بسم الله الرّحمن الرّحیم
کل نفساً ذائقه الموت
خدایا خودت به من کمک کن تا بتوانم این وظیفه شرعی که بر دوشم است برای رضای تو انجام دهم. اوّل آن که هر چه فکر می کنم که اوّل وصیت چه آیه ای از قرآن بنویسم که هم برای خودم و هم برای دیگر برادران درسی بزرگ باشد و آخر به این نتیجه رسیدم که این بهترین و آموزنده ترین آیه ای است که می توان نوشت (کل نفساً ذائقه الموت) هر نفسی مزه مرگ را خواهد چشید. بله هر اماره ای و هر مطمئنه ای طعم مرگ را خواهد چشید.
بله ای برادران این را به یاد داشته باشید که بله مرگ وجود دارد بله چیزی به نام مرگ وجود دارد که انسان را از بند و اسارت دنیا آزاد می کند و مرگ مانند هدیهﺍی است که یک انسان مؤمن را خوشحال می کند و مانند یک پنتکی است که بر انسان کافر زده می شود بله برادران قدری به فکر باشید و مرگ را درک کنید و برای آخرت خود مقداری توشه بردارید که اگر مرگ به سوی شما آمد ترسی از مرگ نداشته باشید و به خوشحالی او را در بغل گیرید، برادران این را بدانید که مرگ یک دفعه به سراغ انسان می آید و ما باید کاملاً حواس خود را جمع کنیم که مبادا لحظه ای از عمرمان کار گناهی بکنیم و یک دفعه مرگ به سراغمان بیاید و ما در حال انجام دادن آن کار گناه باشیم برادران چند روزی به مرگتان باقی نمانده است، برادران تا می توانید به پدر و مادرتان نیکی بکنید.
پدر و مادر عزیز مرا ببخشید که فرزند خوبی در نزدتان نبودم و اگر که در نزدتان عزیز نبودم پس خوشحال باشید که از نزدتان رفتم و اگر در نزدتان عزیز بودم مرا انفاق در راه خدا فرض کنید که خدا فرمود: «بهترین چیزی که در نزدتان عزیز است، انفاق کنید.» پس مرا انفاق در راه خدا فرض کنید بهترین انفاقان.
خواهر عزیز اگر میل به حفظ سلاحم داری چادرت را سلاحم بدان و حجابت را حفظ کن، مثل اینکه سلاح مرا برداشتی. برادر و خواهر عزیزم مرا ببخشید که نتوانستم حق خواهر و برادری را به نحو احسن ادا کنم. پدر و مادر و برادر و خواهر عزیز موقعی که می خواهید گریه کنید برای من گریه نکنید، برای مظلومیت امام حسین (ع) گریه کنید. برای آن لحظه گریه کنید، که زینب به گودال قتل گاه آمد و تن برادر را بدون سر دید و لب بر رگهای بریده امام حسین (ع) گذاشت و شروع به بوسیدن کرد، برای آن لحظه گریه کنید که واقعاً مصیبت بزرگی است.
برادر و خواهران عزیز به عنوان یک برادر دینی کوچک، امام را تنها نگذارید و این نعمت بزرگ را از دست ندهیم که فردا باید به این اشتباه افسوسﻫﺎ خورد. خدایا تو را هزاران شکر ﻣﻲکنیم که این نعمت بزرگ را نصیب ما فرمودی. پدر ومادر عزیز اگر حال مرا موقع وصیت نوشتن ﻣﻲدیدید چقدر خوب بود، آن لحظه یکی از بزرگترین لحظات عمرم بود. می دانید چرا ؟ داشتم به آنجایی نگاه ﻣﻲکردم که باید مدتها در آن به خواب ابدی فرو رفت و آن لحظه خیلی زیبا بود.
بله پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم این را بدانید که روزی تمامی ما به آنجا بر ﻣﻲگردیم و سر به زیر خاک ﻣﻲبریم. مادر اگر تو رفاه و آسایش فرزندت را در آن دنیا ﻣﻲخواهی به جای گریه کردن برای من دعا کن که خدا از گناهان من بگذرد. برادر و خواهر عزیز یک نصیحت کوچک به شما ﻣﻲکنم، هر چند که من ارزش آنرا ندارم که شما را نصیحت کنم، ﻣﻲخواهم بگویم که اگر یک وقت خدای نکرده از یاد خدا غافل شدید. به یاد قبر بیفتید به یاد آن لحظهﺍی بیفتید که امام صادق(ع) در سجده های خود زار زار گریه ﻣﻲکرد. «ابکی لظلمت قبری _ ابکی لظلمت احدی ابکی لسؤال نکیر و منکر». گریه دارد ظلمت قبر – گریه دارد لحد – گریه دارد آن لحد تنگ – گریه دارد سئوال نکیر و منکر. برادر تو هم همان کار را بکن و خود را به یاد خدا بینداز و این را بدان که هر وقت تو را غرور گرفت به زمین نگاه کن و به نفس خود بقبولان که روزی به زیر این زمین بر ﻣﻲگردی. دیگر کاری ندارم فقط مقداری چیز برگردانم است، آنرا ﻣﻲخواهم ادا کنید، خیلی شرمنده هستم که این مسئولیت را بر گردن شما انداختم. چهار ماه نماز احتیاط، سه ماه آن شکسته است و ده روز روزه احتیاط و مقدار 30 ريال به برادر علی گلپور بدهکارم. دیگر شما را خسته نمی کنم، فقط برایم دعا کنید و این را بدانید که همیشه من چشم به راه شما هستم و همیشه بر در شهید آباد نگاه ﻣﻲکنم منتظر شما هستم.
اندکی روی بسوی گورستان نشین و آن سخن گویان خاموش را ببین
دو وصیت دارم که باید به آنها عمل شود: «اوّل مرا شب به خاک بسپارید تا شاید مورد شفاعت فاطمه زهرا علیه السلام قرار گیرم و وصیت دوم بعد از اتمام مراسم بر سر مزارم توسط یکی از برادران که مشخص شده است اذان بگویید تا شاید به واسطه همین اذان مورد رحمت خداوند قرار گیرم.» برایم دعا کنید که خدا مرا ببخشد. خداحافظ، التماس دعا.
غلامحسین زرگر طالبی
شنبه 3/2/1361
فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]