جبران خليل جبران
صفحه 1 از 32 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 316
  1. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    Thumb جبران خليل جبران

    "جبران خليل جبران"، شاعر ، نويسنده و نقاش مشهور لبناني، سال 1883 در شهر بشري لبنان متولد شد و سال 1931 در نيويورك درگذشت. او در زمينه شعر , داستان و مقاله‌‏هاي فلسفي و عرفاني آثار گوناگوني به دو زبان عربي و انگليسي به رشته تحرير درآورده كه همه اين آثار به اين دو زبان و بعضي از آنها به زبان‌‏هاي ديگر ترجمه و منتشر شده است. او اصولا كوتاه‌‏نويس و كلمه‌‏پرداز است، در نوشته‌‏هاي او زير هجوم معاني و مفاهيم، دست و پاي قالب‌‏ها مي‌‏شكند و مرز ميان شعر، قصه و مقاله در هم مي‌‏ريزد. "جبران" در قالب داستان شعر مي‌‏گويد و با زبان شعر داستان مي‌‏نويسد. او نويسنده مفاهيم است. از اين رو آثارش در عبور از صافي سخت‌‏گير ترجمه نسبت به آثار ديگران لطمه كمتري مي‌‏خورد



    جبران خليل جبران در سال 1883 م‏در خانواده‏اى مسيحى و ساكن روستاى‏بشرى واقع در شمال لبنان متولد شد.پدر وى چوپانى خشن و دائم الخمر بودولى مادرى مهربان، دلسوز و فداكارداشت. وى دوران كودكى را با گشت وگذار در دامن طبيعت و مشاهده مناظرزيباى شمال سپرى نمود. از همان كودكى،گوشه‏گير بود و اوقات زيادى به فكر فرومى‏رفت. او در كنار درس به نقاشى‏علاقه‏اى وافر داشت. تا دوازده سالگى‏كنار برادر و دو خواهرش بسان روستاييان‏ديگر زندگى را در فقر گذراند. در سال‏1895م افزايش فشارهاى اقتصادى، مادررا مصمم كرد تا به همراه كودكان جلاى‏وطن كند و پدر كه در زندان به سر مى‏برد،در وطن باقى ماند. هجرت بدون همراهى‏پدر و تحميل مشقات زندگى بر مادر او رانسبت‏به "زن" خوشبين ساخته و "مرد" رادر نظر او در هاله‏اى از بدبينى قرار داد كه‏هيچگاه اين بدبينى از بين نرفت.


    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #1 ارسال شده در تاريخ 15th September 2008 در ساعت 20:57

  2. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  3. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    پروردگارا

    به من ارامش ده

    تا بپذيرم انچه را كه نميتوانم تغيير دهم

    دليري ده

    تا تغيير دهم انچه را كه ميتوانم تغيير دهم

    بينش ده

    تا تفاوت اين دو را بدانم

    مرا فهم ده

    تا متوقع نباشم دنيا و مردم ان مطابق ميل من رفتار كنند


    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #2 ارسال شده در تاريخ 15th September 2008 در ساعت 20:58

  4. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  5. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    او لطیف بود


    رازهای عشق را او برایم گشود


    همه ی آدم ها ، خاطره یِ نخستین عشق خود را ، برای همیشه ، در دفتر دل ثبت میکنند


    خاطره ای که لرزه بر بنیاد روحِ آدمی می اندازد و همه ی تلخ های زندگی را شیرین میکند


    هر مرد جوانی ، سلمایی دارد


    سلمایی که با بهار زندگی می آید


    لحظه های تنهایی و دلتنگیِ روح را از شادمانی سرشار میسازد


    و سکوت شب ها را از نغمه و موسیقی می آکند


    آن روزها ، در دریای افکارِ خویش غوطه میخوردم


    دوست داشتم معنای زندگی را بفهمم


    همه ی کتاب ها را زیر و رو میکردم


    ناگهان ، عشق آمد و در گوشم نجوا کرد


    سلمای من خورشیدی تابناک بود


    در برابرم ایستاد


    همچون ستونی از نور و نوازش


    زندگیم خالیِ خالیِ بود


    همچون زندگیِ آدم در بهشت


    سلما ، حواّی دلِ من بود


    او دلم را با رازها و شگفتی ها لبریز کرد


    و معنای زندگی را به من فهماند...


    حوّا ، آدم را وسوسه کرد و از بهشت بیرون کرد


    اما سلما ، مهربان و صمیمی ، دستم را گرفت


    و مرا به باغ سبز عشق و عرفان برد


    دچار شدم : دچار عشق


    اما مرا نیز از بهشت بیرون کردند


    من از سیب ممنوع باغ بهشت نخورده بودم که از بهشت


    بیرونم کردند ... !!!!!




    جبران خلیل جبران
    #3 ارسال شده در تاريخ 15th September 2008 در ساعت 20:59

  6. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  7. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    نفس خود را هفت بار نکوهش کردم:

    اولین بار:هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعیفان خودم را بالا ببرم

    دومین بار:هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به نا خوشی زدم

    سومین بار:هنگامی که انتخاب را به عهده من گذاردند به جای امور مشکل امور آسان و راحت را بر گزیدم

    چهارمین بار:هنگامی که مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی دادم

    پنجمین بار:هنگامی که از ترس سر به زیر بودم و آن وقت ادعا می کردم بسیار صبور و بردبارم

    ششمین بار:هنگامی که جامه خود را بالا می گرفتم تا با سختیها و ناملایمات زندگی تماس پیدا نکنم

    هفتمین بار:هنگامی که در مقابل خدا به نیایش ایستادم وآنگاه سروده های خویش را فضیلت دانستم

    (جبران خلیل جبران)


    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #4 ارسال شده در تاريخ 15th September 2008 در ساعت 21:03

  8. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  9. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    جبران خليل جبران




    آهنگري بود كه با وجود رنج هاي متعدد و بيماري اش عميقاً به خدا عشق مي ورزيد. روزي يكي از دوستانش كه اعتقادي به خدا نداشت از او پرسيد: «تو چگونه مي تواني خدايي را كه رنج و بيماري نصيبت مي كند دوست داشته باشي؟»

    آهنگر سر به زير آورد و گفت:«وقتي كه مي خواهم وسيله اي آهني بسازم يك تكه آهن را در كوره قرار مي دهم. سپس آن را روي سندان مي گذارم و مي كوبم تا به شكل دلخواهم درآيد. اگر به صورت دلخواهم درآمد مي دانم كه وسيله مفيدي خواهد بود اگر نه آن را كنار مي گذارم. همين موضوع باعث شده است كه هميشه به درگاه خداوند دعا كنم كه خدايا! مرا در كوره هاي رنج قرار ده اما كنار نگذار!»
    #5 ارسال شده در تاريخ 15th September 2008 در ساعت 21:03

  10. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  11. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    چهره اي ديدم كه به هزار چهره در مي آيد و چهره اي كه هميشه در يك قالب بود.چهره اي ديدم كه توانستم درون پنهان زشتش را دريابم و چهره اي كه چون نقاب رويش را برداشتم، زيبايي بي نظير درونش را مشاهده كردم.چهره اي يير ديدم كه چين و چروكش از پيغام تهي بود و چهره اي صاف كه همه چيز بر آن نقش بسته است.من چهره ها را مي شناسم زيرا از وراي آنچه ديدگان مي بافد به آنان مي نگرم تا حقيقتي كه پشت آنهاست را ببينم!


    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #6 ارسال شده در تاريخ 15th September 2008 در ساعت 21:05

  12. 4 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  13. Sara+Zahra آواتار ها
    Sara+Zahra
    کاربر سایت
    Sep 2008
    دریای من..
    383
    545
    تشکر شده : 656

    پیش فرض مجموعه اشعار جبران خلیل جبران

    غم را دیده ام
    روزگاری را اندرون دره ای سپری کرده ام
    که اسب های رنجور در آن گام بر می دارند
    غم را دیده ایم
    به سان گروهی از پرندگان
    که بالای سرمان در پروازند
    ویرایش توسط Sara+Zahra : 10th December 2008 در ساعت 17:10
    #7 ارسال شده در تاريخ 10th December 2008 در ساعت 17:07

  14. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  15. Sara+Zahra آواتار ها
    Sara+Zahra
    کاربر سایت
    Sep 2008
    دریای من..
    383
    545
    تشکر شده : 656

    پیش فرض

    ای خلیل من
    اي خليل من
    اگر از حال من آگاه بودي
    از عهد نوجواني سخن نمي گفتي
    خوابي بود كه در قلبم مدفون ساختم
    و كفن هايش را نيز
    جامه ي جواني كردم
    ليك، او با من بي وفايي كرد
    و من در وحشت و غم فرو رفتم
    و بدان قانع شدم
    گوشه گير و تنها گشتم
    و مصيبتم را ازديدگان
    مخفي كردم
    با كتاب ها مانوس گشتم
    زيرا كتابه ها رابهترين دوست ديدم
    از جوهر خامه شراب ساختم
    و جلد كتاب را همنشين خود كردم
    و با خيال و روياهاي خود
    قصه هايي بلند ساختم
    ویرایش توسط Sara+Zahra : 10th December 2008 در ساعت 17:18
    #8 ارسال شده در تاريخ 10th December 2008 در ساعت 17:12

  16. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  17. Sara+Zahra آواتار ها
    Sara+Zahra
    کاربر سایت
    Sep 2008
    دریای من..
    383
    545
    تشکر شده : 656

    Post

    ای کاش

    اي كاش من و ايام هر دو به خواب بوديم
    و هيچ شعاعي
    و هيچ راهی
    ما را رهنمون نمي كرد
    #9 ارسال شده در تاريخ 10th December 2008 در ساعت 17:29

  18. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


  19. Sara+Zahra آواتار ها
    Sara+Zahra
    کاربر سایت
    Sep 2008
    دریای من..
    383
    545
    تشکر شده : 656

    Post

    عکس و نشان من

    اين تصوير جواني است كه زندگي را
    دوست مي دارد
    ليك بدان علاقه اي ندارد
    و در هر دو حال ملول است
    چون خاموش باشد و چيزي نگويد
    نماز عشق را بر او مي خوانم
    تامضطرب گردد
    #10 ارسال شده در تاريخ 10th December 2008 در ساعت 17:40

  20. 3 کاربر از این پست تشکر کرده اند :


صفحه 1 از 32 12311 ... آخرینآخرین

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran&تزیین سفره هفت سین 96