پاتوق یو از جنس خاطرات من (نسخه آزمایشی)

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: امتیاز شما برای این داستان کدام گزینه است؟ * برای رای دا

رأی دهندگان
7. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • ضعیف (0)

    0 0%
  • نیاز به تلاش بیشتر ( 1 تا 6)

    0 0%
  • قابل قبول (7 تا 10)

    2 28.57%
  • متوسط 11 تا 14)

    2 28.57%
  • خوب (15 تا 17)

    3 42.86%
  • عالی (18 تا 20)

    0 0%
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

موضوع: پاتوق یو از جنس خاطرات من (نسخه آزمایشی)

  1. Mojtaba014 آواتار ها
    Mojtaba014
    مدیران انجمن
    Mar 2012
    3,048
    10,432
    تشکر شده : 3,878

    پیش فرض پاتوق یو از جنس خاطرات من (نسخه آزمایشی)

    سلامی گرم تر از گرمای خورشید تقدیم به تمام دوستان گلم
    خب بریم سره اصل مطلب که وقت مقدمه نیست!
    مدتی که نبودم درحال نوشتن داستانی بودم که بر پایه ی " تخیل و شوخ طبعی خودم و البته با اندکی چاشنی واقعیت“ هست.

    فعلا نسخه ی آزمایشی داستان رو تا چند قسمت تو تاپیک قرار میدم تا شما دوستان با نظر، انتقاد و پیشنهاداتتون زمینه ساز نوشتن نسخه ی نهایی داستان بشید...
    لطفا در مورد تمام زواطای داستان کمکم کنید و نظر بدید :
    برای مثال اینکه لحن نوشتن داستان خوبه یا بده یا مثلا فلان جور مینوشتم بهتر بود ، کلمات به کار برده در داستان و هرچیزی که به فکرتون خطور کرد...
    اصلا بگید که همچین داستانی جذاب بود براتون یا ارزش ادامه دادن رو داره؟ و...

    از امشب تا حدودا دو شب دیگه سه قسمت از داستان رو هرشب مینویسم.
    شدیدا منتظر نظرات و پیشنهادات و انتقاداتتون هستم.
    من رو تنها نزارید.
    با تشکر.
    نگرد…

    جیبامو نگرد

    اون چیزی که تو دنبالشی

    تو مخ منه، جای دیگه نیست


    استاد بهرام - #اشتباهخوب


    #1 ارسال شده در تاريخ 28th January 2014 در ساعت 19:09

  2. 12 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. Mojtaba014 آواتار ها
    Mojtaba014
    مدیران انجمن
    Mar 2012
    3,048
    10,432
    تشکر شده : 3,878

    پیش فرض قسمت اول

    روزی، روزگاری. از شدت بیکاری، تو دنیای مجازی اومدم برای رفع حاجتم! :-)
    پیش خودم گفتم: کجا برم؟ کجا نرم؟!
    که یه ندایی اومد و گفت: " برو از دوست قدیمیت کمک بگیر! “
    پس لحظه ای درنگ نکردم و زدم " google.com “ . دمش گرم، سریع خودشو رسوند و منم گفتم " که دنبان رمز تقلب :-) فلان بازی ام... “ - گفت : " لحظه ای تامل کن برادر تا من یه جستجویی بزنم و بیام، ... “
    - رفت و با یه لیست بلند بالا برگشت! گفتم: " ابلَ.ح من فقط یه رمز ازت خواستم ، اونوقت تو رفتی و.این همه... “
    بگذریم، تک به تک شروع کردم به گشت و گزار!
    اولی: مذخرف! ،دومی هم به همین شکل!
    گذشت تا رسیدم به سومی!
    وارد لینک ش شدم، من رو میبینی: " :| “
    - چرا زودتر این سایت رو کشف نکردم!
    - گوگل: " آخه من مگه سایت بد بهت معرفی میکنم مگه؟! :-D “
    - من " تو خواهشا خفه “
    پست برای شخصی با یوزرنیمِ " tiger “ (اگه اشتباه تایپی نکرده باشم ، که الان به " mr.mohammad “ تغییر نام داده) بود.
    پیش خودم گفتم: " دمت گردم داداش، از چیزی که نیاز داشتم بیشتر نصیبم شده بود!
    یه تشکر برا داداش گوگل فرستادم و ازش خدافظی کردم، یه پیرینت هم از پست " ببر به یاد ماندنی پاتوق “ گرفتم و راهی بازی شدم...
    - ایول! ۸۰ درصد رمز ها عمل کرد! از بازی اومدم بیرون و راهی خونه ی دوست خوبم " موزیلا فایر فکس “ شدم و یه سری به تاریخچه ش زدم و مستقیم و دربســـــ رفتم سراغ تاپیکی که توسطش رفع حاجت نموده بودم :-) .
    اومدم یه تشکر از نویسنده ی تاپیک بکنم که متوجه شدم باید برای نظر گذاشتن ، عضو شد!
    رفتم به سمت عضویت، همه ی کادر هارو پُر کردم تا رسیدم به " قوانین انجمن “ !
    نمی دونم کدوم آدم بیکاری - لطفا ادمین از خواندن کلمه ی قبل، چشم پوشی بفرمایند ;-) - این همه قانون رو اونجا نوشته بود که من مجبور شدم همش رو بخونم!


    " پایان قسمت اول “
    نگرد…

    جیبامو نگرد

    اون چیزی که تو دنبالشی

    تو مخ منه، جای دیگه نیست


    استاد بهرام - #اشتباهخوب


    #2 ارسال شده در تاريخ 28th January 2014 در ساعت 19:11

  4. 13 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  5. shahpoor آواتار ها
    shahpoor
    مدیر سابق
    Jul 2008
    16,027
    1,695
    تشکر شده : 14,725

    پیش فرض

    روزی، روزگاری. از شدت بیکاری، تو دنیای مجازی اومدم برای رفع حاجتم! :-)
    پیش خودم گفتم: کجا برم؟ کجا نرم؟!
    که یه ندایی اومد و گفت: " برو از دوست قدیمیت کمک بگیر! “
    پس لحظه ای درنگ نکردم و زدم " google.com “ . دمش گرم، سریع خودشو رسوند و منم گفتم " که دنبان رمز تقلب :-) فلان بازی ام... “ - گفت : " لحظه ای تامل کن برادر تا من یه جستجویی بزنم و بیام، ... “
    - رفت و با یه لیست بلند بالا برگشت! گفتم: " ابلَ.ح من فقط یه رمز ازت خواستم ، اونوقت تو رفتی و.این همه... “
    بگذریم، تک به تک شروع کردم به گشت و گزار!
    اولی: مذخرف! ،دومی هم به همین شکل!
    گذشت تا رسیدم به سومی!
    وارد لینک ش شدم، من رو میبینی: " :| “
    - چرا زودتر این سایت رو کشف نکردم!
    - گوگل: " آخه من مگه سایت بد بهت معرفی میکنم مگه؟! :-D “
    - من " تو خواهشا خفه “
    پست برای شخصی با یوزرنیمِ " tiger “ (اگه اشتباه تایپی نکرده باشم ، که الان به " mr.mohammad “ تغییر نام داده) بود.
    پیش خودم گفتم: " دمت گردم داداش، از چیزی که نیاز داشتم بیشتر نصیبم شده بود!
    یه تشکر برا داداش گوگل فرستادم و ازش خدافظی کردم، یه پیرینت هم از پست " ببر به یاد ماندنی پاتوق “ گرفتم و راهی بازی شدم...
    - ایول! ۸۰ درصد رمز ها عمل کرد! از بازی اومدم بیرون و راهی خونه ی دوست خوبم " موزیلا فایر فکس “ شدم و یه سری به تاریخچه ش زدم و مستقیم و دربســـــ رفتم سراغ تاپیکی که توسطش رفع حاجت نموده بودم :-) .
    اومدم یه تشکر از نویسنده ی تاپیک بکنم که متوجه شدم باید برای نظر گذاشتن ، عضو شد!
    رفتم به سمت عضویت، همه ی کادر هارو پُر کردم تا رسیدم به " قوانین انجمن “ !
    نمی دونم کدوم آدم بیکاری - لطفا ادمین از خواندن کلمه ی قبل، چشم پوشی بفرمایند ;-) - این همه قانون رو اونجا نوشته بود که من مجبور شدم همش رو بخونم!




    فعلا که نمره دیکتت 15 شد
    از هر غلط 10 بار بنویس


    اولین عضو پاتوق
    #3 ارسال شده در تاريخ 29th January 2014 در ساعت 09:36

  6. 9 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. Mojtaba014 آواتار ها
    Mojtaba014
    مدیران انجمن
    Mar 2012
    3,048
    10,432
    تشکر شده : 3,878

    پیش فرض

    قسمت دوم:
    خب دیگه عضو انجمن شدم و رسیدم به صفحه ای که نوشته بود: " شما وارد انجمن شدید MrMojtaba014 عزیز... “
    داشتم از خوشحالی بال درمیاوردم که لفظ عزیز رو یکی برام بکار برده! حتی تا این حد که لحظه ای بهم الهام شد که کارخونه تی تاپ ماله خودمه! !!
    اولین بار بود که وارد انجمنی با قالب vb شده بودم و کاملا تازه وارد! راستی گیجم میزدم حتی یادمه مادرم برام آب قند درست کرد!یعنی تا این حد!(اغراق رو داشتین؟! ;-) )
    اتوماتیک وار وارد صفحه ی اول انجمن شدم:
    - یا امام زاده بی جن! (همون بیژن) !!! اینجا چرا اینقدر کاربر فعال داره! اون بیا تو رپ توش خودمونو می ترکوندیم این همه کاربر نداشتیم که این سایت فعالشو داره!
    از کاربر بگذریم، تا حالا این همه موضوع و عنوان و بخش رو تو یه انجمن ندیده بودم....
    دیدیدینگ! واو!
    عجب دستگاهیه! O.o
    اوه! متحرکم هست!
    ایول رنگ تیترهاشم که آبیه! ایول ادمین استقلالیه.! :-D
    - خواننده ی عزیز دستی بکش تا با هم بریم :| دنبال چی میگردی شما الان؟ !
    منظورم قسمتیه که تاپیک های بروز شده رو نشون میده دیگه! :-D خب از یه تازه وارد چه انتظاری داری؟! -
    یه چندتا از تیتر هارو روشون کلیک کردم :
    خب من برم یه چایی بخورم تا صفحات باز بشن - یاد و خاطره ی مودم دیال آپ گرامی باد - خب بعد از گذشت مدتی و به لطف خداوند تعالی صفحات باز شدند!
    مطالب رو خوندم و با کلی پز تو دلم یه کامنت تشکر گذاشتم. تا بر خوردم به دکمه ای به نام " لایک “ !
    - خدایا ما مگه تو زبان فارسی لایک هم داریم؟! بابا لایک یعنی چی؟!
    - ببین من الا اعصاب ندارم یه دونه چک میزنمت که صدتا لایک پاش بخوره، فهمیدی؟!
    - باشه، خب حالا! وای خدا! مگه فحش بود؟ !
    الان یه زنگ میزنم به حمید و ازش میپرسم.
    - بوق. بوق. الو؟ بی شعور بردار دیگه! - سلام مجی
    - سلام تن لش
    - فهم و شعور نداری که! آدمم نمیشی!
    - چرت و پرت نگو ، کارت دارم:
    - بنال
    - :| ، لایک یعنی چی؟ فحش نیست که حا؟
    - هاهاهاها، نه ابل.ح! یعنی ...
    - اوکی، گرفتم. یا علی
    - خدافظ

    هرچی لایک دیدم تو صفحه روش کلیک کردم. اوه! اینارو چرا تاحالا ندیده بودم!
    ...

    پایان قسمت دوم
    #4 ارسال شده در تاريخ 29th January 2014 در ساعت 19:43

  8. 6 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  9. Mojtaba014 آواتار ها
    Mojtaba014
    مدیران انجمن
    Mar 2012
    3,048
    10,432
    تشکر شده : 3,878

    پیش فرض

    سلامی گرم تر از فلز ذوب
    با این سیل عظیم نظرات دوستان واقعا من خجالت زده شدم! O.o
    دوستای گلم من تو کل عمرم این اولین داستانی هست که دارم مینویسم
    پس با نظراتتون کمکم کنید!
    الان یه روز از شروع تاپیک.میگذره ولی یه نفر هم یه نظر نداده! حالا انتقاد و پیشنهاد به کنار!
    نظراتتون رو تو همین تاپیک بگید، منتظرم ...

    در ضمن باز تاکید میکنم که داستان برپایه ی تخیل و طنز هست...
    #5 ارسال شده در تاريخ 29th January 2014 در ساعت 19:50

  10. 5 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  11. obsidian آواتار ها
    obsidian
    عضو افتخاری
    Oct 2011
    12,476
    26,152
    تشکر شده : 16,212

    پیش فرض

    همونجور که تو پروفایل برات پیام گذاشتم در کل خوب و قابل قبوله
    لحنت راحته و این خیلی حسن بزرگیه فقط سعی کن لودگی متنت و به سمت بی ادبی و فحاشی نکشونی تا از جذابیتش کم نشه
    میشه بدون لغات کم ارزش و سطحی هم شوخ طبعی متن و حفظ کرد
    ادامه بده...


    دنيا را وارونهمي خواهم؛آدم هارا...اتفاق ها را...ن رسيدن ها...ن توانستن ها...ن خواستن ها را نيز...دلم مي خواهد...روياها از سر و کول ِ هم بالا بروند مردمان بخندند از ته ِدل ؛ مي خواهم هرکسي دست دراز کندو...ستاره ِبختش را خودش بچيند از آن بالا...مي خواهم ديگر سر به تن ِهيچ غصّه اي نباشد...!!





    #6 ارسال شده در تاريخ 29th January 2014 در ساعت 20:24

  12. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  13. فرهاد صمیمی آواتار ها
    فرهاد صمیمی
    ناظم بخش
    Dec 2011
    21,520
    60,438
    تشکر شده : 47,150

    پیش فرض

    سلام داداش
    خوشحالم که یه داستان نویس هم اینجا داریم "البته از نوع تازه کارش"
    واسه شروع خوبه داداش ... ادامه بده!
    به قول ابجیمون سعی کن کمتر از کلمات با لحن بد استفاده کنی.
    خودمونی حرف زدنت هم جذابش میکنه.
    منتظر قسمتای بعدی هستیم.
    مرسی
    ای کودک ...
    کفشهایم را نپوش!
    تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند.
    کودک بمان
    کوچک بمان
    من در بزرگ شدنم دردهایی دیدم که کوچک کرد بزرگ شدنم را ....



    #7 ارسال شده در تاريخ 30th January 2014 در ساعت 02:49

  14. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  15. نگین64 آواتار ها
    نگین64
    کاربر سایت
    Jun 2012
    444
    4,351
    تشکر شده : 1,311

    پیش فرض

    سلام جالب بود یه جورایی منم یاد اولین بار خودم افتادم که اومدم اینجا
    منم منتظر قسمتای بعدی هستم
    #8 ارسال شده در تاريخ 30th January 2014 در ساعت 11:55

  16. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  17. Mojtaba014 آواتار ها
    Mojtaba014
    مدیران انجمن
    Mar 2012
    3,048
    10,432
    تشکر شده : 3,878

    پیش فرض

    سلامی دوباره
    تصمیم دارم که روند داستان رو کمی تغییر بدم و کمی به سمت دنیای واقعی راوی داستان بکشونم، نظرتون چیه؟
    به نظرم اگه فقط محوریت دنیای مجازی باشه از چند قسمت بعد خسته کننده بشه؟ نظر شما چیه؟
    میخوام اسم رو از " پاتوق یو از جنس خاطرات من “ به " پاتوق یو در کنار خاطرات من “ تغییر بدم تا مخلوطی بشه از دنیای واقعی و دنیای مجازی راوی ، البته اینطوری یکم عشق و عاشقی و از این قبیل حکایات هم وارد داستان میشه، البته به شرطی که دوستان موافق باشند؟ در غیر این صورت محوریت داستان با پاتوق یو خواهد بود ...
    منتظر نظرات و راهنمایی هاتون هستم...
    روز و شبتون خوش.
    #9 ارسال شده در تاريخ 30th January 2014 در ساعت 13:33

  18. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  19. obsidian آواتار ها
    obsidian
    عضو افتخاری
    Oct 2011
    12,476
    26,152
    تشکر شده : 16,212

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mojtaba014 فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]
    سلامی دوباره
    تصمیم دارم که روند داستان رو کمی تغییر بدم و کمی به سمت دنیای واقعی راوی داستان بکشونم، نظرتون چیه؟
    به نظرم اگه فقط محوریت دنیای مجازی باشه از چند قسمت بعد خسته کننده بشه؟ نظر شما چیه؟
    میخوام اسم رو از " پاتوق یو از جنس خاطرات من “ به " پاتوق یو در کنار خاطرات من “ تغییر بدم تا مخلوطی بشه از دنیای واقعی و دنیای مجازی راوی ، البته اینطوری یکم عشق و عاشقی و از این قبیل حکایات هم وارد داستان میشه، البته به شرطی که دوستان موافق باشند؟ در غیر این صورت محوریت داستان با پاتوق یو خواهد بود ...
    منتظر نظرات و راهنمایی هاتون هستم...
    روز و شبتون خوش.
    فکر خوبیه ولی باید بنویسی ببینیم چه جوری میشه
    یجوریش بنویسی که مرز مجازی و واقعی مشخص نباشه عالی می شه


    دنيا را وارونهمي خواهم؛آدم هارا...اتفاق ها را...ن رسيدن ها...ن توانستن ها...ن خواستن ها را نيز...دلم مي خواهد...روياها از سر و کول ِ هم بالا بروند مردمان بخندند از ته ِدل ؛ مي خواهم هرکسي دست دراز کندو...ستاره ِبختش را خودش بچيند از آن بالا...مي خواهم ديگر سر به تن ِهيچ غصّه اي نباشد...!!





    #10 ارسال شده در تاريخ 30th January 2014 در ساعت 21:10

  20. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •