گفت گو با هنرمندان سینما ایران - صفحه 6
صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 58 , از مجموع 58

موضوع: گفت گو با هنرمندان سینما ایران

  1. mhdi akbri آواتار ها
    mhdi akbri
    کاربر اخراجی
    Feb 2011
    13,284
    1,549
    تشکر شده : 4,669

    پیش فرض

    گفتگویی داغ و خواندنی با شهاب حسینی



    مردی علاقه‌مند به خانواده
    به گزارش تکناز شهاب حسینی همیشه هنرپیشه‌ای علاقه‌مند به خانواده بوده و حتی این خداحافظی او از سینما بیشتر برای این بوده که مدت بیشتری در خدمت خانواده خود باشد. خود شهاب حسینی در این باره می‌گوید: «گاهی وقت‌ها هنرمندان ناچار می‌شوند دور خود و خانواده‌شان حصار یا گارد دفاعی بکشند. چون همواره افرادی هستند که قصد دارند وارد حریم خصوصی ان شوند و آرامش را از آن‌ها بربایند.» شهاب حسینی در ادامه حرف‌های خود ضمن اشاره به این نکته که زندگی هنری هنرمندان با زندگی خانوادگی آن‌ها از اساس با هم نا‌همخوانی‌هایی دارند می‌گوید: «انتخاب راهی میانه برای اینکه هم زندگی خانوادگی و هم زندگی هنری‌ات را حفظ کنی با وجود اینکه سختی‌های بسیاری دارد غیر ممکن نیست. در حال حاضر به خاطر این شرایط دشوار من تصمیم گرفتم راه میانه‌ای را انتخاب کنم که پیش از من هم بازیگرانی این راه پیموده‌اند و موفق هم بوده‌اند مثل جناب مهدی هاشمی که همچنان با همسر محترمشان سرکار خانم گلاب آدینه زندگی بسیار خوبی دارند و در عین حال کارشان را هم هر روز بهتر از روز قبل انجام می‌دهند. بازیگرانی که راه میانه را انتخاب نمی‌کنند دو دسته می‌شوند یک دسته بازیگرانی هستند که کارشان را بر هر چیزی مقدم می‌دانند و می‌خواهند به هر قیمتی که شده سیمرغ و خرس و تمشک و اسکار بگیرند و به نوعی بر این باور هستند که زن و فرزند جلوی دست و پای آن‌ها را می‌گیرد و دوست دارند زود‌تر از دستشان خلاص شوند یک دسته از بازیگران هم هستند که می‌گویند حرفه دوست داشتنی من خداحافظ. چون خانواده را به هر چیزی ترجیح می‌دهند.» شهاب حسینی با اشاره به اینکه خود او جزو بازیگران دسته دوم است گفته که مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام که لااقل برای مدتی با حرفه‌ام خداحافظی کنم.
    * ۱۵ سال وقف کار ۵ سال وقف همسر و فرزند و والدین
    شهاب حسینی از نظر خودش ۱۵ سال را وقف کارش کرده و حالا تصمیم دارد حداقل ۵ سال از عمرش را وقف همسر و فرزندش کند. از سویی دیگر شهاب حسینی در همه این سال پدر و مادرش را می‌دیده اما متوجه نمی‌شده که چه تغییراتی کرده‌اند. خود او در این باره با لحنی توام با حسرتی گفته: «یک روز به خودم آمدم دیدم چقدر پیر شدند و به خودم گفتم شهاب اگر یک روز چشمانت را باز کنی و ببینی که آن‌ها دیگر… چیکار می‌کنی؟ آن وقت جواب خودت را چی دهی؟ می‌خواستی مرغ و سیمرغ و خرس و پلنگ بگیری! به چه قیمتی؟! به قیمت اینکه فردا پسرم بیست سالش بشود و بگوید بابا من و ته به اندازه نوک سوزن همدیگر را نمی‌شناسیم نه من حرف‌های شما را می‌فهمم و نه شما حرف‌های مرا می‌فهمی. حالا من گنج قارون داشته باشم و خانه من پر شود از سیمرغ و پلنگ‌های طلایی و نقره‌ای فستیوال‌ها و جشنواره‌های گوناگون! چه ارزشی دارد؟ فرزندم پاره تن من است وقتی من نتوانم با او به اجماع برسم چطور می‌خواهم با مردم به اجماع برسم؟!» شهاب حسینی همیشه خودش را به عنوان پدر یک خانواده همانند کشاورزی دانسته که مدت‌ها وقت گذاشته و زمین زارعی‌اش را شخم زده و دانه کاشته و حالا باید برای حفظ و حراست از آن و جلوگیری از گزند بکوشد.




    * تولد همبازی محمد امین
    همین چند روز پیش بود که نام شهاب حسینی برای دریافت جایزه ویژه جشن حافظ اعلام شد و او دست در دست پسرش روی صحنه رفت. محمد امین پسر دوست داشتنی شهاب حسینی است که جان پدر برایش در می‌رود. خبر خوش اما دوباره پدر شدن شهاب حسینی است. بیش از هر چیز تولد دومین فرزندش را به او تبریک می‌گوییم.


    * بازیگر با معرفتی که از گلزار حمایت کرد.
    شهاب حسینی اما بازیگر با معرفتی است که حتی دفاع از محمد رضا گلزار که شاید به نوعی او را رقیب بازیگری‌اش باید قلمداد کنیم پرداخته است: «بازیگری چون محمد رضا گلزار در حوزه کاری خود جزو افراد شماره یک محسوب می‌شود و دغدغه‌های برخی بازیگران را ندارد. این بازیگر توانایی کشاندن تعداد بسیاری از تماشاگران را به سینما دارد و حقیقتا من هوش تجاری او را ندارم. دستمزد من مشخص است و این در حالی است که حضور من در هر اثری فروش آن را تضمین نمی‌کند. من بازیگر پرفروشی نیستم اما وقتی محمد رضا گلزار می‌تواند در فروش تاثیر گذار باشد می‌تواند از این موضوع استفاده کند و دلیلی برای ایراد گرفتن به وی وجود ندارد. گران‌ترین بازیگر سینمای ایران چند درصد یک بازیگر هالیوودی دستمزد می‌گیرد؟ فرض کنیم به محمد رضا گلزار یک میلیارد تومان معادل یک میلیون دلار پرداخت کردیم این هزینه یک هفتاد و پنجم درآمد بازیگری همچون جانی دپ و درصد ناچیزی از درآمد ****استارهای بالیوودی است». به گفته شهاب حسینی این در حالی است که بازیگران ایرانی به لحاظ کیفی به مراتب در سطح بالاتری نسبت به بازیگران بالیوودی قرار دارند.
    * تماشای مصائب کارگردان برای در آوردن نقش
    جالب است بدانید که شهاب حسینی برای موفقیت در عرصه سینما بازیگر سخت کوشی بوده است. او برای بازی در فیلم «جدایی نادر از سیمین» و برای درست درآمدن نقشی که به او ایفا شده چند ماهی به بازار کفاش‌ها رفته تا نقش کفاش فیلم را به خوبی ایفا کند. او همچنین چندین بار مستند «زیر صفر» درباره مشکلات کارگران را دیده. این مستند که شامل تصاویری از فعالیت‌های کفاشان و مصاحبه‌هایی شامل گلایه‌ها و شکایت‌های آنان از وضع جاری است گویا کمک خوبی برای شهاب حسینی برای رسیدن دقیق به شخصیت مورد نظرش در فیلم «جدایی نادر از سیمین» بوده است. البته همانطور که گفته شد اگرچه شهاب حسینی برای رسیدن به نقش مورد نظرش در فیلم «جدایی نادر از سیمین» چند ماهی را با کفاش‌ها گذرانده است. اما از این مستند نیز در جهت اطلاع کامل از جزئیات رفتار و حرکات دست و صورت و نوع کار کردن بروی کفش و نوع حرف زند و موارد دیگر بهره برده است.
    * افراد خانواده دار پخته‌تر عمل می‌کنند.
    شهاب حسینی همشیه نظرات جالبی درباره خانواده داشته از نظر او خانواده مانع همه تکروی‌های فرد می‌شود. چون وقتی شما ملزم هستید که غیر از سرنوشت خودتان به سرنوشت دو نفر دیگر هم فکر کنید آهسته‌تر و پیوسته‌تر جلو می‌روید. فکر شده‌تر عمل می‌کنید پخته‌تر تصیم می‌گیرید و وقتی همه این‌ها درست اتفاق بیفتد نتیجه‌ای جز موفقیت نخواهد داشت. همه عدم موفقیت‌ها به خاطر یک طرفه فکر کردن‌ها و آنی تصمیم گرفتن‌ها حاصل می‌شود.
    شهاب حسینی همچنین از جمله بازیگران سینما بوده که منتقد یکنواختی در زندگی است. او در این باره می‌گوید: «ما دراینجا خیلی سریع تن به یکنواختی و روزمرگی می‌دهیم. موقعی که برای سریال مدار صفر درجه در لهستان بودم هنرورانی برای بازی در فیلم ما حضور داشتند که این کار شعل دوم و سوم همگیشان بود و شغل اصلیشان مهندسی راه و ساختمان و مهندسی کامپیو‌تر و… بود. نکته جالب این بود که هنروری که مهندس بود اگر در نقش یک گارسون بازی می‌کرد تصور می‌کردید که سی سال است گارسون است زیرا عاشقانه کارش را انجام می‌داد و تن به باری به هر جهت و روز مرگی نداده بود و به کارش و در اصل به خودش احترام می‌گذاشت.»

    #51 ارسال شده در تاريخ 26th October 2011 در ساعت 22:39

  2. 2 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. mhdi akbri آواتار ها
    mhdi akbri
    کاربر اخراجی
    Feb 2011
    13,284
    1,549
    تشکر شده : 4,669

    پیش فرض




    گفت‌وگو با ریما رامین‌فر بازیگر «یه حبه قند»
    جای جای فیلم تداعی‌گر حس نوستالژیکی است که ایرانیان نسبت به تاریخ نه‌چندان دور خود دارند


    سینمای ما- حـــامد مظفــــری: ریما رامین فر نه تنها به لحاظ حرفه ای یکی از باتجربه ترین بازیگران تئاتر است بلکه به لحاظ اخلاقی نیز یکی از متشخص ترین بازیگران ایرانی است. رامین فر که تقریبا پانزده سالی هست که در عرصه تئاتر حرفه ای حضور دارد به لحاظ کار در سینما و تلویزیون آن قدرها پرکار نبوده است و شاید اگر ایفای نقش در مجموعه «پایتخت» نبود، بسیاری از مخاطبان با تواناییهای وی آشنا نمی شدند. رامین فر که فارغ التحصیل کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر است در تازه ترین ساخته رضا میرکریمی یعنی «یه حبه قند» ایفاگر خواهر بزرگتر خانواده ای یزدی است؛ خواهری پر از شر و شور که شیطنتهایش اعضای خانواده را به وجد می آورد.
    چطور شد که به پروژه «یه حبه قند» پیوستید؟ آیا این افشین هاشمی مسئول انتخاب بازیگران فیلم بود که شما را به میرکریمی پیشنهاد داد یا آن‌که میرکریمی شخصاً از شما دعوت به عمل آورد؟
    فکر می‌کنم افشین هاشمی بود که مرا برای نقش «اعظم» انتخاب کرد، چرا که اغلب بازیگران فیلم را هاشمی به میرکریمی پیشنهاد داده بود و من هم بازیگری بودم که برای نقش یکی از دختران خانواده انتخاب شدم.
    پس احتمالاً اینکه بیشتر بازیگران این کار از چهره‌های موفق تئاتر هستند، به این مسئله باز‌می‌گردد که افشین هاشمی خودش تئاتری است!؟
    حتماً این مسئله هم در انتخاب یک سری بازیگر توانمند تئاتر دخیل بوده است، ضمن این‌که این را هم فراموش نکنید فضای کار طوری بود که به تئاتری‌ها احتیاج داشت، به هر حال بازیگران تئاتری اصلاً از این‌که ساعت‌ها تمرین کنند واهمه‌ای ندارند و در این پروژه هم ساعت‌های متمادی تمرین داشتیم. در «یه حبه قند» بازیگرانی مورد نیاز بودند که از تمرین کردن‌های مداوم خسته نشده و پس از ساعت‌ها تمرین باز هم پرانرژی و شاداب باشند.
    فضای پشت صحنه «یه حبه قند» چطور بود؟ آیا همان‌طور که فضایی صمیمانه را در طول فیلم شاهدیم، فضای پشت صحنه هم همین‌قدر صمیمانه بود؟
    بله، صمیمیت فراوانی مابین اعضای گروه وجود داشت، یک صمیمیت خیلی شدید که یکی از بهترین خاطرات مرا شکل داد. حین سه ماه فیلمبرداری گروه تولید کار به یک خانواده تبدیل شده بودند و ضمن شناخت همدیگر سعی می‌کردند برای تکمیل کارهای‌شان از یکدیگر کمک بگیرند.
    چقدر از طبیعی بودن نماهای فیلم «یه حبه قند» را مرهون تجربیات فراوان بازیگرانی می‌دانید که سال‌ها در عرصه تئاتر فعالیت داشته‌اند؟
    این عنصر مهمی در بالا رفتن بار طبیعی نماها بوده است، ولی معتقدم میرکریمی آن‌قدر کارش را بلد است که اگر به جای 25 بازیگر فعلی، 25 بازیگر دیگر هم در کار بودند، باز هم فیلم همین اندازه سرزنده و شاداب می‌شد.
    درباره بازیگر نقش «دایی» یعنی سعید پورصمیمی شایعاتی وجود دارد مبنی بر این‌که ایشان آدمی هستند به شدت خشک و جدی! به عنوان بازیگری که سه ماه با ایشان همبازی بودید به لحاظ شخصیتی ایشان را چطور دیدید؟
    شاید کاراکتری که سعید پورصمیمی در فیلم ایفا کرده، کاراکتری خشک و جدی باشد، اما ایشان به لحاظ شخصیتی مطلقاً آدمی خشک و جدی نبوده و زودتر از حد تصور میان ایشان و سایر بازیگران کار یک ارتباط دوستانه به‌وجود آمد. ارتباطی که به روابط فامیلی پهلو می‌زد. همه بازیگران کار سعید پورصمیمی را دوست داشتند و بین بازیگران و وی یک علاقه دو‌طرفه وجود داشت. این را هم بگویم آقای پورصمیمی پیشکسوت تئاتر بوده و این یکی از افتخارات من است که در یکی از دوره‌های جشنواره تئاتر فجر از دست ایشان جایزه گرفتم.
    یکی از ویژگی‌های کاراکتری که در فیلم ایفا کردید، شیطنت‌های گاه و بی‌گاهش است، شیطنت‌هایی که کاملاً صادقانه ارائه می‌شود. چقدر از این شیطنت‌ها برآمده از خود حقیقی‌تان بود؟
    بر‌خلاف تصور شما من اصلاً چنین خصوصیتی ندارم و اتفاقاً بسیار مأخوذ به حیا و گوشه‌گیرتر هستم. نقشی که در فیلم ایفا می‌کنم زنی است که اصولاً بی‌پروا است و همین بی‌پروایی است که یکی از عوامل ایجاد طنز در خانواده می‌شود. هرچند خودم تا این حد بی‌پروا نیستم، اما در تمام خانواده‌های ایرانی حتماً چنین شخصیت‌هایی وجود دارند. من هم برای ایفای این نقش از همین معادل‌های بیرونی استفاده کردم.
    یکی از نماهای زیبای فیلم جایی است که کاراکتر شما با همراهی تعدادی دیگر از زنان خانواده، میوه‌ها را داخل حوض وسط حیاط خالی می‌کند. در این نما صدای محیط فاکتور گرفته می‌شود و فقط موسیقی را می‌شنویم. آیا از ابتدا می‌دانستید این بخش صرفاً با موسیقی ارائه می‌شود؟
    بله، این موضوع را می‌دانستیم. از ابتدا در فیلمنامه مشخص شده بود که در سه جای فیلم، کلیپ داریم و فیلمبرداری این نماها بر‌خلاف بقیه نماها که با دوربین روی دست انجام می‌شد، به صورت اسلوموشن انجام می‌گیرد، صدابرداری وجود نداشت و صرفاً بازی‌ها جزئی از کلیپ آهنگینی بود که این بخش‌ها را شکل می‌داد. میرکریمی به درستی تعیین کرده بود که این کلیپ‌ها در کدام نقطه از فیلم قرار گیرد و همین کار ما را برای ایفای نقش در این نماها راحت‌تر می‌کرد.

    آنها که فیلم را دیده‌اند به لحاظ طراحی صحنه و بخصوص فضای صمیمانه‌ای که از زندگی یک خانواده ایرانی ارائه می شود به آثار زنده‌یاد علی حاتمی تشبیه می‌کنند. شما در این‌باره چطور فکر می‌کنید؟

    می‌تواند شباهت‌هایی میان این فیلم و آثار مرحوم حاتمی وجود داشته باشد، بخصوص که جای جای فیلم تداعی‌گر حس نوستالژیکی است که ایرانیان نسبت به تاریخ نه‌چندان دور خود دارند.
    آیا بر‌اساس همین کاری که میرکریمی در «یه حبه قند» ارائه داد، نمی‌توان او را گزینه خوبی برای فیلمسازی در ژانر تاریخی دانست؟
    فکر می‌کنم آقای میرکریمی کارگردانی است که دوست ندارد خودش را تکرار کند و صرفاً به همین علت است که هر کدام از آثارش ژانر و ویژگی‌های خاص خود را دارند. قطعاً میرکریمی اگر بخواهد، می‌تواند یک کار تاریخی خوب هم بسازد، ضمن این‌که تا جایی که خاطرم است، ایشان بنا بود تولید پروژه‌ای عظیم بر‌اساس «قصه‌های شاهنامه» را انجام دهند که بنا به دلایلی این امر میسر نشد.

    منبع : شبکه ایران
    #52 ارسال شده در تاريخ 4th November 2011 در ساعت 23:00

  4. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  5. mhdi akbri آواتار ها
    mhdi akbri
    کاربر اخراجی
    Feb 2011
    13,284
    1,549
    تشکر شده : 4,669

    پیش فرض




    حرف‌های صریح و خواندنی امین حیایی درباره نقش‌هایش در سینمای ایران
    در بعضی فیلم‌ها باید بجنگی تا آبرویت نرود/ به اندازه زحمتم پول می‌خواهم


    سینمای ما- امین حیایی در فیلم شیش و بش مجددا زوج محمدرضا گلزار شده است. او در این مصاحبه می‌گوید كه چرا نقش‌های كمدی بازی می‌كند و چرا تلاش می‌كند تا زیاد خودش را مطرح نكند...

    نمی‌خواهم خودم را مطرح كنم
    من اصلا دوست ندارم خودم را در فیلم مطرح کنم. همیشه دنبال این بودم که فیلم مطرح شود. اگر فیلم دیده شود، من هم دیده می شوم. شاید بعضی وقت ها پیش خودتان فکر کنید که امین حیایی چطور حاضر شده این نقش را بازی کند؟ اما من به خاطر موفقیت فیلم هر کاری می‌کنم. من در سینما نباید تنها به خودم فکر کنم. نباید دنبال این باشم که همیشه بالا باشم. باید کمک کنم که دیگران را هم بالا بیاورم. البته من اصلا خودم را بالای بالا نمی بینم. من اون پایین پایینا هستم اما بالا سرم فقط خداست.

    70درصد از نقش‌های كمدی را خودم می‌سازم
    هر نقشی را بازی می کنم. حس می کنم هر کدام شان یک تجربه است. البته یک نقش هایی است که من بیشتر با آن‌ها جور بودم؛ نقشی که در اخراجی ها داشتم، نقشم در مهمان مامان و حتی کما. البته در نقش های کمدی فقط 30درصد نقش نوشته شده بود، 70 درصد بقیه را من به نقش دادم. به هر حال تماشاگر از یک تکه های بازی من خوشش می آید. من هم این تکه ها را به نقش هایم اضافه می‌کنم. شاید به خاطر همین باشد که همه من را یک شخصیت نیمه جدی، نیمه شوخی می دانند.

    همیشه به اندازه زحمتم، پول خواسته‌ام
    من همیشه به قدری که در فیلم زحمت کشیدم، پول درخواست کردم. هیچ وقت بیشتر پول نخواستم. وقتی می توانند به دستمزد بالای بازیگران اعتراض کنند که یک بازیگر برای بازی در یک فیلم خوب دستمزد بالایی گرفته باشد. من فیلمی را که بدانم فیلمنامه خوبی دارد، کارگردان خوب دارد، تیم حرفه ای پشتش ایستاده، مسلما تخفیف می دهم تا فیلمی که اصلا کارگردان را نمی‌شناسم و باید انرژی زیاد بگذارم تا فیلم جمع بشود. من پول این انرژی را می گیرم. در این فیلم‌ها نه منشی صحنه داریم، نه کسی را داریم که مواظبت باشد. همه اینها را باید خودت حواست باشد.


    چرا در فیلم‌های كمدی بازی می‌كنم؟
    من پارسال فیلم بیداری رویاها را در اکران داشتم؛ فیلمی بود که تماشاگر با چشم خیس از گریه از صندلی بلند می شد. شاید این فیلم بین تماشاگران خاص سینما بیننده داشته باشد اما تماشاگران عام دوست دارند بیایند سینما تا تفریح کنند. دوست دارند از آن حال و هوای خودشان بیرون بیایند. بخندند و بروند، ترجیح می دهند بخندند، برای همین سرمایه‌گذاران ترجیح می‌دهند کمدی بسازند. فیلمنامه نویس‌ها هم می‌روند سمت نوشتن کمدی. ما هم دیگر در این فضا مجبوریم کمدی بازی کنیم. البته در این سال ها بیشتر لا به لای کارهای دیگر کمدی بازی کردم.


    نگذاشتم «مهمان» كپی «همسفر» شود
    خودم هم می دانم که مردم فیلم‌های کمدی من را بیشتر از نقش‌های جدی‌ام دوست دارند. این موضوع از فروش فیلم‌ها مشخص است. البته به من اتهام می‌زنند که در فیلم های کمدی نازل بازی می کنم و نباید در این سطح بازی کنم اما من همیشه و هر وقت به پروژه‌های این‌جوری رفتم، رفتم که کمک کنم. از وقتی فیلمنامه را می خوانم نظر می‌دهم تا روز فیلمبرداری. اگر حس کنم فیلم کپی فیلم دیگری است، آن را عوض می کنم. اگر یادتان باشد «مهمان» قرار بود کپی «همسفر» باشد. رفتم با آقای فرحبخش حرف زدم و گفتم کپی «همسفر» به درد نمی‌خورد و پیشنهاد دادم فیلم را کمدی بسازیم بهتر می‌شود. ایشان هم قبول کردند.

    در اخراجی ها کاملا با «میدان باز» فیلم ساخته شد. یعنی در بخش بازیگری که اینطور بود. همه می نشستیم و ایده‌ها را می‌دادیم. آخرش یک جمع بندی بین بازیگران شکل می‌گرفت که فلان صحنه را آن جور بگیریم.

    بازیگران بیكار در خانه، فامیل‌های تهیه‌كننده‌ها جلوی دوربین
    بعضی وقت ها تهیه کننده خصوصی 2 تا بازیگر حرفه‌ای می آورد و بقیه عوامل را از فامیل خودش می‌آورد و ما باید کارآنها را هم راه بیندازیم. در این فیلم ها ضرری که به خاطر بازیگر آماتور می‌دهند، به خاطر بازیگر حرفه ای نمی‌دهند. این همه بازیگر بیکار تو خانه نشستند تا یکسری فامیل های تهیه کننده بیایند جلوی من بازی کنند و انرژی ام را بگیرند. من نمی‌دانم از این بازیگران پول می گیرند یا نه اما با این کار تیشه به ریشه خودشان می زنند.

    باید بجنگی تا آبرویت نرود
    فیلم هایی هستند که آنقدر فیلمنامه آن‌ها قوی است و کارگردان روی کار تسلط دارد، که کار ما راحت می شود اما یک وقت هایی می شود که فیلمنامه را آوردند که«آقا این را یک ماهه بساز». با این وضعیت کارگردان بیچاره چه طوری فیلم را جمع کند. در این وضعیت کارگردان یک «میدان باز» به وجود می آورد که هر کسی هر پیشنهادی دارد، بدهد. بخش خصوصی اصلا فیلمسازی ندارد. وقتی فیلمبرداری شروع می شود باید به‌سرعت کار را تمام کنند. برای شان به صرفه نیست که روزی 10 میلیون تومان خرج عوامل را بدهند. مثلا آقای فرح بخش شرط می گذارد که من پول 2 ماه را به شما می دهم اما شما فیلم را یک ماهه جمع کنید. اینجوری برای شان به صرفه تر است. در این فیلم ها باید بجنگی تا آبرویت نرود.


    فرق در جزئیات
    من نقش لات زیاد بازی کردم. در «پوپک و مش ماشاالله» نقش «محسن دی وی دی» را دوست داشتم. در «کما» لات بودم. حتی در «مهمان» هم بچه پایین شهر بودم. ولی همه را سعی کردم یک مدل اجرا كنم اما نقش‌هایم در جزئیات فرق داشته باشند. «محسن دی وی دی» کامپیوتر سرش می‌شود اما «بیژن مرتضوی» اخراجی ها نهایتش تو محل خودش با دمپایی چرخیده....
    منبع : برترین‌ها
    #53 ارسال شده در تاريخ 4th November 2011 در ساعت 23:01

  6. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  7. Parasteshjoon آواتار ها
    Parasteshjoon
    عضو افتخاری
    May 2011
    13,718
    13,630
    تشکر شده : 11,678

    Naghsh گفت و گو با «حسین عابدینی» بازیگر مجموعه «از یاد رفته»


    از حرفه اش به خوبی سخن می‌گوید و در این زمینه با انگیزه است. بعد از سال‌ها بازی در آثار مختلف سینمایی و تلویزیونی هم اکنون در رشته کارگردانی تحصیل می‌کند و می‌گوید: بعد از بازیگری علاقه بسیاری به کارگردانی دارم و امیدوارم بتوانم در این حرفه موفق شوم. «حسین عابدینی» زمانی که نوجوانی بیش نبود به طور اتفاقی پا به دنیای بازیگری آن هم از نوع حرفه ای گذاشت و با «مجید مجیدی» کارگردان کاربلد و نام آشنای سینما در فیلم «پدر» همکاری کرد. حضور او در مجموعه «از یاد رفته» در نقش «شفیع اسکویی»، جوان شیک پوش و مؤدب آذری زبان که در رشته پزشکی تحصیل می‌کند ما را بر این داشت تا گفت و گویی با او انجام دهیم که به گرمی‌پاسخ گوی سؤالات مان شد.
    «حسین عابدینی» بازیگر زنجانی مجموعه «از یاد رفته»، متولد ۱۳۵۹ است. او برای بازی خوب و روانش در فیلم «باران» مجید مجیدی توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر (۱۳۷۹) از آن خود کند و بعد از آن هم در فیلم‌هایی نظیر رسم عاشق کشی، مارمولک، چند می‌گیری گریه کنی، در شهر خبری نیست هست، باد در علفزار می‌پیچد و سه درجه تب بازی کرد. او در حالی که به تازگی بازی اش در فیلم «روییدن در باد» را به پایان برده بود پاسخ گوی سؤالات ما شد.
    گویی ورودتان به دنیای بازیگری خیلی اتفاقی بود؟
    بله همین طور است. سال ۱۳۸۳ «مجید مجیدی» در تهران از بیش از ۳ هزار نفر تست گرفته بود که شخصیت مورد نظرش را پیدا نکرده بود و طراح چهره فیلم «باران» به «مجیدی» پیشنهاد داده بود از بچه‌هایی که در بازار کرج کار می‌کنند تست بگیرد. من در آن مقطع، خیلی شر و شیطان بودم.
    عوامل این فیلم رو به روی مغازه ما تست می‌گرفتند و با شتاب وارد آن جا شدم و دوربین را ندیدم و فقط از بچه‌ها شنیده بودم که فیلم برداری می‌کنند و گفتم از من هم فیلم برداری کنید. آن‌ها که دیدند بچه زرنگی هستم از من قصد تست گرفتن را داشتند. من مقابل دوربین شروع به خالی بندی کردم و تمام مشخصات خود و محل سکونتم را دروغ گفتم! «مجیدی» با دیدن فیلم از من خوشش آمد و به دنبال آدرس من گشتند اما به دلیل دادن آدرس اشتباه پیدایم نکردند. طراح چهره فهمید که من در بازار کار می‌کنم و آن جا پیدایم کردند. ابتدا بازی در فیلم را نپذیرفتم اما با اصرار به تهران رفتم و بعد از قبول نقش به نطنز برای فیلم برداری رفتیم.
    سینما و تلویزیون و کلیشه کردن بازیگران
    شما بیشتر در نقش‌هایی بازی می‌کنید که صداقت و سادگی در وجودشان موج می‌زند؛ آیا «فریدون حسن پور» به دلیل این ویژگی شما را برای بازی در مجموعه «از یاد رفته» دعوت کرد؟
    در بیشتر آثار نقش شخصیتی آذری زبان، صاف و ساده و بی ریا را بازی می‌کنم. متأسفانه اتفاقی که در سینما و تلویزیون ما افتاده این است که وقتی بازیگری در نقشی جا می‌افتد، از آن به بعد همان گونه نقش‌ها به او پیشنهاد می‌شود؛ یعنی بازیگری نقش مثبت و دیگری منفی را به خوبی ایفا می‌کند و در نقشش کلیشه می‌شود. آغاز فعالیت بازیگری ام با «مجید مجیدی» بود که در ادامه کارگردان‌های دیگر از این دست نقش‌ها به من پیشنهاد دادند. آقای «حسن پور» هم پیشنهاد بازی در نقش «شفیع» با همان ویژگی‌ها را به من داد. البته خودم به چنین نقش‌هایی علاقه مندم. تصور می‌کنم با پذیرفتن این گونه نقش‌ها تلنگری به مردم می‌زنم تا شاید فردی تغییر پیدا کند.
    تجربه همکاری با یک کارگردان جهانی
    بازی در فیلم «باران» تأثیر به سزایی در ادامه کارم داشت و خواست پروردگار بود که در این فیلم بازی کنم. وقتی در فیلم حس می‌گرفتم «مجیدی» می‌گفت همین را می‌خواهم. «مجید مجیدی» نقش بسیاری در این زمینه داشت و جایزه ای را که از جشنواره دریافت کردم مدیون او هستم. علاوه بر آن تلاش ناچیزم هم مؤثر بود و احساس کردم وقتی با یک کارگردان جهانی و شناخته شده کار می‌کنم باید به خوبی بازی کنم. نقشم در «باران» بسیار سخت و چند لایه ای بود. در ابتدا، «مجیدی» تردید داشت که این نقش را به من بسپارد اما به او گفتم که در فیلم «پدر» بازی کردم و قول می‌دهم که نقش را بهتر از این فیلم بازی کنم. عوامل پشت صحنه معتقد بودند که بازی در فیلم «باران» می‌تواند سکوی پرتابم باشد و تلاش کردم و با راهنمایی کارگردان به نتیجه مطلوبی رسیدم.
    فیلم نامه خوب، اولویت اصلی پذیرش یک نقش
    به مجموعه «از یاد رفته» برگردیم. فیلم نامه رکن اساسی یک اثر تلویزیونی محسوب می‌شود و اگر فیلم نامه قوی و از معیارهای لازم برخوردار نباشد بازیگر هر چه قدر هم در آن اثر خوب بازی کند موفق نیست؛ فیلم نامه «از یاد رفته» دارای چه ویژگی‌هایی بود؟
    ۱۸ سال است که در این حرفه فعالیت می‌کنم و اولویت نخستم برای پذیرش یک نقش فیلم نامه خوب است. تاکنون در بیش از ۲۵ فیلم بازی کرده ام و می‌توانستم تعداد آن‌ها را به ۵۰ اثر هم برسانم اما برخی فیلم نامه خوب و بن مایه محکمی‌نداشت و نپذیرفتم. فیلم نامه و کارگردان خوب می‌تواند روی نقش اثر بگذارد. فیلم نامه «از یاد رفته» قوی بود و قصه خوبی داشت. در کارنامه هنری ام برای نخستین بار نقش جوانی متمول، شیک پوش و دانشجوی پزشکی را بازی کردم. البته همه نقش‌هایی که تا به حال بازی کردم را دوست دارم و به آن‌ها افتخار می‌کنم، اما نقشم در مجموعه «از یاد رفته» با بقیه نقش‌هایم فاصله دارد.
    سعی کردم متفاوت باشم
    «شفیع اسکویی» که همان طور در سخنان تان اشاره کردید نقشی متفاوت است. او به طور اتفاقی هم کلاسی مرتضی می‌شود و با یکدیگر زندگی و تحصیل می‌کنند. با وجود تفاوت‌هایش با دیگر نقش‌های تان، سادگی را می‌توان در او دید. برای درآوردن نقش چه ملاک‌هایی را مدنظر گرفتید؟
    سعی کردم تفاوت‌هایی را در نقش داشته باشم تا متفاوت ظاهر شوم و کارگردان اصرار داشت در نقش زندگی کنم و بازی نکنم و من هم این معیار را در نظر گرفتم. «شفیع»، جوان آذری با اصالت، مؤدب و با شخصیتی است و با هم فکری کارگردان نقش را درآوردم.
    فیلم نامه «از یاد رفته» محکم و شسته رفته است
    «فریدون حسن پور» قصه و فیلم نامه این مجموعه را براساس رمانی با همین نام دراماتیزه کرده است و در قالب اثری نمایشی روایت می‌کند؛ او را در مقام نویسنده و کارگردان چگونه دیدید؟
    «حسن پور» یکی از کارگردان‌های خوب کشور است و فیلم‌هایی که تاکنون ساخته، پر محتوا و فرهنگی است و پیامی‌با خود دارد. علاوه بر آن قلم خوبی دارد و فیلم نامه «از یاد رفته» هم محکم و شسته رفته است و شخصیت پردازی درستی شده بود. او اهل شمال است و به خوبی با آن منطقه و آداب و رسومش آشنایی دارد و این مجموعه هم اثری قابل قبول درآمده است. سر صحنه فیلم برداری هنوز رمان «فریدون حسن پور» چاپ نشده بود و بعد از فیلم برداری قرار شد وارد بازار شود.
    بداهه گویی با اجازه ۱۵ کارگردان
    پس با توجه به سخنان تان می‌توان گفت شخصیت پردازی خوب «شفیع» در فیلم نامه توانست به بازی تان کمک کند؟
    همین طور است. وقتی شخصیتی خوب پرداخته و نوشته شود بازیگر در ارائه نقشش موفق است و مخاطب با آن همذات پنداری می‌کند. من از آن دست بازیگران هستم که با اجازه کارگردان نکاتی را به نقش اضافه می‌کنم، بعضی کارگردان‌ها اجازه می‌دهند تا بازیگر نظرهایش را مطرح و در به کارگیری و ارائه بهتر نقش اضافه کند و «فریدون حسن پور» از آن دست کارگردان‌هایی است که معتقد بود فیلم نامه اش کامل است و اجازه بداهه گویی را نمی‌داد. او نسبت به فیلم نامه و متن حساسیت داشت. البته با ۱۵ کارگردان دیگری که تاکنون کار کرده ام اجازه بداهه در راستای فیلم نامه را به من دادند. هر چند که چند پیشنهادم را کارگردان پذیرفت. به طور مثال پیشنهاد بیان چند جمله ترکی را دادم و در دیالوگ‌هایم گفتم تا ترک زبان‌ها خوش شان بیاید.
    ای کاش هفتگی پخش می‌شد
    مجموعه «از یاد رفته» تا این جای کار چقدر رضایت مخاطبان را به دست آورده است؟
    به دلیل بازی در فیلم «روئیدن در باد» رهبر قنبری ارتباط کمتری با مردم داشتم اما در همان میزان برخوردی که با مردم کوچه و بازار دارم متوجه شدم با مجموعه ارتباط برقرار کرده اند، ولی ای کاش مجموعه به طور هفتگی پخش می‌شد چرا که زحمت زیادی برای ساخت آن کشیده شده است.
    گزیده کار بوده ام
    فکر می‌کنید کدام یک از شخصیت‌هایی که تاکنون بازی کرده اید در ذهن مخاطبان باورپذیر و ماندگار شده است؟
    تاکنون در فیلم‌های متعددی بازی کرده و گزیده کار بوده ام. همه نقش‌هایم را دوست دارم اما بازی ام در فیلم «باران» در ذهن خیلی از بینندگان ماندگار شده است، مردم از مجموعه «بچه‌های مدرسه» با گذشت ۱۷ سال از پخشش هنوز یاد می‌کنند و نقشم را در فیلم «پدر» هم دوست دارم. فیلم تلویزیونی «لیست انتظار» را در مشهد کار کردم که به آن هم علاقه دارم. مردم هم به بازی ام علاقه نشان می‌دهند
    من دیـــــــــــوونه نیستم

    من فقط یک جــــــور خـــــــــــــــاص

    که بقیه نمیتوونند

    تـــــــو را
    دوســـــت دارم
    #54 ارسال شده در تاريخ 10th November 2011 در ساعت 15:36

  8. smook آواتار ها
    smook
    کاربر اخراجی
    Nov 2011
    28
    2
    تشکر شده : 12

    پیش فرض




    گفت‌و‌گو با مازیار میری کارگردان فیلم «سعادت آباد»
    آدم‌های سرزمین من در این سال‌ها از لانگ‌شات جامعه به کلوز آپ آمده‌اند


    سینمای ما- شیدا عارف: «یاسی که در زندگی مشترکش با محسن دچار تردید هایی شده، تصمیم می گیرد برای او جشن تولدی بگیرد و خاطراتی را یاد آوری کند. او برای بهتر برگزار کردن مهمانی، همه چیز را پیش بینی می کند‌،غافل از این که اوضاع مطابق با خواسته ‌ او پیش نمی‌رود.»
    این خلاصه داستان فیلم «سعادت آباد» است، اما قطعا با خواندن این دو خط نمی توانید حدس بزنید چه تصاویر و جملاتی روی پرده زنده می شود. به جز محسن و یاسی دو زوج دیگر هم در این مهمانی هستند و نوع روابطشان و اتفاقاتی که در مهمانی تولد محسن برایشان رخ می دهد، به دورن مایه ی ملودرام های اجتماعی این سال ها بسیار شبیه است؛ شاید همین شباهت _که بیشتر تحت تاثیر وضعیت آدمهای امروز جامعه ی ماست_ این تعبیر را به ذهن ها متبادر کند که سعادت آباد هم تقلیدی است از فیلم‌های کارگردان شاخص سینمای ایران اصغر فرهادی . سعادت‌آباد‌ که این روز ها روی پرده است قربانی نیمه‌جان همین نگاه هاست و این نگاه ‌مانع از آن شده که هویت ملموس شخصیت‌های فیلم و مهم‌تر از آن هشداری که در پس زمینه داستان خود را می نمایاند، جدی‌تر گرفته شود.
    با ‌مازیار میری که پنجمین ساخته خود را روی پرده دارد، مصاحبه های زیادی صورت گرفته که به عقیده نگارنده نوع سوالات این مصاحبه ها بیشتر انگشت گذاشتن روی همان شباهت های یاد شده بوده تا مو شکافی رویداد های جاری در فیلمی که برای فیلمنامه و کارگردانی دقیق اش زمان بسیاری صرف کرده است. میری این روز‌ها مشغول تولید دومین سریال خود بعد از مجموعه «گاو صندوق» است و برای این مصاحبه تنها توانستیم مدت کوتاهی در پشت صحنه همین سریالش با او گفت و گو کنیم.
    ....................
    این روز‌ها خیلی‌ها معتقدند فیلم شما سیاه نمایی می‌کند اما خودتان معتقدید که «سعادت آباد» یک انتقاد اجتماعی است. به نظر شما مرز بین انتقاد و سیاه نمایی در چیست؟
    این حرف‌ها بیشتری برای این است که یک فیلم‌هایی دیده نشود و حرف‌هایی هم زده نشود. «سعادت آباد» در واقع آنچه را که در جامعهٔ امروز وجود دارد را به تصویر کشیده و آن هم نقد پنهان کاری و همین طور از بین رفتن قبح گناه و تاثیرآن در جامعه است.

    به نظر شما این میزان از پنهان کاری به یک بحران اخلاقی تبدیل شده است؟ چرا که به نظر من می‌رسد سعی کردید این میزان از بی‌اخلاقی را عادی جلوه دادید.
    بله من معقتدم جامعه من دچار بحران اخلاق است. قبح دروغ از بین رفته به صورتی که این گونه رفتار کردن برای بعضی‌ها سعادت است.

    آقای «مسعود فراستی» در برنامه سینمایی «هفت» به نکته‌ای اشاره کردند که جواب شما نا‌تمام ماند. شاید برای مخاطب این سوال مطرح شود که چرا شخصیت محسن (حامد بهداد) که هم به همسرش خیانت کرده را تا این حد منفی جلوه دادید ولی شخصیت بهرام (حسین یاری) که با وجود تاهل به زن دیگری علاقه‌مند است، همدلی برانگیز‌تر است و برای مخاطب دافعه برانگیز نیست.
    برای اینکه بهرام پایش را فرا‌تر از اخلاق نمی‌گذارد. حداقل با توجه به چیزهایی که از او در فیلم می‌بینیم این طور نیست و بیشتر از این جهت بی‌اخلاق است که به دلیل مسائل اقتصادی با تهمینه (هنگامه قاضیانی) ازدواج کرده و حتی از اینکه با یاسی (لیلا حاتمی) ازدواج نکرده احساس گناه می‌کند و با وجود علاقه‌ای که به یاسی دارد تلاشی برای برهم زدن زندگی او نمی‌کند... اما محسن برای پیشرفت خود و برای بالا‌تر رفتن جایگاهش دست به هر کاری می‌زند و پایش را روی هر چیزی می‌گذارد. آدم‌هایی مثل محسن بیشتر از آدم‌هایی مثل بهرام در جامعه ما وجود دارند.

    شما در فیلم‌های قبلی تان به ویژه «پاداش سکوت» سعی می‌کردید به تمام شخصیت‌ها مجال حرف زدن بدهید. و فرصت بیشتری برای شناساندن آن‌ها در اختیارشان می گذاشتید. حتی شخصیت‌هایی که در نگاه اول بعد منفی بیشتری داشتند و در طول زمان جنبه‌های مثبت و زوایای دیگری از آن‌ها دیده میشد. اما در «سعادت آباد» این طور نیست. به عنوان مثال شخصیت تهمینه بعد منفی بیشتری دارد در نتیجه بیننده نمی‌تواند به او هم حق بدهد و این باعث می‌شود که کمتراز سایر شخصیت‌ها با او همراه شویم.
    من معتقدم که تمام این شخصیت‌ها ما به ازای بیرونی و قرار است با دیدن آن‌ها طبقه و شخصیت‌هایشان را بشناسیم ولی درباره‌شان قضاوت نکنیم.

    به هر حال فکر نمی‌کنید بهتر بود زوایای دیگری از شخصیت تهمینه را هم نشان می دادید تا بتوانیم بیشتر به او حق بدهیم و او را بپذریم؟
    ما اصلا نباید به شخصیت‌ها حق بدهیم. تمام تلاش من، نویسنده و گروه سعادت آباد این بوده که بیننده بتواند ما به ازای بیرونی آن‌ها را در بین خودشان و اطرافیانشان پیدا کند.


    اینکه شخصیت‌های فیلم ما به ازای بیرونی دارند را می‌پذیرم. از پاداش سکوت مثال زدم که بدانم آیا نگاه شما به افراد جامعه تغییر کرده یا آدم‌های سعادت آباد با آدم‌های پاداش سکوت متفاوت‌اند؟
    این فیلم با آن فیلم فرق دارد. فیلمنامه پاداش سکوت بر پایه ادبیات داستانی است و فیلمنامه «سعادت آباد» مینی مال است. نخ تسبیح تمام فیلم‌های من جستجو‌گری آدم‌ها و پیدا کردن هویت گمشده انسان است.


    جایی گفته بودید در «سعادت آباد» سعی کردید علاوه بر اشاره به مشکلاتی که در جامعه وجود دارد ریشه‌های آنان را هم نشان بدهید. می‌شود دربارهٔ این ریشه‌ها بیشتر توضیح دهید؟
    ریشهٔ بیشتر این مشکلات به مسائل اقتصادی بر می‌گردد و برای آن‌ها یک بحران را به وجود آورده است. مسائل اقتصادی دامن تمام اقشار جامعه را گرفته و همه طبقات با آن دست و پنجه نرم می‌کند. در این فیلم می‌بینیم که مشکلات اقتصادی به بحران‌های اخلاقی و هویتی بسیاری منجر می‌شود.

    خیلی‌ها معتقدتد که بین فیلم شما و فیلم‌های آقای فرهادی شباهت‌هایی وجود دارد و شما هم علت آن را توجه فیلم سازان جوان نسبت به بحران‌های اخلاقی جامعه دانستید. اما به نظر من یکی از تفاوت‌هایی که بین سعادت آباد و آثار ایشان وجود دارد این است که در فیلم هایی مثل «درباره الی...» و «جدایی نادر از سیمین» خطاهای کوچک به خطاهای بزرگ و در ‌‌نهایت اتفاقات بد منجر می‌شود. اما در فیلم شما گناهان بزرگ، گناه‌های بزرگ تری را منجر می‌شود. به نظرتان کدام یک از این‌ها بیشتر در جامعه ما و زندگی واقعی وجود دارد؟
    هر دوی این‌ها وجود دارد. به نظر من نسل جدید فیلم سازان سینمای ایران به جزئیاتی که جامعه‌اش می‌بینید نگاه دقیق تری می‌اندازد و آن‌ها را علت یابی می‌کند و توجه به این مسائل برایش جذاب است. آدم‌های سرزمین من در این سال‌ها از لانگ شات (نمای دور) جامعه به کلوز آپ (نمای نزدیک) آمده‌اند و نگاه به طبقه متوسط شهری به خصوص شهر تهران و مسئلهٔ مدرنیته باعث می‌شود که فیلم‌های اجتماعی زیادی با این دیدگاه ساخته شود.
    منبع : تماشاخانه - ویژه نامه هنری اعتماد
    #55 ارسال شده در تاريخ 17th November 2011 در ساعت 00:29

  9. smook آواتار ها
    smook
    کاربر اخراجی
    Nov 2011
    28
    2
    تشکر شده : 12

    پیش فرض

    استاد داريوش ارجمند بازيگر پيشكسوت سينما، تلويزيون و تئاتر تاكنون در تمام كارهايشان حضوري ماندگار داشته‌ و همين امر باعث شده كه به عنوان هنرمندي برجسته در عرصه هنر شناخته شود. استاد ارجمند ايفاگر نقش به‌يادماندني مالك اشتر در سريال امام علي(ع) آن قدر در كارهايشان متفاوت حضور پيدا مي‌كند كه همين خود به تنهايي بيانگر توان خارق‌العاده‌شان در آفرينش شخصيت‌هاي گوناگون است.

    هنرنمايي بي‌نظير استاد در سريال «ستايش» در نقش «حشمت فردوس» كه در يك سال اخير بسيار پرمخاطب بوده، سبب شد كه طي تماسي با ايشان قرار مصاحبه‌اي بگذاريم و در اين گفتگو براي اولين بار پاي صحبت‌هاي همسر مهربانش هم بنشينيم و همچنين با فرزند هنرمندشان يعني اميريل ارجمند هم گفتگويي داشته باشيم... استاد ارجمند زياد اهل گفتگو نيستند ولي لطفشان شامل حالمان شد و با ما گفتگويي اختصاصي انجام دادند كه اين باعث مباهات تمام اهالي خانواده‌سبز است.


    بودن در كنار ايشان حتي براي چند لحظه مايه افتخارم بود. چرا كه در همين زمان اندك محو بزرگواري‌هايشان شده بودم و درس‌هاي فراواني از اين ديدار دوستانه گرفتم. در وصف اين استاد شريف فقط مي‌توانم بگويم: با ما همراه باشيد در مصاحبه خواندني با استاد داريوش ارجمند بزرگوار و ارجمند كه چه برازنده است اين عنوان براي چنين انسان بي‌نظيري.
    كارهاي تاريخي زيادي در كارنامه‌ام ندارم...
    استاد ارجمند: در اذهان مردم من به عنوان بازيگري شناخته شده‌ام كه بيشتر در آثار تاريخي حضور پيدا مي‌كند كه در واقعيت اين طور نيست. من در سريال امام علي(ع) در نقش مالك اشتر و همچنين در شيخ مفيد در نقش عضدالدوله ديلمي بازي داشتم و در فيلم‌هاي مسافرري و فيلم اخيرم راه آبي ابريشم نقش‌هاي حضرت شاه عبدالعظيم حسني(ع) و ناخدا سليمان را بازي كردم. در سريال چهل سرباز هم بازي داشتم و اين پنج اثر جزء كارهاي تاريخي‌ام هستند ولي چون مردم اين كارها را دوست دارند فكر مي‌كنند كه من اغلب دركارهاي تاريخي بازي مي‌كنم!
    نقش‌هاي من، فرزندان من
    استاد ارجمند: نقش‌هايي كه يك بازيگر خلق مي‌كند مانند فرزندان اوست اگرچه برخي از اين فرزندان ناقص‌الخلقه باشند ولي دوستشان داريم. من از اين بابت خوشحالم كه نقش‌هايم فوق‌العاده متفاوت و به دور از هم هستند؛ مثلا نقشم در آدم برفي با مسافرري فاصله بعيدي با هم دارند و همين باعث جذابيت كار مي‌شود؛ اما در تلويزيون، نقش مالك اشتر در سريال امام علي(ع) و حشمت فردوس در ستايش نقش‌هاي ارضاكننده‌اي بودند و من واقعا دوستشان دارم. در سينما هم كارهاي زيادي هست كه از حضور در آنها بسيار راضي‌ام و نقش‌هايي را كه بازي كردم بسيار مي‌پسندم، مانند: ناخدا خورشيد، هبوط، پاييزان، پرده آخر، اعتراض و سگ‌كشي.
    فارغ‌التحصيل از ژنو
    اميريل: من از كودكي علاقه زيادي به موسيقي داشتم و علاقه‌مند فعاليت دراين حرفه بودم ولي خواه ناخواه با توجه به كارهايي كه پدر در عرصه نمايش داشتند من هم به هنر علاقه پيدا كردم. سرانجام از سال 1378 رسما با نمايش «دندون طلا» وارد اين عرصه شدم و اولين فعاليت تصويري من هم «مسافرري» بود كه اتفاقا در آن با پدر همبازي بودم. توامان در تئاتر حضور داشتم و بعدها در چندين تله تئاتر نيز حضور يافتم. ضمن اين‌كه در اين رشته تحصيل كردم و بعد از اين‌كه فارغ‌التحصيل رشته مكانيك از ژنو شدم، ليسانس نمايش گرفتم و با اين‌كه شاگرد اول كارشناسي ارشد بودم ولي ديگر ادامه ندادم.
    اعتراض كيميايي
    استاد ارجمند: بهترين كار من با مسعود كيميايي، اعتراض است و اين كار را بيشتر از بقيه همكاري‌هايم با وي دوست دارم ولي نقش‌هاي ديگرم هم ويژه و استثنايي بوده‌اند. او درباره اين كارگردان مي‌‌گويد: كيميايي فيلمساز بزرگي است كه وقتي از من دعوت مي‌كند سعي مي‌كنم به او نه نگويم، چه زماني كه نقش اول كارهايش را به من مي‌سپرد و چه نقش‌هايي كه در فيلم‌هاي اخيرش ايفا كرده‌ام. «رئيس» كار دشواري بود چون ديالوگ‌هاي زيادي داشت، ولي به تشخيص كيميايي، من در آن حضور يافتم. جرم هم كار خوبي بود و مسعود كيميايي معتقد بود كه اگر من در اين نقش بازي كنم بهتر است.
    راه آبي ابريشم فيلمي غرورانگيز
    استاد ارجمند: به جز جرم و پايان‌نامه و همچنين ستايش در فيلم‌هاي راه آبي ابريشم، گزارش يك جشن، بدون اجازه و سريال‌هاي ناز و نياز و قهر و آشتي حضور داشتم كه از كارهاي اخيرم مي‌باشد. ناز و نياز سريالي پنج قسمتي ويژه شب‌هاي قدر ماه رمضان ساخته شد كه كارگردانش فلورا سام و تهيه‌كننده‌اش همسر ايشان يعني مجيد اوجي بود. بعد از 10 سال كه هيچ همكاري با اوجي نداشتم نقش اصلي كار را به من پيشنهاد داد و چون دوست داشت دركارش حضور داشته باشم من هم پذيرفتم كه خوشبختانه كار خوبي هم شد. راه آبي ابريشم فيلمي است كه به آن افتخار مي‌كنم چرا كه در باب تاريخ ايران است و زحمات زيادي براي ساختش كشيده شد. فيلم، زندگي يك ناخدا به نام ناخدا سليمان است كه از خليج فارس به چين مي‌رود و راه آبي ابريشم را باز مي‌كند؛ فيلم راه آبي ابريشم بسيار غرورانگيز است و با دشواري‌هاي فراوان كار شده و من واقعا اميدوارم كه ديده شود. اين كار روايت 1000 سال پيش را به تصوير كشيده است. گزارش يك جشن هم كه كار ابراهيم حاتمي‌كيا است و نگاه بسيار خوبي به سوژه‌اش دارد و من نقش يك افسر پليس را در آن دارم. در فيلم دوست‌داشتني «بدون اجازه» هم يك راننده هستم كه در آن با مهدي پاكدل همكاري دارم. در اين فيلم و سريال ناز و نياز هم پسرم اميريل حضور داشت.

    حشمت فردوس يك انسان ويژه
    استاد: من كليت داستان و نقش را بسيار پسنديدم و مي‌دانستم كه كار دشواري خواهد بود ولي سعي كردم نقش را به خوبي ايفا كرده و همان طور كه داستان مي‌خواست جلوه دهم. حشمت فردوس يك انسان استثنايي و ويژه است، چرا كه ريشه در سنت‌ها داشته و تربيت خاصي دارد. شايد بعضي‌ها او را دوست نداشته باشند ولي اغلب از او خوششان مي‌آيد، چون كاراكتري خاكستري، چالش‌پذير و پرتنش است. چنين شخصيتي اصلا در تلويزيون نوشته نشده و براي اولين بار است كه شاهد نقشي با چنين خصوصياتي هستيم. همه شخصيت‌هايي كه در ستايش وجود دارن د اگر لغزش داشته باشند از قالب خود بيرون آمده و باعث مي‌شوند كه در كار خلل ايجاد شود، كه نقش حشمت هم از اين قاعده مستثني نبود.
    وقتي دلم براي داريوش تنگ مي‌شود
    بانو ارجمند: كار بازيگري را بسيار دوست دارم خصوصا به تئاتر علاقه خاصي دارم و معتقدم زماني كه آقاي ارجمند كار نمي‌كنند من هم حركت ندارم و كار ايشان را مسبب چرخش زندگي و تداوم آن مي‌دانم. هر زني وظيفه دارد كه حامي همسرش باشد و من هم از اين قاعده مستثني نيستم. داريوش به خانواده بسيار احترام مي‌گذارند و هميشه وقتي فيلمنامه‌اي به ايشان پيشنهاد مي‌شود با من در ميان مي‌گذارد و از من مشورت مي‌گيرد. من هم با علاقه خاصي تمام كارهاي او را مي‌بينم و اغلب آثارشان را هم مي‌پسندم. در مواقعي كه ايشان در سفر باشند و من دلتنگشان شوم، با تماشاي يكي از فيلم‌هايشان رفع دلتنگي مي‌كنم. ضمنا هميشه دوست دارم آثار سينمايي داخلي و خارجي را با ايشان ببينم؛ چون از آگاهي و توضيحي كه او در بين فيلم مي‌‌گويد، استفاده مي‌كنم و از تماشاي آن فيلم لذت مي‌برم و معناي اصلي كار را در مي‌يابم. تمام كارهاي پسرم را هم دنبال مي‌كنم و خوشحالم كه او هم توانست به هدفي كه داشت، برسد. در اصل در خانواده ما هر سه فرزندمان به هنر علاقه و گرايش داشتند و خوشبختانه توانستند به جايگاهي كه مي‌خواستند، برسند.
    اميريل ارجمند: تمام كارهاي پدر را دنبال مي‌كنم و اغلب آنها را دوست دارم ولي به اعتراض، ناخدا خورشيد، سگ‌كشي، كشتي آنجليكا و پرده آخر تعلق خاطر بيشتري دارم.
    زندگي با هنرمند، هنر مي‌خواهد...
    «فرشته يغمايي» همسر داريوش ارجمند مي‌گويد: در دانشگاه فردوسي با داريوش همكلاس بوديم. من كارهاي هنري ايشان را به طور غيرمستقيم دنبال مي‌كردم، ولي ايشان اين مسئله را نمي‌دانستند. من كلا عاشق هنر بودم و هنرمندان را دوست داشتم، ولي خودم در رشته خاصي فعاليت ندارم. بعد از اين‌كه ليسانس تاريخ و فوق‌ليسانس جامعه‌شناسي‌ام را از فرانسه اخذ كردم به تدريس در آموزش و پرورش پرداختم و يكي از دبيران موفق بودم. من حرفه خودم را هم حرفه‌اي مقدس و در عين حال هنري مي‌دانم و به نوعي هنرمندم. ضمن اين‌كه وقتي مي‌توانم با يك هنرمند زندگي كنم و او را بفهمم باز هم هنرمند بودن من را اثبات مي‌كند. در واقع زندگي با هنرمند، هنر مي‌خواهد...
    استاد ارجمند: ما درسال 1352 با هم ازدواج كرديم و در سال 1353 اولين فرزندمان اميريل به دنيا آمد. بعد هم در سال 1354 اميرسام و در سال 1362 دخترمان يلدا پا به دنيا گذاشتند.
    بانو ارجمند: وقتي با هم ازدواج كرديم به دليل فشارهاي كاري ايشان، مسئوليت‌هاي زيادي برعهده من بود. من علاوه بر اين‌كه شاغل بودم بايد بچه‌ها را به تنهايي بزرگ مي‌كردم و امور خانه‌داري را هم انجام مي‌دادم. اين شرايط بيش از 17 سال به طول انجاميد، چرا كه آقاي ارجمند به تهران مي‌آمدند و مشغول بودند و كمتر در كنار ما مي‌ماندند. هر مادري وظيفه‌هايي در قبال فرزندانش دارد ولي اين مسير براي من كمي دشوارتر بود. بچه‌ها در دوران تحصيل به خوبي درس‌هايشان را مي‌خواندند و در مقاطعي شاگرد خود من بودند و در اين مورد مشكلي را برايم به وجود نياوردند. آن‌ها با من بسيار دوست بوده و خودشان را با مقررات زندگي هماهنگ مي‌كردند. زماني كه به گذشته فكر مي‌كنم با خود مي‌گويم كه اي كاش آن روزها هيچ وقت نمي‌گذشت چون طعم شيريني برايم داشت و بهترين خاطره‌ها را از آن دوران دارم و به جاي خستگي احساس لذت مي‌كردم.
    به ستايش افتخار مي‌كنم
    استاد: وقتي نقشي به ما پيشنهاد مي‌شود در پذيرش يا عدم پذيرش آن مختار هستيم و مهم اين است كه نقش به خوبي نگارش شده باشد. شايد نقش‌ها در يك طبقه‌بندي باشند ولي در شخصيت‌پردازي متفاوت هستند و به يك نوع نيستند؛ مثلا نقش يك كارمند هميشه شبيه به هم نيست و در خلق كردن، تفاوت پيدا مي‌كند و همين تفاوت‌ها باعث جذابيت نقش‌ها مي‌شود. قطعا حشمت فردوس يكي از نقش‌هاي ماندگار من خواهد بود و اين فقط به من بستگي نداشته بلكه زحمات كل گروه باعث شده كه اين كار واقعا جذاب و ديدني شود. اگر متن و كارگرداني اين سريال خوب نبود چطور نقش من به خوبي ايفا مي‌شد؟ در اين كار درس‌هاي فراواني وجود داشت و همين‌ها به جذابيت كار افزوده است. من معتقدم ستايش نقطه سفيدي در كارنامه بازيگري من بوده و به آن افتخار مي‌كنم.
    فعاليت در موسيقي
    اميريل: در زمينه موسيقي حدود هفت سال پيش، اولين آلبوم من وارد بازار شد و بعد آلبوم «ماه پنهان» را با مشاركت عليرضا افتخاري ارائه كرديم. يك آلبوم مذهبي هم داشتم كه نتوانستم وارد بازار كنم ولي درصدد ارائه اين اثر هستم. همان طور كه گفتم علاقه بسيار زيادي از كودكي به موسيقي داشتم و خوشبختانه توانستم وارد اين وادي هم شوم و در حال حاضر هم به صورت گروهي كار موسيقي را دنبال مي‌كنم و به همراه دوستان خوبي كه دارم، فعاليت خود را در اين زمينه ادامه مي‌دهم. اخيرا علاوه بر آهنگسازي براي تله فيلم «باغچه‌بان»، هم آهنگ ساخته‌ام. در «جرم» اثر مسعود كيميايي هم به صورت زنده موسيقي كار كردم و آلبومي به نام «بدون اجازه» را هم توسط گروه «آرا» آماده كرده‌ام. من براي چند سريال مانند مثل هميشه، آرزوهاي شيرين و دفترخانه شماره 13 هم تيتراژ خواندم و اخيرا در فيلمي به نام بدون اجازه هم خوانده‌ام.
    بانو ارجمند: من هم موسيقي را بسيار دوست دارم ولي ساز خاصي نمي‌نوازم.
    اميريل: در زمينه بازيگري علاوه بر حضور در تئاتر و تله تئاتر وارد سينما و تلويزيون هم شدم و در كارهاي زيادي حضور يافتم كه شاخص‌ترين آنها «اخراجي‌هاي 2» بود. «تبريز مه‌آلود» و «ناز و نياز» در تلويزيون و همچنين «جرم» و «شكارچي شنبه» در سينما از فعاليت‌هاي اخيرم بود. فيلم سينمايي «بدون اجازه» را هم در نوبت اكران دارم. گفتني است كه در سال 1386 در جشنواره توليدات راديويي و تلويزيوني هم براي تله تئاتري كه دكتر قطب‌الدين صادقي كارگرداني كرده بود جايزه بهترين بازيگري را دريافت كردم.
    ستايش به دعوت ايرج قادري
    استاد: ايرج قادري مرا براي حضور در سريال «ستايش» دعوت كرد و اولين سريالي بود كه قرار بود او كارگرداني كند. اين را هم به من گفت كه اگر من بازي نكنم، اين مجموعه را نمي‌سازد ولي متاسفانه نتوانست به دليل كسالتي كه داشت با اين پروژه همكاري كند و بعد از انصراف اصغر هاشمي از كارگرداني، سعيد سلطاني سومين فردي بود كه ساخت اين كار را پذيرفت. سلطاني واقعا كارگردان خوب و فهيمي است كه توانست كار را به خوبي هدايت كند و به سرانجام برساند و ما هم تا جايي كه توان داشتيم سعي كرديم طوري كار كنيم كه شايسته زحمات او و همچنين سعيد مطلبي نويسنده عزيز و دوست‌داشتني اين سريال باشد... «مطلبي» هم نقش حشمت را مناسب من مي‌دانست ولي اين‌كه مي‌‌گويند نقش براي من نوشته شده بود واقعيت ندارد.
    اميريل: «ستايش» را همه دنبال كردند و دوست داشتند. من هم دنبال كردم و داستانش را دوست دارم. بازي پدر در اين مجموعه واقعا عالي است و من هم مانند همه گاهي به حشمت حق مي‌دهم، البته گاهي هم از رفتارهاي او حرص مي‌خورم.
    بانو ارجمند: هم ستايش و هم كاراكتر حشمت فردوس را دوست دارم، چون معتقدم نقش، واقعي مي‌باشد و درست عمل مي‌كند. خوشحالم كه اين سريال موفق ديده شده و مردم آن را دوست دارند.
    مقبوليت، محبوبيت و مشهوريت
    استاد: من هيچ وقت شهرت را دوست نداشته‌ام و محبوبيت را به آن ترجيح مي‌دهم. البته براي اين‌كه حرف‌هايم كليشه نشود به جاي محبوبيت هم مقبوليت را مي‌پسندم. وقتي يك هنرمند محبوب مي‌شود مردم به او اعتماد كرده و او را قبول مي‌كنند. در مقابل، شهرت، انسان را ضعيف مي‌كند و يك بازيگر مشهور ديگر نمي‌تواند راحت باشد ولي وقتي مقبول مردم هستي به تو احترام مي‌گذارند و وقتي با آنها برخورد مي‌كني چيزي جز احترام و محبت نمي‌بيني و اعتماد را از آنها دريافت مي‌كني و به جاي اين‌كه احساس بزرگي كني كوچك‌تر مي‌شوي و اين بسيار براي من مهم است.
    فردوس اهل خلاف نيست
    استاد: حشمت فردوس انساني است كه برخلاف لحن و چهره‌اش و همچنين غروري كه دارد اصلا خلافكار نيست بلكه عاشق خانواده‌اش است و در همه چيز منطقي رفتار مي‌كند. حشمت سخت زندگي كرده و كمبود پول را در زندگي احساس كرده و حالا چون به مرتبه‌اي رسيده، فكر مي‌كند با پول همه چيز را مي‌تواند نگه دارد. همچنين دوست ندارد پسرش برخلاف خودش با سختي زندگي كند به همين خاطر امكانات زيادي را در اختيار طاهر گذاشت ولي او يعني طاهر، فقط به هدفش كه تحصيل و دانشگاه است فكر مي‌كند.
    بانو ارجمند: خصوصيات حشمت فردوس از جهاتي در داريوش هست و در برخي موارد نيست. مثلا آقاي ارجمند بسيار اهل خانواده هستند و اين خصيصه در فردوس هم وجود دارد. از خودگذشتگي‌ها و فداكاري‌هاي ايشان هم به كاراكتري كه در اين سريال بازي كرده‌اند شبيه است، ولي عصبانيت‌ها و اعتراض‌هاي حشمت در او وجود ندارد و اخلاق آقاي ارجمند در كل خانواده زبانزد است... اگر من به جاي همسر فردوس يعني «آتي» بودم، شايد همين كارهايي را مي‌كردم كه او انجام مي‌دهد، چون او مي‌داند كه فردوس هر كاري را كه درست باشد انجام مي‌دهد و اعتراض نمي‌كند و به شوهرش ايمان واقعي دارد.
    جوانان طوفانند!
    من جوانان را بسيار دوست دارم و آنها را مانند فرزندان خودم مي‌دانم چرا كه آينده جهان متعلق به جوانان است و من نمي‌توانم آنها را پايين بكشم كه هم سطح من باشند و از من بالاتر و بهتر نشوند. من معتقدم جوانان مانند طوفان مي‌وزند و ما را با خود مي‌برند و خواه ناخواه آينده براي آنهاست. تجربياتي كه من به دست آورده‌ام هم متعلق به آنهاست و اين را بازيگراني كه با من كار كردند مانند مهدي پاكدل و مهدي سلوكي كه در ستايش با هم همكاري كرديم، مي‌دانند كه آن چيزي را كه بلدم به آنها انتقال مي‌دهم. به نظر من بايد اين تجربيات به آنها برسد، چرا كه «زكات علم نشر است و بايد پرداخت شود.» من هميشه هنرمندان جوان را راهنمايي مي‌كنم و سعي مي‌كنم در مسير درست راهنمايشان باشم. هميشه آرزوي خوشبختي آنها را دارم و دوست دارم انسان‌هاي موفق و خوبي در جامعه شوند.
    توضيح: يلدا و اميرسام كه در مالزي و انگليس زندگي مي‌كنند سفري چند روزه به تهران داشتند تا با خانواده ديداري داشته باشند، گفتگوي ما پيش از اين با استاد، همسرش و اميريل صورت گرفته بود و منتظر سفر دو عضو ديگر بوديم كه سرانجام آمدند و عكاس خانوادگي ارجمند اين تصوير را به يادگار گرفت و ديگر فرصتي براي گفتگو با يلدا و اميرسام نشد...
    استاد داريوش ارجمند 5 مرداد سال ۱۳۲۳ در تهران به دنيا آمد. وي داراي مدرك كارشناسي ارشد تئاتر و سينما از دانشگاه پاريس و كارشناسي تاريخ و جامعه شناسي از دانشگاه مشهد و از شاگردان دكتر علي شريعتي است. ارجمند به همراه مهرداد تدين از موسسين سينماي آزاد مشهد در اواخر دهه ۱۳۴۰ است. وي علاوه بر بازيگري و كارگرداني در تئاتر مشهد به ساخت فيلم‌هاي كوتاه ۸ ميليمتري مي‌پرداخت.
    وي با بازي در فيلم «ناخدا خورشيد» ساخته ناصر تقوايي در سينماي ايران ماندگار شد و در سال 1365 با دريافت «سيمرغ بلورين بهتري بازيگر نقش اول مرد» از پنجمين جشنواره فيلم فجر جاي خود را به عنوان يك بازيگر خوب و قابل قبول تثبيت كرد.
    در فيلم‌هاي كشتي آنجليكا، جستجوگر و پرده آخر نيز بسيار عالي ظاهر شد. در دهه 70 كم كار شد و در 3 فيلم آدم برفي، اعتراض و سگ كشي هنرنمايي كرد كه هر سه كارهاي ماندگاري از آب در آمدند. دريافت «سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم مرد» براي فيلم سگ كشي از نوزدهمين جشنواره فيلم فجر نيز در كارنامه پرافتخار وي به چشم مي‌خورد. او به جز بازيگري در زمينه طراحي صحنه و لباس هم فعاليت داشته است. انوشيروان ارجمند برادر و برزو ارجمند برادرزاده وي هستند. داريوش ارجمند در زمينه اجرا هم بسيار توانا نشان داده است.


    به قول سعيد مطلبي درعلم رياضيات دو در دو مي‌شود چهار، ولي ستايش دو در دويي بود كه شد هزار! كار من در اين مجموعه در حدود يك سال به طول انجاميد و هم اينك خوشحالم كه مردم كار را پسنديده‌اند و با علاقه دنبال كردند. من هيچ گاه نسبت به مردم احساس بزرگي نكرده‌ام و افتخارم خدمت به آنها بوده است. اصلا هم اهل شعار دادن نيستم و خود مردم هم اين را مي‌دانند كه من، بنده خدا و خدمتگزار مردم و فرهنگ اين مرز و بوم هستم. داستان ستايش گسترده بود و بايد به سرانجام مي‌رسيد و همين مسئله باعث شد كه ستايش دو هم ساخته شود. هنوز نمي‌دانم كه در ستايش دو هستم يا نه؟
    #56 ارسال شده در تاريخ 17th November 2011 در ساعت 00:30

  10. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


  11. Parasteshjoon آواتار ها
    Parasteshjoon
    عضو افتخاری
    May 2011
    13,718
    13,630
    تشکر شده : 11,678

    پیش فرض

    مصاحبه با حسن رضياني , بازيگر نقش عين الله باقر زاده (+عکس)


    سايت قديمي ها مي نويسد :
    همان عين الله دهه پنجاه بود، فقط گذر زمانه ي نا اهل، برف سپيدي را به موهايش نشانده بود. اما عين الله بي اعتنا به گذشته مي خنديد. در خانه را كه گشود، صفا و صميميت حسن رضياني و همسرش مهماني ما را پذيرفت و سيبيل رضياني پشت خنده هاي دلنشين، پذيراي ما شد تا برگرديم به همان دوره طلايي سينماي گذشته!

    وقتي با حسرت، خاطرات سال هاي بر باد رفته را مرور مي كرد ما را به ياد حكايت همان زماني مي انداخت كه وقتي صمد آقا ليلا را مي قاپيد و سر او بي كلاه مي ماند. واقعا كه زمانه بي ترديد خشونت گذر را به جان آدمي مي اندازد تا شكستگي جسمي را به او بدهد. براي اين بزرگان هنر، طهران اما حال و هواي تهران را ندارد، نه مكتب خانه اي كه صمد را به مدرسه بفرستد و نه فيلم ساز حرفه اي كه آرتيستي صمد را به همراه داشته باشد و نه خنده اي كه هنرمندانه، صمد و عين الله را كنار هم جاودانه كند و نه ... فقط يادي از جويبار عمر او مانده كه ما اندكي از آن را امروز به يادگار از او خواهيم گرفت و ماندگار خواهيم كرد. گرچه عين الله خود ماندگار است و تا ابد خواهد ماند ...

    جناب رضياني به عنوان سوال اول بيوگرافي خودتان را بگوييد؟
    اول از هر چيز سلام به تمام خوانندگان مجله اينترنتي قديمي ها عرض مي كنم. من سال 1310 در مشهد متولد شدم دوران دبيرستان را آنجا سپري كردم. بعد از دبيرستان به تهران آمدم و به هنرستان عالي رفتم و در رشته تئاتر و فن بيان فارغ التحصيل شدم. چند سالي هم به عنوان استاد در مدرسه عالي دختران ايران در ونك به 2500 نفر فن بيان تدريس مي كردم و افتخاري براي من بود كه سمت استادي بر عهده داشتم.
    خيلي ها فكر نمي كردند كه من آنجا دوام بياورم براي اينكه دختر خانم ها خيلي شيطنت مي كردند. ولي با اين حال بسياري از اين بچه ها اظهار مرحمت داشتند كه من در خدمتشان باشم و با محبت، لطف و در نهايت انصاف و انسانيت حرف هاي من را مي پذيرفتند.

    به صورت حرفه اي در چه زماني وارد كار هنر شديد؟
    من از سن ده سالگي وارد كار تئاتر شدم و كار سينما را با آقاي رئيس فيروز در سال 1338 براي فيلم فرشته وحشي شروع كردم. من بسيار مورد عنايت و لطف آقاي رئيس فيروز قرار گرفتم و هر جا مي نشست به من اظهار لطف مي كرد.


    كار با گروه آقاي پرويز صياد چگونه بود؟
    كار با پرويز صياد عالي بود و صميمانه با هم كار مي كرديم، حب و بغضي درباره مسائل مختلف نداشتيم. در واقع ما بازي نمي كرديم، همان زندگي روزمره و طبيعي ما بود كه انجام مي داديم و در نهايت صميميت در خدمت دوستان بوديم.

    يك خاطره خوب از آن دوران بگويد؟
    تمام لحظات و روزهايي كه ما فيلم برداري مي كرديم براي من خاطره بود و الان دقيقا خاطرم نيست. ولي يك خاطره بسيار قديمي در ذهن دارم: روزي آقاي ناشناسي به من زنگ زد و گفت: من نويسنده و كارگردان هستم مي خواهم با شما ملاقات كنم، - آن موقع ما سيد خندان زندگي مي كرديم - آن مرد آمد و گفت: من فلاني هستم و مرا بوسيد و گفت: مي خواهم يك يادگاري از من داشته باشيد او يك سكه پهلوي به من داد، اين آقا پرويز صياد بود. به هر حال آقاي صياد را فراموش نمي كنم خيلي بزرگوار و با محبت بود الان هم با هم در تماس هستيم و هر كجا باشد با من تماس مي گيرد.

    آقاي رضياني در مورد سينماي امروز و ديروز صحبت كنيد؟ چرا سينماي قبل از انقلاب پر طرفدار بود و امروز با اين همه هنرپيشه هاي زيبا و تحصيل كرده سينما رونقي ندارد؟
    دليلش نبود صميميت بين هنرپيشه هاست. همه تقريبا براي همديگر مي زنند و دشمن همديگر هستند ناگفته نماند حسادت در سينماي امروز زياد است و اصلا اين را نمي پسندم.
    من نارضايتي از سينماي آن موقع و امروز ندارم ولي به هر حال صميميتي كه آن موقع بود امروز نمي بينم. وقتي آدم وارد كادر سينماي امروز مي شود، بغض مي كند، همه با يك نظر ديگر به آدم نگاه مي كنند، ولي آن موقع خيلي راحت حرفمان را مي زديم. الان هم وقتي يادي از گذشته مي شود مثل الان كه شما يادآوري كرديد، براي من آن گذشته ها بسيار شيرين هست و چه زود مثل برق گذشت. هم خوب بود و هم زود سپري شد.



    از هنرمندهاي زمان خودتان با چه كساني رفت و آمد و يا در ارتباط هستيد؟
    من با تمام هنرمنداني كه در گذشته كار كردم تقريبا در تماس هستم و همه شان را دوست دارم ولي محمود بهرامي - اين گفتگو قبل از درگذشت زنده ياد محمود بهرامي بود – در دل من جايگاه ويژه اي دارد و هميشه با هم در تماس هستم.

    چه صحبتي با هنرمندان امروز داريد؟ هنرمندني كه امروز كار مي كنند؟
    هنرمندان امروز با استعداد و پر انرژي هستند پيداست كه به اين كار عشق مي ورزند و از همه مهمتر باسواد هستند و براي هنرمندان امروز ارزش قائلم. البته اميدوارم به همديگر حسادت نكنند چون اين مسئله واقعا كشنده هست. تنها صحبت من با كساني كه مي خواهند وارد اين كار شوند اين است كه بايد تحصيلات سينمايي را داشته باشند.

    آرزوي شما چيست؟
    آرزوي من موفقيت و توفق همه كساني است كه به سينما علاقه دارند. تشويقشان مي كنم، عاشقشان هستم و دوستشان مي دارم. اگر راهنمايي در ذهن داشته باشم با صميميت به آنها منتقل مي كنم. همسر من مي داند و هميشه به من مي گويد بعضي چيز ها را نبايد گفت و من مي گويم نه، بعضي وقت ها آدم بايد حرفش را بزند و بعد ها وقتي ما نيستيم شايد حرف من قفل بسته اي را باز كند.


    من دیـــــــــــوونه نیستم

    من فقط یک جــــــور خـــــــــــــــاص

    که بقیه نمیتوونند

    تـــــــو را
    دوســـــت دارم
    #57 ارسال شده در تاريخ 9th March 2012 در ساعت 12:05

  12. ´•.Saeid.•` آواتار ها
    ´•.Saeid.•`
    سرپرست سایت
    Oct 2010
    108,674
    13,262
    تشکر شده : 93,832

    Icon00 گفتگوی صمیمانه با مهران رجبی

    مجله ایده آل: «دروغگو دشمن خداست!» این جمله‌ای بود که همه ما در بچگی با آن آشنا شدیم و البته قطعا دلیل نشد تا هرگز دروغ نگوییم. در کودکی دروغ می‌گفتیم و بعد با انبوهی از عذاب وجدان از خداوند می خواستیم که ما را ببخشد. بماند که وقتی بزرگ تر شدیم چه اتفاقاتی افتاد! با همه این احوال مهم این است که این روزها چه کسانی صادقانه به چنین اشتباهاتی اعتراف مي​کنند. مهران رجبی یکی از آن دست آدم هایی است که ابایی از گفتن واقعیت ندارد. حتی در یک اعتراف تکان دهنده! مدعی می‌شود دروغ زیاد گفته، آنقدر زیاد که بزرگ‌ترینش یادش نمی‌آید! مهران رجبی از فضایل اخلاقی‌اش هم می‌گوید و مطمئن است که آدم حسودی نیست و البته حسادت را مختص خانم های محترم می‌داند! داستان درباره او وقتی جالب‌تر می‌شود که از دزدی مهیج دوران کودکی‌اش می‌گوید! البته ماجرا قرار نیست با بدآموزی تمام شود. این گپ و گفت صادقانه را تا انتها بخوانید و بعد به قاضی بروید و خب، این همه صداقت را هم تحسین کنید.



    آدم خوبي هستم!

    به صورت كلي خودت را چطور آدمي مي‌دانی؟

    اين سؤال خيلي جهانشمول است. از لحاظ مهرباني و هديه دادن و مهماندوستي لنگه ندارم. در كل آدم خوبي هستم (مي‌خندد).

    مهم‌ترين خصيصه‌اي كه در جامعه رنجت مي‌دهد چه خصيصه‌اي است؟


    رانندگي بد.

    اگر بتواني يكي از خصوصياتت را پاك كني كدام خصوصيت را پاك مي‌كني؟

    بعضي از شوخي‌هايم را پاك مي‌كنم. احساس مي‌كنم بعضي مواقع شوخي‌هاي بي‌جا مي‌كنم و ممكن است طرف مقابل از من برنجد. وقتي سر به سر كسي مي‌گذاريد ممكن است درجه تحملش نسبت به استاندارد شوخي‌هاي جامعه همخواني نداشته باشد و آزرده شود.

    خيلي دروغ گفته‌ام


    آخرين دروغي كه گفته‌اي را يادت مي‌آيد؟


    بله. سؤال اولي را كه پرسيدي به دروغ جواب دادم و گفتم آدم خوبي هستم (مي‌‌خندد).

    و بزرگ‌تريــــن دروغ عمرتان.

    آنقدر دروغ گفته‌ام كه يادم نمي‌آيد كدام دروغ بزرگ‌تري بوده است.اما به نظرم دروغ كوچكش هم بزرگ‌ است.

    راجع به آدم‌ها قضاوت مي‌كني؟ با توجه به اينكه خودت بازيگر هستي و به شدت مورد قضاوت قرار مي‌گيري؟

    بله، خيلي زياد. نسبت به خيلي از بازي‌هايي كه در تلويزيون مي‌بينم قضاوت دارم. به نظرم نمي‌توان قضاوت نكرد. در جمع خانواده‌ هم كه قرار مي‌گيرم اگر از من درباره كسي سؤال كنند جوابشان را مي‌دهم. در جامعه اما فرصت برانداز كردن اطرافيانم را ندارم چون هميشه درگير كارم.



    بخشش یا انتقام؟

    تا به حال كسي سر شما كلاه گذاشته است؟

    مجموعا در حد 150 ميليون تومان سر من كلاه رفته است از 2 ميليون تا 20 ميليون پولم را بالا كشيده‌اند.

    با كسي كه سرتان كلاه گذاشته چطور برخورد مي‌كنيد؟

    هيچي. آنها را مي‌بينم سلام عليك مي‌كنم و از كنار هم مي‌گذريم. منظورم اين نيست كه آنها را مي‌بخشم اما منتظر مي‌مانم تا بيايند و انجام وظيفه كنند و اگر انجام وظيفه نكنند هم برخورد خاصي نشان نمي‌دهم مي‌گذارم به حساب اينكه پول ندارند.

    بعضي‌ها مي‌گويند لذتي كه در انتقام هست در بخشش نيست. شما انتقام‌جو هستيد؟

    به نظرم هرگز نرسيدن بهتر از دير رسيدن است. من به سخن بزرگان اعتقاد دارم لذتي كه در بخشش است در انتقام نيست. به نظرم براي آدم عاقل بخشندگي درست است نه انتقام البته بخششي كه به ديگران صدمه زده نشود. يك موقع هست كه انتقام لازمه سلامت جامعه است، مثل قصاص اما آن كسي كه قصاص مي‌كند مي‌تواند ببخشد و اين بخشندگي اگر به جامعه آسيب نرساند خيلي لذتبخش است.

    پسر همسایه‌ای که از من دزدی کرد

    یک‌بار در روستا زندگي مي‌كرديم با پسر همسايه براي درس خواندن به كرج مي‌رفتيم. يك روز آقاي همسايه 50 تومان با يك قفل به من داد و گفت اين قفل را درست كن. در واقع پول را به من سپرد نه به پسرش. نمي‌دانم چرا من را عاقل‌تر از پسر خودش مي‌ديد. آن روز 50 توماني من گم شد. بعدها متوجه شدم پسر همسايه پول را از جيب من زد به اين خاطر كه از پدرش به خاطر اعتماد کردن به من دلخور شده بود و با خودش فكر كرده بود اگر پول را كش برود به پدرش ثابت مي‌شود كه نبايد به غريبه‌ها اعتماد كند.

    پيش آمده است كه از كسي متنفر شوي؟

    بله. البته خيلي كم اين اتفاق مي‌افتد، گاهي براي سلامت طرفين تصميم گرفته‌ام قطع ارتباط كنم براي اينكه هم طرف، سالم و با اعصاب راحت زندگي كند و هم من، البته اين قطع ارتباط در حد تنفر نيست و در حد تعجب است بيشتر. خيلي وقت‌ها پيش مي‌آيد كه دلم نمي‌خواهد شخص خاصي را ببينم البته گمان مي‌كنم هميشه حق با من بوده است. خيلي مسائل مي‌تواند فرد را به جايي برساند كه ديگر نخواهي آن آدم را ببيني مثل حسد يا سوءاستفاده از اسم آدم طوري كه باعث زير سؤال بردن آبرويت شود.

    نکته: اهل دعوا نیستم اما چشم غره‌ای دارم که از کتک‌کاری دردناک‌تر است



    ما آقایان خصوصیت منفی نداریم

    حسادت خصوصيتي است كه خيلي شايع است. هيچ‌وقت نسبت به بازيگر خاصي حسادت داشته‌اي؟

    به هيچ‌وجه. حسادت مخصوص شما خانم‌هاست ما آقايان خصوصيات منفي نداريم (مي‌خندد).

    بهترين آدمي كه بين اطرافيان شما وجود دارد، چه كسي است؟

    رضا صفري و محسن نعمتي از دوستان قديمي‌ام كه از بچگي با آنها بزرگ شده‌ام يك رگه فاميلي هم با هم داريم آنها را خوب مي‌شناسم. به نظرم بهترين آدم‌هايي هستند كه مي‌شود با آنها ارتباط داشت. به همين خاطر دليلي نمي‌بينم سراغ آدم‌هاي ديگر بروم و با آنها رفاقت كنم.

    كسي كه از لحاظ اخلاقي دوست داري شبيه او باشي كيست؟

    هميشه به خصوصيات اخلاقي حاج آقامهدي دشيري رشك مي‌برم. ايشان يك زماني صاحبخانه ما بودند. حاج آقا از آدم‌هاي معتمد محله ما بود؛ آدم بسيار باايمان و خوبي كه هميشه به ايشان آفرين گفته مي‌شود.

    من پیچیده نیستم


    با توجه به اينكه هرچه بيشتر جلو مي‌رويم خصوصيات رفتاري آدم‌ها پيچيده‌‌تر مي‌شود شما خودت دچار اين پيچيدگي شده‌اي؟

    نه به قضاوت دوستانم من هماني هستم كه هميشه بوده‌ام. در واقع ويژگي مهران رجبي پيچيده نبودن اوست.

    هيچ‌وقت خساست به خرج داده‌اي؟

    بله. گاهي خسيس هم مي‌شوم. مثلا وقتي براي خريد لباس رفته‌ام و به من گفته‌اند چون آن لباس مارك‌دار است بايد يك مبلغ بالا بابت خريد آن بدهي مطلقا زير بار نرفته‌ام. مارك و برند لباس برايم اهميت ندارد. اگر اين ويژگي را خساست مي‌توان گفت بله من خسيسم.

    ما کرجی‌ها مهمانپذیریم

    شما اصالتا كجايي هستيد و خصوصيات مردم اين منطقه چيست؟


    من اهل روستايي از حومه كرج هستم. مهمانپذيري مردم كرج معروف است. همين مسئله كه جمعيت خود مردم كرج 300هزار نفر است اما 3 ميليون نفر آنجا سكونت دارند نشان‌دهنده مهمانپذير بودن آنهاست.
    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]

    خداوندا به من بیاموز:
    دوست بدارم کسانی را ، که دوستم ندارند
    عشق بورزم به کسانی ، که عاشقم نیستند
    محبت کنم به کسانی ، که محبتی در حقم نکردند
    بگریم با کسانی ، که هرگز غمم را نخوردند
    و بخندم با کسانی ، که هرگز شادیهایشان را با من قسمت نکردند.
    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]فقط کاربران ثبت نام شده میتوانند لینک های انجمن را مشاهده کنند. ]

    #58 ارسال شده در تاريخ 7th March 2013 در ساعت 20:23

  13. یک کاربر از این پست تشکر کرده است :


صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 456

موضوعات مشابه

  1. اسطوره های ایران زمین
    توسط الیکا در انجمن بزرگان و مشاهیر تاریخی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 4th March 2009, 22:55
  2. 20خاطره از شهید مهد ی باکری
    توسط اریانا1 در انجمن خاطرات دفاع مقدس
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 21st January 2009, 02:52
  3. 100 خاطره از دکتر چمران
    توسط اریانا1 در انجمن خاطرات دفاع مقدس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 3rd January 2009, 23:45
  4. هزینه مدرن سازی و تقویت نیروی هوایی ایران چقدر است؟(خیلی جالب)
    توسط Sniper _ Elite در انجمن بخش صنایع نظامی , هوانوردی و کیهان شناسی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 15th October 2008, 02:12
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 20th July 2008, 03:05

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •