.(62)
    حضرت مهدى (عج) هم به قدرى عبادت خداوند را مى‏كند كه رنگ رخسار مباركش متمايل به زرد است.
    امام كاظم (ع) مى‏فرمايد: «مهدى، بر اثر تهجّد و شب زنده‏دارى، رنگش به زردى متمايل مى‏شود».(63)
    30. مبارزه با انحراف‏ها و بدعت‏ها

    زهرا (س) فداى رسالت و ولايت شد تا دين بماند، بدعت‏ها و انحرافات از بين برود و تلاش‏هاى پدرش به ثمر برسد. درباره مبارزات آن بزرگوار با انحرافات، سخن فراوان است. خطبه فدكيه و خطبه‏هاى ديگر آن بانوى پهلو شكسته و مصيبت ديده، گوياى مبارزه حضرت است.(64)
    كرد.
    امام صادق (ع) مى‏فرمايد: «بدعتى نمى‏ماند جز آن كه از بين مى‏برد و سنّتى نمى‏ماند جز آن كه بر پامى‏دارد».(65)
    حضرت على (ع) مى‏فرمايد: «هر چه از كتاب و سنّت، متروك مانده، زنده خواهد كرد».(66)
    در دعاى شريف ندبه مى‏خوانيم:
    أين المؤمل لإحياء الكتاب و حدوده؟ أين محيي معالم الدين و أهله؟ أين المدّخر لتجديد فرائض و السنن؟(67)
    دين و اهل دين؟ كجا است آن ذخيره الهى براى تجديد واجبات و سنت‏هاى اسلام؟
    31. غم خوارى و توجه به امور مسلمانان، به ويژه شيعيان

    يكى از علت‏هايى كه فاطمه (س) را به ميدان آورد و آن همه مصايب و آزارها را تحمّل كرد، همّ و غمّ آن حضرت نسبت به امّت پدرش و شيعيان شوهرش و مصايبى كه دامن‏گيرشان خواهد شد بود.
    حضرت، همراه اشك‏ها و ناله‏هايش، در فراق محبوبش به پدر بزرگوارش عرضه مى‏دارد:
    يا أبتاه! مَن للأرامل و المساكين؟ و مَنْ للأمّة إلى يوم الدين؟(68)
    امّت، چه كسى پس از تو، تا قيامت خواهد بود؟
    حضرت، تا بدان جا نسبت به امور امّت پدرش اهتمام مى‏ورزد كه شب تا صبح را پيوسته در ركوع و سجود و قيام و دعا مى‏گذراند و همواره، مؤمنان را دعا مى‏كند و از براى خود دعايى نمى‏كند. وقتى فرزند دل‏بندش حسن (ع) علّت را جويا مى‏شود؟، مى‏فرمايد: «الجار ثم الدار»(69).
    ملاقات‏هاى فراوان، بر اين مطلب دلالت مى‏كند.
    حضرت، در توقيعى مى‏فرمايد:
    ... به من رسيده است كه گروهى از شما، در دين، به ترديد افتاده‏ايد و در دل، نسبت به اولياى امر خود، دچار شك و حيرت شده‏ايد! اين، مايه غم و اندوه ما شد. به خاطر شما و نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شدم نه درباره‏ى خودمان.... ما بر احوال شما آگاهيم و اوضاع شما بر ما پوشيده نيست. ما در رسيدگى و توجّه به شما، كوتاهى نكرده‏ايم و ياد شما را از خاطر نبرده‏ايم. اگر جز اين بود، مشكلات و گرفتارى‏ها بر شما روى مى‏آورد و دشمنان شما را نابود مى‏كردند.(70)
    32. ايثار و انفاق

    از خود گذشتگى و انفاق حضرت زهرا (س) مطالب بسيارى دارد و بحث مستقلى را مى‏طلبد. گذرا، به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم.
    هر كس از هر كجا نااميد مى‏شد، به دَرِ خانه زهرا مى‏آمد و با حاجتى روا شده برمى‏گشت. مكرّر، اين اتفاق مى‏افتاد كه پيامبر(ص) محرومان را دَرِ خانه او مى‏فرستادند. حضرت پيراهن شب عروسى و گردن‏بند خويش را به نيازمندان بخشيد. او حتى طعام و قرص نان و دست‏بند و گوشواره و حتّى پرده و فرش منزل خويش را به سائل داد. بخشندگى وى بدان مرحله مى‏رسد كه در كتاب خداوند ثبت مى‏شود: «ويطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيما و أسيرا».(71)
    حضرت مهدى (عج) فرزند مادرى اين چنين است. از اين رو، پناه محرومان و درماندگان است.
    امام باقر(ع) فرمود: «مهدى، بخشنده‏اى است كه مال را به وفور مى‏بخشد و بر بينوايان بسيار رئوف و مهربان است.»(72)
    33. تلاش

    حضرت زهرا(س) از همان اوان كودكى، در راه دين مجاهده مى‏كرد. هر زمان پيامبر را خطرى تهديد و مصيبتى آزار مى‏داد، زهرا(س) به ميدان مى‏آمد. پيامبر را از توطئه قتلش آگاه كرد.(73) خاكستر از روى پدر سترد. در جنگ احد، آن گاه كه دندان مبارك پيامبر(ص) شكست و پيشانى‏اش مجروح شد و سر و صورت حضرت، غرقه در خون گشت، او به مداواى پيامبر مشغول شد.
    حضرت، در راه ولايت آن قدر تلاش و مجاهدت كرد تا در اين مسير، جان عزيزش را فدا كرد. او شب‏ها به همراه على (ع)، دست حسنين را مى‏گرفت و به خانه‏ى مهاجران و انصار مى‏رفت و آنان را به ياد بيعتشان در عقبه و غدير مى‏انداخت و فضايل على را يادآورشان مى‏شد. با اين هدف والا كه امام زمان‏شان را به آنان بشناساند و آنان را از مرگ جاهليّت برهاند و ياورانى براى امام زمان خويش فراهم كند.
    حضرت مهدى(عج) نيز براى تحّقق آرمان‏هاى والاى پيامبر و در ادامه مسير حركت زهرا(س) همواره مشغول مجاهدت و سازندگى است.
    امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «او، شتابنده به سوى نيكى‏ها و بزرگوارى‏ها و تلاش‏گرى سخت كوش است».(74)

    1 بحار الانوار، ج 40، ص 44؛ فاطمة الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 177.
    2 زمر: 69. (زمين (در آن روز) به نور پروردگارش روشن مى‏شود)
    3. تفسير نورالثقلين، ذيل آيه، ح 121. (محدث نورى (ره) چند روايت از تفسير على بن ابراهيم و ارشاد مفيد و غيبت طوسى و كمال‏الدين صدوق و كفاية الاثر شيخ خرّاز و غيبت فضل بن شاذان نقل مى‏كند و مى‏گويد به قرينه حديث اول، معلوم مى‏شود مراد، نور ظاهرى است وگرنه ممكن است گفته شود مراد نور معنوى است كه نور علم و حكمت و عدل باشد؛ نجم الثاقب، جمكران، خصلت بيست و نهم، ص 168.)
    4. البته ممكن است اين روايت، يك تفسير باطنى هم داشته باشد كه تمام ظلمت‏ها مى‏رود حتّى ظلمت‏هاى نورانى يا پيشرفت‏هاى علمى مى‏شود كه به نور خورشيد و ماه نياز نباشد. (بايد تأمل كرد).
    5. شيخ طوسى، الغيبة، ح 484، ص 467؛ المحجة فيما نزل في القائم (عج)، ذيل آيه، ص 748؛ تفسير نورالثقلين، ج 4، ذيل آيه، ح 122.
    6. همان، موسسه معارف اسلامى، ح 487، ص 470؛ كشف الغمة، ج 3، ص 263؛ عزيز آل ياسين(ع)، ص 48 (به نقل از مهدى منتظر در نهج‏البلاغه، ص 114).
    7. نعمانى، الغيبة، عربى، ص 151، و نشر صدوق، ص 323.
    8. منتخب الاثر، باب، أنّه ابن سيّد الإماء، (به نقل از كفاية الاثر و كمال الدين).
    9. همان، باب أنّه ابن سيد الإماء، (به نقل از كمال الدين) ر.ك: معجم احاديث إلامام المهدى(عج)، ج 3، ح 691، ص 165.
    10. امالى صدوق، مجلس 87، ح 947/1. بحارالانوار، ج 43، ص 25. فاطمة الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 129 به نقل از عامه و خاصه.
    11. كمال الدين، ب 42، ح 2؛ نجم الثاقب، ط جمكران، باب اول، ص 39؛ اثبات الوصيه، ص 249؛ تفسير نورالثقلين، ج 5، ذيل سوره قدر، ح 19، ص 616.
    12. ر.ك: به بحارالانوار، ج 43، صص 62، 64 و 225 و ج 8، ص 53.
    13. فاطمة الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 743 (به نقل از كنزالفوائد، ح 1، ص 150).
    14. مقتل خوارزمى، چاپ انوارالهدى، ج 1، ح 25، ص 101.
    15. فاطمه الزهراء(س) بهجة قلب المصطفى(ص)، ص 10 (به نقل از كشف الغمة، ج 1، ص 506).
    16. مناقب ابن شهر آشوب، چاپ دارالاضواء، ج 1، ص 355.
    17. سيد بن طاووس، اقبال، عمل روز بيستم جمادى الاخرة؛ در مفاتيح‏الجنان: «السلام عليك أيتها المظلومة المغصوبة».
    18. همان، عمل روز بيستم جمادى الاخرة؛ مفاتيح‏الجنان، زيارت دوم حضرت زهرا(س).
    19. شيخ طوسى، امالى، ص 156، ضمن ح 258.
    20. معجم احاديث الامام المهدى(عج)، ج 3، ح 595، ص 43.
    21. روزگار رهايى، ج 2، ص 608 (به نقل از ينابيع المودة، ج 3، ص 131).
    22. كمال‏الدين، باب 34.
    23. معجم أحاديث الإمام المهدى(عج)، ج 3، ح 752، ص 229.
    24. همان، ج 3، ح 833، ص 297، و ح 1072، ص 500.
    25. همان، ج 4، ح 1098، ص 20؛ و كمال الدين، باب 58، ح 25.
    26. عنايات حضرت مهدى(عج) به علما و طلاب، ص 176، (پاورقى).
    27. همان (به نقل از: شيفتگان حضرت مهدى(عج)، ج 3، ص 160).
    28. فاطمة الزهراء (س) بهجة قلب المصطفى (ص)، ص 198، (به نقل از بحارالانوار، ج 22، ص 491).
    29. همان، ح 6، ص 109 (به نقل از احقاق الحق، ح 10، ص 185) و ر.ك: بحارالانوار، ج 36، ح 110، ص 288.
    30. مفاتيح الجنان، زيارت حضرت فاطمه زهرا (س)، مقتل خوارزمى، ج 1، ح 21، ص 99.
    31. چهل حديث پيرامون نور يزدان، ص 14 (به نقل از: كفاية الأثر، ص 159).
    32. نغمه‏هاى فاطميه(س)، ص 24.
    33. با دعاى ندبه در پگاه جمعه، ص 16 (به نقل از عيون أخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 47؛ كمال الدين، ج 1، ص 268).
    34. مفاتيح الجنان، دعاى عهد.
    35. مكيال المكارم (فارسى) ج 2، ص 218 و (عربى) ج 2، ص 160 (به نقل از كتاب غاية المرام، سيد محدث بحرانى(ره) ص 189 باب 23 ح 105؛ به نقل از غيبت نعمانى، نشر صدوق، ح 24، ص 133).
    36. كامل الزيارات، پيام حق، 1377، باب 40، ح 4، ص 386.
    37. همان، پيام حق، 1377، باب 40، ح 4، ص 386؛ مفاتيح‏الجنان، فصل هفتم، مقصد اول (به نقل از ابن قولويه و كلينى و سيد بن طاووس و ديگران).
    38. بحار الأنوار، ج 45، ح 12، ص 401؛ النجم الثاقب، مسجد مقدس جمكران، 1380، چاپ چهارم، ص 495.
    39. النجم الثاقب، مسجد مقدس جمكران، 1380، چاپ چهارم، ص 489؛ مفاتيح الجنان، تشّرف حاج على بغدادى.
    40. ر. ك: خلاصة العبقرى الحسان، ص 34؛ العبقرى الحسان، ج 2، ص 80.
    41. در مجله انتظار، شماره 7 گفتيم، به بيست و پنج مورد از شباهت‏هاى اين دو بزرگوار اشاره مى‏كنيم، ولى به موارد ديگرى برخورد كرديم. مواردى هم برادر ارجمند آقاى لطيف‏زاده تحقيق كردند، از اين روى برخى از آن‏ها را ذكر مى‏كنيم.
    42. ر.ك: صحيح بخارى، دارالكتاب العلمية، ج 3، باب 40، باب غزوة خيبر، ح 4240 و 4241، ص 80.
    43. كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، باب 26، ح 14؛ بحار الأنوار، ج 51، ص 109.
    44. همان، ج 2، باب 45، توقيع 4.
    45. نور: 55.
    46. روزگار رهايى، ج 2 ص 607.
    47. ر.ك: چشمه در بستر، ص 255؛ فرهنگ فاطميه، ص 140 (به نقل از بحار الانوار، ج 43، ص 177).
    48. بحار الأنوار، ج 43، ص 35.
    49. ر.ك: چشمه دربستر، ص 434، و بحارالانوار، ج 43، ص 158؛ عوالم العلوم، ج 11، قسمت دوم، ص 814؛ أعلام النساء، ج 4، ص 128.
    50. صحيح بخارى، دارالكتب العلمية، باب غزوة خيبر، ح 4240 و 4241، ص 80.
    51. روزگار رهايى، ج 1، ص 191، (به نقل از كافى، ج 1، بابٌ في الغيبة، ح 31 و به نقل از بحارالأنوار، ج 52، ص 90).
    52. كافى، ج 1، بابٌ فى الغيبة، ح 25.
    53. همان، ح 13 و 30.
    54. همان، ح 12؛ الغيبة نعمانى، ح 13، 14، 15 و 16، ص 251.
    55. احتجاج، دارالاسوه، ج 2، ص 597.
    56. طوسى، الغيبة، معارف اسلامى، ص 266.
    57. مفاتيح الجنان، زيارت حضرت زهرا.
    58. خوارزمى، مناقب، ج 3، ص 141.
    59. الغيبة، نعمانى، ص 222؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 354.
    60. بحار الأنوار، ج 43، ص 172.
    61. همان، ص 81 و 82.
    62. همان، ج 43، صص 76 و 84.
    63. همان، ج 86، ص 81.
    64. ر.ك: چشمه در بستر، صص 355 و 434.
    65. ينابيع المودة، ج 3، ص 62؛ الزام الناصب، ص 223.
    66. نهج البلاغة، فيض الاسلام، خطبه 138.
    67. مفاتيح الجنان، دعاى شريف ندبه.
    68. بحار الأنوار، ج 43، ص 176.
    69. همان، ج 43، ص 81.
    70. احتجاج، ج 2، ص 497؛ ر.ك: امام زمان(عج) و سيد بن طاووس، ص 175، دعاى حضرت مهدى (عج) براى شيعيان.
    71. دهر: 21.
    72. روزگار رهايى، ج 2، ص 598.
    73. بحارالأنوار، ج 18، ص 60.
    74. جمال الاسبوع، ص 310؛ صحيفه مهدويه، ص 290.
    #2 ارسال شده در تاريخ 29th January 2009 در ساعت 00:06

  4. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


موضوعات مشابه

  1. 20 خاطره از 20 شهید
    توسط اریانا1 در انجمن خاطرات دفاع مقدس
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: 15th January 2009, 23:53
  2. ناگفته‌هاي فرج‌الله سلحشور درباره سريال «يوسف پيامبر»
    توسط Admin در انجمن آرشیو سینما و تئاتر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 9th December 2008, 03:19
  3. سوره یوسف
    توسط Admin در انجمن تفسیر قرآن
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 15th August 2008, 02:39

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •