پژوهشى در مورد حروف مقطعه قرآن
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: پژوهشى در مورد حروف مقطعه قرآن

  1. shahpoor آواتار ها
    shahpoor
    مدیر سابق
    Jul 2008
    16,027
    1,695
    تشکر شده : 14,725

    Thumb پژوهشى در مورد حروف مقطعه قرآن

    «المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ...».
    اين سوره، به سان 28 سوره ديگر با حروفى آغاز شده است كه در اصطلاح مفسران آنها را «فواتح السور» و يا «حروف مقطعه» مى‏نامند. و مجموع حروفى كه در آغاز 29 سوره وارد شده‏اند چهارده تاست و آنها عبارتند از: الف، لام، ميم، صاد، راء، كاف، هاء، ياء، عين، طاء، سين، حاء، قاف و نون. همه اين حروف در اين جمله زير جمع شده‏اند: «صراط علي حق نمسكه؛ راه على، حق است. ما به آن چنگ مى‏زنيم».


    مفسران در تفسير اين حروف به بحث و گفتگو پرداخته و اقوال و آراى زيادى‏(1) در تفسير اين حروف بيان نموده‏اند كه نقل و انتقاد اين اقوال از حوصله بحث بيرون است.
    در ميان اين نظريات، سه نظر نزديك به واقع و حايز اهميت است و پذيرفتن هر كدام مانع از پذيرش ديگرى نبوده و به اصطلاح «مانعة الجمع» نمى‏باشند.
    1. اين حروف به اسماى حسنى اشاره دارند و برخى افزوده‏اند علاوه بر اين كه متضمّن چنين اشاره‏اى‏اند سوگند به آنها نيز هستند؛ مثلاً «المر» سوره رعد را چنين تفسير مى‏كنند: «الف» به «اللّه» و لام به «لطيف» و ميم به «مجيد» و راء به «رحمان» اشاره دارد و در عين‏حال سوگند به آنها نيز هست. بنابر اين معناى آيه مورد بحث ما چنين مى‏شود: «به خداى لطيف و مجيد و رحيم سوگند»، اين آيات كتاب است و آن‏چه از پروردگار تو نازل شد صحيح است.
    از ميان مفسران اين نظر را ابن عباس و سدى و عكرمه برگزيده‏اند.(2) ابن‏عباس مى‏گويد: ممكن است كه «الف» به «احديت و اوليت و آخريت و ازليت و ابديت» خداوند و «لام» به اسم مبارك «لطيف» و «ميم» به اسماى «ملك»، «مجيد» و «منان» اشاره بوده باشد.
    باز مى‏گويد: «كهيعص» يك نوع ستايشى است از خداوند در مورد خويش و «كاف» به «كافى» اشاره دارد و «هاء» به «هادى» و «عين» به «عالم» و «صاد» به «صادق».
    گاهى گفته مى‏شود كه اين حروف، خود اسماى الهى هستند نه اشاره به آنها. از امير مؤمنان نقل شده كه مى‏فرمود: «يا كهيعص!»،«يا حم عسق!».
    و نيز گفته مى‏شود كه اين حروف اجزا و قطعاتى از اسماى الهى‏اند كه اگر با هم تركيب شوند به صورت يكى از اسما درمى‏آيند؛ مثلاً هر گاه «الر» و «حم» و «نون» را با هم تركيب كنيم مجموع آنها «الرحمان» مى‏شود اگر چه اِعمال چنين تركيبى در حروف ديگر در توان ما نيست.
    اين سه نوع تفسير، كه امام رازى آن را نظر دوم و سوم و پنجم قرار داده است قريب و نزديك به هم هستند و از اين جهت ما همه را تحت نظر اول ذكر كرديم و هم‏چنين چهار نظر ديگرى كه آنها را امام رازى نظر ششم و هفتم و هشتم و نهم ذكر كرده است هر چهارنظر(3)، قريب به هم و در عين حال، همگى نيز قريب به اين سه نظر شمرده مى‏شوند كه در اين‏جا نقل شد.
    مؤيد اين نظر اين است كه، شعار نظامى مسلمانان در جنگ‏هاى «بنى قريظه» و «خندق» و علامت دادن هر مسلمانى به مسلمان ديگر در مواقع لزوم، «حم لاينصرون» بوده است.(4) مقصود از اين شعار اين بوده كه به خدا سوگند، شما پيروز نمى‏شويد. در حديث وارد شده كه، «إذا بيتم فقولوا: حاميم لا ينصرون؛ هر موقع به شما شبيخون زدند بگوييد: حاميم پيروز نمى‏شوند». ابن اثير حديث مزبور را چنين معنى كرده است:«اللهم لا ينصرون».(5)
    اساس اين نظريات را، كه هر يكى از حروف اشاره به نام‏ها و صفات خدا باشد، مطلبى تشكيل مى‏دهد كه در ادبيات عربى به آن «نحت» مى‏گويند و حقيقت آن، اختصار كلمات و از هر كلمه‏اى به نخستين حرف آن اكتفا كردن است و اين مطلبى است كه بعدها در ادبيات عربى و فارسى كاملاً رواج يافته و از ديرباز به جاى صلى الله عليه وآله، حرف «ص» و به جاى عليه السلام حرف «ع» و به جاى مقدم و مؤخر حرف «م» و «خ» و به جاى الى آخره، لفظ «الخ» يا «اه» و به جاى حينئذ «ح» به كار مى‏رود و اين شيوه در نقل نام كتاب‏ها و شهرها و بخش‏ها زياد به كار مى‏رود؛ مثلاً محمد بن حسن، كه در قرن سوم هجرى قمرى مى‏زيسته به «كشاجم» ملقب بوده و اين لفظ از ابتداى اين كلمات: «كاتب»، «شاعر»، «اديب»، «جامع» و «منجم» كه مشاغل و مناصب وى بوده، گرفته شده است.
    2. اين حروف نمونه‏هايى از حروف تهجى هستند كه در آغاز برخى از سوره‏ها آمده‏اند و هدف از آوردن آنها اين است كه قرآن مجيد از اين حروف تركيب يافته و اين سوره‏ها و آيات، كه همه بشر در مقابله با آن عاجز و ناتوان مانده‏اند، از اين مواد و عناصر تشكيل يافته و در حقيقت خميرمايه قرآن همين حروف و مانند آنهاست. اگر فكر مى‏كنيد قرآن ساخته و پرداخته فكر محمد(ص) بوده و او با فكر بشرى خود، از اين حروف قرآن را ساخته است، شما نيز برخيزيد از همين مواد، كه در اختيار همگى است، به كمك يك‏ديگر سوره‏اى مانند سوره‏هاى آن بسازيد و حجت و دليل او را ابطال نماييد و اگر با داشتن چنين امكانات در مقام مبارزه، با شكست روبه‏رو شديد، اعتراف كنيد قرآن ساخته فكر بشر نيست، بلكه وحى الهى است كه بر او نازل گرديده است.
    اصولاً تفاوت «اعجاز» و «صنعت» در اين است كه پيامبران پيوسته براى وصول به هدف و مطلوب از وسايل بسيار ساده‏اى استفاده مى‏كردند و امر بسيط و ساده‏اى را براى وصول به هدف خارق‏العاده، پايه قرار مى‏دادند برخلاف صنعت‏گران كه از وسايل پيچيده علمى و دقيق، كه حقيقت آن براى نوع مردم معلوم نيست، براى نيل به هدف استفاده مى‏كنند.
    وسيله موسى براى اعجاز، همان عصاى خشك و بى‏روح و ساده بود كه آن را در همه موارد، حتى بردن گوسفندان خود به كار مى‏برد و در مقام اعجاز از همان وسيله استفاده مى‏كرد و همگان با ديدگان خود ديده بودند كه چوب خشكى است كه به صورت حيوان درنده‏اى در مى‏آيد؛ در حالى كه جادوگران مصر، از ابزار پيچيده و ريسمان‏هاى مملو از جيوه استفاده مى‏كردند و نوع مردم از حقيقت آنها آگاه نبودند.
    پيامبر اكرم(ص) با ساده‏ترين وسيله به سوى آسمان‏ها پرواز كرد، در حالى فضانوردان شرق و غرب، با «آپولوها» به فضا مى‏روند و يا گام در ماه مى‏نهند؛ وسيله‏اى كه براى ساختن يك واحد آن، از سى‏صد هزار مغز انسانى و صدها دستگاه‏هاى الكترونى كمك گرفته شده و هزاران مهندس و تكنيسين و فيزيك‏دان و شيمى‏دان و... در تركيب قطعات و ساختن اجزاى آن تشريك‏مساعى كرده و سفينه را با دستگاه‏هاى متعدد ويژه آن به پرواز درمى‏آورند.
    قرآن نيز كه معجزه جاودان پيامبر خاتم است از اين راه وارد شده و از ساده‏ترين ابزار (يعنى حروف الفباء) به عالى‏ترين هدف دست يافته است و از ساده‏ترين ابزار، كه در اختيار همگان قرار داشت و دارد، كتابى عرضه كرد كه كلمات آن موزون است و معانى بزرگى در بر دارد، جمله‏هاى آن مرتب و كلمات آن در بلندترين پايه از فصاحت قرار دارد و معانى بلند و ژرف را در قالب زيباترين الفاظ مى‏ريزد كه تاكنون نظيرى براى آن ديده نشده است.
    هدف از آوردن اين حروف در آغاز 29 سوره اشاره به اين است كه، اى مردم، اساس و ريشه اين قرآن را همين حروف تشكيل مى‏دهد و ابزارى كه در اختيار من است در دسترس شما نيز قرار دارد؛ هرگاه تصور مى‏كنيد كه اين كتاب فكر من و ساخته انديشه بشر است برخيزيد از اين ابزار و اسباب، سوره‏اى به سان يكى از سوره‏هاى قرآن بسازيد.
    اين نظر گذشته از اين كه مؤيد قرآنى دارد چنان‏كه خواهيم گفت مورد تأييد رواياتى كه از پيشوايان معصوم وارد شده نيز هست: شيخ صدوق از امام حسن‏عسكرى(ع) نقل مى‏كند:
    قريش و يهود به قرآن تهمت زدند و آن را جادو تصور كردند؛ در حالى كه خدا مى‏گويد:«الم ذلك الكتاب» يعنى اى محمّد! اين كتابى كه به تو فروفرستاده‏ام از همان حروف «الف»، «لام»، «ميم» تركيب و تشكيل يافته است و اين كتاب كه به زبان شما نازل شده از حروفى تركيب يافته كه با آن سخن مى‏گوييد هر گاه در اين نسبت راستگو هستيد برخيزيد و به كمك يكديگر بشتابيد و نظير آن را بياوريد.(6)
    پيشواى هشتم(ع) در حديثى كه در مورد قرآن، نه حروف مقطعه سخن مى‏گويد جمله‏اى دارد كه تا حدى مؤيد اين است؛ آن‏جا كه مى‏فرمايد:
    خداوند بزرگ قرآن را با حروفى نازل كرد كه تمام عرب با آن سخن مى‏گفته، سپس فرمود: هرگاه انس و جن دور هم گرد آيند و نظير اين قرآن را بياورند نخواهند توانست هر چند يكديگر را پشتيبانى نمايند.(7)
    مؤيد اين نظر اين است كه در سوره‏هاى بيست و نه گانه كه با اين حروف آغاز شده‏اند جز در سوره‏هاى مريم، عنكبوت، روم و قلم در همگى، پس از ذكر اين حروف سخن از قرآن و كتاب به ميان آمده است؛ مثلاً مى‏فرمايد:
    «الم ذلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فِيهِ؛(8)
    اين است كتابى كه در آن شك و ترديدى نيست».
    و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
    «الم أللّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَالْحَىُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ...؛(9)
    خداوندى كه جز او خدايى نيست. اوست زنده و بى‏نياز، كتاب را بر تو نازل كرده است».
    هم‏چنين بسيارى از سوره‏هاى ديگر كه اين حروف در آغاز آنها وارد شده است.
    اين‏كه قرآن نيمى از حروف تهجى را در آغاز 29 سوره آورده و نيم ديگر را ترك كرده است و از انواع حروف، نيمى از آن را آورده و نيم ديگر را نياورده، بدين نكته هم، اشاره دارد؛ مثلاً از «حروف مهموسه»(10) نيمى از آن را كه عبارتند از: صاد، كاف، هاء، سين و حاء آورده و نيم ديگر را ترك گفته است. هم‏چنين نيمى از «حروف مجهوره» را كه عبارتند از: الف، لام، ميم، راء، عين، طاء، قاف، ياء و نون، آورده و نيم ديگر را نياورده است.
    از انواع ديگر حروف نيز، مانند «شديده» و «رخوه» و «مطبقه» و «منفتحه» و «مستعليه» و «منخفضه»(11)، نيمى را آورده و نيم ديگر را ترك گفته است. خلاصه در مورد تمام انواع حروف، چنين كارى را انجام داده است.(12)
    به‏طور مسلم چنين تبعيضى خالى از نكته نبوده و از اشاره به اين وجه نيز خالى نيست. شايد علت اين‏كه از حروف تهجى و انواع حروف نيمى را آورده و نيم ديگر را ترك گفته است اين باشد كه نيمى از اعجاز قرآن به زيبايى لفظ و نيمى ديگر آن به عظمت معانى قرآن مربوط است. و از اين‏كه قرآن در مجموع اين سوره‏ها، نيمى از حروف الفبا را آورده خواسته است برساند اگر مى‏انديشيد كه زيبايى ظاهر و اعجاز لفظى آن، مولود قريحه پيامبر است شما نيز برخيزيد از همين مواد و عناصر چنين كلام زيبا و معجزه‏اى بياوريد.(13)
    برخى به اين نظريه ايراد و خرده گرفته‏اند كه بيانگر عدم تأمل كافى در آن است. اكنون اين اشكال‏ها را بيان مى‏كنيم:
    الف) موقع نزول قرآن خود عرب‏ها متوجه بودند كه حضرت محمد(ص) عبارات عربى را تلاوت مى‏كند.
    ب) در چند سوره از قرآن تصريح شده است كه خدا اين قرآن را به زبان عربى نازل كرده است چنان‏كه در سوره شعراء آيه 192 مى‏فرمايد: «بلسان عربى مبين؛ به زبان عربى روشن».
    ج) اگر اين نوع حروف به حروف زبان عربى اشاره دارد؛ چرا تمام حروف ذكر نشده و برخى از حروف، چند بار تكرار شده است؟(14)
    پاسخ: هدف از آوردن حروف بيان اين نكته نيست كه اين قرآن به زبان عربى نازل‏شده و از حروف عربى تشكيل يافته است، بلكه هدف اين است كه اين قرآن - به هر زبانى مى‏خواهد باشد و اصلاً كار به زبان آن ندارد - از همين حروف تشكيل يافته و مواد نخستين و خمير مايه قرآن، همين حروف است. اگر تصور مى‏كنيد كه اين قرآن زاييده انديشه و ساخته فكر من است برخيزيد به كمك يكدگير نظير آن را بياوريد. و اين هدف، غير از آن است كه بگوييم هدف از آوردن اين حروف، اشاره به عربى بودن آن است.
    اين‏جا پاسخ يك سؤال باقى مى‏ماند و آن اين‏كه همه عرب‏ها مى‏دانستند ريشه و اساس قرآن همين حروف هجايى و الفباى عربى است ديگر چه لزومى داشت به اين مطلب اشاره شود.
    پاسخ اين سؤال روشن است؛ زيرا جامعه عربى اگر چه توجه داشتند اين قرآن از همين كلمات تركيب يافته است، ولى از نتيجه‏اى كه قرآن از اين مقدمه روشن گرفته است كاملاً غافل بودند؛ زيرا قرآن از اين مقدمه روشن و همگانى چنين نتيجه مى‏گيرد كه اين قرآن نمى‏تواند ساخته فكر بشر باشد، چرا كه در اين صورت، همه بايد بتوانند چنين كارى انجام دهند.
    يكى از نوآورى‏هاى قرآن در ارشاد و توجه مردم به حقايق، اين است كه از يك‏رشته امور فطرى و وجدانى و همگانى، عالى‏ترين نتيجه را مى‏گيرد؛ مثلاً مى‏فرمايد:
    «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُم لَميِّتونَ؛(15)
    تو مى‏ميرى و آنان نيز خواهند مرد».
    در اين‏كه چراغ عمر پيامبر و تمام افراد بشر به خاموشى خواهد گراييد، سخنى نيست؛ ولى هدف قرآن از يادآورى اين موضوع اين است كه آنان را توجه دهد براى پس از مرگ فكرى كنند و به اين عمر محدود، اين قدر اهميت ندهند و به فكر زندگى ديگرى باشند كه پيوسته و نامحدود است.
    دليل اين‏كه همه حروف را نياورده است از توضيحى كه قبلاً داديم روشن شد؛ زيرا از اين‏كه از هر نوعى، نيمى را آورده؛ مثل اين است كه همه حروف را آورده است تو گويى ذكر همه حروف گاهى به صورت ذكر افراد و آحاد آنهاست و گاهى ذكر نمونه‏اى از تمام انواع آنها.
    خلاصه، اين نوع سؤالات و پرسش‏ها نمى‏تواند چنين نظرى را، كه احاديث اسلامى و تناسب اوايل اين سوره‏ها آن را تأييد مى‏كنند، غير صحيح جلوه دهد.
    3. دكتر رشاد خليفه با زحمات پى‏گير و صرف ده‏ها هزار دلار، همراه با يك جهان شوق و علاقه و فكر و ابتكار توانسته است پرده از روى چهره ديگرى از اعجاز قرآن بردارد و از طريق محاسبات علمى، كه جز با كمك مغز الكترونيكى امكان‏پذير نبود، ثابت نمايد، محال است اين كتاب محصول فكر انسان باشد و اگر انسان‏هاى جهان دور هم گرد آيند و بخواهند كتابى مثل اين بياورند نخواهند توانست هر چند پشتيبان يكديگر باشند.
    كوشش‏هاى پى‏گير استاد، براى اين بوده است كه ثابت كند ميان حروف مقطعه‏اى كه در آغاز 29 سوره است و ديگر حروف اين سوره‏ها، رابطه خاصى وجود دارد و رعايت اين رابطه، جز براى بشرى كه با جهان غيب ارتباط دارد، امكان‏پذير نيست.
    اكنون متن نظر ايشان، كه خود استاد آن‏را در اختيار خبرنگار مجله معروف مصرى، آخر ساعة (بزرگ‏ترين مجله مصور خاورميانه) قرار داده است در اين‏جا، مى‏آوريم:(16)
    دكتر رشاد مى‏گويد: مى‏دانيم قرآن مجيد 114 سوره دارد كه از ميان آنها 86 سوره در مكه نازل گرديده و 28 سوره در مدينه، و از ميان مجموع سوره‏هاى قرآن، 29 سوره است كه در آغاز آنها حروف مقطعه آمده است.
    جالب اين‏كه اين حروف مجموعاً درست نصف حروف 28 گانه الفباى عربى را تشكيل مى‏دهد و آنها به ترتيب عبارتند از: ا، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، ه، ى، كه گاهى آنها را «حروف نورانى» مى‏نامند.
    او مى‏گويد: سال‏ها بود كه من مى‏خواستم بدانم معناى اين حروف به ظاهر از هم بريده در آغاز سوره‏هاى قرآن چيست و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراى مختلفى كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم پاسخ صريح و قانع‏كننده‏اى نيافتم؛ به خصوص اين‏كه خودشان تصريح داشتند تفاسيرى كه درباره اين حروف شده است از حدود حدس و تخمين تجاوز نمى‏كند و شايد از اسرار باشد. از خداوند يارى جستم و به مطالعه پى‏گير و مداومى دست زدم: گاهى فكر مى‏كردم شايد اين حروف با اسماى حسناى خداوند ارتباط دارد ولى مطالعات من نشان داد چنين نيست.
    زمانى فكر مى‏كردم شايد ميان اين حروف و نام‏هاى انبيا و پيامبران رابطه‏اى هست؛ ولى مطالعات من آن‏را نفى كرد.
    ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف و حروف هر سوره‏اى كه آنها در آغازش قرار گرفته‏اند رابطه‏اى وجود داشته باشد.
    اما بررسى تمام حروف 14 گانه نورانى در 114 سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات فراوان ديگرى كه مى‏بايست در اين زمينه بشود چيزى نبود كه بدون استخدام مغزهاى الكترونيكى امكان‏پذير باشد. لذا قبلاً تمام حروف مزبور را در 114 سوره قرآن به‏طور جداگانه و هم‏چنين مجموع حروف سوره را دقيقاً تعيين كرده و با شماره هر سوره به مغز الكترونيكى، براى انجام محاسبات پيچيده بعدى سپردم و به اصطلاح مغز را تغذيه كردم. اين كار و مقدمات ديگر، در مدت دو سال عملى شد.
    آن‏گاه مغز الكترونيكى را يك سال تمام براى انجام محاسباتى كه به آن اشاره شد به كار گرفتم. نتيجه اين محاسبات و آن همه زحمات، بسيار درخشان و عالى بود و براى نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفت انگيزى برداشته شد كه اعجاز قرآن را علاوه بر جنبه‏هاى ديگر، از نظر رياضى و نسبت حروف قرآن، كاملا روشن مى‏ساخت.


    نتيجه اعجاب‏انگيز محاسبات

    سپس دكتر رشاد ضمن توضيحاتى نتايج كار خود را چنين شرح مى‏دهد:
    مغز الكترونيكى با محاسبات خود براى ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف 14 گانه در هر سوره از 114 سوره قرآن، به نسبت مجموع حروف آن سوره، چند درصد است؛ مثلاً پس از محاسبه در مى‏يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكى از حروف نورانى قرآن است در سوره «فلق» بزرگ‏ترين رقم را دارد (6/700 درصد) و در درجه اول، در ميان سوره‏هاى قرآن است (البته به استثناى سوره‏ق).
    بعد از آن، سوره «قيامت» قرار دارد كه تعداد قاف‏هاى آن نسبت به حروف سوره مزبور (3907 درصد) مى‏باشد. و پس از آن سوره والشمس است (3906 درصد).
    همان‏طور كه ملاحظه مى‏كنيم تفاوت سوره «قيامت» و «والشمس» فقط 1000 درصد است و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114 سوره قرآن به دست مى‏آوريم نه تنها درباره اين يك حرف بلكه درباره تمام حروف چهارده‏گانه نورانى. و به اين ترتيب، حروف هر يك از سوره‏ها با مجموع حروف روشن مى‏شود.
    اكنون به نتايج عجيب و حيرت آورى كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرماييد:
    1. نسبت حرف «ق» در سوره «ق» از تمام سوره‏هاى قرآن بدون استثنا بيشتر است؛ يعنى آياتى كه در طى 23 سال دوران نزول قرآن در 113 سوره ديگر قرآن آمده آن چنان هست كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است و اين راستى حيرت آور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان خود در طول 23 سال باشد و در عين حال، آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفى بيان كند.
    مسلماً چنين كارى از عهده يك انسان بيرون است حتى محاسبه آن براى بزرگ‏ترين رياضى‏دان‏ها جز به كمك مغزهاى الكترونيكى ممكن نيست.
    اينها همه نشان مى‏دهد كه نه تنها سوره‏ها و آيات قرآن، بلكه حروف قرآن نيز روى حساب و نظام خاصى است كه فقط خداوند، قادر بر حفظ آن است.
    2. هم‏چنين محاسبات نشان مى‏دهد كه حرف «ص» در سوره ص نيز همين حال را دارد؛ يعنى مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.
    حروف «ن» در سوره ن و القلم بزرگ‏ترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد. تنها استثنايى كه در اين زمينه وجود دارد سوره حجر است كه تعداد نسبى حرف «ن» در آن بيشتر از سوره ن و القلم است. اما جالب اين است كه سوره حجر يكى از سوره‏هايى است كه آغاز آن «الر» مى‏باشد و بعداً خواهيم ديد اين سوره‏ها كه آغاز آنها «الر» است بايد همگى در حكم يك سوره محسوب گردد و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد؛ يعنى نسبت تعداد «ن» در مجموع آنها از سوره ن و القلم كمتر خواهد شد.
    3. چهار حرف «آلمص» را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد، اگر الف‏ها و ميم‏ها و صادهايى كه در اين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم خواهيم ديد كه تعداد مجموع آن، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.
    هم‏چنين چهار حرف «المر» در آغاز سوره رعد همين حال را دارد و نيز پنج حرف «كهيعص» در آغاز سوره مريم اگر روى هم حساب شوند، با مجموع اين پنج حرف بر هر سوره ديگر قرآن فزونى دارند.
    در اين‏جا به چهره تازه و پيچيده‏ترى برخورد مى‏كنيم كه نه تنها يك حرف جداگانه در اين كتاب آسمانى روى حساب و نظم خاص آورده شده، بلكه حروف متعدد آن نيز چنين وضع حيرت آورى دارند.
    4. تاكنون بحث درباره حروفى بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت اما حروفى كه در آغاز چند سوره قرار دارد، مانند «الر» و «الم» شكل ديگرى به خود مى‏گيرد و آن اين كه بر طبق محاسبات مغز الكترونيكى مجموع اين سه حرف، مثلا (ا - ل - م) اگر در مجموع سوره‏هايى كه با «الم» آغاز مى‏گردد حساب شود و نسبت آن با مجموع حروف اين سوره‏ها به دست آيد از ميزان آن در هر يك از سوره‏هاى ديگر قرآن بيشتر است.
    در اين‏جا باز مسأله، صورت جالب‏ترى به خود گرفته و آن اين كه نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معينى است، بلكه مجموع حروف سوره‏هاى مشابه نيز ضابطه و نظام واحدى دارند. ضمناً علت اين موضوع نيز روشن مى‏شود كه از چه لحاظ، چند سوره مختلف قرآن با «الم» يا با «الر» آغاز شده و اين موضعى تصادفى و بى‏دليل نيست.
    دكتر رشاد محاسبات پيچيده‏ترى روى سوره‏هاى مشتمل بر «حم» انجام داده است كه براى اختصار از آن صرف نظر مى‏كنيم.
    استاد مزبور در ضمن اين مطالعات به نكات جالب و شگفت آور ديگرى دست يافته كه به ضميمه نكات تازه‏اى كه ما استنتاج كرده‏ايم در اين‏جا مى‏آوريم:

    1. حفظ رسم الخط اصلى قرآن
    او مى‏گويد تمام محاسبات فوق در صورتى صحيح خواهد بود كه به رسم‏الخط اصلى و قديمى قرآن دست نزنيم؛ مثلاً اسحق و زكوة و صلوة را به همين صورت بنويسيم نه به صورت اسحاق و زكاة و صلاة؛ چون در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد ريخت و به همين دليل بر مسلمانان لازم است رسم الخط قديمى و اصلى قرآن را، كه حافظ اين نكته اعجاز است، حفظ كنند.

    2. دليل ديگرى بر عدم تحريف قرآن
    از تحقيقات استاد مزبور مى‏توانيم اين نتيجه را نيز بگيريم كه در قرآن مجيد حتى يك كلمه و يك حرف كم و زياد نشده است و گرنه به يقين محاسبات كنونى روى قرآن فعلى، صحيح از آب در نمى‏آمد و كلمات و حروف حساب شده، نظام كنونى حروف قرآن را به كلى به هم مى‏ريخت.پس اين خود نشانه ديگرى بر عدم كوچك‏ترين تحريف در قرآن مجيد است.

    3. تفاوت‏هايى در حدود 10000
    دكتر رشاد مى‏گويد: ضمن بررسى علميات محاسباتى كه با مغز الكترونيكى روى سوره «مريم» و «زمر» به جا مى‏آوردم ديدم كه نسبت (درصد) مجموع حروف (ك - ه' - ى - ع - ص) در هر دو سوره مساوى است با اين كه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد؛ زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد.
    اما هنگامى كه محاسبات مربوط به نسبت‏گيرى حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك‏ده هزارم (10000) بيش از سوره «زمر» است. اين تفاوت‏هاى جزئى راستى عجيب و حيرت آور است.

    4. اشارات پرمعنا
    در بسيارى از سوره‏هاى قرآن كه حروف مقطعه در آغاز آنها هست پس از ذكر اين حروف، بلافاصله به حقانيت و عظمت قرآن اشاره شده و با جمله‏هايى مانند: «الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ» (17) و «الم اللّهُ لا إلهَ إلّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ...» (18) حروف مزبور بدرقه شده است و اين خود اشاره لطيفى است به اين كه حروف مزبور رابطه مرموزى با اعجاز قرآن و اهميت و حقانيت آن دارد.
    نتيجه بحث (دقت كنيد): آيا شما حساب كلمات و حروفى را كه در يك روز با آن سخن مى‏گوييد داريد؟
    اگر فرضاً چنين باشد تعداد كلمات و حروف سخنان يك سال خود را مى‏توانيد به خاطر بسپاريد؟
    فرضاً چنين باشد آيا هرگز امكان دارد نسبت اين حروف با يكديگر در روز و ماه و سال در عبارات شما، مدّ نظرتان باشد؟
    مسلماً چنين چيزى محال است؛ زيرا با وسايل عادى طى قرن‏ها نيز نمى‏توانيد اين محاسبات را انجام دهيد.
    آيا اگر مشاهده كرديم انسانى در مدت 23 سال، با آن همه گرفتارى سخنانى آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معنا و محتوا در عالى‏ترين صورت ممكن بود، بلكه از نظر نسبت رياضى و عددى حروف، چنان دقيق حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هر يك از سخنان او، يك نسبت دقيق رياضى دارد، نمى‏فهميم كه كلام او از علم بى‏پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟
    كوتاه سخن اين كه، قطع نظر از جنبه‏هاى مختلف اعجاز قرآن از حيث محتويات و تعبيرات، طرز تقسيم بندى حروف آن و تعداد هر يك و پخش آنها در سوره‏هاى مختلف قرآن نيز، كه بر طبق نظام بسيار دقيقى صورت گرفته است، خارق العاده و بيرون از قدرت بشر است و اين همان چيزى است كه نام اعجاز قرآن از جنبه رياضى به آن داده شده‏است.


    انتقادهاى ناروا

    يكى از كارهاى ناشايست براى نويسنده باهدف اين است كه در انتقاد از نظريه‏اى علمى به مصدر اصلى آن مراجعه نكند و به جاى اين كه مطالب را از مصدر دست اول بگيرد به ترجمه‏هاى اين و آن اكتفا ورزد؛ آن هم ترجمه افرادى كه مايه علمى درست ندارند و جز تهيه كردن خبر براى روزنامه‏اى كه هر روز بايد در صفحات زيادى منتشر گردد، هدف ديگرى را تعقيب نمى‏كنند.
    نظريه دكتر رشاد، كه از طريق روزنامه‏ها در اختيار افراد قرار گرفت دچار همين گرفتارى گرديد. چه انتقادهاى غير اساسى از اين نظريه شد كه همگى حاكى از آن بود كه منتقدان از حقيقت نظريه وى آگاه نبوده و تكيه گاه آنها تيترهاى روزنامه و مطالعه چند ستون از ترجمه غير اصيل آن بوده است.
    يكى از خرده‏گيران، كه انتقادهاى وى در روزنامه اطلاعات پس از انتشار نظريه دكتر رشاد نيز چاپ گرديد، نظريه دكتر رشاد را چنين خلاصه كرده است: دكتر رشاد خليفه، شيمى دان مصرى به يارى مغز الكترونيك در مدت سه سال به اين نتيجه رسيده است كه حروف واقع در آغاز سوره‏ها دال بر كثرت استعمال آن حروف در همان سوره‏هاست؛ به تعبير روشن‏تر مثلا «الم» در آغاز سوره بقره نشان مى‏دهد، سه حرف الف و لام و ميم، بيشتر از همه حروف ديگر الفباى عربى در همان سوره به كار رفته است.(19)
    يك چنين تقرير در بيان نظريه دكتر رشاد خليفه حاكى از آن است كه نويسنده به منبع اصلى مطلب مراجعه نكرده و يا دسترسى نداشته و به ترجمه‏هاى غير صحيح اكتفا ورزيده است؛ زيرا هر گز دكتر رشاد يك چنين مطلب بى‏اساسى را ادعا نكرده است؛ چون بنابراين تقرير بايد حرف «ص» در سوره ص بيش از حروف ديگر باشد در صورتى كه يك نظر اجمالى و محاسبه كوتاه درباره حروف اين سوره، خلاف آن را نشان مى‏دهد.
    هم‏چنين او هرگز نمى‏خواهد بگويد تعداد حرف «ق» در سوره ق بيش از حروف ديگر است؛ زيرا هرگز تعداد «ق» در اين سوره بيش از «ق»هاى سوره بقره نيست، بلكه مقصود وى در تمام موارد، يك تفوق نسبى است و اين‏كه نسبت حروف «ص» و يا «ق» در اين سوره به حروف ديگر در حدى است كه اين نسبت به اين پايه در هيچ يك از سوره‏ها وجود ندارد؛ يعنى تعداد «ق» در سوره بقره ممكن است بيش از تعداد آن در سوره «ق» باشد؛ ولى آن نسبتى را كه اين حرف در سوره ق نسبت به حروف ديگر دارد در سوره بقره موجود نيست‏(20).

    اشكالات ديگر نويسنده
    نويسنده مقاله كه به مناسبت يادنامه پدر خود پژوهشى در باره «فواتح سور» انجام داده است اشكالات ديگرى بر نظريه دكتر رشاد دارد كه از نظر خوانندگان گرامى مى‏گذرانيم:
    1. تحقيق دانشمند مصرى صرفاً لفظى است و حسن تعبير، اگر چه پايه اصلى بلاغت و شيوايى است اما لفظ وسيله است نه هدف؛ هدف معنا و مفهوم است. نقش و وظيفه لفظ تا آن‏جاست كه شنونده يا خواننده را به معنا راهبر شود؛ چون اين امر انجام گرفته شد وظيفه آن انجام يافته است. متأسفانه مسلمانان به اين نكته مذكور توجه ننموده‏اند كه كوششى كه در آداب تجويد و قرائت قرآن شده صد يك آن در فهم معانى آيات قرآن به عمل نيامده است و از آثار اين قصور است كه مشاهده مى‏شود اغلب به شمردن حروف و كلمات قرآن پرداخته‏اند. اين تحقيق جديد دكتر رشاد نيز از همين مقوله است. اگر اين دانشمند بر اعجازى دست يافته است صرفاً اعجازى لفظى و صورى است و به معنا و مفهوم ارتباطى ندارد(21).
    جاى گفتگو نيست كه اعجاز قرآن منحصر به جنبه‏هاى لفظى و شيوايى ظاهرى و زيبايى الفاظ آن نيست، بلكه اين مطلب يك بخش از اعجاز قرآن را تشكيل مى‏دهد و قرآن از جهات گوناگونى مى‏تواند امرى خارق العاده باشد(22).
    ولى جاى سخن اين جاست كه اگر مردى با زحمات توان‏فرسايى در مورد الفاظ و حروف قرآن تحقيق شايسته‏اى انجام داد و از اين راه بر تعداد جهات اعجاز قرآن افزود، نبايد آن را به بهانه اين كه مربوط به الفاظ و صورت قرآن است و به معنا و مفهوم ارتباطى ندارد، ناديده بگيريم؛ زيرا همان‏طور كه گفته شد يكى از جهات اعجاز قرآن مسأله زيبايى الفاظ و رسايى تعبير و جاذبه و كشش الفاظ و جمله‏ها و آيات آن است و اگر محققى در اين قسمت كار كرد نبايد كار او را به دليل اين كه مربوط به اين بخش از اعجاز قرآن است، نقد كنيم.
    اگر اين انتقاد صحيح باشد بايد كليه بحث‏هايى كه دانشمندان بزرگ فن فصاحت و بلاغت، پيرامون الفاظ و تعبيرات و جنبه‏هاى ادبى و لفظى قرآن انجام داده‏اند، كم ارزش شمرده شود و كتاب‏هاى دلائل الاعجاز شيخ عبدالقاهر جرجانى و اعجاز القرآن باقلانى و رافعى‏(23) و ده‏ها كتابى كه در اين زمينه نوشته شده است كم‏ارزش قلمداد گردند.
    گذشته از اين، هرگاه دكتر رشاد و امثال او جهات اعجاز قرآن را منحصر به جنبه لفظى و صورى و آمارگيرى مى‏نمود جا داشت كه چنين انتقادى از شيوه كار و نتيجه انحصارى وى انجام بگيرد، ولى اگر هدف خدمت به يك گوشه از جهات اعجاز قرآن باشد نه تنها، جاى ملامت و انتقاد نيست، بلكه جاى تشكر و سپاسگزارى است.(24)
    2. آيا قرآن مجيد پيش از اختراع مغز الكترونيكى معجزه بوده است يا نه؟ هنگامى كه قرآن با نداى «يا ايها الناس» مردم را مخاطب قرار داد مردم دنيا در چه حدى در فرهنگ و تمدن بوده‏اند؟ قدر مسلم اين است كه درك آنان در باب معجزه بودن قرآن بر مبناى روش آمارى نبوده كه دانشمندى پس از گذشت قرن‏ها به يارى مغز الكترونيك و سه سال رنج مطالعه و تحقيق و آزمايش به آن پى برده است.(25)
    پاسخ اين اعتراض نيز روشن است. قرآن كتاب بشرى نيست كه محتويات و معانى محدودى داشته باشد و تمام مفاهيم و معانى آن براى همه مردم در روز نخست روشن باشد و مردم قرون و اعصار بعدى جز آن‏چه را ياران رسول خدا مى‏فهميدند چيز ديگرى نفهمند.
    يك چنين نظرى درباره قرآن، نوعى اهانت و جسارت غير قابل عفو به ساحت قرآن است. مفاهيم و حقايق فلسفى و علمى و تقنين و تشريع قرآن و هم‏چنين مطالبى كه در مورد اسرار خلقت و جهان آفرينش و ديگر معارف بيان كرده است، محدود به فهم مردم و فرهنگ و تمدن آن روز نيست و اگر از قرآن از طريق صحيح و معقول مطلبى را فهميديم كه عقل و خرد و تمدن و فرهنگ مردم آن روز قدرت درك آن را نداشت نبايد آن را به جرم اين كه مطلب از افق فرهنگ عصر نزول قرآن بالاتر و برتر است، ناديده بگيريم و بر ديده دل مهر بزنيم.
    نه تنها چنين نيست بلكه روش مسلمانان و تجربه و آزمايش بر خلاف آن گواهى مى‏دهد، چه بسا حقايقى در قرون بعدى از قرآن به دست آمده كه بر مردم آن زمان كاملا مخفى و پنهان بوده است و گواه «نهايت ناپذيرى قرآن» اين است كه با اين‏كه صدها متخصص روى كشف معانى و درك مفاهيم عالى قرآن كار كرده‏اند؛ با اين وجود هنوز اسرار و گنجينه‏هاى گرانبهايى دارد كه پنجه فكر بشر به آنها دست نيافته است و هر چه درباره تعاليم عالى و قوانين استوار و معارف بلند، و قوانين اخلاقى و اجتماعى و معجزات علمى آن، غور و دقت بيشترى به عمل آيد، حقايقى مكشوف مى‏گردد كه متخصصان پيشين قرآن بر آن دست نيافته بودند. تو گويى قرآن، اقيانوس ژرف و ناپيدا كرانه‏اى‏ست كه با هيچ قدرت نمى‏توان به ژرفاى آن رسيد و با هيچ نيرو نمى‏توان بال انديشه بشر را در كرانه‏هاى آن به پرواز درآورد.
    تو گويى قرآن نسخه دوم جهان طبيعت است كه هر چه بينش‏ها وسيع‏تر و ديده‏ها عميق‏تر گردد و هر چه درباره آن تحقيقات و مطالعات زيادترى انجام گيرد، رموز و اسرار آن تجلى بيشترى نموده حقايق نوى از آن كشف مى‏شود.
    البته از كتابى كه از جانب خداى نامتناهى براى هدايت بشر فرستاده شده است جز اين انتظار نمى‏رود. كتاب او بايد به سان خود او نامتناهى بوده و در نماياندن انتساب خود به مبدأ جهان و عالم وحى، به دليل و برهانى نيازمند نگردد و مانند آفتاب، كه دليل و راهنماى خود است و حقيقت و واقعيت خود را نشان دهد.
    پيامبر عالى‏قدر اسلام به اين حقيقت (خصيصه نهايت ناپذيرى قرآن) در سخنان تاريخى خود - كه درباره اهميت و عظمت قرآن ايراد فرموده - چنين تصريح نموده است:
    «ظاهره أنيق و باطنه عميق... لايحصى عجائبه و لاتبلى غرائبه؛(26)
    قرآن ظاهرى زيبا و باطنى عميق دارد. شگفتى‏هاى آن پايان‏ناپذير است و تازه‏هاى آن كهنه نمى‏شود».
    تربيت يافته ممتاز اين مكتب الهى، اميرمؤمنان على(ع) در يكى از خطبه‏هاى خود، از قرآن چنين ياد كرده است:
    «سراجاً لاتخبو توقده، و بحرا لايدرك قعره؛(27)
    قرآن مشعل فروزانى است كه فروغ و تابش آن، به خاموشى نمى‏گرايد و درياى عميقى است كه فكر بشر به ژرفاى آن نمى‏رسد».
    اين حقيقت براى بشر امروز كه با ديد وسيع و معلومات سرشار و جهان‏بينى عظيمى به قرآن مى‏نگرد به روشنى تجلى كرده و روز به روز ايمان و عقيده او به نهايت ناپذيرى قرآن زيادتر و افزون‏تر مى‏شود. مفسران عالى‏قدر كه با امكانات و تجهيزات علمى كافى قرآن را مطالعه كرده و بررسى مى‏نمايند هر روز حقايق تازه و شگفت‏انگيزترى از آن به دست مى‏آورند.
    شايد يكى از علل اين خصيصه (نهايت‏ناپذيرى) علاوه بر آن‏چه گفته شد اين است كه، قرآن معجزه جاويدانى براى آيين ابدى و هميشگى است و كتابى كه داراى چنين موقعيتى است بايد آن‏چنان عميق و نامتناهى باشد كه در تمام اعصار، دانشمندان جهان به فراخور دانش و اطلاعات خود از آن بهره‏مند شوند و بهره‏رسانى و نورافشانى آن به قشرى و جمعيتى و يا دوره و زمانى، مخصوص نباشد.
    مردى از امام صادق(ع) پرسيد: چرا همواره قرآن تازه است و خواندن و مطالعه آن، نه تنها از طراوت آن نمى‏كاهد، بلكه بر تازگى‏هاى آن مى‏افزايد؟
    امام صادق(ع) فرمود: نكته آن اين است كه، خداوند قرآن را براى عصر محدود و اشخاص معينى نفرستاده است از اين جهت آن در هر عصرى و نزد هر گروهى تازه و طراوت آن تا روز قيامت باقى است.(28)
    امام با جمله خود: «قرآن تا روز قيامت طراوت و تازگى خود را حفظ خواهد كرد» به نهايت ناپذيرى آن از نظر زيبايى ظاهر و عمق معنا اشاره مى‏نمايد. ازاين‏رو بايد در هر عصرى در انتظار كشف تازه‏اى از حقايق عالى قرآن بود.

    --------------------------------------------------------------------------------

    پاورقى ها :
    1. خطيب رازى در مفاتيح الغيب (ج 1، ص 160 - 162) 21 نظر، و شيخ طوسى در تبيان (ج 1، ص‏51-47) متجاوز از ده قول ذكر نموده‏اند.
    2. تفسير طبرى، ج 1، ص 66.
    3. خلاصه چهار نظر اين است كه اين حروف، به صفات ذات، صفات فعل، يا به فرشته و پيامبر اشاره دارند.
    4. واقدى، مغازى، ج 1، ص 8؛ سيره ابن هشام، ج 2، ص 226.
    5. تاريخ القرآن، ص 73.
    6. تفسير برهان، ج 1، ص 34.
    7. «انَّ اللهَ تبارك و تعالى اُنزل هذا القرآن بهذه الحروف التي يتداولها جميع العرب ثم قال:"لئنِ اجْتَمَعَتِ الإنْسُ وَالْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يأتُوا بِمِثلِ هذا الْقُرْآنِ لا يَأتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً»" - توحيد صدوق، ص‏162.
    8. بقره(2) آيه 1 و 2.
    9. آل عمران(3) آيات 1 - 3.
    10. حروفى كه اعتماد هر يكى به مخرج خود ضعيف است و هنگام تلفظ، صدا به نرمى و آهسته بيرون مى‏آيد و نفس در جريان بوده و قطع نمى‏گردد «مهموسه» مى‏نامند؛ مانند كاف، خاء، حاء، ثاء، شين، سين، صاد، و غير آنها را «مجهوره» مى‏نامند.
    11. درباره توضيح صفات حروف ر.ك: فقيد علم و ادب، مرحوم مدرس تبريزى، نثراللئالى، ص‏39-33.
    12. تفسير كشاف، ج 1، ص 78 - 79. در اين كتاب به‏طور مشروح اين مطلب بيان شده است.
    13. علامه شهرستانى، المعجزة الخالده، ص 122.
    14. تفسير آيات مشكله قرآن، ص 11.
    15. زمر(39) آيه 30.
    16. شماره 1996 (20 ذوالحجه 1392، 24 يناير 1973). متن عربى آن را دانشمند محقق، جناب آقاى مكارم به فارسى ترجمه كرده و در مجله مكتب اسلام (شماره چهارم، سال چهاردهم) درج شده است. با تشكر از زحمات ارزنده ايشان، براى رعايت امانت و احتياط بيشتر ترجمه ياد شده را به طور اجمال با متن عربى آن يك بار تطبيق نموده، علاوه بر اين، خود متن عربى آن را چند بار به دقت خواندم.
    17. بقره (2) آيه 1 و 2.
    18. آل عمران (3) آيات 1 -3.
    19. يادنامه استاد، مقاله دكتر جعفر شعار، ص 5.
    20. براى توضيح بيشتر به متن عبارت عربى دكتر رشاد توجه كنيد:
    «إنّ حرف القاف مثلاً يظهر متفوقا حسابيا في سورة القاف؛ أي إن نسبته في هذه السورة إلى بقية الحروف الأبجدية الأخرى أعلى منها عن نسبته في جميع سور القرآن الكريم الأخرى.
    و قد شاء اللَّه أن تكون هذه السورة التي تحمل رقم 50 في المصحف الشريف هي التي تحتوي على أعلى نسبة لحرف القاف بين مختلف سور القرآن الكريم و شاءت أرادته أيضاً أن تبدأ هذه السورة بحرف القاف كفاتحة للسورة و أن يطلق عليها اسم سورة القاف...».
    21. يادنامه استاد، ص 5 - 7.
    22. ر.ك: آلاء الرحمان (مقدمه)؛ الوحى المحمدى؛ مرزهاى اعجاز؛ قرآن و آخرين پيامبر.
    23. ر. ك: جعفر سبحانى، مرزهاى اعجاز (مقدمه).
    24. اين كه مى‏گويد نقش الفاظ تا آن جايى است كه معنا را برساند و هر موقع اين كار انجام گرفت وظيفه آن به پايان رسيده است درباره آن الفاظ و جمله‏هايى است كه نقشى جز افاده معنا ندارند و اما آن رشته الفاظ و جمله‏هايى كه علاوه بر رسانيدن معنا، خود جمله و الفاظ، جنبه اعجاز دارند (مانند قرآن) در اين موارد، رسالت الفاظ با رسانيدن معنا، به آخر نمى‏رسد. از اين رو، قرآن علاوه بر جهات ديگر، از نظر تركيب و جمله بندى و الفاظ و تعابير، معجزه است و بحث پيرامون آنها ادامه دارد.
    25. يادنامه استاد، ص 7.
    26. اصول كافى، چاپ سنگى، ص 591.
    27. نهج‏البلاغه عبده، خ 193.
    28. «ما بال القرآن لايزال عندالنشر والدرس إلا غضاضة؟ فقال: إن الله تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لاناس دون ناس؛ فهو في كل زمان جديد و عند كل قوم غض إلى يوم القيامة» - تفسيربرهان، ج‏1، ص‏18.

    اولین عضو پاتوق
    #1 ارسال شده در تاريخ 12th August 2008 در ساعت 12:39

  2. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    یکی از مسائل مطرح در حوزه قرآنی فواتح سور یا همان سرآغاز سوره‌های قرآنی می‌باشد که در کتابهای تفسیری و علوم قرآنی به آن پرداخته شده، با نگاهی در سرآغاز سوره‌ها به این نتیجه می‌رسیم که سوره‌ها به ده صورت مختلف شروع گردیده که به طور اجمال به این ترتیب است:
    1- ستایش خداوند که شامل اثبات صفات مدح برای خدا و تنزیه ومبرا داشتن خدا از صفات نقص می‌باشد.
    2- حروف تهجی (حروف مقطعه، که به بررسی این نوع می‌پردازیم)
    3- نداء
    4- جمله های خبریه
    5- قسم و سوگند
    6- شرط
    7- صیغه امر
    8-استفهام
    9- دعا (نفرین)
    10- تعلیل
    از میان ده نوع یاد شده در اینجا، به بررسی نوع دوم که همان حروف مقطعه می‌پردازیم:

    علت نام مگذاری

    از مجموع یکصدو چهارده سوره فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] بیست و نه سوره آن با حروفی آغاز می‌شوند که باید جدا جدا و با اسامی عربی خوانده شوند هر چند برخلاف ظاهرشان که به صورت کلمه می‌باشند و چون باید بصورت قطعه قطعه خوانده شوند حروف مقطعه می‌گویند زیرا مقطعه یعنی قطعه قطعه و جدا جدا.
    سابقه تحقیق درباره حروف مقطعه قرآنی بسیار طولانی می‌باشد تا جائیکه در طول تاریخ اسلام مطالعه درباره آنها توقف نیافته بلکه تلاش درباره حروف مقطعه قرآنی تا آنجا پیش رفته که بعضی حتی از کامپیوتر نیز برای رسیدن به این هدف استفاده نموده‌اند. چرا که فهم معانی ومفاهیم حروف مقطعه بسیار مشکل می‌باشد تا جائیکه دانشمندان یکی از مباحث
    متشابهات قرآن را حروف مقطعه ذکر نموده‌اند.

    نحوه استعمال حرف مقطعه در قرآن

    حروف مقطعه در قرآن به شکلها متعددی استعمال گردید که در برخی موارد فقط یک حرف می‌باشد مانند: حرف صاد در سوره ص و حرف قاف در سوره ق و حرف نون در سوره قلم

    در ده مورد متشکل از دو حرف می‌باشد که هفت مورد آن با ( حم ) شروع می‌شود که شامل سوره‌های غافر، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه، احقاف، و سه مورد دیگرش سوره طه، طس، یس می‌باشد.

    سیزده سوره نیز سرآغازشان سه حرفی است که شش سوره‌اش با ( الم ) شروع می‌شود که شامل سوره‌های بقره، آل عمران، عنکبوت، روم، لقمان و سوره سجده می‌باشد و پنج سوره با ( الر ) شروع می‌شود که شامل سوره‌های یونس، هود، یوسف، ابراهیم، حجر، و دو سوره شعراء و قصص با ( طسم ) افتتاح می شود و دو سوره متشکل از چهار حرف می باشد که سوره اعراف با ( المص ) و سوره رعد با ( المر ) جز این گروه می‌باشند. و سوره مریم با پنج حرف ( کهیعص ) تنها سوره‌ای است که از پنج حرف مقطعه تشکیل یافته است.
    #2 ارسال شده در تاريخ 1st February 2009 در ساعت 22:27

  3. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    فلسفه افتتاح سوره‌ها با حروف مقطعه

    دانشمندان مطالبی در مورد اینکه چرا خداوند متعال کلامش را در این سوره‌ها به این صورت شروع نموده بیان کرده‌اند که به طور فهرست وار به بیان آنها می‌پردازیم:

    • تحدی قرآن

    طبق یک نظریه، حکمت افتتاح بعضی از سوره‌ها با حروف مقطعه این است که این قرآن از همان حروفی که مردم عرب آن را می‌شناسند و با آن گفتگو می‌کنند و می‌نویسند، تشکیل یافته است منتهی این حروف در برخی موارد به صورت جدا جدا و در برخی مورد به صورت کلمه و جمله استفاده شده است تا دلیل ناتوانی و عاجز بودن عرب از آوردن مثل آن باشد، چرا که قرآن از همان حروفی است که در گفتگوها و سخنرانیها از آن استفاده می‌کنند و وقتی که نمی‌توانند با قرآن تحدی کنند به این حقیقت می‌رسند که قرآن از طرف خداوند می‌باشد و تکرار این گونه حروف در ابتدای بعضی از سوره‌ها به منظور تاکید و تایید همین نکته می‌باشد چون عرب وقتی می‌خواهد مطلبی را درست به طرف مقابل بفهماند آن را تکرار می‌نماید.


    • حروف مقطعه اسراری هستند که جز خداوند آنها را کسی نمی‌داند.

    طبق این نظریه هر کتابی را سری هست و سر قرآن کریم همان سرآغاز سوره‌هاست فلذا معتقدند این حروف از فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ] است که جز خدا کسی عالم به تاویل و توضیح آن نیست.


    • آینده نگری

    طبق این نظریه این حروف رمزی است به مدت بقاء امت مسلمان به عنوان مثال مقاتل بن سلیمان گفته که ما این حروف را منهای حرفهای تکراری حساب کردیم جمع آنها هفتصد و چهل و چهار شد که رقم بقیه مدت عمر این امت می‌باشد. البته ابن حجر عسقلانی اینگونه محاسبه را باطل و غیر قابل اعتماد معرفی می‌کند.


    • نام سوره‌ها می‌باشد

    طبری و ابن کثیر این حروف را نامهای قرآن یا نامهای برخی سوره‌ها بیان کرده‌اند.


    • رمز و اشاره‌ای به اسماء صفات خداوندی است

    طبق این نظریه، در مورد ( الم ) می‌گویند که الف اشاره به اَنَا، لام اشاره به الله و میم اشاره به اعلم است که به جای انا الله اعلم آمده.
    یا گویند ( المص )اشاره به انا الله اعلم و اُفصّل می‌باشد.
    و معتقدند که ( کهیعص ) کاف به جای کافٍ و هاءِ به جای هادٍ و یاءِ به جای حکیم و عین به جای عظیم و ص به جای صادق می‌باشد.


    • رمز اسماءِ اعظم الهی

    می‌گویند اگر بدرستی بتوانیم این حروف مقطعه را به هم پیوند دهیم اسم اعظم الهی استخراج می‌شود مثلا می‌گویند با ترکیب "الر" و "حم" و "ن" به اسم اعظم الرحمن دست می‌یابیم البته سعیدبن جبیر نیز معتقد است که ما قادر بر پیوند حروفی که اسم اعظم الهی از آن استخراج شود نمی‌باشیم.


    • سوگندهای خدا به نامهای خود

    زیرا طرفداران این نظریه معتقدند که هر یک از سرآغاز سوره‌ها، اسامی خداوند می‌باشد مانند اخفش که می‌گوید حکمت سوگند خداوند به حروف مقطعه، این است که حروف مزکور دارای شرافت است.


    • عده دیگری نیز معتقدند این حروف مانند الم و حم نشانه سرانجام و پایان سوره‌های قبلی آنها می‌باشد.



    • جلب توجه کفار:

    چون مشرکین با هم قرار گذاشته بودند نه تنها به قرآن گوش نکنند بلکه به هنگام تلاوت قرآن، سرو صدا می‌کردند یا کف می‌زند و سوت می‌کشیدند تا آیات قرآنی را کسی نشنود بر این اساس خداوند این حروف را در ابتدای بعضی از سوره‌ها قرار داد تا مشرکین با سخنان غریب و نامانوس که مواجه می‌شوند برای فهمیدن مفاهیم آن به قرآن گوش دهند و به دنبال آن شوق استماع آیات در آن‌ها زنده شود.

    و آخر اینکه شخصی به نام رشاد خلیفه با استفاده از کامپیوتر به این نتیجه رسیده که حروف مقطعه استفاده شده در یک سوره‌ای بیش از سایر حروف الباء در همان سوره به کار رفته مثلا سوره‌ای که با الم شروع شده در آن سوره به ترتیب الف بیشتر از لام، لام بیشتر از میم و میم بیشتر از سایر حروف الفبا در آن سوره استفاده شده است.
    #3 ارسال شده در تاريخ 1st February 2009 در ساعت 22:28

  4. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    صحیحترین نظریه

    الان پس از بیان نظرات و آراء مختلف در باب حروف مقطعه نوبت به بررسی بهترین آراء درباره حروف مقطعه می‌رسد و آن اینکه:
    با یک نظر اجمالی بر نظریاتی که در مورد حروف مقطعه ابراز گردیده بنظر می‌رسد معقولترین نظریه، نظریه مربوط به محمد رشیدرضا می‌باشد ایشان معتقدند که نه حسن بیان و بلاغت سخن و تعبیر در این است که گوینده، شنونده را به هدفهای اصلی سخن خود آگاه ساخته در او شوق درک منظورش را ایجاد نماید تا شنونده به شنیدن سخن گوینده ترغیب گردد، برای این منظور نظر شنونده را گاهی با ذکر اداوت تنبیه مانند اَلا، اما، جلب می‌کند، قرآن کریم نیز برای این منظور از گونه‌ای خاص از حروف و ادوات تنبیه که حروف مقطعه نام دارند استفاده کرده است. دلیل دوم نیز به منظور جلب توجه شنونده، حالات و کیفیاتی است که گوینده در میان سخن گفتنش به خود می‌گیرد مانند آهسته و بلند نمودن صدا، فریادهای تهدید کننده و ایجاد حالت استرحام و لحنهای تشویق آمیز. که با نگاهی بر مردمی که قرآن بر آنها نازل گردیده، لحاظ کردن حکمتهای فوق با دلایل استفاده از حروف مقطعه در فواتح سور به نظر می‌رسد بهترین نظریه باشد. والله عالم

    منابع

    1. سید محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ سیزدهم 1378
    2. سیوطی، ترجمه الاتقان، مترجم سید مهدی حائری قزوینی چاپخانه سپهر چاپ سوم 1380
    3. علی حبیبی، راهنمای تدریس روخوانی قرآن کریم ، زمستان 1377

    #4 ارسال شده در تاريخ 1st February 2009 در ساعت 22:29

  5. secret آواتار ها
    secret
    کاربر سایت
    Dec 2008
    39,617
    378
    تشکر شده : 19,762

    پیش فرض

    بسم الله الر حمن الر حيم
    سلام عليكم و رحمة الله و انواره

    دوستان از اين جهت كه بحث بسيار كامل و مفيدي را كه حقيقتا جامع و كامل و حاصل تعقّل و تفكّر است را در باب حروف مقطّعه در جلد دوّم تفسير فوق العاده ي تسنيم از آيت الله جوادي آملي خوانده بودم و با بحث اينجا مرتبط يود بخش هاي عمده ي آن را اينجا آوردم . بحث بعدي بررسي روايات حروف مقطّعه است كه اگر استقبال شد و توفيق بود آن ها را هم اضافه مي كنم.


    گزيده تفسير
    برخى از سوره هاى قرآن كريم با حروفى آغاز مى شود كه آن حروف چون ناپيوسته قرائت مى شود، به حروف مقطعه موسوم شده است .
    تبيين اين حروف از آغاز تاريخ تفسير تا كنون همواره توجه مفسران و قرآن پژوهان را به خود معطوف داشته و در تحليل آن دو راه پيموده اند: برخى آن را راز و رمزى ميان خداى سبحان و رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) دانسته و از اين رو آن را غير قابل تفسير مى دانند و گروه ديگر كه بيشتر مفسران و قرآن شناسان هستند،برآنند كه اين حروف نيز مانند ساير آيات قرآن گرچه معرفت اكتناهى آن ميسور نيست ، ليكن تفسيرپذير است .
    اينان در تفسير حروف مقطعه قرآن آراى گوناگونى دارند كه چون رو در روى يكديگر نيست ، اگر آن آرا با دليل معتبر اثبات شود، همه آنها قابل پذيرش ‍ است ؛ گرچه زمينه فحص و ارزيابى نهايى درباره حروف مقطعه همچنان وجود دارد و شايد در مناسبتهاى ديگر مطرح شود.
    تفسير
    ويژگيهاى حروف مقطعه
    از آغاز تاريخ تفسير قرآن كريم تا كنون تفسير حروف مقطعه همواره اهتمام مفسران را به خود مشغول داشته و افزون بر آنچه در كتب تفسير آمده ، درباره آن كتابها و رساله هاى مستقلى نيز نگاشته اند. حروف مقطعه داراى ويژگيهايى است كه لازم است پيش از ورود به بحث تفسيرى با آنها آشنا شويم :
    1- اين حروف از مختصات قرآن كريم است و در ساير كتابهاى آسمانى مانند تورات و انجيل سابقه ندارد.
    2- اين حروف اختصاص به سوره هاى مكى يا مدنى ندارد؛ زيرا در 27 سوره مكى و در دو سوره مدنى آمده است .
    3- بيست و نه سوره اى كه داراى حروف مقطعه است به ترتيب ، عبارت است از سوره هاى : بقره ، آل عمران ، اعراف ، يونس ، هود، يوسف ، رعد، ابراهيم ، ابراهيم ، حجر، مريم ، طه ، شعراء، نمل ، قصص ، عنكبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، يس ، ص ، مومن (غافر)، فصلت ، شورى ، زخرف ، دخان ، جاثيه ، احقاف ، ق و قلم .
    4- حروف مقطعه اوايل سوره ها، برخى يك حرفى است ؛ مانند ص ، ن و ق و برخى دو حرفى ؛ مانند: طس ، يس ، طه و حم و برخى سه حرفى ؛ مانند: الم ، الرا، و طسم و برخى چهار حرفى مانند: المص و المر و برخى پنج حرفى ؛ مانند: كهيعص و حم عسق . پس حروف مقطعه از اين جهت به پنج قسم منقسم است .
    5- برخى از حروف مقطعه در شمارش آيات سوره ها، يك آيه سوره محسوب شده غست ؛ مانند الم در سوره هاى بقره ، آل عمران ، عنكبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، و المص در سوره اعراف و كهيعص در سوره مريم و طه در سوره طه و طسم در سوره هاى شعراءو قصص و يس در سوره يس و حم در سوره هاى مومن ، فصلت ، زخرف ، دخان ، جاثيه و احقاف .
    برخى از حروف مقطعه در شمارش آيات ، دو آيه در طليعه سوره محسوب شده است ؛ مانند: حم عسق در سوره شورى ، و در ساير موارد، جزئى از اولين آيه سوره شمرده شده ؛ مانند: الر در سوره هاى يونس ، هود، يوسف ، ابراهيم ، حجر و المر در سوره رعد و طس در سوره نمل ص در سوره ص و ق در سوره قلم . پس ، از اين جهت حروف مقطعه به سه بخش منقسم است .
    6- برخى از اين حروف اصلا تكرار نشده ، مانند ن و ق ؛ بعض ‍ از آنها دوبار تكرار شده ؛ مانند ص كه در سوره ص به طور استقلال ذكر شده و در سوره اعراف جزو المص قرار گرفته ؛ برخى از آنها شش بار تكرار شده ؛ مانند الم و بعضى از آنها هفت بار تكرار شده ؛ مانند حم و آن سوره هاى هفتگانه به حواميم سبعه موسوم است . پس ، از اين جهت حروف مقطعه به چهار بخش منقسم است .
    7- حروف مقطعه پس از حذف مكررات آنها 14 حرف است : ا، ح ، ر، س ، ص ، ط، ع ، ق ، ك ، ل ، م ، ن ، ه ، ى .
    8- در ابتداى همه سوره هايى كه با حروف مقطعه آغاز مى شود به استثناى سوره هاى چهارگانه مريم ، عنكبوت ، روم و قلم واژه كتاب يا قرآن آمده است و در آغاز يا متن آنها سخن از وحى و عظمت قرآن است ، ليكن با بررسى بيشتر معلوم مى شود كه در آن چهار سوره نيز سخن از وحى و رسالت و قرآن مطرح است . در سوره قلم آياتى مانند ما انت بنعمه ربك بمجنون (آيه 2) آمده و در سوره مريم ، قصه بسيارى از پيامبران ، مانند يحيى و عيسى (عليهماالسلام ) ذكر شده است . پس محور مطلب سوره مريم نيز نبوت عامه و برخى از نبوتهاى خاصه است ؛ چنانكه عصاره مطالب سوره عنكبوت و روم نيز وحى و نبوت و اعجاز است .
    حاصل اين كه ، 29 سوره اى كه حروف مقطعه دارد، از جمله حواميم سبعه و طواسين ، در آغاز يا متن آنها سخن از وحى و نبوت و كتاب است و در نتيجه يكى از مطالب مشترك بين سوره هاى داراى حروف مقطعه ، نبوت و رسالت الهى است .
    9- بين حروف مقطعه هر سوره با محتواى آن سوره ارتباط خاصى است .
    بر اين اساس ، همه سوره هايى كه با حروف مقطعه همگون آغاز مى شود در خطوط كلى مضامين نيز همگون است ؛ مثلا، هفت سوره اى كه با حم آغاز مى شود (حواميم سبعه ) همه سخن از وحى و رسالت و عظمت قرآن كريم به شيوه خاص و مضمون ويژه دارد. همچنين سوره هايى كه با الم شروع مى شود همه در آغاز خود سخن از نفى ريب از قرآن دارد.
    بر همين اساس ، سوره اى كه به تنهايى داراى مجموع حروف مقطعه دو سوره ديگر است ، به تنهايى جامع محتواى آن دو سوره نيز هست ، مانند سوره اعراف كه با المص شروع مى شود و جامع معارف سوره هايى است به با الم و ص شروع مى شود و سوره رعد كه با المر شورع مى شود و جامع معارف سوره هايى است كه با الم و الر افتتاح مى شود.
    10- برخى مفسران در بيان ويژگيهاى حروف مقطعه گفته اند: با اين حروف ، پس از حذف مكررات آنها مى توان جمله هايى مانند صراط على حق نمسكه يا على صراط حق نمسكه يا على حق ، نمسك صراط ساخت .
    جمله هاى ديگرى نيز با اين حروف تاليف يافته كه در كتب علوم قرآنى آمده است .
    ( 86)
    اين ويژگى گرچه لطيف است ، ليكن دليل معتبر آن را تاييد نمى كند؛ افزون بر آن كه ، با اين گونه روشها نمى توان عقايد و مبانى دينى را اثبات كرد؛ زيرا شيوه اى است نقدپذير، چنانكه آلوسى مى گويد:
    از ظرايف اين است كه شيعيان براى اثبات خلافت حضرت على (عليه السلام ) از حروف مقطعه ، پس از حذف مكررات آنها، جمله صراط على حق نمسكه را ساخته اند و اهل نست نيز مى توانند براى تاييد راه خود با همين حروف جملاتى مانند صريح طريقك مع السنه را بسازند؛ يعنى ، راه و روش تو در صورت هماهنگى با سنت (برداشت خاص اهل سنت از اسلام ) صحيح است .
    ( 87)
    ما بايد به گونه اى سخن بگوييم كه نقدپذير نباشد؛ سخنى كه پشتوانه معقول يا منقول نداشته باشد با نقد مستدل به نحو نقص يا منع يا معارضه فرو مى ريزد.
    11- زمخشرى درباره برخى از ويژگيهاى حروف مقطعه مى گويد:
    و بدان كه تو هر گاه در حروف مقطعه اى كه خداوند در آغاز سوره ها آورده تامل كنى مى بينى آنها نيمى از حروف معجم (14 حرف ) است ...
    و سوره هايى كه با اين حروف آغاز مى شود، به تعداد حروف معجم (29 حرف ) است و اگر در 14 حرف مقطعه تامل كنى مى يابى كه مشتمل بر نصف هر يك از اجناس حروف است ...
    ( 88)
    مراد زمخشرى از جمله اخير اين است كه حروف اوصافى دارد؛ مانند: مهموسه ، مجهوره ، شديده ، رخوه ، مطبقه ، منفتحه ، مستعيله ، منخفصه ، قلقله و... هر يك از اينها وصف گروهى از حروف الفباست كه نيمى از حروف هر دسته در ميان حروف مقطعه يافت مى شود؛ مثلا از حروف مهموسه ، نصف آن كه ص ، ك ، ه ، (س و ح است در ميان حروف مقطعه وجود دارد.
    گرچه ممكن است هر يك از اين ويژگيها درست باشد، ليكن ضابط جامعى را اثبات نمى كند و اينها از قبيل مناسبات ذكروها بعد الوقوع است
    آراى مفسران
    مفسران و قرآن شناسان از آغاز كاوشهاى تفسيرى و قرآن شناسانه خود درباره حروف مقطعه قرآن به بحث و بررسى پرداخته ، آراء و احتمالهاى گوناگونى ابراز داشته اند كه از قول و احتمال مى گذرد. ( 89) اكنون به نقل و نقد برخى از آنها مى پردازيم .
    راى يكم
    حروف مقطعه از متشابهاتى است كه علم آن مخصوص خداى سبحان است و درك آن ميسور غير خدا نيست ، ( 90) چنانكه خداى سبحان مى فرمايد: هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاءتاويله و ما يعلم تاويله و ما يعلم تاويله الا الله ... ( 91) پاسخ : حروف مقطعه قرآن را نمى توان از متشابهات به شمار آورد؛ زيرا متشابه آيه اى است كه مى تواند دلالت بر معنايى روشن داشته باشد يا مى توان از آن معنايى را استظهار كرد، ليكن آن معنا، باطل حق نما و پيروى از آن فتنه انگيز باشد، در حالى كه حروف مقطعه چنين نيست ، يعنى معنى حروف مزبور روشن نيست .
    توضيح اين كه ، در قرآن كريم واژه متشابه گاهى به معناى شبيه است ، چنانكه درباره ميوه ها مى فرمايد: متشابها و غير متشابه ؛
    ( 92) ميوه هاى يك باغ با اين كه از زمين ، آب ، نور، هوا، حرارت و باغبان واحد برخوردار است ، برخى يكسان و شبيه هم است و برخى بى شباهت به يكديگر. در ابتداى سوره زمر نيز تشابه به اين معنا (همگونى و شباهت ) را وصف سراسر قرآن شمرده است : الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها؛ ( 93) آيات قرآن كريم در كلام حق بودن ، اعجاز، برهانى بودن و حكمت بودن همگون و شبيه است .
    اما تشابهى كه در طليعه سوره آل عمران مطرح است ، وصف برخى از آيات قرآن و بدين معناست كه برخى آيات قرآن داراى چند معناست كه بعضى از معانى آن سالم و بخى شبهه انگيز است و به عبارتى ديگر، باطل حق نماست ؛ چون شبيه مراد متكلم است ، ولى مراد متكلم نيست ؛ چنانكه حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) درباره شبهه مى فرمايد: و انما سميت الشبهه شبهه الانها تشبه الحق ....
    ( 94)
    متشابه به معنايى كه ذكر شده از نسخ دلالتهاى لفظى است . بدين معنا كه لفظ گاهى در معناى حق ظهور دارد، ولى گاهى محتمل بين چند معناست كه برخى حق و برخى باطل است و حروف مقطعه چون مدلولش روشن نيست تا شبهه انگيز و پيروى آن فتنه انگيز باشد از متشابه (آيه اى كه مدلول روشنى دارد ولى باطل حق نماست ) به شمار نمى آيد.
    افزون بر اين ، حتى اگر حروف مزبور از متشابهات نيز باشد، تفسيرپذير است و نمى توان گفت از امورى است كه خداوند علم آن را براى خود برگزيده و ديگران از فهم آن عاجزند؛ زيرا مفسران مى توانند با ارجاع آنها به محكمات آنها را تفسير كنند؛ محكمات ، مادر و سامان بخش متشابهات است و هر متشابهى در دامان محكمات معناى راستين خود را باز مى يابد و تفسير مى پذيرد و آنچه علمش مخصوص ذات اقدس الهى است و غير از خدا كسى آن را نمى داند تاويل متشابه است ، نه تفسير آن : واخر متشابهات ...و لا يعلم تاويله الا الله ...
    ( 95)
    تذكر: امورى كه علمش مخصوص خداى سبحان يا معصومان (عليهم السلام ) است ، دو قسم است : قسم اول علومى است كه خداوند يا معصومان (عليهم السلام ) است ، دو قسم است : قسم اول علومى است كه خداوند يا معصومان (عليهم السلام ) به غير خود تعليم نكرده اند و ديگران نه توان درك آن را دارند و نه مكلف به آن هستند؛ مانند اسماء مستاثره . البته در آن تامل است كه آيا خداوند آنها را به معصومين (عليهم السلام ) تعليم كرده است يا نه . گرچه تعليم كردن آنها به معصومين (عليهم السلام ) اولى و اصرب است . ولى ديگران بر اثر عدم ظرفيت و عاء وجودى آنان را فراگيرى چنان دانشى محرومند.
    قسم ديگر علومى است كه گرچه بالاصاله از آن خداوند است ، ليكن از اسرار ويژه الهى نيست ،، بلكه خداوند آن را براى آموختن نازل كرده است ، ليكن آموختن آن ، راه ويژه اى دارد كه براى پيدا كردن راه آموزش آن بايد به خدا مراجعه كرد و مراجعه به خدا همان مراجعه به سنت آنان است ، و اين دو رجوع ملازم هم است ؛ چنانكه آن دو مرجع متلازم يكديگر است . البته مرجع بالذات يكى است .
    آنچه علمش از اسرار الهى است و اصلا به غير خدا نمى رسد، متشابه هم نيست ؛ زيرا متشابه نيز تفسيرش ميسور غير خداست . حاصل اين كه ، تشابه از اوصاف دلالت است در آياتى كه ظهور در معنايى دارد، گرچه آن معنا شبهه ناك است ، در حالى كه حروف مقطعه اصلا ظهور در معنايى خاص ‍ ندارد تا شبهه ناك باشد.

    راى دوم
    حروف مقطعه هر سوره نام همان سوره است . ( 96) چنانكه سوره هاى يس و طه و ص و ق هر كدام به نام حروف مقطعه خود موسوم شده است . برخى سوره ها نيز اسمهاى متعددى دارد كه يكى از اسامى آنها نيز همان حروف مقطعه آغاز آن سوره هاست و در واقع نامهاى ديگر مشهور و حروف مقطعه نام مستور آن است .
    مرحوم شيخ طوسى اين راى را در تفسير حروف مقطعه بهترين راى دانسته ، مى گويد:
    اگر اشكال شود كه چرا اين حروف را اين كه نام سوره است ، جزو سوره قرار گرفته ؟ در پاسخ مى گوييم : همان طور كه كلماتى نظير بقره و آل عمران هم نام سوره است و هم جزو سوره ، الم نيز مى تواند در عين اين كه جزو سوره است نام سوره نيز باشد.
    ( 97)
    پاسخ : گرچه نامگذارى اشيا يا اشخاص در مواردى ارتجالى است
    ( 98)
    و مناسبت خاصى نمى طلبد، ليكن اثبات مدعاى مزبور در مورد خاص ‍ دليل مى طلبد؛ گرچه ما دليلى بر نفى تسميه سوره ها به اين نامها نيز نداريم ، ولى دليلى بر اثبات نيز نيست ؛ از اين رو در بوته احتمال قرار مى گيرد.
    راى سوم
    حروف مقطعه نامهاى قرآن است ؛ چنانكه فرقان و ذكر نامهاى قرآن كريم است . ( 99)
    پاسخ : گرچه اين احتمال نيز محال عقلى نيست ، ولى اثبات آن ، دليل معتبر مى طلبد و دليلى از سوى صاحبان اين راى ارائه نشده است ؛ از اين رو از محدوده احتمال ***** نمى كند.
    اگر اين حروف نام قرآن باشد لازمه اش آن است كه بتواند به جاى هر يك از آنها كلمه القرآن يا ساير نامهاى ، مانند فرقان يا ذكر، نهاد، مانند اين كه به جاى (كهيعص # ذكر رحمت ربك ...)
    ( 100) بتوانيم بگوييم : القرآن ذكر رحمت ربك .... البته تالى مزبور نزد صاحبان راى سوم باطل نيست ، چنانكه را اصل تلازم نيز مى توانند ملتزم شوند.
    راى چهارم
    هر يك از حروف مقطعه علامت اختصارى و اشاره اى به اسمى از اسماى حسناى الهى وبرخى نيز رمز اشاره به نام پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) است ؛ ( 101) هر يك از نامهاى الهى مركب از چند حرف است و از هر نامى حرفى گزينش شده و به صورت ناپيوسته در ابتداى برخى سوره قرآن قرائت مى شود.
    نحوه گزينش اين حروف نيز متفاوت است ؛ گاهى از ابتداى نام خدا انتخاب شده ؛ مانند الف كه از اسم الله و كاف كه از اسم كافى برگرفته شده و گاهى از حروف ميانى آن ؛ مانند حرف ى از اسمهاى عليم ، حكيم و رحيم . گاهى نيز حرف پايانى اسم گزينش شده است ؛ مانند حرف م كه از نامهاى عليم و حكيم و رحيم اتخاذ شده است .
    در تاييد اين راى گفته شده : ذكر حروف رمز اختصارى براى دلالت بر كلمات ، در فرهنگ عرب زبانان مرسوم است ؛ مانند قول شاعر:
    قلنا لها: قفى قالت : قاف لا تحسبى انا نسينا الا يجاف
    حرف ق در اين شعر حرف رمز و علامت اختصارى قد وقفت است . در حديث نيز آمده است : كفى بالسيف شا، كه شا رمز كلمه شافيا است .
    ( 102)
    مرحوم شيخ رئيس ابوعلى سينا نيز در رساله نوروزيه خود كه در شرح و تفسير حروف مقطعه نگاشته ، معتقد است كه هر يك از اين حروف ، رمز و علامت اختصارى كلمه اى خاص است ؛ مانند اين كه الف ناظر به بارى تعالى است و ب ناظر به عقل اول و ج ناظر به نفس كلى و د ناظر به عالم طبيعت .
    ( 103)
    در تاويلات كاشانى نيز آمده است :
    خداوند با اى حروف (الم ) به همه هستى اشاره كرده است ؛ زيرا الف اشاره به ذاتى است كه اول وجود است و لام اشاره به عقل فعال كه به جبرئيل موسوم است و... و ميم اشاره به محمد (صلى الله عليه وآله ) كه آخر وجود است و به او دايره هستى پايان مى پذيرد و به آغاز آن متصل مى گردد.
    ( 104)
    پاسخ : اين احتمال نيز محال عقلى نيست ، ولى چنانكه در پاسخ راى سوم گفته شد اثبات آن دليل مى طلبد و دليلى بر آن اقامه نشده جز رواياتى كه يا از نظر سند مرسل و يا از نظر دلالت و يا از نظر دلالت ضعيف است و در بحث روايى ذكر خواهد شد.
    اين گونه احتمالات در معنا و تفسير حروف مقطعه قرآنى ، هم فاقد دليل نقلى معتبر است و هم فاقد برهان عقلى .
    آنچه در تاييد اين احتمال از اشعار عرب ذكر شد نيز ناتمام است ؛ زيرا استفاده از حروف رمزى و اختصارى براى دلالت بر كلمات در نثر، در ميان عرب زبانان مرسوم نيست و اشعارى كه مفسران بدان استناد كرده اند؛ بر فرض صحت به جهت ضرورت شعرى است و روشن است كه آنچه در نثر و كلام عادى رواى نيست در نظم هنگام ضرورت رواست .
    اما آنچه شيخ رئيس ابوعلى سينا درباره حروف مقطعه گفته اند نيز فاقد دليل معتبر است و ذكر اين گونه تناسبها (كه چون الف در حروف ابجد اولين حرف است و بارى تعالى اولين موجود است ، پس الف اشاره و رمزى به آن ذات مقدس است ) اطمينان بخش نيست ، زيرا اوليت حق از امور تكوينى و حقيقى است و اوليت الف در حروف ابجد از امور اعتبارى ، كه به اعتبار معتبران وابسته است و امور اعتبارى نمى تواند نشانه امور تكوينى باشد؛ بين امور تكوينى و امور اعتبارى موازنه اى نيست تا يكى بر ديگرى باشد.
    افزون بر اين كه ، امور اعتبارى چون به قرارداد معتبران متكى است جايگاه آنها در ميان امتها متفاوت است ؛ حروف ابجد تنها حروف الفباى برخى از مردم روى زمين است ، نه حروف الفباى همه اقوام و ملل . در اشارات پايانى بحث روايى راه تصحيح اين گونه احتمالها مطرح مى شود.
    استاد علامه طباطبايى (قدس سره ) در پاسخ به اين احتمال مى گويد:
    استفاده از رمز در جايى است كه گوينده نمى خواهد جز مخاطب ، كسى به مراد او پى ببرند؛ در صورتى كه اسماى حسناى الهى - كه صاحبان اين راى ، حروف مقطعه را نشانه آن مى دانند - در موارد فراوانى از سوره هاى قرآن به تصريح يا تلويح ذكر شده است و با اين وجود، فايده اى در اشاره به آن اسماء بوسيله حروف رمزى باقى نمى ماند.
    ( 105)
    راى پنجم
    حروف مقطعه علامت اختصارى و رمز يكى از اسماى الهى معرفى شد، ليكن در اين قول مدعا اين است كه از تركيب اين حروف اسم اعظم پديد مى آيد؛ مانند اين كه از تلفيق حروف مقطعه الر و حم و ن الرحمن كه اسم اعظمى لفظى است پديد مى آيد؛ چنانكه براى اشاره به نام مبارك حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از حروف مقطعه م ح م د استفاده مى شود.
    صاحبان اين راى به برخى روايات استناد كرده اند كه در بحث روايى به آن اشاره خواهد شد.
    پاسخ : اسم اعظم گاهى بر اسماى لفظى ختدا اطلاق مى شود و گاهى بر اسمهاى تكوينى او، نامهاى لفظى كلماتى است كه بر ذات و صفات الهى دلالت دارد دارد و برخى عظيم است ، مانند قدير، عليم ، حكيم ، حى و رزاق و برخى اعظم است ، مانند الله و الرحمن . سر اعظم بودن اين دو نام آن است كه ساير نامهاى خداى سبحان را زير پوشش دارد؛ چنانكه اسم شافى زير پوشش اسم رزاق است و اسم رزاق زير پوشش اسم خالق و آن زير پوشش اسم قادر و آن زير پوشش اسم جامع و اعظم الله كه بر ذات جامع همه كمالات دلالت دارد و همچنين زير پوشش نام اعظم الرحمن كه بر همه رحمتهاى الهى دلالت دارد.
    ( 106) شايان ذكر است كه ، غير از الله و الرحمن هر نامى كه بر نام ديگر احاطه دارد، نسبت به نام زير پوشش خود اسم اعظم نسبى است ، اما الله و الرحمن اسم اعظم مطلق است .
    گاهى نيز مراد از اسم اعظم ، اسم تكوينى است : نه لفظى و مفهومى و اين مصطلح اهل معرفت است كه از ادعيه و روايات اهل بيت (عليهم السلام ) اتخاذ شده است . در اصطلاح اهل معرفت ، اسم عبارت است از ذات حق با تعيين خاص ؛ يعنى ، ذاتى كه صفتى از صفات وى مورد نظر ما باشد.
    درباره تركيب حروف مقطعه براى دستيابى به اسم اعظم الهى ، به چند نكته بايد توجه داشت :
    1- اين وجه را به عنوان تفسير حروف مقطعه نمى توان پذيرفت ؛ زيرا فاقد هر گونه دليل معتبر است .
    2- نامهاى الله و الرحمن كه از اسماى اعظم لفظى خداوند سبحان است ، به صراحت در قرآن كريم آمده است و نيازى نيست تا از تلفيق و تركيب حروف مقطعه با آنها دست بيابيم .
    3- درباره اسم اعظم ، چنانكه در تفسير سوره حمد گذشت ، بايد گفت : اسم اعظمى كه آثار تكوينى همانند احياى مردگان و يا طى الارض دارد از سنخ لفظ نيست و توقع چنان آثارى از لفظ بر پايه پندارى نادرست درباره اسم اعظم است . همچنين اسم اعظم ، مفهومى حصولى نيست تا با فراگيرى آن بتوان مردگان را زنده كرد يا طى الارض داشت ، بلكه اسم اعظم مقامى است كه باريافتگان به آن ، گرچه هم نگويند با صرف اراده بر چنين كارهايى قادرند.
    در نظام هستى كه بر اساس حق عينى و در مدار عليت و معلوليت حقيقى اداره مى شود نمى توان با امور اعتبارى مانند لفظ و مفهوم (رابطه لفظ و مفهوم ) بر امور تكوينى اثر گذاشت ؛ در چنين نظامى هر علت موثرى بايد بر معلول خود فائق و از آن قويتر باشد. البته مى توان با نيايشهاى ويژه در قرائت آيات يا ادعيه استعداد مناسب قابلى را فراهم كرد تا مبادى فائقه كه به اذن خداوند سبب فاعلى هستند، علت پيدايش اثر تكوينى شوند، ليكن در اين حال تاثير از آن مبدا ملكوتى است ، نه لفظ يا مفهوم ذهنى شخص ‍ نيايشگر.
    انسانهاى ملكوتى و فرشته منشى كه به مقام اسم اعظم بار يافته اند بر امور ملكى فائقند و در نظام تكوينى هستى تصرف مى كنند، همانند آصف بن برخيا كه به بهره گيرى از علومى كه حضرت سليمان (عليه السلام ) به وى آموخته بود، در زمانى كوتاهتر از برهم خوردن پلك چشم ، تخت ملكه سبا را از منطقه اى دور، يعنى از يمن به فلسطين آورد: قال الذى عنده علم من الكتاب انا اتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك . ( 107) انسانى كه به مقام بار نيابد از الفاظ يا مفاهيم ذهنى او كارى ساخته نيست :

    گر انگشت سليمانى نباشد

    چه خاصيت دهد نقش نگينى

    عمرو بن معدى كرب كه از سلحشور نامدار عرب بود شمشيرى موسوم به صمصامه داشت كه برندگى زبانزد بود. خليفه دوم آن را خواست و چون كارآيى مطلوب را در آن شمشير نيافت به عمرو نوشت : صمصامه تو، بر خلاف شهرتى كه دارد، برندگى لازم را ندارد. عمرو نيز در پاسخ خليفه نوشت : من شمشير برايت فرستادم ، نه ساعد، و شهرتى كه صمصامه در برندگى دارد مرهون بازوى توانمند من است . ( 108)
    الفاظ همچون صمصامه اى است كه تا در دست انسان سلحشورى قرار نگيرد موثر نيست و مقام خاص اسم اعظم تكوينى ساعدى است گاهى با صمصامه الفاظ ويژه ، در هستى تصرف مى كند.
    آثار تكوينى كه درباره سوره حمد آمده نيز، از همين قبيل است ؛ امام صادق (سلام الله عليه ) مى فرمايد: اگر قرائت سوره حمد مردگان را زنده كند شگفت آور نيست : لو قرات الحمد على ميت سبعين مره ثم ردت فيه الروح ما كان ذلك عجبا. ( 109)
    رابطه الفاظ و معانى آنها، اعتبارى و قراردادى است و از اين رو واژه هايى كه در يك فرهنگ مستعمل است ، در ساير فرهنگها مهمل و بى معنا به شمار مى آيد؛ مانند اين كه كلمه عين در زبان عربى داراى هفتاد معناست و در برخى قصايد شعرى در هفتاد بيت به هفتاد معنا آمده است ، ليكن در فرهنگهاى ديگر لفظى مهمل است . تاثير عينى الفاظ در امور تكوينى مستلزم تاثير امور اعتبارى در امور تكوينى است و بطلان اين امر بديهى است .
    حاصل اين كه ، اسم اعظم مقام است و درجاتى دارد و بار يافتگان به آن مقام گاهى بى لفظ در جهان تكوينى اثر مى گذارند و مستجاب الدعوه اند. سوره حمد نيز اگر بر زبان آنان جارى شود عامل احياى مردگان است . با اسم اعظم تكوينى كه مقام ملكوتى است مى توان در نظام هستى تصرف كرد، نه با لفظ و مفهوم اعتبارى . پس ، گرچه از تركيب برخى حروف مقطعه قرآنى اسمهاى اعظم مانند الله و الرحمن ساخته مى شود، ليكن اينها اسم اعظم لفظى است ، نه تكوينى تا آثار تكوينى داشته باشد.
    تذكر 1 - همان طور كه اشاره شد آثار تكوينى كه براى ادعيه و اذكار ذكر مى شود نيز در حقيقت آثار مقام خاص داعى است . دعاكننده بر اثر قرب خاصى كه به ذات اقدس الهى دارد، در جهان هستى اثر مى گذارد، يا آن كه با نيايش و ابتهال ، نصاب قابلى را به كمال مى رساند تا مبدا فاعلى ، آثار و يژه را ارائه كند. به هر تقدير، تاثير تكوينى به نفس قدسى داعى يا مبدا برتر باز مى گردد.
    2- از برخى ادعيه و روايات كه مراد از اسماى الهى نامهاى لفظى و مفهومى نيست ، بلكه اسمهاى تكوينى است و آنچه را ما تلفظ مى كنيم اسم الاسم است و اين اسماى لفظى اسمهاى حقيقى خداى سبحان نيست ؛ زيرا در اين ادعيه و روايات سخن از اسمى است كه اركان هر چيزى را فرا گرفته و با آن ، زمين گسترده شده يا سلسله جبال برافراشته شده يا بهشت و دوزخ سخن از لفظ عربى و غير آن نيست .
    اميرالمومنين (سلام الله عليه ) به خداى سبحان عرض مى كند: و باسمائك التى ملات اركان كل شى ء، واسالك باسمك الذى اقمت به عرشك و كرسيك ... و حملتهم (حمله العرش ) بذلك الاسم يا الله ... ( 110) همچنين رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) در نيايش جامع خود به خدا عرض مى كند: اسالك باسمك الذى خلقك به مالك ، خازن النيران ... باسمك الذى غرست به اشجار الجنان ... باسمك الذى فتحت به ابواب الجنان ... النيران ... باسمك الذى فجرت به عيون الجنان ... باسمك الذى خلقت به جنه عرضها كعرض السماء والارض ... باسمك الذى خلقت به واحييت جميع خلقك بعد ان كانوا امواتا بذلك الاسم ... باسمك الذى تميت به جميع خلقك عند فناء آجالهم ... باسمك الذى تحيى به جميع خلقك للقيام بين يديك ... باسمك الذى تحشر به جميع خلقك ... باسمك الذى قذفت به الخوف فى قلوب الخائفين الراجين ... باسمك الذى تنوم به العيون ... باسمك الذى انزلته على عيون اهل الغفله فغفلوا عنك فناموا عن طاعتك ... باسمك الذى انزلته على عيون محبيك فطار عنهم النوم اجلالا لعظمه ذلك الاسم ... ( 111)
    همه آيات الهى اسماى تكوينى اوست ؛ هر موجودى كه آيه حق است سمه و علامت اوست . پس امور عينى و مقامهاى تكوينى اسماى حقيقى خداست .
    با تاملى بيشتر بايد گفت : اسمهاى لفظى اسم اسم الاسم است ؛ زيرا اسمهاى لفظى به طور مستقيم اسم و سمه (علامت ) امور عينى نيست ، بلكه نامهاى لفظى سمه معانى ذهنى است كه با علم حصولى ادراك مى شود و معانى ذهنى حصولى اسم و سمه امور عينى ، و امور عينى و مقامهاى تكوينى سمه حقيقى خداى سبحان است و همان طور كه كلام خدا همان فعل اوست :
    و انما كلامه سبحانه فعل منه ، ( 112) اسم حقيقى او نيز امور و اعيان تكوينى است ، نه امور اعتبارى . در نتيجه بايد گفت : در جهان عينى تنها از اسم حقيقى اثر تكوينى و عينى بروز مى كند، نه از اسم الاسم كه مفهوم حصولى ذهنى است و نه از اسم اسم الاسم كه كلمه لفظى است .
    مقامهاى معنوى كه نصيب احدى از عالمان ربانى مانند سيد بن طاووس ، ابن فهد حلى و سيد بحر العلوم شده ، كارساز است ، نه الفاظ و مفاهيمى كه عمر انسانهاى عادى با آنها مى گذرد و از آن طرفى نمى بندند. امام مجتبى (عليه السلام ) فرمودند: كسى كه در قلبش جز رضاى حق خطور نكرد، مستجاب الدعوه است و من ضامن آن هستم : و انا الضامن لمن لم يهجس فى قلبه الا الرضا ان يدعو الله فيستجاب له . ( 113)
    بررسى موارد استجابت و عدم استجابت دعا از يك سو، و ارزيابى نصوص ‍ وارد، درباره شرايط استجابت نيايش و موانع آن ، مانند اللهم اغفر لى الذنوب التى تحبس الدعاء( 114) از سوى ديگر نتيجه مى دهد كه تاثير ادعيه ، راجع به الفاظ اعتبارى يا مفاهيم ذهنى آنها نيست ، بلكه با تحقق معانى آنها در نفس دعا كننده نصاب قبول به تماميت مى رسد و فيض از مبدا فاعلى دريافت مى شود. البته الفاظ و مفاهيم ذهنى آنها زمينه حصول استعداد را فراهم مى كند.
    راى ششم
    حروف مقطعه سوگندهايى است كه خداوند ياد كرده است بر اين كه قرآن كلام و كتاب اوست و سر سوگند به اين حروف آن است كه حروف الفبا داراى شرافت و حرمت است ؛ زيرا كتب آسمانى و اسماى الهى از همين حروف تشكيل شده است . ( 115)
    پاسخ : اين احتمال نيز گرچه استحاله عقلى ندارد، ليكن از يك سو، هيچ گونه دليل معتبرى آن را تاييد نمى كند و از سوى ديگر، احتمال مزبور تفسير حروف حروف مقطعه محسوب نمى شود. اگر بپذيريم كه يس به معناى سوگند به يس است همچنان اين پرسش باقى است كه مراد از اين مقسم به چيست ؟ و آنچه به عنوان سر، ياد شد، اختصاصى به حروف چهارده گانه ندارد.
    آنچه در قرآن كريم بدان سوگند ياد شده ، اعم از جمادات مانند: خورشيد و ماه يا غير آنها مانند: اسماى حسناى خداوند، معنايش روشن است ، ولى معناى حروف مقطعه روشن نيست . پس در اين راى دو ابهام وجود دارد: يكى در اصل سوگند بودن حروف مقطعه و ديگرى در معناى مقسم به .
    مخاطبان سوگند بايد بدانند لفظى كه بدان سوگند ياد شده چه معنايى دارد. قسم براى كسى است كه در صحت دعوى مدعى شك داشته باشد و گوينده بخواهد با سوگند، شك او را بزدايد. رسول اكرم و ساير معصومان (عليهم السلام ) كه به راز و رمز اين حروف آگاهند، چون در صحت دعوى الهى شك ندارند نيازى به سوگند ندارند و ديگران كه بر اثر شك نيازمند اين سوگندها هستند به معناى آنها راه ندارند.
    راى هفتم
    اين حروف بر اساس حساب ابجد ( 116) اشاراتى است به مدت بقاى اقوام و امتها و اجل آنها و نعمتها و بلاها؛ ( 117) چنانكه در روايات آمده است كه المص ناظر به انقراض دولت اموى است . اين راى از برخى روايات گرفته شده است .
    پاسخ : رواياتى كه مويد اين قول است ، اعتبارش معلوم نيست . ( 118) گرچه اعتبار علم حروف و خواص هر حرف مانند علم اعداد و آثار ويژه هر عدد، نزد مدعيانش پذيرفته است و دليلى بر بطلان آنها نيست . آنچه در اين جا مطرح است اين است كه آيا مدلول حروف مقطعه اشاره به تحديد برخى اقوام و تهديد به زوال و انقراض بعضى امت هاست ؟ كه ظاهرا مدعايى بى دليل است .
    راى هشتم
    اين حروف بر اساس حساب جمل كه نوعى محاسبه است ، اشاراتى به مدت بقاى امت اسلامى ( 119) است .
    پاسخ : اين وجه نيز احتمالى صرف است و نه تنها دليل معتبرى بر آن نيست ، بلكه با قرآن كريم نيز ناهماهنگ است ؛ زيرا قرآن كريم به صراحت اعلام مى كند: هيچ فرد فرد يا امتى اجل مقدر خود را نمى داند: و ما تدرى نفس ماذا تكسب غدا و ماتدرى نفس باى ارض تموت ( 120) معصومين (عليهم السلام ) نيز به تعليم الهى از زمان ارتحال خود باخبرند، ولى ديگران چنين علمى ندارند. بنابراين ، نمى توان پذيرفت كه از يك سو خداى سبحان بگويد هيچ كس زمان مرگ خود را نمى داند و از سوى ديگر حروفى نازل كند كه با جمع بندى آنها زمان انقراض امت اسلامى معلوم شود. برخى مفسران اين راى را سخيف ترين راى درباره حروف مقطعه دانسته اند. ( 121) همان طور كه در پاسخ راى هفتم گذشت ، گرچه حساب جمل نزد مدعيانش مقبول است ، ليكن اشاره بودن مدلول جملى حروف مقطعه به آجال امم نيازمند به دليل است .
    راى نهم
    مراد از اين حروف الفباست كه به عنوان مثال و نمونه ذكر شده ( 122) و تفصيل آن در بيان راى يازدهم خواهد آمد.
    پاسخ : حتى اگر حروف مقطعه را مثال و نمونه اى از حروف الفبا بدانيم ، اين وجه را به عنوان تفسير حروف مزبور نمى توان پذيرفت ؛ مگر آن كه گفته شود از اين حروف متنوع ، بسيط و مركب هيچ معنايى اراده نشده ، و فقط به عنوان اشاره به تركيب قرآن از سنخ اين حروف نازل شده است كه در اين حال ، تفسيرى نخواهد داشت .
    راى دهم
    حروف مقطعه براى تنبيه و اسكات كافران بوده است ؛ ( 123) آنان به يكديگر سفارش مى كردند كه به قرائت قرآن پيامبر گوش فرا ندهند و با ايجاد جنجال مانع شنيدن آن شوند: لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوافيه . ( 124) گاهى نيز در هنگام تلاوت قرآن با كارهايى مانند سوت زدن ، و صداهاى دسته جمعى ، مى كوشيدند تا پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) را از خواندن قرآن منصرف يا در آن دچار اشتباه كنند. از اين رو خداى سبحان در آغاز برخى سوره ها اين حروف را نازل كرد تا مشركان با شنيدن اينها كه نه نظم بود و نه نثر، و چون بى سابقه بر اعجابشان را برمى انگيخت ، ساكت شوند و گوش فرادهند.
    توضيح اين كه ، بر اساس ين راى حروف مقطعه اسم نيست (اسم اعظم يا عظيم خداوند يا اسم قرآن يا اسم سوره و يا نام پيامبر (صلى الله عليه وآله )) بلكه حروفى نظير حروف تنبيه است . جز اين كه حروفى مانند الا و ها حرف تنبيه رايج و شايع است و حروف مقطعه حروف تنبيه غير رايج است و مزيت قرآن كريم بر لغت عرب همين است كه در هر زمينه از جمله زمينه هاى ادبى نوآورى دارد؛ چنانكه فخر رازى در ذيل آيه شريفه و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه ( 125) ، در پاسخ شبهه اديبان و لغويان كه گفته اند وزن تفعله در مصادر ثلاثى مجرد نيامده مى گويد:
    من از تكليفات نحويان در اين گونه موارد در شگفتم ؛ زيرا آنان اگر شعرى مجهول بيابند كه شاهد مدعايشان اس ، خوشحال مى شوند و آن را دليلى محكم به شمار مى آورند در حالى كه ورود اين لفظ (تهلكه ) در كلام الهى كه موافقان و مخالفان ، همه به فصاحت آن گواهى مى دهند، دليل بهترى است بر صحت اين لفظ. ( 126)
    مراد فخر رازى اين است كه : اين اشكال براى كسى مطرح است كه وحى و كلام الله بودن قرآن براى وى ثابت نشده باشد. اما كسى كه اعجاز قرآن برايش به ثبوت رسيده است قرآن كريم خود بزرگترين منبع ادب عربى است . بنابراين ، در مورد حروف مقطعه هم پس از ثبوت اعجاز قرآن نبايد آن را با شعر و نثر شاعران يا ساربانان عرب زبان سنجيد و نمى توان گفت به دليل عدم استعمال عرب زبانان ، اينها حرف تنبيه نيست . صاحبان اين راى اختلاف كرده اند كه آيا اين حروف براى تنبيه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) است يا تنبيه مشركان .
    پاسخ : اين وجه نيز اولا، يك احتمال صرف است كه دليلى بر اثبات آن وجود ندارد، گرچه برهانى بر نفى آن نيز نيست و در بحث روايى خواهد آمد كه روايات مويد اين راى نيز اطمينان بخش نيست . ثانيا، اين وجه را به عنوان تفسير حروف مزبور نمى توان پذيرفت . ثالثا، اگر اين حروف براى اسكات باشد بايد عتايق از سور قرآنى داراى حروف مقطعه باشد و سوره هايى كه پس از هجرت نازل شده مشتمل بر آن نباشد، در حالى كه هم برخى سور اوليه فاقد آن و هم سوره هاى پس از هجرت واجد آن است ؛ حروف مزبور در عتايق سور كمتر آمده و در سور مدنى نيز يافت مى شود. رابعا، در تاريخ نقل نشده كه مشركان حجاز با شنيدن اين حروف تعجب و سكوت كرده باشند. خامسا، حتى اگر در هنگام شنيدن اين حروف سكوت كرده باشد، چرا هنگام شنيدن ساير آيات سكوت كرده باشند؛ زيرا ساير آيات براى آنان تازگى نداشت و مشابه آياتى بود كه پيش از آن شنيده بودند. البته اگر اگر طبق شواهد معتبر ثابت شود كه حروف مقطعه از نظر قرآن كريم ، حروف تنبيه است و به معناى الا و مانند آن به كار مى رود، يا اصل جعل آنها براى اسكات مخاطبان عنود بوده ، معنايى غير از هدف يا؛ شده ندارد، آنگاه مورد قبول است و نيازى به تفسير ندارد.
    نكته : اگر اين حروف براى تنبيه باشد حتما براى تنبيه ديگران است ، نه تنبيه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله )، برخى مفسران گفته اند: چون پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) به كارهاى دنيوى اشتغال داشت خداوند براى تنبيه آن حضرت و توجه وى به وحى اين حروف را نازل كرد. اين سخن ناصحيح است ؛ زيرا پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) قلبش متيم به حب خدا بود و خداى سبحان به او شرح صدر عطا كرده بود و هرگز دلش از ياد خدا غافل نبود؛ زيرا مردان الهى كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) كاملترين آنهاست چيزى آنان را از ياد خدا غافل نمى كند: رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله ( 127)
    استغفار مى كنم : انه على قلبى و انى لا ستغفر الله بالنهار سبعين مره ( 128)
    براى تعليم ديگران است ، نه براى خود آن حضرت . آن قلب مطهر، از هر غين و غبار غفلت و گناه منزه است ؛ زيرا آيه شريفه تطهير به نحو مطلق همه رجسها را از حريم قلب نفى مى كند. از سوى ديگر، اگر اين حروف براى تنبيه پيامبر باشد وجهى ندارد كه جزو متن و نص قرآن قرار گيرد، مگر آن كه نظير كلمه قل باشد كه هم خطاب به پيامبر است و هم جزو متن صحيفه دينى قرار گرفته است .
    راى يازدهم
    همان طور كه به اجمال در راى نهم بيان شد، خداى سبحان با اين حروف تحدى كرده است ( 129) و آوردن اين حروف در صدر سوره ها از قبيل شمارش و بيان حروف الفباست و بدين معناست كه شما اگر در معجزه بودن قرآن ترديد داريد؛ با همين حروفى كه قرآن از آن فراهم آمده ، كتابى همانند قرآن پديد آورديد يا ده سوره يا حداقل يك سوره مانند آن بسازيد و عجز شما از نگاشتن كتاب يا سوره اى همانند قرآن با حروفى كه با آن محاوره مى كنيد و قرآن نيز از همان حروف ساخته شده ، نشانه اعجاز قرآن كريم و استناد آن به خداى سبحان است .
    همان گونه كه انواع خوراكيها، ميوه ها و انسانها از خاك پديد آمده اند و جز خدا كسى نمى تواند از خاك انسان يا ميوه بيافريند، آيات قرآن نيز از همين حروف است ، ليكن غير خدا كسى قادر برساختن آن نيست . مويد اين وجه آن است كه ، چنانكه در بيان ويژگيهاى حروف مقطعه گذشت ، بيشتر سوره هايى كه با حروف مقطعه آغاز مى شود، نخستين آياتش درباره عظمت قرآن و اعجاز آن يا وحى و رسالت است ؛ چنانكه در همه سوره هايى كه با حم شروع مى شود و به حواميم سبعه موسوم است ، سخن از وحى و قرآن است و اين تناسب ، مايه تقويت اين راى است كه مراد از اين حروف تحدى است .
    پاسخ : گرچه اين وجه مانند برخى از آراى ديگر از مناسبترين وجوهى است كه درباره حروف مقطعه گفته شده و فى الجمله قابل قبول است ، ليكن دليل معتبرى آن را تاييد نمى كند.
    اين گونه وجوه كه نه دليلى بر اثبات آن است و نه برهانى بر نفى آن اقامه شده ، آنچه در جهت تقرير آن گفته شود استحسان و آنچه در نفى آن بازگو شود استبعاد است . متوسطان از انسانها از تراكم وجوه استحسانى به طمانينه مى رسند؛ زيرا آنان متراكم را علم مى پندارند و به گمان رسيدن به علم از تحقيق دست برمى دارند، ولى محققان علمى كه در كنار وجوه استبعادى را نيز مى نگرند رغبت تحقيق بيشتر مى يابند. سر تبيين وجوه استحسانى آن است كه در مراحل تحقيق به صرف آن بسنده نكنيم .
    اما آنچه در تناسب اين وجه با نخستين آيات سوره هاى داراى حروف مقطعه گفته شده ، صحيح است ؛ زيرا سوره هايى كه با حروف مقطعه آغاز مى شود به استثناى سوره هاى مريم ، عنكبوت ، قلم و روم ، همه در نخستين آياتش سخن از وحى و قرآن دارد و چهار سوره مزبور نيز، گرچه صدر آن متعرض عنوانهايى مانند وحى و كتاب نيست ، ليكن در اثناى آنها از وحى و قرآن سخن به ميان آمده است .
    تذكر: گرچه مردم مى دانستند قرآن به زبان عربى است و از همين حروف تشكيل شده است ، ليكن ذكر اين حروف لازمه تحدى است . خداى سبحان مى فرمايد: پيامبر يك نفر است و كتابى اعجازآميز كه از همين حروف ساخته شده آورده است و شما حتى اگر همه جن و انس را به يارى بطلبيد نمى توانيد حتى يك سوره مانند سوره هاى قرآن بياورند.
    بر اساس اين وجه لازم نيست حروف مقطعه بر معنايى خاص دلالت كند؛ زيرا معنايش جز اين نيست كه اين مواد خام در جهان غيب و دور از دسترس شما نيست ، اگر قرآن كتابى بشرى است ، شما نيز همانند آن را پديد آوريد. يكى از وجوه تحسينى اين راى آن است كه گفته شده : همان طور كه همه اسماى حسناى الهى داراى يك يا چند حرف مقطع است ، همچنين هيچ آيه اى در قرآن يافت نمى شود كه برخى از حروف مقطعه در آن نباشد؛ يعنى حروف هر آيه يا فقط از حروف مقطعه متشكل است ، مانند: علم الانسان ما لم يعلم ، ( 130) ان مع العسر يسرا ( 131) هلك عنى سلطانيه ( 132) و... يا مركب از حروف مقطعه و غير آن است ؛ مانند: لا يمسه الا المطهرون ( 133) كه واو از حروف مقطعه نيست .
    از اين رو مى توان حدس زد كه تصدير بعضى از سور به چهارده حرف مزبور براى آن است كه حروف مقطعه در هر آيه از آيات قرآن حضور دارد و بر اين اساس ، تحدى با ذكر حروف مزبور به مورد خواهد بود.
    راى دوازدهم
    حر.وف مقطعه در اوايل سور مخصوص نشانه غلبه حروف مزبور در كلمات آن سور است ( 134) و اين خود يك معجزه است . صاحبان اين راى معتقدند كه در سوره هاى مشتمل بر حروف مقطعه ، درصد حروف مزبور نسبت به ساير حروف آن سوره ، بيشتر از همين درصد در ساير سوره هاست . مثلا حرف ق در هر يك از سوره هاى ق و حم عسق ، 57 بار تكرار شده است و با توجه به 57 بار تكرار اين حرف در سوره ق ، درصد آن نسبت به همه حروف اين سوره 782349/3 است كه در اين درصد حرف ق در سوره ق از درصد حرف ق در هر يك از سوره هاى قرآن بيشتر است به جز سه سوره شمس ، قيامت و فلق .
    مثال ديگر: سوره اعراف با حروف مقطعه المص آغاز مى شود؛ بررسى و تحليل آمارى نشان مى دهد كه تعداد حرف الف در اين سوره 2529 و تعداد حرف ل 1530 و تعداد حرف م 1164 و تعداد حرف ص 97 و مجموعا 5320 است كه درصد اين رقم نسبت به همه حروف همين سوره 558/37 است و اين درصد حروف المص اگر با درصد همين حروف در 113 سوره ديگر سنجيده شود و به مكى و مدنى بودن و طول و قصر سوره ها نيز توجه شود، المص در سوره اعراف بيشترين درصد را نسبت به همه سوره ها دارد.
    بر خلاف آنچه شهرت يافته ، صاحبان اين راى مدعى نيستند كه مثلا، حرف ق در سوره ق از ساير حروف آن سوره بيشتر است يا حرف ق در آن سوره از حرف ق ساير سوره ها بيشتر است ، بلكه مى گويند: درصد حرف ق نسبت به ساير حروف اين سوره ، بيشتر از همين درصد، در ساير سوره هاست . پس ممكن است تعداد حرف ق در سوره بقره بيشتر از تعداد آن در سوره ق باشد و اين ناقض آن مدعا نيست .
    همچنين مدعاى آنان اين نيست كه مثلا در سوره مباركه اعراف حرف الف بيش از لام و لام بيش از ميم بيش از صاد و صاد از ساير حروف الفبا بيشتر است .
    پاسخ : اگر اين وجه اثبات شود از معجزات لفظى قرآن به شمار مى رود؛ زيرا سوره اى مانند سوره بقره كه طى 12 يا 18 ماه نازل شده اگر چنين نظمى داشته باشد نشانه اعجاز آن است ؛ زيرا بشر عادى هرگز نمى تواند چنين سخن بگويد؛ چنانكه اعجاز عددى قرآن در ساير موارد نيز شگفت انگيز است ، مانند اين كه كلمه شهر در قرآن كريم دوازده بار، به عدد ماههاى سال و كلمه يوم 365 بار، به عدد روزهاى سال تكرار شده است و رقم واژه هاى دنيا و آخرت يكسان است . (هر يك 115 بار) ( 135)
    كتابى كه طى 23 سال نازل شده است و داراى چنين نظم رياضى است ، اگر اين نظم عددى در حد گمان نيز براى ما پيامى داشته باشد سودمند است .
    اما درباره تحليل آمارى حروف مقطعه بايد گفت گرچه كوشش نيكويى است ، ليكن به دليل موارد نقض آن ، هنوز قابل اعتماد نيست و لازم است قرآن پژوهان دقيقتر بررسى كنند كه آيا مدعاى مزبور تنها در سطح مجموعه هاى همسان ، مانند سوره هاى طوال ، مئين ، مفصل و... قابل ارزيابى است يا در سطح همه سوره هاى قرآن كريم ، تا نقض پذير نباشد. به هر تقدير، در اين بخش تا كنون راى قابل اعتماد و نقض ناپذيرى ارايه نشده است ، گرچه ممكن است طمانينه و روان شناختى نه اطمينان منطقى پديد آمده باشد.
    راى سيزدهم
    حروف مقطعه برى مرزبندى بين سوره ها و نشانه انقضاى سوره قبلى و شروع سوره بعدى است . ( 136)
    پاسخ : اولا، براى تفكيك سوره ها از يكديگر، آيه كريمه (بسم الله الرحمن الرحيم ) كافى است ، چنانكه در برخى روايات آمده است كه در عصر نزول وحى نزول اين آيه كريمه نشانه پايان يافتن سوره پيشين و آغاز نزول سوره جديد بود: و انما كان يعرف انقضاء السوره بنزول (بسم الله الرحمن الرحيم ) ابتدا للاخرى ( 137) . ثانيا، اگر اين حروف براى مرزبندى است ، بايد همه سوره ها (به استثناى اولين سوره ) داراى حروف مقطعه باشد، در حالى كه تنها در 29 سوره آمده است .
    راى چهاردهم
    اين حروف به منزله خلاصه و پيام اجمالى و محتواى سوره است . ( 138)
    پاسخ : در اين صورت بايد ساير سوره ها نيز داراى چنين عنوانى باشد؛ زيرا كتاب منسجمى مانند قرآن بايد در اين بخش نيز منسجم باشد؛ چنانكه خداى سبحان درباره همگونى همه اجزاى قرآن مى فرمايد: الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى . ( 139)
    راى پانزدهم
    حرف مقطعه مقدمه و مفتاح سوره هاست . ( 140) صاحبان اين راى به برخى روايات استناد كرده اند كه مستند آنها در بحث روايى ذكر خواهد شد. برخى نيز گفته اند: حروف مقطعه جز افتتاح سوره ها هيچ نقش ديگرى ندارد. ( 141)
    پاسخ : لازمه اين راى آن است كه همه سوره هاى قرآن داراى چنين مقدمه و مفتاحى باشد، در حالى كه 85 سوره قرآن فاقد آن است ، همچنين با توجه به ناشناخته بودن حروف مقطعه ، لازمه اين قول آن است كه حدود يك پنجم سوره هاى قرآن مبهم و ناشناخته باشد، زيرا اين حروف در آغاز يك پنجم سوره ها قرار گرفته و تا كنون معناى دقيق آنها ناشناخته است و وقتى كليد گنجيه اى روشن نبود آن گنجينه نيز مبهم است ، زيرا از در بسته نمى توان وارد شد.
    راى شانزدهم
    در مقابل راى و سخن بلند كسانى كه مى گويند حروف مقطعه ناظر به اسماى عظيم و اعظم الهى است و يا از تركيب آنها اسم اعظم خداى سبحان پديد مى آيد، برخى مستشرقان گفته اند: اين حروف ناظر به نامهاى كسانى است كه نسخه هاى قرآن را در اختيار داشتند، ( 142) مثلا س ناظر به نام سعد بن ابى وقاص و م ناظر به نام مغيره بن شعبه و ن ناظر به نام عثمان بن عفان و ه ناظر به نام ابوهريره و طه ناظر به نام طلحه و حم و ناظر به نام عبدالرحمن است كه در جمع آورى قرآن نيز نقشى داشته اند!
    پاسخ : بى پايگى اين سخن روشن است ، زيرا اولا، مبتنى بر اين اساس باطل است كه اين حروف جزء وحى و كلام خداى سبحان نيست و كلماتى است كه نص قرآنى افزوده شده و اين مخالف اجماع همه مسلمانان است كه معتقدند: قرآن كنونى ، بدون هيچ كم و كاست ، همان است كه از جهت لفظ و معنا بر قلب مطهر رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) نازل شده است . ثانيا، چنانكه در تاريخ ثبت شده و در روايات متعدد نيز آمده ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نيز اين حروف را قرائت كرده اند. ( 143) ثالثا، نامبردگان كاتبان وحى و صاحبان نسخه هاى اصلى قرآن نبوده اند؛ قرآن كريم كه به صورت متواتر از لسان پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نقل شده در خانه آن حضرت و نزد بسيارى از صحابه بوده است .
    حديث شريف ثقلين كه قرآن كريم و عترت طاهرين (عليهم السلام ) را مرجع مسلمانان معرفى مى كند و همچنين روايات عرض على الكتاب كه از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله ) نقل شده است و صحت هر حديثى (اعم از متعارض و غير متعارض ) را در گرو هماهنگى با قرآن كريم مى داند، نشان مى دهد كه قرآن در عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) جمع آورى شده بود؛ نه اين كه سوره هايى پراكنده باشد كه بر روى چوب و پوست و كاغذ از صحابه بود نمى توانست مرجع عمومى هدايت امت و معيار سنجش روايات باشد.
    رابعا، اگر اين حروف ناظر به نامهاى صاحبان نسخه ها باشد، بايد مانند ساير علامتهاى اختصارى در صدر نسخه يا در پشت جلد نسخه نوشته شود، نه پس از آيه بسم الله ... در حالى كه حروف مقطعه ، پس از بسم الله آمده است . خامسا، صاحبان اين راى تنها براى برخى از حروف مقطعه چنين توجيهى ارائه كرده اند، نه براى همه آنها.
    اين راى از نظر سخافت نازلترين احتمالى است كه در تفسير حروف مقطعه گفته اند، چنانكه راى كسانى كه مى كوشند تا از تلفيق اين حروف اسم اعظم بسازند، گرچه نياز به اثبات دارد، برترين احتمال است ؛ ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟
    راى هفدهم
    محتمل است اين حروف به گونه اى ناظر به تعداد آيات سوره ها باشد.
    پاسخ : اين وجه نيز از وجوه استحسانى و فاقد دليل است و چون 85 سوره قرآن حروف مقطعه ندارد پذيرش چنين وجهى دشوار است .
    راى هجدهم
    از ابوبكر تبريزى نقل شده است كه چون خداوند مى دانست گروهى از اين امت به قدم قرآن قائل مى شوند، اين حروف را در ابتداى برخى سوره ها آورد تا انسانها بدانند كه قرآن از همين حروف حادث تشكيل شده است . پس قرآن قديم نيست ؛ اگر كسى قائل شود قرآن قديم است ، بايد اين حروف را نيز قديم بداند و چون كسى اين حروف را قديم نمى داند، قرآن را نيز نبايد قديم دانست . ( 144)
    پاسخ : اين راى نيز فاقد هر گونه برهان عقلى و دليلى نقلى است . افزون بر اين كه ، قائلان به قدم قرآن ، به قدم حروف آن نيز فتوا مى دهند.
    راى نوزدهم
    استاد علامه طباطبايى (قدس سره ) در تفسير حروف مقطعه مى گويد:
    با تدبر در سوره هايى كه حروف مقطعه همسان دارد، مانند سوره هايى كه با (الم ، الر، طس يا حم ) شروع مى شود، درمى يابى كه سوره هاى داراى حروف مقطعه مشترك ، در مضامين و سياقها نيز با يكديگر مشابه و متناسب است و اين تشابه ويژه ميان سوره هاى مزبور با ساير سوره ها وجود ندارد.
    يكى از شواهد اين مدعا آن است كه سوره هاى داراى حروف مقطعه همسان با الفاظى همانند يا نزديك به هم آغاز مى شود، چنانكه در سوره هاى مصدر به (حم ) با (تنزيل الكتاب من الله ) يا الفاظ ديگرى كه مفيد همين مضمون است شروع مى شود و نظير اين مطلب در سوره هاى مصدر به (طس ) است و همين طور سوره هايى كه با حروف مقطع (الم ) آغاز مى شود، در آغاز آن نفى ريب از قرآن مطرح شده است .
    بر اساس شواهد مذكور مى توان حدس زد كه بين حروف مقطعه و مضامين سوره هايى كه با حروف مزبور آغاز مى شود پيوند خاصى است .
    يكى ديگر از شواهد اين مدعا، همان طور كه قبلا به اجمال اشاره شد، اين است كه هر گاه سوره اى داراى حروف مقطعه دو سوره ديگر باشد، جامع محورهاى اصلى محتواى آن دو سوره نيز خواهد بود؛ چنانكه سوره اعراف كه با (المص ) آغاز مى شود جامع محتواى سوره هايى است كه با (الم ) و (ص ) آغاز مى شود و يا سوره رعد كه با (المر) آغاز مى شود جامع محتواى سوره هايى است كه با (الم ) و (الر) شروع مى شود. حاصل اين كه ، حروف مقطعه رموزى است ميان خداى سبحان و رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) كه بر ما مستور است و فهمهاى عادى ما به آن راهى ندارد جز اين كه بدانى بين حروف مزبور و بين مضامين سوره مصدر به آنها ارتباط خاص است . ( 145)
    پاسخ : راى استاد علامه (قدس سره ) گرچه كوششى ارزشمند در جهت دستيابى به تفسير حروف مقطعه است و شواهدى نيز آن را تاييد مى كند، ليكن براى رسيدن به نصاب پذيرش نياز به بررسى و مداقه بيشترى دارد؛ يعنى ، اثبات تشابه ويژه بين سورهاى مصدر به حروف مقطعه خاص و اثبات نفى آن تناسب مخصوص در همه سور ديگر نيازمند به صبر و تبسم و تحليل فراگير است كه تنها با ادعا يا به صرف مشاهده برخى شواهد اكتفا نمى شود. البته زمينه فحص و ارزيابى كامل موجود است و شايد بتوان با رسيدگى نهايى به چنين نتيجه اى رسيد.
    البته وقتى مى توان حدس حضرت استاد علامه (رحمه الله ) را صائب دانست كه اولا جهات مشترك ويژه اى بين سوره هاى مصدر به حروف مقطعه خاص يافت شود و ثانيا وجوه مشترك در ساير سور يافت نگردد و ثالثا ساير سور با يكديگر جهات مشترك ديگر نداشته باشد و رابعا بر فرض ‍ داشتن وجوه مشترك ديگر چنين حدس زده شود كه هر گونه وجوه اشتراكى موجب يا مصحح تصدير سور به حروف مقطعه نيست ، بلكه وجوه مشترك ويژه كه در سوره هاى مصدر به حروف مقطعه است ، موجب يا مرجح آنها به حروف مقطعه مى شود. روشن است كه بعد از طى همه اين مراحل صعب بلكه ، آنگاه مى توان حدس حضرت استاد (قدس سره ) را تصويب كرد؛ ليكن تا كنون حدسى بهتر از حدس ايشان به نظر نمى رسد.
    راى بيستم
    آراء و وجوهى كه تا كنون تبيين شد، همه در جهات تفسير حروف مقطعه بود و مبناى همه آنها اين بود كه حروف مزبور تفسيرپذير است . اما راى بيستم كه در مقابل آراى پيشين قرار دارد، اين است كه حروف مقطعه رمز و سرى است ميان خداى سبحان و حبيب او، رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) و مراد از آن افهام ديگران نيست ، ( 146) چنانكه آلوسى مى گويد:
    درباره تفسير حروف مقطعه اقوال فراوانى است ، ولى آنچه به نظر راجح مى آيد اين است كه تفسير اين حروف علم مستور و سر محجوبى است كه عالمان از آن درك عاجزند و... از اين رو گفته اند: سر الهى است ، در پى فهم آن نرويد:

    بين المحبين سر ليس يفشيه

    قول و لا قلم للخلق يحكيه

    بنابراين ، بعد از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) جز اولياى الهى كه وارثان علوم آن حضرت هستند، كسى به اين راز پى نمى برد. ( 147)
    عده اى از بزرگان معتقدند اين حروف رمزى است ميان خدا و رسول و اولياى الهى (عليهم السلام ) و ديگران به آن دسترسى ندارند و بايد از باب ايمان به غيب آن را بپذيرند.
    بسيارى از دستورهاى دين نيز رمز و سر است و چنانكه خداى سبحان ما را به افعالى وا مى دارد كه راز و رمز آن براى ما روشن نيست ، به اقوالى نيز مامور مى كند كه فهم معناى آن ميسور ما نيست . افعال رمزى مانند رمى جمره و تعليق هدى (آويختن كفش بر گردن شتر يا گوسفند قربانى براى تحقق احرام حج قرآن ) و هروله بين صفا و مروه در حج ، و اقوال رمزى مانند حروف مقطعه قرآنى .
    بر اساس راى مزبور نبايد براى فهم معناى حروف مقطعه كوشش كرد و اين در صورتى است كه ما بخواهيم از راه علوم متعارف حصولى بدان دست يابيم ، ليكن راه رسيدن به اين راز و رمز نيز به طور كلى بسته نيست ، چنانكه اولياى الهى از راه قرب فرايض و نوافل ( 148) دستيابى به آن برايشان ميسور است . عارف نامدار، ابن عربى نيز از كسانى است كه اين حروف را رمز و سر مى داند.
    پاسخ : دستور تدبر در قرآن شامل حروف مقطعه نيز مى شود؛ زيرا حروف مزبور الفاظ مستعمل است ، نه مهمل و براى بسيط يا مركب آنها معنايى قابل فهم است و ادعاى رمز بودن آنها حتما بعد از پذيرش معنادار بودن آنهاست .
    اما ادعاى انحصار فهم آن معنا به رسول اكرم و اولياى معصوم (عليهم السلام ) گرچه ثبوتا ممكن است ، ليكن اثباتا محتاج دليل است ؛ چنانكه آياتى مانند (لا يمسه الا المطهرون ) كه حرمت مس كتابت قرآن بدون طهارت از آن مستفاد است ، شامل حروف مقطعه نيز مى شود و بدون طهارت ، مس و حتى بوسيدن حروف مقطعه نيز جايز نيست .
    رمز بودن حروف مقطعه با ذكر آن در قرآن (كتاب هدايت و بيان و تبيان )
    و با دستور تدبر در همه آيات آن (به نحو عموم يا اطلاق ) سازگار نيست ؛ قرآن كريم مى فرمايد: (افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها) ( 149) و چون حروف مقطعه نيز جزو قرآن است ، امر به تدبر شامل آن نيز مى شود و رمز بودن با تدبر هماهنگ نيست و دليل معتبرى نيز اين راى را تاييد نمى كند، تا بتواند سبب تخصيص عموم يا تقييد اطلاق گردد.
    جناب آلوسى در جمع بين رمز بودن حروف مقطعه و دستور تدبر در قرآن ، دستور تدبر را شامل اين حروف نمى داند. ( 150) عدم شمول يا به انصراف است و يا به صرف و دليل ديگر. گرچه تدبر دو قسم است : تسبيبى و مباشرتى ، يعنى انسان گاه خود معناى آيه را با تدبر مى فهمد و گاهى مى فهمد براى فهم معناى آيه و تدبر در آن به چه كسى مراجعه كند، مانند اين كه مى داند بايد به اهل بيت (عليهم السلام ) كه اهل الذكر هستند رجوع شود: (فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون )، ( 151) ليكن درباره حروف مقطعه بنا به رمز بودن آن هيچ يك از دو طريق وجود ندارد و اين با عموم يا اطلاق تدبر در سراسر قرآن هماهنگ نيست .
    تذكر: مراد ما از اين پاسخ ، نفى هر گونه راز و رمز ميان خداى سبحان و رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) يا ساير اولياى الهى نيست ، چنانكه خداى سبحان در معراج اسرار فراوانى به رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) آموخت و آن حضرت نيز علوم فراوانى به اميرالمومنين على (عليه السلام ) به كميل بن زياد نخعى فرمودند: ها ان هيهنا لعلما جمالو اصبت له حمله ؛ ( 152) علوم فراوانى در سينه دارم كه كسى را ياراى تحمل آن نيست ، اما حروف مقطعه كه جزئى از قرآن است ، از موارد آن رموز نبوده ، يا رمز بودن آن معلوم نيست .
    اما بزرگان اهل معرفت ، همچون عارف نامدار ابن عربى ، مى توانند از راه شهود به بخشى از اسرار عالم آگاه شوند و امورى را كشف كنند، ليكن كشف آنان براى ديگران حجت نيست و ما راهى براى اثبات آن نداريم . اهل شهود اگر بتوانند مشهودات خود را معقول و برهانى كنند، براهين آنان بر ميزان صحت و سقم ، يعنى علوم متعارفه يا اصول منتهى به آن عرضه مى شود و در صورت تاييد پذيرفته خواهد شد. خلاصه آن كه ، قرآن به وصف نور بودن ستوده شده و چيزى كه نور است تا دليل بر اختصاص نورانيت آن اقامه نشود، نسبت به همه اجزاى آن نور است ، گرچه مراتب ديدن مختلف است . بنابراين ، لازم است دست كم برخى از مراتب فهم معناى حروف مقطعه بهر ديگران شود.
    لطايف و اشارات
    1- اشتراك سوره ها در عدد حروف مقطعه
    حدس صائب يا محتمل الاصابه حضرت استاد علامه طباطبايى (قدس ‍ سره ) قابل تسرى نسبت به اشتراك سور مصدر به حروف مزبور از جهت ديگر،، يعنى عدد نيز خواهد بود و آن اين كه سه سوره مشترك است و در اين كه هر كدام داراى يك حرف مقطع است و چهار سوره شركت در اين دارد كه حروف مقطع آنها دو حرفى است و سه سوره داراى حروف مقطع سه حرفى است و دو سوره چهار حرفى و دو سوره پنج حرفى است . شايد براى اشتراك در عدد، رمز خاص باشد و همچنين در ساير جهات مشترك .
    2- راه حل دو معضل
    وضع حروف اعتبارى است و با تفاوت قرار دادها متفاوت مى شود و بر اين اساس ، ممكن است حرفى در زبان قومى براى معناى ويژه نهاده شده باشد و همان حرف در زبان ملت ديگر، مهمل باشد، نه مستعمل . همان طور كه درباره اصل كلمه ، نيز چنين است ؛ زيرا اين ويژگى حروف و كلمات امرى تكوينى نيست تا اولا، براى همه اقوام و ملل يكسان باشد و ثانيا، پيوند عينى با موجودهاى تكوينى برتر مانند موجود مثالى ، عقلى و مافوق آنها داشته باشد، ليكن معضل اعتبارى بودن وضع حرف از يك سو و اعضاى پيوند اعتبار و تكوين از سوى ديگر همان طور كه درباره اصل آيات قرآن كريم مطرح است درباره حروف مقطع نيز وجود دارد و براى حل آن پاسخ معقول و مقبولى با استمداد از مبانى عرفان و استعانت از مسئله خلافت انسان كامل و تنظيم پيوند موجود اعتبارى با موجود حقيقى در محدوده هستى خليفه الله ارائه مى شود؛ يعنى ، انسان كاملى كه بر اثر قر نوافل و فرايض ، فيض خاص خداوند در همه مجارى ادراكى و تحريكى او ظهور يافته و فوز ويژه الهى در همه شئون هستى وى زهور پيدا كرده است .
    در اين صحنه ، در مرحله اول عارفان و در مرحله بعد حكيمانى كه صبغه عارفان را در سيرت خود استمرار داده اند و يا در مقطع خاص به تدوين رساله عرفانى مبادرت كرده اند از راز و رمز حروف مقطعه سخن گفته ، آن پرده نشين محجوب را براى برخى از اصحاب سر، شاهد بازارى كرده اند وا ين انزال ماوراى حجاب به بيرون ، و تنزيل سر مستور به مقام مشهور با حكم ازلى منافات ندارد زيرا گرچه حكم ازلى درباره گلاب و گل اين بود كه گلاب پرده نشين مستور و گل شاهد مشهور باشد:
    در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود
    كاين شاهد بازارى و آن پرده نشين باشد( 153)
    ليكن در همان ازل چنين ترسيم شده كه برخى اسرار افشا نشده ، مشهور شود، ولى نه براى هر كس ، بلكه براى خواص كه راهى مستور و مصون از غبار غيريت و طريقى از حبل الوريد دارند.

    سر خدا كه عارف سالك به كس نگفت

    در حيرتم كه باده فروش از كجا شنيد
    ( 154)

    آنچه حيرت زدايى كرده ، راز همين راز نگفته را فاش مى كند آن است كه :
    * ساقى بيا
    كه عشق ندا مى كند بلند

    كان كس كه گفت قصه ما هم ز ما شنيد ( 155)
    يعنى ، بيگانه اى دخالت نكرده و نامحرمى رازدان و رازگو نشده ، بلكه خود صاحب سر دست به افشاگرى ويژه زده است . بنابراين ، فتواى عقل حازم و خرد جازم بعد از ديدن نمونه تنزل ام الكتاب و كتاب مبين كه موجود عينى و تكوينى است در كسوت آيات و سور عربى مبين كه موجود عينى و تكوينى است در كسوت آيات و سور عربى مبين كه موجود وضعى و اعتبارى است ، اين است كه از اظهار برخى از پرده داران اسرار، ابراز شگفتى نشود و استبعاد به جاى استحاله قرار نگيرد و عدم الادراك جايگاه ادراك العدم را اشغال نكند و قول لا ادرى در مطالب معرفتى كه فوق مسائل دارج و رايج است ، ترك نگردد وگرنه در محكمه عرفان ناب به حكم اصيبت مقاتله ( 156) محكوم خواهد شد كه اين چنين محكوميت عقل در دادگاه عشق خسران عظيمى است .
    اكنون كه سورت استبعاد راى اهل معرفت شكست و صولت انكار خردورزان و انديشه پيشگان در ساحت محترمان شهود و مدعيان صعود قله عرفان تعديل شد، به نقل برخى از كلمات پيش كسوتان اين حرفه و پيش گامان اين كوى در اشارت بعد اكتفا مى شود تا پيام اصحاب بصر همراه با سخن ارباب نظر در يك صحيفه صف آرايى شود و متغذيان مائده قرآنى و مغتذيان مادبه آسمانى هر كدام برابر سعه وادى خود از سراب برهند و سر آب آيين و سيراب گردند و سائلان مسائل غيبى به وسعت هندسه وعاء خويش ساء شوند:... فسالت اوديه بقدرها... ( 157) و آن اشارت اين است :
    3- سخنان ابن عربى درباره حروف مقطعه
    محى الدين عربى درباره 29 سوره كه مصدر به 14 حرف مقطع (بعد از حذف مكرر) است به طور كلى و جامع در طليعه سوره هاى بقره و آل عمران بحث كرده و در ساير سور بيست و هفت گانه مطلبى درباره حروف مقطعه ارائه نكرده و تنها در مطلع سوره هاى يس ، ص و قلم مقدارى درباره آنچه در طليعه اين سه سوره ذكر شده ، بحث كرده است . عصاره مطالب ايشان در اين پنج سوره به شرح زير است :
    الف . حروف امتى از امم بود، مخاطب و مكلفند، و از جنس خود داراى رسولند، و در همان جا كه قرار دارند داراى نامهايى هستند و براى هر عالمى فرستاده اى از جنس خودشان است ، و آنان داراى شريعتى هستند كه به آن متعبدند و آنان دو صنف لطيف و غير ، و تنها خطابى كه متوجه آنهاست ، امر است و نزد آنها نهى وجود ندارد.
    ب : حروف داراى مراتبند. بعضى عام و برخى خاص و عده اى خاص ‍ الخاص و گروهى صفاء خلاصه خاص الخاص هستند و حروف اوايل سور از سنخ خاص و فوق عامند.
    ج : معرفت حقيقت اوايل سور يعنى حروف مقطعه بهره كسى است كه از آفرينش انسان به صورت رحمان و از خلقت آدم به صورت الهى بهره مند شده باشد و او كسى است كه به مقام خلافت و اصل آمده باشد.
    دد: بيست و نه سوره مصدر به حروف مقطعه است ؛ همانند منازل بيست و نه گانه ماه .
    هه : رقم حروف مقطعه بدون حذف مكرر 78 است و اين رقم ، مراتب كمالى ايمان است و ايمان كسى كامل نمى شود مگر آن كه همه مراحل هفتاد و اندى آن را حيات كند و اگر كسى حقيقت آن حروف را بدون تكرار بفهمد، آگاه مى شود كه خداوند در آن حروف به حقيقت ايجاد و فراوانى بودن قديم تنبه داده است .
    و: اول آن حروف در نوشتن الف است و در خواندن ، همزه است و آخر آنها نون است . الف براى وجود ذات كامل است ، چون نيازى به حركت ندارد و نون براى وجود نيمى از عالم و نصف دايره هستى است كه نيمى از آن محسوس و نيم ديگر معقول است و نقطه نشانه نيم دايره بودن است .
    ز: حروف مقطعه گاهى يك حرف و گاهى بيش از آن تا پنج حرف است و حروف پنج رقمى برخى متصل است ؛ مانند (كهيعص ) و برخى منفصل است ، مانند (حم # عسق ) و علم حروف فقط نزد اولياء الله است كه مكشوف آنهاست و حكيم ترمذى اين علم را علم الاولياء ناميد...
    ح : حروف مقطعه اجساديند كه ارواح و فرشتگان ويژه حافظان آنها هستند و هر گونه تاثيرى كه با كتابت يا تلفظ آن حروف صورت مى پذيرد مستند به آن ملائكه است ؛ هنگامى كه قرائت كننده گفت : الف ، لام ، ميم ، سه فرشته به او جواب مى دهند: چه مى گويى . هنگامى كه قرائت كننده آنچه را كه بعد از اين حروف قرار دارد بخواند، فرشتگان سه گانه مى گويند: راست گفتى ...
    ط: الف ، از (آلم ) اشاره به توحيد است . الف در قياس با ساير حروف همانند واحد، در قياس با مراتب عدد است ، همان طور كه واحد، عدد نيست ولى عدد، به سبب واحد، ظاهر مى شود. الف ، نزد كسى كه بويى از حقايق برده است ، از حروف نيست ، گرچه حروف به وسيله الف پديد مى آيد و توده مردم آن را حرف مى نامند. هنگامى كه محقق گفت : الف حرف است ، آن را به نحو مجاز در تعبير مى گويد، نه حقيقت . مقام الف ، مقام جمع است و نامى كه دارد اسم الله است و از صفات قيوميت برخوردار و واجد همه مراتب حروف است . ميم اشاره به ملك و سلطانى است كه هرگز هلاك نمى گردد و لام كه بين الف و ميم قرار دارد براى وساطت بين ذات و سلطنت پايدار است .
    تذكر: امور نه گانه مزبور برخى از مطالب تفسير ابن عربى است كه آن را در ذيل آيه اول سوره بقره مرقوم داشتند. ( 158)
    ى : مجموع حروف تهجى 29 است كه 28 از آن ، بسيط و يكى مركب است كه ، لام الف ، باشد و اين حرف مركب اشارت به عبارت از حق و عبد است ... اسم براى ، باء، جيم ، و ، جاء و حروف ديگر، ليكن معنا براى الف است ، چون الف سازنده همه حروف و حاضر و ظاهر در همه آنهاست ، نظير واحد نسبت به ارقام عدد. ( 159)
    4- راى ابن عربى درباره يس و ص
    گرچه ، يس ، طبق آنچه معروف بين مفسران است از حروف مقطعه محسوب مى شود، ليكن در تفسير ابن عربى ، اين كلمه منادى مرخم تلقى شده است .
    از اين رو در آن تفسير چنين آمده است : يس ، نداى مرخم و مراد از آن يا سيد است ؛ چنانكه مراد از يا اباهر، يا اباهريره است . ( 160) بنابراين ، يس ‍ كلمه اى است كه از حروف متصل تشكيل شده ، نه آن كه حروف آن ناپيوسته بوده ، مجموع آن حروف ، عنوان كلمه نداشته باشد.
    جناب ابن عربى از يك سو در مطلع سوره يس را منادى مرخم مى داند و از سوى ديگر در طليعه سوره بقره مجموع سور مصدر به حروف مقطعه را 29 رقن مى داند، چنانكه براى سوره هايى كه مصدر به دو حرف از حروف مقطعه است به طس ، يس ، و حم (حواميم سبعه ) و طه مثال ياد مى كند. بنابراين ، جمع ميان دو بيان مزبور قابل تامل است ؛ زيرا در ابتداى امر، ناهماهنگ به نظر مى رسد.
    ابن عربى در مطلع تفسير سوره ص مى گويد: صاد حرفى از حروف صدق ، صون و صورت است . پس حرفى است شريف و عظيم . ( 161) اين تعبير منافات با حرف مقطع بودن ص ندارد، برخلاف آنچه در طليعه تفسير سوره يس گذشت ، زيرا در سوره ص تصريح نشد كه مراد از اين حرف ، خصوص مطلب معين است كه حرف ص جزئى از اجزاى نام آن است و اما آنچه درباره ن در طليعه سوره قلم بيان كرده اند ( 162) اجمالى از آن در مطلع سوره بقره آمده ( 163) و منافاتى با حرف مقطع بودن ن ندارد.



    الحمد لله الذي جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمومنين
    #5 ارسال شده در تاريخ 1st February 2009 در ساعت 22:30

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •