دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان

  1. babiz آواتار ها
    babiz
    مدیر سابق
    Nov 2011
    84,119
    31,889
    تشکر شده : 43,718

    پیش فرض دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان

    دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان (1)

    مصر یکى از کشورهاى بسیار معروف جهان باستان بود. این سرزمین تمدنى بزرگ و حکومتهایى مقتدر داشت. نژاد مصریان قبطى بود و واژه Egept که در زبانهاى اروپایى براى مصر به کار مى رود، با کلمه قبطى در ارتباط است. مصریان از مراحل مختلف ادیان ابتدایى گذر کردند و به خدایان محلى که معمولا به شکل حیوانات اهلى و وحشى بود روى آوردند. پرستش فرعونها و خدایان اساطیرى نیز معمول بود. تا قرن نوزدهم اطلاعات دانشمندان در رابطه با تاریخ مصر و ادیان و مذاهب مردم آن سامان منحصر به نویسندگان قدیم یونان و لاتین بود. مورخانى همچون: هرودت (قرن 5 ق. م )، دیودور، و... هرودت مى گوید که مصریان، مذهبى ترین مردم جهان مى باشند. در قرن نوزدهم علم مصرشناسى پیشرفت فراوانى کرد و آثار باستانى فراوانى کشف شد. این آثار حکایت از پیشینه پرستش در مصر دارد. در میان اقوام باستانی، مصر ساده ترین صورت تحول عقاید را دارد. در زمانی دراز مبادی بسیط پرستش ارواح ( آنیمیزم) و اعتقاد به اشیاء ممنوع شده و توتم پرستی به شکلی ساده به پولی تئیزم یا چند خدای منتهی گردید و در آن کشور یک سلسله مبادی اخلاقی و معنوی به وجود آورد. ناحیه ی مصر علیا نسبتا مستقل تر و پابرجاتر است و از تاثیر عوامل خارجی بیشتر از بابل (بین النهرین) محفوظ مانده است. روزگاری بر آن کشور گذشته که هیچ گونه تاثیری از جوانب و اطراف بدانجا راه نیافته است، ولی در ناحیه ی مصر سفلی، یعنی مصب رود نیل تماس مردم و آمد و شد عوامل بیگانه فراوان بوده است، زیرا از این طریق است که پیوسته سیاحان بسیار و تجار بی شمار از ممالک بیگانه به درون کشور مصر آمده و با خود هزار گونه افکار و آداب و رسوم از خارج ارمغان آورده و به مصریان سپرده اند و آنان نیز آنها را از ایشان گرفته و در طول دره ی نیل رواج داده اند. علاوه بر این، غالبا حملات و مهاجمات نیروهای خارجی را نیز به نوبت، در ناحیه مصر سفلی صورت می گرفته که قهرا موجب پیدایش رسوم و آداب جدید می شده است. با این همه باز اگر مصر را با سایر ممالک مجاور دریای مدیترانه مقایسه کنیم، می بینیم روزگاری درازتر بر ای سرزمین گذشت که طی آن فرهنگ داخلی ملی و تحولات دینی و مذهبی به طور انفرادی به صورت ساده ی طبیعی سیر منطقی خود را ادامه می داد.

    کیش توتم پرستی در مصر باستان
    اوگوست کنت فیلسوف بزرگ قرن نوزدهم فرانسه در مبحث قانون مراحل سه گانه می نویسد: شعور انسان سه مرحله را متناوبا یکی پس از دیگری طی می کند. اول در مرحله ربانی که پدیده ها را بخود قیاس می کند و از خویشتن قوی تر می شمارد. دوم مرحله متافیزیک که انسان برای بیان پدیده ها از قوای طبیعت صرف نظر می کند و به عالم مجردات متوسل می گردد. سوم مرحله تحققی که آدمی پدیده ها را با پدیده های دیگر می سنجد. در مرحله ربانی تحولات فکری از دین جان شروع می شود که انسان ارواح نیک و بد را در سرنوشت خویش دخالت می دهد. سپس خدایان متعدد را پرستش می کند، یعنی ارواحی که شماره آنها کمتر و دارای قدرت بیشتری می باشند، مورد توجه و ستایش قرار می گیرند. پس از مدتی این خدایان را متراکم می کند و دریک خدا جای می دهد و واحدپرستی به وجود می آورد. واحدپرستی تصوری است که شعور انسان را ابتدا به ماوراء طبیعت و سپس طبیعت متوجه می دارد. این عقیده و مراحل آن را می توان به طور خصوصی در دین مصریان قدیم مطالعه کرد که از آیین و آراء کیش توتم و دین جان شروع می شود و دوران شرک را طی می کند و به واحدپرستی منتهی می گردد. به عبارت دیگر دین مصر محصول بیش از چهل قرن تحولات اجتماعی است که در سرزمینی قرار دارد که محل برخورد افریقاییان و سامیان است و نتیجه اختلاط و اجتماع آنان جمعیت مصر را تشکیل می دهد.

    آثار و عقاید دین توتم و دین جان در دین مصریان قدیم
    در دین مصریان قدیم آثار و عقاید دین توتم و دین جان برقرار بود و از نظر مردگان ارزش فراوان داشت. سپس عقیده به خدایان متعدد و شرک وجود داشت که به سوی واحدپرستی تحول می پذیرفت. روح دینی در مصر قدیم به اندازه ای قوی بود که مصریان تنها به پرستش مصدر زندگی بس نمی کردند بلکه هر یک از صور مختلف زندگی را نیز می پرستیدند. پاره ای گیاهان در نظر آنان مانند پیاز مقدس بود درخت خرما که در سایه آن در وسط صحرا آرام می گرفتند و چشمه آبی که در واحه ها عطش ایشان را فرو می نشاند، بیشه ای که در مجاورت آن به یکدیگر برخورد می کردند و به آسایش می رسیدند، و انجیر بیابانی که به صورت عجیبی در میان شن های صحرا رشد می کرد و بار می داد. همه به عللی که فهم آنها دشوار نیست، در نظر ایشان از چیزهای مقدس به شمار می رفت و مردم ساده مصر تا اواخر ایام تمدن خود برای این مقدسات چیزهایی از قبیل خیار و انگور و انجیر نیاز قربان می کردند.

    دین جان پرستی در مصر باستان
    دین جان پرستی در مصر قدیم رواجی به سزا داشت. نیروهایی کم وبیش شبیه به ارواح انسانی در طبیعت و ستارگان و خورشید و درخت ها و رودخانه ها مخصوصا رود نیل ساکن بودند. مردم قدیم مصر از چشمه های نیل و دریاچه های استوایی که فاضلاب آن به این شط می ریزد بی خبر بودند و نمی دانستند که در نقاط بعیده جنوب باران های وافری مرتب باریده شعب پر آب نیل را به وجود می آورد. که از آن جلمه در مغرب بحرالغزال است با مرداب های دور و دراز و در مشرق سبات و نیل ارزق و عتبره که از کوه های آتشفشانی سر درهم حبشه سرازیر می شود. بدین لحاظ مردم مصر که می دیدند هر سال رود نیل بدون یک قطره باران بالا آمده از بستر خود سرازیر می شود آن را معبود خود قرار داده می گفتند: اشک چشم ایزیس الهه علت طغیان آن می باشد که در مرگ شوهرش اوزیریس می گوید. چون در قرن نوزدهم سرچشمه های نیل و مجرای علیای آن کشف شد معمای طغیان نیز کاملا حل گردید. سرودی در حمد و ثنای نیل به دست آمده که در ستایش خیرات و برکات آن چنین می گوید: «سلام باد بر تو ای رود نیل که این خاک را به وجود خود آراستی و با قدوم میمنت لزوم خویش حیات را به مصر ارزانی داشتی. تویی که سرتاسر این سرزمین را سیراب می کنی. ای خالق حبه و پروردگار ماهی و خداوند گندم و رویاننده جو. آب نیل چون به فزونی گراید زمین فریاد شعف بر می آورد. مردم به وجد می آیند هر پشتی از خنده تکان می خورد و هر دندانی دندان گیر پیدا می کند. نیل اطعمه لذیذ می آورد و هم این خداوند غذای مرغوب و گزنده ترتیب می دهد. دواب را علوفه می بخشد و برای عموم خداوندان قربانی می پرورد. نیل چون مصر علیا و سفلی را فرا می گیرد و انبارها از غله پر می شود و مخازن تا سقف می رود و دارایی فقرا افزودنی می گیرد، و همه کس را فراغ بال نصیب می گردد، اگر نیل یک بار خوراک دادن را فراموش کند سعادت خانه ها را ترک می گوید. ضعف و بی قوتی پشت زمین را می گیرد، برای نیل هیکل نمی تراشند. و هدیه نمی آورند و با عباراتی مغلق او را نمی ستایند و جای او کجاست نمی دانند. با این همه فرزندان تو خلف عن سلف خوشحال اند که تو چون پادشاهی حکومت می کنی که فرمانش در تمام زمین ساری و نافذ است. در چشم کسی اشک نگذاشته ای و در خوبی و نیکوکاری کار را به افراط رسانیده ای». در مصر مانند همه جا، دین با جادو همراه بود. مصریان جادو را می شناختند و به آن عمل می کردند. طلسم و مجسمه های درمان بخش وجود داشت. این مجسمه ها وسایل وردخوانی ضد مار و عقرب به شمار می رفت. اگر کسی را جانوری می گزید برای معالجه روی سرمجسمه آب جاری می ساختند. آبی که از روی متون حکاکی شده روی مجسمه می گذشت دارای نیروی درمانی می گردید. بیمار آب را می آشامید و شفا می یافت.

    خدایان مصر باستان
    دین مصر قدیم مراحل کیش توتم و دین جان را طی کرد و به شکل شرک به خدا جلوه گر گردید. توتم دسته غالب یا حیوان مقدس هر محل که دارای همه گوه قدرت بود تغییر حالت داد و به صورت خدای محلی نمایان گردید. سیاست کشور این خدایان را متراکم نمود و سلسله حاکم مراسم خدای خود را در همه جا تحمیل کرد. و خدایان محلی عنوان خدایان فرعی به دست آوردند. مقامات روحانی این خدایان را در سه و یا هشت و یا نه دسته تقسیم کردند و برای بیان روابط آنان افسانه های گوناگون ترتیب دادند. آنچه در خلال قرون متمادی وحدت دین مصر را ایجاد می کرد. وفاداری به یک متن مقدس و یا یک سلسله از عقاید نبود، بلکه دوام و استمرار دایمی مراسمی بود که به وسیله فراعنه پی درپی محفوظ می ماند. پرستش خدایان که مالک قانونی سرزمین مصر بودند اساس دین و وحدت مصر را به وجود آورد. در نواحى مختلف مصر قدیم، خدایان فراوانى با روشهاى ویژه اى پرستیده شدند. تعداد این خدایان به حدود دو هزار معبود مى رسد: هوروس، توت، باستى، ایزیس، خنوم، آمون، رع، اوزیریس، سبک، آنوبیس ‍ و... نخستین مظاهر خدایان مصرى در صورت حیوانات پدیدار مى شد. هر اجتماع (نوم ) را یک حافظ خاصى از نوع جانوران نگهبانى مى کرد. این نمونه اى از پرستش طبیعت در قصبات و شهرهاى مصر است. مثلا در شهرهاى ابى دوس و تنیس، شغال را مى پرستیده اند، در فیوم تمساح معبود خلق بوده و در تبس خداى آمون به صورت قوچ جلوه گر مى شده است. ظاهرا این چهارپایان و پرندگان را محض صفات حیوانى ایشان نمى پرستیده اند؛ بلکه از آن جهت که براى آنها قواى انسان یا مافوق انسانى قائل مى شده اند، مورد احترام خود قرار مى دادند، زیرابه عقیده آنان، صفات خدائى در انسان یا در حیوان به ظهور مى رسد و از این رو باید در هر دوى آنها نمودار گردد. در نتیجه براى خدایان خود تن انسان و سر حیوان یا بالعکس، تصور مى کرده اند، زیرا در این مظهر که ترکیبى از آدم و جانور است، خدایان بیشتر جلوه گر مى شوند. براى خداى کونومو که او را خالق کل موجودات مى دانسته اند، شکلى مرکب از بدن انسان و سرقوچ درست مى کرده اند که با دستهاى انسانى، چرخ آفرینش را به حرکت مى آورد. همچنین براى خداى انوبیس حافظ و هادى مقابر و اموات، جسمى از پیکر انسان و سرى از شغال مى ساختند. این خدایان هر یک به جاى خود حاکى از یک سلسله تحولات تاریخى مذهبى است که در عین حال تغییرات و تبدلات سیاسى را هم نشان مى دهد... مثلا وقتى که در سلطنت سلاله اول فراعنه دو قسمت مصر علیا و سفلى با هم آمیخته و متحد گردیدند، هوروس که خداى ناحیه دلتا بود، با خدیا ست که معبود ناحیه مصر علیا بود، همچنان به جنگ و خصام خود ادامه مى دادند. روح دینى در مصر قدیم به اندازه اى قوى بود که مصریان تنها به پرستش ‍ مصدر زندگى بسنده نمى کردند. بلکه هر یک از صور مختلف زندگى را نیز مى پرستیدند. پاره اى گیاهان مانند پیاز در نظر آنان مقدس بود، درخت خرما که در سایه آن در وسط صحرا آرام مى گرفتند و چشمه آبى که در واحه ها عطش ایشان را فرو مى نشاند، بیشه اى که در مجاورت آن به یکدیگر برخورد مى کردند و به آسایش ‍ مى رسیدند، و انجیر بیابانى که به صورت عجیبى در میان شنهاى صحرا رشد مى کرد و بار مى داد، همه به عللى که فهم آنها دشوار نیست، در نظر ایشان از چیزهاى مقدس بشمار مى رفت و مردم ساده مصر تا اواخر ایام تمدن خود براى این مقدسات چیزهایى از قبیل خیار و انگور و انجیر نیاز و قربانى مى کردند. حیوان خدایان، در میان مصریان بیش از گیاه خدایان، رواج داشت و فراوانى این گونه خدایان به اندازه اى بود که معابد مصرى، حالت نمایشگاهى از حیوانات گوناگون را به خود مى گرفت. مردم مصر بعضى از حیوانات را مقدس مى شمردند.. .. هر شهرى حیوان مقدس جداگانه اى داشت... حیوان مقدس علائمى داشت که کاهنان مى دانستند و آن را مى شناختند. اگر کسى حیوان مقدسى را مى کشت، به قتل مى رسید. پرستش این حیوانات تا قرن اول قبل از میلاد به طول انجامید. در قرن ششم قبل از میلاد که کمبوجیه پادشاه ایران به مصر حمله کرد. در جلوى سربازان خود تعدادى گربه و لک لک قرار داد. مصریان به پاس احترام این حیوانات تیراندازى نکردند و از ایرانیان شکست یافتند. پاره اى از اوقات، زنان را به عنوان همسرى تقدیم این خدایان مى کردند. مطابق گفته پلوتارک در مندس زیباترین زنان را براى همخوابگى حیوان مقدس تقدیم مى کردند. سدربلوم مى گوید: خدا قبل از اینکه نقش انسان را بپذیرد، معمولا به شکل حیوان تجسم مى یابد و در نظر بدوى، حیوان از انسان اسرارآمیزتر است. و هیچ یک از مراسم این حیوانات به ثبات و اساس و باطن دین مصرى برقرار نمانده است. مصریان قدیم به موجودات غیبى بسیارى معتقد بودند و خدایانى با اسما و صفات مختلف داشتند. هنگامى که فراوانى خدایان موجب زحمت شد، از شمار آنها کاستند و حتى در دوره کوتاهى تنها به خداى آفتاب معتقد شدند. در آن دورانها اعتقاد به الوهیت حیواناتى مانند شیر، تمساح و برخى پرندگان و جوندگان و برخى حیوانات اهلى مانند قوچ رواج یافت. پرستش گربه نیز نزد آنان بسیار اهمیت داشت. موجوداتى خیالى با سر حیوان و تن انسان، در اعتقادات ایشان وارد شد و بتهایى به این شکل ساختند و پرستیدند. هنگام مسافرت در رود نیل، براى مصونیت از خطر تمساحهاى آدمخوار، نخست به معبد بسیار شکوهمند تمساح مى رفتند و با پرداخت صدقه و نذرى، به خیال خود تأمین جانى مى گرفتند.

    غلبه حیوان خدایان بر گیاه خدایان در دین مصریان باستان
    حیوان خدایان، در میان مصریان بیش از گیاه خدایان، رواج داشت و فراوانی این گونه خدایان به اندازه ای بود که معابد مصری صورت نمایشگاهی از حیوانات گوناگون را به خود می گرفت. مردم مصر بعضی حیوانات را مقدس می شمردند. این حیوانات در نظر مردم مقبول تر از حیوانات دیگر بودند. هر شهری حیوان مقدس جداگانه داشت. مثلا در بوباستیس Bubastis (در واقع در دلتای نیل) گربه ماده معبود مردم بود. در منفیس گاو نر و در تب وشدو Shadou نهنگی که در دریاچه موریس Moeris جای داشت. هرودوت می نویسد: گوش و پنجه های پیشین نهنگ را با جواهر آرایش می دادند. در آبیدوس Abudos قورباغه و در جاهای دیگر خدایانی از ماده و شیر و گرگ و شغال و مرغ ایبیس و عقرب و اسب آبی و شغال و افعی و گاو نر و ماده و نهنگ و باز و غاز و بزغاله و قوچ و گربه و سگ و مرغ و شب پره ستایش می شد. مصریان قدیم بز نر و گاو نر را به شکل خاصی ستایش می کردند و آنها را رمز و نماینده نیروی جنسی می دانستند و علامت و صورت پیکر یافته اوزیریس می شمردند.
    حیوان مقدس علایمی داشت که کاهنان می دانستند و به آن او را می شناختند اگر کسی حیوان مقدسی را می کشت به قتل می رسید. پرستش این حیوانات تا قرن اول قبل از میلاد به طول انجامید. در قرن ششم قبل از میلاد کامبوزیا پادشاه ایران به مصر حمله کرد و در جلوی سربازان خود تعدادی گربه و لک لک قرار داد. مصریان به پاس احترام این حیوانات تیراندازی نکردند و از ایرانیان شکست خوردند.
    بسیاری از این جانواران به آزادی در معابر گردش می کردند و همان آزادی در معابر گردش می کردند و همان آزادی را داشتند که گاو مقدس در زمان حاضر در هند دارد. بعضی از حیوانات به لحاظ فردی به علت شرایط علامت خاصی مقدس بود. مانند گاو نر آپیس که علامت سفید مثلثی شکل روی پیشانی داشت. در منفیس برای این حیوان جشن مذهبی بزرگ برپا می کردند و جمع کثیری از اطراف و اکناف مصر در آن شرکت می کردند. کهنه در محوطه ای که جنب معبد فتاه Phatah (خداوند منفیس) واقع شده بود از این گاو نگاهداری می کردند. گاو آبی، رنگی سیاه و روی پیشانی لکه ای سفید و سه گوش داشت. زبان و اندامش را نیز علایمی خاص بود که بر غیر کهنه مکتوم می ماند. تا زنده بود آن را مانند خدا پرستش می کردند و پس از مرگ جسد او را مانند سلاطین حنوط نموده و در قبری می گذاشتند و مومنین به ستایش او می آمدند. ماریت مصرشناس در 1851 دخمه عظیم سایپوم را کشف کرد، در این محل گاوهای پیشانی سفید (آپی) را در تابوت نهاده به خاک سپرده بودند.
    ( ادامه دارد... )



    1- تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج اول، بخش ادیان و مذاهب مصر باستان، مؤلف: عبداللّه مبلغى آبادانى

    2- آشنایى با ادیان بزرگ، نویسنده: حسین توفیقى، بخش ادیان ملل گذشته

    3- آشنایی با ادیان قدیم مصر، مهرداد ایزد پناه، انتشارات محور، ص 5-6 و ص47-79

    وبگاه تاریخ ما : tarikhema.org


    کانال تلگرام تاریخ ما : t.me/tarikhema
    #1 ارسال شده در تاريخ 30th November 2013 در ساعت 11:55

  2. babiz آواتار ها
    babiz
    مدیر سابق
    Nov 2011
    84,119
    31,889
    تشکر شده : 43,718

    پیش فرض

    دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان (2)

    اجزاء جاندار برای خدایان مصر
    خدایان مصر دارای سر و اجزاء جاندار بودند. هوروس Horus سری چون شاهین و آنوبیس Anubis سری مانند شغال و توت Thot سری به شکل لک لک و باستی Gsti سری چون گربه داشت. ایزیس Isis دارای شاخ گاو، خنوم Knmoum خدای مصر علیا سری مانند قوچ داشت. این خدایان سازنده جهان و جسم انسان و داستان های آن افسانه های دین توتم را به خاطر می آورد. آمون را به صورت غاز و یا قوج، ورع به صورت ملخ یا گاو نر، و اوزیریس را به صورت گاو نر یا قوچ، و سبک Sebek را به صورت نهنگ و حتحور را به صورت ماده گاو و تحوت خدای حکمت را به صورت بوزینه تصور می کردند و مجسم می ساختند. پاره ای از اوقات زنان را به عنوان همسری تقدیم این خدایان می کردند، و گاو نر که صورت و مجسمه اوزیریس بود بیش از سایر خدایان منزلت داشت. مطابق گفته پلوتارک در مندس Mendes زیباترین زنان را برای هم خوابگی حیوان مقدس تقدیم می کردند. سدریلوم Csoderblom در کتاب خود موسوم به « رساله تاریخ ادیان » که ترجمه آن به زبان فرانسه در سال 1925 در پاریس به طبع رسیده می نویسد: تاریخ ادیان نظر گزنفون و فوئرباخ را نمی پذیرد که می گویند خدایان به شکل انسان ساخته شده آند. خدا قبل از این که نقش انسان را بپذیرد معمولا به شکل حیوان تجسم می یابد. در نظر بدوی حیوان از انسان اسرارآمیزتر است. و هیچ یک از مراسم این حیوانات به ثبات و اساس و باطن دین مصری برقرار نمانده است.

    اعتقاد به دو نوع خدا در مصر باستان
    محققان مدعى اند که مصریان قدیم به دو نوع خدا معتقد بودند: خداى مهربان و خوب، خداى زشت و نادرست؛ خدایان زشت و پلید را به صورت حیوانات درنده تصور مى کردند و خدایان خوب را به صورت انسان تلقى مى نمودند. آنان خدایان خوب را با تلفیقى از انسان و حیوان اهلى مجسم مى ساختند. پرستش خورشید؛ در دوره کشاورزى مصریان خورشید را یکى از خدایان مى دانستند و پرستش ان را واجب تلقى مى کردند؛ زیرا خورشید منبع گرما، براى رشد گیاهان نقش حیاتى داشت. خورشید، خداى آفتاب نام داشت. در تلقى مصریان، خورشید با قایقى از طلا هر روز از آسمان عبور مى کند و شبها در بیابان بسر مى برد. خداى طبیعیت؛ بحرانهاى جوى حاصله از طغیان رود نیل و گرما و سرماى صحرا که بادهاى موسمى 50 روزه را به دنبال داشت و سرانجام فرا رسیدن بهاران و وزیدن نسیم بهارى نیل و سرسبزى و خرمى صحرا، در تلقى مصریان به مرگ و حیات خداى طبیعت تعبیر مى شد بر این مبنا که: ست خداى بدکار و باد سوزان به اتفاق پنجاه نفر از نوکرانش مسئول آن بدکارى ها بود و خداى آتور که به رویش کشتزارها یارى مى داد، به دست نوکران ست کشته مى شد و سپس در فصل نوین بهار زنده مى شود و به فعالیت مى پرداخت.

    پرستش خورشید در مصر باستان
    پرستش آفتاب در مناطق مختلف جهان سابقه اى دیرینه دارد و در مواردى از قرآن مجید (از جمله در سوره نمل، آیه 24) به آن اشاره شده است. به راستى در میان تمام خدایانى که در کنار آفریدگار پرستیده مى شدند، هیچ یک از آنها برکات بى پایان خورشید را نداشت. در غالب بلاد خدای معتبر همان خورشید بود که هر جا به اسمی در می آمد. مظاهر و اسامی متعدد این معبود خدایان معظم ملی مصر را ترتیب داد. در این میان بعضی در شهرت بر دیگران سر بودند، در مرتبه اول اوزیریس قرار داشت کمه با همسرش ایزیس و پسرش هوروس شریک بود. هوروس رب النوع خورشید طالع، که می بایست مدام با ست Setn یا تیفون typhoon که عفریت ظلمت باشد بجنگد. اوزیریس رب النوع خورشید غارب و زنش ازیس رب النوع آسمان و ماه و رع Ra مظهر جلال و کمال خورشید، خداوند کار آسمان بود. در مصر قدیم براى ساعات مختلف روز، خدایانى که نماینده خورشید بودند، قرار داده شد: مثلا خداى بامداد خپرع، خداى نیمروز رع و خداى شامگاهان اتوم بود. هم چنین سوسکى که سرگین گردان نامیده مى شود، نماینده خورشید در روى زمین به شمار مى رفت. مصریان قدیم آن حشره را بسیار مقدس ‍ مى دانستند و تصویر او را در طلسمات و بر سینه و پیشانى مجسمه پادشاهان ترسیم مى کردند و از آن برکت و نیکبختى مى خواستند.

    اسطوره خدایان سه گانه اوزیریس، ایزیس و هوروس
    طبق روایتی مصریان قدیم مى گفتند اوزیریس (خداى کشاورزى) با خواهرش ‍ ایزیس (الهه مادر) ازدواج کرد و از ایشان فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب ) به دنیا آمد. اوزیریس به دست برادر خود به نام ست (خداى خشکسالى) کشته شد. ایزیس جسد شوهر مقتول خویش اوزیریس را با زحمت فراوان به دست آورد و آن را به مصر برگرداند و پنهان کرد. هنگامى که ست از این قضیه آگاه شد جسد را پیدا کرد و آن را به چهارده قطعه پاره پاره ساخت و هر قطعه را در مکانى در مصر به خاک سپرد. آن مکانها به برکت پاره هاى آن جسد آباد و بارور شدند. هوروس که اکنون بزرگ شده بود، به خونخواهى پدر، با عموى خود جنگید و با آنکه یک چشم خود را از دست داد، بر عمو پیروز شد و او را اسیر کرد و نزد مادر خویش ایزیس آورد. ایزیس برادر شوهر خود را بخشید. آنگاه هوروس ‍ قطعات جسد پدر را به یکدیگر پیوند داد و به کمک خداى حکمت او را زنده کرد. اوزیریس از آن پس، در جهان نماند و این عالم را به فرزندش ‍ هوروس سپرده به جهان زیر زمین رفت و فرمانرواى مردگان شد.

    داستان اوزیریس در مصر باستان
    مردم مصر گمان می کردند که خدایان نیز مانند نوع بشر همسر اختیار می کنند و فرزند می آورند از این رو داستان هایی شبیه به سرگذشت های انسان برای ایشان می ساختند که با اساطیر معروف شده و از آن جمله مشهورترین آن ها داستان اوزیریس بود، چنان که روایت می کردند: اوزیریس در اوایل امر در وادی نیل سلطنت داشت. چون بنیاد این مملکت را با قوانین بلند پایه خود استوار کرد بر آن شد که در دنیا سیاحتی کند و فنون صلح و سلم را به نوع بشر بیاموزد. لکن دشمنش (تیفون) با (ست) او را بکشت و بدنش را تکه تکه کرده و در بیابان بپراکند. ایزیس زن اوزیریس اشک ریزان به جستجوی شوهر پرداخت و به کمک توت رب النوع مرغ ایبیس و آنوبیس رب النوع شغال اعضاء و جوارح او را جمع آوری کرده حنوط نمود، در این میان هروس را حامله گردید. کودک خود را در زمین باطلاقی دلتا مخفی ساخت و تربیت کرد. هوروس پسر اوزیریس بزرگ شد بر سر ست تاخت آورده از او برگرفت و غل برگردن نهاده در برابر ایزیس حاضر ساخت. ایزیس از او درگذشت و هوروس ناچار گردید که مدام جنگ با دشمن را از سر بگیرد. اوزیریس از آن به بعد سلطان اموات شد. این افسانه را چنین می توان توجیه کرد که خورشید (اوزیریس) در عرصه آسمان نمودار می شود و روز را به پیمودن آن می گذراند. چون این عرصه به پایان می رسد لشکر ظلمت هجوم آورده سپاه خورشید را ابتداء عقب می نشاند و بعد معدوم می سازد و زمین را فرا می گیرد. در این بین ماه (ایزیس) ظاهر شده نور خود را بر سر مردم نثار می کند ولی چنان به نظر می آید که رد اقیانوس شب سرگردان است، تا آفتاب هوروس بدمد و ظلمت به هزیمت برود، منعی جنگی که میان روز و شب در گرفته هیچ گاه بریده نخواهد شد. توجیه دیگر روایات باستانی اوزیریس را در مقابل بردارش ست خدای مصر علیا قرار می دهد که نشانه مبارزه شمال و جنوب مصر و پیروزی دلتا است.

    جایگاه اوزیریس در میان مصریان و یونانیان باستان
    اوزیریس خدای نیکوکار و رنجور دارای زندگی دوباره، همیشه مورد علاقه و محبت مصریان قدیم بود. اوزیریس به صورت مردی نشان داده می شد که در تابوت قرار دارد. سرش را تاجی نوکدار آرایش می داد و دو پر در اطراف آن واقع بود. ایزیس، هوروس کوچک را در آغوش داشت و به عنوان مظهر عشق مادری به کار می رفت. سودربلوم می نویسد: تصویر ایزیس که هوروس را در آغوش داشت بسیار مورد علاقه دین مصر قدیم بود و سپس با داستان ایزیس در کشورهای مدیترانه ای منتشر گردید و به عنوان صورت و تمثال مریم و کودک جلوه گر شد». اوزیریس مانند آدونیس و آکتئون Acteon و هیپولیت Hyplyte و دیونی زوس زاگرس Dionysos Zagreus و اورفه Orphe و مسیح قهرمانی بود رنجور و گریان که از زندگانی دوباره برخوردار گردید. به این طریق اوزیریس که ابتدا خدای بیدوس و ممفیس بود خدای جهان اموات گردید. در این افسانه یک نوع مراسم قربانی قدیمی وجود داشت. مومنین گاو مقدس را چهارده قسمت می کردند و می خوردند و سپس گاو نر دیگری را به جای او قرار می دادند که علامت تجدید حیات حیوان مقدس بود. یونانیان هم تحت نفوذ افسانه اوزیریس قرار گرفتند. دیونی زوس زاگرس را (گاو نر جوان) مانند اوزیریس، تیتان Titans درید ولی زئوس رب النوع او را دوباره زنده کرد و حیات عالی بخشید. خدای هلیوپلیس رع Ra یا Re نام داشت و رب النوع خورشید بود. گاهی شب و زمانی روز در دو قایق در آسمان سفر می کرد.

    پرستش خدای آمون در مصر باستان
    آمون خدای شهر کوچک تب ابتدا خدای تاریکی بود و در معبد متوسطی قرار داشت. اما چون تب پایتخت گردید در بین خدایان در مرتبه اول قرار گرفت. لوحی از سنگ سماق در کرنک به دست آمده که سرودی ظفر نمون بر آن منقوش است. این سرود که شرح لشکرکشی های توتمس سوم را از زبان آمون (خداوندگار مصر) در خطاب به شخص فرعون آورده چنین می سراید: «در منشور حکمرانی بر کره خاک، شرق و غرب عالم را به نام تو توقیع کرده ام... تو با کمال جلال و جبرت از رود بزرگ ناهارینا گذشتی. مشیت من چنان بود که سرتاسر گیتی را فتوحات تو بگیرد و اقوام مختلفه با باج و خراجی بسیار آمده مقابل شوکت و حشمت تو سر فرود کنند من آمدم و زیر بازوی تو را گرفتم تا سلاطین شمال فنیقیه را پایمال کنی. من آنها را از میان کوهپاره ها بیرون کشیده به پای تو می اندازم. وقتی که تو در نظرشان با طلعت من نمودار می شوی من اعلیحضرتت را چون خداوندگاری به چشم ایشان می آورم که نور از جمالش تتق می کشد. من آمدم و به تو مدد فرمودم تا شهریاران سیلیسی Ciliciy را که از وحشت می لرزند از پای در آوری. من اعلیحضرتت را در برابر ایشان بسان نهنگی مهیب مجسم نمودم که آب در قبضه قدرت او است و هیچ کس را آن جرأت نیست که بدو نزدیک بشود. من آمدم و تو را مشمول موهبت خود نمودم تا بر اقوام دور دست فرماندهی یابی و مقالید میاه عظیمه را به کف آوری. من اعلیحضرتت را در برابر ایشان مانند شاهینی تیز پر جلوه دادم که درین جولایتناهی فرمانرواست و به هر چه میلش بکشد به طرفه العینی می رباید».

    پرستش خدای آمون رع در مصر باستان
    روحانیون هلیوپلیس، آمون را رع یکی کردند و این خدای کامیاب را آمون رع Ra- Amon نام دادند. به افتخار آمون رع سرودهای پرطنطنه سرودند که از آن جمله یکی این بود: «ای وجود خیر و پر هیمنه ای که از جمالت نور می بارد، چون تو تیغ می کشی و به وسط آسمان می شتابی دشمنانت نابود می شوند... ارباب انواع و ابناء جنس ما از شادی فریاد می کشند. در برابر خورشید به زانو می افتند و از نشاط در پوست نمی گنجند که رع دشمنان خود را سرنگون ساخته است. رع قوی است، بی دین ضعیف است، رع عالیجاه است، بی دین نکبت گرفته است: رع زنده است بی دین مرده است، رع بزرگست، بی دین کوچک است، رع سیر است، بی دین گرسنه است، رع سیراب است، بی دین تشنه است، رع مقتدر است، بی دین عاجز است، زمین و سیم و زر و جواهر را آفریده، علوفه مواشی و نباتاتی را که خوراک انسان است او خلق کرده، ماهی را در آب و مرغ را در هوا و جان داده، موش را در سوراخ و پرنده را بر شاخه او روزی می دهد، مردم از چشمان او بیرون می آیند، و همه می گویند سلام و ستایش به تو می برازد که در میان ما هستی و عبادت تو را سزاست که ما را از نیست به هست آورده ای، خلایق همه سپاسگذار تو هستند و از فراز آسمان تا فراخنای زمین و قعر دریا همه جا بپرستش تو مشغول اند، خدایان در برابر ذات مقدس تو سرفرود می آوردند، ارواح به حضور در محضر پروردگار خود مسرورند و به تو می گویند: آرام باش ای پدر خدایان که آسمان را برکشیدی و زمین را فراخ گردانیدی، ای خالق هستی و صانع موجودات، ای خداوندگار اعظم و رب الارباب».

    پرستش خداسراپیس در مصر باستان
    در آخرین عهد دین مصر خداسراپیس Serapis یعنی اوزیریس آپیس رونق یافت این خدای مصری سپس یونانی شد و موجب یکتا ساختن عقاید رعایای مصر و یونان گردید.
    ( ادامه دارد... )


    1- تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، ج اول ، بخش ادیان و مذاهب مصر باستان ، مؤلف : عبداللّه مبلغى آبادانى

    2- آشنایى با ادیان بزرگ ، نویسنده : حسین توفیقى ، بخش ادیان ملل گذشته

    3- آشنایی با ادیان قدیم مصر ، مهرداد ایزد پناه، انتشارات محور ، ص 5-6 و ص47-79

    وبگاه تاریخ ما : tarikhema.org


    کانال تلگرام تاریخ ما : t.me/tarikhema
    #2 ارسال شده در تاريخ 30th November 2013 در ساعت 11:55

  3. babiz آواتار ها
    babiz
    مدیر سابق
    Nov 2011
    84,119
    31,889
    تشکر شده : 43,718

    پیش فرض

    دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان (3)

    فراعنه در مصر باستان
    پادشاهی که سلطنت مصر سفلی و علیا او را مسلم بود فرعون نام داشت. این کلمه از پیرااویی Pieaoui آمده که به معنی «مقام دوگانه» می باشد.

    پرستش فرعون در مصر باستان
    فرعون تحت حمایت خاص خدایان مخصوصا هوروس (شاهین خدا) قرار داشت و پرتوی از خورشید به شمار می رفت. فرعون، خدا خورشید (رع) و پسر خدا و بالاخره خدا بود، از این جهت فرعون را مانند خدا می پرستیدند و معابدی برپا داشته او را پرستش می نمودند. تصویر فرعون در آثار پاینده مصر علایمی دارد که از مقام الوهیت او خبر می دهد مثل قرقی که مظهر هوروس می باشد، و قرص خورشید که در میان دو شاخ قرار گرفته و رع را مجسم می نماید. هر کسی به فرعون نزدیک می شد سجده می گذارد چنان که گویی به حضور خدا می رود. بامدادان چون فرعون برمی خواست هم چنان که خورشید طالع را درود می فرستادند به او نیز تحیت می گفتند از این قبیل: «طلعت خود را به سوی من بازگردان ای آفتاب طالع که عالم را به نور جمال خود روشن می کنی وای قرص پر فروغ که ظلمت را از سرتاسر مصر نابود می سازی. تو پدرت را مانی که در فضای آسمان طلوع کرده است چون سر بر می داری روشنایی خود را به دنیا پخش می کنی جایی نیست که از جمال طلعت تو محروم بماند که نصیب و قسمت تمام عالم به حواله تست هنگامی که در قصر خود راحت کرده ای آن چه را در اکناف مملکت بر زبان خلق می گذرد می شنوی زیرا تو هزاران گوش داری، اگر کسی دامن خود را به بدی بیالاید چشم تو گواه آن است زیرا در درخشندگی بر ستارگان آسمان و در بصیرت بر خورشید برتری دارد. این پادشاه رئوف، تویی که به مردم روان می بخشی». این قدرت فوق انسانی از راه ارث به دست می آمد. برای این که خون سلطنت پاک و محفوظ بماند پادشاه با خواهر و یا نیمه خواهر خود ازدواج می کرد. با وجود این عقیده، پادشاهانی در تاریخ مصر دیده می شوند که شرایط فوق را دارا نبودند و از جانب پدر و مادر از خون شاه بی بهره بودند. برای این که این پادشاهان بتوانند حکومت کنند افسانه ای وجود داشت که سلطنت آنان را قانونی می ساخت. خدا از آسمان نازل می شد و پادشاه را در آغوش مادر زمینی خلق می کرد تقدیس پادشاه او را دارای نیروی فوق طبیعی می نمود و وی را برای سلطنت مصر علیا و سفلی شایسته می ساخت. فرعون دو تاج بر سر داشت و دو جادوگر بزرگ نیروی خدایی را به او وارد می کردند. پادشاه باید بر طبق عدالت حکومت می نمود، پدیده های طبیعت را نیز در اختیار داشت، گردش خورشید و طغیان رود نیل و خشکسالی نتیجه اعمال بد مردم بود و از پادشاه ناشی می گشت. فرعون مظهر پادشاه مطلوبی بود که خالق جهان به شمار می رفت مانند خدا شایسته پرستش بود، در حیات با هوروس و پس از مرگ با اوزیریس در یک مقام قرار داشت. پرستش پادشاهان در گذشته بسیار رواج داشت و آخرین نمونه آن در مورد امپراطور ژاپن بود که به خواست خود وى در سال 1946 لغو شد. هم اکنون برخى از فرمانروایان مانند پادشاه تایلند مقدارى از آن سنت را حفظ کرده اند. فرعونهاى مصر (مانند امپراطورهاى ژاپن ) خدایانى از نسل آفتاب به شمار مى رفتند و پرستش آنان به این عنوان بود.

    معابد و نقش آنها در دین مصریان باستان
    معابدی که مراسم عبادت خدایان مصری به عمل می آمد «خانه خدایان» نام داشت. این بناها که برای پناه موجودات ابدی به کار می رفت با سنگ ساخته می شد. معبد آمون در تب مربوط به عهد رامسس سوم پنج مرتبه بزرگتر از استان سن در فرانسه بود. در عهد آنتونی ها چهل و دو معبد سراپیس وجود داشت. روحانیان بسیاری در این معابد خدمت می کردند که گاهی دارای ثروت بسیاری می شدند. مخصوصا روحانیون آمون قلمرو بزرگی در اختیار داشتند و در غارت مردم مستعمرات شرکت می کردند. در عهد رامسس سوم ثروت آمون شامل 235000 هکتار زمین و 8100 غلام و 5000 مجسمه و 42100 راس چهارپایان اهلی بود.

    مراسم روزانه معابد
    مراسم روزانه معابد نگاهداری و آرایش و پوشش خدا و مخارج تغذیه آن برای پادشاه عایدی سرشاری داشت. مراسم دسته و راه پیمایی با آواز دسته جمعی نیز در دین مصریان قدیم معمول بود. هرودوت می نویسد: این مراسم را در شب انجام می دادند و در روی دریاچه ساییس در بعضی اعیاد به یاد اوزیریس نان قندی می خوردند. معابدی که خرابه هایش باقی مانده تقریبا تمام از عهده دولت جدید یا دوره متاخر بر آن است. در آن موقع معبد ملک وخانه خدا محسوب می شده، محوطه وسیعی داشته که خدمه در آن می زیسته اند. منزل کهنه و خدمتکاران و انبار و سر طویله جایگاه حیوانات قربانی همه در داخل آن محوطه قرار داشت و از مجموع این ابنیه شهر کوچکی تشکیل می یافت شبیه به بعضی دیرهای بزرگ اروپا در قرون وسطی. در وسط این محوطه فضایی مخصوص عبادت بود خیابانی سنگ فرش با دو رده ابوالهول بدان جا منتهی می شد. در مدخل معبد (Pylone) دری بود و از دو جانب آن، دو برج بزرگ به شکل هرم ناقص و مستور، از صور برجسته و کتیبه، در جلوی مدخل معبد دو میل طوطی از سنگ سماق یک پارچه سر به آسمان می کشید که مسله نامیده می شود. مجسمه های قوی هیکل فرعونی که بانی معبد بود، در مدخل معبد از دو سو گذاشته می شد. دیگر از اسباب زینت سر در معبد ستون هایی بلند بود که پرده های بیرق در نوک آن حرکت می کرد، چون از مدخل معبد می گذشتند به حیاط اندرونی وارد می شدند که دالانهای ستون دار داشت و مراسم روحانی را در آنجا به عمل می آوردند، پس از آن تالارهای بزرگی پیدا می شد که چندین رج ستون سقف آن را نگاه می داشت. این تالارها منشأ عمارات چهل ستون گردیده است. مراسم مهم مذهبی در این تالارها اجرا می شده و هم در آنجا خداوند در نهایت هیمنه و طمطراق بر روی تختی کشتی مانند در نظر مومنین تجلی می نموده است. هرچه بیشتر به اندرون معبد نزدیک می شدند از عده کسانی که حق جلو رفتن داشتند کاسته می شد و به همین نسبت بر غلظت می افزود تا آن که به خلوتگاه راز می رسیدند. که در آنجا هیکل خداوند آرام داشت و سیم و زرنگاری های آن پرتو می انداخت، در این تالار کسی را حق دخول نبود جز کهنه عالی مقام که از «اسرار ملکوت و ناسوت و دنیای دیگر» چیزی برایشان پوشیده نبود.

    زیباترین خرابه های باقیمانده از معابد
    زیباترین خرابه هایی که باقیمانده از معابد کرنک والاقصر (در محل شهر تب) و معابد زیرزمینی ایپسامبول Ipsamboul (فیمابین دوشلاله اولی) و معابد جزیره فیله Phila (محاذی شلاله اول) می باشد. شاید خرابه های کرنک والاقصر عظیم ترین خرابه های دنیا باشد. چهل ستون معبد آمون در کرنک 100 ذرع عرض و 50 ذرع طول دارد، چنان که تقریبا کلیسای نوتردام دوپاری یک پارچه در آن جا می گیرد، این تالار را 144 ستون به 16 ردیف نگاه می داشت. ستون های دو ردیف اول که از سایرین بلندتر است 24 ذرع ارتفاع و 10 ذرع دوره داشت، قطر هر یک از آنها به اندازه ستون واندوم Vendome پاریس بوده است. معبد زیرزمینی ایپسامبول نیز مانند خرابه های کرنک والاقصر در اوان شوکت و اقتدار تب ساخته شد، و بانی آن رامسس دوم بود، چهار مجسمه عظیم الجثه رامسس ثانی که بیست ذرع قد پا دارد و در سنگ تراشیده شده مدخل معبد را زینت می کند. تمثال های دیگری از رامسس ثانی که به شکل اوزیریس درآمده به ستون های تالار بزرگ زیرزمینی تکیه کرده است. اما معابد جزیره فیله اغلب در اوان سلطه یونان و روم ساخته شده ولی دنباله سنن محکم مصر قدیم را رها نکرده است، این معابد آخرین شاهکارهای هنرنمایی مصر شمرده می شود.

    اهرام سه گانه مصر باستان
    اهرام مصر در حدود چهار هزار سال قدمت دارد. نخستین هرم خئوپس ساخته شد؛ وى یکى از فراعنه مصر است (2600 ق. م ). این هرم 150 متر ارتفاع دارد و براى دور زدن اطراف آن باید یک کیلومتر را طى کرد. هرودت مى گوید که وقتى خئوپس به پادشاهى رسید، دستور داد براى او ارامگاهى به شکل هرم بسازند. مأموران و نگهبانان او، کشاورزان و بردگان را از سراسر مصر براى ساختن این هرم جمع کردند. در حدود صد هزار انسان بطور همزمان براى ساختن هرم دست بکار شدند. سنگهاى هرم را از کوههاى اطراف رود نیل جدا کردند. وزن هر تخته سنگ 5/2 تن بود. بردگان این تخته سنگها را با قایق از رودخانه عبور مى دادند و سپس با غلطک آنها را تا نزدیک محل هرم مى آوردند. کارگران دیگرى که در فن سنگ تراشى مهارت داشتند، سنگها را مى تراشیدند و کار مى گذاشتند. نگهبانان با شلاق بر اندام برهنه بردگان مى نواختند تا کار پیش رود. این هرم 30 سال طول کشید تا ساخته شد و هزاران نفر زیر تازیانه جان دادند.

    زندگی پس از مرگ از نظر مصریان باستان
    گرچه در دین مصر قدیم عقیده به بقای پس از مرگ وجود دارد ولی گاهی تاریک و مبهم به نظر می آید. برای روشن ساختن این گونه تصورات باید به ذکر اصول زیر پرداخت. انسان زنده در حالی کمه یک فرد است دارای یک جسم و یک سایه و یک تصویر و یک نام و یک روح (Ba) و یک جفت یا همزاد بنام کا(Ka) می باشد که در زندگانی پس از مرگ نقش مهمی را عهده دار است. جسد را نباید قطعه قطعه و ناقص کرد بلکه لازم است از آن مراقبت و محافظت به عمل آید. از عصر نئولی تیک Neolitigue مرده را در مقبره امانت می گذاردند. صورت به طرف خانه قرار می گرفت تا بتواند اولاد و کسان خود را تماشا کند. دست غالبا به سمت دهان و مقداری دانه های گندم در اطراف سر قرار داشت.

    مومیایی کردن اجساد توسط مصریان باستان
    پس از مرگ جسد را خالی و خشک کرده و مومیایی می کردند سپس آن را در بنای مجلل آرامگاه که خانه ابدی است می گذاردند. اعتقاد به زندگی دوباره یکی از اجزای اساسی مذهب مصری ها بود. در این باره چند نوع تفسیر و توضیح معمول بود. در یکی از این تفاسیر، مرده در زمینی در بهشت ساکن می شد که ان را سرزمین " یارو " " Yaru" می نامیدند. در این محل که به مزارع مصر بی شباهت نبود، مرده در صلح و وفور ونعمت زندگی می کرد. بعضی از افراد که قادر نبودند به یارو برسند، زیرا یارو را اب احاطه کرده بود، برای یاری گرفتن از حیوانات مقدس نام نویسی می کردند. جیمز هنری بریستد، مصر شناس، این سفر را بدین نحو توصیف می کند: " گاهی اوقات شخص متوفی از باز یا لک لک می خواهد تا او را از اب عبور دهند... گاهی اوقات خداوند خورشید او را سوار بر قایقش حمل می کند. اما اغلب ان ها به خدمات مرد قایقرانی مشهور به " صورت وارو " یا " پس نگر " نیاز دارند، زیرا او همیشه صورتش را به عقب برگردانده است تا قایقش را به جلو براند. او همه کس را سوار قایقش نمی کند، بلکه تنها کسانی را قبول می کند که در مورد انها گفته شده باشد: " او، بر خلاف ظاهرش، ابلیس نیست ". بر اساس نوشته های بسیاری از مورخان این نخستین بار در تاریخ بوده است که مردم به ارتباط کیفیت زندگی پس از مرگ با اعمال و رفتار دوران زندگی اعتقاد داشته اند. بعدها، مصریها به این باور رسیدند که مردگان نیک در جهان زیرین به" ازیرویس " ( خدای دنیای مردگان ) می پیوندند و تنها فرعون مقتدر و خانواده اش همراه با تعداد کمی از اشراف و صاحب منصبان بالا قادرند به زندگی پس از مرگ برسند. حتی کسانی که در دایره نزدیکان حاکم بودند نمی توانستند به جهان زیرزمین برسند، مگر اینکه حاکم انها را هدایت می کرد. به این ترتیب، به منظور نزدیکی به روح فرعون، اشراف ارامگاهایشان را تا حد امکان نزدیک به ارامگاه فرعون می ساختند و معمولا فرعون، زمین و مواد لازم را برای ساختن آرامگاه در اختیارشان قرار می داد. مصری های عادی که نمی توانستند به زندگی دوباره برسند، مردگانشان را در حفره های کم عمق در شن در کنار آرامگاه فراعنه و اشراف دفن می کردند.

    راز مومیائى کردن مردگان
    باور مصریان بر این بود که اگر جسد مرده را نگهدارى کنند، روح مرده دوباره به آن جسد باز مى گردد براى این کار ابتدا محتواى جسد را خالى مى کردند و سپس جسد را در محلول نمک نهاده و اندکى بعد در پارچه هاى سفید مومیائى شده مى پیچیدند و در آفتاب خشک مى کردند. البته این کار خرج زیادى داشت؛ به همین جهت کسانى که داراى قدرت مالى بودند، اقدام به این کار مى کردند. مصریان باستان معتقد بودند که که روح فرعون برای سفر به زندگی دوباره به یک کالبد نیاز دارد.، به علاوه اگر اجازه داده می شد تا بدن بعد از مرگ بپوسد، روح یا "کا " محکوم می شد تا ابد به تنهایی بگردد. مصری ها می خواستند از سفر موفق حکمرانشان به جهان دیگر مطمئن باشند، جایی که بر اساس اعتقاد انها حاکم می توانست امنیت مردمش را برای ابد تضمین کند. به همین دلیل انها شیوه خاصی را به نام مومیایی کردن ابداع کردند که پیکر فرعون و و نیز اعضای خانواده او و اشراف برگزیده را که اجازه ورود به دنیای زیر زمین را داشتند، حفظ می کرد. مصریان باستان معتقد بودند قلب شخص مرده را خدایان وزن می کنند، تا ارزش شخص برای زندگی بعدی تعیین شود.

    نحوه مومیایی کردن
    هنگامی که فرعون می مرد، مستخدمان بدن او را به معبدی نزدیک آرامگاهش می بردند. ابتدا کاهن حنوط کننده بدن حاکم را به آرامی روی میز باریک قرار می داد و اندام های داخلی اش را تخلیه می کرد تا مانع پوسیدگی شود. سپس از طریق بینی با یک قلاب دراز مغز را قطعه قطه خارج می کردند. تنها اندامی که برداشته نمی شد، قلب بود، زیرا گمان می رفت که مرکز روح باشد. بعد از تخلیه اندامها، بدن فرعون با شراب خرما شستشو داده می شد و با صمغ مر ( ماده ای که از نوعی درخت خاص به دست می اید و برای عطر سازی استفاده می شود ) ( کهربا ) و عطر، پر و دوباره دوخته می شد. سپس حنوط گران ان را با "نترون " ( سلیکات سدیم والومینیوم )، نوع خاصی از نمک، می پوشاندند تا مایعات درون بافتهای بدن خشک شود. بعد از هفتاد روز بدن خشک شده را در رود نیل می شستند و روی پوست روغن وموم می مالیدند. سپس پیکر را در نوارهایی از کتان نازک می پیچیدند. اگر تمام این عملیات درست انجام می شد، بر اساس اعتقاد مصریان، فرعون مرده دوباره به زندگی باز می گشت. یک منبع باستانی می گوید: " پوستت باید به خاطر تو بلند شود، استخوان هایت باید به خاطر تو باید به هم جوش بخورند، اجزای بدنت باید خودشان را به خاطر تو گرد هم بیایند. پوستت باید به خاطر تو دوباره جفت شود. "هنگامی که بدن مومیایی می شد، وقت برگزاری مراسم فرا می رسید. جسد را در سه تابوت بزرگ تو در تو می گذاشتند. سپس هر سه تابوت را در یک تابوت بزرگ تر سنگی می گذاشتند و روی یک پایه تابوت قرار می دادند که به آرامگاه کشیده می شد. کاهنان پیشاپیش یک گروه بزرگ حرکت می کردند، بخور مر می پراکندند و دعا می خواندند. بعد از کاهنان، خانواده فرعون بودند که توسط ملکه گریان هدایت می شدند. او برای نشان دادن اندوهش روی صورتش گل می مالید و پیراهنش را پاره می کرد. در پایان صف طویلی از عزاداران شامل خویشاوندان وکارگزاران دربار می امدند. مستخدمان لباس ها، غذا، اسلحه، جواهرات، اسباب و اثاثیه و سایر لوازمی را که فرعون در زندگی بعدی استفاده می کرد، حمل می کردند. بعد از قرار دادن فرعون در آرامگاه، کاهن اعظم، مراسم نهایی را به جا می اورد که با این کلمات پایان می یافت: " تو دوباره زندگی خواهی کرد، تو همیشه زنده می مانی، تو دوباره جوان می شوی، تو دوباره جوان هستی برای همیشه. " برای تغذیه روح فرعون پس از مرگ، کاهنان خاصی آئین مذهبی را در معبد سوگواری مجزایی اجرا می کردند. اهرام مدفن فراعنه امپراطوری قدیم بود. هرم های جیزه gieen تحت حمایت ابوالهول به سلسله چهارم و هزاره سوم قبل از میلاد و هرم های ساکارا Saqqara به سلسله پنجم و ششم تعلق داشت. در اطراف اهرام سلطنتی اهرام کوچک جایگاه ملکه و خانواده شاه و مقابر دیگر که اعراب آن را بانک می نامند وجود داشت. هرچه زمان می گذشت اهرام کوچک و بانک ها مهم می شد. در پایان امپراطوری قدیم و در عهد امپراطوری وسطی و جدید برای مراقبت بیشتر مصریان اجساد را در سرداب ها و قبرهای زیرزمینی جای دادند.
    ( ادامه دارد... )


    1- تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، ج اول ، بخش ادیان و مذاهب مصر باستان ، مؤلف : عبداللّه مبلغى آبادانى

    2- آشنایى با ادیان بزرگ ، نویسنده : حسین توفیقى ، بخش ادیان ملل گذشته

    3- آشنایی با ادیان قدیم مصر ، مهرداد ایزد پناه، انتشارات محور ، ص 5-6 و ص47-79

    وبگاه تاریخ ما : tarikhema.org


    کانال تلگرام تاریخ ما : t.me/tarikhema
    #3 ارسال شده در تاريخ 30th November 2013 در ساعت 11:56

  4. babiz آواتار ها
    babiz
    مدیر سابق
    Nov 2011
    84,119
    31,889
    تشکر شده : 43,718

    پیش فرض

    دین و باورهای ابتدایی مصریان باستان (4)
    معادل بودن تصویر با حقیقت در مصر باستان
    چون در مصر باستان تصویر معادل حقیقت بود، زندگی مرده را با گذاردن مجسمه اش در قبر تضمین می کردند. گاهی مجسمه را در قبر دیگری به غیر از قبر جسد قرار می دادند. در نتیجه این کارها، مجسمه های فراعنه و شخصیت های بزرگ، شاهکار قلمزنی هنری رونق گرفت که مدفون در قبرستان های مصر و مکتوم از چشم اغیار بود. مرده کافی نیست پس از مرگ زندگانی از سر گیرد بلکه باید آن جهان خوشبخت باشد، از عهد ماقبل تاریخ غذا و زینت آلات و گردن بند مروارید و اشیاء آرایش قلمزنی روی دندان فیل و مجسمه برجسته زنان لخت و یا با لباس به سمت پاسخ گو Ouchebti در قبر قرار می دادند. اگر یکی از خدایان کار سختی به مرده رجوع می کرد آن مجسمه به عنوان نماینده و جانشین آن کار را انجام می داد. چون تصویر و حقیقت شیء تفاوت نداشت پارچه های منقوش در داخل تابوت نماینده تمام اشیایی بود که مرده در زندگانی به آن احتیاج داشت. قلمزنی های برجسته و نقاشی ها نشان می داد که مرده در قلمرو خود حکومت می کند، یا این که خویشتن را با ضیافت مسافرت سرگرم می سازد و یا هدیه دریافت می کند. ماسپرو مانند بسیاری از مصرشناسان می نویسد: «این تصویرها باید به طرزی ساحرانه حقیقت این صحنه ها را برای مرده ایجاد نماید». نام از تصویر بیشتر قدرت داشت. زندگانی پس از مرگ را با ترسیم نام مرده برقرار می ساختند و از روحانیون و عابرین تقاضا می کردند تا آن نام را ذکر کنند.

    روح از نظر مصریان باستان
    مصریان روح را جاویدان می دانستند. آن را به شکل پرنده ای نشان می دادند که سری چون انسان دارد و به سمت آسمان پرواز می کند و یا این که در روی زمین ساکن و یا در دنیای زیرزمین به زندگی مشغول است.

    نحوه تشییع جنازه در مصر باستان
    تشییع جنازه با نمایش تاثر آوری انجام می شد که نشان پیروزی مرده بر خصم خود شیطان بود. در عهد سلسله های اولیه فقط شاه پس از مرگ حق زندگی در جهان خورشید را داشت ولی برای این که در ردیف خدایان پذیرفته شود بایستی در محاکمه موفق گردد و ثابت نماید که در روی زمین طبق عدل و داد حکومت کرده است. این امتیاز به تدریج درباره دیگران که دارای مشاغل مهمی بودند منظور گردید.

    روح مرده در پیشگاه اوزیریس
    روح مرده پس از گذشتن از مراحل سخت و خطرناک در پیشگاه اوزیریس حاضر می شود و به آن داور بزرگ چنین می گوید: «ای آن که گذشت بال زمانه را به شتاب می آوری وای آن که در تمام نهانگاه های زندگی جای داری و حساب هر کلمه از دهانم برمی آید می دانی. از من که فرزند توأم، شرم داری؛ و قلب تو لبریز از اندوه و شرمساری است، چه گناهانی که در جهان مرتکب شده ام، مایه اندوه است و از روی غرور پیوسته در بدی نافرمانی بوده ام. با من از در صلح و صفا درآی، با من از در صلح و صفا درآی،و مانعی را که میان ما است از میان بردار! فرمان بده که همه گناهان من زدوده شود، و فراموش شده در چپ و راست تو بریزد!آری همه بدی های مرا محو کنی، و عاری را که بر قلب من مستولی است محو کن، تا من و تو از این لحظه در صلح و صفا باشیم».

    اعتراف نامه مردگان در محکمه اوزیریس
    بنا به مندرجات کتاب مردگان اعتراف نامه منفی زیر باید در محکمه اوزیریس ایراد گردد: «من به هیچ انسانی خیانت نکرد ه ام، موجب بدبختی آیندگان نشده ام، در خانه حقیقت رفتار زشت نکرده ام. باید آمیزش نداشته ام، بد نکرده ام. چون رئیس بودم هرگز کسی را بیش از وظیفه مجبور به کار نکرده ام، کار من ترس و فقر و رنج و بدبختی در برنداشته است، آنچه خدایان را بد آید نکرده ام، هرگز موجب نشده ام ارباب با غلام بدرفتاری کند و هرگز کسی را گرسنه نساخته ام، هرگز کسی را نگریانده ام، به هیچ کس دروغ نگفته ام، هرگز آذوقه معابد را غارت نکرده ام، ذات مخصوص خدایان را تحقیر نکرده ام، قال و نوار مومیایی را ندزدیده ام، هرگز زنا نکرده ام، مرتکب اعمال شرمگین نسبت به روحانیون نواحی مذهبی نشده ام، آذوقه را کم نداده ام و گران قیمت نگذارده ام، هرگز وزنه ترازو را فشار نداده ام، سنگ ترازو را وسیله قاچاق نساخته ام، هرگز شیر را از دهان بچه شیرخوار دور نکرده ام، چارپایان را در چراگاه قتل و غارت نکرده ام، پرندگان خدایان را با دام نگرفته ام، ماهی مرده را صید نکرده ام، آب را هنگام طغیان برنگردانده ام، مسیر قنات را عوض نکرده ام، هیچگاه وسیله بد (معابد) نبوده ام، هدایای خدایان را خیانت نکرده ام، چارپایان را از زمین خدا نرانده ام، در میان خدا و مردم سد و مانع ایجاد نکرده ام. من پاک هستم، پاک، پاک... » ای قضات امروز که روز حساب است این مرحوم را به خود راه بدهید که گرد گناهی نگشته، دروغ نگفته، بدی نمی داند. چیست، زندگی و معاش جانب حق و انصاف فروی نمی گذارد، کرده او بر زبان های مردم و موجب مرضات خدایان است، او گرسنگان را نان داده و تشنگان را سیرآب نموده، برهنگان را پوشانده، در راه خدا قربان کرده و به مردگان غذا رسانیده، دهانش پاک و هر دو دستش نیز پاک».

    نحوه محاسبه اعمال در محکمه اوزیریس
    حاشیه های مصور این متن در چندین نمونه اوزیریس را نشان می دهد که روی تخت خود نشسته و در مقابل وی مرده قلب خود را در کفه ترازو قرار می دهد. یکی از خدایان موسوم به توت نتیجه سنجش را ثبت می کند. روحی دروغگو مجازات گشته و از میان می رود و روح جاویدان راستگو تبرئه می شود و داخل در جهان سعید بهشتی می گردد. روح جاویدان همان جفت یا همزاد و مثل است که آن راکا می نامند. کای مصری به فرهوشی زرتشتی و مثل افلاطیونی شباهت دارد. کا شخصیت فرد را معرفی می کند و برای تعیین نوعی همزاد مشترک برای تمام افراد یکدسته به کار می رود. این تعریف «کا» را به توتم نزدیک می سازد. موره Moret در کتاب خود موسوم به «آیا کای مصریان یک توتم قدیمی است؟» می نویسد: در کا فردیت شخصیت مانا و ذات خدایی دیده می شود».

    خوشبختی و سعادت در مصر باستان
    با وجود عقاید فوق در نظر بعضی از مصریان خوشبختی را باید فقط در روی این زمین جستجو کرد. سودربلوم در کتاب خود موسوم به «رساله تارخ ادیان» می نویسد شعار مصری زندگی و آسایش و سلامتی است». کرگ لینگر در کتاب خود موسوم به «مطالعاتی درباره اساس و توسعه زندگانی مذهبی» می نویسد: زنی که مرده است برای شوهرش نامه زیر را می فرستد: «ای شریک من، شوهر من، همیشه بخور، بیاشام، مست شو، از عشق زنان لذت ببر، اعیاد را ستایش کن، شب مانند روز خود را در اختیار لذایذ بگذار، کمترین اندیشه در قلب خود راه مده، زیرا در کشور مغرب زمین خواب و تاریکی حکومت می کند. اینجا مکانی است که هر که در آن وارد شود هرگز خارج نمی گردد. در اینجا مومیایی شدگان می خوابند ولی هرگز بیدار نمی شوند. خدایی که در اینجا حکومت می کند خاموشی مطلق نام دارد». سرود هاری پی Chant du Haypiste که در ابتدای امپراطوری وسطی و هزاره سوم قبل از میلاد رواج یافت و آن را روی قبور می خواندند به همین نتیجه منتهی می گردد: «تا زنده ای قلب خود باش، هرچه می توانی تفریح کن، هرگز اجازه نده قلبت درمانده گردد. امیالت را خشنودساز، تا در روی زمین هستی در جستجوی خوشبختی باش، چن هیچ کس اموال خویش را با خود نخواهد برد. هیچ کس از این جا که آمده مراجعت نخواهد کرد».

    یکتاپرستی در مصر باستان
    در عهد سلسله هجدهم در قرن چهارده قبل از میلاد پادشاهی به نام آمن هتپ Amenhotep چهارم یا آمنوفیس Amenophis چهارم یکتاپرستی را در مصر برقرار کرد. یکی از خدایان به نام آتونAton (مظهر قرص آفتاب) را که تا آن زمان چندان ارزش نداشت به عنوان خدا پذیرفت. چون در تب نفوذ روحانیان آمون بیشتر بود و مانع اجرای اصلاحات جدید می شد، در سال چهارم سلطنت پایتخت را ترک کرد و در مصر وسطی شهر جدیدی بنام آختاتون Akhetaton (افق قرص آفتاب) موسوم به تل ال آمارنا Tell ol Anarna بنا کرد چون در اثر نفوذ و بقایای سازمان های بدوی نام هنوز اثر جادویی داشت بدون این که نام خدایان دیگر را محو سازد نام آمون را در همه جا از میان برد و مراسم آن را ممنوع ساخت. نام سابق خود را که «آمون خشنود است» معنی داشت ترک کرد و آن را به اخناتون یعنی «درخشندگی آتون» مبدل ساخت. طبق دستور وی مامورین در پایتخت جدید قرار گرفتند و نام آتونی Atonien برخود نهادند.

    آثار تحول بزرگ مذهبی در مصر باستان
    با این تحول بزرگ مذهبی پادشاه جدایی درخشان بین شرک قدیم و واحدپرستی جدید ایجاد کرد. با این عمل پادشاه در نظر داشت اولا قدرت سیاسی روحانیون آمون را در هم شکند و ثانیا دین در انحصار مردم تب نباشد و ثالثا رعایای غیر مصری امپراطوری نیز بتوانند از آن استفاده کنند. به این ترتیب دین آفتاب مقدمات پیدایش طرز تفکر همگانی بودن ادیان را در جهان ایجاد کرد. اخناتون فقط به از میان بردن مراسم گذشته اکتفا نکرد، بلکه مقررات جدید مذهبی برای زندگی همگانی وضع نمود. در این دین خورشید مظهر حقیقت و شعار و علامت به شمار می رفت، آنچه شاه در مقام خدایی می شناخت یک وجد قادر نبود بلکه موجودی شبیه انسان و مانند وی محدود بود. خدا خورشید طبیعی نبود بلکه تمام امور نیک مانند گرما و روشنایی و آتش و آفتاب بود. که آن ستاره در جهان منتشر می کند فرعون این اعمال نیک و این نیروی حیات بخش را در اطراف خود آشکار ساخت و مداخله «خورشید خدا» را در آفرینش جهان و در حوادث عجیب زمان که در اطراف وی جریان دارد شناخت. در دین جدید نوعی تناسخ دیده می شد و وساطت طبقه روجانیون لازم نبود. معبد آمارنی Amavnien حیاط و دالان هایی داشت که فوق آنها به سمت آسمان باز بود و محراب اصلی از اشعه خورشید حمام می گرفت. این انقلاب بزرگ دینی تحول بزرگ اختلاقی در برداشت. خورشید به تمام ملل از فیر و غنی یکسان نورافشانی می کرد و بدین ترتیب در همه چیز پرتو ایزدی وجود داشت که همه از اختیار و غریزه سرچشمه می گرفت. آزادی و عشق طبیعت و علاقمندی خالق به مخلوق خود اساس دین آمارنی ها به شمار می رفت.
    در هنر نیز تحملاتی پدیدار گشت. امور غیرمادی و عالم مجردات و روحانیت رونق گرفت عشق طبیعت در همه جا در معبد تل ال آمارنا در دین و در سرودها و در خورشید و در صحنه زندگی خانوادگی ودر آرایش خانه ها نفوذ کرد، پرندگان و گل ها میوه ها دیگر فقط برای زینت و آرایش و قلمزنی به کار نمی رفت بلکه عطایای عالی و با ارزش طبیعت محسوب می شد که با دقت و حساسیت کامل از آنها بهره برداری می کردند. راویان قدیم و روحانیون از این تحول اجتماعی که منافع آنان را به خطر می انداخت ناراضی شدند و به مبارزه برخاستند. اخناتون در سن بیست و نه سالگی در گذشت و داماد اول او پادشاه شد و یک سال سلطنت کرد. داماد دومی از روحانیون آمون اطاعت کرد و آمارنا را به قصد تب کرد. نام خود را از توتان خاتون به توتان خامون Toutankhamon تغییر داد. جانشین این پادشاه هرم هب Horemhed چون نظامی و دست پرورده روحانیون بود عبادتگاه ها را ویران و نام آتون را پاک کرد و دوباره در همه جا نام آمون را برقرار ساخت و به این ترتیب بزرگترین جنبش دینی تاریخ عمومی جهان و مصر پایان یافت.


    1- تاریخ ادیان و مذاهب جهان ، ج اول ، بخش ادیان و مذاهب مصر باستان ، مؤلف : عبداللّه مبلغى آبادانى

    2- آشنایى با ادیان بزرگ ، نویسنده : حسین توفیقى ، بخش ادیان ملل گذشته

    3- آشنایی با ادیان قدیم مصر ، مهرداد ایزد پناه، انتشارات محور ، ص 5-6 و ص47-79

    وبگاه تاریخ ما : tarikhema.org


    کانال تلگرام تاریخ ما : t.me/tarikhema
    #4 ارسال شده در تاريخ 30th November 2013 در ساعت 11:56

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 27th October 2012, 09:55
  2. تركیبی از قدرت و زیبایی: آشنایی با لپ‌تاپ asus nx90
    توسط secret در انجمن راهنمای خرید لپ تاپ
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 29th December 2011, 17:10
  3. تبدیل کردن فرمت هایی ویدویی با Total Video Converter v3.20.090104 Portable
    توسط Admin در انجمن نرم افزارهای پرتابل
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: 8th August 2011, 18:13
  4. مبدلی همه منظوره با ابزارهایی مفید برای تبدیل فایلهای ویدئویی Allok Video Converter v4.4.1117
    توسط secret در انجمن نرم افزارهای یوتیلیتی(Utility) و متفرقه
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 24th August 2010, 08:21

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •