از امام صادق (ع) نقل شده است که عده اى از «يمن» وارد بر پيامبر(ص ) شدند؛ در ميان آنان يكى از همه بيشتر با سخنان درشت پيامبر(ص ) را مورد خطاب قرار مي داد و یاوه گویی می کرد.
پيامبر اكرم (ص ) از یاوه گویی‌ها و لجاجت او خشمگين شد؛ به طوري که آثار خشم در پيشانى مباركش هويدا گرديد و رنگ چهره اش تغيير كرد. سر به زير انداخته بود و به زمين می‌نگریست . در این حال، جبرئيل نازل شد و عرض كرد:« پروردگارت سلام می رساند و مي فرماید:«این مرد-با وجود برخی رفتارهای ناشایستی که دارد - سخاوتمند است و مردم را اطعام مي كند.»
خشم پيغمبر(ص ) فرو نشست . آن حضرت سر بلند کرد و فرمود: «اگر نه اين بود كه جبرئيل از طرف پروردگارم خبر داد كه تو مرد سخاوتمندى هستی و مردم را اطعام مي‌کنی، چنان تو را طرد می کردم كه داستانت براى ديگران مایه عبرت شود.»

آن مرد عرض كرد:«آيا پروردگارت سخاوت را دوست دارد؟!»
حضرت جواب داد:« آرى »
مرد گفت: «من شهادت می دهم که جز خدای یکتا خدایی نیست و تو فرستاده اویی»؛ و سپس گفت:«قسم به آنکه تو را به‌راستی به رسالت مبعوث کرد، من تاكنون كسى را از مال خود مأيوس و محروم نكرده ام.»
منبع:
*فروع کافی جزء 4، ص 39



كودك يتيمى به حضور رسول خدا (ص) آمد و چنين عرض كرد: پدرم از دنيا رفته است و مادرم بى بضاعت است. خواهرم نیز سرپرستی ندارد. از چيزهایى كه خدا به تو عنايت فرموده است، به من اطعام كن تا خداوند خشنود شود.
پيامبر (ص) به بلال حبشى فرمود: «با شتاب به منزل من برو و جستجو كن؛ اگر چیزی برای خوردن وجود داشت، بياور.»
بلال رفت و به جستجو پرداخت و مشتى خرما، كه 21 عدد بود، يافت و به حضور پيامبر (ص) آورد.
پيامبر مهربان اسلام (ص) خرماها را سه قسمت كرد و فرمود: «این هفت عدد خرما مال خودت و این هفت عدد را به مادرت بده و این هفت عدد ديگر را به خواهرت.»
كودك يتيم، در حالى كه خوشحال بود، از نزد رسول خدا (ص) رفت.
در اين هنگام، «معاذ»(يكى از اصحاب) برخاست و دست نوازش بر سر آن كودك يتيم كشيد و با گفتارى مهرانگيز، كودك را تسلى خاطر داد.
پيامبر (ص) به معاذ فرمود: «اى معاذ، هر كس يتيمى را سرپرستى كند و دست نوازش بر سر او بكشد، خداوند به ازای هر مویى كه از زير دستش مى گذرد، حسنه و پاداشی به او مى دهد، و گناهى از گناهان او را محو مى كند، و بر درجه و مقام معنوى او مى افزايد.»
فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]