آهی کشید و گفت «أنت اخی»حسین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: آهی کشید و گفت «أنت اخی»حسین

  1. negar آواتار ها
    negar
    مدیر سابق
    Jul 2008
    951
    530
    تشکر شده : 2,320

    Cool آهی کشید و گفت «أنت اخی»حسین

    نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟ کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟
    از لاله های خون جراحات زخم عشق
    مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود
    با چکمه های بند نبسته رسیده شمر
    با زخمهای سینه بابا چه می شود
    قاتل ز بس برید از نفس فتاد
    ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود
    نزدیک مغرب است چه باد مخالفی
    نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی
    ای کشته فتاده به صحرا حسین من
    ای میوه رسیده زهرا حسین من
    آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد
    ای بانی قیامت کبرا حسین من
    یادش به خیر شانه زدن های موی تو
    ای صاحب شفاعت عظما حسین من
    چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم
    قربانی حسادت دنیا حسین من
    مغرب شد و گذشت وَِ حالا شب آمده
    بعد از تمام حادثه ها زینب آمده
    زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد
    از بین نیزه های شکسته عبور کرد
    آهی کشید و گفت «أأنت اخی»حسین
    اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد
    بشنید یا «اخی الیً»صبور باش
    دل را به امر حنجر پاره صبور کرد
    در آخرین دقایق گودال قتلگاه
    هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد
    قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است
    ناگاه دید چادرش آتش گرفته است
    بارون نميشم كه بگي با چه منتي خودشو به شيشه مي كوبه كه پنجره رو باز كنم و نيم نگاهي بهش بندازم
    ابر ميشم كه از نگراني يه روز باروني هر لحظه پنجره رو بار كني و منو نگاه كني!
    ولي بازم
    !دوست دارم!







    #1 ارسال شده در تاريخ 14th August 2008 در ساعت 09:55

  2. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •