دادا بیلوردی ( بنیانگذار سبک زلال ) - صفحه 2
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12

موضوع: دادا بیلوردی ( بنیانگذار سبک زلال )

  1. علیزاد آواتار ها
    علیزاد
    کاربر سایت
    Aug 2014
    60
    0
    تشکر شده : 14

    Gadid بهترین شعر در تعریف و توصیف معلم

    عکس بنیانگذار سبک شعر زلال:




    تصویر پدر شعر زلال ( دادا )

    ***

    بهترین شعر در وصف مقام معلم
    شعری زیبا در تعریف معلم
    بهترین شعر زلال در توصیف معلمان عزیز
    کادو و هدیه ای بهتر و زیباتر برای روز معلم
    شعر در مورد معلم
    شعر در مورد روز معلم
    بهترین کادو برای معلم و روز معلم
    زیباترین پوستر قلب و قشنگترین تصویر احساس و حرف دل برای معلم عزیزم:





    #11 ارسال شده در تاريخ 25th April 2015 در ساعت 17:07

  2. علیزاد آواتار ها
    علیزاد
    کاربر سایت
    Aug 2014
    60
    0
    تشکر شده : 14

    پیش فرض

    ده زلال پند (24) - از پدر شعر زلال - مهندس ابوالفضل عظیمی بلویردی ( دادا بیلوردی )
    *
    231- دل خوشزبان
    *
    دل، نگهبانِ سر است.
    سر که در بالای برجِ پیکر است،
    بایـد از رگبارِ حـرّافـانِ جـاهـل دور بـــاد
    گرچه دل،با خوشزبانی سَرور است
    گاه دشمن پرور است
    *
    232- دل عاشق
    *
    نیست بر دل، پرده ای،
    گر بوَد تنها خدا را بَرده ای،
    یادِ او هرآن برایت از عسل شیرینتر است،.
    عشق را چون در خودت پرورده ای،
    خودشناسی کرده ای.
    *
    233- دل خدا
    *
    ای تو را دلبر خدا
    ای که هر آن می دهی دل بر خدا
    ای که از غیر خدا شویی امیدِ خویش را
    بر تو روزی هم دهد زر، گر خدا
    زر دلت، زرگر خدا
    *
    234- دل گیری
    *
    دل، زبان را حافظ است
    می توان بی دل، دهانِ خویش بست
    دل نداری گر، زبان اندر غلافش رام کن!
    بیش بشنو کم بگو چون حق پرست
    تا که دل گیری به دست
    *
    235- دل مست
    *
    چون خدا را خواستی
    دل ، فقط بهـرِ خـدا آراستی!
    مست بنشستی فزون و بیش خوابیدی خمار
    کی عیان دیدی خدا را راستی
    این چنین برخاستی؟!
    *
    236- ناز دل
    *
    تا ببینم رازِ دل
    میکشم هرروز وهر شب نازِ دل
    گاه بیـمِ غفلت از دل دارم و دیــوانگی
    چونکه اندر بُعدی از اعجازِ دل
    دیده ام پرواز دل
    *
    237- دلِ سوز
    *
    تا که دل دل می کنم
    خویش را در شهر دل وِل می کنم
    عارفان گویند این حالت بسوزد جسم را
    چونکه گاهی عشق بر گِل می کنم
    شمعِ محفل می کنم
    *
    238- دل اشرف
    *
    آن که اسمش دل بوَد
    عشق را هر روز و شب منزل بوَد
    دل نگهدار از شیاطین و نفوذِ دیو و دَد
    تا اگــــر سرحلقه ی محفل بوَد
    اشرف و کامل بود
    *
    239- دل و نفرت
    *
    آنچه در دل داشتی
    پیش هر کس بر طبق بگذاشتی!
    زور گفتی بر دل و دل را به سبکِ سائلان
    بینواتـر از خـودت پنداشتی
    تخمِ نفرت کاشتی!
    *
    240- دل و رنج
    *
    ای دلت گنجِ نهان!
    دستِ نامردان مده دیگر عنان
    دوستی کن با دل و حتّی مرنجان لحظه ای
    لحظه ای دل را مرنجان ای فلان!
    شرم کن از دوستان
    *

    ده زلال پند (24)
    *
    231- دل خوشزبان
    *
    دل، نگهبانِ سر است.
    سر که در بالای برجِ پیکر است،
    بایـد از رگبارِ حـرّافـانِ جـاهـل دور بـــاد
    گرچه دل،با خوشزبانی سَرور است
    گاه دشمن پرور است
    *
    232- دل عاشق
    *
    نیست بر دل، پرده ای،
    گر بوَد تنها خدا را بَرده ای،
    یادِ او هرآن برایت از عسل شیرینتر است،.
    عشق را چون در خودت پرورده ای،
    خودشناسی کرده ای.
    *
    233- دل خدا
    *
    ای تو را دلبر خدا
    ای که هر آن می دهی دل بر خدا
    ای که از غیر خدا شویی امیدِ خویش را
    بر تو روزی هم دهد زر، گر خدا
    زر دلت، زرگر خدا
    *
    234- دل گیری
    *
    دل، زبان را حافظ است
    می توان بی دل، دهانِ خویش بست
    دل نداری گر، زبان اندر غلافش رام کن!
    بیش بشنو کم بگو چون حق پرست
    تا که دل گیری به دست
    *
    235- دل مست
    *
    چون خدا را خواستی
    دل ، فقط بهـرِ خـدا آراستی!
    مست بنشستی فزون و بیش خوابیدی خمار
    کی عیان دیدی خدا را راستی
    این چنین برخاستی؟!
    *
    236- ناز دل
    *
    تا ببینم رازِ دل
    میکشم هرروز وهر شب نازِ دل
    گاه بیـمِ غفلت از دل دارم و دیــوانگی
    چونکه اندر بُعدی از اعجازِ دل
    دیده ام پرواز دل
    *
    237- دلِ سوز
    *
    تا که دل دل می کنم
    خویش را در شهر دل وِل می کنم
    عارفان گویند این حالت بسوزد جسم را
    چونکه گاهی عشق بر گِل می کنم
    شمعِ محفل می کنم
    *
    238- دل اشرف
    *
    آن که اسمش دل بوَد
    عشق را هر روز و شب منزل بوَد
    دل نگهدار از شیاطین و نفوذِ دیو و دَد
    تا اگــــر سرحلقه ی محفل بوَد
    اشرف و کامل بود
    *
    239- دل و نفرت
    *
    آنچه در دل داشتی
    پیش هر کس بر طبق بگذاشتی!
    زور گفتی بر دل و دل را به سبکِ سائلان
    بینواتـر از خـودت پنداشتی
    تخمِ نفرت کاشتی!
    *
    240- دل و رنج
    *
    ای دلت گنجِ نهان!
    دستِ نامردان مده دیگر عنان
    دوستی کن با دل و حتّی مرنجان لحظه ای
    لحظه ای دل را مرنجان ای فلان!
    شرم کن از دوستان
    *
    #12 ارسال شده در تاريخ 27th March 2019 در ساعت 01:06

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •