دیوان اشعار بسیار زیبای احمد ظاهر شاعر نامی پارس گوی
صفحه 1 از 26 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 256

موضوع: دیوان اشعار بسیار زیبای احمد ظاهر شاعر نامی پارس گوی

  1. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض دیوان اشعار بسیار زیبای احمد ظاهر شاعر نامی پارس گوی

    احمدظاهر بیست و چهارم جولای سال 1325 هجری خورشیدی در کابل به دنیا آمد. پدرش دکتر عبدالظاهر که زمانی صدر اعظم کشور و همچنین رئیس ولسی جلگه افغانستان بوده و اولین مشوق او در زمینه موسیقی بوده است. او بسیار با استعداد و هنرمند بوده و نقل شده است که او هیچ گاه رسماً شاگرد کسی نبوده بلکه ذوق سرشار و استعداد بی نظیر خود او بوده که راهنمای وی شده است. او سیزده ساله بود که انگشتانش با پرده های هارمونیه آشنا شد و بعد از آن به سراغ فلوت و اکوردیون رفت در این زمان وی شاگرد لیسه حبیبه بود که به لقب بلبل حبیبیه مشهور شد.در سال 1340 خورشیدی به تشکیل یک گروه هنری از شاگردان آن لیسه پرداخت و همراه با گروه که وی نیز رهبر آن بود به اجرای برنامه های منظم هنری خویش در رادیو آفغانستان پرداخت./* او در دارلمعلمین کابل تحصیلات خود را به پایان رسانید و بعد نیز مدتی را در رشته تعلیم و تربیت در کشور هند تحصیل کرد و پس از ختم تحصیل مدتی در روزنامه کابل تایمز و زمانی هم در ریاست افغان قلم به کار پرداخت.احمد ظاهر در سال 1351 خورشیدی لقب بهترین آواز خوان سال را به خود اختصاص، او در مدت زندگی پربار خود جمعاً سه بار ازدواج کرد که ثمرۀ آن پسری بود به نام احمد رشاد از همسر اول و دختری از همسر سومش که آرزو داشت نام او را شبنم بگذارد. دریغا که شبنم یک روز پس از مرگ پدر پا به این دنیای پر از غوغا نهاد و چشمان پدر بدون دیدن این ناز دانه بسته شد و ظاهر زیبای ریحانۀ خود را ندید.احمد ظاهر در 23 جولای 1358 در یک حادثه ترافیکی دیده از این دنیا بست و خاک را در آغوش کشید.روحش شاد و یادش گرامی باد.
    #1 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:09

  2. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    وه چه خوب آمدی، صفا کردی
    چه عجب شد که ياد ما کردی؟
    ای بسا آرزوت می مُردم
    خوب شد آمدی، صفا کردی
    آفتاب از کدام سمت دميد
    که تو امروز ياد ما کردی؟
    از چه دستی سحر بلند شدی
    که تفقُد به بينوا کردی؟
    قلم پا به اختيار تو بود
    يا ز سهوالقلم خطا کردی؟
    بی وفايی مگر چه عيبی داشت
    که پشيمان شدی وفا کردی؟
    شب مگر خواب تازه ای ديدی
    که سحر ياد آشنا کردی؟
    هيچ ديدی که اندرين مدت
    از فراقت به ما چه ها کردی؟
    دست بردار از دلم ای شاه
    که تو اين مُلک را گدا کردی
    با تو هيچ آشتی نخواهم کرد
    با همان پا که آمدی برگرد

    #2 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:14

  4. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  5. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    آهنگ زندگی، خواند به گوش من
    رو سوی عشق کن که ترا فرصت اندک است
    در پهنه ی جهان، مشت غبار من
    غير از هوس قلمرو ديگر شناخته است
    چيزی به نام دل، بودست گوييا
    از چشم انتظار فلک افتاده است
    #3 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:24

  6. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    از آن روز که پیمان با تو بستم
    دو صد پيمان دیگر را شکستم
    برای آنکه تنها از تو باشم
    ز هر مهروی ديگر، دل گسستم
    به جام و ساغرم کاری نباشد
    که من پیمانه ی ديگر شکستم
    از آن روز که پیمان با تو بستم
    دوصد پيمان ديگر را شکستم
    #4 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:26

  8. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  9. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    از براي غم من سينه ی دنيا تنگ است
    بهر اين موج خروشان دل دريا تنگ است
    تا ز پيمانه ی چشمان تو سر مست شدم
    ديگر اندر نظرم ديدۀ مينا تنگ است
    بسکه دل در سر گيسوی تو آويخته است
    از برای دل آشفته ما جا تنگ است
    گفته بودی که به ديدار من آيی ز وفا
    فرصت از دست مده وقت تماشا تنگ است
    سر بدامان تو زين پس نهم و ناله کنم
    بهر ناليدن من دامن صحرا تنگ است
    مگر امروز به بالين من آيی که دگر
    عمر کوتاه مرا وعده فردا تنگ است
    خندۀ غنچه فرو مرد ز بيداد خزان
    چه توان کرد که چشم و دل دنيا تنگ است

    #5 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:30

  10. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  11. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    ترانه سرا: ابوالحسن ورزی

    از تو دورم من و ديوانه و مدهوش تو ام
    آنچنان محو تو گشتم که در آغوش تو ام
    يکدم از دل نبرم ياد دلاويز ترا
    گر چه چون عشق ز دل رفته ، فراموش تو ام
    نگه گرمم و در چشم سخن گوی تو ام
    هوس بوسه ام و در لب خاموش تو ام
    همچو اشکی که زجان ريخته در دامن تو
    چون صدايی که زدل خاسته در گوش تو ام
    پای تا سر همه طوفانم و آشفتگيم
    بحر در موجم و عمريست که در جوش تو ام
    گر چه در حسرتم از دوری برق نگهت
    زنده با ياد تو و گرمی آغوش تو ام
    در دل اين شب تاريک که چون بخت منست
    تا سحر منتظر صبح بنا گوش تو ام
    خاطر نازکت آزرده شد از محنت من
    بار سنگينم و آويخته از دوش تو ام

    #6 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:32

  12. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  13. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض



    از جهان بی رخ او صرف نظر می کنم
    بلبل و گل را همگی خاک بسر می کنم
    خوش نيم دوری او کرده مرا خون جگر
    زان همی ناله به هر کوه و کمر می کنم
    رنج من، غصه ی من هيچ مگر عاقبت
    ناله سان بر دل سنگ تو اثر می کنم
    گل به تو، لاله به تو، سرو به تو، ناز ادا
    بهر تو من وصف چمن اين همه سر می کنم

    #7 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:32

  14. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  15. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    از دستت فغان، فغان دارم
    قلب خون چکان، چکان دارم
    فرحتم را نديده بهاری
    من بنالم چو بلبل زاری
    صد تير عشق تو ای دلبر
    من به دل نهان، نهان دارم
    ای پری رو تو بشنو فغانم
    گر چه پيرم به عشقت جوانم
    صد تير عشق تو ای دلبر
    من به دل نهان، نهان دارم
    از دستت فغان، فغان دارم
    قلب خون چکان، چکان دارم

    #8 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:34

  16. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  17. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    از سفر خوش آمدی

    قلم آرزو به لوح بلند
    نقش ديگر به يادگار کشيد
    دل من مرده بود از غم تو
    بس که يک عمر انتظار کشيد
    از سفر خوش آمدی
    از سفر خوش آمدی
    تو که رفتی و ترک من کردي
    با چه پايی به ديدنت آيم
    ای که با ديگران هم آغوشی
    بی تو من سالهاست تنهايم
    از سفر خوش آمدی
    از سفر خوش آمدی

    #9 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:35

  18. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  19. yalnizmashug آواتار ها
    yalnizmashug
    مدیران انجمن
    Jun 2012
    6,012
    3,012
    تشکر شده : 7,464

    پیش فرض

    از غمت ای نازنين ، عزم سفر ميکنم
    قبله ی خود بعد از اين ، سوی دگر ميکنم
    ميروم و ميبرم ، داغ جفايت به خويش
    هجر و وصال ترا ، خاک به سر ميکنم
    تا نخورد ديگری ، باز فريب ترا
    در همه جا از غمت ، غلغله سر ميکنم
    قصه ی جور ترا ، ای بت نا آشنا
    با دل پر غصه و ديدۀ تر ميکنم

    #10 ارسال شده در تاريخ 13th September 2013 در ساعت 11:35

  20. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


صفحه 1 از 26 12311 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •