بیوگرافی و اشعار زیبا ازپائولو کوئلیو - صفحه 14
صفحه 14 از 14 نخستنخست ... 4121314
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 134 , از مجموع 134
  1. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    جوهره ی آفرینش مفرد است و این جوهره عشق نام دارد . عشق نیرویی است که ما را به یکدیگر می پیوندد تا تجربه ای را که در زندگی های متعدد و در مکان های متعدد جهان پراکنده شده است ، بار دیگر متراکم کند . عشق یگانه پل میان جهان مرئی و نامرئی است که همه ی آدمیان آن را می شناسد . یگانه زبان مؤثر برای ترجمۀ درسهایی است که کیهان هر روز به آدمیان می آموزد .


    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #131 ارسال شده در تاريخ 10th December 2012 در ساعت 23:07

  2. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض


    • ­ هر پرسشی را که بتوان درکش کرد پاسخی نیز دارد .



    • ­ برای رنج نکشیدن عشق نورزیدن لازم است .



    • ­ دگرگون کردن آنچه در بیرون است ، دشوارتر از دگرگون کردن چیزی است که در درون است .
    #132 ارسال شده در تاريخ 10th December 2012 در ساعت 23:07

  3. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    وقتی ظرف میشویی ... دعا کن ... شکر کن ...
    به خاطر اینکه ظرفهایی داری که بشویی ... یعنی غذایی درکار بوده یعنی کسی را سیر کردی ... یعنی با محبت با عشق ازیکی دونفر مراقبت کردی ... برایشان آشپزی کردی , میز چیده ای ...
    تصور کن چند میلیون نفر در این لحظه ظرفی برای شستن ندارند یا کسی را ندارند که برایش میز بچینند !


    ساحره پورتوبلو
    ((پائولو کوئلیو))


    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #133 ارسال شده در تاريخ 24th August 2013 در ساعت 16:56

  4. ruya آواتار ها
    ruya
    سرپرست سایت
    Sep 2008
    tehran
    53,571
    21,017
    تشکر شده : 70,223

    پیش فرض

    مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت.

    متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .

    اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .



    برگرفته از: کتاب قصه هایی برای پدران. فرزندان. نوه ها- پائولوکوئیلو


    هیچــگاه ادعـای خاص بودن نکردم ،
    اما خــاص بودن عشقتو
    مرا هـــم خاص کرد ..




    #134 ارسال شده در تاريخ 26th April 2014 در ساعت 19:00

صفحه 14 از 14 نخستنخست ... 4121314

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran&تزیین سفره هفت سین 96