پاتوقیای عزیز،همگی بیاین تو .... خنده بازار داغ هفته!!! - صفحه 53
صفحه 53 از 162 نخستنخست ... 343515253545563103153 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 521 تا 530 , از مجموع 1619

موضوع: پاتوقیای عزیز،همگی بیاین تو .... خنده بازار داغ هفته!!!

  1. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    بهم گفت روی ۱۲۰ درجه تنظیمش کن !

    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #521 ارسال شده در تاريخ 8th March 2013 در ساعت 17:17

  2. 7 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    وضعیت ادمین پیج ها

    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #522 ارسال شده در تاريخ 8th March 2013 در ساعت 17:18

  4. 6 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  5. دخترک برفی آواتار ها
    دخترک برفی
    کاربر سایت
    Jan 2013
    1,254
    3,258
    تشکر شده : 3,620

    پیش فرض

    یکی از فانتزیام اینه چندسال دیگه تو اوجِ فانتزی گفتن فانتزی رو ببوسم بذارم کنار عرصه رو واسه جوونترا باز بذارم برم یه گوشه بشینم فقط فانتزیها رو نقد و بررسی کنم نقاط ضعف و قوتشون رو بهشون گوش زد کنم... طرفدارها هم لقب استاد بزرگ فانتزی رو بهم بدن بعد بیان بغلم کننو بندازنم بالا همین که انداختن بالا برم تو افق دیگه بر نگردم...!
    #523 ارسال شده در تاريخ 8th March 2013 در ساعت 17:18

  6. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    از تکنولوژی درست استفاده کنیم ! )

    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #524 ارسال شده در تاريخ 8th March 2013 در ساعت 17:19

  8. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  9. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    شیرین کاری در تئاتر حیوانات !

    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #525 ارسال شده در تاريخ 8th March 2013 در ساعت 17:19

  10. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  11. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    شرح سرعت در تصویر !

    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #526 ارسال شده در تاريخ 8th March 2013 در ساعت 17:21

  12. 7 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  13. tenchu آواتار ها
    tenchu
    کاربر سایت
    Apr 2012
    4,355
    8,234
    تشکر شده : 8,938

    پیش فرض

    اعتراف میکنم تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می‌شستم جلوی تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!

    #527 ارسال شده در تاريخ 10th March 2013 در ساعت 17:12

  14. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  15. tenchu آواتار ها
    tenchu
    کاربر سایت
    Apr 2012
    4,355
    8,234
    تشکر شده : 8,938

    پیش فرض

    سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!

    #528 ارسال شده در تاريخ 10th March 2013 در ساعت 17:14

  16. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  17. tenchu آواتار ها
    tenchu
    کاربر سایت
    Apr 2012
    4,355
    8,234
    تشکر شده : 8,938

    پیش فرض

    تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف بابای بچه بود!!

    #529 ارسال شده در تاريخ 10th March 2013 در ساعت 17:14

  18. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  19. tenchu آواتار ها
    tenchu
    کاربر سایت
    Apr 2012
    4,355
    8,234
    تشکر شده : 8,938

    پیش فرض


    به مامانم می‌گم می‌خوام یه خونه جدا بگیرم و مستقل بشم؛ می‌گه برو... برو مستقل شو... برو ایدز بگیر.......!!!
    #530 ارسال شده در تاريخ 10th March 2013 در ساعت 17:15

  20. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •