اوریانا فالاچی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: اوریانا فالاچی

  1. Lovable.pair آواتار ها
    Lovable.pair
    مدیر سابق
    Jan 2009
    19,074
    2,915
    تشکر شده : 11,974

    Help اوریانا فالاچی

    اوریانا فالاچی

    «اوریانا فالاچی» (Oriana Fallaci)‏ در ‍۲۹ ژوئن ۱۹۲۹ در فلورانس ایتالیا متولد و در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶ در همین شهر، دیده از جهان فروبست و به ۷۷ سال ناآرام پایان بخشید. تولد «اوریانا» با زمامداری «موسیلینی» مصادف بود و پدرش که از «موسیلینی» متنفر بود وارد جنبش زیر زمینی شد؛ اوریانا هرچند از جنگ نفرت داشت، پدر را همراهی می کرد و در دوران جنگ جهانی دوم، به عنوان یک چریک ضد فاشیست فعالیت می کرد و تا پایان جنگ تخربه های وحشتناکی را پشت سر گذاشت؛ این زن در تمام عمر پر از پارادکس بود!
    شروع فعالیت روزنامه نگاری «اوریانا» به قبل از بیست سالگی اش بر می گردد زمانی که در یک روزنامه محلی به قول خودش «قدرت واژه ها را کشف کرد»، قدرتی که به اسلحه ای برنده در دستش بدل شد که گاهی علیه خودش نیز به کار می برد. گمنامی «اوریانا»، دیری نپایید و به زودی تبدیل به یک روزنامه نگار بین المللی شد که برای معروف ترین جریده های عالم، قلم می زد.
    وی یک سال از سالهای دهه شصت را، در ویتنام زندگی کرد و بر اساس آنچه با چشمان خود دیده بود، کتابی با عنوان «زندگی، جنگ و دیگر هیچ نوشت» که نگاهی واقعی به چهره کریه جنگ و تبعات آن دارد. این کتاب جوایز زیادی برای «اوریانا» به همراه داشت.
    هرچند همین جسارت ها که گاهی به دیوانگی بدل می شد، برای شهرت یک فرد آن هم یک زن، کافی است اما شهرت اصلی «اوریانا» به دلیل مصاحبه های مفصل وی با رهبران تاریخ ساز جهان است؛ محمدرضا شاه پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، آیت‌الله خمینی، ایندیرا گاندی، معمر قذافی، هنری کیسینجر و…
    جوایز معتبر بسیاری چون مدال طلای تلاش فرهنگی برلسکونی، جایزه آمبرگنو درو ؛ معتبرترین جایزه شهر میلان ، جایزه آنی تیلور مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و کاندیدای دریافت جایزه نوبل ادبیات و.. به پاس جسارت های «اوریانا» به وی اعطا شد.
    در ایران نام «اوریانا فالاچی» در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثار وی علیه جنگ ویتنام و حکومت‌های دیکتاتوری باقی‌مانده در اروپا (یونان، اسپانیا و پرتغال) مطرح شد. وی یک‌ بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با شاه سابق و ‌بار دیگر در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با «آیت‌الله خمینی» و مهندس «بازرگان» به ایران سفر کرد. این مصاحبه‌ها، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه «معمر قذافی»، «آریل شارون» و «لخ والسا» در ایران منتشر شد.
    «اوریانا فالاچی» که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست‌گرا محسوب می‌شد، از نظر مذهبی یک «ملحد مسیحی» به شمار می‌آمد؛ زیرا او ظاهرا به خدا ایمانی نداشت، اما گه‌گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می‌داد. به عنوان نمونه او در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ «بندیکت شانزدهم» دیدار کرد؛ باز هم پارادکسی دیگر در زندگی این زن نا آرام!
    او هنگامی که فهمید به نوعی سرطان قابل کنترل دچار است تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد، برای تجربه هم شده، زندگی آرامی در پیش گیرد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد. او با نگاه ویژه ای که به زندگی داشت (که نه خدا را قبول داشت و نه خلقت تصادفی جهان و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک‌ها و دیگر دانشمندان دین گریز) گوشه گیرانه‌ در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا به زندگی مشغول بود. اما حادثه ۱۱ سپتامبر، واقعه ای نبود که «اوریانا» یارای ساکت ماندن در برابر آن داشته باشد؛ کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از او به چاپ رسید به نام «خشم و غرور» که در آن خواهان نابودی آنچه امروزه به نام اسلام مطرح است شده‌است. انتشار این کتاب سبب شد که فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود رااز دست دهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس قرار گیرد. همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده‌اش به دنبال داشت. اما تمام این مسایل حاشیه‌ای مانع از فروش بالای این کتاب در سال ۲۰۰۲ در ایتالیا نشد.
    مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب او را تهدید به مرگ کردند. اما پاسخ او این بود که: «من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده‌ام. در ویتنام، در لبنان، مکزیک، بولیوی و یا هر جای دیگر. اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته‌ام هر روز می میرم».
    اوریانا فالاچی، در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶، در سن هفتاد و شش سالگی در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت و بالاخره به آرامش ابدی رسید…
    معروف ترین کتاب های وی عبارت است از: «جنس ضعیف»، «زندگی، جنگ و دیگر هیچ»، «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» (۱۹۷۵)، «مصاحبه با تاریخ» (۱۹۷۶)، «یک مرد» (۱۹۷۹)، «اگر خورشید بمیرد»، «خشم و غرور» (۲۰۰۱)، «هفت گناه هالیوود» (۱۹۵۸)، «پنه لوپه به جنگ می‌رود» (۱۹۶۲).


    * در تهیه این نوشتار از اطلاعات دانشنامه آزاد فارسی (ویکیپدیای فارسی) استفاده شده است.


    فکر میکردم ، تو همدردی
    ولی دیدم ، تو هم ، دردی



    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]




    #1 ارسال شده در تاريخ 9th February 2009 در ساعت 21:04

  2. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  3. Lovable.pair آواتار ها
    Lovable.pair
    مدیر سابق
    Jan 2009
    19,074
    2,915
    تشکر شده : 11,974

    Icon132 بخشهایی از گفتگوی فالاچی با محمد رضا پهلوی

    اوريانا فالاچی : هنوز يک لبخند در صورت شما از يک شهاب در آسمان ناياب‌تر است. آيا شما هيچ وقت می‌خنديد اعلي‌حضرت؟

    محمدرضا پهلوی : فقط وقتی که موضوع خنده‌داری اتفاق بيفتد. اما اين موضوع بايد خيلی خنده‌دار باشد که غالبا اتفاق نمی‌افتد. نه ، من از آن آدم‌هايی نيستم که به هر موضوع احمقانه‌ای بخندم . اما شما بايد درک کنيد که زندگانی من هميشه يک زندگانی سخت و دشوار و خسته‌آ‌ور بوده است. فقط دوازده سال اول سلطنت مرا تصور کنيد که مجبور بودم چکارکنم، و تازه من به رنج‌های شخصی خودم کاری ندارم، من به رنج‌هايم در نقش يک شاه اشاره می‌کنم. البته من نمی‌توانم خودم را از شاه جدا کنم. پيش از مثل يک «مرد بودن»، من يک شاهم. شاهی که سرنوشتش به اتمام رساندن ماموريتش است. بقيه اهميتی ندارد.

    فالاچی : خدای من ، اين بايد شما را بسيار آزار دهد! منظورم اين‌ است که بودن در نقش يک شاه به جای يک انسان شما را تنها و بی‌کس می‌کند.

    پهلوی : من اين مساله را نفی نمی‌کنم که بی‌کس هستم . يک شاه وقتی برای کارهايی که انجام می دهد و چيزهايی که می گويد مجبور است به کسی اعتماد نکند، به ناچار تنها خواهد شد. ولی من کاملا تنها نيستم ، چون من به وسيله نيروی ديگری همراهی می‌شوم که ديگران آن را حس نمی‌کنند. همان نيروی مرموز در من ، و من همچنين پيام هايی نيز دريافت می‌کنم . پيام‌های مذهبی و من خيلی خيلی مذهبی هستم و من به خدا ايمان دارم و هميشه هم گفته‌ام که اگر خدا نبود، ما مجبور بوديم که او را خلق کنیم! من واقعا برای بيچاره‌هايی که به خدا ايمان ندارند ، متاسفم. شما نمی‌توانيد بدون خدا زندگی کنيد. من با خدا از زمانی که خدا آن روياها را به من داد..

    فالاچی : رويا ؟ اعلي‌حضرت؟

    پهلوی : آری روياها!

    فالاچی : از چه ، از کجا؟

    پهلوی : از امامان . آه من متاسفم که شما در باره آن چيزی نمی‌دانيد. هرکس می‌داند که من روياهايی داشته‌ام . من حتی آن را در «اتوبيوگرافی» خود نوشته‌ام. وقتی بچه بودم دو تا رويا داشتم. یکی زمانی بود که شش ساله بودم . اولين بار من امام‌مان علی را ديدم . « علی» طبق مذهب ما ، غايب شد تا روزی برگردد تا دنيا را نجات دهد!؟؟ يک پيش آمدی برای من اتفاق افتاد . از روی سنگی زمين خوردم و او نجاتم داد. او خودش را بين من و سنگ قرار داد. می دانم، برای اين که او را ديدم . شخصی که با من بود او را نديد و هيچکس ديگر هم او را نديد به جز من ، برای اين که …می‌ترسم شما حرف‌های مرا نفهميد.

    فالاچی : و حقيقتا هم نمی‌فهمم اعلي‌حضرت! من حرف‌های شما را اصلا نمی‌فهمم. ما شروع بسيار خوبی داشتيم و حالا… اين موضوع روياها … اين برای من روشن نيست ، همين.

    پهلوی : برای اينکه شما ايمان نداريد . شما به خدا ايمان نداريد ، شما به من هم ايمان نداريد. خيلی از مردم به آن عقيده ندارند. حتا پدرم هم آن را قبول نداشت. او هيچ‌وقت آن را قبول نکرد. او هميشه در اين مورد می‌خنديد. به هر حال خيلی از مردم- اگرچه محترمانه – از من سوال می‌کردند که آيا مطمئن هستم آن ها وهم و خيال نبوده است . جواب من خير است. خير، برای اين که من به خدا ايمان دارم. به اين حقيقت که من به وسيله خدا انتخاب شده‌ام که ماموريتی را به پايان برسانم. روياهای من معجزه‌هايی بوده‌اند که کشور را نجات داده‌اند. دوران سلطنت من کشور را نجات بخشيده و اين به خاطر اين بوده که خداوند در کنارم بوده . مقصودم اين‌ است که اين عادلانه نيست که اعتبار تمام کارهايی را که برای ايران کرده‌ام به خودم نسبت دهم. در حقيقت می‌توانستم اين کار را بکنم . ولی نخواستم . برای اين که می‌دانستم که کس ديگری پشتيبان من است و او خدا بود. منظورم را می فهميد ؟

    فالاچی : نه اعلي‌حضرت ! زيرا … خوب ، آيا شما اين روياها را فقط در ايام کودکی داشته‌ايد، يا وقتی که بزرگ هم شديد ، براي‌تان روی داده؟

    پهلوی : همانطور که قبلا گفتم فقط در زمان کودکی ، هرگز آن ها را در زمان ديگری نداشته‌ام ، فقط خواب ديده‌ايم . با فاصله‌های يک يا دو سال يا حتی هر هفت هشت سال. برای مثال من يک مرتبه در ظرف پانزده سال دو خواب ديدم.

    فالاچی: چه نوع خواب‌هايی ؟ اعلي‌حضرت!

    پهلوی : خواب‌های مذهبی ، بر پايه تصورم و خواب‌هايی که می‌ديدم مربوط به اين بودکه در دو يا سه ماه آينده چه اتفاقی خواهد افتاد . من نمی‌توانم به شما بگويم که اين خواب‌ها در چه موردی بودند. آن ها لزوما چيزهايی نبودند که به شخص من مربوط شوند. آن ها در مورد مسايل داخلی کشورم بودند و بنابراين بايد محرمانه باقی بمانند. شايد اگر من به جای لغت «خواب» احساس قبل از وقوع را به کار ببرم، شما حرف مرا بهتر درک کنيد. من به اين نوع احساس‌ها عقيده دارم . من اين نوع احساس‌ها را مرتبا دارم، مانند غرايزم؛ قوی و بدون اراده . حتی روزی که به من از فاصله دو متری تيراندازی کردند، اين غريزه‌ام بود که نجاتم داد . برای اين که بدون اراده وقتی قاتل قصد داشت تيرش را خالی کند، من کاری کردم که در بوکس به نام «رقص سايه» معروف است و در کمتر از يک ثانيه قبل از اينکه او قلب مرا نشانه کند، جا خالی دادم و گلوله به شانه‌ام خورد. يک معجزه ، من همچنين به معجزات نيز معتقدم . وقتی که شما فکرش را می‌کنيد که من پنج بار مورد اصابت گلوله واقع شده‌ام؛ يک بار روی صورتم، يک بار در شانه‌ام ، يک بار در سرم‌، دو تا در بدنم و آخرين گلوله که به واسطه گيرکردن ماشه از لوله تفنگ خارج نشد… شما بايد به معجزات ايمان داشته باشيد. من تا به حال مقدار زيادی حوادث هوایی داشته‌ام و از همه آنها بدون صدمه‌ای بيرون آمدهام. شکر معجزات را که خواست خدا و امامان است . من قيافه شمار کم باور می‌بينم.

    فالاچی: بيش‌تر از کم باور. من قاطی کرده‌ام. من قاطی کرده‌ام، اعلي‌حضرت برای اين که … خوب برای اين که من خودم را با کسی در حال صحبت می‌بينم که پيش‌بينی نمی‌کردم. من هيچ چيز در مورد اين معجزات نمی‌دانستم . اين روياها و … من به اين قصد به اين‌جا آمده بودم که درباره نفت ، درباره ايران ، درباره خود شما … حتی راجع‌به ازدواج‌هايتان ، طلاق‌هايتان و … صحبت کنم. به هر حال، موضع را عوض نکنيم در مورد طلاقهايتان – آن‌ها می‌بايست خيلی دراماتيک باشند. اين طور نيست؟ اعلي‌حضرت!

    پهلوی: گفتن اين موضوع آسان نيست ، برای اين که زندگانيم به طرف سرنوشت پيش می‌رود و وقتی که احساس‌های شخصی خودم بايد که رنج می کشيدند، من خودم را با اين خيال آرام کرده‌ام که اين دردها دست تقدير بوده است. شما نمی‌توانيد در مقابل سرنوشت بشوريد، وقتی که شما موريتی را برای تمام‌کردن داريد، برای يک شاه احساس های خصوصی به حسا ب نمی‌آيد . يک شاه هيچ‌وقت برای خودش گريه نمی‌کند. او اين حق را ندارد. يک شاه اول از همه يعنی وظيفه شناس و من هميشه اين حس وظيفه شناسی را قويا در خود داشته‌ام. برای مثال وقتی پدرم به من گفت:«تو بايد با پرنس فوزيه مصر ازدواج کنی» من حتی فکر اين را هم که اعتراض کنم، درسر نداشتم و يا بگويم من او را نمی شناسم . فورا موافقت کردم ، چون که وظيفه‌ام اين بود که فورا موافقت کنم. يک نفر يا شاه هست يا نيست . اگر شخصی شاه باشد ، بايد کليه مسئوليت‌ها و وظايف يک شاه را تحمل کند و آن را در مقابل سختی‌های عادی ترک نکند.

    فالاچی: اجازه دهيد مورد پرنس فوزيه را رها کنيم و به سراغ پرنس ثريا برويم. شما خودتان او را به عنوان همسر انتخاب کرديد، بنابراين آيا طلاق وی شما را ناراحت نکرد؟

    پهلوی: خوب .. . بله … برای مدتی بله . من واقعا می‌توانم بگويم که برای مدتی از دوران عمرم اين حادثه بسيار غمناک و نارحت کننده بود. اما دليل اين طلاق به زودی بر اين ناراحتی چيره شد و من از خودم اين سوال را کردم که : من برای کشورم چکار بايد بکنم؟ جواب يافتن همسری بود که بتوانم با او سرنوشتم را مشترک کنم و از او در مورد وارث تاج و تخت نظر بخواهم. به عبارت ديگر، احساسات من هرگز روی موضوعات خصوصی متمرکز نمی‌شوند. بلکه روی وظيفه‌های سلطنتی . من هميشه خودم را جوری بار آورده‌ام که با خودم و مسايل خودم مشغول و مربوط نشوم ، بلکه با کشورم و تخت‌وتاجم مربوط باشم. اما اجازه دهيد در مورد اين جور چيزها از قبيل طلاق‌هايم و از اين قبيل صحبت نکنيم. من بالاتر و خيلی بالاتر از اين مسايل هستم.

    فالاچی: طبيعتا اعلي‌حضرت! اما يک چيز هست که من بايد سوال کنم تا درمورد روشن شدن مساله کمکم کند. اعلي‌حضرت ! آيا اين صحيح است که شما يک زن ديگر گرفته‌ايد؟ از موقعی که مطبوعات آلمانی اخبار …

    پهلوی: تهمت و افترا، نه اخبار. زيرا که اين خبر به وسيله آژانس خبری فرانسه بعد از آن که در روزنامه فلسطينی «المهار» برای دلايل واضحی انتشار يافت، شايع شد. يک تهمت احمقانه ، پست و نفرت‌انگيز! من فقط به شما بگويم که عکس زنی که به عنوان زن چهارم من فرض شده است ، عکسی است از خواهرزاده من ، دختر خواهر دوقلوی من. خواهر زاده من که در ضمن ازدواج هم کرده و يک بچه هم دارد. بله ، بعضی از مطبوعات برای بی‌اعتبار کردن من خيلی کارها می کنند . اين‌ها به وسيله آدم‌های بی‌دقت و بداخلاق اداره می‌شود. اما آنها چگونه می‌توانند بگويند که من – من که خواستار قانونی هستم که بيش از يک زن داشتن را ممنوع می‌کند- دوباره ازدواج کرده و آن هم پنهانی؟ اين غير قابل تصور است. اين غير قاب تحمل است، اين شرم‌آور است!

    فالاچی: اعلي‌حضرت! اما شما يک مسلمان هستيد. مذهب شما اين اجازه را به شما می‌دهد که بدون طلاق دادن فرح ديبا بتوانيد زن ديگری اختيار کنيد.

    پهلوی: بله البته. بنا بر مذهبم من می‌توانم چنين کاری بکنم، تا وقتی که ملکه اجازه دهد. در حقيقت حالت‌هايی هست که کسی مجبور است رضايت دهد… مثلا حالتی که يک زن مريض باشد يا اينکه وظايف زنانه‌اش را به خوبی انجام ندهد، بدين‌وسيله برای شوهرش نارضايتی به وجود آورد… روی هم رفته شما بايد خيلی ساده باشيد اگر فکر کنيد که يک شوهر يک چنين چيزی را تحمل کند.

    فالاچی: در جامعه شما اگر يک چنين حالتی پيش بيايد، آيا مرد يک زن ديگر نمی گيرد يا بيش از يکی؟

    پهلوی: خوب در جامعه ما يک مرد می‌تواند يک زن ديگر اختيار کند، تا آن جا که زن اول موافقت کند و دادگاه هم تصويب کند. به غير از اين دو شرط که من قانونم را بر اساس آن گذاشته‌ام، ازدواج جديد ممکن نخواهد بود. بنابراين من، خود من، با محرمانه ازدواج کردن بايد قانون را شکسته باشم! و با چه کسی؟ با خواهر زاده‌ام، دختر خواهر من. گوش کن. من نمی خواهم در مورد چيزی اين چنين پست و بی‌ارزش بحث بيشتری بکنم من حتی صحبت درباره آن را برای يک دقيقه ديگر هم تحمل نمی‌کنم.

    فالاچی: بسيار خوب. اجازه بدهيد در مورد آن بيشتر صحبت نکنيم. اجازه دهيد بگوييم شما منکر همه چيز می‌شويد. اعلي‌حضرت ! و …

    پهلوی: من هيچ چيزی را انکار نمی‌کنم . من حتی زحمت انکار آن را به خودم نمی‌دهم . حتی من نمی‌خواهم انکاری بنويسم .

    فالاچی: چگونه می‌شود؟ اگر شما آن را رد نکنيد، مردم خواهند گفت که ازدواج صورت گرفته است.

    پهلوی: من در حال حاضر به سفارت‌خانه‌هايم گفته‌ام که انکارنامه‌ای پخش کنند!

    فالاچی: و هيچکس آن را باور نکرد. انکارنامه بايد از طرف خود شما باشد اعلي‌حضرت!

    پهلوی: اما عمل انکار کردن مرا پست و کم ارزش می‌کند، مرا می‌رنجاند، برای اين که موضوع هيچ اهميتی برای من ندارد. آيا به نظر شما درست می‌رسد که پادشاهی مثل من، پادشاهی با مشکلات من، خودش را با رد کردن ازدواج با خواهر زاده اش کم ارزش کند؟ نفرت‌انگيز است. نفرت‌انگيز است! آيا به نظر شما درست می‌آيد که يک شاه ، امپراتور ايران ، وقت خودش را با صحبت‌کردن درباره اين مسايل به هدر دهد؟ صحبت کردن راجع به همسرها ، راجع به زنان؟

    فالاچی: خيلی عجيب است ، اعلي‌حضرت ! اگر تا به حال شاهی بوده که صحبت هايش راجع به زنان بوده ، شما بوده‌ايد. و هم اکنون من در اين ترديد می‌کنم که حتی زن در زندگی شما به حساب آمده باشد!

    پهلوی: اين جا من متاسفانه بايد عرض کنم که شما يک برداشت کاملا صحيح داشته‌ايد. زيرا چيزهايی که در زندگی من به حساب می‌آيند، چيزهايی که در زندگی من نقش داشته‌اند ، چيزهايی کاملا متفاوتی بوده‌اند . مطمئنا اين‌ها ازدواج‌های من نبوده‌اند. زن‌ها، می‌دانيد … ببينيد ! اجازه دهيد آن را به اين گونه بيان کنيم. من آن‌ها را ناچيز نمی‌شمارم . آن‌ها بيش از هرکس ديگر از انقلاب من بهره برده اند. من مصرانه جنگيده ام تا آن ها حقوق و مسئوليت‌های مساوی داشته باشند. من حتی آن‌ها را در لشکر هم گذاشته‌ام. جايی که آن‌ها برای شش ماه آموزش نظامی می‌بينند و سپس برای مبارزه با بی‌سوادی به روستاها فرستاده می‌شوند و در ضمن فراموش نکنيم که من پسر پدری هستم که کشف حجاب کرد. اما اگر بگويم به وسيله يکی از آن‌ها تحت تاثير واقع شده باشم صادق نبوده‌ام. هيچ‌کس نمی‌تواند در من اثر کند، هیچکس، زنان فقط زيبايی‌شان و جذابيت‌شان و نگاه‌داشتن زنانگی‌شان در زندگی مرد مهم هست… اين موضوع «فمينيسم» برای مثال ، اين فمينيست‌ها چه می‌خواهند؟ شماها چه می‌خواهيد؟ شماها می‌گوييد برابری؟ آ ه البته من نمی‌خواهم گستاخ به نظر بيايم، اما ببخشيد از اينکه اين حرف را می زنم – اما نه از لحاظ لياقت و توانايی .

    فالاچی: اين طور نيست اعلي‌حضرت؟

    پهلوی: نه ، شما هرگز يک ميکل آنژ يا يک باخ نداشته‌ايد. شما حتی يک سرآشپز معروف هم نداشته‌ايد و اما اگر شما در مورد موقعيت با من صحبت کنيد ، تمام چيزی که من می توانم بگويم اينست که که آيا شما شوخی‌تان گرفته؟ آيا شما تا به حال کمبود موقعيت داشته‌ايد که به تاريخ يک آشپز ماهر و مشهور تحويل دهيد؟ شما تا به حال هيچ چيز بزرگ و جالب نيافريده‌ايد ، هيچ چيز! به من بگوييد شما در حين مصاحبه‌ها‌يتان به چند زن که قادر به حکومت باشند برخورد‌ه‌ايد؟

    فالاچی: حداقل دوتا اعلي‌حضرت ! گلداماير و اينديرا گاندی .

    پهلوی: چه کسی می‌داند؟ تمام چيزی که من می‌توانم بگويم اينست که زنان وقتی حکومت می‌کنند، از مردان بسيار خشن‌تر و سخت‌گيرترند و بسيار بی‌رحم تر . بسيار از مردان بیشتر تشنه خون هستند. من حقيقت‌ها را ذکر می‌کنم ، نه عقايد را . شماها وقتی که قدرت داريد بدون وجدان هستيد. کارتين دومديسيز را به خاطر بياوريد، کاترين روسيه ، اليزابت اول انگلستان را ، لازم به ياد آوری لوکرس بوژيای شما نيست. با آن زندان ها و عشق‌های پنهانی‌اش ، شماها دسيسه کاريد، شماها شروريد، همه شما.

    فالاچی: من متعجب شدم، اعلي‌حضرت! برای اين که شماييد که می‌گوييد قبل از اين که وليعهد به سن قانونی برسد، ملکه فرح ديبا بايد نيابت سلطنت را قبول کند.

    پهلوی: هوم … خوب … بله ، اگر پسر من قبل از رسيدن به سن قانونی شاه شود، ملکه فرح ديبا نايب السلطنه می‌شود. اما در ضمن در يک چنين موقعيتی هيات مشاورانی خواهد بود که ملکه بايد با آنان مشورت کند. در حالی که من الزامی ندارم که با کسی مشورت کنم و با کسی هم مشورت نمی‌کنم . تفاوت را حس می‌کنيد؟

    فالاچی: آن را حس می‌کنم ، اما در حقيقت به اين صورت باقی می‌ماند که همسر شما نايب السلطنه است و اگر شما اين تصميم را بگيريد، اين بدان معنی است که شما قدرت حکومت را در وی می‌بينيد.
    پهلوی: هوم … در هر حال ، اين چيزی است که من در موقع تصميم‌گيری فکر می‌کردم ، و … ما در اين جا برای صحبت کردن راجع به اين موضوع ننشسته‌ايم ، اين طور نيست؟

    فالاچی: مسلما خير …

    (اون وقت بعضی ها میشینن میگن خدا بیا مرزتش.مردک متحجر الفکر.)

    ویرایش توسط Lovable.pair : 9th February 2009 در ساعت 21:45


    فکر میکردم ، تو همدردی
    ولی دیدم ، تو هم ، دردی



    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]




    #2 ارسال شده در تاريخ 9th February 2009 در ساعت 21:19

  4. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  5. Lovable.pair آواتار ها
    Lovable.pair
    مدیر سابق
    Jan 2009
    19,074
    2,915
    تشکر شده : 11,974

    Icon142 مصاحبه فالاچی با ایت الله خمینی

    (این مصاحبه احتمالا تلفنی و توسط مترجم انجام شده)
    فالاچی :من قبل از هر چيز، مرگ مرحوم طالقاني را به شما تسليت عرض مي كنم .
    ان شاءالله موفق باشند. تشكر مي كنم از تسليت ايشان .

    فالاچی:اميدوارم حضرت امام به سؤالاتي كه من مي كنم كه شايد بعضي ها به ظاهر مسخره بيايد و بعضي ها ناراحت كننده باشد، ولي اميدوارم كه با صبر و حوصله اي كه من در ايشان مي بينم به سادگي جواب بدهند.
    بگوييد كه اگر سؤال ها بخواهد زياد باشد من وقت ندارم و محدود باشد. يك چند سؤالي باشد عيب ندارد. سؤال ها را انتخاب كنيد و آن سؤالي كه مهم است بكنيد. براي اين كه زياد طول مي كشد.

    فالاچی:حضرت امام خميني ! ايران در دست شماست و حرف هاي شما كاملاً مورد قبول است و حرف هاي شما قانون مي شود در اين كشور و حالت اجرايي پيدا مي كند. در مملكت بعضي ها هستند كه فكر مي كنند در اين كشور آزادي نيست . حضرت تان چه مي فرماييد؟
    بگوييد كه ايران در دست من نيست ، در دست ملت است . و ملت هم كسي كه خدمتگزار باشد و مصالح شان را بخواهد، با آزادي مطلق ، به او ممكن است رو بياورد. و شما ملاحظه كرديد و در فوت مرحوم آقاي طالقاني سرنيزه اي نبود، زوري نبود، مردم با آزادي ريختند در خيابان ها و همه ي ايران منقلب شد. اين نه اين است كه آزادي بدون قانون وجود داشته باشد، آن آزادي نيست . منتها آزادي است كه مردم روي محبت و عشق شان و روي يك مبادي و مبادي الهي به بعضي اشخاص كه اين ها را مي شناختند به اين كه الهي هستند روي مي آورند؛ و اين آزادگي است .

    فالاچی: آن طوري كه از بيانات تان در قم در گذشته نه نزديك ، خيلي دور فرموده ايد و حقيقتي بوده آن ، مدرن شدن يك انسان است كه بتواند آزاد بينديشد و آزاد تصميم بگيرد و آزاد انتخاب بكند. چه طور امكان دارد، الان در كشور، كمونيست ها و ساير اقليت ها ـ چه سياسي و چه مذهبي و چه ملي ـ نمي توانند آزادانه اظهار بيان بكنند و اظهار انديشه بكنند.
    بگوييد شما اول خيال كرديد مسئله اي را، بعد علتش را مي پرسيد. در مملكت ما آزادي انديشه هست . آزادي قلم هست . آزادي بيان هست . ولي آزادي توطئه و آزادي فسادكاري نيست . شما اگر توقع داريد كه ما بگذاريم بر [ عليه ] ما توطئه كنند و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند، به فساد بكشند و مقصودشان از آزادي اين است ، در هيچ جاي دنيا همچو آزادي نيست . و اگر آزادي انديشه است ، آزادي بيان است ، اين آقاي بني صدر مطلعند و ما مطلعيم كه ايشان دعوت مي كردند همين كمونيست ها را و همان اشخاصي كه غير ما فكر مي كردند، دعوت مي كنند كه بياييد صحبت هاي تان را بكنيد. و ما پنج ماه بيش تر بلكه به طور مطلق به اين ها آزادي داديم ؛ يعني آزاد بودند كه هر چه مي خواهند، حتي الانش هم هر كاري كردند. لكن اخيراً كه ما مطلع شديم كه با الهام از رژيم سابق و با الهام از اجانب و كساني كه مي خواهند به تباهي بكشند؛ توطئه كردند، خرابكاري كردند، خرمن ها را آتش زدند، صندوق هاي آرا را آتش زدند و با تفنگ و اسلحه آن رفتار را كردند. قضاياي اطراف كردستان را همان ها پيش آوردند و ساير قضايا را هم آن ها اگر ما سستي كنيم ، پيش مي آورند. اگر آزادي ، آزادي بيان و عقيده و انديشه است ، آزادي هست و بوده است . اين چيزي كه جلويش گرفته شده است ، اين است كه در ممالك ديگر آن جا كه انقلاب شد و صددرصد ادعاي آزادي مي كردند، بعد از انقلاب مطلقاً جلوگيري كردند از كساني كه توطئه مي كردند. ما پنج ماه است و بيش تر است مهلت داديم به آن ها تا اين كه بر مردم ثابت شد، به دنيا ثابت شد به اين كه قضيه ، قضيه ي آزادي بيان نيست . قضيه ، قضيه ي آزادي توطئه است . اين آزادي توطئه را هيچ كس ، هيچ جا به هيچ كس نمي تواند بدهد.

    فالاچی:البته اين سؤالاتي است كه قبلاً مي دانيد كه معمولاً خبرنگارها از شما مي كردند. پس چه دليلي بود كه مثلاً روزنامه هاي مخالف مخصوصاً آيندگان ، بسته بشود؟
    روزنامه ي آيندگان همان بود كه با دشمن هاي ما روابط داشت . توطئه بود در كار و با صهيونيست ها روابط داشت . از آن ها الهام مي گرفت و بر ضد منافع مملكت و كشور مي نوشت . و در تمام آن روزنامه هايي كه توطئه گر بودند و مي خواستند رژيم سابق را دوباره برگردانند به اين جا. اين روزنامه ها جلوشان گرفته شد تا بفهمند به اين كه چه طورند اين ها و بعد از اين كه فهميدند هر كدام كه [ توطئه گر ] نيستند، نه ، آزاد باشند. همه ي روزنامه هايي كه بودند، به اعتبار اين كه دادستان آن طوري كه فهميده است اين ها توطئه گر بودند و مفسد بودند و اين ها الهام از شاه و از دستگاه صهيونيست ها مي گرفتند، از اين جهت اين ها را توقيف كردند موقتاً، تا اين كه رسيدگي كنند. اين خلاف آزادي نيست . اين جلوگيري از توطئه است كه همه ي دنيا بوده است كه جلوي اين توطئه را بگيرند.

    فالاچی: حضرت امام ! اين هايي كه الان دم از مخالفت مي زنند، عده اي هستند كه اكثرشان مبارزه كرده اند و زجر كشيده اند و ضد رژيم گذشته بودند. چه طور امكان دارد كه فضا و حق وجود به چپي كه اين همه مبارزه و رنج كشيده ، نداد؟
    امكان ندارد. حتي يكي شان نه مبارزه كرده اند، نه رنج كشيده اند. همه از دولت و از رنج هاي اين ملت ما استفاده برده اند و بر ضد ملت ما قلمفرسايي كرده اند.

    فالاچی:منظورم گروه هاي سياسي اند، مثلاً احزاب توده ، مثلاً فداييان ، مجاهدين .
    و احزاب هم همين طور، آن ها هم ـ خلاف آزادي شان ـ اگر توطئه گر نباشند. حالا عملي كه بر خلاف آزادي باشد، نكرده اند و نشده است . و اما اين كه مي گوييم آن ها رنج كشيده اند و در اين باره فعاليت كرده اند، اين معلوم مي شود كه درست از اوضاع ما مطلع نيستيد. آن ها كه رنج كشيده اند اين توده ي مردمند كه رنج كشيده اند. آن ها يك عده اي شان در خارج بوده اند و حالا آمده اند در داخل و مي خواهند استفاده بكنند بدون رنجش . يك دسته هم اين جا بودند و در پناهگاه ها يا در خانه ها بودند. و بعد از اين كه ملت ، رنج ها را كشيد و خون داد و همه ي كارها را كرد، اين ها آمدند و دارند استفاده مي برند. و مع ذلك كسي جلوي اين ها را نگرفته است و آزادي دارند.

    فالاچی: منظور من بيش تر روي چپي هايي است كه در زندان هم بوده اند، يا به دست شاه شكنجه شدند.
    در اين نهضت ما دخالت نداشتند. در نهضت ما هيچ يك از اين ها، بلكه مخالف بودند. همين چهار تا هم كه الان برخلاف ما دارند فعاليت مي كنند، آن ها يك مسلك خاصي داشتند و روي مسلك خاص شان هستند. نهضت ما يك نهضت اسلامي بود كه چپي با آن مخالف است و مخالفت او هم با ما بيش تر است از مخالفت شاه . و آن ها هم توطئه گر هستند و مي خواهند همان مسائل را برگردانند. و من نظرم اين است كه چپي هاي ساختگي اند، نه چپي هاي واقعي و ساخت آمريكا هم هستند، بنابراين اين طور نيست كه شما خيال كرديد كه چپي ها يك دسته اي هستند كه در نهضت ما دخالت داشتند. هيچ دخالتي آن ها در نهضت ما نداشتند، البته آن ها براي مقصد خودشان هر چه بوده اين جا و آن جا كرده اند، و يك كارهايي انجام داده اند و هيچ ربطي به نهضت ما ندارد. نهضت ما هيچ ارتباطي با چپي ها ندارد. و چپي ها هم هيچ خدمتي به نهضت ما نكرده اند. و هر چه كرده اند كارشكني و خلاف بوده است . حالا هم توطئه گري از چپي ها است ، و اين چپي هاي ساختگي اند، نه چپي هاي واقعي .

    فالاچی: حضرت امام ! مي شود بيان كنيد كه اين ملت براي آزادي مبارزه كرده يا براي اسلام ؟
    براي اسلام جنگيده ، لكن محتواي اسلام همه ي آن معاني است كه در عالَم به خيال خودشان بوده كه مي گويند دمكراسي . اسلام همه ي اين واقعيت ها را دارد. و ملت ما هم براي همه ي اين واقعيات جنگيده اند، و لكن در رأسش خود اسلام است و اسلام همه ي اين را دارد.

    فالاچی:يك تعريف ساده از آزادي ، بيان كنيد.
    آزادي يك مسئله اي نيست كه تعريف داشته باشد. مردم عقيده شان آزاد است . كسي الزام شان نمي كند كه شما بايد حتماً اين عقيده را داشته باشيد. كسي الزام به شما نمي كند كه حتماً بايد اين راه را برويد. كسي الزام به شما نمي كند كه بايد اين را انتخاب كني . كسي الزام تان نمي كند كه در كجا مسكن داشته باشي ، يا در آن جا چه شغلي را انتخاب كني . آزادي يك چيز واضحي است .

    فالاچی: آزادي آيا در حدي براي مردم هست كه بتوانند سيستم دولت خودشان را تعيين كنند، آيا اين آزادي هم براي ملت هست ؟
    به همان ترتيبي كه در همه جاي دنيا هست آن ها مي توانند وكيل انتخاب كنند. وكيل مي تواند به حسب آن چيزي كه ملت به او اعطا كرده ، دولت را تصويب كند يا رد بكند. رييس جمهور را خود مردم تعيين بكنند. همه ي اين ها با دست خود مردم هست و خودشان مي توانند انجام بدهند.

    فالاچی:حضرت امام ! شما چرا از اول روي يك كلمه خط كشيديد و آن دمكراتيك است كه رويش خط كشيديد و فرموديد «جمهوري اسلامي » نه يك كلمه بيش تر و نه يك كلمه كم تر. اين كلمه كه اين قدر عزيز است ، براي ما عزيز است و شما خطش زديد و در كشور الان باز در اين باره صحبت مي كنند.
    بله اين مسائلي دارد. يك مسئله اين است كه اين توهم ، اين را در ذهن مي آورد كه اسلام محتوايش خالي است از اين ، لذا احتياج به اين است كه يك قيدي پهلويش بياورند و اين براي ما بسيار حزن انگيز است كه در محتواي يك چيزي كه همه ي چيزها به طريق بالاترش و مهم ترش در آن هست ، حالا ما بياييم بگوييم كه ما اسلام مي خواهيم و اما با اسلام مان دمكراسي باشد، اسلام همه چيز است . مثل اين است كه شما بگوييد كه ما اسلام را مي خواهيم و مي خواهيم كه به خدا هم اعتقاد داشته باشيم ، ولي به شرط اين كه به خدا هم معتقد باشيم . اين براي ما خيلي ناراحت كننده است كه كسي يك همچو خيالي داشته باشد. اين اولاً، و ثانياً اين كلمه ي دمكراسي كه پيش شما اين قدر عزيز است يك مفهوم مُبَيَّني ندارد. ارسطو يك جور معني كرده . شوروي يك جور معني كرده . سرمايه دارها يك جور معني كرده و ما در قانون اساسي مان نمي توانيم يك لفظ مبهمي كه هر كس براي خودش يك معني كرده است ، آن را بگذاريم . به جاي آن اسلام را گذاشتيم كه اسلام مُبَيَّن مي كند حد وسط چيست . اين مخالف با هيچ چيزي نيست ، ولي آن هايي كه نفهميده اند كه اسلام را، خارجي ها كه با اسلام كار ندارند، آن ها كه در داخل هستند و اسلام را نمي دانند چه رژيمي است ، چه حالي دارد، از اين جهت يك امكان به خيال شان دارد. من حالا براي شما مثال مي زنم از اين آزادي و دمكراسي . يك چيزي كه تاريخ مي گويد و آن قضيه ي حضرت امير ـ سلام اللّ'ه عليه ـ است كه در وقتي كه رييس و خليفه ي رسول اللّ'ه بود و دامنه ي اين رياست عملي اش و سياستش از حجاز تا مصر و تمام تقريباً بسياري از آسيا، يك مقداري حتي اروپا داشت . همين شخص كه رييس يك همچو مملكت وسيعي بود و داراي همچو قدرتي بود و قاضي را هم خودِ خليفه ي رسول الله تعيين مي كرد، وقتي يك اختلافي بين آن رييس و يك يهودي حاصل شد قاضي دعوت كرد او را به اين كه بيايد جواب بدهد. او هم رفت در محضر قاضي نشست . قاضي خواست به او احترام بكند. گفت نه ، يك نفر قاضي بايد احترام از هيچ كس نكند و ما علي السوا بايد باشيم . و بعد هم كه قاضي حكم بر خلاف او كرد، او تصديق و قبول كرد. من ميل دارم كه شما كه اطلاع داريد از همه ي حكومت ها و از همه ي جاها، يك نمونه ي اين طوري هم شما نشان بدهيد. در تمام اين حكومت هايي كه در دنيا ـ از اول دنيا تا حالا ـ حكومت ها بودند و شما لابد مطلع هستيد. شما هم يك نمونه ي اين طوري به ما نشان بدهيد، كه آن از اين اولي ' است .

    فالاچی: نه ، من همچو نمونه اي الان ندارم به شما تذكر بدهم . ولي در عوض ، شما الان انقلاب كرديد، ولي هنوز ثروتمند و فقير در بين كشور شما هست . و چند حزبي كه به صورت عيني دمكراسي است كه اگر يك دسته اي رأي نياورد بتواند يك دسته ي ديگر جاي او باشد، مثل انگليس كه گاهي حزب كارگر و گاهي حزب محافظه كار. همچو وضعي آيا شما در كشورتان اجازه خواهيد داد و اين عدالت اقتصادي را اجازه خواهيد داد؟
    ما الان بچه ي شش ماهه داريم ، و در اين پنچاه و چند سال . ثانياً با آن وضع و با آن گرفتاري هايي كه ايران داشته است شما چه توقع از يك بچه ي شش ماهه اي كه پنچاه و چند سال در زمان ما و 2500 سال در تاريخ عقب زده شده است ! الان اول راه اين است و تمام خرابي هايي كه الان با آن مواجه هستيم ، خرابي هايي است كه رژيم سابق براي ما گذاشته است . در زمان ما هيچ خرابي حاصل نشده . زمان ما همه ي كوشش براي درست كردن وضع ملت است . درست كردن وضع كشاورزي و ساير كارخانه ها و امثال ذلك . و شما توقع داريد كه ما بتوانيم در همين چند ماه يا چند سال برويم به آن حدي كه همه مان ، ملت مان در رفاه باشد، همه ي كارها هم درست شده باشد؟ همه ي آشفتگي هايي كه تحميل به ما شده است ، همه ي اين ها با يك اوقات كمي درست بشود؟ ما فرصت مي خواهيم و فرصت مان را از اين كساني كه شما مي گوييد كمونيستند و دمكراتند و امثال اين ها، از اين ها فرصت مي خواهيم كه اين ها به ما فرصت بدهند تا ما رسيدگي كنيم . به حال ملت و رسيدگي كنيم . مملكت را اين طوري كه اين ها مي گويند اداره كنيم . اقتصادمان الان ورشكسته است ، پي ريزي بكنيم ، ما الان مهلت نداريم ، ما الان در آشفتگي هستيم . و همه ي آشفتگي ها هم زير سر همين هايي است كه شما مي گوييد دمكرات هستند. و شماها مي گوييد كمونيست هستند و اين ها. ما همه ي گرفتاري مان اين ها هستند. اين گرفتاري ها كه رد بشود احزاب آزاد هستند. ما جلوي آزادي را هيچ وقت نمي گيريم . اسلام هم جلوي آزادي را هيچ وقت نگرفته است بيش از اين كه جلو توطئه را، كه همه ي عالم همين طورند. ما هم همين طور هستيم .

    فالاچی:من در قيافه ي شما نگاه مي كنم كه يك قياقه ي آرامي است ، و طبيعي است و نرم است . اما دنيا يك قيافه اي از شما، قيافه ي سخت ، خشن ، ترسناكي درست كرده . آيا اين قيافه اي كه از شما ساخته اند. براي شما رنج آور نيست . شما را ديكتاتور جديد ايران مي خوانند، اين شما را ناراحت نمي كند؟
    از يك جهت البته ناراحتي دارد. و آن اين كه دشمن هاي ما چه قدر برخلاف انسانيت عمل مي كنند. ما متأسفيم كه يك طايفه اي اين قدر برخلاف انسانيت ، برخلاف انصاف رفتار كند. از اين جهت البته ناراحتي دارد. ما به حسب تعاليم اسلام براي عيب هايي كه در بشر هست ، بايد متأثر باشيم . و از جهتي به نظر ما اهميتي خيلي ندارد. براي اين كه ما يك راه حقي مي رويم . و البته در يك راه حقي كه در مقابل ابرقدرت هاست ، مقابل با منافع بزرگ يك كشورهايي است كه مي خواهند اين ها را بخورند و ببرند. و من نمي توانم متوقع باشم كه آن ها بنشينند و نگاه بكنند. ما نگذاريم كارهاي شان را بكنند. البته اين براي ما خيلي بي سابقه نيست . همچو نيست كه ـ يا همچو بوده است كه ـ يك كار بي سابقه اي بوده است براي ما. ما مي دانستيم كه يك همچو حرف هايي هست . هميشه هست كه يك ضعيفي كه در مقابل يك قدرت هاي بزرگي مي خواهد جلوگيري بكند اين تهمت ها برايش هست . كساني كه اجير هستند از طرف شاه ، كساني كه اجير هستند از طرف قدرت هاي بزرگ ، ما توقع نداشته باشيم كه هيچ به ما زهري ، زهرچشمي وارد نكنند. خوب ، ما هم در خارج مي بينيم كه در مملكت ما دارند آشوب مي كنند. عيناً مي بينيم كه آشوب مي كنند. و ما هم مي دانيم كه به اين كه در روزنامه ها كه نوشته اند كه به امر خميني پستان هاي زن ها را بريده ، با زن ها چه كرده ، البته دشمن است ، ولي من متأسفم كه دشمن ها اين قدر خلاف انصاف و خلاف انسانيت عمل كنند.

    فالاچی: آن هايي كه از شما ترس ندارند و من ديدم كه الان اين جا جلوي منزل شما و در تهران هم ديدم كه «خميني ، خميني » مي كنند. اين ها يك احساسي به انسان دست مي دهد كه از يك تعصبي مي آيد. آيا شما اين را خطرناك نمي بينيد براي پيشرفت آدم ، رشد انسان ؟
    اين تعصب نيست . اين آزادي دوستي است . اين به اصطلاح شما دمكراسي دوستي است . اين ها احساس كرده اند كه روي مصالح آن ها عمل مي كنيم . احساس كرده اند كه ما نمي خواهيم ظلم بكنيم . به آن ها نمي خواهيم ظلم بكنيم . آن ها را نمي خواهيم به زور وادار بكنيم به يك كاري . اين احساس كه آن ها از اسلام دارند و اين احساس هم دارند كه ما همان تبع اسلام هستيم و مطابق احكام اسلام عمل مي كنيم . اين دو احساس در مردم هست . يكي اين كه اسلام را مي دانند كه رژيمي است كه عدالت در آن هست . و ما را هم مي دانند كه ما تابع يك رژيمي هستيم كه عدالت هست . و ما مي خواهيم اجرا كنيم عدالت را. از اين جهت است اين احساسات . نه يك تعصب خشكي باشد بدون منطق ، بدون مبنا. و من اصلاً هيچ خطري در اين ، احساس نخواهم كرد.
    فالاچی:شما خطر فاشيسم را در ايران امروز مي بينيد؟
    هيچ ، ابداً همچو خطري نيست . مادامي كه اين ملت به اسلام توجه دارد و تابع اسلام است و ما حكومت اسلامي مي خواهيم درست كنيم ، هيچ خوفي نيست . هيچ ديكتاتوري نخواهد بود. و هيچ خطري براي اين مطالب نيست . ما وقتي خطردار هستيم كه كمونيسم بتواند به ما غلبه كند كه آن وقت اول گرفتاري و ديكتاتوري مي باشد. يا رژيمي نظير رژيم شاه پيش بيايد. آن هم همان طور است . و اما آن رژيمي كه ما مي خواهيم ، آن رژيمي است كه ملت ما دنبالش هستند، ديكتاتوري در آن معصيت بزرگ است . و فاشيستي از معاصي بزرگ است پيش ملت ما. و هيچ همچو خطري نيست پيش ما.

    فالاچی:در اين فاشيسم جنبه ي مردمي و توده اي اش قوي است . در ايتاليا ـ كه ما در آن جا زندگي كرده ايم ـ و در آلمان ، موسوليني و هيتلر به افكار اين جوري تكيه داشتند. و اين خطر هميشه هست كه توده ي مردم به تدريج نوعي حكومت ديكتاتوري را به وجود بياورند و آن رژيمي كه به وجود مي آيد كاملاً متكي به افكار عمومي است . اما در اعمال خودش مثل همان مطلق العنان ها عمل مي كند.
    توده ي ما توده ي مسلمان است . تعليمات اسلامي همان طوري كه در روحانيت هست ، آن ها به مردم هم تعليم كردند. و تمام اين مسائل اسلامي كه بر مبناي عدالت است و بر مبناي آزادي است و بر مبناي اختيار مردم است و بر مبناي آن چيزهاي متعالي است ، در اسلام هست ، و مردم هم او را دارند، بله امكان اين هست عقلاً كه اين مملكت از اسلام برگردد و بشود كمونيست . اگر چنين شد همه ي مردم از اسلام برگشتند و كمونيست شدند، اين خطر ـ البته ـ آن وقت هست براي اسلام . و اما مادامي كه ملت ما مسْلم است ، براي ملتي كه اسلام ندارد يا فرض كنيد كه تابع كمونيسم است ، يا تابع اصول و مسالك ديگري هست ، البته اين خطر در آن ها هست . و مملكت ما هيچ خطري به هيچ وجه ندارد.

    فالاچی: مطلب ديگري كه در غرب خيلي در آن سر و صدا شده است مسئله اعدام ها كه مي گويند پانصد نفر تا حال در ايران اعدام شده اند، و اين ها بدون وكيل مدافع و بدون تجديد نظر. باز هم شما با اين ترتيب موافقيد؟
    اين ها از باب اين كه يا غرب اين افراد را نشناخته است ، اولاً پانصد تا نيست و بسيار كم تر است . و علت اين است كه يا غربي ها نشناختند اين اشخاص را يا مي شناختند و مُعتمِّدند در اين كه خودشان را به نشناسي بزنند. اين ها افرادي بودند كه علناً بسياري شان آمدند و مردم را كشتند در خيابان ها. يا امر به كشتن مردم در خيابان ها دادند. و اين يك مسئله ي مبهمي نبوده است پيش ملت ما كه اين ها شايد صحيح بگويند. شايد دفاع از خودشان داشته باشند. يك كسي كه وارد بشود در يك جمعيتي و با تانك بزند و جوان ها را زير تانك ببرد، آن وقت يك نفر را در مقابل هزار نفر كه اين ها كشته اند بكشند مع ذلك به آن ها مهلت هم بدهند كه صحبت هاي شان را بكنند. اجازه ي رفتن داده شده است . البته قلم دست دشمن است و براي ما هر چه بخواهد مي نويسد. اما واقعيت اين طور نيست . و آن هايي كه در اين جا كشته شده اند نه عددشان آن قدر است و نه طوري بوده است كه برخلاف موازين باشد. اين ها هر كدام شان اشخاصي را كشته اند و فسادها ايجاد كرده اند. خانمان ها سوزانده اند. اشخاص را اره كردند در حبس هاي شان پاي آن ها را. اشخاص را روي تاوه گذاشته اند و متصل به برق كرده اند، در تاوه آن ها را بو داده اند. اين اشخاص البته كشته شدند و اين ها هم حق دفاع داشتند و در محكمه به اين ها اجازه ي اين كه وكيل بگيرند ندادند. لكن ما چه بكنيم كه قلم دست دشمن است و ما را مي خواهد اين طور صورت بدهد.

    فالاچی: راجع به شاه شما چه مي گوييد؟ آيا شما دستور داده ايد كه او را در خارج بكُشند؟ و آيا به نظر شما اين كار ممكن است ؟
    نه من دستور ندادم . من ميل دارم كه بيايد ايران و او را محاكمه كنيم . من اگر مي توانستم او را حفظش مي كردم و مي آوردمش ايران و علناً او را محاكمه مي كرديم براي اين پنجاه و چند سال ظلمي كه كرده . و آن خيانت هايي كه او كرده است جبران مي كرديم . و اين سرمايه هايي كه از ما به خارج برده است اگر او كشته بشود از دست ما مي رود. لكن اگر حفظش كنيم و بياوريم به اين جا ممكن است اين ثروت برگردد به ايران .

    فالاچی:شما مايليد كه مثل آيشمن كه گرفتند آوردند به اسرائيل ، او را هم مثلاً بگيرند و به همان ترتيب بياورند ايران ؟
    من مايلم كه او بيايد ايران . بياورندش ايران و ما محاكمه كنيم .
    [ خطاب به مترجم : ] بگوييد به او كه مرحوم مدرس كه با شاه سابق دشمن سرسخت بود يك وقتي كه شاه به سفر رفته بود، وقتي آمده بود، مرحوم مدرس گفته بود كه من به شما دعا كردم . خيلي او خوشش آمده بود كه چه طور يك دشمن دعا كرده بود. گفته بود، نكته اين است كه اگر تو مرده بودي اموالي كه از ما غارت كرده بودي و به خارجي ها داده بودي همه از بين رفته بود. و من دعا كردم تو زنده باشي برگردي ، بلكه بتوانيم ما مال ها را برگردانيم . حالا ما هم همان طور هستيم و اين پسر هم بيش تر از او اموال ما را برده است به خارج .

    فالاچی:اگر اموال را شاه پس بدهد، شما رهايش مي كنيد؟
    راجع به خيانت هايش ، اگر چنان چه پول ها را به ما پس بدهد، آن مقداري كه پس بدهد البته ديگر حرفي با او نيست . اما يك خيانت هايي كه به ملت ما كرده است ، آن ها را جبران نمي شود كرد و نمي شود ولش كرد. يك خيانت هايي به اسلام كرده است . آن هم ما نمي توانيم جبران كنيم . اين جنايت هايي كه كرد، مردم را به كشتن داد دسته جمعي 15 خرداد، خود او از قراري كه به ما اطلاع داده اند عامل مستقيم قتل عام [ ملت ] ما بوده است . اين ها يك چيزي نيست كه بخشيدني باشد، آن هايي كه در 15 خرداد كشته ، همه را زنده كند، ديگر حرفي نيست .

    فالاچی: يعني تنها شاه يا همه ي خانواده اش ؟
    هر كدام كه خيانتكار باشند. مجرد اين كه كسي از خانواده ي شاه ابداً در بين ما چه بشود، وليعهد شاه بيايد مثل يكي از مردم اين جا زندگي بكند. كاري به ما نكرده است . هيچ كسي هم كاري به او ندارد. آن هايي كه مثل اشرف كه آن هم خواهر اوست . خواهر تني هم هست آن ها دوقلو بودند، آن هم نظير او جزو جنايتكارهاست . آن هم به اندازه ي جنايتي كه كرد و جنايت هايي كه كرده است . اين چه كاري به افراد خانواده ي ديگرش دارد. آن كه خيانتي نكرده بود كاري به او نداريم .

    فالاچی: پسرش كاري كرده ؟
    اين ها بايد به محكمه برسد. مي گويند، اما چه مي دانيم .

    فالاچی:اين براي شما يك اميدي است كه او بايد بيايد ايران و محاكمه بشود. مطمئن ايد كه اين جور خواهد شد؟
    تقريباً يك آرزو است .

    فالاچی:يعني شما مطمئن باشيد چيزي از دست نمي دهيد. من تمام تبليغاتي كه عليه شما كردند به هم مي زنم .
    خيال مي كنيد.

    فالاچی:مي گويند اين ها كه اعدام شده اند، همه شان مقصر سياسي و ساواكي و اين ها نبودند. آن ها هم اعدام شدند براي اين كه لواط كردند و زنا كردند. البته من توضيح دادم كه اين جور نيست . اين ها تاجر و اين چيزها بودند و بچه ها را مي دزديدند و اين حرف ها، و اخبار دروغ به شما گفتند.
    بله اصل مسئله را بايد گفت . و آن اين است كه اگر يك بدني يك انگشتش فاسد بشود چه بايد كرد براي اصلاح آن بدن . آيا بايد اين انگشت را گفت تو باش اين جا، فاسد كن اين بدن را؟ اين انگشت يك مفسده است و بايد بريد اين چيزهايي كه مي دانيد كه اين ها به فساد مي كشند. يك وقت مثل بعضي طوايف مي گويند كه خوب ، مردم آزادند. آن زن آزاد هست . زن اين باشد، او هم تمتعي ببرد. خوب ، چه بهتر. يك وقت منظور اين هست . نه ، ما اين را نمي توانيم بپذيريم . يك وقت منظور اين است كه بايد حفظ نظم جامعه ، حفظ صحت جامعه بشود. اين سياست هايي كه ما در اسلام داريم و اجرا مي شود براي اين است كه جامعه را ما مي خواهيم پاكسازي كنيم . علف هاي هرزه اي كه ضايع مي كنند مزرعه ي ما را، بايد اين علف هاي هرزه را بچينيم و دور بريزيم . آن كسي كه بخواهد يك جامعه را اصلاح بكند، آن كساني كه فساد در جامعه مي كنند، آن كساني كه جامعه را به تباهي مي كشند، آن كساني كه جوان هاي ما را به تباهي مي كشند، دخترهاي ما را به تباهي مي كشند آن ها را نمي توانيم تحمل كنيم كه نظر كنيم اين ها هر كار مي خواهند بكنند. و هر سياستي كه هست بايد بشود. چه پيش شما خيلي مشكل باشد پذيرفتنش و چه نباشد. ـ يك چيزي است ، به اصطلاح جامعه را مي خواهيم ـ اصلاً جامعه هم همان طوري كه دزد را شما مي گيريد و حبسش مي كنيد. خوب چرا آزادش قرار نمي دهيد؟ همان طوري كه قاتل را مي گيريد نگهش مي داريد، يا احياناً قصاص مي كنيد. چرا رهايش نمي كنيد كه هر كاري دلش مي خواهد بكند؟ چرا؟ اين براي اين است كه اين ها اسباب اين مي شود كه يك جامعه را به فساد بكشد. اگر جلوگيري از چند تا از اين فسادها بشود، جامعه اصلاح مي شود. و ما منظورمان اصلاح جامعه است . اصلاح جامعه به همين چيزهاست كه اين سياست ها باشد. [ خطاب به مترجم : ] و اما اين هايي كه واقع شد در اين جا همان طوري كه شما گفتيد، به او بگوييد كه اين ها امثال يك همچو مسائلي بودند.

    فالاچی:بعضي هم مثلاً لواط مي كنند. بيمار هست ، فرض كنيد يك همچو چيزي ، چرا بايد اعدامش كنند؟
    اين مايه ي فساد است . فساد را بايد برداشت تا ديگران اصلاح بشوند. اين ديگر مسائلي فرعي است .

    فالاچی:مي گويند يك زن هجده ساله را كه آبستن بوده اين را به عنوان اين كه زنا كرده اعدام كردند.
    دروغ است ، نمي شود، در اسلام نيست . اين جزو همان هاست كه به ما نسبت مي دهند.

    فالاچی:اين روزنامه ها بودند كه درباره ي آن نوشتند.
    بي اطلاعم . ما چه مي دانيم حالا چه شده . وقتي به محكمه رفته است محكمه حكم كرده است .

    فالاچی:اين چادر، آيا صحيح است كه اين زن ها خود را در زير چادر مخفي كنند؟ اين زن ها در انقلاب شركت كردند. كشته دادند. زندان رفتند. مبارزه كردند، اين چادر هم يك رسم از قديم مانده اي است . حالا ديگر دنيا هم عوض شده . حالا اين صحيح است كه مثلاً اين ها خودشان را مخفي كنند؟
    اولاً اين كه اين يك اختياري است براي آن ها، خودشان اختيار كردند. شما چه حقي داريد كه اختيار را از دست شان بگيريد؟ ما اعلام مي كنيم به زن ها كه هر كس چادر مي خواهد يا هر كس پوشش اسلامي ، بيايد بيرون . از 35 ميليون جمعيت ما 33 ميليونش بيرون مي آيد. شما چه حقي داريد كه جلو اين ها را بگيريد؟ اين چه ديكتاتوري است كه شما نسبت به زن ها داريد؟ و ثانياً اين كه ما يك پوششي خاص را نمي گوييم . براي حدود زن هايي كه به سن و سال شما رسيده اند هيچ چيزي نيست . ما زن هاي جواني كه وقتي ايشان آرايش مي كنند و مي آيند، يك فوج را دنبال خودشان مي كشند، اين ها را داريم جلوشان را مي گيريم . شما هم دل تان نسوزد.
    من ديگر بلند شوم . شما هم دل تان نسوزد.


    فکر میکردم ، تو همدردی
    ولی دیدم ، تو هم ، دردی



    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]




    #3 ارسال شده در تاريخ 9th February 2009 در ساعت 21:37

  6. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. black cats آواتار ها
    black cats
    کاربر سایت
    Jan 2015
    2,040
    460
    تشکر شده : 1,087

    پیش فرض

    منبع رو بزارین
    #4 ارسال شده در تاريخ 9th July 2015 در ساعت 08:50

  8. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  9. ´•.Saeid.•` آواتار ها
    ´•.Saeid.•`
    سرپرست سایت
    Oct 2010
    108,673
    13,262
    تشکر شده : 93,832

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط black cats فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    منبع رو بزارین
    ممنون از دقتی که به خرج می دیدن ، اما این خبر مال 2009 هستش

    اون زمان قانونی برای منبع نداشتیم
    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]

    خداوندا به من بیاموز:
    دوست بدارم کسانی را ، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی ، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی ، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی ، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی ، که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.
    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]

    #5 ارسال شده در تاريخ 9th July 2015 در ساعت 09:24

  10. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •