حاصل 4 دهه فعالیت بهرام بیضایی در سینما فقط 10‌فیلم بلند سینمایی است و نكته قابل تامل اینكه در 20‌سال اخیر بیضایی فقط 3 فیلم بلند ساخته است؛ «مسافران» (1370)، «سگ‌كشی» (1379) و «وقتی همه خوابیم» (1386).
این فاصله طولانی میان فیلم‌ها را كنار كارنامه‌ای پربار و غبطه‌برانگیز شامل فیلمنامه‌هایی درخشان كه امكان ساخت نیافتند و نمایشنامه‌هایی كه اغلب موقعیت اجرا و روی صحنه رفتن را پیدا نكردند، اگر بگذاریم، می‌توانیم به میزان انتظاری كه از هر فیلم بیضایی وجود دارد پی ببریم.
«وقتی همه خوابیم» آخرین ساخته این فیلمساز كه هم‌اكنون روی پرده سینماهاست، واكنش‌های متفاوتی را برانگیخته است؛ تماشاگران استقبال قابل قبولی از آن به عمل آورده‌اند و واكنش منتقدان چندان مهرآمیز نبوده است! بخشی از این واكنش‌ها شاید به همان انتظار بالایی بازگردد كه همواره از فیلمسازی با جایگاه بیضایی وجود دارد.
برخی از صراحت «وقتی همه خوابیم» انتقاد كرده‌اند و اینكه چرا این فیلم، فاقد پیچیدگی‌ها، ابهام‌ها و نمادهای آثار گذشته‌تان است. در اینكه «وقتی همه خوابیم» حرفش را با صراحت می‌زند، شكی نیست ولی فیلم، هم پیچیدگی دارد و هم به لحاظ نمادپردازی هنرمندانه، اثری شاخص است؛ اینكه این‌بار خواسته‌اید پیام‌تان را با وضوح بیشتری منتقل كنید، كاملا با ساختار اثر همخوان است. وقتی فكر می‌كنیم كه این فیلم را چگونه می‌شد ساخت، می‌بینیم برای بیان حرف‌تان، هم روایت درستی در پیش گرفته‌اید و هم لحن مناسبی اتخاذ كرده‌اید. در واقع بهترین شكل ساخت «وقتی همه خوابیم» همین است كه در حال حاضر مشاهده می‌كنیم؛ چگونه به این لحن و ساختار رسیدید؟
برایم جالب است كه همزمان برخی از پیچیدگی‌ «وقتی همه خوابیم» حرف می‌زنند و برخی از اینكه چرا بدون پیچیدگی است و هم صراحت می‌طلبند و هم ضدصراحت هستند! هر اثری ساخت خودش را دارد و ریشه‌های خودش را. این فكر كه كسانی گام‌به‌گام جای كسان دیگری را می‌گیرند، در فیلمنامه چاپ و منتشر نشده من یعنی «سفر به شب» هست و همین‌طور مضمون زیرآب‌زدن و جایگزینی از روی خیرخواهی كسانی به جای كسانی را- با همین لحن- در یكی از چندین طرح فیلمنامه‌های صدثانیه‌ای كه 14‌سال پیش به قصد ساختن در صدمین سال سینما نوشتم و فقط در مجله فیلم چاپ شد، می‌توانید پیدا كنید. اما شاید ساختمان نهایی «وقتی همه خوابیم» از آنجا آمده است كه سال‌هاست به معناشناسی داستان‌هایی با ساختمان‌های هزارویك‌شبی فكر می‌كنم و همین‌طور به معناشناسی سینمای عامیانه معروف به فیلمفارسی، كه به نظرم عرصه گسترده‌ای در جامعه‌شناسی كشور عزیز ماست و تحلیل روانی مردمانی كه هم آنها را ساخته‌اند و هم خود را از آنها جدا می‌دانند.
با توجه به اینكه «وقتی همه خوابیم» اثری است در نقد مناسبات غلط سینمای ایران، طبیعی بود كه برخی از دست‌اندركاران سینمای بازاری مقابل‌تان جبهه بگیرند؛ درست همان‌قدر كه غیرطبیعی به نظر می‌رسد كه به جای سینمای سینماگران تجاری، منتقدان به اعتراض علیه فیلم‌تان پرداخته‌اند! این موقعیت متناقض را چگونه ارزیابی می‌كنید؟
باید باور كرد كه در كشوری غیرقابل‌پیش‌بینی زندگی می‌كنیم. موقع تصویب فیلمنامه «وقتی همه خوابیم» مخاطرات ساخت آن را محترمانه به من گوشزد كردند و هر كدام از همكاران كه به این فیلم پیوست اول از مخالفت‌های احتمالی دامنه‌دار موقع نمایش این فیلم گفت. همزمان با ساخت آن می‌شنیدیم چه مشت‌ها در چه جلسه‌ها پر می‌شود و چه تلاطمی علیه آن برپاست. بعدا مدیر پخش با دیدن فیلم گفت نمایش آن بی‌مسئله نیست و باید منتظر خطرات آن بود. اما هیچ‌كس پیش‌بینی نمی‌كرد بخش سرمایه سینما خاموش می‌ماند و بخش نقد آن پیشاپیش می‌جوشد.
ارزیابی من این است كه بخش سرمایه عاقل‌تر است و بخش نقد شتابزده. می‌شد كمی هم فكر كرد و این همه تندوتند اسناد و القاب به فیلم و فیلمساز نبست. می‌شد اول فیلم را همان‌طور كه هست دید و هضم و جذب كرد و بعد دست به قلم برد. كار سختی نیست. بخش نقد، اول «وقتی همه خوابیم» را پشت صحنه فیلم دیگری از من- یعنی لبه پرتگاه- وانمود كرد كه متاسفانه اصلا نساخته‌ام تا پشت صحنه‌ای داشته باشد، و بعد به اصرار و تكرار و زور عصبانیتی را به من نسبت داد كه خودش نسبت به فیلم داشت و در این افكار عمومی‌سازی- كه اصلا لایه‌ای از «وقتی همه خوابیم» نمایشگر آن است- تهمت‌های ناروای دور از انتظاری به من بست كه نگویم بهتر و از منتقد شگفت‌انگیز است.
خدا كسانی را ببخشد كه می‌گویند میان این دو بخش سینما ارتباط بسیار نزدیكی هست؛ و مرا یاد منتقدی می‌اندازند كه در «لبه پرتگاه» نهانی در دفتر فیلمسازی كار می‌كند و هر وقت و بی‌وقت می‌كوشد نشان ‌دهد مستقل است! اما برگردم به سوال شما؛ «وقتی همه خوابیم» در نقد مناسبات غلط سینمای ایران نیست؛ در تعارض سرمایه سالاری و فرهنگ است، و تشریح تحمیل به اثر فرهنگی و مسخ آن. ممكن است برخی را این فیلم در نگاه اول محدود به سینما در نظر آید، ولی سینما همچون نمونه‌ای فراگیر، نمایشگر تعارض بزرگ‌تر سرمایه‌سالاری و اندیشه در كل عرصه فرهنگ است.
نیرم نیستانی كارگردان داخل فیلم «وقتی همه خوابیم» بیضایی نیست و هست! از سویی از شما دور است و حتی فیلمی هم كه در حال ساختش است چندان بیضایی‌وار نیست و تنها اثری با سروشكل حرفه‌ای و دور از ابتذال است. ضمن اینكه او در نهایت تن به چیزی می‌دهد كه شما هرگز ندادید. از سوی دیگر بارقه‌هایی از دغدغه‌های شما و را به همراه دارد یا لااقل بخشی از مشكلاتش برای شما هم به نوعی دیگر، سر برخی پروژه‌ها برایتان پیش آمده است. همان‌طور كه خودتان گفته‌اید از زمان فیلم «رگبار» با پیشنهاد عوض‌كردن بازیگر مطلوبتان با چهره‌ای تجاری مواجه بوده‌اید و داستان «لبه پرتگاه» را هم كه همه می‌دانند! می‌پذیرید كه به هر حال، تماشاگر پیگیر، با وجود تلاش شما برای ایجاد‌نشدن مشابهت، در نیرم نیستانی تا اندازه‌ای تصویر شما را مشاهده می‌كند؟ به هر حال نمی‌شود انكار كرد كه مشكل كارگردان فیلم، مشكل شما هم بوده است!
چند تصحیح كوچك در سؤال شما: یكی اینكه فیلمی كه نیرم نیستانی می‌سازد سخت بیضایی‌وار است؛ دیگر اینكه در «رگبار» یافتن بازیگر زن مناسب و پیشنهاد عوض‌كردن او در یك روز اتفاق افتاد؛ سوم اینكه داستان منتفی‌شدن «لبه پرتگاه» را كسی نمی‌داند- حتی من- و نمی‌خواهم وارد آن بشوم تا چه رسد كه خواسته باشم فیلمی درباره آن بسازم؛ و دیگر اینكه بسیارند نویسندگان یا فیلمسازانی كه تجربه‌های خود را آشكار و نهان در اثری بازگفته‌اند، و معنی‌اش این نیست كه خود را به نمایش گذاشته‌اند و حالا جواب: اینكه برخی مشكلات نیرم نیستانی كارگردان، مشكلات من هم بوده است ما را به این نتیجه نمی‌رساند كه او منم! مشكل نیرم نیستانی مشكل اغلب فیلمسازانی بوده و هست كه در كار خود روش و منشی دارند و استقلالی می‌طلبند و به دلیل وجدان حرفه‌ای‌شان سال تا سال كار از آنها دریغ می‌شود.
چند نفر را می‌خواهید نام ببرم؟ پس لطف كنید و بپذیرید كه واقعا هر كس اول نام و نام خانوادگی‌اش یكی است همان من نیستم كه نام و نام‌خانوادگی‌ام یكی است، یا هر كه موی سرش خاكستری یا سفید است، یا سبیل داشته و حالا ندارد. مثلا نیرم نیستانی نویسنده نیست و به‌رغم‌ وجدانش، گریزی از مصالحه ندارد و با همه كنار‌آمدن‌های ناگزیر، همان مقاومت اولیه‌اش را هم سرمایه‌سالاری روبه‌رشد تحمل نمی‌كند. در عین حال نیرم نیستانی خلق نمی‌شد اگر بخشی از 4 دهه تجربه و تقلای من در چنین سینمایی را با خود نداشت و چیزی در او كم بود اگر فردای بسیاری از سینماگران امروزی ایران نبود!
موقع نوشتن «وقتی همه خوابیم» فیلم خاصی پس ذهنتان نبود؟
چرا؛ فیلم «وقتی همه خوابیم»!
یكی از ایرادهایی كه برخی از منتقدان به شما می‌گیرند این است كه سبك خاص كارگردانی‌تان را به فیلم‌هایتان تحمیل می‌كنید. حتی اگر این سبك بصری و شیوه چیدمان نماها و حركت‌های توأمان بازیگران و دوربین، تناسبی با اثر نداشته باشند. البته واقعیت این است كه در «وقتی همه خوابیم» مثل دیگر ساخته‌هایتان ساختار بصری، همخوان با مضمون اثر است و با دكوپاژ و میزانسن‌های ساده و متعارف نمی‌شد این فیلم را «درست» كارگردانی كرد. در این باره چه دیدگاهی دارید؟
این دیدگاه به گمانم از بنیاد غلط است، چون من فیلم را همان‌طور كه می‌بینم می‌نویسم و همان‌طور كه می‌نویسم می‌سازم؛ پس چه‌طور شكلی را بر فیلمنامه تحمیل می‌كنم كه خود نگارش‌یافته همان شكل است؟ به زبان روشن‌تر، هر فكر به شكلی می‌آید كه می‌نویسم و همه نوشته كوشش برای ثبت آن فكر است در شكلی كه به ذهنم آمده؛ پس هر دو یكی است! مگر اصلا مسئله آنجا باشد كه چرا فكر دیگر است، یا چرا فكر به شكلی غیر از آنكه به ذهن دیگری می‌آید به ذهن من آمد. جوابش در فرق مردم با یكدیگر است كه همه گوناگونی و شكوفایی فرهنگی جهانی در همین است.
آیا پیچیده انگاشتن فیلمسازی من از قناعت ما به سادگی است؟ یا تظاهر به سادگی؟ یا تعبیر ما از سادگی؟ من سادگی را دوست دارم و ساده‌انگاری را نه! پیچیدگی پشت سادگی را می‌كوشم به ساده‌ترین شكلی نشان دهم كه البته ساده نیست. آیا مشكل در فرق زاویه نگاه من به مضمون با زاویه نگاه‌های عادت شده است؟ یا فرق تعریف‌های ما از واقعیت و نمایش آن، یا حتی سادگی؟ هر واقعیت نمایی واقعی نیست و هر سهل‌انگاری سادگی نیست. سادگی‌ای كه از توانایی و پختگی بیاید را ستایش می‌كنم؛ اما ناتوانی را سادگی‌خواندن، در نظرم فریب است.
فیلمی كه نیرم نیستانی در حال كارگردانی‌اش است به مرور و با دخالت‌های دیگران و عوض شدن بازیگران چنان تغییر می‌كند كه در انتها دیگر شباهت چندانی با فیلم اولیه ندارد. در این مسیر به هجو روی آورده‌اید كه از سویی گریزناپذیر است و از سوی دیگر هجو با این شكل و شمایل در آثارتان چندان مسبوق به سابقه نیست. یكی از دلایل این رویكرد، كمی تعدیل تلخی حاكم بر اثر نیست؟
فیلم دوم یا تغییریافته، عملا به هجو فیلم اول تبدیل می‌شود؛ و منطق فیلم واسطه- یعنی دادوستدهای پشت پرده- مناسب این مسخ است. ممكن است كسانی خیال كنند مسخ‌كنندگان هم حق دارند یا اصلا حق با مسخ‌كنندگان است؛ یا اصلا فقط مسخ‌كنندگان‌اند كه حق دارند؛ فیلم «وقتی همه خوابیم» در این باره قضاوت نمی‌كند، ولی فیلم چهارمی را می‌افزاید كه سرنوشت كناررفتگان است كه فیلم – شاید به اشتباه- خیال می‌كند آنها هم حقی دارند. و طبیعی است كه زبان شكست آنان با زبان پیروزی مسخ‌كنندگان فرق كند. به نظرم زبان غم‌انگیز زور وقتی می‌كوشد خود را منطقی و موجه جلوه دهد خنده‌آور است؛ بنابراین زبان طنز یا هجو در گوهر و ساخت این رابطه است نه ترفندی برای تعدیل تلخی اثر!
مطابق معمول، سطح كار همكارناتان، غیرقابل مقایسه با دیگر كارهایشان است. اصغر رفیعی جم مانند 2 تجربه قبلی همكاری‌اش با شما، این بار هم در مقام فیلمبردار توانایی‌های تازه‌ای را به رخ می‌كشد؛ بازیگران هم چهره‌ای از خود بروز می‌دهند كه به كل متفاوت از كارهای دیگرشان است. مثلا حسام نواب‌صفوی به عنوان بازیگر تیپیكال سینمای تجاری، در نقش شایان شبرخ فوق‌العاده است؛ به خصوص در سكانس‌هایی كه تعمدا قرار است بد بازی كند، استعداد تاكنون نادیده گرفته شده او، بیشتر به چشم می‌آید. چگونه است كه این آدم‌ها وقتی با بیضایی كار می‌كنند چنین می‌درخشند و در بقیه كارها، حضور چندان قابل اعتنایی ندارند؟ این همه یكسره از فوق‌العاده شما در كارگردانی و كمال‌گرایی‌تان كه حتی یك لحظه را هم به حال خود رها نمی‌كنید؟
هیچ بازیگری نیست كه بخواهد بد بازی كند یا در فیلم بدی بازی كند و هیچ فیلمبرداری نیست كه بخواهد بد فیلمبرداری كند یا اثر بدی را فیلمبرداری كند. میزان تاسف كاركنان سینمای ایران همیشه بیشتر از میزان رضایت آنان از كارشان بوده و اغلب در كمتر از سزاواری خود به كار گرفته شده‌اند. هر سینمادوستی منتظر موقعیتی خوب است اما فیلمسازان نمی‌توانند فیلم‌های والاتری بسازند مگر كه تماشاگران سرمایه آن را برگردانند، و این نمی‌شود مگر كه همزمان با گسترش آزادی بیان و اندیشه در سینما، درجهت اعتلای سلیقه و سطح فرهنگ تماشاگر- و نه تنزل آن- جای نصیحت، عملا كاری انجام شود.
مسلما اگر از كاركنان سینمای ایران جای سرهم بندی- و تعریف سینما به عنوان كاسبی یا تبلیغات- كار خوب خواسته شود بیشترین كوشش خود را خواهند كرد، مگر اینكه تاكنون ایمان خود را به حرفه‌ای كه روزی دوست می‌داشته‌اند از دست داده باشند. در «وقتی همه می‌خوابیم» از همه بیشترین توانایی‌شان خواسته شده و ممنونم كه بی‌جواب‌ نماند. «لبه پرتگاه» هم چهره سرشناسی می‌خواست كه در نقش چهره سرشناس بازی كند و اگر آن فیلم ساخته می‌شد آنجا هم چهره سرشناس را حتما در بهترین نتیجه می‌دیدید.
در «وقتی همه خوابیم» حسام نواب‌صفوی در نقش چهره سرشناس و شقایق فراهانی در نقش چهره جدید، گاهی قرار است بد بازی كردن را خوب بازی كنند اما در صحنه تحمیل [و در مورد خاطره مقبول جلوی دوربین تبلیغاتی] طوری خودشان باشند كه پشتیبان‌های آنها- و چهره سرشناس بودن- از آنها انتظار دارد. آنها در لحظات كوتاهی هم واقعا خود واقعی خودشان می‌شوند و رنج می‌برند كه تحمیل‌اند یا پذیرفته نمی‌شوند یا باید شرمسار كسی باشند كه جایش را گرفته‌اند. اگر هر دو بازیگر بیشترین تلاش خود را كرده‌اند، برای این است كه «وقتی همه خوابیم» عشق به سینمایی كه روزی دوست می‌داشته‌اند را به آنها باز داده است. در مورد اصغر رفیعی‌جم با آن همه توانایی، واقعا متاسف می‌شوم وقتی گاهی از سر دلتنگی و نیاز ناچار است كاری كمتر از سزاواری خود را بپذیرد و در همان لحظه هم پشیمان باشد. این تاسف را برای هر فیلمبردار خوب و هر فناور خوب دیگری هم دارم كه پاگیر سینماست.
در تغییراتی كه پس از ورود سرمایه‌گذاران تازه در فیلم رخ می‌دهد، لحن اثر به سمت فیلمی لمپنی گرایش پیدا می‌كند و حتی در لحظاتی به نظر می‌رسد به هجو آثار یكی از كارگردانان مشهور هم‌نسل خودتان می‌پردازید. در این زمینه چه نظری دارید؟
من قبلا گفته‌ام كه «وقتی همه خوابیم» قالب‌های آشنای سینمای ایرانی و حتی فیلمفارسی را در منظری دیگر به كار می‌گیرد، و هرگز نگفته‌ام كه خودش فیلمفارسی است. تعبیر نادرست حرف‌های من- اینجا و آنجا- امیدوارم كه عمدی نبوده باشد. اما قالب‌های فیلم فارسی به هجو گرفته نشده یا ستوده نشده و قضاوت نشده‌اند، بلكه فیلم «وقتی همه خوابیم» رشد پایدار آنها، پا به پا- و همزمان- با رشد جامعه را به نمایش گذاشته. یك نمونه‌اش سرمایه‌گذار / تهیه‌كننده‌ای كه در فیلم بلند اولم شناختم و لطف به خودش و تحمیل بازیگر دلخواهش را لطف به ما جلوه می‌داد تا علاوه بر دخالت، دستمزد وی را در فیلم ما سهیم شود.
با گذر زمان و رشد همه چیز، این سرمایه‌گذار / تهیه‌كننده هم رشد كرده و در «وقتی همه خوابیم» در قالب سر تهیه‌كننده و چهار سرمایه‌گذار ظاهر می‌شود؛ یعنی شخصیتی با هفت سر! موقع نوشتن می‌نوشتم و متوجه این گفت‌وگوی درونی با فرهنگ جامعه نبودم؛ و اینكه چگونه بسیاری شخصیت‌های مقبول و موجه و محترم امروزه، رشد یافته شخصیت‌های فیلمفارسی گذشته‌اند. در یكی از بازاندیشی‌‌های فیلم بود كه جدولی از این رشد شخصیت‌ها در طول زمان- و تعارض همیشگی آنها- را در «وقتی همه خوابیم» كشف كردم و آن‌قدر به هیجان آمدم كه باید كسی را پیدا می‌كردم و برایش می‌گفتم؛ خوشبختانه مژده شمسایی از در رسید و با شنیدنش مثل خودم ذوق‌زده و هاج و واج ماند!
نمایش عمومی فیلمی از بیضایی همواره اتفاقی شوربرانگیز بوده، هرچند این اتفاق در طول 4دهه تنها 7بار رخ داده است. شما فقط 20‌فیلم بلند ساخته‌اید كه در میانشان «چریكه تارا» و «مرگ یزدگرد» كه توقیف شده‌اند، «كلاغ» هم در بحبوحه پیروزی انقلاب، می‌شود گفت عملا اكران نشد (فیلم فقط چند روز روی پرده بود.) در مورد دیگر فیلم‌هایتان هم تا پیش از «وقتی همه خوابیم» فقط «سگ‌كشی» اكران خوبی داشت و حتی پرفروش‌ترین فیلم سال هم شد. از شرایط اكران «وقتی همه خوابیم» چقدر رضایت دارید؟ حتما می‌دانید كه برخی از سینماهای نمایش‌دهنده فیلم شما در سانس‌هایی، یك فیلم دیگر را روی پرده می‌برند؛ فیلمی كه علاوه بر پیش‌تبلیغ نام خودش، تبلیغ وسیع آن در تحویل سال از تلویزیون به صورت یك برنامه چند ساعته و تحریك ذائقه نوروزی تماشاگران اساسا معارض فیلم جدی بود!
اكران هیچ معنایی جز پرده ندارد و اگر منظورتان شرایط بر پرده رفتن «وقتی همه خوابیم» است نمی‌دانم چند درصد مردم می‌دانند كه اصلا روی پرده است. پخش خوب یك فیلم قبل از هرچیز بستگی دارد به خبررسانی و تبلیغ وسیع و متنوع آن، كه هر دو بسیار گران است و همه توانایی به كار گرفتن آنها را ندارند. ما جزو آن «همه»‌ایم. هر فیلم فرهنگی مستقل جزو آن «همه» است. فیلم‌هایی كه تجاری خوانده می‌‌شوند نه تنها به سرعت سرمایه‌گذاران خود را پیدا می‌كنند كه موقع نمایش هم پشتیبان‌های مالی داوطلب دارند كه با تبلیغ فیلم، محصول یا نام خودشان را هم تبلیغ می‌كنند. فیلم اصطلاحا فرهنگی، پشتیبان مالی ندارد و عملا تبلیغ وسیع؛ و اصلا فرهنگ یعنی همین!
راه دیگر تبلیغ، تفسیر فیلم‌هایی است كه مطبوعات می‌نویسند كه خوشبختانه ضدتبلیغی كه چندی پیش از نخستین نمایش «وقتی همه خوابیم» آغاز شد كاملا در شوراندن علاقه‌مندان علیه این فیلم، و عینك تیره‌ای به آنها دادن، و رساندن این پیام سربسته كه «وقتی همه خوابیم» را نبینید، موفق بود. و البته همچنین در عیان‌كردن هویت دوگانه خود، از طریق انواع بدفهمی‌های عمدی، و گرداندن ساده‌ترین صحنه‌های فیلم به پیچیده‌ترین تعبیرهای دور از ذهن، و قضاوت‌هایی صریح و سیاه و بدلحن و عصبانی در ضم صراحت و تیره‌بینی و تلخی و خشم كه به فیلم نسبت می‌دادند و اعلام اینكه «وقتی همه خوابیم» نومیدكننده و آشفته و استالینی و هر اصطلاح تماشاگرترسان دیگری است. می‌ماند تلویزیون و آن تبلیغات عظیم محصولات خوراكی و صنعتی و آثار اولویتی و غیره و غیره. اما تبلیغ از تلویزیون گران است و ثانیه‌ای است و هرچه كوتاه بگیریم بازتاب پرداخت بهای آن را نداریم.
خوشبختانه در قبال یك سال و نیم عمری كه سال‌ها پیش در پیگیری ساخت فیلم «چشم‌انداز» در ارشاد از من تلف شده بود، مدیر محترم تلویزیون كه آن روزها معاونت محترم ارشاد بود موافقت كرد تخفیفی به من بدهند و تعدادی هم آگهی رایگان هفده ثانیه‌ای،‌كه خودش آغاز تهمت‌های تازه‌ای از سوی برخی منتقدان به من شد. اما نمایش فیلم دیگری در نوبت‌های نمایش فیلم كه سندش در همشهری هم چاپ شده قانونا تخلف است و هیچ عنوان دیگری ندارد. باید راضی بود یا نبود؟
«وقتی همه خوابیم» به نقد شیوه حضور سرمایه‌گذاران در سینمای ایران می‌پردازد ولی خود شما با سرمایه یكی از علاقه‌مندان به سینما امكان ساخت این فیلم را یافتید؛ پس نقش حضور سرمایه‌گذاران نمی‌تواند منفی باشد. فكر نمی‌كنید اگر در كنار انتقاد درستتان به تسلط سرمایه‌سالاری در سینما كمی هم نیمه پر لیوان را می‌دیدید، با این میزان انتقاد مواجه نمی‌شدید؟
سرمایه هم ضروری رشد و تداوم فراهنگ است و هم آفت آن اگر به استبداد سرمایه بینجامد و فقان اهل فرهنگ!‌ ولی «وقتی همه خوابیم» نقد حضور همه سرمایه‌گذاران سینمای ایران نیست. كجای این فیلم سرمایه‌گذارانی را كه بانی فیلم فرهنگی و مترقی‌اند نفی كرده؟ سرمایه‌سالاری می‌تواند آفت خلاقیت شود و این تنها یكی از لایه‌های «وقتی همه خوابیم» است نه همه آن. ضمنا نیمه لیوان 8 سال است برای من پر نبوده و پیش از آن هم 10 سال خالی بوده. خیال می‌كنید 18سال خیره ماندن به لیوان خالی برای فراموش‌كردن كل آن بس نیست؟
موقع دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بخش بین‌الملل جشنواره گفتید امیدوارید فیلم‌های بهتری بسازید؛ این جمله كنایه‌ای به مخالفان فیلم بود یا چنان‌كه عده‌ای گفتند خودتان هم «وقتی همه خوابیم» را اثر متوسطی در كارنامه‌تان می‌دانید؟! از احساس رضایت درونی چه در هنگام ساخت و چه پس از آماده نمایش نشدنش تا چه حد برخوردار بودید!؟ «وقتی همه خوابیم» از نظر خالقش چه جایگاهی در كارنامه بیضایی دارد؟
من این جمله را در سگ‌كشی هم گفته بودم. جمله‌ای است كه روزگاری ساتیا جیت‌ رای گفت و روزی كوروساوا. درست نیست آرزوی صمیمانه‌ای را با تعبیر، تلخ و پر معنی كنیم. واقعا امیدوارم فیلم‌های بهتری بسازم. این جمله هیچ معنایی جز خودش نداشت. چرا كنایه به مخالفان باشد، و چرا معنی‌اش نفی فیلمی باشد كه با عشق ساخته‌ام؟ «وقتی همه خوابیم» مثل هر فیلم دیگرم است؛ متفاوت و نه كمتر! فیلمی است ضدعادت؛ و ناگزیرمان می‌كند آنچه را كه از فرط تكرار عادی شده بود با چشم دیگری ببینیم؛ خطركردنی است در حرفه‌ای پرخطر، و داستان‌گویی آن تجربه‌ای است كه یادم نیست پیش‌تر دیده باشم؛ فیلمی است در اندازه هر فیلم آن كسی كه – خوب یا بد- منم. و اگر خودستایی نخوانید یا كنایه، یكی از بهترین‌های آنها؛ و امیدوارم آخری نباشد.


منبع: hamshahrionline.ir