پاتوقیای عزیز،همگی بیاین تو .... خنده بازار داغ هفته!!! - صفحه 13
صفحه 13 از 162 نخستنخست ... 311121314152363113 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 1619

موضوع: پاتوقیای عزیز،همگی بیاین تو .... خنده بازار داغ هفته!!!

  1. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    بالاخره به حقیقت پیوست !

    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #121 ارسال شده در تاريخ 8th February 2013 در ساعت 02:17

  2. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    اینجا هم که دیگه خودتون میدونید کجاست !


    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #122 ارسال شده در تاريخ 8th February 2013 در ساعت 02:18

  4. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  5. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    و این هم یه جوجه ی دهه ی 90



    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #123 ارسال شده در تاريخ 8th February 2013 در ساعت 02:20

  6. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. mahikoochooloo آواتار ها
    mahikoochooloo
    کاربر سایت
    Feb 2012
    1,397
    6,231
    تشکر شده : 3,199

    پیش فرض

    یکی از رفقا سوغاتی شورت ۴۰ دلاری واسم آورده!
    موندم میخوام برم عروسی، رو شلوار بپوشمش یا زیر!
    ***

    آخه نکبت ها ایران میخواد بمب اتمی بسازه، به شامپو چه ربطی داره؟! شامپو رو چرا تحریم می کنید؟! ایرانیا ینی اگه کچل بشن نمی تونن بمب اتم بسازن ؟!
    ***
    ﻣﯿﮕﻦ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺖ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﻬﺎ، ﺗﺎ ﺁﺩﻡ ﻣﺠﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ، ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﭙﺮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻫﯿﺘﺎﺑﻪ!
    ***
    پسر داییم دوم دبستانه. امروز داشتم ازش علوم میپرسیدم:
    " چرا تمساح پستاندار نیست؟ "
    بچه هم هرچی نبوغ و استدلال علمی داشتو به کارگرفت و با اعتماد به نفس گفت:
    "چون اگه پستان دار بود موقع خزیدن سینه هاش میکشید روی زمین!"
    ***
    یه داداش دارم دهه هفتادیه، دوس دخترش زنگ زده خونمون «روز مادر» رو به مامانم تبریک گفت!
    زمان ما کی جرات داشت بگه دوست دختر و دوست پسر داره :( یعنی اونطوری که ما با دوست دخترمون رمزی حرف میزدیم، شهید همت با قرارگاه نمیزد
    ***
    به بابا میگم می‌خوام برم سمت گیاهخواری، نظرت چیه؟!
    بابام: آفرین، خیلی هم خوبه، مگه تو چیت از بـُـز کمتره؟!
    #124 ارسال شده در تاريخ 8th February 2013 در ساعت 22:17

  8. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  9. Siavash218 آواتار ها
    Siavash218
    مدیر سابق
    Dec 2011
    14,673
    26,863
    تشکر شده : 28,279

    پیش فرض

    یه بار اومدم خودمو واسه مامانم لوس کنم بهش گفتم مامان اگه من بمیرم چیکار میکنی؟
    گفت مرگ بگیری مردشور برده …
    الهی به تیر غیب گرفتار بشی…
    سرت به سنگ لحد بخوره …
    لال شی ایشالا آخه این چه حرفیه؟!
    داشتم عزرائیلو میدیدم خداوکیلی…
    *
    *
    *
    جا داره از اون دسته دخترانی که با جمله
    ” همه مردها از یه قماشن “
    منو در ردیف ، انیشتن و ابوعلی سینا و رازی و مصدق و اینا قرار میدن
    تشکر ویژه داشته باشم !
    *
    *
    *
    بعضی حرف ها را “نباید زد”
    بعضی حرف ها را “نباید خورد”
    بیچاره دل چه میکشد میان این “زد” و”خورد”
    *
    *
    *
    هر زمان لواشک رو گذاشتى گوشه لــُـپـِت و تونستى نَجُوییــش
    یَنـى به نفسِت مــُــسَلط شدی
    *
    *
    *
    مامانم باهام لج کرده میگه از بس هر دختری نشونت دادیم یه ایرادی گرفتی
    اگه دختر مورد علاقت پیدا شد اسید میپاشم روش !
    *
    *
    *
    یکی‌ از فانتزیام اینه که یکی‌ واسم یه جعبه بزرگ کادو بیاره و توش
    یه جعبه کوچکتر باشه و همین روند ادامه پیدا کنه و آخرش برسه
    به سویچ پورشه یامثلا لامبورگینی !
    ****
    ****
    ****


    آرزویت را برآورد ،
    آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .


    #125 ارسال شده در تاريخ 10th February 2013 در ساعت 12:04

  10. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  11. Siavash218 آواتار ها
    Siavash218
    مدیر سابق
    Dec 2011
    14,673
    26,863
    تشکر شده : 28,279

    پیش فرض

    یادش بخیرچقد اسکل بودم!
    نیم ساعت دست به سینه مینشستم تا مبصر اسمم روجزءخوبها بنویسه!
    بعدم معلم میومدبدون توجه به اسم ها تخته روپاک میکرد!
    وچقداسکل تر بودم که زنگ بعدی هم دست به سینه مینشستم !
    *
    *
    *
    یادش بخیروقتی با فک و فامیلا اسم فامیل بازی میکردیم :
    اسم : غلام
    فامیل : غلامی
    غذا : غلام پلو
    میوه : غلام سبز
    شغل : غلام فروشی
    شهر : غلام رود
    کشور : غلامستان
    گل : غلام بو
    اشیا : غلام پلاستیکی
    ماشین : همونی که غلام سوار میشه ! (اسمشو نمیدونم)
    *
    *
    *
    دیشب بابابزرگ و مامان بزرگمو بردیم فرودگاه بدرقه کنیم که برن مکه ، هواپیما تاخیر داشت !
    مامان بزرگم نگران بود ، عموم میاد دلداریش بده میگه :
    این چیزا عادیه ، تاخیر داره ، نقص فنی پیدا میکنه ، سقوط میکنه ، نگران نباش !
    *
    *
    *
    *
    امروز از سرکار برگشتم خونه میبینم همه باهام سنگینن
    هیشکی تحویلم نمیگیره ، الان فهمیدم دیشب مادرم خواب دیده من بدون
    اجازشون ازدواج کردم …
    اصن دقت که میکنم خدارو شاکرم رام داده خونه !
    *
    *
    *
    مرد عاشق بشه دنیا رو با خبر می کنه
    زن عاشق بشه فقط به نزدیکاش میگه، مرد جدا بشه نزدیک تریناش می فهمن
    زن جدا بشه همه دنیا !
    *
    *
    *
    ﺧﺎﻧﻤﻪ ﺳﺮ ﻗﺒﺮﻩ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺯﺍﺭ ﻣﯿﺰﺩﻩ:
    ﺩﺧﺘﺮﺍﺕ ﮐﻔﺶ ﻧﺪﺍﺭﻥ,ﭘﺴﺮﺕ ﻟﺒﺎﺱ ﮔﺮﻡ
    ﻧﺪﺍﺭﻩ,ﺧﻮﺩﻡ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ;
    ﺁﺑﺎﺩﺍﻧﯿﻪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﻟﮏ ﺍﯾﻦ ﺑﺪﺑﺨﺖ
    ﻣﺮﺩﻩ ﯾﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺑﯽ ﺟﻧﺲ ﺑﯿﺎﺭﻩ!!!؟





    آرزویت را برآورد ،
    آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .


    #126 ارسال شده در تاريخ 10th February 2013 در ساعت 12:08

  12. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  13. Siavash218 آواتار ها
    Siavash218
    مدیر سابق
    Dec 2011
    14,673
    26,863
    تشکر شده : 28,279

    پیش فرض

    با داداشم رفتیم بوتیک اون جنسی که می خواستم نبود
    به فروشنده میگم ببخشید ما یه دور بزنیم برمیگردیم …
    دادشم برگشته به فروشنده میگه :
    دروغ میگه از صبح به ده نفر دیگه هم همینو گفته ، شما منتظر ما نباشین !
    *
    *
    *
    خواهر زادم (پنج سالشه) بهم میگه : دلم برات تنگ شده …
    ازش می پرسم : دلت برای من تنگ شده یا موبایلم ؟
    میگه : هم موبایلت هم کامپیوترت !
    *
    *
    *
    به مامانم میگم چرا همیشه میخوای قسم بخوری جون منو قسم میخوری ؟
    چرا جونه مهردادو (برادرم) قسم نمی خوری ؟
    میگه آخه اون طفلک بچه بود زیاد مریض میشد …
    *
    *
    *
    اینایی که کسی از کاراشون سردرنمیاره،
    اینایی که کاراشونو همیشه ساکت و آروم انجام میدن،
    اینایی که عشقشون لباس مشکیه،
    اینایی که دلشون نمیاد وقتی که خوابی بیدارت کنن،
    اینایی که روزا براشون بی معنی شده و شبا فقط کار میکنن،
    اینایی که با دیواره خونه ها یه دنیا خاطره دارن،
    اینا رو خیلی زیاد مواظبشون باشید،
    این لامصبا دزدن !
    *
    *
    *
    داداشم نوجوون بود میرفت باشگاه کونگ فو و کشتی, منم اون موقه ها بچه بودم
    هر وقت که تو باشگاشون یه فن جدید بهشون یاد میدادن میومد تو خونه رو من اجرا میکرد
    منم به ازای هر فن پول میگرفتم
    یعنی از کوچیکی من با این سختی پول درمیاوردما !
    *
    *
    *
    پسـرا موجـوداتِ شــادی هستـن؛ چـــــــرا ؟؟
    ۱- اسم فامیلیشـون رو همیشه نگه میدارن
    ۲- مُکالماتِ تلفـنی شـون ۳۰ ثانیه بیشترنیست
    ۳- برای یه سفـر ۵ روزه یه شلوار جین کافیـه
    ۴- اگر جایی دعوت نشدن قهـر نمیکنن
    ۵- در طولِ زندگی نیازی به تغییـر مدل مو ندارن
    ۶- برای ۲۵ نفر در عرض ۲۵ دقیقه سوغاتی میخرن
    ۷- اگر به مهمونی برن و لباسـشون با دیگری یکی باشه
    ضد حال براشون نمیشه بلکه با طرف دوست میشن
    *
    *
    *


    آرزویت را برآورد ،
    آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .


    #127 ارسال شده در تاريخ 10th February 2013 در ساعت 12:22

  14. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  15. Siavash218 آواتار ها
    Siavash218
    مدیر سابق
    Dec 2011
    14,673
    26,863
    تشکر شده : 28,279

    پیش فرض



    خواهرم دوستشو آورده خونه.مامانم هیچی نگفت
    .
    .
    .
    .
    .
    . حالا همین دختره رو اگه من آورده بودم.... واویلا بود
    همیشه بین بچه ها فرق میذارن بعد می گن نه همشون یه اندازه برامون عزیزن
    *
    *
    *
    *
    7ديشب اومدم خونه ميخواستم خودمو لوس کنم..
    گفتم:مامان هوا خيلى سرده ، گلوم درد ميکنه فک کنم سرما خوردم
    مامانم: هيچ مرگيت نيست ، کمتر قليون بکش خوب ميشى..!!
    *
    *
    *
    داشتم برای امتحان دانشگاه ، تو خونه تقلب مینوشتم ، خواهرم به مامانم به شوخی گفت : ببین داره چیکار میکنه ؟؟ تقلب مینویسه ...!!!!
    .
    .
    .
    .
    مامانم موند چی بگه ، اومد تقلبو پاره کردو گفت : ما تو این خونه نماز میخونیم......!!

    *
    *
    *
    *
    یه رفیقی داشتم خیلی کمبود محبت داشت
    روز تولدش از طرف بانکی که توش حساب داشت براش اس.ام.اس اومده بود:
    "تولدتان مبارک"
    اینم ورداشته بود جواب داده بود:
    "خیلی ممنون شما اولین کسی هستید که تولدمو بهم تبریک گفتید...."!
    مردم داغونن بخدا
    *
    *
    *
    *
    پسر داییم دهه هشتاديه مدرسه غيرانتفاعي ثبت نامش کردن سالي 3 میليون !
    .
    .
    .
    .
    يادش بخير ناظممون میگفت فردا 500تومن کمک به مدرسه با خودتون بياريدخونه ما میریخت به هم


    *
    *
    *
    *

    ﺩﻳﺸﺐ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﻴﺰﺩﻡ
    ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﭼﻲ ﺗﻨﺘﻪ؟ ﮔﻔﺖ :
    ﻣﻦ ﺗﺎﭖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭﻙ ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺗﻮ ﭼﻲ
    ﭘﻮﺷﻴﺪﻱ؟ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻛﺮﺩﻱ
    ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻱ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺭﻛﺎﺑﻲ ﺁﺑﻲ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ
    ﻗﻄﻊ ﻛﺮﺩ
    ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺷﺶ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﻛﺖ ﻭ
    ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﻴﭙﻮﺷﻦ
    *
    *
    *
    اقا پدرم یهو اومد تو اتاقم بهم گفت
    تو که چشمات خیلی قشنگه...
    تو که چشمات خیلی عجیبه
    تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرمو نجیبه
    من یهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم دیدم دارم ماشین بابامو. لنگ میکشم
    نفهمیدم چی شد فقط فهمیدم کاملا خر شدم
    *
    *
    *
    بچم دو سالشه الان یه ماهه به من میگه دایی محسن
    نه دایی داره نه محسن داریم !!! امکان داره آدم تو این سن توهم بزنه ؟
    فک و فامیله داریم؟
    *
    *
    *
    داره رعدوبرق میزنه مامانم میخواد بره پشت بوم لباسارو جمع کنه..
    میگه وای چه رعدو برقی نکنه برق بگیرتم تو پاشو برو
    من سره راهیم میدونم
    فک و فامیله داریم؟
    *
    *
    *
    نشسته بودم یه هو مامانم از آشپزخونه اومد، بی مقدمه شروع کرد درباره فلفل صحبت کردن که: میدونستی فلفل لاغر میکنه و ضد سرطانه؛ بعد نشست دو ساعت از خاطرات گذشتش و غذاهای خوشمزه و پر فلفل عمه اش حرف زد
    آخرش معلوم شد فلفل از دستش در رفته، ریخته تو (شاممون).
    ینی همچین مامان توجیه کننده ای دارم من!
    فک و فامیله داریم؟
    *******
    ******
    ****
    **
    تصاویر کوچک فایل پیوست تصاویر کوچک فایل پیوست fu2606.jpg  


    آرزویت را برآورد ،
    آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .


    #128 ارسال شده در تاريخ 10th February 2013 در ساعت 12:40

  16. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  17. Siavash218 آواتار ها
    Siavash218
    مدیر سابق
    Dec 2011
    14,673
    26,863
    تشکر شده : 28,279

    پیش فرض

    عموم صبح از خواب بیدار شده دیده ساعت ۸:۳۵ دقیقست. یهو هول شد و بلند شد گفت تلویزیونو روشن کنین بزنین شبکه دو! گفتیم چرا؟ گفت اخبار ۲۰:۳۰ شروع شده. بدو بزن شبکه دو!!!
    بعد که ما رو دید که داریم رو فرش می غلتیم و می خندیم، متوجه سوتیش شد و دوباره گرفت خوابید!
    عموی عاشق اخباره ما داریم؟

    *
    *
    *
    داشتیم فیلم میدیدیم یه دفه یه صحنه خاک بر سری نشون داد!!!همه خاندان برگشتن منو نگاه کردن!
    من:چیزی شده؟
    بابام:بیا خانوم تحویل بگیر
    مامانم:این چیههههههه؟
    عمم:منصور(اسم بابام)فرزند ناخلفتو تحویل بگیر
    ب خدا نه من روشن کردم نه این شبکه رو گرفتم.تازه مگه من گفتم اینو نشون بدن؟؟؟؟؟
    فامیلن من دارم؟
    *
    *
    *
    در پاک بودن فوتبال‌ ما همین بس که:
    یکی به یکی میگه کیسه کش ! اونم به اون یکی میگه لنگی !
    که هردو مظهر پاکی و نظافت هستن !

    *
    *
    *
    *
    ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻔﮕﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
    ﻓﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭم ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ :
    ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﭼﺮﺍ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ پوﺷﯿﺪﯼ ؟

    *
    *
    *
    یه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم،
    دختره بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید
    گفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها
    گفت :چاره ای نیس!
    هیچی دیگه ، پول تک تک آیکونا رو جداگونه ازش گرفتم!

    *
    *
    *
    مرغ عشقه داریم!صدای ترمز دستی میده

    *
    *
    *
    یه آدمایی رو توی زندگیمون راه دادیم که مادراشونم به زور تو خونه راشون می دادن !

    *
    *
    *
    داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود
    و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.
    رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید.
    آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم :
    پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟
    یدفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :
    اصغر پس ننت کوووووووو؟؟!!!!

    *
    *
    *
    ﻓﺮﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻓﺎﻣﯿﻠﻤﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﯿﺎﯼ؟؟؟
    ﻣﯿﮕﻢ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻣﯿﺎﻡ !!!.
    ﻣﯿﮕﻪ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺷﻠﻮﻍ ﮐﺎﺭﯾﺎ ﻭ ﺩﻟﻘﮏ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﻭ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺯﯾﺎﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
    ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ …ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﻪ …

    *
    *
    *



    آرزویت را برآورد ،
    آن خدایی که آسمان را برای خنداندن گلی میگریاند . . .


    #129 ارسال شده در تاريخ 10th February 2013 در ساعت 13:06

  18. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  19. هبوط آواتار ها
    هبوط
    کاربر سایت
    Feb 2012
    910
    1,783
    تشکر شده : 1,873

    پیش فرض


    #130 ارسال شده در تاريخ 10th February 2013 در ساعت 20:40

  20. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


صفحه 13 از 162 نخستنخست ... 311121314152363113 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •