سلام آقا ....
صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

موضوع: سلام آقا ....

  1. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    Icon162 سلام آقا ....

    سلام ...
    سلام من به سلطاني که سالياني سلطنش
    به خاطر
    سياهي دلهايي به سالي بعد افتاده است.



    سلام من به مولايي که بندگان همچو منش
    عنان خودخواهي را به دست گرفته اند
    و زر
    دل را با زنگاري معاوضه مي کنند
    و خبر ندارند در کوچه ها
    دلبري به اميد دلي نشسته است.

    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #1 ارسال شده در تاريخ 25th January 2013 در ساعت 18:04

  2. 9 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض


    به نام پروردگاری آغاز می کنم که همیشه بهترین هارا به من هدیه



    داد ...



    همیشه زیباترین احساس ها را برایم به ارمغان آورد ...



    به نام خدایی آغاز می کنم که عشق تو را در دلم شعله ور کرد ...





    مهدی جان ... سلام ...



    سلامی به زیبایی تمامی ِ عهدها و آل یاسین ها ...



    دل تنگم ... اما ...



    دلتنگی ام از غروب جمعه نیست ... دلتنگی ام از دوری ِ توست ...



    تنهایم نگذار ...



    مهدی جان ... من ... همیشه آرزویم این بود که روزی قلمم را برای



    تو بر روی صفحات سفید کاغذ به رقص در بیاورم ...



    و اکنون است که می نویسم ... و ... قلمم به من لبخند می زند ...



    مهدی جان ...



    کاش زودتر می آمدی ... تا اشک هایم را نثار راهت کنم ... بلکه



    آرامشی بدهی این قلب پر تلاطمم را ...



    مهدی جان ... بیا ...



    آرزویم این است که سیمای بی نظیر تورا به تماشا بنشینم ...



    و... دلم را ... وجودم را ... با یاد تو تسلی بخشم ...



    ای کاش در کنارم بودی ... تا درونم را با نگریستن به وجود



    مبارکت تسکین می دادم ...



    می دانم ... هستی ... همین جا ...



    کنارم بمان ... کنار من و خدای من ...



    من را که می شناسی ... !



    منم ... شبرو ... همان شبرو ِ شبهای شیرین نیایش ...



    کاش قدم زدنت در گرداگرد سجاده ام در آن شبها باز تکرار می



    شد ...



    کاش پرتو ِ همیشگی وجودت زودتر روحم را تسخیر می کرد ...



    ای کاش ...



    ای کاش زودتر می آمدی ...



    مهدی جان ...



    دستم را بگیر ...



    محکم بفشار ... تا برای همیشه شبرو ِ راهت باشم ...



    مهدی جان ... زودتر بیا ...


    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #2 ارسال شده در تاريخ 12th February 2013 در ساعت 20:01

  4. 8 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  5. Siavash218 آواتار ها
    Siavash218
    مدیر سابق
    Dec 2011
    14,673
    26,863
    تشکر شده : 28,279

    پیش فرض

    سلام مولای عزیزم....
    هنوزم شرم دارم که برایت نامه بنویسم.
    از شرمی که دارم دیگر نمیتوانم عاشقانه صدات بزنم...میترسم نگاهم نکنی...
    آقا اجازه یه یه حرف بزنم :
    بخدا دلم واسه غربتتون داره میترکه...
    نمیدونم چی بگم...
    از این ادما....از این وضع مردم....نه نمیخوام خودمو جدا ازشون بدونم....چون میدونم چقد به قلبت زخم زدم....
    هنوزم وقتی یادم میاد که نتونستم اونی شم که میخواستی و اومدم جمکرانت داغوون میشم...
    دیگه باید بشینم و روزا و سالارو بشمارم تا ببینم کی میتونم رو خاک جمکرانت بوسه بزنم...
    آقا میدونی که دیگه نمیخوام اون ادم سابق شم...میخوام بشم یکی که بتونم از غصه هات بکاهه...
    دلم گرفته.....دلم بدجور واسه غروب پنجشنبه جمکرانت تنگه...
    کاش یه بار دیگه....فقط یه بار دیگه میومدم و به گنبد جمکرانت خیره میشدم....
    آقاجونم....بذار به خودم جرات بدم و میگم که دلم برایت تنگ شده...
    میدونم خودمونی شدم زود ، اما آقا میدونی که جز تو کسیو ندارم...
    دارم خودمو از لجن زاری که توش گیر کردم میارم بیرون...کمکم کن...
    دلم گرفته...بدجور گرفته....
    این روزا عجیب یاد شما و غصه هاتون میفتم....
    و چقد شرم میکنم که نمیتونم کمی از غماتون بکاهم...





    آرزویت را برآورد ،
    آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .


    #3 ارسال شده در تاريخ 12th February 2013 در ساعت 20:30

  6. 8 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    مولای من؛

    درد دوری یک طرف

    درد صبوری یک طرف

    هر دو را چون بنگری

    باز انتظارش یک طرف


    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #4 ارسال شده در تاريخ 14th February 2013 در ساعت 19:33

  8. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  9. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    تمام راه ظهور را با گنه بستم
    دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

    كسي به فكر شما نيست، راست مي گويم
    دعا براي تو بازي است، راست مي گويم

    اگرچه شهر براي شما چراغان است
    براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

    من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
    دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

    من از سياهي شب هاي تار مي گويم
    من از خزان شدن اين بهار مي گويم

    درون سينه ما عشق يخ زده آقا!
    تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا !

    كسي كه با تو بماند، به جانت آقا نيست
    براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست
    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #5 ارسال شده در تاريخ 14th February 2013 در ساعت 19:34

  10. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  11. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    آقا

    من اصلِ انتظار تو را برده ام زِ یاد

    با انتظارهای فراوانم از شما ...


    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #6 ارسال شده در تاريخ 14th February 2013 در ساعت 19:36

  12. 6 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  13. bluepencil آواتار ها
    bluepencil
    کاربر سایت
    Oct 2011
    1,454
    1,949
    تشکر شده : 1,970

    پیش فرض

    سلام آقا جان
    فقط میتونم بگم
    شرمنده ام
    #7 ارسال شده در تاريخ 14th February 2013 در ساعت 20:02

  14. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  15. nvid آواتار ها
    nvid
    کاربر سایت
    Oct 2011
    1,477
    3,088
    تشکر شده : 2,287

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط bluepencil فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    سلام آقا جان
    فقط میتونم بگم
    شرمنده ام
    منم همین طور...
    #8 ارسال شده در تاريخ 14th February 2013 در ساعت 21:18

  16. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  17. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    سْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن

    خدایا، ولىّ ات حضرت حجّه بن الحسن

    صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی

    که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد

    هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ

    در این لحظه و در تمام لحظات

    وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ

    سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر

    دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ

    و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى

    طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

    که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده،

    و مدّت زمان طولانى در آن بهرهمند سازى‬


    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #9 ارسال شده در تاريخ 15th February 2013 در ساعت 15:29

  18. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  19. رضاشایان آواتار ها
    رضاشایان
    کاربر اخراجی
    Apr 2012
    2,095
    761
    تشکر شده : 3,933

    پیش فرض

    سْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن

    خدایا، ولىّ ات حضرت حجّه بن الحسن

    صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی

    که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد

    هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ

    در این لحظه و در تمام لحظات

    وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ

    سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر

    دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ

    و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى

    طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

    که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده،

    و مدّت زمان طولانى در آن بهرهمند سازى‬
    #10 ارسال شده در تاريخ 15th February 2013 در ساعت 16:48

  20. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


صفحه 1 از 6 123 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •