قهرمانان و اسطور ه هاي ايران زمين - صفحه 3
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34

موضوع: قهرمانان و اسطور ه هاي ايران زمين

  1. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    17.Armaiti(ارمیتی یا اسپندارمد):اخلاص

    اسپندارمد دختر اهوره مزداست و در طرف چپ او می نشیند.
    چون زمین زیر نظر اوست می گویند که به چهار پایان چراگاه می بخشد اما خصوصیت راستین او از نامش بر می آید که بجااندیشی یا اخلاص معنی می دهد.
    وی مظهر فرمانبرداری مومنانه هماهنگی مذهبی و پرستش است.
    اسپندارمد زمانی که انسان بی ملاحظه و لاقید بر زمین راه می رود آزرده می شود اما زمانی که پارسایان بر زمین به کشت و کار می پردازند یا فرزند پارسایی زائیده می شود شادمان می گردد.
    هماوردان اصلی او Taromaiti (گستاخی)وPairimaiti (کج اندیشی)اند.

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #21 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:33

  2. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    (هوروتات یا خرداد)وAmeretat (امرتات یا مرداد):کمال و بیمرگی

    این دو موجود مادینه همیشه در متون باستانی باهم ذکر شده اند .خرداد که به معنی تمامیت ،کلیت و پری است مظهری از مفهوم نجات برای بشر است.
    مرداد تجلی دیگر رستگارس وجاودانگی است.
    این دو امشاسپند با آب و گیاه ارتباط دارند . هدایای آنان ثروت و رمه چهارپایان است.این دو نماینده آرمانهای نیرومندی و سرچشمه زندگی ورویش هستند.
    هماوردان خاص آنها گرسنگی وتشنگی اند.

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #22 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:33

  3. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    (سروشه یا سروش):فرمانبرداری



    سروش به معنی اطاعت یا انضباط یکی از چهره های محبوب ایران باستان است.
    این ایزد در تمامی آیینهای دینی وجود دارد،زیرا که او در نیایش ها وسرودهای مردمان جای دارد وخدایی است که نیایش ها را به بهشت منتقل می کند.در کتب باستانی از سروش با نام سرور مناسک دینی یاد شده است واز آنجا که مناسک دینی نیروی موثر در نابودی بدی به شمار می آمده از این رو سروش نیز چون جنگجوی مسلح وبهترین درهم کوبنده دروغ توصیف شده است.
    او با تبر جنگیش کاسه سر دیوان را خرد می کند ،به اهریمن ضربه می زندومخالفت سختی با Aeshma (ایشمه یا خشم)دارد.
    سروش جهان را در شب که دیوان این سو و آن سو می روند پاسداری می کند.او نخستین کسی بود که بَرسُم(دسته ای از شاخه های نوعی گیاه که مقدس شمرده می شد)را در مناسک دینی گسترد ودعا ها را تقدیم اهوره مزدا کرد.
    خانه هزار ستونی او در بالاترین قله کوه البرز قرار دارد.این خانه از درون خود به خود روشن است واز بیرون از ستارگان نور می گیرد.
    سروش به همراه مهر ورَشن بر داوری روان ریاست دارد.

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #23 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:33

  4. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    (انگره مینیو یا اهریمن):

    انگره مینیو که در زبان فارسی میانه به اهریمن شهرت یافته است رهبر گروه دیوان است.
    هدف او ویران کردن و تخریب جهان است.او در جایگاه شرارت اقامت دارد .اهریمن دیو دیوان است و در گودالی در تاریکی بی پایان در شمال که بر حسب سنت جایگاه دیوان است اقامت دارد.نادانی وزیان رسانی و بی نظمی ویژگی اهریمن است.
    او می تواند صورت ظاهریش را عوض کند وبه شکل چلپاسه ، مار یا مرد جوانی ظاهر شود.
    همانگونه که اورمزد زندگی را می آفریند او مرگ را بوجود می آورد.
    در پایان دنیا با وجود تلاش های بسیار اهریمن او شکست می خورد وآفرینش بد!نابود می شود.
    در نوشته های گذشته این چنین آمده است که اهریمن وجود مادی نداشته وفقط می تواند در تن آدمیان وحیوانات چون انگلی جای گیرد.
    تولد زرتشت ضربه سهمگینی به پیکر اهریمن فرود آورد و او سعی کرد زرتشت را بفریبد اما نتوانست.
    خوب تا اینجا درباره اساطیر برجسته ایرانی صحبت کردیم.
    اما در ادامه اسطوره آفرینش رو هم بیان می کنم که داستان بدی نیست:

    در آغاز هم اورمزد وجود داشت و هم اهریمن!اورمزد با علم مطلق خود از وجود روح بد آگاه بود
    ولی اهریمن که همیشه نادان و احمق است از هستی اورمزد بی اطلاع بود.
    اهریمن به محض اینکه اورمزد و روشنی را دید طبیعت ویرانگرش اورا به حمله وتخریب وادار کرد.
    اورمزد به او پیشنهاد آشتی داد به شرطی که آفرینش خوب را ستایش کند.
    اما اهریمن که دیگران را چون خود می دانست پیشنهاد آشتی را از موضع ضعف می پنداشت و آن را نپذیرفت.
    اورمزد که می دانست اگر قرار به نبرد باشد تا ابد ادامه خواهد یافت از این رو گفت که دورانی برای نبرد معین گردد.
    اهریمن از روی کند هوشی آن را پذیرفت وبدین ترتیب نابودی خود را مسجل کرد.
    چنین به نظر می رسد که انسان باستان براین باور بوده است که اگر شر را رها کنند
    تا به آرامی وبه تدریج به عمل بپردازد همه چیز را نابود خواهد ساخت
    اما اگر به صحنه نبرد کشیده شود توفیقی نخواهد یافت.
    بنابر آنچه در اسناد آمده نخستین سه هزار سال دوره آفرینش اصلی است.دومین سه هزاره بنا به درخواست اورمزد بی هیچ تنشی سپری می شود.سومین سه هزاره دوران آمیختگی خیر و شر است ودر چهارمین سه هزاره اهریمن شکست می خورد.
    در آیین پیشینیان از این دوازده هزار سال نه هزار سال زمان فرمانروایی شر وسه هزار سال آن دوران نابودی آن است.
    بعد از تعیین دوران نبرد
    بعد از تعیین دوران نبرد اورمزد دعای مقدس را خواند واهریمن به دوزخ گریخت و سه هزار سال در آنجا بیهوش ماند.
    در این مدت اورمزد در ابتدا امشاسپندان وسپس ایزدان را آفرید.
    بعد آسمان و سپس آب ،زمین،گیاه ،حیوان ودر نهایت انسان را آفرید.
    نخستین آفرینش ها همه در حالت مینویی بودند.درخت بدون پوست وخار ،گاو سفید وچون ماه وکیومرث که نخستین انسان بود چون خورشید می درخشید اما بر اثر حمله اهریمن همه چیز به هم خورد.
    به همین سبب اورمزد آسمان را پوشش سختی قرار داد که جهان را در برگرفته وچون زندانی برای اهریمن اورا در دام افکند.
    بعد زا اینکه اهریمن بی هوش به دوزخ افتاد همه دیوان کوشیدند که او را به هوش آورند.اما نشد تا اینکه جهی بدکار که تجسم تمامی ناپاکی های زنانه است سررسید وقول داد کیومرث “نخستین انسان یا مرد راستکار”وگاو را دچار چنان رنج هایی سازد که زندگی در نظرشان بی ارزش شود.
    همچنین قول داد به همه آفریدها حمله کند و روح پلیدی را در آنها زنده سازد.
    به این ترتیب اهریمن جان تازه ای گرفت وبرای سپاسگزاری آرزوی جهی رامبنی بر اینکه همه مردان همواره به دنبال او ودر آرزوی او باشندرا برآورده ساخت.
    اهریمن و تمامی دیوان به زمین حمله کردندوآسمان را شکافتند از آب رد شدند وبه وسط زمین رسیدند.
    آسمان وزمین چنان تار شد که گویی شب سیاه از راه رسیده است.تمامی گیاهان زهرآلود شدند و همگی پژمردند.گاو وکیومرث در معرض حمله اهریمن دچار تمامی بلایا((آز،نیاز،دردوگرسنگی، بیماری وکاهلی))شدند گاو سرانجام شیرش خشک شد ومرداما چون فرمانردایی انسان سی سال تعیین شده بود دیوان هیچکدام نتوانستند انسان را کاملا نابود سازند.
    تمامی آفرینش های خوب در برابر آفریده های بد قرار گرفتند:دروغ وراستی،جادوگری وکلام مقدس،افراطوتفریط در برابر اعتدال و…..
    تمامی جهان مادی از بین رفت و سر انجام انسان نیز مرد.
    در این زمان چنین می نمود که اهریمن پیروز شده وشر تمامی دنیا را فرا گرفته است.
    اما داستانی دیگر در پیش بود
    اهریمن پس از پیروزی نمایان خود تصمیم گرفت به جایگاه خود در تاریکی بازگردد اما مینوی آسمان مرد جنگجوی زره بر تن
    و فروهرکه همان شکل مینویی انسان است راه را بر او بستند.
    فروهر خود آسمانی و حقیقی هر انسان است که اگرچه انسان مادی کار بد انجام می دهد اما فروهر او در آسمان بدون تغییر می ماند.
    اینان در برابر اهریمن ایستادند و از فرار اهریمن از زندانی که به زور وارد آن شده بود جلوگیری کردند.
    بدین ترتیب زندگی دیگر بار در حالی که اهریمن در زمین گرفتار شده بود شروع به شکوفایی کرد.
    تیشتر باران را ایجاد نمود.آب ها آفریدگان بد را شستند وزمین بارور شد اما تخم شکست اهریمن در زمین کاشته شد.
    از اندام های گاو 55 نوع غله ودوازده نوع گیاه دارویی بر زمین رویید.نطفه او به ماه رسید و آن حیوانات مختلف به وجود آمد.
    چون انسان درگذشت نطفه او به زمین رفت واز تن او فلزات بوجود آمد.
    با وجود اینکه اهریمن گاو و انسان را نابود کرد اما از مرگ آنها زندگی گسترده تری آغاز شد و مقدمه نابودی اهریمن را فراهم کرد.
    نخستین زوج بشر از نطفه کیومرث که در زمین ریخته بود بیرون آمدند.
    نخست به شکل گیاهی پیوسته به هم روییدند به طوری که تشخیص این که کدام مرد است وکدام زن ممکن نبود.
    این دو با هم درختی را تشکیل می دادند که حاصل آن ده نژاد بشر بود.

    ****در قرآن نیز میان ریشه آدم ابولبشر و نژاد او تمایزی بیان شده است:
    ((او همان کسى است که هر چه را آفرید نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد،
    سپس نسل او را از عصاره اى از آب ناچیز و بى قدر آفرید.سپس ( اندام ) او را موزون ساخت و از روح خویش در وى دمید…))

    سر انجام وقتی به صورت انسان(مشیه و مشیانه) در آمدند اورمزد مسئولیت هایشان را به آنان آموخت:
    ((شما تخمه بشر هستید،شما نیای جهان هستید،به شما بهترین اخلاص را بخشیده ام ،نیک بیندیشید،نیک بگویید وکار نیک بکنید ودیوان را مستایید.))

    ***اما باز در قرآن درباره تعلیم به انسان آیات فوق العاده ای وجود دارد :
    ((اى فرزندان آدم !شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد،و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.چه اینکه او و همکارانش شما را مى بینند از جایى که شما آنها را نمى بینید، (اما بدانید ) ما شیاطین را اولیاى کسانى قرار دادیم که ایمان نمى آورند.))

    اما شر در آن نزدیکی در کمین نشسته بود تا آنان رااز راه راست منحرف کند
    اهریمن بر اندیشه آنان تاخت و نخستین دروغ را بر زبان آوردند:گفتند همانا اهریمن آفریدگار است!!!!
    بدین گونه انتساب اصل جهان به شر،نخستین گناه بشر بود.
    از این لحظه به بعد سرگردانی نخستین زوج در جایی که خدا برایشان در نظر گرفته بود آغاز شد.
    قربانیی کردند اما ایزدان را خوش نیامد وبه نوشیدن شیر پرداختند.
    گرچه چاه کندند،آهن گداختند،ابزار های چوبی ساختند ودر کار باهم سهیم شدند اما آرامش وهماهنگی حاصل نشد وجز خشونت وشرارت چیزی بوجود نیامد.
    دیوان اندیشه نخستین زوج بشر را با این اغوا که پرستش آنان بر پرستش خدا ارجح است تباه ساختند وبه مدت 50سال میل به هم آغوشی را از آنان ربودند که از نظر اخلاقی موجب تباهی آنان شد.
    وقتی هم نخستین زوج فرزندانی پیدا کردند،آنها را خوردند وبه همین سبب اورمزد شیرینی فرزند را از آنان بر گرفت.
    اما بالاخره با توجه خدایگان مشیه و مشیانه وظیفه خویش را با بدنیا آوردن همه نژادهای بشر به انجام رساندند.
    در رابطه با اسطوره های پایان جهان باید گفت که انسان باستان معتقد بود اگر مرگ پایان زندگی انسان باشد به معنای پیروزی اهریمن است چرا که انسان برای زندگی آفریده شد.از این رو همواره به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند.
    پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد.نخستین شب به سخنان خود در زندگی می اندیشد،شب دوم به اندیشه هایش وشب سوم به کردارش.
    این سه شب زمان تاسف روان است بر تن.زمانیست که روان وتن آرزوی دوباره یکی شدن را دارند.
    در این مدت نیز دیوان در کمین اند تا روان را دچار رنج وعذاب کنند از این رو روان به پشتیبانی سروش عادل نیاز دارد تا اورا حمایت کند.
    سه شب پس از مرگ در سپیده دم هر روانی می رود تا درباره اعمالش داوری شود.
    هنگامی که روان از محل قضاوت بیرون میرود راهنمایی به پیشوازش می آید.
    نسیمی خوشبو ودوشیزه ای که از او هرگز کسی زیباتر ندیده است از رایتکاران استقبال می کند.روان که مبهوت زیبایی دوشیزه است می پرسد که کیستی؟!واو پاسخ می دهد :من همان وجدان توام.
    از سوی دیگر بوی بد ناخوشایند و عجوزه برهنه پیری که بسیار نفرت انگیز است به پیشواز روان بدکاران می آید.
    در مسیر عبور هم بدکاران وهم راستکاران با مانعی روبه رو می شوند،آن رودخانه ایست که از اشک سوگواران درست شده است.
    زاری وگریه بیش از اندازه رودخانه را به طغیان می آورد وعبور از پل را برای روان دشوار می سازد.
    به همین سبب زرتشتیان زاری و مویه بسیار را گناه می شمرند.
    اما زمانی که روان به محل مکافات می رسد هنوز به جایگاه ابدی خود نرسیده است.چرا که انسان باستان عقیده داشت تنها هدف از هرمجازات عادلانه ای صرفا اصلاح وبازسازی است.
    یعنی اگر پدر یا مادری فقط محض مجازات فرزند خود را تنبیه کنند از ستمکارانند!
    بنابراین چنین کاری به خدا نسبتی ندارد.رنج جاودانه در دوزخ نمی تواند اصلاح کننده باشد!!!!
    به این ترتیب دوزخ انسان باستان جایگاه موقتیست که در آن مجازات هرچند سخت اقدامی برای اصلاح است،به طوری که وقتی خیر پیروز شود همه مردم هم از بهشت وهم از دوزخ برانگیخته می شوند وهمه با مبدا خود یکی می گردند.
    آخرین دوره تاریخ بر طبق آیین های باستانی به چهار دوره تقسیم شده است ونماد هر کدام یکی از فلزات است:
    زر نماد دوره ای که در آن دین نیکو به زردتشت الهام شد،نقره نماد دوره ای که شاه یعنی گشتاسب دین را می پذیرد،روی نماد دوران ساسانی وآهن نماد دوره کنونی است که دین رو به تنزل است ودوران پیش از ظهور نخستین منجی است!(در دین زرتشتی اعتقاد به ظهور سه منجی وجود دارد که هرکدام هر هزار سال یک بار ظهور می کنند.)

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #24 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:33

  5. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    .دوران آهن:
    نشانه این دورهان چیزیست که در کتب با عنوان علایم ظهور نام برده شده است یعنی تجلیات ترس و قدرت شر.دیوان ژولیده مو به ایران می تازند که نتیچه آن نابودی کامل زندگی منظم در این سرزمین است.
    در پایان این دوران که انواع بلایا بر زمین فرود می آیند سرانجام بارش ستارگان در آسمان پیدا می شود که نشانه تولد شاهزاده پارسایی است که بر لشکر شر پیروز می شود وسرزمین ایرانی را پیش از تولد نخستین منجی به صورت پیشین خود در می آورد.

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #25 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:34

  6. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    .نخستین منجی:
    اوشیدر منجی ((گسترش دهنده راستکاری))گرچه از دوشیزه باکره ای زاده می شود اما فرزند زردتشت هم هست!
    در اسطوره ها آورده شده که نطفه زردتشت در دریاچه ای نگهداری می شد اما این نطفه دختر باکره ای را که در آن دریاچه به آب تنی پرداخت را بارور کرد و منجی نخستین متولد شد.
    در سن سی سالگی منجی خورشید ده روز یکسره در میانه آسمان هنگام ظهر می ایستد .منجی با فرشتگان بزرگ هم صحبت می شود و دین آسمانی را دیگر بار به زمین می آورد.
    مظاهر بهشت در زمین بوجود می آید و بخشی از آفریدگان شر یعنی گرگ نابود می شوند.اما بازسازی جهان هنوز کامل نیست چرا که شر هنوز وجود دارد.واین پیش در آمد تکامل است

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #26 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:34

  7. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  8. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    دومین منجی:
    اوشیدر ماه؛دومین منجی نیز از دوشیزه باکره ای متولد می شود.
    در حالی که خورشید در هنگام ظهر در دوره پیشین ده روز بر جای مانده بود این بار بیست روز در آسمان می ماند
    و اعضای بیشتر آفریدگان شر از زمین پاک خواهند شد.
    جهان به وضع بهشت بنیادین نزدیک می گردد.آدمی دیگر نیازی به خوردن گوشت نخواهد داشت و گیاهخوار خواهد شد و فقط آب خواهد نوشید!

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #27 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:34

  9. Mr.MohaMmaD آواتار ها
    Mr.MohaMmaD
    مدیر سابق
    Sep 2008
    40,497
    35,136
    تشکر شده : 65,987

    پیش فرض

    دومین منجی:
    اوشیدر ماه؛دومین منجی نیز از دوشیزه باکره ای متولد می شود.
    در حالی که خورشید در هنگام ظهر در دوره پیشین ده روز بر جای مانده بود این بار بیست روز در آسمان می ماند
    و اعضای بیشتر آفریدگان شر از زمین پاک خواهند شد.
    جهان به وضع بهشت بنیادین نزدیک می گردد.آدمی دیگر نیازی به خوردن گوشت نخواهد داشت و گیاهخوار خواهد شد و فقط آب خواهد نوشید!


    24.سومین و آخرین منجی:

    نطفه Saoshyant (سوشینت یا سوشیانس)آخرین منجی نیز در رحم دختر باکره ای بسته می شود.
    اما با آمدن او پیروزی کامل خیر فرا می رسد.بیماری مرگ ***جه و آزار از زمین رخ برمی بندد.گیاهان دائما شکوفا خواهند بود و آدمی تنها غذای معنوی خواهد خورد.
    پیش از دوران پایانی وداوری واپسین همه انسانها باید از میان رودخانه ای از فلز گداخته عبور کنند تا در پاکی کامل قرار گیرند.
    هدیه جاودانگی زمانی اعطا می شود که سوشیانس در نقش موبد قربانی نهایی را که همان گاو است انجام می دهد.
    از پیه آن گاو و هوم سفید اکسیر جاودانگی تهیه خواهد شد.
    فلز کداخته که بر سطح زمین جاریست به دوزخ فرو خواهد ریخت و تعفن و پلیدی را به خود خواهد برد.
    اهریمن در زمین محبوس و خواهد مرد.
    همه آفرینش تلفیق کاملی از روح و ماده خواهند شد و اراده خدا که همانا خیر مطلق است بر نظام آفرینش حاکم خواهد شد.
    در متون باستانی دقیقا عاقبت اهریمن بیان نشده است اما آنچه به وضوح دیده می شود فرمانروایی مطلق خیر بر هستی خواهد بود.

    ****در اینجا بیان قرآن در مورد سرانجام زمین خالی از لطف نیست:
    ((اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین نعمت بخشیم،و آنها را پیشوایان ووارثین روی زمین قرار دهیم!))

    ****
    مااز تبار
    کوروش و فرزندجمشیدیم
    پیروز
    بی برده،بت نپرستیدیم


    *****





    #28 ارسال شده در تاريخ 24th April 2009 در ساعت 15:34

  10. m.d1987 آواتار ها
    m.d1987
    کاربر سایت
    Jul 2009
    1,961
    1,666
    تشکر شده : 1,951

    پیش فرض سردار ایرانی : آتورپات

    سرداران ایرانی : آتورپات • آتورپات ( Aturpat ) به معنای ' حمايت شده از ايزد آتش '. « آتورپات » ساتراپ یا شهربان ماد و فرمانده سربازان ماد، اران و سکاهای قفقاز در نبرد Gauggamela در سال 331 قبل از میلاد بود.
    - او تا كشته شدن داريوش سوم در 330 ق.م، به وی وفادار ماند، سپس به اردوی مقدونيان پيوست.
    اسكندر در اوايل همان سال از همدان ( Ecbatana ) عبور كرد، اما پيش‌تر حكومت ماد را به « اخوداتس » واگذار كرده بود . ولی اسكندر « اخوداتس » را كه وفاداری اش زياد مورد اطمينان نبود، بركنار كرد و آتورپات دوباره در مقام خود برقرار گشت.
    - آتورپات در مقام شهربان ماد، « Baryaxes » شورشي شكست خورده ی آن منطقه را به اسكندر، در پاسارگاد در تسليم نمود . وی در نزد و نظر فاتح مقدونی چنان برجسته نمود كه اندكي بعد، دخترش با Perdiccas يار نزديك اسكندر ازدواج کرد. آخرین ديدار آتورپات و اسكندر، در ماد در 324 ق.م بود.
    - پس از مرگ اسكندر در 323 پ.م، براساس تصمیمی كه در بابل، برای تقسيم ناحیه اراضی فتح شده،
    اتخاذ گرديد، ايالت ماد به فرماندهی آتورپات به دو بخش تقسيم شد و تنها ماد كوچك ( بخش شمال غربي )
    به آتورپات واگذار گرديد، در حالی كه ماد بزرگ ( بخش شرقي ) به Pytho واگذاشته شد.
    اما در نهايت، آتورپات از بيعت با همه‌ی فرماندهان مقدونی خودداری كرد و ايالت‌اش را به پادشاهی مستقلی مبدل ساخت.
    - پس از آن، اين بخش از ماد برای يونانيان با عنوان « مادِ آتورپاتكان » شناخته می شد، چنان كه در پارتی و پارسی ميانه به صورت آتورپاتكان ( Aturpatakan ) و در فارسی نو « آذربايجان » خوانده شده است. بدین روال سرزمینی که نام " اتورپات " به خود گرفت، " آتورپاتکان " و بعدها " آذربادگان " و " آذربایگان " نامیده شد و چون تازیان قادر به تلفظ حرف " گ " نیستند " گ " را به " ج " تبدیل کردند و سرزمین مذکور را آذربایجان نامیدند از این رو نام آذربایگان به صورت آذربایجان تلفظ شد.
    « آتورپات » علاوه بر بخشيدن نام خود به منطقه‌ی زير فرمان خويش، دودماني را بنيان نهاد كه براي چندين سده در آذربايجان فرمان‌ روا بود.
    #29 ارسال شده در تاريخ 1st October 2009 در ساعت 06:58

  11. m.d1987 آواتار ها
    m.d1987
    کاربر سایت
    Jul 2009
    1,961
    1,666
    تشکر شده : 1,951

    پیش فرض سردار ایرانی : شهربراز، اسپـهبد نامدار ساسانی

    سردار ایرانی : شهربراز، اسپـهبد نامدار ساسانی• شهربراز، نام اصلی او « فـرخان » بود و « شهربراز » لقب او. « شهربراز » یا
    « شهروراز » به معنای « گراز کشور » یا « گراز امپراتوری » است و اشاره‌ای است به مهارت نظامی و جنگاوری وی و نیز پیروزی‌های پیاپی وی در جنگ‌ها و نبردها. زیرا در ایران باستان گراز نماد ایزد بهرام است که ایزد جنگ و پیروزی است ( همان طور که در میان رومیان، مارس یا همان مریخ نماد جنگ بود ).
    شهربراز در زمان خسرو پرویز سمت اسپهبد داشت و یکی از فرماندهان بزرگ ارتش ایران بود که با روم ( بیزانس ) جنگید و پیروزی‌های شایانی به دست آورد از جمله اورشلیم را گرفت و صلیب راستین را - که به اعتقاد مسیحیان عیسی مسیح بر آن به صلیب کشیده شده بود - به تیسفون پایتخت شاهنشاهی ایران ساسانی فرستاد.
    شهربراز سپس مصر را در سال ۶۱۶ م. و همچنین لیبی را تسخیر كرد و پس از چند سده دوباره قلمروی ایران را به گستردگی زمان هخامنشیان رساند.
    وی پس از مرگ مرموز اردشیر که احیانا به دست شهربراز به قتل رسیده بود، به مدت 44 روز امور ایران را به دست گرفت، تا امپراطوری ساسانی را از خطر انحلال برهاند و مانع بروز هرج و مرج در کشور شود.
    شهربراز همان سرداری بود که اورشلیم و دمشق را از روم پس گرفت و مصر را تصرف نمود و در اسکندریه پادگانی ایرانی ساخت.
    محبوبیت این سردار در جامعه ی آن زمان ایران، بـاعث تحریک احساس بخل و حسد در خسرو پرویز شده بود. و او نقشه ی برکناری و تبعید و حتی قتل شهربراز را نیز کشید. اما جریان توطئه قبل از اجرا در جریان جنگ ایران با ارتش « هراکلیوس » امپراطور روم شرقی به گوش شهربراز رسید و وی را سست کرد و او تا پایان کار خسرو پرویز خود را منزوی ساخت.
    پس از قتل خسرو پرویز و پایان حکومت قباد دوم جانشین او، بزرگان کشور با این شرط با پادشاهی پسر قباد دوم یعنی « ادشیر سوم »موافقت کردند که شهربراز نایب السلطنه شود. و او نیز پذیرفت.
    شهربراز با هراکلیوس صلح کرد. ولی زود متوجه شد که کشور دچار بی نظمی و در آستانه ی هرج و مرج کامل است و هر صاحب قدرت، خودسرانه اجرای مقررات را بدست کرفته است و مسئله راه حلی جز توسل به روش نظامی ندارد. او از بزرگان کشور خواست تا قدرت را به طور کامل تا زمانی که مسائل حل شوند به وی بسپارندو. و آنها چون منافع خود را در خطر دیدند، زیر بار نرفتند.
    پس از چندی اردشیر سوم بر اثر بیماری در گذشت. و شهر براز قدرت کامل را بدست گرفت ; اما بزرگان کشور شایع کردند که او اردشیر خردسال را به کشته است. این شایعه مردم و بعضی از افسران ارتش را خشمگین کرد و در یک فرصت مناسب به خانه ی شهربراز حمله کردند و او را از میان برداشتند ; با قتل شهربراز قدرت درباریان و بزرگان روز به روز بیشتر شد، آنها با استفاده از ضعف شاهان ساسانی، مالیاتهای سنگینی از مردم می گرفتند و در اجرای اصول طبقاتی جامعه سخت گیری بیشتری می کردند و همین موارد سرنگونی امپراطوری ساسانی را تسریع کرد.
    در سال 630 م، شهربراز اسپهبد مشهور ایرانی و فاتح مصر در شهر تیسفون کشته شد.
    #30 ارسال شده در تاريخ 1st October 2009 در ساعت 07:00

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ به ابهامات در فرماندهي دفاع مقدس
    توسط اریانا1 در انجمن چرا جنگيديم؟(بايدها و نبايدها)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 1st February 2009, 17:50
  2. منشأ ناكامي غربي‌ها در تحليل انقلاب اسلامي ايران
    توسط secret در انجمن مقالات انقلابی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 1st February 2009, 17:44
  3. عراق و اشغال خاك ايران
    توسط اریانا1 در انجمن چرا جنگيديم؟(بايدها و نبايدها)
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 25th January 2009, 23:58

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •